If you are not sure if the website you would like to visit is secure, you can verify it here. Enter the website address of the page and see parts of its content and the thumbnail images on this site. None (if any) dangerous scripts on the referenced page will be executed. Additionally, if the selected site contains subpages, you can verify it (review) in batches containing 5 pages.
favicon.ico: bootigha.blogfa.com - .

site address: bootigha.blogfa.com

site title: ...

Our opinion (on Sunday 21 June 2026 11:39:51 UTC):

website (probably) only for adults * website (probably) only for adults ! YELLOW status (not for everyone) - not for everyone

Meta tags:
description=بوطیقا وبلاگ ادبی;

Headings (most frequently used words):

مرد, بوطیقا, وبلاگ, ادبی, گريست, باربارا, استانویک, من, ثریا, چند, بهار, است, گل, می, دهد, روسریت, اما, نزایید, چیزی, شبیه, پریشانی, بنفشه, ها, خواهر, ماه, زن, مسافر, گاو, غلتان, در, خون, نوشته, های, پیشین, پیوندها,

Text of the page (most frequently used words):
بود (251), این (74), خانه (68), اما (64), است (60), توی (54), بودم (42), همه (42), برای (39), نمی (37), های (33), شده (33), کردم (32), کرد (31), گفت (30), تنها (30), مادرم (30), چرا (27), بعد (27), مرد (26), روز (26), روی (24), هیچ (23), بودند (23), خانوم (23), زندگی (23), پیرزن (23), گفتم (20), سال (20), نبود (20), بار (19), همیشه (19), آمد (19), زنها (19), نگاه (18), شدم (18), یکی (18), داشت (18), وقتی (18), تمام (17), شبیه (17), مادر (17), مریم (17), امید (16), آرام (16), شود (16), چند (16), دیدم (16), بچه (16), داد (16), قدر (16), سید (15), نوشته (15), کند (15), گرده (15), خودش (15), پدرم (15), بلند (14), فهمیدم (14), مرا (14), نیست (14), رنگ (14), داشتم (14), بزرگ (14), انگار (13), زدم (13), کنم (13), اینکه (13), صدای (13), پدر (13), بابا (13), ساعت (12), چشمهای (12), حتی (12), باید (12), تازه (12), خواند (12), نام (12), درست (11), باشد (11), کرده (11), رفت (11), همان (11), زیبا (11), گرفت (11), وقت (11), مامان (11), حاج (11), جهان (11), سیاه (11), حرف (11), ۱۳۹۰ (10), توسط (10), بلاغتی (10), کودکی (10), کلمه (10), مثل (10), دور (10), شیرین (10), کردی (10), داراب (10), زده (10), سمت (10), همین (10), دارم (10), بوده (10), بهمن (9), شنبه (9), مگر (9), دارد (9), زنی (9), حال (9), دوست (9), آمده (9), بنویسم (9), بیشتر (9), خواستم (9), خانم (9), فاطمه (9), كرد (9), حمید (8), یکم (8), اصلا (8), زیر (8), پای (8), برایش (8), رفتم (8), زدند (8), درد (8), هوا (8), بعدها (8), شهر (8), چهار (8), کردن (8), باز (8), حافظه (8), رفتیم (8), دیگر (8), راه (8), مان (8), بودیم (8), موهای (8), ترین (8), گفته (8), بدون (8), باد (8), عجیب (8), زنهای (8), ثریا (8), رقص (8), خون (7), لحظه (7), خیلی (7), کوچک (7), خودم (7), پرسیدم (7), مدام (7), دانم (7), آمدیم (7), دست (7), مهرناز (7), محله (7), یاد (7), شدی (7), کمی (7), برایت (7), اول (7), بودی (7), مادربزرگ (7), جیغ (7), چیزی (7), خواست (7), چون (7), پشت (7), عمه (7), آمدند (7), بيرون (7), نمي (7), کودکیم (6), کسی (6), صبح (6), کدام (6), شمر (6), دستش (6), یادم (6), افتاد (6), زمین (6), محو (6), اندازه (6), زمستان (6), دایی (6), سرم (6), بالا (6), دلم (6), خواهرم (6), کنار (6), برد (6), آغوش (6), تاب (6), خود (6), فقر (6), دختر (6), قبل (6), شان (6), احمدی (6), کتابهای (6), رفتند (6), صدا (6), سرش (6), شیراز (6), مرگ (6), امن (6), جوان (6), حمام (6), دانست (6), رقصید (6), فروردین (5), ۱۳۸۵ (5), اسبها (5), ترسیدم (5), خودشان (5), گاو (5), آدم (5), بگیرد (5), حرکت (5), جلو (5), نگاهش (5), بزرگتر (5), دانستم (5), خورد (5), بودن (5), شدن (5), خاله (5), آنها (5), خدا (5), جواب (5), حیاط (5), وگرنه (5), ریگی (5), آباد (5), پیدا (5), ضجه (5), دوباره (5), دستهایم (5), نشسته (5), شدیم (5), نزدیک (5), روزی (5), دیده (5), برایم (5), برهنه (5), سینه (5), شاید (5), سکوت (5), خودت (5), دوستش (5), عین (5), نبوده (5), دوچرخه (5), احمدرضا (5), کار (5), چیز (5), شنیدم (5), وزیر (5), طور (5), یعنی (5), تنش (5), پوش (5), غرق (5), پدربزرگ (5), موهایش (5), کوتاه (5), شومينه (5), شبيه (5), كسي (5), پارك (5), دستم (5), کردند (4), بیاید (4), مهربانی (4), آنجا (4), تسکین (4), راست (4), رسیده (4), معلم (4), معلممان (4), خوب (4), کجا (4), ایستاده (4), جلال (4), کوچه (4), گریه (4), عطر (4), چهل (4), پرواز (4), سرد (4), سرما (4), گرم (4), دریا (4), آنروز (4), فرو (4), زود (4), اگر (4), زنگ (4), زند (4), دویدم (4), ماه (4), وای (4), نماز (4), خواب (4), نداشت (4), پایین (4), بالای (4), زیبایی (4), نور (4), حالا (4), کشف (4), عکسهای (4), سالها (4), فاصله (4), وجود (4), خواهم (4), شوم (4), داشته (4), آخر (4), برو (4), فحش (4), عمو (4), گرفته (4), ترس (4), مهربانش (4), کمال (4), رفته (4), بگوید (4), تهران (4), فکر (4), خطوط (4), شعرهای (4), کتاب (4), هستند (4), کمک (4), نرگس (4), حلزون (4), کفشدوزک (4), کوچکتر (4), هست (4), باربارا (4), استانویک (4), بهرام (4), شانه (4), کشید (4), زری (4), باران (4), پاهایش (4), شیر (4), داشتند (4), دهد (4), زرد (4), سوسن (4), آورد (4), زنانه (4), دويدم (4), روي (4), كمي (4), چشمهاي (4), زاده (3), مهر (3), ۱۳۸۶ (3), ۱۳۸۸ (3), آذر (3), پیش (3), رسید (3), نگران (3), تواند (3), نهایت (3), چاقو (3), بروند (3), صورت (3), سالهای (3), تنم (3), منتظر (3), نبودند (3), دنبال (3), نفرین (3), کنند (3), جنگ (3), تعداد (3), زیاد (3), حاجی (3), ثوابش (3), درسی (3), درخت (3), یکبار (3), ذهن (3), حسین (3), بست (3), تقسیم (3), کردیم (3), همانجا (3), گشتم (3), دقیقه (3), ایستادم (3), شروع (3), دویدن (3), اقاقیا (3), آبی (3), روشن (3), بیرون (3), دادم (3), کنارم (3), دویدند (3), سوار (3), صدایش (3), گلهای (3), پخش (3), نایلون (3), اذان (3), ندارم (3), کابوس (3), تابستان (3), زنانی (3), تپه (3), متوجه (3), اند (3), خبر (3), مهم (3), شکل (3), دارند (3), خاکستری (3), پرت (3), داخل (3), پریدم (3), نکردم (3), گذشت (3), کلماتم (3), آدمی (3), مهربان (3), سطرها (3), رنج (3), تلخی (3), نشدی (3), گفتی (3), بیست (3), ماشین (3), هفت (3), فشار (3), دادن (3), درشت (3), ملیحه (3), عشق (3), هنوز (3), اسم (3), زودتر (3), برادرت (3), خاطرم (3), موتور (3), 206 (3), هزار (3), زور (3), نتوانستم (3), روم (3), هراس (3), خواهد (3), چرخهای (3), کمکی (3), بنفشه (3), مرده (3), ردیف (3), حرفهایی (3), فیلم (3), هستم (3), جنس (3), شناسم (3), معنای (3), واقعی (3), جدا (3), چرخ (3), انگور (3), بودنش (3), خواندم (3), ذوق (3), معجزه (3), نیافتنی (3), حوض (3), گوشم (3), دادند (3), مزخرف (3), جایی (3), گفتن (3), فقط (3), مصدق (3), جای (3), میان (3), شاعر (3), یکیشان (3), پیر (3), باشند (3), فریاد (3), بدو (3), گرفتند (3), گذاشت (3), طرف (3), جمع (3), ذره (3), گذاشته (3), کنان (3), سردم (3), آنچه (3), حواسش (3), روسریت (3), قبر (3), ابروهایش (3), پسر (3), پسرش (3), پرنده (3), روشنفکر (3), عاشق (3), ازدواج (3), مردانه (3), زنده (3), توي (3), زندگي (3), هميشه (3), اين (3), رفتيم (3), براي (3), غروب (3), گريه (3), محكم (3), رضا (2), احمد (2), علی (2), شعر (2), اکبر (2), پور (2), فرح (2), مرداد (2), شهریور (2), آبان (2), ۱۳۹۱ (2), ۱۳۹۲ (2), وبلاگ (2), قدیمی (2), شمرها (2), تاختند (2), سخت (2), نداشتم (2), امروز (2), اولین (2), جوری (2), کوچکی (2), توانی (2), بگیری (2), نشود (2), خونش (2), آسمان (2), بداند (2), صلوات (2), زندگیم (2), لرزید (2), گردنش (2), طناب (2), همهمه (2), بشکند (2), گوشت (2), قربانی (2), ابتدایی (2), زیباتر (2), چوب (2), بلندی (2), دارابیها (2), نخل (2), نقش (2), پنج (2), ترسناک (2), تصویر (2), واقعا (2), مدرسه (2), توت (2), عاشورا (2), ننه (2), شوید (2), پرسی (2), هایش (2), دوان (2), تماشای (2), بلقیس (2), چمدانی (2), دامنی (2), کاملا (2), مشابه (2), مسافر (2), موهایم (2), دستهایش (2), آشنا (2), آستانه (2), دیر (2), سفر (2), ناتوان (2), حسینیه (2), ریگ (2), توانستم (2), منبر (2), توتها (2), پدربزرگم (2), بریده (2), مختلف (2), سبز (2), سقوط (2), ماهی (2), خشک (2), آمدم (2), برسد (2), بخار (2), سردی (2), کاهگلی (2), ساکن (2), جذابی (2), تشخیص (2), داده (2), تایی (2), بخواند (2), قول (2), رنگی (2), فرقی (2), سالیانم (2), وحید (2), شهری (2), هایی (2), رقصند (2), کنده (2), خندقها (2), جنین (2), افتند (2), سوخته (2), مردهایی (2), دلیلش (2), چیست (2), چشمهایش (2), دیگری (2), دنیا (2), پاشد (2), اشتباه (2), تنت (2), آخرین (2), میدانم (2), بینم (2), نشده (2), قوی (2), مچهای (2), بهتر (2), دیدنت (2), کوله (2), پشتی (2), جدول (2), ضرب (2), دیدن (2), مرور (2), داریم (2), یادگاری (2), سنی (2), روایت (2), رویاهای (2), پایان (2), بخشهای (2), تعریف (2), اصیل (2), تماشا (2), هستی (2), زیستن (2), عزیز (2), نداشته (2), دفاع (2), مقابل (2), دادی (2), بده (2), خواستن (2), نداری (2), صبور (2), صبوری (2), نبودن (2), سرت (2), مهرنازم (2), دانی (2), مصطفی (2), کوی (2), شوق (2), کشیدم (2), چشمهایت (2), نگاهم (2), ببین (2), دختری (2), پختگی (2), زَندگی (2), بخشد (2), رنجور (2), غمگین (2), بخشیدی (2), نامت (2), نبودیم (2), نگفته (2), روزهای (2), خواهی (2), درونش (2), واقعیش (2), ماندم (2), نگاهت (2), نباشد (2), موقع (2), بیژن (2), نجدی (2), توانم (2), رودخانه (2), داری (2), شرافت (2), چطور (2), بدانی (2), خواهر (2), توان (2), آید (2), انفجار (2), گندمها (2), پریشانی (2), بهت (2), گذشته (2), چهره (2), ماند (2), کتابخانه (2), شما (2), فهمید (2), اولش (2), حرفش (2), قطع (2), درباره (2), ذهنی (2), میانه (2), مرکز (2), میدهد (2), صورتش (2), حرفهایش (2), خنده (2), اسباب (2), بزنم (2), خوشه (2), احساس (2), شناختم (2), آوردم (2), شوهرش (2), نخورده (2), باغچه (2), اسمش (2), اعتقاد (2), فهمم (2), پریدند (2), مشخص (2), خیس (2), هایشان (2), دخترم (2), عروس (2), شعری (2), آهسته (2), رکاب (2), ساله (2), نگو (2), برادر (2), گوید (2), محمد (2), جوانیش (2), جنون (2), جادو (2), پریشان (2), جادوگری (2), حتما (2), حرام (2), داند (2), تان (2), نزایید (2), روزهایی (2), شامپوهای (2), ناب (2), جنوب (2), شالهایشان (2), لباسهایشان (2), گذرانده (2), هایم (2), کدامشان (2), دستهایشان (2), نیامدند (2), جایشان (2), عطرش (2), بوی (2), شیشه (2), خورده (2), قند (2), بزند (2), انگشت (2), اشاره (2), خاک (2), زخمهایش (2), پنجره (2), زندان (2), خندید (2), بدوم (2), روسری (2), بهار (2), بارانی (2), قبرستان (2), مژه (2), بیمارستان (2), خودمان (2), دانستیم (2), رحمی (2), شویم (2), پناهگاهی (2), زجر (2), کنارش (2), ساده (2), صبورم (2), غریب (2), رود (2), هوش (2), ریخته (2), سالگی (2), بدی (2), خانواده (2), سوراخ (2), معتقد (2), زنهایی (2), زمان (2), مرعوب (2), حضورش (2), شوهر (2), دید (2), مادری (2), ثریای (2), دیدی (2), پیرمردی (2), فارغ (2), بخشید (2), خرید (2), نشین (2), نداشتنی (2), تشنه (2), پیرمرد (2), انگیز (2), ببینم (2), سیگار (2), مردها (2), بال (2), مرگش (2), قدیم (2), شناخته (2), انقلاب (2), قلعه (2), فاحشه (2), اورسن (2), ولز (2), قاه (2), جذاب (2), عجیبی (2), عمومی (2), سهل (2), خندیدند (2), انتهای (2), کلا (2), آواز (2), شمرده (2), زير (2), كوچه (2), كنند (2), ديوار (2), كردم (2), سرخ (2), وقتي (2), فهميدم (2), عجيبي (2), چيزي (2), كردند (2), بيا (2), دويديم (2), زمين (2), ولي (2), عصر (2), ريختند (2), رساندم (2), موهايش (2), گريست (2), سمتش (2), نيست (2), ترسيدم (2), خانمتان (2), دستهايش (2), ديوانه (2), لبخند (2), بيست (2), چشمهايش (2), سيم (2), فلزي (2), صداي (2), خنديد (2), درک (2), مناسبات (2), گاهی (2), نکردی (2), یار (2), کسان (2), مذهب (2), بوطیقا (2), blogfa, com, نیرو, سیما, بازیار, اسماعیل, مهرانفر, لیلا, رنجبر, هاشم, کرونی, الهه, مینایی, تقی, آبادی, زهره, جعفر, محبوبه, برین, عندلیبی, طبیب, بهمنی, انجمن, مجازی, نقد, سمانه, تاجور, نواز, شیرازی, پیوندها, اردیبهشت, خرداد, ۱۳۸۹, پیشین, عناوین, آرشیو, پست, الکترونیک, مطالب, اسبهایشان, هراسی, نخلشان, قامت, ندوند, نشوم, ترسم, چهارراه, گاوها, غلتیدند, زیباست, دلت, دستهایت, حرصت, جلوی, چاقوی, قصابی, لغزد, گردن, آهستگی, عقربه, لعنتی, تسکینی, پاشیدن, سرو, قصاب, ناتوانی, فرستادند, مهمی, راهنمایی, اعدامی, ملاء, عام, مینی, بوس, بیفتد, کنیم, جشن, ساعات, چشمهایشان, دهنده, نگاهی, گفتیم, دستشان, نگیرد, چرخید, جانشان, بازی, سرپا, نفرینها, کمر, نورآباد, ممسنی, لُرهای, فارس, دعوا, خونریزی, نزاعهای, همیشگی, اواخر, قیافه, ترسناکشان, واقعیتشان, کلاس, پنجم, شوی, شاخه, درسخوانترین, آروز, ندهم, تنبیهم, موضوع, غیر, متخصص, میچزاند, الهی, شکست, نفرینهای, کارساز, کفن, پوسانده, عاشورای, آقا, عصبانیت, منفیها, جذابترند, ماندگارترند, امام, ثابت, غلتان, برگردم, چشمهایم, گرفتن, سخنی, نگفت, دامنتان, خریدید, دامن, دیرم, رساند, رسیدیم, همیشگیش, پرسید, خستگی, جوابی, اتاقش, خوابیدم, بیدار, چرخیدم, خروج, فرار, لابیرنت, بلاغی, روضه, ابوالفضل, منبرش, ننشسته, زنان, حداقل, گاهای, تکه, رنگهای, پوشیده, دامنش, محکم, دشتهای, خاکی, عاری, خیابانها, دریایی, رویای, تحقق, پیوسته, سرعت, چرخیدند, قایقی, مولانامی, قایق, گذشتیم, لرزشی, قایقش, ترسید, شفاف, مولانا, دهان, نزدیکی, خورشید, صادق, یوسف, طوبی, بیگم, نخلی, روزها, کاملی, نخلها, واویلا, اسبهایی, دهانشان, نعل, قرآن, انداز, باهوشی, اقاقیایی, ندیده, نزدیکهای, محرم, شیرینی, گویند, مسول, نظم, دقت, چیده, مشخصی, قضیه, افراد, بخش, حیثیتی, ماجرا, مثلا, تاییها, گوی, مسجد, نخراشیده, جماعت, کتر, فرادی, نوع, مطلق, خوابهای, عاشقانه, مساله, باشم, خوابها, کامل, عشقبازی, شهرعجیبی, نابرابری, آفتاب, سوزان, کابوسی, تمامی, دوستان, فراز, تاریخی, آویزان, دوره, خندق, قرمز, چیزهایی, نزدیکتر, انباشه, شوند, کشند, بدنشان, سنین, ونوجوانی, میانسالی, پیری, جنینها, نخلهایی, نیمه, آگاهی, فرداها, آییم, موهایت, تیرگی, اشتباهی, ابعادی, حامی, توام, نیاز, حمایتی, ناز, طبیبان, نیازمند, مباد, سطرهای, سرزمینی, خواسته, زیبایت, زمینه, بپاشی, ندیدم, کشیدنت, دستت, فهی, بلوغت, تغییر, روح, بدنت, کشفهایم, انسانیتی, بینمت, چیزهای, زیستنمان, آغاز, کیلومترها, عزیزم, باشیم, مسافتهای, قلبم, نامکشوف, برادرانه, گرفتم, بوسیدمت, نجیبت, مواجهه, منکر, ساختی, ندیدی, هایت, جایگزینشان, خوبم, جریان, متصلی, هویت, هویتت, فاش, نفرتت, آزادی, بیان, عقیده, لحظاتی, ورطه, روشنفکری, دروغینی, افتادم, نجاتم, مخالفت, گرفتی, بیخودی, ماریچی, گیر, دموکراتی, بقیه, مدعی, بالیدم, قاطعت, دخالت, اینها, بزرگسالیت, نچشیدی, ماندن, آوری, وجودت, مستقل, پرسم, سختت, بگویی, سختم, آبجی, زایشگاه, سیمرغ, اسمی, بدقواره, زهرا, سابق, سرعتی, شوقی, دیوانه, هشت, شیش, نماندم, انداختم, ارتفاعی, عزیزکم, نظیر, امیدِ, مجرد, نوزاد, مادربزگ, زاییده, تلفظ, درستش, معشوقه, آرمان, مانده, نامی, تشکیلاتی, عشقی, حقیقتی, دروغی, مارکسیسم, نخواستن, شدنت, رفیقم, اعتماد, داداشی, نباش, داشتن, فهمیدن, کلمات, کاهد, نباشی, سیکلتمون, بفروشیم, جاش, بخریم, سیکلت, پنجاه, تومن, قیمت, نفری, کولرش, خنکمان, خندیدی, مهربانت, قهقهه, زدی, نویسم, منی, همچون, ببخشم, کاشانه, بپرسم, بیاورم, بخرم, وقار, نداشتن, دوستت, پیراهنت, پوست, کشیده, استخوان, بلور, مال, گذرد, خوابگاه, لجوجی, شبهای, آورند, تاریک, گرمم, دچار, حمله, ناپذیری, خاطرات, دعوت, قاب, نصب, دیوار, بینمشان, خطوطی, زندگیش, طبیعی, همگان, جذب, مجموعه, کودکش, صفحه, پسرم, تولد, سالگیت, لذت, بخوانی, نامش, گویم, نشناختید, تحقیق, پژوهش, ساخت, مستندی, جنسیها, جنسیهای, جسما, لحاظ, متعلق, مخالفشان, ماجرای, تحقیقهایش, طولانی, تحقیقهایم, مددکاری, نواب, صفوی, مردی, عنوان, مشاور, راهنما, کسانی, چنین, مشکلی, سلامی, میکنم, صحبتهایمان, شناسمش, گذارم, ذهنم, آدمها, آورم, وسط, خندد, مهرماه, 