Meta tags:
description= ღღحرف دلღღ2 از هر دری سخنی;
Headings (most frequently used words):
از, که, عکس, هایی, دربی, 84, با, برد, اســـــتقلال, قسمت, داستان, نَه, خانی, است, ایران, کجا, گنج, جهان, در, شده, ضرب, المثل, های, ღღحرف, دلღღ2, هر, دری, سخنی, پست, ثابت, حکایت, میمون, دو, دوست, يك, عجيب, 22, نقاشی, سورئال, خلاقانه, عجیب, آمده, رفت, ۱۵, ترفند, لاغری, موثر, سلبریتی, ها, سرشان, قسم, می, خورند, دخترک, گودال, آبی, 99, جای, دیدنی, بهمراه, تصاویر, زیبا, مناظر, طبیعی, بکر, علامت, لایک, امده, بزرگترین, هنوز, پیدا, نشده, بزرگ, گم, دنیا, غذاهای, مشهور, نام, آنها, افراد, گرفته, تعارف, شاه, عبدالعظیمی, اومده, ریشه, کوره, رفتن, تبر, کشف, مرموز, زمان, باستان, زن, مکاره, مرد, دهقان, حاکم, نیشابور, کوزه, شکسته, کوتاه, سرنوشت, سه, صافي, نیم, وجبی, کانگرو, رو, اسگل, کرده, پرتره, واقع, گرایانه, نوشته, پیشین, آرشیو, موضوعی, نویسندگان, پیوندها,
Text of the page (most frequently used words):
نوشته (44), شده (43), بود (43), گفت (39), این (36), علی (31), ساعت (30), توسط (30), مرد (25), است (23), کرد (22), برای (21), كرد (21), پسرک (19), دخترک (16), اين (15), خود (15), حاکم (15), ۱۳۹۸ (14), داد (14), ادامه (13), خانه (12), ۱۳۹۹ (12), یکشنبه (12), رفت (12), میمون (12), بیست (11), آنها (11), دوباره (11), راهب (11), صومعه (11), روي (11), ۱۳۹۵ (10), مرداد (10), شود (10), بعد (10), روستایی (10), هاي (10), مهر (9), آذر (9), بهمن (9), خوب (9), ولی (9), درویش (9), راه (9), همه (8), ۱۳۹۶ (8), داشت (8), باز (8), كنی (8), تمام (8), خدا (7), ۱۳۹۷ (7), اگر (7), کند (7), دوست (7), اما (7), بودند (7), ﺍﯾﻦ (7), زمين (7), خودش (7), چون (7), پشت (7), دلار (7), نگاه (6), حرف (6), های (6), ۱۳۹۴ (6), ۱۴۰۱ (6), چهارم (6), شنبه (6), دارد (6), کني (6), صافي (6), چيزي (6), تعريف (6), فقط (6), قبل (6), کردند (6), همین (6), کوزه (6), همان (6), شما (6), شان (6), قرار (6), كليد (6), دادند (6), سنگي (6), ولي (6), تنهایی (5), عشق (5), صدا (5), #داستان (5), اردیبهشت (5), خرداد (5), تیر (5), خواهم (5), هایی (5), مرا (5), خورد (5), سکه (5), پیدا (5), روی (5), گرفت (5), ﮔﻔﺖ (5), ﻟﯿﻮﺍﻥ (5), ﺧﻮﺩ (5), دوشنبه (5), باید (5), مدت (5), نیشابور (5), سال (5), دید (5), فتیر (5), كند (5), گرفته (5), ﺍﻧﮕﺸﺖ (5), خورده (5), خربزه (5), خانی (5), نیز (5), وقتي (5), بازهم (5), راهبان (5), پاسخ (5), سيلي (5), زندگی (4), تنها (4), برگ (4), جمله (4), برد (4), ششم (4), کرده (4), واقعيت (4), نمي (4), چهارشنبه (4), سرنوشت (4), وقتی (4), خواهد (4), آمد (4), تصمیم (4), ﮐﺮﺩ (4), کسی (4), کنار (4), داشته (4), قاطر (4), هنوز (4), کشاورز (4), شهر (4), تخت (4), آمده (4), پسر (4), همسایه (4), صبح (4), متوجه (4), مثل (4), رود (4), کوره (4), آهن (4), ناگهان (4), پول (4), خیره (4), دست (4), فراموش (4), نگاهش (4), خرید (4), نَه (4), توانم (4), رئيس (4), قدري (4), تعداد (4), بايد (4), بار (4), كردند (4), صداي (4), عجيب (4), خنده (3), دنیا (3), وبلاگ (3), مانده (3), رفتن (3), ماشین (3), درست (3), ستاره (3), استقلال (3), دور (3), خودم (3), آبان (3), فروردین (3), عکس (3), دربی (3), اســـــتقلال (3), قسمت (3), همسايه (3), خوشحال (3), خودت (3), بسيار (3), حتما (3), آيا (3), خواهي (3), فکر (3), ميان (3), حتي (3), باشد (3), شخصي (3), ژنرال (3), شدند (3), افتاد (3), پرتاب (3), مطمئن (3), وجود (3), ﺯﯾﺒﺎ (3), ﺑﻮﺩ (3), داریم (3), شکسته (3), هیچ (3), سمت (3), سالم (3), همیشه (3), پالان (3), کشیده (3), گذشته (3), دهقان (3), کار (3), دیدن (3), برگشت (3), روزی (3), بیرون (3), حال (3), هرچه (3), گویند (3), چیزی (3), روز (3), زیر (3), كرده (3), سنگ (3), سخت (3), هشتم (3), ﺍﯾﺮﺍﻥ (3), ﻧﺎﻡ (3), ﯾﮑﯽ (3), ﮐﺴﯽ (3), پنجم (3), باور (3), قول (3), چقدر (3), باشه (3), درخت (3), گفتند (3), سلبریتی (3), خورم (3), کنند (3), بوده (3), ديد (3), ديگري (3), ياقوت (3), سفر (3), توانيم (3), پرسيد (3), ماشين (3), خراب (3), نجات (3), شدن (3), تاجر (3), درختي (3), بهترین (2), بزرگترین (2), سرزمین (2), بودن (2), دلم (2), واسه (2), پاتوق (2), سکوت (2), شگفت (2), حتی (2), شدید (2), بیان (2), بشه (2), نوع (2), مطالب (2), یعنی (2), اینجا (2), نزدیک (2), تماشا (2), احساس (2), بازگشت (2), شخصی (2), حکایت (2), دار (2), آرشیو (2), شهریور (2), ۱۴۰۲ (2), یکی (2), مفيد (2), هيچ (2), سوم (2), يعني (2), برايم (2), گذرانده (2), خوشحالي (2), شنيده (2), اول (2), دوستي (2), مورد (2), نزد (2), گوش (2), کاملا (2), طرف (2), نشان (2), پیروز (2), قدرت (2), حمله (2), زمین (2), سربازان (2), هوا (2), بریم (2), همراه (2), سربازانش (2), انجام (2), آورد (2), بسیار (2), شوند (2), شانزدهم (2), ﺩﺭﻭﻥ (2), ﺍﺳﺘﺎﺩ (2), ﺳﻔﺎلى (2), ﺷﻤﺎ (2), ﺳﭙﺲ (2), ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻥ (2), يكى (2), ﺑﺴﯿﺎﺭ (2), گران (2), ﺩﯾﮕﺮﯼ (2), ﺳﺎﺩﻩ (2), گونه (2), هایش (2), دنبال (2), شکستگی (2), ندارد (2), خاص (2), بخش (2), دوسال (2), میکردم (2), پیرزن (2), لبخندی (2), جاده (2), اند (2), طولانی (2), اتفاق (2), توانست (2), دهد (2), رسید (2), ترك (2), یازدهم (2), خواسته (2), ایمان (2), فرق (2), بخواه (2), حکومت (2), زدی (2), ذهن (2), نشده (2), وقت (2), محکم (2), گردن (2), گفتی (2), منتظر (2), خواست (2), دستور (2), ترس (2), مقابل (2), کاخ (2), کشاورزی (2), دوازدهم (2), دوان (2), سرش (2), نیك (2), دفعه (2), گرسنه (2), شیرین (2), زنی (2), پخته (2), ثابت (2), كنم (2), جمعه (2), کشف (2), مرموز (2), مردی (2), خواب (2), تبرش (2), نظر (2), دزدی (2), قدر (2), برود (2), رفتار (2), چنین (2), سختی (2), آهنگری (2), حرارت (2), گداخته (2), سپس (2), ضرب (2), المثل (2), شاه (2), تعارف (2), کجا (2), جهان (2), گنج (2), ایران (2), ﻣﻐﻮﻻﻥ (2), ﺁﻧﺎﻥ (2), ﺑﻌﺪ (2), ﻧﻤﯽ (2), ﻫﺎﯼ (2), ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ (2), ﺯﻧﺪﺍﻥ (2), ﻓﺮﺍﺭ (2), ﺩﺍﺩﻧﺪ (2), ﮔﺮﻓﺖ (2), ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ (2), ﺑﺪﯼ (2), ﮐﺮﺩﻧﺪ (2), روبه (2), نمیکرد (2), چشمانش (2), شریک (2), بیشتر (2), روزهای (2), نکرده (2), چشمان (2), میشد (2), شیطنت (2), حالم (2), خوبه (2), تموم (2), اتفاقی (2), باشند (2), چشم (2), دلش (2), دیگه (2), بدم (2), هستم (2), چیز (2), دیگر (2), دارند (2), بمانند (2), ترفند (2), لاغری (2), موثر (2), وسوسه (2), باقی (2), البته (2), خان (2), سیزدهم (2), لطفا (2), براي (2), يافت (2), قفل (2), دستگيره (2), چرخاند (2), منبع (2), نيز (2), جنس (2), دري (2), درخواست (2), چوبي (2), نقاط (2), كردم (2), گياه (2), اكنون (2), بگويي (2), سوال (2), حاضرم (2), راهي (2), دعوت (2), تعمير (2), چند (2), شنيد (2), فردا (2), بگوييم (2), نيستي (2), کسي (2), صحرا (2), صخره (2), دوستش (2), امروز (2), بهترين (2), غرق (2), تصميم (2), گرفتند (2), بيابان (2), رفتند (2), گرفتن (2), کشیدند (2), پیشنهاد (2), کمتر (2), شاگردش (2), شـد (2), مسافر (2), ღღحرف (2), دلღღ2 (2), blogfa, com, الزامیست, هــمــه, چـــی, هـــیـــچـــی, مدرن, جایے, براے, دلتنگے, آبــــــــــــــــــے, هدیه, درد, دلهای, آنه, دختر, موقرمز, saygol, درآغوش, ابرها, ضربان, دروغ, ديدني, فــــراموشـی, world, دوستانه, بهانه, جنت, مکان, دیار, فرهنگ, غریب, بغـــض, تنــــــــــــــــــــــــهایی, رویای, محال, قرقی, فـــــاز, خـــنــــده, عاشق, فریاد, fun4u, پرواز, پرستو, دیووونه, vampire, winter, بارون, احساسی, هنوزم, دلیل, وبرگشتنش, رونمیدونم, اینجـــا, قاطی, پاتی, دنیای, اسپرت, soft, درونم, غوغاست, عاشقانه, بادووووم, جلــــــو, افتادگان, ذهـــــنی, فرصتی, the, best, تـــرانه, ســــکــوت, پرنسس, انگیز, دخی, یادتم, رفیق, امپاس, خشگلا, ღღوب, سرگرمی, نفسღღ, hekayat, eshgh, booye, gandom, بیماریه, اره, خوندی, نفسم, رنگين, قرمز, خوشبختی, چشمک, نگفتنی, kolbe, barani, جالب, خواندنی, نفس, دُنیـــآــی, مــــآ, حرفـــــــــــ, سیاه, بیا, رفقای, باحاله, آرزوهای, توت, فرنگی, گـل, آبـی, خــودمـــو, خــودت, divooone, دخترك, مهربون, پفک, نمکی, ___, مطلباي, خوشگل, خوشگــــــــــــــــــــــل, دالان, بهشت, یادداشتهای, گلاب, رویـای, پاییز, حساب, هنر, معماری, حرم, سپید, دفتر, تراوشات, ذهنی, ترانه, سفیر, سایت, رسمی, باشگاه, قهرمان, پیوندها, نویسندگان, متفرقه, بازیگر, خواننده, اطلاعات, عمومی, موضوعی, آرشيو, پیشین, عناوین, پروفایل, مدیر, قایقی, ساخت, قدیمی, زنیم, پرتره, واقع, گرایانه, پنجشنبه, نیم, وجبی, کانگرو, اسگل, کننده, پيش, نگهدار, سعي, زود, فراموشش, وجه, فايده, دردم, عزيز, نکنم, سري, تکان, دوم, خوشحالی, مسلما, نداشته, باعث, آيامطمئني, کدام, اينکه, بگو, حرفت, يانه, قطع, تازگي, برايت, کنم, جواب, شماست, حالی, ستوان, انتخاب, جنگ, ستوانی, نتوان, تغییر, اطمینان, دشمن, فرط, شادی, همگی, مشتاقانه, مشخص, شکست, خواهیم, شیر, بیاید, مسیر, میدان, نبرد, معبدی, مقدس, توقف, فریضه, دعا, تردید, داشتندو, دودل, زیادش, طول, نبردی, مهم, ساز, ژنرالی, ژاپنی, ﺣﯿﻒ, انسان, ﺩﯾﺮ, بینید, ﺯﻣﺎنى, ﺣﻘﯿﻘﺖ, ﻟﯿﻮﺍن, ﺷﻨﺎﺧﺘﯿﺪ, ﻇﺎﻫﺮ, ﺑﺮﺍﯾﺘﺎﻥ, ﺍﻫﻤﯿﺖ, ﻫﻤگى, ﺍﺗﻔﺎﻕ, ﮔﻔﺘﻨﺪ, ﮐﺪﺍﻣﯿﮏ, ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ, کنید, ﻟﯿﻮﺍﻥﻫﺎ, ﭼﯿﺰﯼ, ﺭﯾﺨﺖ, ﺭﻧﮕﯿﻦ, ﺯﻫﺮ, ﺭﯾﺨﺘﻢ, ﺳﻔﺎﻟﯽ, ﺁبى, ﮔﻮﺍﺭﺍ, بها, ﻫﻨﮕﺎﻡ, ﮐﯿﻔﺶ, ﺑﯿﺮﻭﻥ, ﺁﻭﺭﺩ, ﭘﻮستى, ﺷﻔﺎﻑ, ﺳﻔﯿﺪ, ﺩﻭمى, ﻗﺪﯼ, ﺑﻠﻨﺪ, ﭼﺸﻤﺎنى, ﺩﺭﺷﺖ, ﺍﺳﺘﺎﺩﯼ, ﭘﺮﺳﯿﺪ, ﻧﻈﺮ, ﭼﯿﺰ, ﺍﻧﺴﺎﻥ, کوتاه, یکم, خلقت, درهر, خوبی, جستجو, کنی, بیاموزی, نباش, متفاوت, اصلا, شرمندگی, هریک, ازما, خودرا, خصوصیات, مارا, لذت, دلپذیر, میکند, گلها, چیدم, وباآنها, راتزیین, اگرتو, اینگونه, نبودی, زیبايی, طراوت, نبود, سرانجام, ستوه, وازطریق, چشمه, باپیرزن, سخن, وگفت, توجه, گلهای, زیبای, درسمت, روییده, ونه, هرروزاین, تکرار, میشدوزن, ونیم, مشکلی, شرمگین, بودکه, نیمی, ازوظیفه, درصورتیکه, دیگری, بودوهمیشه, داخل, بطورکامل, مقصد, آنهارا, آویزان, تیرک, چوبی, بردوش, حمل, ازکوزه, ومقدارى, ازآب, ريخت, باش, اعتقاد, توست, زیاد, نهایت, بخشنده, مهربان, بخشیدن, انتهاست, خواستم, بدانی, پالانی, خواستی, تلافی, باره, خاطرات, مرور, سالهاست, کشاورزیم, اجابت, خواهی️, ساده, بارانی, درِ, رحمت, آسمان, کردم, گفتم, خدایا, حقّ, باران, رحمتت, بخاطر, داری, بودیم, حاکی, استیصال, درماندگی, آیا, بیش, میشناسی, بیچاره, تاج, رعایا, هستید, پرسید, شناسی, حیران, عطا, حکمت, جفا, توضیح, بینوا, حرکت, نواخت, پایین, آرام, قدم, میزد, میتوانی, کارت, برگردی, راهوار, افسار, بدهید, لباس, بهایی, پوشاندند, نوا, لرز, ایستاد, مقدمه, بیاورند, گردش, رفته, میانسالی, فوری, خبر, همانطور, توی, شیون, حقا, راست, حالش, سوختم, قضا, هفت, برخورد, سلامی, زهری, ثواب, بگیر, بخور, جوان, خمیر, پخت, كمی, زهر, لای, ریخت, نمی, درویشی, كوچه, محله, خواند, اتفاقاً, مكاره, ببیند, گوید, شعرش, شنید, پدر, آورم, مکاره, نگاهی, اندازیم, اندازه, مکتشفین, گیج, مغشوش, تحقیق, بررسی, پیشینه, هستند, زمان, باستان, نکته, یاد, باشید, انسانها, موقعیتی, معمولا, بینیم, ببینیم, بیدار, ناپدید, دزدیده, مهارت, دزد, میخواهد, پنهان, شكش, برگردد, لباسش, عوض, قاضی, شكایت, وارد, زنش, جابه, دریافت, آدم, شریف, زند, میكند, بین, آلمانی, قصه, هست, تبر, توصیف, افرادی, ناگهانی, خشمگین, میشوند, اصطلاح, استفاده, جدا, کردن, گداختن, روشن, لازم, درجه, بالا, سرد, تدریج, گرم, مذاب, زیرا, آهنی, بگیرد, صداهای, مهیبی, منفجر, ریشه, قدیما, تهرانی, دودی, میرفتن, زیارت, عبدالعظیم, میدادن, اهالی, اینا, بلیط, قبلا, دادن, برمیگردن, خونه, هاشون, الکی, میکردن, پیش, باشین, عبدالعظیمی, اومده, غذاهای, مشهور, نام, افراد, بزرگ, نهم, ﺩﺭﺯﻣﺎﻥ, ﺣﻤﻠﻪ, ﺭﺣﻢ, ﺗﺮﯾﻦ, ﺳﺮﺩﺍﺭ, ﺑﯿﻼﺧﻮﺧﺎﻥ, ﺩﺍﺷﺖ, ﻃﻮﺭﯼ, ﮐﻪﻣﺨﺎﻟﻔﺎﻥ, ﺩﺳﺘﮕﯿﺮﯼ, ﺳﺎﺩﮔﯽ, ﮐﺸﺖ, ﻗﻄﻊﻣﯽ, ﺑﯿﻦ, ﺳﺮﺩﺍﺭﺍﻥ, ﺩﻟﯿﺮ, ﺑﺎﻣﺸﺎﺩ, ﻧﻮﺍﺩﮔﺎﻥﺳﺮﺩﺍﺭ, ﺑﺰﺭﮒ, ﯾﻌﻨﯽ, ﭘﻮﻣﭙﻪ, ﺩﯾﻮﺙ, ﻗﯿﺎﻡ, ﻧﺒﺮﺩﻫﺎﯼ, ﺑﺴﯿﺎﺭﺑﻼﺧﺮﻩ, ﺩﺳﺘﮕﯿﺮ, ﺭﻭﺯ, ﺩﺳﺖ, ﮔﯿﺮﯼ, ﮔﺬﺷﺖ, ﺣﺎﻟﯽ, ﺩﺳﺖﺭﺍﺳﺘﺶ, ﻗﻄﻊ, ﺷﺪﻩ, ﺗﻨﻬﺎ, ﺷﺼﺘﺶ, ﺑﺎﻗﯽ, ﻣﺎﻧﺪﻩ, ﺍﻭﺑﻪ, ﮐﻤﮏ, ﯾﺎﺭﺍﻧﺶ, ﺗﺠﻬﯿﺰ, ﻗﻮﺍﯼ, ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ, ﺟﻨﮓ, ﺑﯿﻼﺧﻮ, ﺧﺎﻥﺭﻓﺖ, ﺩﺭﺍﻭﺭﺩ, ﻧﺎﺣﯿﻪ, ﺑﺰﺭﮔﯽ, ﺁﺯﺍﺩ, ﺗﺨﺖ, ﻓﺮﻣﺎﻧﺪﻫﯽ, ﺁﻥﻣﻨﻄﻘﻪ, ﻧﺸﺴﺖ, ﻣﺮﺩﻡ, ﺷﻨﺎﺧﺘﻨﺪ, ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ, ﺷﻬﺮ, ﺁﻣﺪﻩ, ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ, ﺟﻤﻊ, ﮐﺮﺩﻩ, ﺷﺼﺖ, ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ, ﻧﺸﺎﻥ, ﺍﯾﻦﺭﺳﻢ, ﺍﮔﺮ, ﮐﺎﺭ, ﺩﯾﮕﺮ, ﺧﻮﺷﺶ, ﺁﻣﺪ, ﺩﺍﺩ, ﮐﻢﮐﻢ, ﺭﺳﻢ, ﺑﻼﺩ, ﮐﻔﺮ, ﻧﯿﺰ, ﻣﻨﺘﻘﻞ, ﺑﯿﻼﺥ, ﺑﯿﻼﯾﮏ, ﻭﺳﭙﺲ, ﻻﯾﮏ, ﺗﺒﺪﯾﻞ, ﮔﺮﺩﯾﺪ, ﺣﺎﻝ, ﺳﻮﺍﻝ, ﭘﯿﺶ, ﺁﯾﺪ, ﭼﺮﺍ, ﺣﺮﮐﺖ, ﻧﺰﺩ, ﻣﻌﻨﺎﯼ, ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ, ﺍﺳﺖﺧﺐ, ﺍﺳﺖ, ﺳﺎﻟﻬﺎ, ﺣﮑﻮﻣﺖ, ﺁﻧﻬﺎ, ﺗﺎﺏ, ﺗﺤﻤﻞ, ﺣﺮﮐت, ﻧﺪﺍﺷﺘﻨﺪ, ﻣﯿﺪﺍﺩ, ﻣﯽﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻨﺪ, ﺍﺯﯾﻦ, ﺭﻭﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ, ﺳﺮﺑﺎﺯﺍﻥ, ﻣﻐﻮﻝ, ﭼﻨﯿﻦ, اﯾﻦ, ﺭﺳﻢﮐﻢ, ﺷﮑﻞ, علامت, لایک, امده, هفدهم, جای, دیدنی, بهمراه, تصاویر, زیبا, مناظر, طبیعی, بکر, گودال, آبی, رویش, میدید, بست, ثانیه, رویاهایش, لحظه, قرارهایشان, فراموشی, سپرده, رنجش, ترشد, هرگامی, برمیداشت, رویایش, میکرد, ماند, دلتنگی, حسرت, دقیق, شیدایی, دیده, دسته, آرومی, سلام, امیدوارم, حالتون, اخمی, امری, اومدی, بپرسی, تنگ, تره, آنقدر, سیراب, میداد, خبری, گذرش, پارک, کلنجار, شانسش, داشتن, امتحان, باهم, بودنشان, خاطرش, داده, روزهایی, نیمکت, درختی, مینشستند, فرداهایشان, صحبت, میکردند, ذهنش, انداخت, قولش, قبلن, افتاده, رویارویی, تفاوتی, بزرگتر, بعدشان, توانستند, بگیریند, اینبار, فرقی, جسورانه, نظرت, چیکار, کنیم, دلای, همدیگرو, بدیم, کارو, زندگیمون, برسیم, لبخند, داشتنی, قبلی, دخترکی, گرو, والله, خیلی, جایی, نبردم, تازه, مگه, عیب, داره, نفر, بجای, سینه, اینجوری, میمونه, طلبکارانه, بهش, شرط, دلی, پیشت, امانت, گرفتی, نگرانی, انتظار, نگذاری, قراری, گذاشته, میشه, برجا, بمونه, اگه, اجازه, ندم, مانع, جداییمون, میدونست, نمیتونه, کنه, اینی, وابسته, نمیشم, بهتره, فرصت, لبخندش, صورت, پاشید, مطمئنا, مربی, سرآشپز, هزار, سبب, شکل, ممکن, برخی, ترفندهای, حفظ, وزن, فرم, ایده, نوشتار, آشنا, شویم, شاید, موارد, سرشان, قسم, خورند, دهم, خسیسی, زنِ, بِبَرد, قدری, بخورد, شرم, خالی, عاقبت, فریب, نَفس, چیره, قاچی, رسم, خانزاده, گذارم, عابران, گمان, اندک, آتش, آزِ, فرو, ننشست, گوشت, چاکرانی, مُلازِمت, چاکران, آهنگ, خوردن, پوست, اسبی, آخر, تُخم, یکجا, بلعید, اکنون, خسیس, نباشید, نقاشی, سورئال, خلاقانه, عجیب, فحش, نديد, خودمم, دارم, اون, احمقي, اينو, فرستاده, گردم, حقشو, دستش, بگذارم, بگويم, نيستيد, نهايت, آخرين, پايان, خلاص, تسلي, متحير, واقعا, انگيز, نكردني, كبود, همينطور, ديگر, زمرد, سبز, نقره, زرد, لعل, بنفش, سرخ, بدهند, ممكن, بدهيد, راهنمايي, عمر, وقف, كاري, بوديد, دنيا, 371, 145, 236, 284, 232, عدد, 231, 281, 219, 999, 129, 382, تبريك, گوييم, كاملا, صحيح, هستي, بدهيم, تصميمش, كره, كني, تعدادي, همینطور, دقيق, توانستي, بدهي, زندگي, دانستن, فدا, بدانم, باشم, بگوئيد, چگونه, بشوم, پذيرايي, ماشينش, مبهوت, كننده, چيست, اميدي, تشكر, آنجا, بلافاصله, شام, هنگام, بخوابد, عجيبي, هرگز, نشنيده, ديشب, انتها, بخوانيد, اتومبيل, مردي, تنهايي, نزديكي, حركت, اينجا, بمانم, نتواند, يادها, ببرد, کنيم, بادي, پاک, وفتي, محبتي, بنويسيم, باد, بخشش, لبخندي, آزار, حالا, آزردم, نوشتي, تعجب, دوستم, جان, برروي, کمکش, شتافت, لغزيد, ربرکه, نزديک, برکه, استراحت, رسيدند, انجا, يکديگر, آبادي, چهره, چيز, بگويد, نوشت, آزرده, بدون, خشم, چهر, اختلاف, پيدا, کردندو, مشاجره, پرداختند, يکي, بين, موضوع, پاي, پياده, عبور, روزگاری, هند, اعلام, دیدند, اطراف, جنگل, شروع, هزاران, قیمت, تلاش, خاطر, پرداخت, شرایط, فعالیت, مدتی, موجودی, سراغ, کشتزارهای, نتیجه, میمونی, ادعا, کاری, کارها, محول, بخرد, غیاب, شاگرد, قفس, ببینید, فروخت, بفروشید, احتمالا, گذاشتند, خریدند, ندید, ماندند, بنابر, مراقب, انديشيد, باشيد, حواسـمان, افكار, منفي, نگراني, تحقق, بخشد, درون, جادويي, داريم, سفارش, هايي, جانب, ماست, ببـري, ظاهـر, دريد, بعـد, سیر, كمي, سـرش, گيج, پلـك, هايش, خاطـر, خستگي, غذايي, سنگين, رهـا, حالـي, اتفـاق, شـگفت, انگيـز, فكـر, خوابم, ببر, بگـذرد, ميـزي, مملو, غذاهاي, رنگارنگ, دلپذيـر, برابرش, آشـكار, مـرد, نوشيد, گـرسـنه, كاش, غذاي, لذيـذي, داشتم, نشست, فكر, اگـر, نـرمي, تـوانست, قـدري, بيارامد, فـوراً, تختي, آرزويـش, كنـارش, پديـدار, مسافري, خسته, رسيد, سايه, اسـتراحت, غافـل, جـادويي, گذرد, برآورده, سازد, ۱۳۹۱, پست, دری, سخنی,
Text of the page (random words):
این بار نیز مرد تاجر ادعا کرد که برای خرید هر میمون ۵۰ دلار خواهد داد ولی چون برای کاری باید به شهر می رفت کارها را به شاگردش محول کرد تا از طرف او میمون ها را بخرد در غیاب تاجر شاگرد به روستایی ها گفت این همه میمون در قفس را ببینید من آنها را به ۳۵ دلار به شما خواهم فروخت تا شما پس از بازگشت مرد آنها را به ۵۰ دلار به او بفروشید روستایی ها که احتمالا مثل شما وسوسه شده بودند پول های شان را روی هم گذاشتند و تمام میمون ها را خریدند البته از آن به بعد دیگر کسی مرد تاجر و شاگردش را ندید و تنها روستایی ها ماندند و یک دنیا میمون نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آذر ۱۴۰۱ ساعت 22 1 توسط علی دو دوست دو دوست با پاي پياده از جاده اي در بيابان عبور مي کردند بين راه سر موضوع اختلاف پيدا کردندو به مشاجره پرداختند يکي از آنها از سر خشم بر چهر ديگري سيلي زد دوستي که سيلي خورده بود سخت آزرده شد ولي بدون آن که چيز ي بگويد روي شن هاي بيابان نوشت امروز بهترين دوست من بر چهره ام سيلي زد آن دو کنار يکديگر به راه خود ادامه دادند به يک آبادي رسيدند تصميم گرفتند قدري انجا بمانند و کنار برکه آب استراحت کنند ناگهان شخصي که سيلي خورده بود لغزيد و د ربرکه افتاد نزديک بود غرق شود که دوستش به کمکش شتافت و او را نجات داد بعد از آن که از غرق شدن نجات يافت برروي صخره اي سنگي اين جمله را حک کرد امروز بهترين دوستم جان مرا نجات داد دوستش با تعجب از او پرسيد بعد از ان که من با سيلي تو را آزردم تو آن جمله را روي شن هاي صحرا نوشتي ولي حالا اين جمله را روي صخره