Meta tags:
description= اسکیس های قلم غمت در نهانخانه دل نشیند / به نازی که لیلی به محمل نشیند;
Headings (most frequently used words):
هیچ, های, نشیند, به, تو, اسکیس, قلم, غمت, در, نهانخانه, دل, نازی, که, لیلی, محمل, گریمون, خندمون, باخته, برنده, مون, تنها, آغوش, مونده, غیر, ازاون, ای, دریغ, از, نوشته, پیشین, پیوندها,
Text of the page (most frequently used words):
های (91), است (61), این (51), شده (49), نمی (37), ساعت (34), نوشته (33), حسینی (32), زهره (32), توسط (30), سادات (30), طلوع (30), هیچ (26), شعر (22), همه (20), دست (20), کنم (19), بود (18), روی (17), روز (16), دنیا (15), فکر (15), حتی (15), شود (15), باشد (14), کرد (14), راه (14), تمام (14), جهان (14), شاید (13), دارد (13), دیگر (13), اين (13), خانه (12), خواب (12), اما (12), نیست (12), برای (12), مرا (12), همین (12), دارم (12), شوم (12), فقط (11), کسی (11), زمین (11), کنی (11), خیابان (11), اگر (11), خیلی (10), دور (10), وقت (10), سال (10), باید (10), بلند (10), عشق (10), گاهی (9), همیشه (9), تواند (9), حالا (9), چند (9), زنی (9), آید (9), شهر (9), آنقدر (9), خودم (9), کند (8), مثل (8), بیرون (8), ماه (8), خودش (8), کرده (8), کنند (8), تهران (8), کنار (8), آرام (8), ۱۳۸۶ (7), تقویم (7), تکه (7), خدا (7), چقدر (7), پیش (7), اندازه (7), توی (7), شبیه (7), بزرگ (7), باشم (7), نامه (7), باشی (7), تنها (7), کتاب (7), زیر (7), مریم (6), ۱۳۸۵ (6), ۱۳۸۸ (6), ندارد (6), گیرم (6), نام (6), چیز (6), حرف (6), جای (6), اند (6), دستم (6), حال (6), وقتی (6), آدم (6), دهم (6), کمی (6), برسد (6), چشم (6), نمي (6), هيچ (6), حتما (6), هایم (6), کردم (6), کوچه (6), هنوز (6), پیدا (6), توانم (6), بعد (6), رود (6), دانم (6), یار (6), یاد (5), دهد (5), داند (5), اصلا (5), خوب (5), دوست (5), کفش (5), آمد (5), رفت (5), بار (5), بدم (5), عادت (5), خواهی (5), شما (5), برایم (5), پای (5), شوند (5), باز (5), بگذار (5), رفته (5), خسته (5), روزها (5), علی (4), بهمن (4), ۱۳۸۷ (4), دیگری (4), آنجا (4), نداشت (4), چیزی (4), اینجا (4), بهتر (4), باقی (4), گوید (4), نشسته (4), خاک (4), روزنامه (4), بهار (4), پرنده (4), شانه (4), بنشینم (4), نبود (4), خالی (4), مثلا (4), خوانی (4), خود (4), درست (4), پشت (4), خواهم (4), مرگ (4), زنم (4), دروغ (4), زیادی (4), مرد (4), مادر (4), دنیای (4), کودکی (4), لای (4), کوچک (4), بودی (4), بند (4), قطار (4), گریه (4), غزه (4), آنکه (4), کوچکم (4), معشوقه (4), نیستی (4), سخت (4), نگاه (4), مهمی (4), مدت (4), لبخند (4), وجود (4), خواهد (4), وقتي (4), درها (4), كدام (4), آغاز (4), هوایی (4), جعفری (3), لیلا (3), وبلاگ (3), قدم (3), نزدیک (3), اتاق (3), شهریور (3), آذر (3), فروردین (3), تیر (3), مرداد (3), ۱۳۸۹ (3), ۱۳۹۰ (3), قصه (3), برده (3), هرچه (3), هست (3), آور (3), بیشتر (3), نیزه (3), بگیرم (3), تاریخ (3), داستان (3), سایه (3), دید (3), بیاید (3), هایش (3), هاست (3), روشن (3), گردم (3), رسد (3), فاصله (3), دیوار (3), پدر (3), ستاره (3), خوش (3), هفت (3), بزنم (3), امروز (3), اسم (3), روم (3), سرم (3), جان (3), خون (3), چون (3), نیستم (3), نباشد (3), سلام (3), بینم (3), صدای (3), بروی (3), یکی (3), نسل (3), یادم (3), خيابان (3), كرد (3), كنار (3), معجزه (3), خياباني (3), گذشت (3), کشیده (3), خوابم (3), برد (3), ایستاده (3), سعی (3), پنهان (3), چراغ (3), اینها (3), همان (3), طولانی (3), باران (3), نخواهد (3), خشک (3), انتظار (3), روزهای (3), شوید (3), اشک (3), کنیم (3), مرده (3), خانوادگی (3), داشته (3), آقا (3), اولین (3), منتظر (3), نکن (3), لعنتی (3), خانواده (3), اول (3), هایت (3), میان (3), کنارم (3), گرفته (3), همچنان (3), پسرم (3), داده (3), نور (3), بارانی (3), نشست (3), سنگ (3), هزاران (3), احترامم (3), مریدان (3), باد (3), کدام (3), حلقه (3), مفقوده (3), اگرچه (3), هاي (3), بوی (3), باریکه (3), شدن (3), چنان (3), دوش (3), هردو (3), عزیز (2), جعفر (2), ادبی (2), مهدوی (2), محمد (2), پور (2), مهر (2), آبان (2), اردیبهشت (2), خرداد (2), اسفند (2), کودکان (2), گالیله (2), موافقم (2), ثبات (2), کبیسه (2), قمری (2), سرگیجه (2), گذرد (2), زده (2), نیفتاده (2), نکنید (2), درون (2), انتقام (2), بخورم (2), شمسی (2), خورشید (2), بخورد (2), زیاد (2), بیند (2), زور (2), خواست (2), بین (2), تاریک (2), خدایی (2), مانده (2), بنویسم (2), گوش (2), تاریخی (2), رودخانه (2), دیروز (2), گران (2), هایی (2), نوری (2), داریم (2), افتاده (2), جاذبه (2), وسط (2), عوض (2), مجسمه (2), زنده (2), متاسفانه (2), حدس (2), چاله (2), هستم (2), دلم (2), آسمان (2), نویسم (2), یکیش (2), بودم (2), تویی (2), قرار (2), عاشق (2), قهوه (2), همسایه (2), موهای (2), ناگهان (2), غیبت (2), زند (2), توانی (2), بزنی (2), باغ (2), بخوانی (2), دیر (2), باغچه (2), حواست (2), پرت (2), اندازد (2), فوت (2), بدهم (2), توي (2), كسي (2), كنيد (2), دراز (2), سرش (2), بخوابم (2), بیندازم (2), نشانت (2), ببینم (2), زود (2), نياز (2), همين (2), صبح (2), آورد (2), خيلي (2), پدرم (2), شكل (2), آورم (2), براي (2), گفتن (2), نيست (2), پام (2), هاش (2), درد (2), مترو (2), دیده (2), لخته (2), ماهی (2), دار (2), روح (2), بشود (2), آخر (2), حساب (2), صدایم (2), مشت (2), اتاقم (2), عمر (2), فرصت (2), کافی (2), بیاورم (2), سارا (2), دستهای (2), طوری (2), شکسته (2), نرود (2), باش (2), عصای (2), تان (2), قورت (2), اینکه (2), تنم (2), توانیم (2), بنی (2), باشید (2), ساده (2), مشهد (2), قدش (2), امضا (2), جفت (2), بخوانید (2), جمعه (2), صلیب (2), مسیح (2), برهنه (2), زخم (2), شدند (2), بعدی (2), نیز (2), قواعد (2), کاغذی (2), احمقانه (2), شاگردان (2), منٍ (2), دادم (2), شعرت (2), عاشقانه (2), شوی (2), مخاطبانش (2), کوچکی (2), آزادی (2), فهمم (2), اتفاقی (2), چگونه (2), انسان (2), اولیه (2), فرو (2), مادرم (2), پیدایت (2), شان (2), رودهای (2), نقشه (2), چمدان (2), زودی (2), مچاله (2), گذارم (2), اضافه (2), چمدانی (2), سرزمین (2), داد (2), حوصله (2), منظورم (2), قدری (2), ظهر (2), مقابلت (2), غبار (2), کاش (2), جنگ (2), شبها (2), جستجو (2), شبانه (2), گیرد (2), دستانم (2), رها (2), پیامبر (2), دوباره (2), ترین (2), دوستت (2), مدام (2), کجا (2), دانستم (2), چشمانم (2), چاقو (2), زبان (2), برمی (2), افتادی (2), سیاه (2), ترجیح (2), زمان (2), تکانم (2), داشتم (2), شیخ (2), دنبال (2), ببخش (2), احضار (2), بیقرار (2), آیند (2), اینگونه (2), حلبی (2), فهمد (2), کوتاه (2), مردانه (2), بيا (2), شايد (2), مان (2), فراموش (2), جايي (2), ديگر (2), نخواهم (2), كند (2), كنارم (2), باور (2), كنم (2), چيزهاي (2), زيادي (2), پيش (2), گاه (2), سينه (2), سرانجام (2), بوي (2), بگو (2), قيژ (2), محبوب (2), محدوده (2), تماشا (2), عرق (2), بتابد (2), روسپی (2), الا (2), پایش (2), محل (2), کار (2), نقطه (2), سوال (2), شلوغی (2), کافه (2), شلوغ (2), سرکوب (2), شهری (2), بمباران (2), باری (2), نشیند (2), اسکیس (2), قلم (2), blogfa, com, مسعود, والیزاده, فرنگیس, کردی, فاطمه, نسیم, عليرضاعباسي, سمیه, مسکوت, عمو, سرباز, الهام, مراد, ضامنی, راهوند, خیال, ثابت, سینا, محمدی, سمیرا, نوروزی, اکرم, امینی, ماهان, مهدی, پرویز, مودب, کردبچه, آرمین, امین, مسلم, ناظمی, حسنلو, مهسا, کلانکی, شهرام, میرزایی, جواد, سلطانی, معصومه, ابوالحسنی, خطی, زهرا, محدثی, حسن, اسحاقی, مجید, سعد, آبادی, عماد, راد, زاده, انجمن, نیماژ, اکبر, میر, آسیه, حاج, مینا, مومنی, میلاد, شکرابی, هدي, وحدت, خواه, منیره, مهرنوش, آرمت, السادات, میرابراهیمی, شرح, وقع, مونالیزای, آقای, لادن, پیوندها, پیشین, عناوین, آرشیو, بسیاری, مطالب, قدیمی, چرخشش, هرچقدر, خدا_که, خطش, زند_بیرون, برگرداندم, تیز, استفاده, برگرداندن, گوشت, بشقاب, فصلی, عدمی, داخل, رنگارنگ, سفره, غذا, اتفاقاتش, امسال, محکوم, رنگی, بلد, شدم, چرخش, نکشد, حکم, محکوومم, عریضه, نفر, بمانم, جاکنم, سوالی, انداخته, خوابش, برایت, تعریف, نفع, دختری, سادگی, فرامو, صاف, نظر, سوراخ, بیشترجوش, بلوغند, کندنشان, قرن, صورتش, شدی, اینجای, داستانت, بقیه, ماجرا, زوتر, صبرش, تکراری, رکعت, نماز, واجب, بیدارش, میکند, مسلمانی, رامی, وسایه, دوتایی, گرفتگی, چشمهام, مزه, شوری, ببین, دریایی, تخته, پاره, فرستی, دریا, سیمان, چاپ, سنگی, کردن, نقدر, رصد, کویر, فراوانی, دختران, جهانگرد, بماند, نگردد, ضریح, خورشیدت, ببندم, گیسم, سرنوشتت, گره, کریم, چسبم, صدا, بشنوم, متروها, خواص, آسفالت, سرخی, جیغ, زنند, یمن, هما, بخاری, ماشینی, گرم, میزنم, تخم, رحم, طرح, تصویب, نشده, خداوند, سوت, خوشم, تنگ, کلاغ, طعم, سیاره, انار, خیس, هامان, غصه, سبزت, روشنت, برات, لالایی, خواندم, مخاطب, نوشتی, ساکن, سری, همزادم, ارم, دلت, بگویی, همزاد, یابم, حوا, بفهمند, حوایی, محبوبه, عطرت, بپیچد, براش, بخواند, معلوم, ترافيك, ساكت, روش, بگذارند, ديشب, اتوبان, حالش, كوچك, اتفاق, افتاد, آستين, كشيدم, حواس, نسبتي, نداريم, توانيد, راحت, باشيد, فكر, دختري, صداش, درنمي, دختر, ماهگیِ, روزگی, توانست, هرجای, راحتی, هیتلر, بشمارد, محکم, بکوبد, بیدار, تصمیم, لااقل, ابوالهل, بیاستم, عکس, ببینی, بغض, نکنم, احتمال, دیدن, مردگان, تهدید, گور, دخمه, قرون, وسطی, کنید, زودِ, قدیسه, مرمرین, خوابت, بیایم, نسخه, ايست, پزشك, قانوني, دفنش, فردا, سعي, نكن, پاهام, گذشته, بيزار, دخترها, قلبش, كمي, سوخت, دكتر, نرفت, اكو, داري, وحشتناكي, بالا, چيزها, آرامم, میدان, تازه, امشب, مهمتر, تکراریم, خلاصه, خبرهای, بچه, دانشکده, محبوبم, تحصن, ریل, خونش, پاچگی, تقدیر, بازی, چشمم, خنده, چیزهای, انکار, ننویسی, پنج, شنبه, کمربندی, دورتر, شنوی, مارمولکها, بزنند, راضی, بودنش, برگشتن, باخود, فکرکشیدن, گیس, هاییست, چتر, مانی, انتظارم, نکش, دکان, ریال, اعتبارش, افزوده, چرخ, گرد, سبک, باشند, فرقی, بخند, درخت, گیلاسی, لحد, مادریم, بریز, استکان, داغ, مهمان, بادبادکی, فکرت, جارو, مجاور, کتابم, پروانه, جغدِ, کورِ, جوراب, پوشم, ازمن, نداشته, خوشبختی, لحدم, سلامت, ریزم, باهم, صحبت, نشینم, عصایم, قبل, بخواهید, موازات, نیل, گریسته, بترسید, مباحثه, نکرد, ادعای, پیامبری, سریال, ببینیم, بریزیم, قوم, اسرائیل, خزانه, غیبش, دوا, دردم, نهفته, طبیبان, مدعی, برساند, آفریقای, کمرنگ, خریده, پلنگهای, بزرگش, آفریقا, انتقال, هام, تجربه, دومی, متن, فراتر, سرگرم, کننده, صحن, هیجان, ایستگاه, ورامین, آرمانشهری, تکان, کودک, قدمگاه, آیم, قدمهای, بگیرد, بابانوئلم, صندل, بیاورد, جایش, بلیط, فروش, قبول, دوید, برادران, قانا, ناگذیر, کشنده, سالهای, میلادی, برادر, سرخ, توست, کودکشان, نکردند, مسیحت, میانشان, گردد, گهواره, ثباتی, کودکت, درگهواره, سخن, دهان, بندد, پیراهنت, ژورنالیست, فداکار, دموکراسی, عکاسان, حرفه, چندمین, میلادت, چهره, ماندگار, آهای, عیسی, تولدش, اورشلیم, سهراب, بریده, واژه, پیر, شویم, فارسی, نشینند, سطرهای, رویاهامان, چطور, آنها, بگویم, نگردند, توهم, آوردم, اجتماعی, حافظ, جمع, کثیری, نسبت, محکومم, منطق, جناب, آرامگاه, دفن, آگهی, ترحیمم, ستون, تسلیت, بزنیم, گفتم, ردی, درگیر, توام, زندگانت, مردگانت, پادشاه, عاشقان, منافق, نقد, تخیلی, خیالی, گذاشته, نباشی, جوی, عدالت, حقیقت, بدانم, نایاب, وبی, سیاست, آنم, بدون, خیابانی, گذرم, دامت, شکوه, دیدمت, وبعد, غرورم, کلمات, شکار, تصویر, سطر, شعرم, نامت, غار, تنهایی, علم, الاساطیر, کهنه, نبوده, سطری, ردیف, تریبون, شعرهای, جایی, کلماتم, تخیل, گذارد, کتابهایت, بزن, بغضم, شکست, بیا, پرونده, اداری, بینیِ, جدید, صورتک, مناطق, حفاظت, شمال, جنوبش, صورتکی, مقداری, جغرافیای, غرب, شرق, ایران, زباله, نداریم, اوضاع, خبریم, نویسی, آخرین, برگِ, اطلسِ, گیتاشناسی, کاغذ, ساندویچ, نهارت, سفر, هشدار, قدر, داشت, مچی, دایره, دیواری, چشمهایت, دستت, تنظیم, دقیق, هستی, شهرداری, برم, میدانهای, حیات, خوردیم, چشمهایمان, بازتر, کردیم, ناچار, نداشتیم, موضوع, خواستیم, یکشنبه, سراب, کول, خورم, خیره, ساعتهای, گفته, خیانت, صلح, نیندازد, آماده, بزرگترین, نبردهای, روحی, گردان, هرگز, ندیده, چشمایش, چهارپایه, لابه, شبکه, تلویزیون, یخچال, نگاهش, دستمالی, لباس, خاکی, کارهای, طاقچه, نگاهی, قاب, دوم, ترس, دلشوره, مجادله, حتم, داری, آرامش, بلعد, اژدهایی, عصا, اتوکشیده, نصیحت, کفشهایم, قلبم, سوی, کتابها, متهم, حواسی, آشپزخانه, گردانند, جهانهای, ناگزیر, برند, اشاره, اشیا, بیاموزد, اصرار, طبیعی, جلوه, نقص, دخترش, لیوان, شکند, خوردن, قرص, بخش, همسرش, فلسفه, بافد, روشنفکر, کاردهای, جهیزیه, فهمند, سطحی, سیراب, حوض, هرشب, آسمانها, آمده, بیاوری, سوزند, چادرها, تشنه, آلود, فرزندان, سوخته, هستند, هاشم, پاساژ, کویتی, ابر, خاکستری, 49500, تومان, بری, گیری, پوشی, خدای, پیروزی, نبرد, خدایان, چای, الهه, برآمده, گلویم, برود, دردی, لرزاند, زایش, پیرزنی, شاهد, احتضار, ماندم, چرخید, کشی, دگرگونی, منقلب, بیزارم, بدهد, مسافرتی, ریخت, پاش, نیازی, بریزی, دنیایت, خواستی, مبارک, ببری, آری, غمگین, گردی, همانگونه, مجذوب, طمانینه, نمره, شنیدن, تشخیص, احمق, داس, عزراییل, مردی, بفهمد, دخترت, مرز, برگشته, بهشت, برنمی, شادی, دارند, گذارند, شوخی, بده, بیدارم, اسمم, خواند, بالای, بیخود, نزن, پتوی, زبر, خوابیده, شاعری, پاییز, رهگذری, آوازی, تقدیم, بوسه, بفرستی, کفشت, نیاندازند, فراموشت, بادها, بایستند, بمیرم, قول, نیا, دعوتم, بارور, بادهای, هرزه, دانند, فراوان, خبر, آورده, مبادا, پریشانم, گردن, بفشاری, کجایی, مطابق, نبودنت, جریده, منتشر, خبری, لبهایم, نبودند, گذاشتم, نوشت, مسئول, پریشانی, موهایم, نامشان, مردانی, بخت, روزی, رنگ, لعنت, خرده, نبودم, سیرم, جمال, عاملی, تکرار, نیاید, نگیرد, محبت, هوس, وسوسه, قلب, ازای, ورد, النگوهای, میرزا, بیاندازند, وبتوانند, همگی, شاعر, برایش, پسر, بزاید, ومعشوقه, جوان, حضور, کوتاهی, میز, تحریرم, آستانه, صبرم, زیباست, اندوهگینم, آنگاه, تشبیه, النگوی, نداشنم, معشوق, ثانی, رابطه, عجیبی, جبر, معتقدم, مختار, ببوسمت, جبری, حیرت, سکوت, اختیار, تقويم, نياورم, ايستگاهي, منتظرم, نباش, برايم, تكان, نده, خاطراتم, گاهي, خدايان, درونمان, بيفتند, افكاريمان, يكديگر, فتح, كنند, بجنگند, حدود, سرزمين, هايمان, كنيم, دستانت, نيايم, يابي, بلوغ, اندوه, كودكانه, همچون, مردان, قبيله, بيرون, جغرافياي, آموخته, ديوانگي, گرچه, آرامشي, ديوانه, بنشيند, بيايد, مهربان, زني, عليه, زنانگي, جنبشي, انقلابي, كنارت, بنشينم, منع, خطوط, ستبر, آنكه, بارها, عاشقت, شعري, دعوتي, زيسته, نيز, ملال, ستودني, بردارم, كردنت, كوشش, جنون, رسميت, بشناسم, فراتراز, نطفه, سرمنشاء, اندوهم, دريافته, حفاري, تمدني, كهنه, رسيده, دگرگونم, خاري, خاطره, گيرد, رقصم, دامنم, كردي, مرزهاي, نامحدود, شادم, كلان, روايت, كوچكي, بندم, داني, نشانه, بيابم, آشفتگي, گشود, صداي, آغوشي, آيد, كجا, بجويمت, انگار, نرفته, پيروزمندانه, قله, ايستاده, اينگونه, موهايم, پرواز, درآمده, كجاي, آواز, خاصيت, بيهودگي, جدال, صرف, بيهوده, فعل, گيرت, بزم, طربناك, مخمور, تلخ, نسيت, اشتباه, رفيق, سردر, گذریم, همدوش, مردانمان, حمام, پاک, پول, گذاریم, نجات, یافتیم, مشکوکیم, زنان, تصورات, آمدند, زیرادر, قبیله, درزهای, عمیق, زندگی, سکه, نجیب, سازگار, بخشنده, قمر, ادبیات, شرعی, آیا, تابید, جریان, لنگد, بلنگد, لغزد, پاهای, بلغزد, گذر, تنگناها, تصادفی, زینب, طاهره, نامش, عطر, گرانقیمت, بزند, تصنعی, بگذرید, معاشقه, آسانسور, وارد, کرج, یزد, کاشان, کرمان, مقرنس, بناهای, نکته, ظریف, راهم, کردنی, تنشان, تند, تبدیل, آبا, زلف, توان, راهش, سرک, کشد, دانی, نفهمم, ذهن, شیرینی, لوندی, میهمانی, رخوت, خلوتی, کتابخانه, شعری, نمانده, کاسه, درمی, آوردند, رجعتی, ماندن, درجاهای, بخندم, حواسم, دوستانم, بروم, رفتن, هواپیما, اتوبوس, تابلویی, عتیقه, کشم, جسم, سنگین, درکافه, بیرونم, کشید, قلاب, ماهیگیری, نترس, فنجانم, نبیند, فالگیری, رقص, نوشیم, رویم, دانیم, نیستیم, لرزش, پیاپیمان, ایم, شورشیم, شورشی, مشترک, پایتخت, غمگینی, دنبالم, نگرد, فکرش, وتنش, اندک, هوای, آوار, همخوابگی, بگردی, حامیان, آزادیخواهش, برانداز, تفاوت, ساکت, غرور, بزرگتر, برایشان, سازم, ذهنم, انقلاب, آنارشیستی, بیگانه, رخت, نبودت, آموخت, اندام, لحاف, چهل, کویری, بیش, سایت, چوک, حیرتم, شهره, غلامرضا, شکوهی, بندی, گریمون, خندمون, باخته, برنده, مون, آغوش, مونده, غیر, ازاون, دریغ, غمت, نهانخانه, نازی, لیلی, محمل,
Text of the page (random words):
