Meta tags:
description= ترنم باران زیر سایه همسایه نباش’صاحب سایه باش;
Headings (most frequently used words):
تو, سایه, نباش, خواهم, تنهایی, عشق, ترنم, باران, زیر, همسایه, صاحب, باش, گیج, رویا, اندیشه, ای, گذرا, نیست, بلکه, سوختی, برای, روشن, کردن, موتور, است, فقط, باید, استارت, زد, نگران, ياد, عید, آمد, هم, اتاقی, کجایی, ایران, زندگی, حسرت, پاییز, وجودم, باز, نوشت, تهران, خاطره, هایم, سکوت, شاید, هوای, را, می, پر, از, خویشم, خانه, مسافر, آسمانی, آخرین, یادگاری, سرمای, نوشته, های, پیشین, آرشیو, موضوعی, پیوندها,
Text of the page (most frequently used words):
شده (39), نوشته (32), ساعت (29), توسط (28), ارمغان (28), است (28), اما (26), های (24), بود (24), خواهم (23), ۱۳۸۹ (18), این (18), عشق (14), باز (14), باران (13), ۱۳۸۷ (13), تنها (12), هاي (12), وقتی (11), روز (11), شود (11), یاد (10), دست (9), شاید (9), همه (9), فرش (9), خانه (8), اين (8), مرد (7), پشت (7), آرام (7), سال (7), گرفته (7), نوشت (7), كرده (7), بست (7), اند (7), زمان (6), ۱۳۹۱ (6), بالا (6), نگاه (6), نیستی (6), برای (6), نیست (6), بماند (6), وقت (6), زندگی (6), بیگانه (6), شدن (6), کند (6), كنم (6), كرد (6), دیوارهای (6), باشد (6), خود (6), ديگر (6), براي (6), خیال (5), لحظه (5), باید (5), کرد (5), آهسته (5), #تنهایی (5), هاست (5), هیچ (5), نمی (5), مرا (5), خواستم (5), اون (5), خونه (5), فقط (5), سرما (5), نداره (5), چند (5), راه (5), روزی (5), تار (5), آورد (5), مثل (5), خوابگاه (5), کنیم (5), دزیره (5), کاسه (5), ضربه (5), خسته (4), زندگي (4), بهار (4), دنيا (4), سایه (4), ۱۳۸۸ (4), بغض (4), تمام (4), رفت (4), امروز (4), سبز (4), دانم (4), شوم (4), بال (4), چشم (4), میان (4), باد (4), گفتند (4), هوا (4), زیر (4), کوچه (4), کنند (4), شویم (4), آنها (4), سکوت (4), دوست (4), داشت (4), دلتنگ (4), آیینه (4), گونه (4), قرمز (4), كند (4), ميليون (4), وارد (4), شايد (4), آنچه (4), خانواده (4), نباش (4), بافته (4), گره (4), ترنم (3), خاطره (3), تازه (3), كوچه (3), انتها (3), قطره (3), ناب (3), آذر (3), تیر (3), فرو (3), سرد (3), آخرین (3), آبی (3), اگر (3), غریبه (3), انتظار (3), پنجره (3), خودم (3), صدای (3), گفت (3), رفته (3), هایم (3), هایی (3), رنگ (3), آسمان (3), هنوز (3), زرد (3), بهانه (3), حتی (3), دیگر (3), بگویم (3), کنم (3), دور (3), دنیا (3), همیشه (3), باشه (3), جور (3), دیگه (3), حال (3), توی (3), آدم (3), نیستیم (3), بودم (3), فاصله (3), نیز (3), آیا (3), تهران (3), سكوتی (3), مبادا (3), همین (3), هرچه (3), فردا (3), صداي (3), خيابان (3), نسيم (3), عصا (3), ميگفت (3), روشن (3), هنر (3), بزرگ (3), شكوفه (3), محل (3), نگران (3), آید (3), کرده (3), ناپلئون (3), بسیار (3), خورد (3), برنامه (3), قاشق (3), معلوم (3), پنجه (3), آهنی (3), همان (3), پاك (2), ايراني (2), آوايي (2), غربت (2), واقعی (2), دارم (2), زيباي (2), آرشیو (2), آبان (2), مرداد (2), ۱۳۹۰ (2), ۱۳۹۲ (2), هايم (2), دنبال (2), خیره (2), فریاد (2), یادگاری (2), برایم (2), نمانده (2), بگذار (2), نشسته (2), آسمانی (2), بیرون (2), نجوای (2), شریعتی (2), نفس (2), زنم (2), خوانم (2), خویشم (2), گریسته (2), خالی (2), روزگار (2), چیز (2), احساس (2), طلا (2), ذهن (2), چشمانم (2), پاک (2), هجوم (2), دروغ (2), کاش (2), زیبا (2), چقدر (2), گرم (2), هستی (2), برات (2), نمای (2), گاهی (2), موضوع (2), لبخند (2), مسیر (2), هوای (2), زنده (2), بین (2), هامان (2), بودند (2), بنویس (2), رفتم (2), زیستم (2), میتوانی (2), اسیر (2), بارانی (2), طراوت (2), غروب (2), میشود (2), داد (2), تاب (2), پاييز (2), هست (2), چونان (2), بایدند (2), بایدها (2), شبیه (2), صفحه (2), باش (2), خواهد (2), چيز (2), ذهنم (2), داغ (2), فرصت (2), گوشهايم (2), كهنه (2), كردند (2), گرد (2), خاكستري (2), كنار (2), گرفت (2), نشست (2), نوازش (2), ترق (2), هايش (2), گذاشته (2), بده (2), اينا (2), طبيعت (2), حاجي (2), يكي (2), ديگه (2), سيگار (2), مدت (2), كار (2), آخرين (2), قسط (2), حالي (2), جلوي (2), دوره (2), دار (2), عهد (2), روي (2), سازه (2), خشتي (2), كنيم (2), بزرگان (2), بودن (2), بايد (2), زحمت (2), كشيد (2), سيادت (2), نيست (2), سروري (2), يادي (2), بزرگي (2), ايران (2), اينكه (2), داشتن (2), بار (2), باورمان (2), بگويم (2), نداريم (2), دانش (2), چرا (2), نزد (2), ايرانيان (2), داشته (2), شما (2), دوستان (2), محكمتر (2), تقاضا (2), نود (2), عيد (2), زير (2), درخت (2), بادام (2), سفيد (2), نازك (2), اتاق (2), ترم (2), افكارم (2), شدم (2), هنگامي (2), آمده (2), انجام (2), اول (2), درهم (2), ولی (2), حالا (2), نخواهد (2), آنقدر (2), میگویم (2), خواندن (2), رمان (2), خواسته (2), تبدیل (2), رویا (2), گوید (2), نقشه (2), شکست (2), دوباره (2), میگفت (2), ریزی (2), اندیشه (2), رویاهای (2), بلکه (2), کردن (2), اضافه (2), خرج (2), گیج (2), هدف (2), ارائه (2), مغز (2), دیگران (2), میشویم (2), سایر (2), دلخواه (2), برایمان (2), مغزمان (2), سرگردانی (2), شناخته (2), دهد (2), زائر (2), معرفی (2), افتد (2), نوزاد (2), شانه (2), ردیف (2), blogfa, com, پروانه, ماند, اليزاي, عزيز, ماهك, كاش, شادي, پاياني, نداشت, ستاره, درخشان, نوع, هواي, تنهايي, گاهي, نگاهي, شور, يخي, شبي, باروني, فراموش, ميشود, تقديم, عاشقان, شكسته, عاشقانه, روياي, دهكده, كوچيك, ديار, تنهاترين, غزال, ممنوع, بيداري, ساز, سياوش, پرواز, ساحل, نشين, اشك, عليرضا, شاپرك, قطرات, پیوندها, جملات, موضوعی, فروردین, خرداد, مهر, اسفند, اردیبهشت, شهریور, پیشین, عناوین, وبلاگ, پست, الکترونیک, كردم, بودنت, بردم, بيمار, رفتنت, برده, آوردم, راز, ماندن, درک, لمس, مجنون, ادراکت, گشته, جایت, خالیست, لیک, درکت, سخت, مشتاق, دنبالت, گردم, سوزناک, آفتاب, سپارم, اقیانوس, تکه, سردت, تلخ, نگری, آورم, هرزگاهی, چشمانت, خاطر, سنگین, سرمای, فرصتی, افسوس, غافل, آنکه, نبودی, اندیشم, شعرم, برایت, قلبم, صدق, صفایت, کردی, بزن, پایم, رفتن, هوایت, عازم, شهر, نورم, مهمان, بانوی, آتش, صدایت, یادی, یادگاریست, آیی, مجبورم, شبگردی, نور, بسته, سالهاست, میله, تنم, مسا, مسافر, آغوش, تقسیم, راند, سکوتم, رازم, گامی, نزدیکتر, اینجا, امید, اکنون, مرگ, تما, نشستن, ستا, سهم, مکرر, قدم, شکند, ترانه, قطعه, هایش, بوی, سادگی, دهند, خیالم, ساخته, حصار, گریزم, صله, رویش, اعتماد, تکلیف, برهوت, لبریز, اقات, آینه, لرزد, صدایم, انعکاس, سلام, ریخته, تواند, خواستن, بزند, گذر, فصل, سپید, محال, سبک, پرستو, چیزی, نثار, چشمانی, دلی, مغشوش, ریا, آری, برگ, آشنا, پری, نگه, دارید, پیاده, خندیدن, دیوانه, گریستن, عاشق, ستایش, خرافات, راهم, بستند, وسایل, شیک, بنای, آرامش, خوب, دونستیم, شیم, آدما, ضعیف, سپاس, هستیم, عوض, وضع, وقته, فهمی, توقع, بودی, سیمانی, سنگی, باشی, نزنی, کافیه, مهم, خونت, فرقی, برف, بارون, باره, کبود, میشه, هستند, دلمون, حسابی, بگیره, کاه, نمایان, نصفه, نیمه, کاره, خوردن, گچای, اتاقش, انگار, گله, گوسفند, آوردن, سیمان, سیاه, حاضر, بذاریم, سیمانیه, قبول, نداریم, ملایم, مطبوعه, حدی, کلاسمون, میره, فکر, کردم, پیش, خیلی, خیابون, طول, ضرب, تردید, کبریت, ترسم, تاریکند, اولین, آشنایی, چشمان, هدیه, خورشید, محو, شوند, خیابان, شلوغ, کافیست, طولانی, عقربه, کامل, شکوفا, فرسنگ, کردیم, حجم, وتو, خندیدیم, خنده, مظلومیتی, گناهی, انکار, دیدم, قاب, رویاهایم, آنی, ذهنت, ساختی, زدی, نبودم, پرسه, میزدی, اقرار, نیستم, تکرار, مرز, خبری, بینهایت, هایت, کلام, خواهش, ننویسی, سرشاری, عظمت, پرده, بپوشانی, بگو, بدانم, میشوی, خیابانهای, عنکبوتی, افکار, مچاله, چنگال, زود, زمستان, زودتر, اگرها, بگذارند, نفسي, رازهايم, قسمت, ديرينه, يار, ابدی, پناه, نقاشی, شبهايم, خيالم, انباشته, خيالات, واهی, عميق, ترين, دره, تنهايی, سرشار, خواستنيهای, ايستاد, سكوت, پيشه, بياباني, هرگز, نرسد, غزلهای, شبنم, صبحگاهی, سپيدی, مهربانی, كوچ, جاده, قهر, هنگام, خيال, راخواهم, نهايت, عصر, خاكستری, دريای, طوفانی, طپشهای, صدا, دستانی, رويا, بافت, زيبا, آرزويی, آرزوست, پنهان, ديوار, فريادی, گلو, دیوارند, بسیارند, صاف, شیشه, شفاف, دیدارهای, كوتاه, هفت, دیوار, دعوت, دیدارند, جاذبه, دارند, مباداست, كسی, داند, درست, روزهای, ماست, دیروز, تقویم, نام, عمری, لبخندهای, لاغر, ذخیره, آخر, حرفم, حرف, آخرم, خوش, هايت, مجاني, سيلي, نمي, سوزناك, شنيدم, خشكيده, هشيار, پيرزن, سكه, مشغول, باور, ذهني, دراز, ميتوانست, سوز, سرماي, وزان, بشقاب, لبوي, شلغم, هزينه, نگو, لبو, زدم, سپری, افتاده, زمين, لگد, كوب, ميكردم, دستور, يقه, پالتو, رحمي, برگهاي, حاليكه, چنارهاي, حاشيه, همگام, پاییز, وجودم, كجاست, نميدانند, لطافت, نرمي, طفلي, بوسيدند, حلقه, ازدواجشان, عبور, جوي, سپرد, جاي, آرامي, انگشتش, لامي, شكل, نيمكت, چوبي, منتظرش, گام, مفهوم, موهاي, يكدست, مشكي, جوانيش, فراموشي, حسرت, آري, حقيقت, زندگيست, گذشت, منفعت, محبت, نزول, دنياي, بستون, جايي, واسه, رافت, مهربوني, سود, ميگيره, همش, شعره, هيچي, مفتي, نميده, سودش, نيكي, ميكن, دجله, كجا, هپروت, ميدند, چهار, برابر, ميگيرند, شعله, پياذه, دود, غليظ, جواني, رهگذر, پرسيد, آتيش, داري, هوس, دونفري, گرفتند, كرديم, مال, اينها, آخريشه, ولي, معرفتها, وام, دادند, دوازده, جورايي, خوشحال, دلشوره, پيدا, كردن, پول, بيست, پيش, خريد, بانك, وامي, حدودا, پيشاني, سرش, ميبرد, يادش, افتاد, موعد, حداقل, ميشينم, خستگيم, بره, كلاه, عتيقش, نميشه, گرسنه, بيرون, مغازه, خودش, سبيلهايش, سكو, گرداگرد, صورتش, ماليد, عرق, چارلي, چاپليني, وانسان, بهم, ميريزند, دستمال, چهارخانه, يزدي, جيب, شلوار, ميانسال, وآشفته, افكار, جورواجور, سرزده, ميشوند, نبرد, حفظ, آبروي, پيشكش, ممكن, گذشتگان, عاملي, جهت, تمامي, مدينه, فاضله, دانشگاه, جندي, شاپور, هاروارد, باستان, مايه, گذشته, عدد, قطعي, هزاران, كبوتراني, برگشت, منزل, تقديمش, ميكردند, بزرگترين, جايزه, ادبي, فروش, ميرسد, يانكي, حظش, ميبرند, خيام, غربيها, فروخته, نسخه, اشعارش, ينگه, مولانايي, هماني, داشتيم, قونيه, نشينان, تصاحب, البته, سرزمين, مادري, لباسش, نماد, زينت, فارغ, التحصيلان, ابن, سينايي, كبوتر, جلد, زاد, بام, ظرافت, ظريفي, نكته, سنجي, هنرمند, زبان, واقعيت, پرانديم, ایران, خوبي, باشيد, پيشاپيش, خوبم, تبريك, ميگويم, بكوبيد, بازوانم, توانا, بكوبم, هديه, هستي, غير, هستيم, روباني, عنوان, دخيل, ببندم, عطر, افشاني, كهنگي, بوي, شكفته, شويم, زيبايي, بگذارم, آرزو, بگذاريم, زده, ريشه, سالمه, كيلو, وزن, روييده, لاي, انبوه, موهايم, آيينه, راببينم, ديدن, خطي, آسانشان, بگيرم, بعضي, اندازهای, طبیعت, طعم, عسل, تابلويي, نقاشي, زيباتر, بهترین, پايان, شيرين, افرادي, شدند, نزديك, خواهر, برايم, صميمي, اتاقي, كلافه, سردر, غمگين, سوم, موقتي, زندگيم, احاطه, تشابه, مناسب, ساختماني, روح, چنار, اتومبيل, توقف, متوجه, آزار, دهنده, دلگير, گوشه, وطن, پهناور, بدتر, نفره, كدام, كسي, ميداد, طولاني, عهده, گرفتن, وظايفي, جدايي, رشته, ميرساند, همراه, سمت, ميرفتيم, چنان, مشوش, روزهاي, مهرماه, شيب, تند, مجاور, عید, آمد, اتاقی, کجایی, همنوایی, کمی, تمرین, دوخت, اشک, افشانم, برترینش, نامت, رقم, امشب, ورقی, خاطراتم, ياد, عادت, میکنیم, روی, نیاورم, بشنوم, فزدا, سرم, نزند, لبخندی, دوای, درد, نیامدن, نداشتن, نخواستن, فراموشی, خواب, آرزوهایم, آشفته, وعده, سرانجامی, فرداهای, نیامده, دیده, همسر, برنادوت, بنیان, گذار, سوئد, نوین, بوده, 