حک مي کني ديگري لبخندي زد و گفت وقتي کسي ما را آزار مي دهد بايد روي شن هاي صحرا بنويسيم تا باد هاي بخشش آن را پاک کنند ولي وفتي کسي محبتي در حق ما مي کند بايد آن را روي سنگي حک کنيم تا هيچ بادي نتواند آن را از يادها ببرد نوشته شده در جمعه بیست و پنجم شهریور ۱۴۰۱ ساعت 3 42 توسط علی يك داستان عجيب يك داستان عجيب لطفا آن را تا انتها بخوانيد اتومبيل مردي كه به تنهايي سفر مي كرد در نزديكي صومعه ای خراب شد مرد به سمت صومعه حركت كرد و به رئيس صومعه گفت ماشين من خراب شده آيا مي توانم شب را اينجا بمانم رئيس صومعه بلافاصله او را به صومعه دعوت كرد شب به او شام دادند و حتي ماشين او را تعمير كردند شب هنگام وقتي مرد مي خواست بخوابد صداي عجيبي شنيد صداي كه تا قبل از آن هرگز نشنيده بود صبح فردا از راهبان صومعه پرسيد كه صداي ديشب چه بوده اما آنها به وي گفتند ما نمي توانيم اين را به تو بگوييم چون تو يك راهب نيستي مرد با نا اميدي از آنها تشكر كرد و آنجا را ترك كرد چند سال بعد ماشين همان مرد بازهم در مقابل همان صومعه خراب شد راهبان صومعه بازهم وي را به صومعه دعوت كردند از وي پذيرايي كردند و ماشينش را تعمير كردند آن شب بازهم او آن صداي مبهوت كننده عجيب را كه چند سال قبل شنيده بود شنيد صبح فردا پرسيد كه آن صدا چيست اما راهبان بازهم گفتند ما نمي توانيم اين را به تو بگوييم چون تو يك راهب نيستي اين بار مرد گفت بسيار خوب بسيار خوب من حاضرم حتي زندگي ام را براي دانستن فدا كنم اگر تنها راهي كه من مي توانم پاسخ اين سوال را بدانم اين است كه راهب باشم من حاضرم بگوئيد چگونه مي توانم راهب بشوم راهبان پاسخ دادند تو بايد به تمام نقاط كره زمين سفر كني و به ما بگويي چه تعدادي برگ گياه روي زمين وجود دارد و همینطور باید تعداد دقيق سنگ هاي روي زمين را به ما بگويي وقتي توانستي پاسخ اين دو سوال را بدهي تو يك راهب خواهي شد مرد تصميمش را گرفته بود او رفت و 45 سال بعد برگشت و در صومعه را زد مرد گفت من به تمام نقاط كرده زمين سفر كردم و عمر خودم را وقف كاري كه از من خواسته بوديد كردم تعداد برگ هاي گياه دنيا 371 145 236 284 232 عدد است و 231 281 219 999 129 382 سنگ روي زمين وجود دارد راهبان پاسخ دادند تبريك مي گوييم پاسخ هاي تو كاملا صحيح است اكنون تو يك راهب هستي ما اكنون مي توانيم منبع آن صدا را به تو نشان بدهيم رئيس راهب هاي صومعه مرد را به سمت يك در چوبي راهنمايي كرد و به مرد گفت صدا از پشت آن در بود مرد دستگيره در را چرخاند ولي در قفل بود مرد گفت ممكن است كليد اين در را به من بدهيد راهب ها كليد را به او دادند و او در را باز كرد پشت در چوبي يك در سنگي بود مرد درخواست كرد تا كليد در سنگي را هم به او بدهند راهب ها كليد را به او دادند و او در سنگي را هم باز كرد پشت در سنگي هم دري از ياقوت سرخ قرار داشت او بازهم درخواست كليد كرد پشت آن در نيز در ديگري از جنس ياقوت كبود قرار داشت و همينطور پشت هر دري در ديگر از جنس زمرد سبز نقره ياقوت زرد و لعل بنفش قرار داشت در نهايت رئيس راهب ها گفت اين كليد آخرين در است مرد كه از در هاي بي پايان خلاص شده بود قدري تسلي يافت او قفل در را باز كرد دستگيره را چرخاند و در را باز كرد وقتي پشت در را ديد و متوجه شد كه منبع صدا چه بوده است متحير شد چيزي كه او ديد واقعا شگفت انگيز و باور نكردني بود اما من نمي توانم بگويم او چه چيزي پشت در ديد چون شما راهب نيستيد لطفا به من فحش نديد خودمم دارم دنبال اون احمقي كه اينو براي من فرستاده مي گردم تا حقشو كف دستش بگذارم نوشته شده در شنبه بیست و هشتم خرداد ۱۴۰۱ ساعت 23 0 توسط علی 22 نقاشی سورئال خلاقانه و عجیب ادامه نوشته نوشته شده در دوشنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۹ ساعت 4 40 توسط علی نَه خانی آمده و نَه خانی رفت است مرد خسیسی خربزه ای خرید تا به خانه برای زنِ خود بِبَرد در راه به وسوسه افتاد که قدری از آن بخورد ولی شرم داشت که دست خالی به خانه رود عاقبت فریب نَفس بر وی چیره شد و با خود گفت قاچی از خربزه را به رسم خانزاده ها می خورم و باقی را در راه می گذارم تا عابران گمان کنند که خانی از اینجا گذشته است و چنین کرد البته به این اندک آتش آزِ او فرو ننشست و گفت گوشت خربزه را نیز می خورم تا گویند خان را چاکرانی نیز در مُلازِمت بوده است و باقی خربزه را چاکران خورده اند سپس آهنگ خوردن پوست آن را کرد و گفت این نیز می خورم تا گویند خان اسبی نیز داشته است و در آخر تُخم خربزه و هر آن چیز که مانده بود را یکجا بلعید و گفت اکنون نَه خانی آمده و نَه خانی رفت است خسیس نباشید نوشته شده در چهارشنبه دهم دی ۱۳۹۹ ساعت 8 4 توسط علی ۱۵ ترفند لاغری موثر که سلبریتی ها سرشان