عرق می دهد که پنهان کردنی هم نیست اگر تمام درها باز شود راهم را پیدا خواهم کرد و تا همه درها باز است دیگر نقطه ای برای آغاز گم شدن وجود ندارد و این نکته آنقدر ظریف است که مقرنس سر در بناهای کرمان کاشان یزد اما یار می تواند آنقدر ها هم دور نباشد و با مترو هر روز از کرج به تهران بیاید با هم از سر در محل کار وارد شوید هم قد و هم دوش در آسانسور محل کار یک معاشقه کوتاه داشته باشید و تمام روز با لبخند تصنعی از کنار هم بگذرید یار می تواند عطر های گرانقیمت هم بزند و سرش توی حساب و کتاب اما هرچه هست یار فقط می تواند زن باشد و نامش از میان نام تمام زن های سرزمین من مریم زینب طاهره و یا هر اسم تصادفی دیگر نه می فهمم گاهی گذر تنگناها چنان سخت است که پاهای مردانه یک مرد هم بلغزد اما کسی که پایش می لغزد حتما باید یک مرد باشد و الا یک جای این جریان می لنگد و زنی که پایش بلنگد روسپی است گم شدن از کجا آغاز شد آیا اولین باریکه نور که بر کسی تابید نور ماه بود یا نه به ماه بند نمی کنم که قمر در ادبیات شرعی تو مرد است و خورشید سکه ای نجیب سازگار و بخشنده که به تمام درزهای عمیق زندگی ات بتابد مرا ببخش زیرادر قبیله ما اولین زنی که به دنیا آمد گم شد و بعد تمام زنان با تصورات گم شده به دنیا آمدند اینجا هیچ زنی یار نیست ما حتی به لیلا مشکوکیم و اگر یک روز نجات یافتیم حتما پول های مان را آنقدر روی هم می گذاریم که از قد یار هم بلند تر شود و آن وقت حتما بوی عرق را با یک حمام ساده پاک می کنیم و همدوش مردانمان از سردر های بلند می گذریم نوشته شده در ساعت توسط زهره سادات طلوع حسینی اشتباه نکن آن نه اين شعر عاشقانه است رفيق من این نشسته ام به تماشا عشق را محدوده اي نسيت و اين مخمور تلخ را اين بزم طربناك را بگو در كدام فعل در گيرت كنم كه صرف بيهوده زمان را محدوده اي نيست هر چند دست هاي من هر روز از جدال با نام تو آغاز می شود كه اين خاصيت بيهودگي است محبوب من در كجاي جهان آواز سر داده اي كه اينگونه موهايم به پرواز درآمده است من بر كدام قله ايستاده ام كه تا اين حد پيروزمندانه دوستت دارم انگار هيچ گاه از كنارم نرفته اي كجا بجويمت وقتي از پشت درها تنها صداي قيژ قيژ هم آغوشي مي آيد كدام را معشوقه ات خواهد گشود در آشفتگي كدام مو گم شوم كه بوي تو را بيابم بگو اين چه نشانه اي است وقتي تمام درها به بوي تو باز مي شوند مي داني اين روزها مدام به روايت هاي كوچكي از عشق دل مي بندم تا در كلان تو گم شوم شادم كه در اين مرزهاي نامحدود دستم را رها كردي مي رقصم و دامنم هر بار به خاري از خاطره ات مي گيرد و دگرگونم مي كند با اين حال همين كه عشق به حفاري تمدني كهنه در من رسيده و دريافته ام كه سرمنشاء اندوهم جايي فراتراز نطفه شكل گرفته بس است تا جنون تو را به رسميت بشناسم و از اين كوشش بي سرانجام براي فراموش كردنت دست بردارم كه اين ملال ستودني پيش از تو نيز سال ها در سينه ام مي زيسته و بي هيچ دعوتي هم خانه من است و شعري ديگر نمي توانم عاشقت باشم بي آنكه بارها از خطوط ستبر سينه ات منع شوم نمي توانم آرام كنارت بنشينم وقتي هيچ گاه به جنبشي انقلابي عليه زنانگي ام دست نمي زني مهربان من پيش از تو چيزهاي زيادي از مرگ مي دانستم چيزهاي زيادي ار عشق با اين حال نمي توانم باور كنم كسي آرام بيايد آرام كنارم بنشيند آرام ديوانه ام كند وقتي به هيچ آرامشي عادت نخواهم كرد گرچه مي دانم تو ديوانگي را در جايي ديگر بيرون از جغرافياي شعر آموخته اي و همچون مردان هم قبيله ام اندوه كودكانه ام را از بلوغ چشمانم در مي يابي كنار من راه بيا شايد با دستانت كنار نيايم اما بگذار حدود سرزمين هايمان را فراموش كنيم بگذار عادت هاي مان با هم بجنگند افكاريمان يكديگر را فتح كنند و خدايان درونمان به جان هم بيفتند فقط گاهي مرا با قطار خاطراتم تنها بگذار برايم دست تكان نده و در هيچ ايستگاهي منتظرم نباش من دوباره بر مي گردم اگرچه شايد تا مدت ها تقويم ها را به جا نياورم و تو را با من راه بيا نوشته شده در ساعت توسط زهره سادات طلوع حسینی متاسفانه دنیا رابطه عجیبی با جبر دارد اگرچه هنوز معتقدم حرف که می زنی مختار می شوم که ببوسمت و در جبری حیرت آور سکوت می کنم تا به اختیار خود بروی و اینگونه من زهره تو را به جهان اضافه می کنم به باقی روز های باقی مانده از جهان معشوق ثانی اگرچه همه عمر فرصت نداشنم اما شاید می شد همین چند النگوی حلبی را به حلقه های مفقوده جهان تشبیه کرد آنگاه دستهای من در شعر های او گم نمی شدند اندوهگینم از زن که همچنان زیباست و حتی موهای مردانه اش مرا به شک نمی اندازد به زودی مرگ آستانه صبرم خواهد شد و از پشت میز تحریرم غیبت کوتاهی خواهم کرد آنقدر کوتاه که هزاران شعر بی حضور من نوشته شوند