Meta tags:
description= روسری سر کن و نگذار که در حومهی شهر مردگان شایعه سازند که محشر شدهاست!;
Headings (most frequently used words):
کاش, سرنوشت, جز, این, می, نوشت, نوشته, های, پیشین,
Text of the page (most frequently used words):
کاش (24), نوشت (17), است (13), ۱۳۹۲ (10), ۱۳۹۱ (9), این (9), مهر (7), ۱۳۹۴ (6), همه (6), خود (6), هست (6), ۱۳۹۳ (5), مـاه (5), کسی (5), تیر (4), آبان (4), خرداد (4), ۱۳۹۵ (4), چرا (4), مثل (4), عشق (4), شادی (4), #سرنوشت (4), جای (4), ۱۳۹۰ (3), مرداد (3), شهریور (3), آذر (3), نوشته (3), های (3), غـصه (3), روز (3), اگر (3), باران (3), خــدا (3), باز (3), خـــدا (3), اما (3), یکی (3), دست (3), آمد (3), شده (3), بهمن (2), اسفند (2), فروردین (2), اردیبهشت (2), وبلاگ (2), خانه (2), انسان (2), بودن (2), احساس (2), هنوز (2), دلش (2), خزان (2), امید (2), یاس (2), نیست (2), خـدا (2), بگو (2), همانی (2), لحظه (2), راه (2), زندگی (2), باشد (2), غصه (2), یاد (2), گفت (2), منتظر (2), خداحافظي (2), باد (2), جان (2), تاب (2), نیز (2), شود (2), خوب (2), سرود (2), اشک (2), خنده (2), نبود (2), کرد (2), بارد (2), شمرده (2), چشم (2), شست (2), راز (2), لبخند (2), داد (2), گردد (2), باور (2), فهماند (2), دور (2), مان (2), شدیم (2), blogfa, com, آرشيو, پیشین, عناوین, آرشیو, پست, الکترونیک, پروفایل, مدیر, نمي, دانم, داني, ماندن, دشوار, زجري, كشد, سرشار, آسمان, بنگر, بعد, صدها, نخست, گرم, آبی, میخندد, زمینی, سردی, شـکست, گـرفت, بلکه, عاطفه, لبریز, نفسی, کشید, آغاز, بهار, دشتی, سپید, زیر, پاهامان, ریخت, بگوید, امنیت, خـداست, مرا, داری, آرزویـم, خـوشبخـتی, توست, دادن, سخن, گفتن, کار, آنهایی, دارند, اندوه, روزی, بارید, شیشه, پنجره, زمین, خورد, شکست, نگاهت, چتر, واکن, تارترین, نورانی, نشانم, میداد, میخواهد, غرق, معنی, خوشبخـتی, انـدوه, شور, بخواهی, میوه, باغــند, بچین, ولی, مبر, پشت, کوه, بلند, سبزه, زاری, خــــدا, میخواند, چـــــرا, حتما, آيم, باش, پاي, ديوار, جيب, هايم, كاش, رفت, بار, كوچه, خلوت, كاسه, اشكم, دستم, افتاد, زير, شرشر, نفر, بادها, روند, ابرها, همينطور, دردهایی, آنکه, دردها, هیچگاه, نبوده, زمانی, بایست, کدام, میرفت, درد, داشته, باشیم, راهی, برابرش, میگشاید, نالان, گذر, روزگار, دیگری, میگیرد, بسا, گرداب, غرقه, بیباک, کلاه, نگه, میدارد, نبرد, بین, بیشترین, مخالفت, اولی, دارم, سومی, دومی, بهتر, بتوانیم, سلامت, بدر, بریم, پایان, قصۀ, لیلا, پروانه, بلبل, کبوتر, شقایق, زمستان, بهاری, میخانه, مسجد, زدیم, هوا, کاشانه, ساخت, آزادی, زندان, بازی, صدا, فریاد, دریا, پنهان, کنیم, طلوع, بیابانی, ریا, ماهی, اقاقی, زبان, بچه, گنجشک, قصه, ویران, خطی, ولسوف, یعطیک, ربک, فترضی, پروردگارت, آنقدر, عطا, خواهد, راضی, شوی, بازگشت, زیارت, تنهایی, سوغات, بیاور, پیش, پایت, سکوت, برم, چقدر, دوست, داشتن, دلیل, همین, سوال, اتفاق, آرام, خسته, برد, آموخت, دلتنگی, دشنام, سلامی, دانستیم, رود, حیات, سرچشمه, نمی, مزه, خوبی, چشاندیم, کام, دلمان, تجربه, کردیم, شستن, بردن, همدلی, کردن, تیره, منزل, تاریکی, اخم, چهره, بسی, نازیباست, بهترین, واژه, همان, لبهای, روزه, تردید, نمایان, سوالی, سنگ, وچراخاطردریایی, ماخشکیده, شعار, شعوری, چراغی, اندیشه, پیدا, گرمی, تکانی, بدهد, بیدار, خاطر, پیمان, خدا, دوشنبه, دهم, ساعت, توسط, baboloha, مردگان, شایعه, سازند, محشر, روسری, نگذار, حومه, شهر,
Text of the page (random words):
کاش سرنوشت جز این می نوشت کاش سرنوشت جز این می نوشت روسری سر کن و نگذار که در حومه ی شهر مردگان شایعه سازند که محشر شده است نوشته شده در دوشنبه دهم خرداد ۱۳۹۵ ساعت ۲ ب ظ توسط baboloha نمي دانم كه مي داني كه انسان بودن و ماندن چه دشوار است چه زجري مي كشد آن كس كه انسان است و از احساس سرشار است مـاه من غـصه چرا آسمان را بنگر که هنوز بعد صدها شب و روز مثل آن روز نخست گرم و آبی و پر از مهر به ما میخندد یا زمینی را که دلش از سردی شب های خزان نه شـکست و نه گـرفت بلکه از عاطفه لبریز شد و نفسی از سر امید کشید و در آغاز بهار دشتی از یاس سپید زیر پاهامان ریخت تا بگوید که هنوز پر از امنیت احساس خـداست مـاه من غـصه چرا تو مرا داری و من هر شب و روز آرزویـم همه خـوشبخـتی توست مـاه من دل به غم دادن و از یاس سخن گفتن ها کار آنهایی نیست که خـدا را دارند مـاه من غم و اندوه اگر هم روزی مثل باران بارید یا دل شیشه ای ات از لب پنجره عشق زمین خورد و شکست با نگاهت به خـدا چتر شادی واکن و بگو با دل خود که خــدا هست و خــدا هست و خــدا او همانی است که در تارترین لحظه شب راه نورانی امید نشانم میداد او همانی است که هر لحظه دلش میخواهد همه ی زندگی ام غرق شادی باشد مـاه من غـصه اگر هست بگو تا باشد معنی خوشبخـتی بودن انـدوه است این همه غصه و غم این همه شادی و شور چه بخواهی و چه نه میوه یک باغــند همه را با هم و با عشق بچین ولی از یاد مبر پشت هر کوه بلند سبزه زاری است پر از یاد خــــدا و در آن باز کسی میخواند که خـــدا هست خـــدا هست و خـــدا و چرا غصه چـــــرا گفت حتما مي آيم منتظر باش منتظر پاي ديوار جيب هايم پر از آه و اي كاش باز هم بي خداحافظي رفت مثل هر بار كوچه و خلوت و باد كاسه ي اشكم از دستم افتاد يك دل پر زير باران شرشر يك نفر رد شد و گفت بادها بي خداحافظي مي روند ابرها هم همينطور دردهایی هست جان تاب اما نه آنکه دردها هیچگاه نبوده است زمانی می بایست بر هر کدام از ما میرفت تا تاب آن درد ها را داشته باشیم هر کسی اما راهی را در برابرش میگشاید یکی نالان