Meta tags:
description= خوانسار شهر زيباي همسر و فرزندانم شهري زيبا و به ياد ماندني;
Headings (most frequently used words):
خواندني, خوانسار, زيبا, به, ها, شهر, زيباي, همسر, فرزندانم, شهري, ياد, ماندني, توهین, بی, سابقه, دو, نشریه, گلپایگانی, رویش, لاله, بیان, گلپایگان, همچنین, ویست, تبريك, سال, نو, مادر, من, فقط, يك, چشم, داشت, ما, چقدر, زود, باور, هستيم, خوشبختي, جمله, اي, نوشته, های, پیشین, آرشیو, موضوعی, برچسب, پیوندها,
Text of the page (most frequently used words):
است (24), دختر (22), بود (22), گاو (20), ۱۳۹۲ (19), حکیم (18), برای (16), این (15), اون (15), شده (14), نوشته (13), خوانسار (12), خود (12), روز (12), كتايون (11), نادري (11), توسط (11), فقط (11), گفت (11), ساعت (10), مهندس (10), خدا (10), همه (10), نمی (10), روی (10), میشود (10), نامه (9), هیچ (9), پدر (9), گلپایگان (9), های (8), کرد (8), داد (8), مردم (8), شهر (7), اسفند (7), کند (7), حتی (7), دست (7), چشم (7), بعد (7), میکند (7), #خواندني (6), سقوط (6), خودم (6), خیلی (6), منو (6), بچه (6), دستور (6), میدهد (6), اردیبهشت (5), همین (5), نیز (5), دیگر (5), نفر (5), نشان (5), افکار (5), لحظه (5), مادر (5), بزرگ (5), خونه (5), حالا (5), مجلس (5), کسی (5), شهید (5), هفته (5), گنجشک (5), آقاي (4), برچسب (4), ۱۳۹۳ (4), خانه (4), باشی (4), خوشبختی (4), اما (4), همان (4), باعث (4), شنبه (4), همیشه (4), بار (4), وقتی (4), اینکه (4), شدم (4), خودش (4), شود (4), فرشتگان (4), لانه (4), وبلاگ (3), طنز (3), بهمن (3), بیست (3), جمله (3), زيبا (3), داشته (3), متنفر (3), چون (3), اگه (3), هستم (3), همسرم (3), باشد (3), بزند (3), منتظر (3), چقدر (3), زود (3), باور (3), هستيم (3), هستند (3), عنوان (3), پروژه (3), اثر (3), ميشود (3), حالت (3), خواسته (3), سال (3), انجام (3), داده (3), اول (3), گرفت (3), همسرش (3), خلبان (3), هواپیما (3), روزی (3), حال (3), فکر (3), کار (3), زندگی (3), گذشت (3), کنم (3), خجالت (3), ولی (3), خوشحال (3), اینجا (3), بوده (3), گفتم (3), مدرسه (3), مثل (3), سرش (3), بودم (3), کردم (3), نگاه (3), ببین (3), تابوت (3), باز (3), کنند (3), بیاورید (3), قبول (3), دهند (3), هایش (3), راه (3), زیر (3), بسیار (3), پاهای (3), سوار (3), اسب (3), درد (3), شکم (3), باسن (3), شاگردانش (3), میکنند (3), دخترش (3), میگوید (3), شرط (3), بیان (3), مطبوعاتی (3), چنین (3), نشریه (3), همچنین (3), شماره (3), ویست (3), توهین (3), دوست (2), عزيزم (2), خبر (2), بیام (2), داستان (2), موفقيت (2), آرشیو (2), فروردین (2), مدیر (2), مطالب (2), هفتم (2), دوستم (2), صورت (2), لطف (2), چهارشنبه (2), خوشبختي (2), پیچیده (2), فرو (2), سادگی (2), خمیر (2), باید (2), کوچکی (2), پنجشنبه (2), دلايل (2), فوق (2), بطور (2), ماده (2), شيميايي (2), هيدروژن (2), مونوكسيد (2), امضاء (2), كردند (2), حتي (2), زياد (2), سخت (2), براي (2), اين (2), آخر (2), خاطر (2), ششم (2), موفق (2), منفی (2), نظر (2), اندیشه (2), انسان (2), روحیه (2), دارد (2), اعمال (2), ماه (2), بدون (2), شکست (2), هوایی (2), جان (2), روزها (2), اطلاع (2), پروازهایش (2), آورد (2), خواست (2), بیرون (2), موفقیت (2), کامل (2), سالها (2), یکی (2), مثال (2), دهد (2), ببینم (2), داری (2), آخه (2), سنگاپور (2), اومدم (2), قطره (2), اشک (2), مراسم (2), کاری (2), دعوت (2), اومد (2), دانش (2), زدم (2), چطور (2), کشیدم (2), چرا (2), مادرم (2), داشتم (2), اونجا (2), ادامه (2), برم (2), دلم (2), میخواست (2), بهش (2), کاش (2), جوری (2), گور (2), میشد (2), دور (2), داشت (2), هست (2), استخوان (2), داماد (2), مرد (2), اتاق (2), بمانند (2), پدرش (2), عروسی (2), حاضر (2), انداخت (2), عروس (2), صدای (2), تنها (2), کوچه (2), دیدند (2), موعود (2), موارد (2), قبلی (2), خانم (2), پیکر (2), گوشی (2), گرفتند (2), گنجشگ (2), نگفت (2), دنیا (2), سنگینی (2), باد (2), تخت (2), متعلق (2), شاگردان (2), متورم (2), علف (2), بیاورند (2), تشنگی (2), گرسنگی (2), نزد (2), میگویند (2), خوشحالی (2), دوستان (2), برد (2), دخترتان (2), مداوا (2), رود (2), باسنش (2), شانزدهم (2), ياد (2), تبريك (2), خوانساری (2), بافرهنگ (2), اینک (2), نصیری (2), طالبی (2), فروش (2), آنهم (2), اقدام (2), 1393 (2), متأسفانه (2), خوب (2), نموده (2), ماهنامه (2), رویش (2), لاله (2), سابقه (2), صبح (2), خیابان (2), زيباي (2), همسر (2), فرزندانم (2), blogfa, com, گلبرگ, حميد, اميني, دبستان, شهيدان, غضنفري, مير, باقري, كمش, عسمل, بابا, محمد, جديدي, وشكو, محسن, زماني, نيوشا, مجله, آموزش, زبان, انگليسي, خسرو, دهاقين, پیوندها, جدال, استاد, باشاگرد, بابام, نذاشت, سردار, ملي, دزد, راستين, قانون, خوانسار_, شوراي, كامران, ميرمحمدي, كانديدا, انتخابات, طلا, دانستني, آموزشي, آموزنده, 110, سلامتي, موضوعی, خرداد, تیر, مرداد, شهریور, مهر, آبان, آذر, پیشین, عناوین, پست, الکترونیک, پروفایل, قدیمی, یکشنبه, ازمن, بهم, میکنی, قلبت, ازم, ذهنتم, نادر, ابراهیمی, چهل, کوتاه, عطر, محو, مختصر, تفاهم, سرای, چنان, هاله, رمز, راز, لوازم, شرایط, اصول, قوانین, ادراک, ناپذیر, نبریم, درمانده, شناختنش, شویم, یادت, جنس, عشق, ایمان, چیز, ساختن, عروسک, تکه, نرم, شکل, پذیر, نیست, یکروز, رسانی, زنگ, دستهای, بسپارد, یکم, يكبار, ديگر, بخوانيد, ميبينيد, خواص, دانشجوي, كلي, علاقه, ندادند, ميدانست, واقع, پنجاه, دادخواست, تومورهاي, سرطاني, يافت, روي, ترمز, اتومبيل, منفي, ميگذارد, فرسايش, اجسام, استنشاق, تصادفي, مرگ, فرد, وقتي, گاز, آيد, بسيار, سوزاننده, عنصر, اصلي, باران, اسيدي, مقدار, عرق, كردن, استفراغ, دادخواستي, مبني, كنترل, حذف, دولت, كنند, درخواست, زير, كرده, دانشجويي, دانشكده, گذراند, جايزه, وجود, توصیه, گری, پیروز, آسمانها, مربوط, ذهنش, ریشه, چند, منظره, مجسم, آنجا, تأثیر, مستقیمی, ارتباط, تنگاتنگ, نزدیکی, رفتار, اولین, باری, خطوط, موضوع, زنش, هواپیمایش, حادثه, گاهی, اوقات, مورد, هجوم, آزارد, یکبار, دیده, دلداری, ناراحت, نشود, نیندیشد, هموار, شایستگی, شخص, مانندی, پرواز, مختلف, نیندیشیده, ذهن, گنجید, ارزش, ترین, هایی, نامطلوب, کادل, والندا, اونوره, بالزاک, قلب, اندازه, گسترده, توانید, بخشش, بیابید, افتخار, پسرم, میتونست, جای, دنیای, جدید, ببینه, بنابراين, دادم, تونستم, تحمل, میشی, میدونی, کوچیک, بودی, تصادف, چشمت, دادی, داشتی, میشدی, دائم, متاسفم, ممکنه, نتونم, جام, بلند, تورو, شنیدم, میآی, عزیزترین, پسر, ببخش, خونت, ترسوندم, اونا, دادند, ازشون, بدن, نریختم, همسایه, گفتن, مرده, رفتم, كلبه, قدمي, البته, کنجکاوی, دروغ, سفر, میرم, درسنگاپور, شرکت, درجشن, تجدید, دیدار, آموزان, آرامی, جواب, اوه, معذرت, میخوام, آدرس, عوضی, فورا, رفت, واز, ناپدید, جرات, کردی, بیای, بترسونی, ایستاده, خندیدند, کرده, بیاد, اونم, ندیده, همینطور, نوه, دیدن, آسایشی, ازدواج, واسه, خریدم, درس, خوندم, تحصیل, دیگه, نداشته, باشم, احساسات, اهمیتی, نداشت, راجع, حرفی, نکردم, عصبانی, جوابی, نداد, واقعا, میخوای, شاد, کنی, میری, ميكرد, بلعيد, زمین, دهن, همکلاسی, مسخره, هووو, مامان, داره, نیاوردم, تنفر, وفورا, تونست, بامن, بکنه, اومده, سلام, کنه, ببره, امرار, معاش, خانواده, معلم, غذا, پخت, مایه, دهم, دستِ, پدرمن, سرم, نکند, خودت, بگویی, ندارد, نکن, الان, دراز, یلی, گذاشت, ضجه, بینی, کنید, پدرم, بده, خالی, همرزم, رفتند, عمد, آمدنش, تأخیر, داخل, زدند, آنها, نبود, گویی, دانست, قرار, اتفاقی, بیافتد, مقدمه, چینی, کردند, ناله, جشن, معلوم, عزا, تبدیل, وارد, شدند, انگار, درخانه, جشنی, برپاست, رسید, رسیدند, چراغانی, آقا, خورد, نیاورد, برخلاف, تمام, طرف, آینده, خانمی, برداشت, اشتیاق, گفتند, وچندسال, انتظار, پیدا, تحویلشان, کمیته, تفحص, مفقودین, منزل, تماس, پانزدهم, قهر, سراغش, گونه, آید, غصه, شنود, یگانه, قلبی, دردهایش, میدارد, سرانجام, شاخه, درخت, نشست, دوختند, سخن, گشود, بگو, سینه, توست, آرامگاه, خستگی, هایم, سرپناه, گرفتی, طوفان, موقع, خواستی, محقرم, کجای, گرفته, بغضی, کلامش, بست, سکوتی, عرش, طنین, انداختند, ماری, واژگون, گاه, کمین, مار, گشودی, خیره, خدائیِ, مانده, بلاها, واسطه, محبتم, ندانسته, دشمنی, برخاستی, دیدگان, نشسته, ناگاه, چیزی, درونش, ریخت, گریه, ملکوت, دوشنبه, بخوابانند, تاخت, مشغول, سواری, ابوعلی, سینا, جمعیت, فریاد, شادی, بیهوش, کمی, نمک, اضاف, عطش, نوشد, برگشته, ناگهان, ترق, افتادن, شنیده, میریزند, لحطه, تنگ, کشیده, جیغ, میکشد, سپس, طناب, گره, بزنند, دستورات, اجرا, کاه, حرص, ولع, شروع, خوردن, متعجب, میشوند, چاره, بینند, حرف, اطاعت, بنابراین, تاکید, نباید, میگذرد, شدت, لاغر, نحیف, خلاصه, روان, آنطرف, دوروز, علفی, ندهند, تعجب, چاقی, ظرف, خواهد, رسیدن, دقیقه, شماری, کمک, آشنایانش, چاقترین, منطقه, قیمت, گرانی, خرد, احتیاج, چاق, فربه, دارم, انداختن, دخترت, ناچار, ضعیف, ناتوان, باهوش, حاذق, سفارش, حاضرم, زدن, زیاد, طبیب, شما, چیست, زمانی, قدیم, افتد, لگنش, جایش, حکیمی, اجازه, بخاطر, شغل, طبابتی, محرم, بیمارانشان, گذارد, شرمنده, مدت, تعطيلات, دسترسي, اينترنت, نداشتم, بدينوسيله, تمامي, دوستاني, بودند, بنده, پيام, ارسال, نمودند, صميمانه, سپاسگزارم, مبارك, تمدن, تدین, عزیز, داشتنی, دوهفته, دکه, کتابفروشی, درحال, اقدامات, زننده, ادبانه, معنی, میتواند, سوی, دونشریه, بجاست, وزارت, فرهنگ, ارشاد, اسلامی, معاونت, بخصوص, هیأت, نظارت, برمطبوعات, کشور, آگاهی, یافتن, ناصواب, رنجش, ساز, برخورد, جدی, رسانه, اقداماتی, موجب, آزردگی, شهرستان, تیرگی, روابط, ننمایند, افرادی, اصطلاح, برخوردی, قانونی, اهداف, مغرضانه, ناکام, هشت, چاپ, میباشد, شعری, نام, بیت, سراسر, زحمتکش, روستای, میرنجاند, وحتی, آزرده, میسازد, جدیدترین, دوم, یازدهم, مطلبی, تیتر, شهرم, بخوانند, قسمتی, مطلب, فرزند, ناخلف, کوچولو, دربیخ, گوشمان, گردنکشی, اگر, سرویس, معلمان, کارمندان, سمت, حرکت, شهرهاشان, تعطیل, آورده, برسد, درکیوسک, خیابا, امام, خمینی, اصلی, ابتدای, طالقانی, کتاب, فروشی, آقای, مسجد, جامع, میرسد, بنا, ايميلي, امروز, دستم, رسيد, گلپایگانی, شهري, ماندني,
Text of the page (random words):
خوانسار شهر زيباي همسر و فرزندانم خوانسار شهر زيباي همسر و فرزندانم شهري زيبا و به ياد ماندني توهین بی سابقه دو نشریه گلپایگانی رویش لاله ها و بیان گلپایگان به خوانسار و همچنین ویست خوانسار بنا به ايميلي كه امروز صبح به دستم رسيد ماهنامه رویش لاله های گلپایگان در جدیدترین شماره خود که هم اینک در هفته دوم اردیبهشت 1393 که شماره یازدهم آن است در مطلبی با تیتر فقط مردم شهرم بخوانند توهین بی سابقه ای را به شهر خوانسار و مردم خوب آن نموده است و برای مثال در قسمتی از مطلب خود نوشته است خوانسار همین فرزند ناخلف کوچولو که حالا دربیخ گوشمان برای ما گردنکشی می کند اگر صبح سرویس معلمان و کارمندان به سمت بیرون از شهر گلپایگان حرکت نمی کرد شهرهاشان تعطیل میشد که متأسفانه حتی دل مردم گلپایگان را نیز به درد آورده است چه برسد به مردم بافرهنگ خوانسار در حال حاضر این ماهنامه درکیوسک مطبوعاتی نصیری در خیابا امام خمینی خیابان اصلی ابتدای سه راه طالقانی و همچنین کتاب فروشی آقای طالبی در خیابان مسجد جامع گلپایگان و به فروش میرسد همچنین دو هفته نامه بیان گلپایگان که آنهم در هشت اردیبهشت ماه 1393 چاپ شده که شماره 14 آن میباشد متأسفانه در شعری به نام ویست نامه نه طنز در 34 بیت سراسر به مردم خوب و زحمتکش روستای ویست خوانسار توهین نموده است که هر خوانساری را میرنجاند وحتی مردم گلپایگان را نیز از این اقدام آزرده میسازد این اقدامات زننده و بی ادبانه چه معنی میتواند داشته باشد آنهم از سوی دونشریه و بجاست وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و معاونت مطبوعاتی و بخصوص هیأت نظارت برمطبوعات کشور با آگاهی و اطلاع یافتن از چنین مطالب ناصواب و رنجش ساز برخورد جدی با این دو نشریه صورت دهند تا دیگر هیچ رسانه ای اقدام به چنین اقداماتی که موجب آزردگی مردم یک شهرستان و تیرگی روابط دو شهر و مردم آن است ننمایند و چنین افرادی که به اصطلاح مدیر نشریه هستند با اعمال برخوردی قانونی از ادامه اهداف مغرضانه خود ناکام بمانند دوهفته نامه بیان گلپایگان نیز هم اینک در دکه مطبوعاتی نصیری و کتابفروشی طالبی در گلپایگان درحال فروش است خوانسار شهر تمدن و دانش و تدین است و خوانساری عزیز و دوست داشتنی و بافرهنگ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۳ ساعت 9 5 توسط مهندس كتايون نادري تبريك سال نو سال نو بر همه دوستان عزيزم مبارك باد شرمنده ام كه در اين