ومعشوقه جوان او برایش هفت پسر بزاید که همگی شاعر شوند وبتوانند حلقه های مفقوده جهان را به دست های گم شده کسی بیاندازند حواست به من هست زن همچنان مرا نمی فهمد نمی فهمد میرزا النگوهای حلبی ام را در ازای چند ورد کوچک برمی دارد و اینگونه حلقه های مفقوده جهان از دست های من بیرون می آیند احضار کردم بیقرار کردم قلب و روح و جان و دل او را به محبت و هوس و وسوسه خودم تا نیاید آرام و قرار نگیرد تکرار می کنم احضار کردم بیقرار کردم نوشته شده در ساعت توسط زهره سادات طلوع حسینی مرا ببخش اگر از تو خرده می گیرم که از تو خسته نبودم من از خودم سیرم جمال عاملی سلام بعد از مدت ها و شعر آدم ها در کوچه و خیابان طوری که مثلا پیدا نیست به هم نگاه می کنند لعنت به چشم های منتظر تو را باید همیشه با لب های پر رنگ در خیابان دنبال کرد من زنی را دوست داشتم که در تقویم چشم هایش روزی وجود نداشت و سیاه بخت بود و عاشق مردانی می شد که نامشان روی خیابان های شهر است و از هر کدام کودکی به دنیا می آورد حالا می دانم جز باد کسی مسئول پریشانی موهایم نیست و تو را تنها باید نوشت و اگر چشم هایم را روی هم می گذاشتم دیگر منتظر نبودند و لبهایم را اگر هر خبری که می نویسم هر جریده ای که منتشر می شود مطابق است با تاریخ روزهای نبودنت این روزها کجایی که گردن باد را بفشاری مبادا پریشانم کند اصلا برایم خبر آورده اند که شیخ تان با مریدان فراوان می آید اینها چه می دانند که مریدان شیخ ما بادهای هرزه جهان اند و زنی را که دوست داشتم در هر بهار بارور می کنند فقط دعوتم کن و نیا قول می دهم آنقدر خوب بمیرم که بادها به احترامم بایستند مریدان به احترامم فراموشت کنند آدم ها به احترامم نگاه به هم نیاندازند و تو سنگ های کفشت را خالی کنی و بوسه ای برایم بفرستی نوشته شده در ساعت توسط زهره سادات طلوع حسینی تقدیم به 4 مرداد تا همیشه حتما تا به حال عشق مرده است نه رهگذری که آوازی نه پاییز که رد پای شاعری پیدا شود من هم که تمام روز زیر این پتوی زبر خوابیده بودم بیخود زور نزن هیچ کس به من شک نخواهد کرد یکی بالای سرم ایستاده اسمم را می خواند تکانم می دهد زود باش بیدارم کن تکانم بده لعنتی این بار شوخی نیست سنگ آخر را هم دارند می گذارند این همه شادی و اشک ندارد مادر از بهشت که برنمی گردم دخترت از مرز آن دنیا برگشته است اما نه آنقدر نزدیک که بفهمد عزراییل همان مردی است که داس دارد یا نه احمق نیستم من صدای پای تو را از میان هزاران جفت کفش هم تشخیص می دهم پیش از آنکه سرم به این سنگ لعنتی بخورد پیش از شنیدن آن هفت قدم تو رفته بودی با آن کفش های نمره 45 آرام و با طمانینه همانگونه که همه را مجذوب می کنی نوشته شده در ساعت توسط زهره سادات طلوع حسینی بهتر آنکه از یاد ببری و لبخند بزنی تا به یاد آری و غمگین گردی و هنوز هم با گالیله موافقم دنیا ثبات ندارد سال نو مبارک و شعر اگر می شد هر زمان که خواستی فقط کمی از دنیایت را در چمدانی بریزی و با خود بروی نیازی نبود هر سال بهار بیاید و با آن همه ریخت و پاش خودش را جا بدهد در چمدان مسافرتی از این فروردین منقلب شده بیزارم از تمام آن دگرگونی ها که در من انتظار می کشی و از زمین که اگر نمی چرخید یک روز با تو نمی ماندم ترجیح می دادم شاهد احتضار باشم ترجیح می دهم زمین پیرزنی باشد که دیگر نمی تواند به زایش فکر کند و اصلا کسی چه می داند شاید در یک بهار دنیای من با دردی که شانه های تو را هم می لرزاند ناگهان سر زا برود نوشته شده در ساعت توسط زهره سادات طلوع حسینی خدایی که با تو از این خانه بیرون نمی رفت گاهی کنارم نزدیک رگ های برآمده ی گلویم می نشست و چای می نشست و من الهه ای که می نشست تو فکر می کنی که در نبرد خدایان پیروزی همیشه با خدای باران است بارانی ات را می پوشی و از من فاصله می گیری اندازه ی یک دست مرا می بری زیر بارانی زن منظورم بارانی خودم بود خاکستری 49500 تومان بعد از ظهر پاساژ کویتی ها سال 88 شمسی زیر ابر نوشته شده در ساعت توسط زهره سادات طلوع حسینی برای ماه بنی هاشم زمین من جاذبه ای نداشت اما به زمین افتادی ستاره ها فرزندان سوخته ی تو هستند که هنوز هم تشنه و خاک آلود در سیاه چادرها می سوزند از آسمانها آمده بودی آب بیاوری به زمین افتادی هرشب از حوض خانه یک مشت ماه برمی دارم بی آنکه سیراب باشد نوشته شده در ساعت توسط زهره سادات طلوع حسینی زخم هایم سطحی