700, نداشته, عزیزی, خواندنی, اصلا, عزیز, واگذار, میکنم, نمیخواهم, متافیزیک, میخواستم, عمل, کاملا, عکس, روزگارش, داشتند, یعنی, توانایی, تئوری, میخواست, واقعیت, نشد, حالی, مقابل, اوژنی, دختری, زیرک, نابغه, جلوتر, سرنوشت, رسم, حقیر, شروع, جنگید, ایستاد, بسیاری, فرودست, مارسی, رویایی, سترگ, برایشان, رختشوی, فردی, فقیر, ساکن, محله, خاطراتش, اینگونه, تعریف, مردی, مادری, هزار, ناپلـئون, روبرو, تداعی, گرچه, قابل, قیاس, عشقی, تاریخی, سبب, فراغتی, مطالعه, گذرا, سوختی, موتور, استارت, کتاب, مجانی, قرضی, بهتر, مسخ, گول, نخوریم, دهیم, تندیس, بزک, بگیریم, بدهیم, شخصیت, جاندار, پویای, بریزد, بردارد, عبارتی, باشیم, بتوانیم, ارزشمند, قرن, سرباز, ریزند, ادویه, وسس, افزودنی, خودشان, خرجش, میکنند, درون, فرمانده, بدنمان, تسلیم, چگونه, فراوان, نهایت, نتیجه, آنست, دستی, ترید, همون, قول, خودمون, تیلیت, آبگوشت, نوش, جان, ادبیات, امروزی, میتوان, مانیم, کجا, برویم, اینکه, سراسر, معنایش, اینترنت, میز, کامپیوترمان, مینشینیم, معنای, نمیکند, بنابر, آیتم, مربوطه, هماهنگ, میکند, میخواهد, هدفی, دارد, سفرش, روزهایش, اساس, دقیق, مقصدش, حرکتش, برگشتش, دوستی, معنا, مبدأ, بعضی, کرمانند, خورند, بافنده, هیاهو, توانیم, بدون, صوت, سخن, فرهنگش, تولدش, عرضه, پخته, خوریم, لول, ملول, هویت, پیدا, مزین, همانگونه, گلهایش, تجربه, موفقیت, آرامی, شکل, گیرد, برخاستن, رود, پایین, سیلی, دانست, تنیده, مقاوم, افتادن, زند, قالیبافی, برابرش, پشتش, گریه, لطیف, مولودی, دارقالی, جامعه, پود, محافظت, قیاسی, بنی, کسی, طرحی, رنگی, سبکی, لاکی, ترنجی, پودمان, همسایه, صاحب,
Text of the page (random words):
ی باید زائر بود به این معنا که زائر مبدأ و مقصدش معلوم است زمان حرکتش و زمان برگشتش معلوم روزهایش برنامه ریزی شده است و بر اساس یک برنامه دقیق سفرش را انجام می دهد هر آنچه که میخواهد به دست می آورد چرا که هدفی معلوم دارد و بنابر آن هدف سایر آیتم های مربوطه را هماهنگ میکند به معنای دیگر راه را گم نمیکند اما پشت میز کامپیوترمان مینشینیم و به نوشته های دیگران در سراسر دنیا وارد میشویم که معنایش میشود اینترنت حالا می مانیم کجا برویم اما مثل اینکه سرگردانی های ما را شناخته اند آنقدر برایمان کاسه های خالی گذاشته اند تا آبگوشت مغز نوش جان کنند و با ادبیات امروزی میتوان گفت کاسه برای ترید یا همون به قول خودمون تیلیت کردن مغزمان فراوان است نهایت و نتیجه سرگردانی آنست که دو دستی فرمانده بدنمان را تسلیم آنها کنیم و نگاه کنیم که چگونه آنها برایمان خرجش میکنند مغزمان را درون کاسه های دلخواه می ریزند ادویه وسس و سایر افزودنی های دلخواه خودشان را به آن اضافه می کنند و میشویم سرباز آنها شاید بتوانیم از این ره آورد ارزشمند قرن ما هم کاسه هایی داشته باشیم اما نه برای خرج مغز دیگران بلکه در کاسه ما دو قاشق باشد یک قاشق بریزد و یک قاشق بردارد به عبارتی یاد بگیریم و یاد بدهیم شخصیت جاندار و پویای خود را ارائه دهیم نه تندیس بزک شده را من میگویم گول نخوریم و با هدف و خواسته به نت وارد شویم نه مسخ شده و گیج وقت اضافه را با خواندن کتاب مجانی و قرضی خرج کنیم بهتر نیست نوشته شده در ۱۳۹۱ ۰۶ ۱۹ ساعت 19 3 توسط ارمغان رویا اندیشه ای گذرا نیست بلکه سوختی برای روشن کردن موتور است فقط باید استارت زد فراغتی و مطالعه ای دوباره رمان عشقی تاریخی دزیره سبب شد رویاهای از دست رفته ام تداعی شود گرچه قابل قیاس با رویاهای بزرگان نیست و نخواهد بود اما در کوچه های هزار توی اندیشه به ناپلـئون روبرو شدم که دزیره در خاطراتش اینگونه تعریف کرده است مردی از مادری رختشوی فردی از خانواده ای بسیار فقیر ساکن محله ای بسیار فرودست در مارسی اما با رویایی سترگ که برایشان برنامه ریزی کرد جنگید و ایستاد و