1386, کشی, مستاجر, پراکنده, ماجراهای, سقط, اطلاعی, خبری, صاحبخانه, کتکش, شنیده, دعواها, کتک, چشم, کبود, درگیری, فاطم, مشت, کوبیده, بدم, طرفدار, استقلال, شعوری, نمونه, استقلالی, نفرت, اضافه, فهمند, مخش, حامله, رسما, اون, تنهایی, کودکهای, کتابها, خصوص, شاهکار, صدایم, برویم, همسایه, هفده, سالشان, لخت, وآنها, لباس, لباسهای, نازک, تنشان, بالغ, برجستگیهای, پیراهنش, همسن, شرتر, پیراهن, چسبیده, احمقها, ازش, دخترها, یکهو, اینطور, نداد, راز, نیستم, عروسی, عروسیش, جبران, نفهمیم, تویش, بخوانم, خوشحال, نگه, خوشش, برداشت, کاری, کشاند, گوشه, درندشت, نشانم, خندیدم, دانایی, بزرگتری, کله, شقی, نفهمیدم, پرورشگاه, سوی, مغازه, فروشی, شور, درونم, تصورم, گوهای, کلان, یکریز, وقفه, چرت, بافت, مست, تجرد, محض, خندیدیم, خریدیم, فلکه, عدل, شباهتش, اینجا, تبعیدگاه, آدمهایش, تبعیدی, حسرت, آواره, مهاجرت, یزد, صاحب, نمازش, باری, رادیو, مجری, برنامه, کارشناسشان, بادی, غبغبش, فهمیم, آقای, میوه, غوره, ترش, اخوان, شاملو, آزاد, آتشی, یافتم, جادویم, جادوگرند, نوشت, جزوه, حزب, توده, هرگز, نهراسیده, اگرچه, درس, دینی, خداست, ترسد, الف, بامداد, جادوگر, اعتقاداتش, ماست, نهراسیدن, نویسد, وجادوگری, باردارید, مبارک, گاه, افسانه, لقا, کراچی, پوپک, موهیشان, رنگها, ممکنشان, موهایشان, پاشیده, ممکن, هلم, چشمهیات, ببند, وزیدن, شناختمشان, شناسیشان, بوزد, بینیشان, طرح, لبخندی, لبهای, زهدان, باشی, جهانی, بکش, بمان, قفسه, نفر, انداختند, لگد, ضربه, جانم, پیچیده, چکید, صورتم, توانستند, آیین, غریبی, ترتیت, پیچیدند, نشستند, شدند, مردهای, بلندم, تویی, بدن, لحن, کشیدنش, جنازه, رویا, نیامد, آنطرف, کمکش, کنید, پیچید, نوشیدن, نکند, اعدامیش, مشامش, رقصان, عقرب, گزیده, سوزش, همینجا, همینجای, نقطه, جهنم, اثری, گزیدگی, ناله, بمیرد, سرجایش, پرید, وضعیت, نجات, دهم, بندد, ترکه, زندش, فردا, تردید, بشناسند, ترسیده, اتو, پماد, درکودکی, پستانهای, گرسنه, بیزار, کداشان, ترسی, ازشان, آغوشم, طرفشان, پاهایم, بلندشان, عوض, عقبیها, جلوییها, عقب, مشخصص, یکدیگر, لایه, تاپا, شالهایی, دیدمشان, تصورش, ناچار, ببینمشان, یادگار, کِش, رویش, سرقبرت, پرسد, آیی, منفی, نخوابیدی, چترت, رفتی, تنیده, اندامت, زنانگی, نمردی, قبرت, دستهایی, برگشتم, چتر, وزنی, بالاییش, خوردند, بلندش, رقصیدند, تعجب, بکری, چترش, خاکسپاریش, خروارها, ریزند, لرزیدم, تنهاترین, صحنه, دلخراش, مواجهمان, قبله, خوابیده, منتشر, خودکشی, انتخابش, احترام, نگذاشتیم, رساندیمش, تنهاییم, کوچکیم, دانسیم, پیرامونمان, خفه, نداریم, نجاتش, دادیم, بکشد, بارگله, نکرد, رفتنش, آماده, نیستیم, جاروبرقی, صدتا, بوق, زنند, حکم, بیقرار, رفتن, تسکینش, تصورات, کودکانه, تبعیض, شکایت, آرزوهایم, خلاصه, شکیبایی, دردش, فراموش, دانشش, دهیم, مریضی, نصیبت, تشییع, پاسدارها, اطلاعاتی, قطره, اشک, نریخت, چادرش, کمرش, تابوت, نافذش, طلب, زار, دردناک, جنوبی, دهه, شصت, ذاتیش, محجوب, زندانیش, ملاقات, حضوری, نصیبش, عادل, فهمیده, دیدار, حایل, ضخیم, بردارند, اعدام, دربیست, جانش, سنت, راسوراخ, انسولین, برود, بدنش, تنِ, شیفته, خواندنش, الله, بفهمم, شعله, بخاری, دیواری, مفهوم, عبادت, چندشم, تسلیم, عاشقرها, نشد, جوانتر, جوانیها, خارجی, بلوند, مشکی, بغلم, دستهای, دردناکی, کودک, مثال, زدنیش, نشستهای, فامیلی, خانوادگی, حضور, باباهایمان, جورهای, حساب, عموم, جامعه, حرفهای, جدی, تری, سیطره, فرا, جملات, کوتاهی, جانکاه, فسا, گیسوانی, آنشب, ناگهانی, چروکیده, اتاق, پناهی, اتاقم, منم, صفتی, ذکاوت, فراست, اغراق, شریف, انسان, لعنت, ابرهای, بارند, رحم, طبیعتی, لهجه, دارابی, چطوری, پسرُم, بگیردمان, آنکه, دقیق, امتناع, عذاب, دکتری, سکته, مغزی, نداده, نزدیکمان, مادرش, گریست, کَسُم, بدبختُم, دلُم, جایگزین, اسطوره, نظاره, نشستن, زیباییهاست, معتادی, دومش, پدربزرگی, عمل, وازکتومی, قرار, یادمان, واقع, فرصت, گیرد, داماد, مراقبت, یخچال, تلفن, تلویزیون, فریزر, ظرفهای, موبایل, روستایی, تبدیل, قدرتمند, خویشانش, دوا, درمان, همراه, مراقبشان, شیرزنی, انگارسرنوشت, ترسوی, دلیر, بمیرند, بیرحم, ودوست, بماند, زنانگیشان, آخرعمرش, جسم, وروحش, دانسته, عاطفه, انسانیت, سیاست, مدار, میکرد, میرد, حقش, میخواست, ادامه, تقلایش, ستایش, مُرد, خاطره, مبهم, انگارهیچ, هرمز, گور, نشان, دهید, برمی, خیزی, گویی, کجای, گونه, بالاتر, پونزده, گفتند, سرطان, امیدی, ماندنش, دکتر, قدغن, نکشد, نرفته, حالش, وخیم, ویران, پذیرفتند, جزو, معروف, مشتری, بعدترها, سوزی, بنزین, آتش, رساندنش, ساعتی, نزده, مرموز, معما, ماندند, جیبش, فندک, روشنش, عاشقش, فیلمها, پلانهای, نشانی, دنده, استالین, کیانوری, طبری, طنز, تورو, اعصابتون, خرد, نکنید, واسه, موهاتون, خندینشان, حواسم, خیابان, بهانه, گیری, آروین, دیدمش, سرحال, کلی, خیالبافی, marlboro, تصویری, اندامهای, شگفت, سالگیم, فضای, بسته, گرمای, شدید, کشیدند, هیکلهای, لختی, بخارها, چشمم, شکمها, درشتشان, جوی, طویلی