شده اند درد نمی کنند کاردهای جهیزیه ام نمی فهمند این دست های یک زن روشنفکر است که ساعت ها برای همسرش فلسفه می بافد و هر بار پیش از خوردن قرص های آرام بخش مثل نور در لیوان آب می شکند مادرم سعی دارد نقص بزرگ دخترش را طبیعی جلوه دهد اصرار دارد زبان چاقو ها را به من بیاموزد و نمی داند آنقدر زبان اشیا را خوب می دانم که با یک اشاره کفش هایم مرا به جهانهای ناگزیر می برند و چاقو ها به آشپزخانه بر می گردانند متهم به بی حواسی ام چشمانم را لای کتابها جا می گذارم دستانم را به دور کودکی آن سوی دنیا و قلبم را که هیچ وقت نمی دانستم با کفشهایم کجا رفته است نوشته شده در ساعت توسط زهره سادات طلوع حسینی شعر اول صدایم می کنی پیامبر کوچک فکر می کنی مدام تو را نصیحت می کنم و خیلی اتوکشیده دوستت دارم گاهی عصا قورت داده ترین زن دنیا اژدهایی می شود که تو را می بلعد و دوباره آرام می گیرد و حتم داری که در این آرامش معجزه ای رخ داده است از این همه مجادله خسته ام دلشوره دارم مدت هاست از ترس پیامبر کوچکی را تنها در رودهای تنم رها کرده ام شعر دوم دستانم را قاب گرفته ام دور نگاهی که از در گذشت و روی طاقچه خاک می گیرد مدت هاست دست و دلم به کارهای خانه نمی رود لباس های پسرم خاکی شده دارد روز به روز به تو شبیه تر می شود خیلی وقت است شبها که به خواب می رود دستمالی بر می دارم رد نگاهش را پای یخچال لابه لای شبکه های تلویزیون روی چهارپایه ای که قدش را بلند می کند باید غبار از چشمایش بگیرم چیزی که بعد از این همه سال هرگز در چشم های کاغذی تو ندیده ام پسرم خسته است از جستجو های شبانه ام و از همه چیز که باید شبیه تو باشد شبها مثل روحی سر گردان در خانه راه می روم آماده بزرگترین نبردهای جهان با هرچه مرا به یاد تو نیندازد می گوید کاش جنگ با پدر از این خانه رفته بود به پسرم نگاه می کنم چگونه می شود با این همه غبار صلح کرد نوشته شده در ساعت توسط زهره سادات طلوع حسینی گفته بودی خیانت خواهی کرد به تمام ساعتهای شبیه من 24 زن خیره خواهی شد دستم را می گیرم و از مقابلت رد می شوم زمین می خورم خودم را کول می کنم و همچنان به من که از مقابلت رد می شوم ـ قدری سراب و چند ماهی و حتی ماه در آب ـ ما می خواستیم یکشنبه ساعت 5 بعد از ظهر دنیا را عوض کنیم به هر حال موضوع مهمی بود و بیشتر از یک نگاه وقت نداشتیم به ناچار قدری آب حیات خوردیم و چشمهایمان را بازتر کردیم نوشته شده در ساعت توسط زهره سادات طلوع حسینی دقیق تر از آن هستی که فکر می کردم تو را به شهرداری می برم از آنجا به میدانهای شهر ساعت مچی ام را ـ دستم ـ از روی دایره ی دیواری چشمهایت ـ منظورم دستت بود ـ تنظیم خواهم کرد زن خودش را در رودخانه دید خودش را که داشت آب می برد حوصله ام سر رفته و از عشق همین قدر که حوصله ام سر نرود برایم کافی است نوشته شده در ساعت توسط زهره سادات طلوع حسینی هشدار می دهم جهان را از دست خواهی داد فکر سفر به سرزمین های دور را با چمدانی پر از کتاب های شعرت کاغذ ساندویچ نهارت را باز کن آخرین برگِ اطلسِ گیتاشناسی را خیلی وقت است روزنامه نمی خوانی شعر نمی نویسی و از اوضاع هر دو جهان بی خبریم خیلی وقت است زباله های خشک نداریم ایران کوچکم را روی نقشه پیدا کن ـ سر در آب و پا در آب و سخت بی دل ـ چند همسایه از این هیچ را به آن هیچ اضافه کن از غرب تا شرق دور نه نمی گذارم از این دور تر شوی فقط اندازه ای که بشود با مقداری از جغرافیای زمین صورتکی درست کرد و باقی دنیا را مچاله کن راه های شمال و جنوبش را حتی مناطق حفاظت شده اش را هم خوب مچاله کن حالا از پشت صورتک با این جهان بینیِ جدید جای خالی پرونده های اداری ات را از نام من پر کن با فکر دنیای من به خانه بیا با من حرف بزن و بغضم که شکست نام مرا روی تمام رود های جهان بگذار حدس می زنم اما به زودی روی همان چمدان کتابهایت از رودهای نقشه ام خواهی گذشت نوشته شده در ساعت توسط زهره سادات طلوع حسینی سر می گذارد این شعر روی تخیل مخاطبانش شاید پیدایت کنند جایی از کلماتم و یا در شعرهای بعدی شان تا همیشه ردیف اول تریبون های شعر خوانی شان بنشینم در سطری پیدایت کنم با خود به خانه بیاورم به مادرم که هیچ به این رفت و آمد ها خوش بین نبوده نشانت بدم وقتی که هیچ جا نیستی حتی در علم الاساطیر کهنه پدرم که نامت را روی دیوار غار تنهایی ام روی سطر های شعرم مثل شکار انسان اولیه تصویر