قسم می خورند مطمئنا سلبریتی ها مربی شخصی سرآشپز و هزار و یک چیز دیگر دارند که سبب می شوند در بهترین شکل ممکن بمانند اما حتی آنها هم برخی ترفندهای خاص خود را برای حفظ وزن و فرم ایده آل شان دارند در این نوشتار با ۱۵ ترفند لاغری از ۱۵ سلبریتی آشنا می شویم شاید این موارد برای شما هم موثر باشند ادامه نوشته نوشته شده در سه شنبه چهارم آذر ۱۳۹۹ ساعت 4 33 توسط علی دخترک دخترک به روبه رویش خیره شد چیزی را که میدید باور نمیکرد چشمانش رو بست دوباره باز کرد پسرک را دید کسی که هر روز هر ثانیه در رویاهایش شریک بود کسی که روزی قرار بود شریک تک تک لحظه هایش شود و با یک اتفاق تمام قول و قرارهایشان به دست فراموشی سپرده شد دوباره با دیدن پسرک تمام رنجش هایی را که از او به دل گرفته بود فراموش کرد پسرک نزدیک ترشد با هرگامی که برمیداشت دخترک رویایش رو بیشتر باور میکرد نگاهش در نگاه پسرک جا ماند تمام روزهای دلتنگی و حسرت را با نگاه پسرک فراموش کرد دوباره دقیق تر نگاهش کرد پسرک پخته تر از قبل شده بود و چقدر خوب بود که هنوز دخترک را فراموش نکرده بود چقدر خوب بود که هنوز هم در چشمان پسرک شیدایی دیده میشد پسرک با لبخندی دسته گل رو به دخترک داد و به آرومی گفت سلام امیدوارم حالتون خوب باشه دخترک نگاهش کرد و متوجه شیطنت نگاه پسرک شد و با اخمی گفت من حالم خوبه امری باشه بعد از این همه مدت اومدی که فقط بپرسی حالم خوبه پسرک چشمانش رو تنگ کرد خیره تره نگاهش کرد آنقدر که از نگاه دخترک سیراب شود حق را به دخترک میداد بعد از این مدت طولانی بی خبری باز هم گذرش به پارک خورده بود بعد از این همه مدت کلنجار رفتن با خودش تصمیم گرفته بود دوباره شانسش را برای داشتن دخترک امتحان کند و حال با دیدن دوباره دخترک تموم روزهای باهم بودنشان در خاطرش یک به یک رد میشد تمام قول هایی که به هم داده بودند تموم روزهایی که روی نیمکت کنار درختی که به آن درخت عشق می گفتند مینشستند و از فرداهایشان صحبت میکردند در ذهنش رد شد سرش را زیر انداخت چون نه پسرک سر قولش مانده بود نه دخترک با اتفاقی که قبلن افتاده بود هیچ وقت فکر نمیکرد دوباره قدرت رویارویی با هم را داشته باشند ولی دوباره روبه روی هم قرار گرفته بودند و دوباره چشم در چشم هم تنها تفاوتی که با گذشته کرده بودند این بود که بزرگتر شده بودند و برای زندگی بعدشان درست تر می توانستند تصمیم بگیریند اینبار دخترک وقتی به چشمان پسرک نگاه کرد متوجه شد احساس پسرک هم فرقی با قبل نکرده جسورانه به پسرک گفت به نظرت باید چیکار کنیم که دلای همدیگرو پس بدیم بریم به کارو زندگیمون برسیم پسرک لبخند زد دوباره همان دخترک دوست داشتنی قبلی شده بود دوباره همان دخترکی شده بود که دلش در گرو پسرک بود و با شیطنت گفت والله من تو این مدت خیلی فکر میکردم ولی راه به جایی نبردم تازه مگه چه عیب داره دل یه نفر دیگه بجای دل خودت تو سینه ات باشه اینجوری همیشه دل خودت سالم میمونه دخترک طلبکارانه بهش خیره شد به این شرط که دلی که پیشت امانت گرفتی صبح تا شب تو نگرانی و انتظار نگذاری و قراری که گذاشته میشه پا برجا بمونه پسرک اگه قول بدم این دفعه اجازه ندم هیچ اتفاقی مانع جداییمون بشه چی دخترک خیره شد میدونست که نمیتونه پسرک رو فراموش کنه به خودش گفت بیشتر از اینی که وابسته هستم که نمیشم بهتره یه فرصت دیگه به خودم و خودش بدم و لبخندش را به صورت پسرک پاشید نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم مهر ۱۳۹۹ ساعت 2 20 توسط علی گودال آبی ادامه نوشته نوشته شده در یکشنبه پنجم مرداد ۱۳۹۹ ساعت 9 21 توسط علی 99 جای دیدنی ایران بهمراه تصاویر زیبا از مناظر طبیعی و بکر ادامه نوشته نوشته شده در چهارشنبه هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۹ ساعت 8 40 توسط علی علامت لایک از کجا امده ﺩﺭﺯﻣﺎﻥ ﺣﻤﻠﻪ ﻣﻐﻮﻻﻥ ﺑﻪ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﯽ ﺭﺣﻢ ﺗﺮﯾﻦ ﺳﺮﺩﺍﺭ ﺁﻧﺎﻥ ﺑﯿﻼﺧﻮﺧﺎﻥ ﻧﺎﻡ ﺩﺍﺷﺖ ﺑﻪ ﻃﻮﺭﯼ ﮐﻪﻣﺨﺎﻟﻔﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺩﺳﺘﮕﯿﺮﯼ ﺑﻪ ﺳﺎﺩﮔﯽ ﻧﻤﯽ ﮐﺸﺖ ﻭ ﯾﮑﯽ ﯾﮑﯽ ﺍﻧﮕﺸﺖ ﻫﺎﯼ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﻗﻄﻊﻣﯽ ﮐﺮﺩ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺑﯿﻦ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺳﺮﺩﺍﺭﺍﻥ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺩﻟﯿﺮ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺑﺎﻣﺸﺎﺩ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻧﻮﺍﺩﮔﺎﻥﺳﺮﺩﺍﺭ ﺑﺰﺭﮒ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﯾﻌﻨﯽ ﭘﻮﻣﭙﻪ ﺩﯾﻮﺙ ﺑﻮﺩ ﺑﺮ ﺿﺪ ﺍﻭ ﻗﯿﺎﻡ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﻃﯽ ﻧﺒﺮﺩﻫﺎﯼ ﺑﺴﯿﺎﺭﺑﻼﺧﺮﻩ ﺩﺳﺘﮕﯿﺮ ﺷﺪ 4 