Meta tags:
description= خزوون;
Headings (most frequently used words):
مرگ, های, خزوون, کلاه, تاریخ, آذربایجان, مسافر, برای, همسایه, آنگلو, پولوس, تهران, بازمانده, حلقه, شکسته, شده, ناگهان, روزهای, تولد, جاده, حماقت, جنگ, سکوت, سرکوب, تصمیم, خوابگاه, جدید, رفتارت, اگر, شاعرانه, باشد, روزها, در, آينه, دل, تنگی, ها, درخت, کاری, سر, به, هوا, یک, روز, پاییزی, نوشته, پیشین, پیوندها,
Text of the page (most frequently used words):
های (47), شده (43), احمد (36), نامداریان (31), نوشته (23), این (21), است (21), ساعت (20), توسط (20), هاي (18), همه (18), ۱۳۸۸ (16), ۱۳۹۰ (14), روز (14), تمام (12), روزهايي (11), اسفند (10), ۱۳۸۹ (10), اند (10), کرده (10), سال (10), برای (10), آذر (9), کند (9), نگاه (9), همین (9), تنها (9), نیست (8), شود (8), خواب (8), براي (8), دست (8), کرد (8), اون (8), ۱۳۸۷ (7), بهمن (7), باشد (7), چهارشنبه (7), مرگ (7), یکی (7), شماها (7), باشم (7), ۱۳۹۱ (6), باز (6), روزها (6), روی (6), خواهد (6), شوند (6), بیست (6), کنم (6), هیچ (6), مانده (6), شما (6), خوانده (6), هنوز (6), خرداد (5), خانه (5), اگر (5), گرفته (5), باد (5), زده (5), چند (5), مان (5), خود (5), بود (5), کنند (5), آنکه (5), کنی (5), مثل (5), جاده (5), پیش (5), پولوس (5), امروز (5), پست (4), شهریور (4), کتاب (4), خودش (4), راه (4), کودکی (4), میان (4), دوشنبه (4), گوشه (4), دار (4), هوا (4), وقت (4), نام (4), رشته (4), خدا (4), دوم (4), کرديم (4), کوچه (4), شعر (4), شهر (4), هایت (4), نمی (4), خنده (4), باید (4), کسی (4), کردین (4), شنبه (4), همیشه (4), جهان (4), پنجم (4), تهران (4), باشی (4), تاریخ (4), کلاه (4), فروردین (3), اردیبهشت (3), تیر (3), مرداد (3), قدیمی (3), بعدش (3), هایش (3), بعد (3), دستان (3), لای (3), عشق (3), کدام (3), معلوم (3), بوده (3), آرام (3), اين (3), اتاق (3), زبان (3), آنقدر (3), زمين (3), خيابان (3), توانم (3), سرد (3), یکشنبه (3), نقش (3), کنيم (3), آفتاب (3), کلاس (3), نيمه (3), دلتنگي (3), هايي (3), شديم (3), چنان (3), پنجره (3), حساب (3), توي (3), فحش (3), شدند (3), شان (3), آدم (3), فکر (3), وجود (3), شانه (3), دهم (3), سوم (3), خبرهای (3), هوای (3), جدید (3), آورده (3), آینه (3), بالا (3), طرف (3), ساندیس (3), خیلی (3), چرا (3), ملت (3), باشیم (3), دوست (3), گره (3), دنده (3), خوب (3), روزهای (3), خورده (3), تولد (3), زنی (3), رود (3), اما (3), عادت (3), نشده (3), شکسته (3), انقلاب (3), سرهنگ (3), آئورلیانو (3), گاهی (3), آمده (3), سنگ (3), توانستی (3), علیرضا (2), علی (2), مهر (2), آبان (2), الکترونیک (2), پنجشنبه (2), پرنده (2), تواند (2), قفسه (2), سپارد (2), بیرون (2), برود (2), کتابخانه (2), نیامده (2), چیزی (2), خوراک (2), سوراخ (2), قفس (2), پرندگان (2), باران (2), پاییزی (2), چهاردهم (2), هويت (2), نيست (2), اتوبوس (2), رفته (2), ثابت (2), کجا (2), حرف (2), باش (2), آوری (2), آخر (2), مدت (2), هاست (2), بزنم (2), ريشه (2), درخت (2), بگيرم (2), بسپارم (2), عکس (2), همين (2), شدن (2), گرم (2), هامان (2), پنبه (2), جريان (2), کنار (2), دانشکده (2), جان (2), هايت (2), گونه (2), هايش (2), حياط (2), همراه (2), بزند (2), عاشقانه (2), عاشق (2), سياهي (2), حماقت (2), نفس (2), خودمان (2), کردند (2), نبودند (2), فقط (2), گلوله (2), سفره (2), هاش (2), خورديم (2), زندگي (2), قدر (2), عربده (2), بودند (2), اشک (2), روي (2), پشت (2), کني (2), آينه (2), زنگ (2), دارد (2), قبل (2), برايت (2), رفتارت (2), شاعرانه (2), زندانی (2), داغ (2), دیگر (2), اینجا (2), روان (2), بازمانده (2), بست (2), روزی (2), گاه (2), افتاده (2), خوابگاه (2), یکم (2), اصالت (2), حالا (2), تلویزیون (2), امواج (2), صبحانه (2), تازه (2), بیدار (2), لباس (2), هایم (2), بزرگ (2), تصمیم (2), کردم (2), بین (2), ستاره (2), اسم (2), گوش (2), هایی (2), سمت (2), جنگ (2), وطنی (2), کنن (2), عوض (2), چون (2), وکیل (2), غیر (2), علنی (2), سکوت (2), خیابونا (2), داده (2), اگه (2), میتونین (2), قوی (2), هستین (2), شلیک (2), بسیج (2), کنید (2), نیم (2), میدونم (2), خورد (2), اینکه (2), میخوایم (2), خسته (2), شدیم (2), وابسته (2), بودن (2), آره (2), حقیقت (2), رسیده (2), اونید (2), هشتم (2), دندان (2), وقتی (2), صدایت (2), حتی (2), نیازی (2), گوشی (2), ماند (2), سایه (2), زندگی (2), برده (2), غروب (2), شاید (2), نداشته (2), رمق (2), آید (2), برایش (2), کشیده (2), زاینده (2), خاک (2), داند (2), نرفته (2), اخوت (2), صفحه (2), زنده (2), دیشب (2), خیابان (2), صبح (2), خالی (2), پایش (2), کروزو (2), آنجلو (2), گفته (2), دیوار (2), مسافر (2), فریاد (2), شاه (2), چیز (2), داریم (2), قرن (2), شناسنامه (2), ندیده (2), عصر (2), خزوون (2), blogfa, com, داریوش, معمار, محمدباقر, عسکرپور, گروس, عبدالملکیان, ناصر, کرمی, احد, رییسی, کیوان, اصلاح, پذیر, سعید, نورالهی, حسین, ستاری, ساربانقلی, مجابی, آذرفر, شاسوسای, شاعر, سارا, محدث, مصطفي, فخرايي, مدرن, صادق, دادكريمي, شمس, لنگرودی, باباچاهی, گولزنا, the, boy, سراب, آبی, نسیم, خشخاش, پیوندها, پیشین, عناوین, آرشیو, وبلاگ, مطالب, دوازدهم, _آبان, تنهایی, تقسیم, نگاهش, برد, بقالی, ظهر, پاییز, دخترک, دوستانش, کمتر, بزرگتر, روزهایی, کلمه, برمی, گردد, خطوطی, راهشان, مرغ, مشتش, پازل, بچیند, موزایک, حیاط, دیوارهای, بنشیند, چارپایه, توی, کارش, بوی, بحران, سالی, دهی, پول, اوراق, نياورده, نفرين, هوايي, دامنت, بزرگي, وقتي, متن, اتفاقي, شايد, برگه, کاغذي, کسي, ازش, کشيده, آخرين, بار, حالافکر, ببينم, چاي, رنگ, فيلم, کيشلوفسکي, وخودت, دعوت, بيا, بنشين, ترس, ببين, اشيای, تخت, پتوهاي, رخت, سراغ, کيف, پولت, گيري, دهمين, باراست, شعرهایم, هوایی, گذاری, گياهخوارم, نگران, گوشت, نباش, فواید, گیاهخواری, ن_بهمن, قلب, لايه, اوزون, چگونه, آينده, ترکيب, خواهي, ديد, پيوند, هاشان, هوايت, اصله, ياد, جنگل, شمال, خاطره, قصردشت, خودم, ناگهاني, يادگاري, پناه, ببرم, بهترين, عکاس, پرتره, صورت, تيغم, زيباترين, لباسم, بپوشم, کاريش, نمي, رويم, افسار, گسيخته, لحظاتي, دلم, تنگ, گاهي, گهگاهي, صدايت, کره, هدفم, خير, عزيزم, کاری, نهم, احمد_ن, ابرهاي, بزنيم, خارج, شويم, شعرهايم, رابرايت, بخوانم, بگوييم, چمن, گريد, شيرآبي, بگيريم, نيمکت, چوبي, توانيم, کاج, تنومند, کناري, ابري, جاني, ماه, تنگی, واپسين, لحظات, نوشتيم, اعمال, شاقه, خون, سرخي, ترجيح, داديم, دليل, آورديم, اقرار, کشيدن, سير, روزشان, نداشتيم, ميان, خشاب, خوشي, تپق, زدند, مطمئن, آمدند, خودکشي, ناخواسته, روزنامه, آگهي, استخدام, چاپ, ديگر, خانم, خورشيد, نقاشي, شبکه, شطرنجي, عنکبوتي, شهرهايي, خيالي, ساختيم, مبادا, آرمانشهر, خوانديم, بدون, چهار, ديواري, اختياري, طراحي, سقوط, آزاد, گرانش, سرعت, بغض, قمار, هيچ, کدامشان, نتوانستيم, نطق, باريک, عمرمان, قسط, تحميلاتي, روزمان, تحميل, درآوردند, آرزوهاي, سنگيني, وسط, انحصاري, هفت, سين, فرستاده, حلاليت, عميقي, تاخير, بيندازد, مهربان, چنگ, زند, محتضر, ناخنک, بزني, توپ, تحويل, کافي, دراز, بستي, لحظه, هايم, پهن, باراني, آمد, فشارشان, بيفتد, سطرهاي, افقي, حتي, نارنج, خوردشان, دستور, بيدار, اعلام, تمامشان, گذشته, تنبلي, نيفتند, برقصانم, چشمانت, کلمات, سهيم, ارديبهشت, دانگش, شيراز, قول, اعدام, نقره, هیز, شطرنجی, محافظ, فلزی, اسارت, سیگار, آزادی, بیان, تمرین, اجازه, دلی, بگیرد, دنبال, خنداند, جوک, کولر, بدبینی, عمیق, عمق, تَرَک, دارش, عقده, فروید, آرامگاه, جهنمی, نوانخانه, کودکان, بهشتی, ارثیه, نشانی, شبانه, خوابِ, گاهِ, ادامه, تیرماه89, آنها, معتقد, ظرف, اعتصاب, غذا, گاندی, ساکتی, ویروس, گناه, صندق, برایت, بگویم, میله, جهنم, تراشد, ماورایی, پذیرایی, میهمان, پذیرد, اوقات, خبرها, کلی, تلخ, رفتی, برایم, چای, رسانده, شهری, فراموش, صبحگاهی, آستین, بهانه, سویت, قدم, زدم, بالکنی, انگار, گذشت, پیوستِ, مخابره, کردی, نُت, حماسی, گلهایی, شروع, نواختن, گُّرد, کفش, سلیقه, پارک, آستانه, منتظر, هستی, منتظرت, جوابیه, کوکاکولای, قزوه, 1389, موتورای, نمیتونین, نتونستن, مبارک, نیل, مصری, اسب, قاطر, وطنیشون, وقتشه, ایزی, لایف, بپوشین, زبون, کلاش, بلدین, عنوانشون, غارت, جسد, شهیدامون, دزدین, بیت, المال, مصادره, بده, دستش, باشه, نوشابه, کارخونه, زمزمه, لابد, مثه, کوکا, کولا, مال, غربه, دادگاه, تجاوز, کنین, ناموس, واستون, فیسبوک, توئیتر, اینقد, اینترنت, میترسین, تخم, هاتونو, میاره, زیر, گلوتون, اینجوری, میگین, شماهایین, قبضه, تفنگ, کالیبری, سپاه, دهن, گشاد, نداریم, میتونیم, ساکت, ماها, میلیون, جمع, بشیم, بکش, دخترا, صداهای, بالغ, نشدشون, باتوم, اسپری, فلفل, بدین, دستشون, قلم, دفتر, بچه, سیزده, چهارده, ساله, بگیرید, اونقدر, بخورن, نزدیک, بشن, اشانتیون, بگیرن, مغزای, شست, نوجونا, بندتون, میکنن, شعور, خودشونه, درمان, یبوسته, مسخرشون, لحن, باسمه, مجری