در بسیاری از دوره ها حقیر شد و شکست خورد اما دوباره شروع کرد ناپلئون میگفت من سرنوشت خود را نوشته ام و نقشه آن را رسم کرده ام دزیره می گوید ناپلئون نابغه بود و جلوتر از زمان خود اما در مقابل دزیره یا اوژنی دختری بسیار زیبا و زیرک که هر آنچه میخواست و رویا داشت به واقعیت تبدیل نشد در حالی که دو مرد بزرگ روزگارش او را دوست داشتند یعنی توانایی تبدیل تئوری به عمل را داشت اما کاملا بر عکس آنچه خواسته بود شد نمیخواهم از متافیزیک بگویم میخواستم بگویم ولی اصلا به شما دوست عزیز واگذار میکنم فقط برای عزیزی که فرصت خواندن این رمان خواندنی 700 صفحه ای را نداشته است میگویم که دزیره عشق اول ناپلئون و همسر برنادوت بنیان گذار سوئد نوین بوده است که هر دو در یک زمان و با هم زندگی کرده اند نوشته شده در ۱۳۹۱ ۰۵ ۱۲ ساعت 20 6 توسط ارمغان نگران نباش نگران نباش من آنقدر امروز و فرداهای نیامده را دیده ام که دیگر هیچ وعده بی سرانجامی خواب و خیال روشن آرزوهایم را آشفته نخواهد کرد حالا یاد گرفته ام که فراموشی دوای درد همه نیامدن ها و نداشتن ها و نخواستن هاست یاد گرفته ام که از هیچ لبخندی خیال دوست داشتن به سرم نزند یاد گرفته ام که بشنوم تا فزدا و به روی خودم نیاورم که فردا هیچ وقت نمی آید عادت میکنیم نگران نباش نوشته شده در ۱۳۹۱ ۰۴ ۰۸ ساعت 19 37 توسط ارمغان ياد تو به یاد تو و تمام لحظه های سبز با تو بودن امشب به یاد تو ورقی به خاطراتم خواهم زد شاید از میان آن همه لحظه ی ناب برترینش را به نامت رقم زنم شاید در میان تمام اشک های ناب آن قطره ای به یاد تو افشانم شاید کوچه هنوز بن بست است ولی همین کوچه ی بن بست بال مرا به بال تو دوخت تا همنوایی را کمی تمرین کنیم نوشته شده در ۱۳۹۰ ۰۲ ۱۸ ساعت 20 45 توسط ارمغان عید آمد هم اتاقی کجایی غروب يكي از روزهاي مهرماه هنگامي كه از شيب تند خيابان مجاور خوابگاه به همراه خانواده به سمت خوابگاه ميرفتيم چنان افكارم مشوش و درهم بود كه هر رشته اش مرا به كوچه اي بن بست ميرساند جدايي از خانواده براي بار اول به مدت طولاني به عهده گرفتن وظايفي كه تا آن روز كسي ديگر انجام ميداد و از همه بدتر زندگي در يك اتاق 8 نفره كه هر كدام از گوشه اي از اين وطن پهناور آمده بودند آزار دهنده و دلگير بود و هنگامي كه اتومبيل جلوي در خوابگاه توقف كرد متوجه شدم كه خيابان محل خوابگاه بن بست است ساختماني بي روح كه با چنار هاي زرد شده از پاييز در كوچه اي بن بست احاطه شده بود تشابه اي مناسب بود براي بن بست افكارم با محل موقتي زندگيم دو ترم كلافه بودم سردر گم و غمگين اما از ترم سوم خوابگاه برايم خانه اي شد صميمي تر از خانه خودم و دوستان هم اتاقي ام افرادي شدند نزديك تر از خواهر و هر لحظه اش تا روز پايان شيرين شد به طعم عسل و تابلويي در اتاق ذهنم نقاشي شد زيباتر از بهترین چشم اندازهای طبیعت ح ال كه چند عيد طبيعت را نو كرده و ما را كهنه یاد گرفته ام كه بعضي از موضوع ها را از بالا نگاه كنم و آسانشان بگيرم شايد ديدن شكوفه هاي درخت بادام با گل هاي سفيد و خطي نازك و قرمز بر لب هايش مرا بر آن وا داشت كه در آيينه به گونه اي ديگر خود راببينم تار هاي تازه روييده سفيد لاي انبوه موهايم و خط نازك زير گونه و اينكه چند سالمه و چند كيلو وزن دارم را زير درخت شكوفه زده بادام كنار ريشه اش بگذارم و آرزو كنم كه ما هم گل بگذاريم و شكفته شويم به طراوت و زيبايي بهار و عطر افشاني كنيم تا كهنگي و بوي نا و نم را باد از ما دور كند و روباني به شا خه اي پر از شكوفه به عنوان نخ دخيل ببندم و از هستي دار بزرگ تقاضا كنم در سال نود نود عيد غير از آنچه هستيم را به ما هديه كند و تقاضا كنم بازوانم را توانا كند تا در را محكمتر بكوبم محكمتر بكوبيد باز خواهد شد سال نو را پيشاپيش به همه شما دوستان خوبم تبريك ميگويم سال خوبي داشته باشيد نوشته شده در ۱۳۸۹ ۱۲ ۲۶ ساعت 23 3 توسط ارمغان ایران شايد باورمان شد هنر نزد ايرانيان است و بس بايد