Text of the page (random words):
اما تقلای مدام زنی است برای حفظ و حراست از عنان زندگی خانواده اش مادرم اگر نبود ما نبودیم زَندگی درست ترین کلمه یی است که در زبان فارسی خوانده ام آنچه زن می بخشد آنچه مادرم به ما بخشید 4 کاش شاعر بودم کلماتم مثل شاعرها جنون زده بود یکبار مادرم را از عمق جان می سرودم و بعد راحت می شدم از این بغضی که مدام یادم می آورد مادرم را درست ننوشتم نوشته شده در چهارشنبه ششم آذر ۱۳۹۲ ساعت 21 20 توسط امید بلاغتی مرد گريست من دوازده سالم بود توي محله سهل آباد زندگي مي كرديم چه اسم مسخره يي داشت آن محله ي له شده زير بار رنج من هميشه كنجكاو بودم بدانم توي آن خانه درآبي انتهاي بن بست روبروي كوچه ما چه كساني زندگي مي كنند يك بار يواشكي از قسمتي از ديوار آن خانه كه ريخته بود و به باغ ابتدايي خانه وصل بود واردش شده بودم و ديده بودم خانه پر است از رنگ و نور پر از تابلوهاي بزرگ و عجيب و غريب و سرتاسر فرش بود وگليم من بيرون و از شيشه پنجره خانه را مي ديدم اما گرم بود و امن و من اين را حس مي كردم شومينه داشت پذيرايي خانه و روشن بود شومينه و چوبهاي داخلش سرخ سرخ مي سوختند من عاشق شومينه بودم هميشه وقتي خانه عمه مريم مي رفتيم زود مي دويدم نزديك شومينه روي آن صندلي لهستاني مي نشستم زمستان آن سال من بيشتر فهميدم شومينه شبيه معجزه است آن هم در آن روزهاي بي نفتي و خراب بودن بخاري كه نه مي شد تعميرش كرد و نه مي شد تعويضش كرد خانه عجيبي بود براي همين هميشه اين خانه را زير نظر داشتم اما به ندرت كسي به آن خانه رفت و آمد داشت تنها گاهي وقتها غروب يك زن و مرد جوان و زيبا از خانه بيرون مي آمدند و مي خنديدند و قهقه مي زدند بعد زن دور خودش مي چرخيد و مي دويد و مي پراند خودش را در آغوش مرد و مرد مي بوسيدش و مي رفتند من يقين داشتم آنها واقعي اند اما هيچ كس توي آن محله كه عادت داشتند هر چيزي را نگاه كنند و زل بزنند به آن چيز تا شبيه خودشان شود زن و مرد جوان را نگاه نمي كردند اما آنها وجود داشتند در يكي از غروبهاي بيرون آمدنشان از خانه زن سمت من آمده بود دستهايش را در موهايم كرده بود و با لبخند تلخ اما مهرباني گفته بود پسرك چرا چشمهايت نمي خندند ببين مرد من چشمهايش چه قدر خندانند و انگشت اشاره اش را سمت چشمهاي مرد برد راست مي گفت چشمهاي مرد شبيه چشمهاي من نبود شبيه چشمهاي پدر نبود بعد زن در دستهايم يك شكلات كاكائوي خارجي گذاشت و رفتند آن روز غروب بيست اسفند هفتاد و چهار كه پدر 40 روز بود خانه نمي آمد من هراس عجيبي از اول صبح داشتم نزديكهاي غروب از خانه به اميد ديدن زن و مرد بيرون زدم و منتظرشان ماندم بيست دقيقه يي گذشت تا اينكه مرد تنها از خانه شان بيرون آمد سرگردان بود من بعدها كه بزرگتر شدم دانستم حتي سرگرداني ابدي ازلي آدمي در چشمهايش رخ مي دهد و آن روز مرد سرگردانترين بود دويدم سمتش گفتم هديه اي براي خانمتان دارم مهره هاي رنگي را از يك سيم فلزي گذرانده بودم چيزي شبيه تسبيح رنگارنگي شده بود دستم را گرفت و آن سيم فلزي را گفت بيا با هم كمي قدم بزنيم راه رفتيم از دروازه قصابخانه رفتيم فلكه مصدق و از آنجا رسيديم به پارك ولي عصر مرا برد سمت اسباب بازيهاي پارك روي يك تاب نشاندم و محكم تاب را تكان مي داد و با صداي بلند مي خنديد من ترسيده بودم اما او مي خنديد و تابه را محكم تر هل ميداد گفتم مي خواهم از تاب پايين بيايم از تاب كه پايينم آورد سرم را در بغلش گرفت و صداي هق هق از گلويش آمد اما گريه نكرد گفت بيا بدويم در پارك دويديم بدون ذره يي سرخوشي انگار تنها بايد مي دويديم دويست متر دويده بوديم كه يكهو زمين خورد مرد من فكر كردم پايش پيچ خورده اما ديگر تاب دويدن نداشت درختهاي پارك ولي عصر يخ زدند ميوه كاجها فرو ريختند روي زمين اينقدر تعدادشان زياد بود كه عابران در حال گذر از پارك از ترس پناه گرفتند باران باريدن گرفت به زحمت مرد را به نيمكتي رساندم نشست كمي مرا نگاه كرد از جيب پالتواش انبوهي موي زنانه بيرون آورد و يك چاقو كه خوني بود موها را در هوا پخش كرد و چاقو را پرت كرد كمي جلوتر بعد كمي نگاهم كرد دستم را آرام سمت موهايش بردم شايد آرام شود دستم كه در موهايس فرو رفت مرد گريست بلند بلند گريه مي كرد تمام مردان عابري كه مي گذشتند به سمتش مي آمدند و براي لحظه كوتاهي شانه هايش را لمس مي كردند و مي رفتند فهميدم مرد وجود دارد و رويا نيست مرد يكريز گريه كرد و آرام آرام موهايش سفيد شد پيرمرد فرتوت و ناتواني شد ترسيدم گفتم بگذاريد بروم در خانه تان بگويم خانمتان بيايد خواستم بدوم دستم را گرفت به راحتي دستم را از دستش بيرون كشيدم ناتوان بودند دستهايش باران بند نمي آمد شيراز وقتي بارانش ديوانه است ترسناك مي شود به من لبخند زد چند تا از دندانهايش ريختند ترسيدم دويدم و هراسان خودم را به خانه شان رساندم چند بار محكم با مشتهايم به در كوفتم اما كسي نمي آمد صدا زدم خانوم خانوم حال شوهرتون خوب نيست خانوم خانوم از همان ريختگي ديوار خانه داخل رفتم كسي در خانه نبود آن خانه پر از رنگ و نور تبديل شده بود به يك خرابه ويران شده تمام اتاقهايش پر از خاك بود انگار سالها بود كسي در آن زندگي نمي كرد نه فرشي بود و نه گليمي دوباره صدايش زدم نبود تاريك بود و تاريكتر شد خانه و من دويدم سمت خانه خودمان پدر نبود چهل روز بود كه خانه نبود فرداي آن روز مادرم گفت زني ديوانه برهنه در كوچه آمده بود و ضجه مي زده و خودش را آن قدر زده بوده تا بيهوش شده همسايه ها زنگ زده بودند و آمبولانش آمده بوده و زن را با خودشان برده بودند مادرم گفت كسي زن را نمي شناخته انگار ما اين محله نبوده مادرم گفت انگار موهاي سرش را بريده بودند چون مويي روي سرش نبوده اما زن سرش غرق در خون بوده است پدر سي روز بعد از آنروز به خانه بازگشت نوشته شده در سه شنبه هشتم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 11 59 توسط امید بلاغتی باربارا استانویک من زن عجیبی بود سال 72 بود و من عجیب ترین تصویری که از یک زن در خاطرم داشتم اندامهای شگفت انگیز زنهای برهنه یی بود که در سه چهار سالگیم حمام عمومی زنانه توی محله