ﺭﻭﺯ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﮔﯿﺮﯼ ﺍﻭ ﻣﯽ ﮔﺬﺷﺖ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ 4 ﺍﻧﮕﺸﺖ ﺍﻭ ﺍﺯ ﺩﺳﺖﺭﺍﺳﺘﺶ ﻗﻄﻊ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﺍﻧﮕﺸﺖ ﺷﺼﺘﺶ ﺑﺎﻗﯽ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺍﻭﺑﻪ ﮐﻤﮏ ﯾﺎﺭﺍﻧﺶ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﻓﺮﺍﺭ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺗﺠﻬﯿﺰ ﻗﻮﺍﯼ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺑﻪ ﺟﻨﮓ ﺑﯿﻼﺧﻮ ﺧﺎﻥﺭﻓﺖ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﺯ ﭘﺎ ﺩﺭﺍﻭﺭﺩ ﻭ ﺳﭙﺲ ﻧﺎﺣﯿﻪ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺁﺯﺍﺩ ﻭ ﺑﺮ ﺗﺨﺖ ﻓﺮﻣﺎﻧﺪﻫﯽ ﺁﻥﻣﻨﻄﻘﻪ ﻧﺸﺴﺖ ﻣﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﺳﺮ ﺍﺯ ﭘﺎ ﻧﻤﯽ ﺷﻨﺎﺧﺘﻨﺪ ﺑﻪ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﻫﺎﯼ ﺷﻬﺮ ﺁﻣﺪﻩ ﻭ ﺑﻪ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﺍﻭ 4 ﺍﻧﮕﺸﺖ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺟﻤﻊ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﺍﻧﮕﺸﺖ ﺷﺼﺖ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﯽ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﭘﺲ ﺍﯾﻦﺭﺳﻢ ﺑﯽ ﻻﺥ ﻧﺎﻡ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺍﮔﺮ ﮐﺴﯽ ﺍﺯ ﮐﺎﺭ ﮐﺴﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﺧﻮﺷﺶ ﻣﯽ ﺁﻣﺪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﯽ ﻻﺥ ﻣﯽ ﺩﺍﺩ ﮐﻢﮐﻢ ﺍﯾﻦ ﺭﺳﻢ ﺑﻪ ﺑﻼﺩ ﮐﻔﺮ ﻧﯿﺰ ﻣﻨﺘﻘﻞ ﺷﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺑﯿﻼﺥ ﺑﻪ ﺑﯿﻼﯾﮏ ﻭﺳﭙﺲ ﻻﯾﮏ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﮔﺮﺩﯾﺪ ﺣﺎﻝ ﺍﯾﻦ ﺳﻮﺍﻝ ﭘﯿﺶ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ ﭼﺮﺍ ﺍﯾﻦ ﺣﺮﮐﺖ ﺩﺭ ﻧﺰﺩ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎﯼ ﺑﺪﯼ ﺟﺎ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺍﺳﺖﺧﺐ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺳﺎﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻣﻐﻮﻻﻥ ﺗﺎ ﺳﺎﻟﻬﺎ ﺑﺮ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﺁﻧﻬﺎ ﮐﻪ ﺗﺎﺏ ﺗﺤﻤﻞ ﺍﯾﻦ ﺣﺮﮐت ﺭﺍ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ ﻧﺪﺍﺷﺘﻨﺪ ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﯽ ﻻﺥ ﻣﯿﺪﺍﺩ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﻣﯽﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻨﺪ ﺍﺯﯾﻦ ﺭﻭﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ ﺑﻪ ﺳﺮﺑﺎﺯﺍﻥ ﻣﻐﻮﻝ ﺑﯽ ﻻﺥ ﻣﯽ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﻭ ﻓﺮﺍﺭ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﺍﯾﻦ ﭼﻨﯿﻦ ﺷﺪ ﮐه اﯾﻦ ﺭﺳﻢﮐﻢ ﮐﻢ ﺷﮑﻞ ﺑﺪﯼ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﮔﺮﻓﺖ نوشته شده در دوشنبه نهم دی ۱۳۹۸ ساعت 8 42 توسط علی بزرگترین گنج جهان در ایران که هنوز پیدا نشده ادامه نوشته نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر ۱۳۹۸ ساعت 9 11 توسط علی ۵ گنج بزرگ گم شده دنیا ادامه نوشته نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۸ ساعت 10 51 توسط علی غذاهای مشهور جهان که نام آنها از افراد گرفته شده است ادامه نوشته نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد ۱۳۹۸ ساعت 20 26 توسط علی ضرب المثل تعارف شاه عبدالعظیمی از کجا اومده قدیما که تهرانی ها با ماشین دودی میرفتن زیارت شاه عبدالعظیم پول رفت و برگشت ماشین رو باید اول میدادن برای همین اهالی شهر ری که مطمئن بودن اینا چون پول بلیط رو قبلا دادن حتما برمیگردن خونه هاشون الکی تعارف میکردن که تو رو خدا شب پیش ما باشین نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد ۱۳۹۸ ساعت 13 35 توسط علی ریشه ضرب المثل از کوره در رفتن وقتی کوره های آهنگری برای جدا کردن آهن از سنگ آهن و یا گداختن آهن روشن می شود لازم است که درجه ی حرارت کم کم بالا برود تا آهن سرد به تدریج گرم و گداخته و مذاب شود زیرا آهنی که ناگهان در حرارت شدید قرار بگیرد سخت گداخته شده و سپس با صداهای مهیبی منفجر و به بیرون کوره پرتاب می شود یعنی از کوره در می رود از این رو برای توصیف رفتار افرادی که ناگهانی و به سختی خشمگین میشوند از این اصطلاح آهنگری استفاده می شود نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر ۱۳۹۸ ساعت 11 36 توسط علی تبر در بین آلمانی ها قصه ای هست كه این چنین بیان می شود مردی صبح از خواب بیدار شد و دید تبرش ناپدید شده شک كرد كه همسایه اش آن را دزدیده باشد برای همین تمام روز او را زیر نظر گرفت متوجه شد كه همسایه اش در دزدی مهارت دارد مثل یك دزد راه می رود مثل دزدی كه میخواهد چیزی را پنهان كند پچ پچ می كند آن قدر از شكش مطمئن شد كه تصمیم گرفت به خانه برگردد لباسش را عوض كند نزد قاضی برود و شكایت كند اما همین كه وارد خانه شد تبرش را پیدا كرد زنش آن را جابه جا كرده بود مرد از خانه بیرون رفت و دوباره همسایه اش را زیر نظر گرفت و دریافت كه او مثل یك آدم شریف راه می رود حرف می زند و رفتار میكند همیشه این نکته را به یاد داشته باشید که ما انسانها در هر موقعیتی معمولا آن چیزی را می بینیم که دوست داریم ببینیم نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد ۱۳۹۸ ساعت 10 50 توسط علی 5 کشف مرموز زمان باستان نگاهی می اندازیم به 5 کشف مرموز که ذهن ما را هم به اندازه مکتشفین گیج و مغشوش کرد و آنها در حال تحقیق و بررسی در مورد پیشینه شان هستند ادامه نوشته نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین ۱۳۹۸ ساعت 21 47 توسط علی زن مکاره می گویند درویشی بود كه در كوچه و محله راه می رفت و می خواند هرچه كنی به خود كنی گر همه نیك و بد كنی اتفاقاً زنی مكاره این درویش را دید و خوب گوش داد كه ببیند چه می گوید وقتی شعرش را شنید گفت من پدر این درویش را در می آورم زن به خانه رفت و خمیر درست كرد و یك فتیر شیرین پخت و كمی زهر هم لای فتیر ریخت و آورد و به درویش داد و رفت به خانه اش و به همسایه ها گفت من به این درویش ثابت می كنم كه هرچه كنی به خود نمی كنی از قضا زن یك پسر داشت كه هفت سال بود گم شده بود یك دفعه پسر پیدا شد و برخورد به درویش و سلامی كرد و گفت من از راه دور آمده ام و گرسنه ام درویش هم همان فتیر شیرین زهری را به او داد و گفت زنی برای ثواب این فتیر را برای من پخته بگیر و بخور جوان پسر فتیر را خورد و حالش به هم خورد و به درویش گفت درویش این چی بود كه سوختم درویش فوری رفت و زن را خبر كرد زن دوان دوان آمد و دید پسر خودش است همانطور كه توی سرش می زد و شیون می كرد گفت حقا كه تو راست گفتی هرچه كنی به خود كنی گر همه نیك و بد كنی نوشته شده در دوشنبه دوازدهم آذر ۱۳۹۷ ساعت 11 15 توسط علی مرد دهقان و حاکم نیشابور روزی حاکم نیشابور برای گردش به بیرون از شهر رفته بود که مرد میانسالی را در حال کار بر روی زمین کشاورزی دید حاکم پس از دیدن آن مرد بی مقدمه به کاخ برگشت و دستور داد کشاورز را به کاخ بیاورند روستایی بی نوا با ترس و لرز در مقابل تخت حاکم ایستاد به دستور حاکم لباس گران بهایی بر او پوشاندند حاکم گفت یک قاطر راهوار به همراه افسار و پالان خوب هم به او بدهید حاکم که از تخت پایین آمده بود و آرام قدم میزد به مرد کشاورز گفت میتوانی بر سر کارت برگردی ولی همین که دهقان بینوا خواست حرکت کند حاکم کشیده ای محکم پس گردن او نواخت همه حیران از آن عطا و حکمت این جفا منتظر توضیح حاکم بودند حاکم از کشاورز پرسید مرا می شناسی کشاورز بیچاره گفت شما تاج سر رعایا و حاکم شهر هستید حاکم گفت آیا بیش از این مرا میشناسی سکوت مرد حاکی از استیصال و درماندگی او بود حاکم گفت بخاطر داری 20 سال قبل که من و تو با هم دوست بودیم در یک شب بارانی که درِ رحمت خدا باز بود من رو به آسمان کردم و گفتم خدایا به حقّ این باران و رحمتت مرا حاکم نیشابور کن و تو محکم بر گردن من زدی و گفتی که ای ساده دل من سالهاست از خدا یک قاطر با پالان برای کار کشاورزیم می خواهم هنوز اجابت نشده آن وقت تو حکومت نیشابور را می خواهی️ یک باره خاطرات گذشته در ذهن دهقان مرور شد حاکم گفت این هم قاطر و پالانی که می خواستی این کشیده هم تلافی همان کشیده ای که به من زدی فقط می خواستم بدانی که برای خدا حکومت نیشابور یا قاطر و پالان فرق ندارد فقط ایمان و اعتقاد من و توست که فرق دارد از خدا بخواه و زیاد هم بخواه خدا بی نهایت بخشنده و مهربان است و در بخشیدن بی انتهاست ولی به خواسته ات ایمان داشته باش نوشته شده در یکشنبه یازدهم آذر ۱۳۹۷ ساعت 8 45 توسط علی کوزه شکسته یک پیرزن دو کوزه ی آب داشت که آنهارا آویزان بر یک تیرک چوبی بردوش خود حمل می کرد یکی ازکوزه ها ترك داشت ومقدارى ازآب آن به زمين مى ريخت درصورتیکه دیگری سالم بودوهمیشه آب داخل آن بطورکامل به مقصد می رسید به مدت طولانی هرروزاین اتفاق تکرار میشدوزن همیشه یک کوزه ونیم آب به خانه می برد ولی کوزه شکسته از مشکلی که داشت بسیار شرمگین بودکه فقط می توانست نیمی ازوظیفه اش را انجام دهد پس از دوسال سرانجام کوزه شکسته به ستوه آمد وازطریق چشمه باپیرزن سخن گفت پیرزن لبخندی زد وگفت هیچ توجه کرده ای که گلهای زیبای این جاده درسمت تو روییده اند ونه در سمت کوزه سالم اگرتو اینگونه نبودی این زیبايی ها طراوت بخش خانه من نبود طی این دوسال این گلها را می چیدم وباآنها خانه ا...
|