بگويم هنر نزد ايرانيان بود و رفت همه چيز را پرانديم ظرافت هنر و ظريفي و نكته سنجي هنرمند زبان زد است و واقعيت اما اين كبوتر جلد و خانه زاد از بام ايران پر كشيد و رفت چرا كه ديگر ابن سينايي نداريم كه لباسش نماد دانش باشد و زينت فارغ التحصيلان دنيا البته به جز سرزمين مادري ديگر مولانايي نداريم هماني را هم كه داشتيم قونيه نشينان تصاحب كرده اند و به غربيها فروخته اند كه ميليون ميليون نسخه اشعارش در ينگه دنيا به فروش ميرسد و يانكي ها حظش را ميبرند خيام اگر بود حال بزرگترين جايزه ادبي را تقديمش ميكردند چه بگويم از هزاران كبوتراني كه ديگر راه برگشت به منزل را گم كرده اند شايد نه اين بار باورمان قطعي است اما داشتن چند عدد سازه خشتي و يادي از گذشته مايه بزرگي و سروري نيست يا اينكه دانشگاه جندي شاپور كه هاروارد عهد باستان بود و ايران كه مدينه فاضله تمامي دنيا بود ممكن است يادي از بزرگي گذشتگان باشد اما عاملي جهت سيادت نيست سيادت و سروري پيشكش فقط براي ايراني بودن بايد زحمت كشيد زحمت تا حفظ كنيم آبروي بزرگان را تا شايد سازه هاي خشتي را باد نبرد و بماند نوشته شده در ۱۳۸۹ ۱۲ ۰۳ ساعت 12 32 توسط ارمغان زندگی مرد ميانسال خسته از كار وآشفته از افكار جورواجور كه سرزده وارد ميشوند وانسان را بهم ميريزند دستمال چهارخانه يزدي اش را از جيب شلوار چارلي چاپليني اش بیرون آورد و به گرداگرد صورتش ماليد عرق روي سبيلهايش را گرفت و روي سكو بيرون مغازه اش نشست با خودش ميگفت نميشه كه آدم هم خسته باشه و هم گرسنه حداقل ميشينم تا خستگيم در بره در حالي كه كلاه دوره دار عهد عتيقش را از جلوي پيشاني به ته سرش ميبرد يادش افتاد كه فردا موعد آخرين قسط وامي است كه حدودا بيست سال پيش براي خريد خانه از بانك گرفته بود در حالي كه براي جور كردن پول اين آخرين قسط دلشوره پيدا كرده بود اما يه جورايي خوشحال بود و ميگفت اين ديگه آخريشه ولي بي معرفتها سه ميليون وام دادند دوازده ميليون پس گرفتند تو اين مدت هرچه كار كرديم مال اينها بود جواني رهگذر پرسيد حاجي آتيش داري مرد هوس سيگار كرد دونفري دو سيگار را با يك شعله روشن كردند پياذه رو از دود غليظ پر شد و يك پك ديگه حاجي رفت تو هپروت ميگفت اينا يكي ميدند چهار برابر ميگيرند پس تو نيكي ميكن و در دجله كجا رفته اينا همش شعره طبيعت هم هيچي رو مفتي نميده هر چي بده با سودش پس ميگيره دنياي بده بستون جايي واسه رافت و مهربوني نداره عشق سود نداره محبت نزول نداره و گذشت منفعت نداره آري اين حقيقت زندگيست نوشته شده در ۱۳۸۹ ۱۰ ۲۰ ساعت 13 3 توسط ارمغان حسرت گرد خاكستري نشسته بر مو هاي مرد موهاي يكدست مشكي و زيباي جوانيش را پشت در هاي فراموشي گذاشته بود آهسته آهسته صداي ترق ترق عصا صداي گام هايش را هم نا مفهوم كرده بود نيمكت چوبي خسته از روزگار منتظرش بود مرد به آرامي نشست و با دل انگشتش سر لامي شكل عصا را نوازش داد و بر بال نسيم جاي گرفت نسيم گرد خاكستري را كنار زد و عصا را به جوي آب سپرد نسيم دست در دست مرد از حلقه هاي ازدواجشان عبور كردند و به لطافت و نرمي گل طفلي را بوسيدند كه امروز نميدانند كجاست نوشته شده در ۱۳۸۹ ۰۹ ۲۸ ساعت 12 7 توسط ارمغان پاییز وجودم در حاليكه با چنارهاي حاشيه خيابان همگام شده بودم و با بي رحمي برگهاي زرد و قرمز افتاده بر زمين را لگد كوب ميكردم به دستور سرما يقه پالتو كهنه ام را بالا زدم تا سپری براي گوشهايم باشد گرم شدن گوشهايم هزينه فرصت گونه هايم شده بود لپ نگو مثل لبو قرمز شده از سوز سرماي وزان يك بشقاب لبوي داغ اما شلغم داغ هم ميتوانست ذهنم را مشغول كند باور كن همه چيز ذهني است اما دست دراز شده پيرزن كه در انتظار سكه اي از سرما خشكيده شده بود مرا هشيار كرد و صداي سرما را سوزناك شنيدم كه گفت گونه هايت را مجاني قرمز كرده ام ديگر سيلي نمي خواهد خوش باش نوشته شده در ۱۳۸۹ ۰۸ ۳۰ ساعت 19 4 توسط ارمغان وقتی نیستی نه هست های ما چونان كه بایدند نه بایدها مثل