مدت تعطيلات دسترسي به اينترنت نداشتم بدينوسيله از تمامي دوستاني كه به ياد من بودند و لطف كردند براي بنده پيام تبريك ارسال نمودند صميمانه سپاسگزارم نوشته شده در شنبه شانزدهم فروردین ۱۳۹۳ ساعت 9 42 توسط مهندس كتايون نادري خواندني در زمانی های قدیم یک دختر از روی اسب می افتد و لگنش از جایش در می رود پدر دختر هر حکیمی را به نزد دخترش می برد دختر اجازه نمی دهد کسی دست به باسنش بزند هر چه به دختر میگویند حکیم بخاطر شغل و طبابتی که میکنند محرم بیمارانشان هستند اما دختر زیر بار نمی رود و نمی گذارد کسی دست به باسنش بزند به ناچار دختر هر روز ضعیف تر و ناتوان تر میشود تا اینکه یک حکیم باهوش و حاذق سفارش میکند که به یک شرط من حاضرم بدون دست زدن به باسن دخترتان او را مداوا کنم پدر دختر با خوشحالی زیاد قبول میکند و به طبیب یا همان حکیم میگوید شرط شما چیست حکیم میگوید برای این کار من احتیاج به یک گاو چاق و فربه دارم شرط من این هست که بعد از جا انداختن باسن دخترت گاو متعلق به خودم شود پدر دختر با جان و دل قبول میکند و با کمک دوستان و آشنایانش چاقترین گاو آن منطقه را به قیمت گرانی می خرد و گاو را به خانه حکیم می برد حکیم به پدر دختر میگوید دو روز دیگر دخترتان را برای مداوا به خانه ام بیاورید پدر دختر با خوشحالی برای رسیدن به روز موعود دقیقه شماری میکند از آنطرف حکیم به شاگردانش دستور میدهد که تا دوروز هیچ آب و علفی را به گاو ندهند شاگردان همه تعجب میکنند و میگویند گاو به این چاقی ظرف دو روز از تشنگی و گرسنگی خواهد مرد حکیم تاکید میکند نباید حتی یک قطره آب به گاو داده شود دو روز میگذرد گاو از شدت تشنگی و گرسنگی بسیار لاغر و نحیف میشود خلاصه پدر دختر با تخت روان دخترش را به نزد حکیم می آورد حکیم به پدر دختر دستور میدهد دخترش را بر روی گاو سوار کند همه متعجب میشوند چاره ای نمی بینند باید حرف حکیم را اطاعت کنند بنابراین دختر را بر روی گاو سوار میکنند حکیم سپس دستور میدهد که پاهای دختر را از زیر شکم گاو با طناب به هم گره بزنند همه دستورات مو به مو اجرا میشود حال حکیم به شاگردانش دستور میدهد برای گاو کاه و علف بیاورند گاو با حرص و ولع شروع می کند به خوردن علف ها لحظه به لحظه شکم گاو بزرگ و بزرگ تر میشود حکیم به شاگردانش دستور میدهد که برای گاو آب بیاورند شاگردان برای گاو آب میریزند گاو هر لحظه متورم و متورم میشود و پاهای دختر هر لحطه تنگ و کشیده تر میشود دختر از درد جیغ میکشد حکیم کمی نمک به آب اضاف میکند گاو با عطش بسیار آب می نوشد حالا شکم گاو به حالت اول برگشته که ناگهان صدای ترق جا افتادن باسن دختر شنیده میشود جمعیت فریاد شادی سر می دهند دختر از درد غش میکند و بیهوش میشود حکیم دستور میدهد پاهای دختر را باز کنند و او را بر روی تخت بخوابانند یک هفته بعد دختر خانم مثل روز اول سوار بر اسب به تاخت مشغول اسب سواری میشود و گاو بزرگ متعلق به حکیم میشود آن حکیم ابوعلی سینا بوده است نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۲ ساعت 11 31 توسط مهندس كتايون نادري خواندني گنجشک با خدا قهر بود روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت می آید من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست فرشتگان چشم به لب هایش دوختند گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست گنجشک گفت لانه کوچکی داشتم آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام تو همان را هم از من گرفتی این طوفان بی موقع چه بود چه می خواستی لانه محقرم کجای دنیا را گرفته بود و سنگینی بغضی راه کلامش بست سکوتی در عرش طنین انداخت فرشتگان همه سر به زیر انداختند خدا گفت ماری در راه لانه ات بود باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند آن گاه تو از کمین مار پر گشودی گنجشگ خیره در خدائیِ خدا مانده بود خدا گفت و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود ناگاه چیزی درونش فرو ریخت های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اسفند ۱۳۹۲ ساعت 8 27 توسط مهندس كتايون نادري خواندني از کمیته تفحص مفقودین با منزل شهید تماس گرفتند خانمی گوشی را برداشت مثل همه موارد قبلی با اشتیاق گفتند که بعد از بیست وچندسال انتظار پیکر شهید پیدا شده و تا آخر هفته آن را تحویلشان می دهند برخلاف تمام موارد قبلی آن طرف خط خانم فقط یک جمله گفت حالا نه می شود پیکر شهید را هفته آینده بیاورید آقا جا خورد اما به روی خودش نیاورد قبول کرد گذشت روز موعود رسید به سر کوچه که رسیدند دیدند همه جا چراغانی شده وارد کوچه شدند دیدند انگار درخانه شهید مراسم جشنی برپاست در زدند کسی منتظر آنها نبود چون گویی هیچ کس نمی دانست قرار است چه اتفاقی بیافتد مقدمه چینی کردند صدای ناله همه جا را گرفت مجلس جشن که حالا معلوم شد مجلس عروسی دختر شهید است به مجلس عزا تبدیل شد تنها کسی که منتظر آن تابوت بود همان عروس مجلس بود خودش خواسته بود که پدرش در مجلس عروسی اش حاضر شود به عمد آمدنش را به تأخیر انداخت عروس گفت تابوت را به داخل اتاق بیاورید خواست که اتاق را خالی کنند فقط مادر و داماد بمانند و همرزم پدرش همه رفتند گفت در تابوت را باز کنید باز کرد گفت استخوان دست پدرم را به من نشان بده نشان داد استخوان را در دست گرفت و روی سرش گذاشت و رو به داماد با حالت ضجه گفت ببین ببین این مرد که می بینی پدر من است نگاه نکن که الان دراز کش است روزی یلی بوده برای خودش ببین این دستِ پدرمن است که روی سرم هست نکند روزی با خودت بگویی که همسرم پدر ندارد نوشته شده در شنبه دهم اسفند ۱۳۹۲ ساعت 9 45 توسط مهندس كتايون نادري مادر من فقط يك چشم داشت مادر من فقط یک چشم داشت من از اون متنفر بودم اون همیشه مایه خجالت من بود اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت یک روز اومده بود دم در مدرسه که به من سلام کنه و منو با خود به خونه ببره خیلی خجالت کشیدم آخه اون چطور تونست این کار رو بامن بکنه به روی خودم نیاوردم فقط با تنفر بهش یه نگاه کردم وفورا از اونجا دور شدم روز بعد یکی از همکلاسی ها منو مسخره کرد و گفت هووو مامان تو فقط یک چشم داره فقط دلم میخواست یک جوری خودم رو گم و گور کنم کاش زمین دهن وا ميكرد و منو مي بلعيد کاش مادرم یه جوری گم و گور میشد روز بعد بهش گفتم اگه واقعا میخوای منو شاد و خوشحال کنی چرا نمی میری اون هیچ جوابی نداد حتی یک لحظه هم راجع به حرفی که زدم فکر نکردم چون خیلی عصبانی بودم احساسات اون برای من هیچ اهمیتی نداشت دلم میخواست از اون خونه برم و دیگه هیچ کاری با اون نداشته باشم سخت درس خوندم و موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور برم اونجا ازدواج کردم واسه خودم خونه خریدم زن و بچه و زندگی از زندگی بچه ها و آسایشی که داشتم خوشحال بودم تا اینکه یه روز مادرم اومد به دیدن من اون سالها منو ندیده بود و همینطور نوه ها شو وقتی ایستاده بود دم در بچه ها به اون خندیدند و من سرش داد کشیدم که چرا خودش رو دعوت کرده که بیاد اینجا اونم بی خبر سرش داد زدم چطور جرات کردی بیای به خونه من و بچه ها رو بترسونی گم شو از اینجا همین حالا اون به آرامی جواب داد اوه خیلی معذرت میخوام مثل اینکه آدرس رو عوضی اومدم و بعد فورا رفت واز نظر ناپدید شد یک روز یک دعوت نامه اومد در خونه من درسنگاپور برای شرکت درجشن تجدید دیدار دانش آموزان مدرسه ولی من به همسرم به دروغ گفتم که به یک سفر کاری میرم بعد از مراسم رفتم به اون كلبه قدمي خودم البته فقط از روی کنجکاوی همسایه ها گفتن که اون مرده ولی من حتی یک قطره اشک هم نریختم اونا یک نامه به من دادند که اون ازشون خواسته بود که به من بدن ای عزیزترین پسر من من همیشه به فکر تو بوده ام منو ببخش که به خونت تو سنگاپور اومدم و بچه ها تو ترسوندم خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم داری میآی اینجا ولی من ممکنه که نتونم از جام بلند شم که بیام تورو ببینم وقتی داشتی بزرگ میشدی از اینکه دائم باعث خجالت تو شدم خیلی متاسفم آخه میدونی وقتی تو خیلی کوچیک بودی تو یه تصادف یک چشمت رو از دست دادی به عنوان یک مادر نمی تونستم تحمل کنم و ببینم که تو داری بزرگ میشی با یک چشم بنابراين چشم خودم را به تو دادم برای من افتخار بود که پسرم میتونست با اون چشم به جای من دنیای جدید رو بطور کامل ببینه قلب مادر به اندازه ای گسترده است که همیشه می توانید بخشش و گذشت را در آن بیابید اونوره دو بالزاک نوشته شده در چهارشنبه هفتم اسفند ۱۳۹۲ ساعت 10 7 توسط مهندس كتايون نادري خواندني یکی از با ارزش ترین مثال هایی که اثر افکار و اندیشه های نامطلوب را در کار و زندگی نشان می دهد داستان خلبان کادل والندا است این شخص سالها با موفقیت بی مانندی پرواز های مختلف هوایی را انجام داده بود و یک بار هم به شکست نیندیشیده بود فکر سقوط در ذهن او نمی گنجید او هموار پروازهایش را با شایستگی و موفقیت کامل انجام می داد روزی از روزها به همسرش اطلاع داد که گاهی اوقات افکار منفی در مورد پروازهایش به او هجوم می آورد و او را می آزارد و به وی خاطر نشان کرد که حتی یکبار خود را در حال سقوط هواپیما دیده است همسرش وی را دلداری می داد که ناراحت نشود و از وی در خواست می کرد که این افکار را از سر خود بیرون کند و دیگر حتی برای یک لحظه هم به سقوط نیندیشد با وجود توصیه گری همسرش خلبان موفق و همیشه پیروز آسمانها افکار منفی مربوط به سقوط هواپیما را در ذهنش ریشه کن نمی کند و حتی چند بار دیگر منظره سقوط هواپیما را در نظر مجسم می کند از آنجا که افکار و اندیشه های انسان تأثیر مستقیمی در روحیه وی دارد و روحیه نیز ارتباط تنگاتنگ و نزدیکی با اعمال و رفتار انسان دارد فقط سه ماه پس از اولین باری که خلبان بدون شکست خطوط هوایی این