سهل آباد دیده بودم با مادرم حمام عمومی زنانه می رفتم عجیب بود یک فضای بسته پر از بخار آب با گرمای شدید و همهمه زنانی که بلند بلند حرف می زدند و می خندیدند و جیغ می کشیدند هیکلهای لختی که از پس بخارها می دیدی و من آن قدر کوچک و کوتاه قد بودم که چشمم بیشتر از همه شکمها و سینه های درشتشان را می دید می دویدم سمت انتهای جوی طویلی که از آن حوض بزرگ به انتهای حمام می رسید و گوشم را می گذاشتم انجا تا یک زن چاق بپرد توی حوض و صدای آب پپیچد توی گوشم و آب آرام آرام حرکت کند تا برسد به صورت من تا قبل از سال 72 عجیب ترین زنی که دیده بودم توی حمام زنانه بود سوسن خانمی بود که مامان و زنهای محله پشت سرش حرف می زدند اما برای من جذاب بود عین مردها بود و وقتی بزرگ شدم فهمیدم شوخیهای مردانه هم با همه داشته و اصلا قبل انقلاب تهران توی قلعه زندگی می کرده که پاتوق اصلی فاحشه های تهران بوده بعد ها بهت زده شدم وقتی او را توی یکی از عکسهای کاوه گلستان دیدم سوسن زن عجیبی بود شکم و سینه بزرگی داشت و کلا هم در حال فحش دادن به زمین و زمان بود با صدای بلند و بدی هم که بیشتر شبیه مخالف خوانهای تعزیه بود همیشه داشت آواز می خواند و توی همه این بارهایی که با مامان حمام رفتم یکی دوبار که مامان حواسش نبود با من شوخی هایی کرد و زنهای دور و برش خندیدند بعدها فهمیدم کلا فلسفه این شوخیها چه بوده با عین حال دوستش داشتم اما سال 72 و دیدن مریم خانم حکایت دیگری داشت آرایشگر دختر عمه مادرم زیبا بود و زیبا خودش قصه ای داشت و یک بار مامان را به زور با خودش برد پیش مریم خانم تا ابروهایش را کوتاه کند و مریم خانم ابروهایش را زیاد کوتاه کرد و مامان هی نفرینش می کرد و چه قدر هم که به مامان ابروی باریک می آمد همان روز وقتی دنبالشان رفتیم مریم خانم را دیدم زن قد بلندی بود بلند و قاطع و شمرده شمرده حرف می زد موهایش زرد بود و و من تا آن روز نمی دانستم رنگ موهای آدم می تواند زرد باشد توی همان نگاه اول از مریم خانوم خوشم آمد اما وقتی که سیگار marlboro از توی جیبش در آورد و با آن فندک عجیب و غریب روشنش کرد عاشقش شدم همه چیز انگار فیلمها بود برایم مریم خانم خود باربارا استانویک بود و من توی پلانهای فیلم نشانی از شر اورسن ولز با پدرم حرف زد بعدها فهمیدم مریم خانوم چپ بوده و وقتی با بابا حرف زده یک فحش خواهر و مادری گذاشته روی دنده استالین و کیانوری و طبری تا رسیده به خودش و بابا که بابا با همان طنز دست نیافتنی اش گفته خانوم تورو خدا اعصابتون رو خرد نکنید واسه رنگ موهاتون بده قاه قاه خندینشان را من شنیدم من فقط نگاهش می کردم جذاب بود و زیبا و حواسم بود که توی خیابان هم همه نگاهش می کنند بعدها یکی دو بار آن هم با بهانه گیری با آروین پسر زیبا می رفتیم دنبال زیبا و من مریم خانوم را می دیدم روزی که می دیدمش سرحال بودم و کلی خیالبافی می کردم من اورسن ولز می شدم و او باربارا استانویک من اصلا این همه فاصله سنی را حس نمی کردم واقعا چرا موهای زیبا هم که زرد شد فهمیدم رنگ واقعی موهای مریم خانم زرد نیست و من چه قدر دلم می خواست ببینم رنگ واقعی موهایش را ده پونزده سال بعد شاید بیشتر گفتند مریم خانوم سرطان خون گرفته و امیدی به زنده ماندنش نیست اما دو چیز برایم توی این خبر دوست نداشتنی از همه چیز مهم تر بود اینکه زیبا گفت دکتر قدغن کرده سیگار نکشد و مریم خانوم زیر بار نرفته و اینکه از وقتی حالش وخیم شده یک کلمه با هیچ کس حرف نمی زند در سکوت هم مرد در سکوت هم ویران شد آن زن دست نیافتنی که مردها برایش بال بال می زدند آن قدر آرام آرام مرد که همه مرگش را پذیرفتند اما این از همه مهم تر بود چند سال بعد مرگش بابا به من گفت که مریم خانوم را از قدیم می شناخته اصلا جزو چپ های معروف شیراز بوده چون قبل از انقلاب توی قلعه کار می کرده و خیلی مشتری داشته سوسن هم بعدترها شنیدم خود سوزی کرده روی خودش بنزین ریخته و آتش زده با عین حال زنده به بیمارستان رساندنش و آن بیست و چهار ساعتی که زنده بوده حتی یک کلمه با کسی حرف نزده است سوسن و مریم خانوم فاحشه های قدیمی تهران قدیم چه قدر عجیب و مرموز بودند و هنوز بعد از این همه سال این دو زن برای من شبیه معما ماندند نوشته شده در شنبه یکم بهمن ۱۳۹۰ ساعت 11 44 توسط امید بلاغتی ثریا مرد این حق آسمان است که می رود بالاتر کجای جهان این گونه است آخر که چون از خواب برمی خیزی می گویی گور مرا نشان دهید هرمز علی پور ثریا مُرد در چهل و هفت سالگی خاطره ای دور و مبهم شد انگارهیچ وقت نبوده است بدون اینکه تصویر زیبایی از جهان را به تماشا نشسته باشد که مگر جهان جای به نظاره نشستن زیباییهاست از ازدواج اولش شوهر معتادی برایش ماند و کودکی مرده و از ازدواج دومش پیرمردی سی و سه سال بزرگتر از خودش که پدربزرگ من بود پدربزرگی که قبل از ازدواج با عمل وازکتومی قرار بود دیگر پدر نباشد و ما یادمان رفت این کار در واقع فرصت مادر بودن را از ثریا می گیرد چهل و سه ساله بود که عروس ما شد از مادرم کوچکتر بود اما او را دخترم صدا می زد و پدرم را که ده سال از او بزرگتر بود داماد خودش می دانست ثریا در این چهار سال زندگی کرد فارغ از گذشته اش و فارغ از تلخی زیستن در کنار پیرمردی که تنها او را برای مراقبت از خود می خواست به تمام آن خانه رنجور رنگ و نور بخشید تمام آن زندگی را نو کرد یخچال تلفن تلویزیون فریزر ظرفهای تازه خرید موبایل خرید و آن زن روستایی نشین تبدیل به زنی مرکز نشین و قدرتمند شد برای همین همیشه خویشانش برای دوا و درمان به شیراز آمدند و او همراه و مراقبشان بود شیرزنی بود برای خودش و انگارسرنوشت پدربزرگ ترسوی من این بوده که همیشه زنانی دلیر در کنارش باشند و زودتر از او بمیرند تا جهان مردانه و بیرحم ودوست نداشتنی ما بماند و زنها و زنانگیشان بروند کجا اگر مادربزرگ تشنه مرگ بود روزهای آخرعمرش بس که زجر کشید جسم وروحش اما ثریا تشنه زندگی بود زندگی را می خواست و برای همین دانسته بود که باید خاکستری باشد پر از مهربانی بود و عاطفه و انسانیت و در عین حال سیاست مدار بود فکر میکرد پیرمرد زودتر از او می میرد پس حقش را