همیشه آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض می خوانم عمری است لبخندهای لاغر خود را در دل ذخیره می كنم برای روز مبادا اما در صفحه های تقویم روزی به نام روز مبادا نیست آن روز هرچه باشد روزی شبیه دیروز روزی شبیه فردا روزی درست مثل همین روزهای ماست اما كسی چه می داند شاید امروز نیز روز مبادا باشد وقتی نیستی نه هست های ما چونان كه بایدند نه بایدها هر روز بی تاب روز مباداست آیینه ها در چشم ما چه جاذبه ای دارند آیینه ها كه دعوت دیدارند دیدارهای كوتاه از پشت هفت دیوار دیوارهای صاف دیوارهای شیشه ای شفاف دیوارهای تو دیوارهای من دیوارهای فاصله بسیارند آه دیوارهای تو همه آیینه اند آیینه های من همه دیوارند نوشته شده در ۱۳۸۹ ۰۸ ۰۳ ساعت 13 59 توسط ارمغان باز خواهم نوشت من باز خواهم نوشت از پشت ديوار فاصله ها با فريادی که باز در گلو پنهان است و من باز خواهم نوشت از آرزويی که فقط آرزوست و باز چه زيبا دلتنگ می شوم دلتنگ آن شب بارانی دلتنگ طپشهای بی صدا و دلتنگ دستانی كه رويا می بافت و من باز خواهم نوشت از آسمان از آبی دريای طوفانی چشمانم راخواهم بست تا نهايت عصر خاكستری پاييز آن هنگام كه بی تاب قطره ای باران هستی و آسمان با خيال تو قهر كرده باز خواهم نوشت از سپيدی مهربانی و از كوچ جاده ای كه دوست داشت هرگز به انتها نرسد از غزلهای شبنم صبحگاهی از نجوای باد بياباني و من باز خواهم ايستاد و سكوت پيشه خواهم كرد سكوتی سرشار از خواستنيهای بی رنگ سكوتی انباشته از خيالات واهی سكوتی تا عميق ترين دره تنهايی اما من باز خواهم نوشت باز شبهايم را با خاطره ها رنگ خواهم داد و خيالم ر ا نقاشی خواهم كرد و من باز ای ديرينه يار ابدی به تو پناه خواهم آورد و رازهايم را با تو قسمت خواهم كرد من باز خواهم نوشت اگر اين اگرها بگذارند تا نفسي تازه كنم نوشته شده در ۱۳۸۹ ۰۷ ۰۳ ساعت 12 14 توسط ارمغان تهران و خاطره هایم شود چه زود غروب میشود در زمستان و زودتر از همه جا تهران گر چه گرفته ای مچاله ای و اسیر در چنگال و تار های عنکبوتی افکار اما با طراوت میشوی در خیابانهای تهران زیر باران بگو تا بدانم آیا هنوز زیر بارانی یا اسیر در تار نوشته شده در ۱۳۸۹ ۰۵ ۰۵ ساعت 20 9 توسط ارمغان سکوت ما در سکوت نیز بیگانه نیستیم آیا تو میتوانی سرشاری عظمت را با پرده سکوت بپوشانی آیا تو میتوانی با چشم هایت در من کلام خواهش را ننویسی من در تو زیستم من با تو تا بینهایت تا دور رفتم من در تو زیستم تا مرز بی خبری رفتم بنویس بنویس تکرار کن بیگانه نیستی بیگانه نیستم اقرار کن ما در سکوت نیز بیگانه نیستیم نوشته شده در ۱۳۸۹ ۰۴ ۲۴ ساعت 20 0 توسط ارمغان شاید شاید من آن نبودم که تو به دنبال آن پرسه میزدی آنی که در ذهنت ساختی و با او نفس زدی من از تو لبخند می دیدم بی انتها در قاب رویاهایم و مظلومیتی که با هر گناهی انکار نمی شد من وتو خندیدیم خنده هامان شاید تنها حجم زنده ما بودند اما ما تنها آنها را روزی احساس کردیم که بین نگاه ها و دست هامان فرسنگ ها فاصله بود نوشته شده در ۱۳۸۹ ۰۳ ۲۳ ساعت 19 40 توسط ارمغان هوای تو هوای تو زنده ام می کند و زندگی ام شکوفا تر می شود غریبه که نیستی من در مسیر تو و تو در مسیر باران کامل می شویم عقربه های ساعت راه های طولانی را بهانه می کنند و یک لبخند تو کافیست تا تمام بهانه ها محو شوند و خیابان شلوغ نا آرام خورشید آرام اولین روز آشنایی را به چشمان من هدیه کنند تو که غریبه نیستی نوشته شده در ۱۳۸۸ ۰۴ ۲۵ ساعت 20 8 توسط ارمغان در این کوچه هایی که تاریکند من از ضرب تردید و کبریت می ترسم نوشته شده در ۱۳۸۸ ۰۱ ۳۱ ساعت 10 20 توسط ارمغان چند روز پیش هوا خیلی سرد شده بود وقتی تو خیابون بودم در طول راه به این به این موضوع فکر می کردم وقتی هوا ملایم و مطبوعه تا حدی کلاسمون هم بالا میره اون وقت دیگه هر جور خونه ای رو قبول نداریم حاضر نیستیم پا توی خونه ای بذاریم که نمای اون سیمانیه اون هم سیمان سیاه گچای اتاقش