موضوع را به زنش گفت هواپیمایش سقوط کرد و او جان خود را در اثر حادثه از دست داد نوشته شده در سه شنبه ششم اسفند ۱۳۹۲ ساعت 11 3 توسط مهندس كتايون نادري ما چقدر زود باور هستيم دانشجويي كه سال آخر دانشكده خود را مي گذراند به خاطر پروژه اي كه انجام داده بود جايزه اول را گرفت او در پروژه خود از 50 نفر خواسته بود تا دادخواستي مبني بر كنترل سخت يا حذف ماده شيميايي دي هيدروژن مونوكسيد توسط دولت را امضاء كنند و براي اين درخواست خود دلايل زير را عنوان كرده بود 1 مقدار زياد آن باعث عرق كردن زياد و استفراغ ميشود 2 عنصر اصلي باران اسيدي است 3 وقتي به حالت گاز در مي آيد بسيار سوزاننده است 4 استنشاق تصادفي آن باعث مرگ فرد ميشود 5 باعث فرسايش اجسام ميشود 6 حتي روي ترمز اتومبيل ها اثر منفي ميگذارد 7 حتي در تومورهاي سرطاني يافت شده است از پنجاه نفر فوق 43 نفر دادخواست را امضاء كردند 6 نفر بطور كلي علاقه اي نشان ندادند و اما فقط يك نفر ميدانست كه ماده شيميايي دي هيدروژن مونوكسيد در واقع همان آب است عنوان پروژه دانشجوي فوق ما چقدر زود باور هستيم بود يكبار ديگر دلايل را بخوانيد ميبينيد همه خواص آب هستند برچسب ها ما چقدر زود باور هستيم نوشته شده در پنجشنبه یکم اسفند ۱۳۹۲ ساعت 9 24 توسط مهندس كتايون نادري خوشبختي خوشبختی نامه ای نیست که یکروز نامه رسانی زنگ در خانه ات را بزند و آن را به دستهای منتظر تو بسپارد خوشبختی ساختن عروسک کوچکی است از یک تکه خمیر نرم شکل پذیر به همین سادگی به خدا به همین سادگی اما یادت باشد که جنس آن خمیر باید از عشق و ایمان باشد نه هیچ چیز دیگر خوشبختی را در چنان هاله ای از رمز و راز لوازم و شرایط اصول و قوانین پیچیده ادراک ناپذیر فرو نبریم که خود نیز درمانده در شناختنش شویم خوشبختی همین عطر محو و مختصر تفاهم است که در سرای تو پیچیده است نادر ابراهیمی چهل نامه کوتاه به همسرم برچسب ها خوشبختي نوشته شده در چهارشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۲ ساعت 10 48 توسط مهندس كتايون نادري جمله اي زيبا چه دوستم داشته باشی و چه ازمن متنفر باشی در هر صورت بهم لطف میکنی چون اگه دوستم داشته باشی تو قلبت هستم و اگه ازم متنفر باشی تو ذهنتم برچسب ها جمله اي زيبا نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 19 55 توسط مهندس كتايون نادري مطالب قدیمی تر خانه پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین نوشته ها نوشته های پیشین اردیبهشت ۱۳۹۳ فروردین ۱۳۹۳ اسفند ۱۳۹۲ بهمن ۱۳۹۲ دی ۱۳۹۲ آذر ۱۳۹۲ آبان ۱۳۹۲ مهر ۱۳۹۲ شهریور ۱۳۹۲ مرداد ۱۳۹۲ تیر ۱۳۹۲ خرداد ۱۳۹۲ اردیبهشت ۱۳۹۲ آرشیو موضوعی خواندني سلامتي موفقيت طنز برچسب ها خواندني 110 كتايون نادري 96 خوانسار 96 آموزنده 11 آموزشي 7 دانستني 5 موفقيت 5 طنز 5 طلا 3 انتخابات 2 داستان 2 كانديدا 2 كامران ميرمحمدي 2 شوراي شهر 2 خوانسار_ 2 قانون ها 1 دزد راستين 1 سردار ملي 1 بابام نذاشت بیام 1 جدال استاد باشاگرد 1 پیوندها وبلاگ آقاي خسرو دهاقين خبر نامه خوانسار مجله آموزش زبان انگليسي نيوشا دختر عزيزم آقاي محسن زماني دوست آقاي محمد جديدي وشكو عسمل بابا كمش دبستان شهيدان غضنفري و مير باقري گلبرگ خوانسار آقاي حميد اميني blogfa com
|