میخواست چون می دانست زندگی بعد از پیرمرد ادامه خواهد داشت چون خاکستری بود دوستش داشتم این تقلایش برای زندگی کردن برایم ستایش بر انگیز بود هیچ وقت نتوانستم مادر صدایش کنم چرا که او جایگزین پیرزن اسطوره یی زندگی من بود اما من بی رحم بودم به اندازه بی رحمی طبیعتی که حق مادر شدن را از او گرفته بود تا او همیشه به ما زنگ بزند و به لهجه دارابی بگوید چطوری پسرُم همیشه در آغوش بگیردمان و بی آنکه معنای مادر بودن را دقیق بداند درونش پر از مهر مادری باشد و من امتناع کنم از گفتن کلمه مادر به او امروز عذاب من از دکتری که سکته مغزی او را تشخیص نداده بیشتر است اما ثریا رفته است و مرگ دوباره نزدیکمان آمد مادرم به اندازه روز مرگ مادرش برای او گریست مدام ضجه زد و گفت ثریای بی کَسُم ثریای بدبختُم از زندگی چه دیدی عزیز دلُم ثریا از زندگی چه دید نمی دانم لعنت به ابرهای این شهر که نمی بارند نوشته شده در شنبه یکم بهمن ۱۳۹۰ ساعت 11 43 توسط امید بلاغتی چند بهار است گل می دهد روسریت پیرزن عجیب بود این درست ترین صفتی بود که می شد برایش به کار برد زیبا بود چشمهایش پر از ذکاوت و فراست بود کمال پختگی بود و بی اغراق شریف و انسان بود من همیشه حتی در آن زمان که کودک بودم مرعوب هوش مثال زدنیش بودم مرعوب جنس حضورش توی نشستهای فامیلی و خانوادگی ما با حضور باباهایمان شوهر خاله ها که یک جورهای روشنفکر به حساب می آمدند و از عموم جامعه همیشه حرفهای جدی تری برای گفتن داشتند تا پیرزن می آمد سکوت می کردند سیطره حضورش جمع را به سکوت فرا می خواند و پیرزن تنها جملات کوتاهی می گفت من زل می زدم به چشمهای مهربانش پیرزن همیشه پیر بود تنها در آن کابوس جانکاه کودکیم در فسا جوان شد زن جوان و زیبایی شد با گیسوانی در باد آنشب که من ناگهانی همه ی زنهایی را که خانه پدربزرگ بودند پیر و چروکیده و ترسناک دیدم حتی مادرم را خواستم از اتاق بیرون بروند احساس بی پناهی می کردم تازه فهمیدم معنای ترس چیست پیرزن اما آمد پشت در اتاقم با همان صدای مهربانش که هزار پرنده عاشق در آن بود گفت ننه امید منم مادر بزرگ در رو باز کن مگر می شد تسلیم پرنده های عاشقرها شده در صدایش نشد در را باز کردم جوان بود جوانتر از همه جوانیها زیباتر از زنهایی که روی شامپوهای خارجی عمه مریم بودند تازه موهایش در باد می رقصید و موهایش سیاه بود و چه قدر بهتر از موهای بلوند بودند موهای مشکی پریشان شده در باد بغلم کرد عطر گلهای اقاقیا می دادند دستهای مهربانش و من آرام شدم چه کابوس دردناکی بود و چه پناهگاهی بود پیرزن شیفته ی نماز خواندنش بودم پاهایش که از کار افتاد نشسته نماز می خواند اما حواسش به همه جا بود که توی نماز بلند بگوید الله اکبر و من بفهمم که مهرناز دارد دستش را می کند توی شعله ی بخاری دیواری پیرزن مفهوم عبادت را خوب می دانست معتقد بود هر قت می خواستم از کلمه اعتقاد چندشم نشود پیرزن را به یاد می آوردم معتقد بودنش کمال شرافت بود برای همین پدرم می گفت با اینکه اصلا نمی دانست دهه ی شصت چی به چی و کی به کی است اما هوش ذاتیش به او گفته بود حق با پسر محجوب زندانیش حمید است برای همین وقتی در آن سال شوم 63 ملاقات حضوری با پسرش نصیبش شده بود زندان عادل آباد شیراز را به هم ریخته بود از بالا تا پایین فحش داده بود پیرزن فهمیده بود این آخرین دیدار با پسرش است وگرنه چرا باید آن شیشه های حایل ضخیم را از میان او و پسرش بردارند بعد از اعدام دایی حمید دربیست و سه سالگی پیرزن یک شب تا صبح مدام آب خورد تا صبح آب خورد انگار که جانش گر گرفته باشد قند خون گرفت و چه سنت بدی بود که همه ی خانواده ما یاد گرفتند چه طور باید تن پیرزن راسوراخ کنند که انسولین برود توی بدنش آخ از تنِ سوراخ سوراخ پیرزن بابا می گفت موقع تشییع حمید تا پاسدارها و اطلاعاتی ها بودند یک قطره اشک نریخت چادرش را به کمرش بست زیر تابوت را گرفت و با صدای نافذش از جمع طلب صلوات می کرد بعد پیرزن می رود سر قبر بهرام پسر عمه مریم که در دریا غرق شده بود و گریه می کند زار می زند ضجه می زند دردناک است ضجه های زنهای جنوبی بعدها چه شد پیرزن که آن مریضی عجیب و غریب نصیبت شد می گفت توی سرم صدا می آید صدای گوشت چرخ کن صدای جاروبرقی صدای صدتا ماشین که بوق می زنند صدای جیغ بچه توی حیاط خانه راه می رفت که ما به حکم فقر در آن خانه کنار پیرزن بودیم بیقرار می شدم می رفتم کنارش دو سه ساعت کنار هم راه می رفتیم راه رفتن تسکینش می داد من با او حرف می زدم از هر چیزی و از هر جایی از تصورات ساده و کودکانه یی از جهان از تبعیض معلممان از فقر برایش شکایت می کردم و از آرزوهایم می گفتم پیرزن اما خلاصه صبوری بود خود کلمه ی شکیبایی بود دردش را فراموش می کرد و همه ی دانشش از جهان را به میان می گذاشت تا مرا تسکین دهد که اصلا ما کوچکتر از آن بودیم که پیرزن را تسکین دهیم پیرزن صبورم می کرد صبورم کرد اما چه طور شد که دو بار با آن صحنه دلخراش مواجهمان کرد آمدیم خانه رو به قبله خوابیده بود حمام رفته بود مثل همیشه عطرش در همه جا منتشر شده بود آرام بود آرام تر از همیشه خودکشی کرده بود اما هر بار ما به انتخابش احترام نگذاشتیم و رساندیمش بیمارستان از ترس از هراس خودمان می دانستیم بدون او ما تنهاییم می دانستیم بدون او ما کوچکیم می دانسیم بدون او ما در بی رحمی پیرامونمان گم می شویم خفه می شویم و بدون او پناهگاهی نداریم هر بار نجاتش دادیم تا بیشتر زجر بکشد و پیرزن هیچ بارگله نکرد می دانست ما برای رفتنش آماده نیستیم تا رفت روز خاکسپاریش شیراز باران می آمد سرد بود من بالای سر قبر ایستادم و دیدم خروارها خاک روی تنش می ریزند می لرزیدم سرد بود پیرزن دیگر نبود انگار هیچ وقت نبوده است و ما تنها شدیم و من تنهاترین شدم بدون تو پیرزن توی قبرستان...
Images from subpage: "bootigha.blogfa.com/?p=2" Verify
Images from subpage: "bootigha.blogfa.com/archive" Verify
Images from subpage: "bootigha.blogfa.com/posts/" Verify
Images from subpage: "bootigha.blogfa.com/1392/09" Verify
Images from subpage: "bootigha.blogfa.com/1391/01" Verify