کنم وبعد سر نیزه های غرورم را در تن کلمات فرو کنم شاید بار دیگر که دیدمت شبیه انسان اولیه یاد گرفته باشم چگونه با شکوه به دامت بیندازم وقتی که هیچ جا نیستی حتی در کنارم که همیشه راه می روی در خیابانی دراز که هر روز از آن می گذرم و دیگر اتفاقی کوچکم بدون معجزه ای در آن وبی سیاست تر از آنم که با تو حرف های بزرگ بزنم و تو را نایاب تر از آزادی از حقیقت بدانم من تنها عدالت دست هایت را می فهمم وقتی میان ما نه اندازه ی خیابان آزادی که قد جوی کوچکی فاصله نباشد و باز تو نباشی این شعر سر به شانه ی مخاطبانش گذاشته بر تخیلی خیالی حتی به نقد کشیده نمی شوی وقتی که هیچ جا نیستی نوشته شده در ساعت توسط زهره سادات طلوع حسینی ای پادشاه عاشقان چون من منافق دیده ای با زندگانت زنده ام با مردگانت مرده ام هم خانواده های عشق معشوقه های تو تو نیز من هم که هنوز درگیر عاشقانه های توام و لای کتاب های شعرت ردی از معشوقه هایت تو و خودم می گیرم همه این ها را گفتم تا شاید هم خانواده شما شوم با هم قدم بزنیم در ستون تسلیت روزنامه نام خانوادگی ات را زیر آگهی ترحیمم ببینم و حتی در آرامگاه خانوادگی شما دفن شوم جناب عشق پس محکومم نکن به منطق که حالا باید جای تو ی این شعر منٍ حافظ را به جمع کثیری از آدم ها نسبت می دادم منٍ اجتماعی اش و شاگردان کوچکم را از توهم عشق بیرون می آوردم تا پی هیچ تویی نگردند چطور به آنها بگویم چه احمقانه رویاهامان بزرگ می شوند و می نشینند در سطرهای اول این شعر حالا با قواعد کتاب فارسی من می توانم هم خانواده شما باشم می توانیم در کاغذی کنار هم پیر شویم و با همین قواعد لعنتی نسل های بعدی این واژه نیز کنار همین بریده روزنامه نوشته شده در ساعت توسط زهره سادات طلوع حسینی به من چه کوچه باغ شعر سهراب از اورشلیم تا غزه صدای کودکی نمی آید مریم نشسته است کف خیابان مسیح تولدش را حرف می زند آهای عیسی کودکان غزه چهره های ماندگار چندمین میلادت شدند عکاسان حرفه ای ژورنالیست های فداکار دموکراسی مریم تکه های پیراهنت دهان این همه زخم را نمی بندد می بینم می بینم کودکت درگهواره سخن نمی گوید خیابان های غزه گهواره ی بی ثباتی است که مسیحت پا برهنه میانشان می گردد گریه نکن مریم این همه مادر پای برهنه ی کودکشان را پیدا نکردند گریه کن این که بر صلیب است مسیح توست آنکه صلیب سرخ می برد تکه های برادر من است گریه کن مریم این جمعه های تاریک این سالهای میلادی طولانی این انتظار کشنده این غزه های پی در پی قانا های ناگذیر برادران من این جمعه های نمی آید گریه کن این شعر را در این جا بخوانید نوشته شده در ساعت توسط زهره سادات طلوع حسینی با دست هام نمی توانم دوست داشته باشم شعر بنویسم دستم بند تجربه ای است بند دومی که از متن فراتر می رود آن وقت ها تمام تهران مشهد چراغ های سرگرم کننده ای بود صحن آقا هیجان آدم های داستان های خودم که می دانم تهران مشهد قدش اندازه قطار بلند بود درون دنیای شعر ها هیچ کس نیست ایستگاه ورامین آرمانشهری است که با تکان دست اولین کودک هنوز گس بود من از قدمگاه می آیم کفش هایم را آقا برده تا کنار قدمهای خودش برایم امضا بگیرد حالا منتظر بابانوئلم که یک جفت صندل برایم بیاورد به جایش بلیط پیش فروش هم قبول است آقا با امضا تمام قطار را دوید راه کمی نبود نوشته شده در ساعت توسط زهره سادات طلوع حسینی درست مثل یک انتقال خون ساده آفریقا را به تهران درست مثل یک دروغ کوچک آفریقای کمرنگ را خریده بودی با پلنگهای بزرگش از کوچه یی که خانه ی ما آنجا بود کوچه ی ما بود چقدر دنیا کوچک شده است برای اینکه ما را به هم برساند نوشته شده در ساعت توسط زهره سادات طلوع حسینی دردم نهفته به ز طبیبان مدعی باشد که از خزانه ی غیبش دوا کنند شاید از قوم بنی اسرائیل بهتر باشید می توانیم با هم یک سریال خانوادگی ببینیم و اشک بریزیم می شود حتی با شما مباحثه نکرد و ادعای پیامبری نداشت شاید از خون بترسید اما من به موازات رگ های تنم یک نیل گریسته ام و قبل از اینکه بخواهید از آن رد شوید عصایم را قورت می دهم و از همه تان انتقام می گیرم مرده ام نمی تواند عصای دست کسی باشد کنار شما می نشینم باهم صحبت می کنیم یک رود خشک اشک می ریزم بعد می خوابم و از روی لحدم به سلامت رد می شوید حالا می توانم عصای شکسته ی روزهای خوشبختی اش باشم نوشته شده در ساعت توسط زهره سادات طلوع حسینی ازمن انتظار...
|