رو انگار یک گله گوسفند هجوم آوردن و نصفه و نیمه کاره خوردن گاهی وقت ها هم شاید به خا طر این که کاه گل های زیر گچ ها نمایان هستند دلمون حسابی بگیره اما وقتی که برف و بارون می باره و آدم از سرما کبود میشه دیگه برات فرقی نداره توی چه خونه ای هستی حتی برات مهم نیست نمای خونت سیمانی باشه یا سنگی فقط گرم باشی و از سرما یخ نزنی کافیه اون وقته که می فهمی چقدر تا به حال پر توقع بودی چقدر ما آدما ضعیف و نا سپاس هستیم حتی با عوض شدن وضع هوا ما هم یه جور دیگه می شیم کاش همیشه خونه ای رو خونه خوب می دونستیم که در اون آرامش باشه نه وسایل شیک و بنای زیبا و کاش همیشه هوا سرد بود نوشته شده در ۱۳۸۷ ۰۹ ۲۰ ساعت 14 31 توسط ارمغان وقتی خواستم زندگی کنم راهم را بستند وقتی خواستم ستایش کنم گفتند خرافات است وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است وقتی خواستم گریستن گفتند دروغ است وقتی خواستم خندیدن گفتند دیوانه است دنیا را نگه دارید می خواهم پیاده شوم شریعتی نوشته شده در ۱۳۸۷ ۰۹ ۱۳ ساعت 12 38 توسط ارمغان تو را می خواهم من تو را می خواهم از دور دست های ذهن خیال با پری پا گرفته در باد در میان هجوم بیگانه نگاه نا آشنا از میان صدای خش خش برگ های طلا آری تو را می خواهم با دلی مغشوش اما بی ریا چشمانم را نثار چشمانی می کنم که پاک پاک است دیگر چیزی نمانده تا بگویم حتی با ذهن محال بال سبک پرستو چشم خیره یک بیگانه گذر فصل های طلا و سپید هیچ چیز نمی تواند این احساس خواستن مرا خط بزند هیچ چیز نوشته شده در ۱۳۸۷ ۰۹ ۱۲ ساعت 10 16 توسط ارمغان پر از تنهایی خویشم صدایم پر از انعکاس سلام های فرو ریخته در اقات آینه می لرزد سال هاست لبریز از بهانه بهار به تکلیف برهوت دست هایم گریسته ام و سال هاست پشت خالی روزگار به انتظار رویش سبز این اعتماد گریسته ام سال هاست می گریزم از حو صله زرد این حصار و هنوز پر از تنهایی خویشم نوشته شده در ۱۳۸۷ ۰۹ ۱۰ ساعت 10 30 توسط ارمغان خانه عشق در خیالم خانه ای ساخته ام از عشق که پنجره هایش بوی سادگی می دهند با لحظه هایی به رنگ آسمان من قطعه ی تنهایی ام را آرام آرام می خوانم و می دانم بغض ترانه هایم تنها با صدای قدم های باران می شکند و بهار هر روز مکرر می شود می دانم سهم من از این خانه تنها به تما شا نشستن ستا ره هاست نوشته شده در ۱۳۸۷ ۰۹ ۰۵ ساعت 10 23 توسط ارمغان اکنون تو با مرگ رفته ای و من اینجا تنها به امید دم می زنم که با هر نفس گامی به تو نزدیکتر می شوم این زندگی من است شریعتی نوشته شده در ۱۳۸۷ ۰۹ ۰۳ ساعت 10 37 توسط ارمغان تنهایی من رازم را از پنجره ی شب به باران خواهم گفت و سکوتم را با نجوای باران تقسیم خواهم کرد و تنهایی را آهسته بیرون خواهم راند و با صدای باران هم آغوش خواهم شد نوشته شده در ۱۳۸۷ ۰۹ ۰۳ ساعت 10 23 توسط ارمغان مسافر آسمانی آه ای مسا فر آسمانی سالهاست پشت میله های تنم پنجره ای بسته رو به خودم به انتظار نشسته ام بی تو بی نور مجبورم به شبگردی گر چه می دانم می آیی می دانم نوشته شده در ۱۳۸۷ ۰۹ ۰۳ ساعت 10 15 توسط ارمغان آخرین یادگاری این آخرین یادگاریست تنها یادی برایم بماند از تو غریبه تنها صدایت بماند من عازم شهر نورم مهمان بانوی آتش بگذار این وقت رفتن دل در هوایت بماند تنها اگر وقت کردی آبی بزن پشت پایم بگذار قلبم به یاد صدق و صفایت بماند وقتی برایم نمانده ای سبز ای سبز آبی این آخرین یادگاری شعرم برایت بماند نوشته شده در ۱۳۸۷ ۰۸ ۲۹ ساعت 12 54 توسط ارمغان امروز تنها به تو می اندیشم غافل از آنکه تو تنها نبودی افسوس که فرصتی برای فریاد نیست پس آهسته باید رفت آهسته باید مرد نوشته شده در ۱۳۸۷ ۰۸ ۲۸ ساعت 14 17 توسط ارمغان سرمای عشق نیستی سایه ات سنگین است هرزگاهی چشمانت را به خاطر می آورم و چه تلخ می نگری خیره اما سرد و من به دنبال یک تکه نگاه سردت دل به اقیانوس سوزناک آفتاب می سپارم و چه مشتاق به دنبالت می گردم جایت خالیست لیک درکت سخت و من...
|