Verified site has: 29 subpage(s). Do you want to verify them? Verify pages:

1-5 6-10 11-15 16-20 21-25 26-29


Top 50 hastags from of all verified websites.

Supplementary Information (add-on for SEO geeks)*- See more on header.verify-www.com

Header

HTTP/2 200
date Sun, 21 Jun 2026 11:39:51 GMT
content-type text/html; charset=utf-8
cache-control private
report-to group : cf-nel , max_age :604800, endpoints :[ url : htt????/a.nel.cloudflare.com/report/v4?s=tqoEaCuim40unWao788OuJMx0LG2QZYw7HuBUdMjxuhKK6aorf4ge55GdY8zdoRnJA30SEbAKBwD%2FiSeNqSO2cnIYBpE1djFnuaX%2Fwaf2ZHrFgL05MMk0ifRd3kBAYkT8rlZ5A1b ]
vary Accept-Encoding
server cloudflare
cf-cache-status DYNAMIC
nel report_to : cf-nel , success_fraction :0.0, max_age :604800
content-encoding gzip
cf-ray a0f2bc2e5efc6564-AMS
alt-svc h3= :443 ; ma=86400

Meta Tags

title=""
http-equiv="Content-Type" content="text/html; charset=utf-8"
name="viewport" content="width=device-width, initial-scale=1"
http-equiv="content-language" content="fa"
name="description" content="بوطیقا وبلاگ ادبی"
name="generator" content="blogfa.com"
property="og:title" content="بوطیقا"
property="og:site_name" content="بوطیقا"
property="og:description" content="بوطیقا وبلاگ ادبی"

Load Info

page size25756
load time (s)0.354709
redirect count0
speed download72757
server IP 188.114.97.2
* all occurrences of the string "http://" have been changed to "htt???/"