از گذر روزگار یکی دست دیگری را نیز میگیرد اما چه بسا که خود نیز در گرداب سرنوشت غرقه شود و چه بیباک یکی هم کلاه خود نگه میدارد تا باد نبرد در بین این سه من بیشترین مخالفت را با اولی دارم سومی خوب است دومی بهتر است اگر خود بتوانیم جان به سلامت بدر بریم کاش می شد سرنوشت را از سر نوشت کاش می شد عشق را پایان نوشت کاش می شد قصۀ لیلا سرود یا که از پروانه و بلبل نوشت کاش می شد از کبوتر ها نوشت از شقایق در زمستان ها نوشت کاش می شد از بهاری در خزان با هم از میخانه و مسجد نوشت کاش می شد اشک را خط می زدیم جای آن از خنده و شادی نوشت کاش می شد در هوا کاشانه ساخت از سرود آزادی زندان نوشت کاش می شد زندگی بازی نبود بی صدا فریاد را دریا نوشت کاش می شد مهر را پنهان کنیم از طلوع مهر در شب ها نوشت کاش می شد بیابانی نبود بی ریا از عشق ماهی ها نوشت کاش می شد از اقاقی ها نوشت از زبان بچه گنجشک ها نوشت کاش می شد قصه را از نو نوشت از دل ویران من خطی نوشت ولسوف یعطیک ربک فترضی و پروردگارت آنقدر به تو عطا خواهد کرد که راضی شوی در بازگشت از زیارت تنهایی خنده سوغات بیاور من هم پیش پایت سکوت را سر می برم چقدر این دوست داشتن های بی دلیل خوب است مثل همین باران بی سوال که هی می بارد که هی اتفاق آرام و شمرده شمرده می بارد کاش می شد که کسی می آمد این دل خسته ی ما را می برد چشم ما را می شست راز لبخند به لب می آموخت کاش می شد که غم و دلتنگی راه این خانه ی ما گم می کرد کاش می شد دشنام جای خود را به سلامی می داد کاش می دانستیم راز این رود حیات که به سرچشمه نمی گردد باز کاش می شد مزه خوبی را می چشاندیم به کام دلمان کاش ما تجربه ای می کردیم شستن اشک از چشم بردن غم از دل همدلی کردن را کاش می شد که کسی می آمد باور تیره ی ما را می شست و به ما می فهماند دل ما منزل تاریکی نیست اخم بر چهره بسی نازیباست بهترین واژه همان لبخند است که ز لبهای همه دور شده ست کاش در باور هر روزه مان جای تردید نمایان می شد و سوالی که چرا سنگ شدیم وچراخاطردریایی ماخشکیده ست کاش می شد که شعار جای خود را به شعوری می داد تا چراغی گردد دست اندیشه مان کاش پیدا می شد دست گرمی که تکانی بدهد تا که بیدار شود خاطر آن پیمان و کسی می آمد و به ما می فهماند از خدا دور شدیم خانه پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین نوشته ها نوشته های پیشین شهریور ۱۳۹۵ خرداد ۱۳۹۵ اردیبهشت ۱۳۹۵ دی ۱۳۹۴ مهر ۱۳۹۴ مرداد ۱۳۹۴ تیر ۱۳۹۴ اردیبهشت ۱۳۹۴ فروردین ۱۳۹۴ اسفند ۱۳۹۳ دی ۱۳۹۳ آذر ۱۳۹۳ آبان ۱۳۹۳ مهر ۱۳۹۳ بهمن ۱۳۹۲ دی ۱۳۹۲ آذر ۱۳۹۲ آبان ۱۳۹۲ مهر ۱۳۹۲ شهریور ۱۳۹۲ مرداد ۱۳۹۲ تیر ۱۳۹۲ خرداد ۱۳۹۲ فروردین ۱۳۹۲ اسفند ۱۳۹۱ بهمن ۱۳۹۱ دی ۱۳۹۱ آذر ۱۳۹۱ آبان ۱۳۹۱ مهر ۱۳۹۱ شهریور ۱۳۹۱ تیر ۱۳۹۱ خرداد ۱۳۹۱ آبان ۱۳۹۰ مرداد ۱۳۹۰ تیر ۱۳۹۰ آرشيو blogfa com
|