, میارین, میدین, رادیو, تلویزیونتون, حلقتون, بشنویم, بزنن, خوشحالی, میبینین, دارن, زیاد, میشن, کودن, دور, تونو, کنیین, لیبرال, میشدیم, همونجورکه, استالین, الا, خودتون, دشمن, نکنه, ابرو, هاتون, بشه, میون, ابروهاتون, زدین, میخوان, تیکه, تون, بکنن, اقلیت, میکنین, اقلیتین, دارین, متنفر, باشن, ازتون, حموم, فرنگ, اومده, اعتقاد, ندارین, عطر, مشهده, چرک, نهایت, نظافت, ایمانتون, سرخی, شرم, زیرش, بدوه, پوستتان, کلفت, اونیه, عاقل, عشقتون, دانم, مرد, بشید, سرکوب, کافی, نیش, لبخندی, احمق, همبازی, شوم, برابرت, ببازم, نیما, ایهام, ضمیمه, لرزش, ریاضی, سینوسی, هواشناسی, نخوانده, دفعه, عرق, ایستاده, وجدان, نشنوم, میرود, پزشکی, آسم, گیرند, دروغ, گویی, لازم, شناسی, کوچک, خواهی, بغل, عبور, مریز, منتظرمان, بیاید, محوتر, سرک, کشد, عصرهای, حوصله, دربست, برفک, نشُسته, رساند, خورشید, آبان90, توان, تکلیف, چین, یکسره, فلش, هدایای, کمیک, امروزند, گریم, اُتو, یعنی, بازی, غافلگیرت, هدیه, تعقیب, گریزی, سینمایی, دوستان, خوش, ذوق, گردن, فوتی, قربانگاه, کیک, آرایش, شمع, افروخته, نزارِ, ثبت, احوال, دستشویی, صبحِ, پاکی, هست, طلوع, پانزدهم, آنچه, پدال, گاز, ترمزی, جوره, خوردن, شاعری, راحتی, میرد, سادگی, ایمان, آورد, درگذشت, غلامرضا, بروسان, تسلیت, میگم, ناگهان, کتابفروشی, بازنشسته, چهارباغ, کبریت, خشک, نیمکت, حاشیه, نشین, مسیر, کلام, کافه, عصرها, جایی, خرابه, اداره, ممیزی, کشند, نشسته, دلش, قلمی, گوشش, بدهکار, همراهی, هفتاد, ازحلقه, ادبی, معدود, بازماندگان, محمد, رحیم, حلقه, دیماه, نود, فاصله, دود, صنعتی, نور, سرریز, تنابنده, سرهاشان, حوادث, تکراری, همخوابه, کندن, قربانیانش, پدرخوانده, خواهر, مِه, ناکام, شبه, ناتمام, رسند, حکم, بخش, خزند, ماشین, وایستگاه, ایستگاه, سرنوشتی, نامعلوم, مترو, دستانی, درازتر, دیروقتی, هفته, گذاشتم, توش, رابینسون, بودم, نمیکردم, دقیقن, درباره, مصداق, پیدا, کنه, جلسه, مجله, آقای, بهم, پیشنهاد, بذارم, منم, کارو, پاس, بزرگداشت, انسان, تاکید, طور, کامل, میارم, روبینسون, میشود, کشتی, دریا, نبوسیده, فیلم, بسته, تیرهایش, سرش, آنگلو, زخم, مبل, پاک, عزادار, حافظه, اولین, طلب, کردن, فاتحه, دستی, امشب, کوبد, میخ, لبخندِ, ارث, گذاشته, قفل, کلید, تکلم, بازگشت, لالایی, بیشتر, بُرد, طبقه, بالاتر, بلیطِ, فرشته, همسایه, آبستن, سفری, قفلی, آویز, نکرده, عمر, آزگار, نشینی, پیرزنی, تصادف, سپرده, چمدان, دنیایش, شیشه, نصیب, همراهان, دنیا, مسافری, سهم, آبادی, انتظار, فرماندار, ققنوس, وار, آتش, آرزو, جگرسوز, بخوانند, فردا, عاشیق, خواهیم, مگر, برو, بیایی, ندارد, درها, دروازه, نبود, سقف, سُم, بکوبی, تحفه, یرلیغ, خبران, پتوی, نشان, ردیف, اصلن, زنیم, پیراهن, پاره, فرصت, باور, مادرش, پیچد, گیری, دهان, اشتباه, لشکری, ریشتر, آوار, الظاهر, ورق, گویند, خونخوار, نسخه, پیچید, علیل, خویش, لرزاندی, وطن, یادمان, آذربایجان, سرزمین, گمشدگان, سفر, معیت, شال, نقاب, پنهان, شوی, نیز, کوب, اتاقی, خوابی, آخرین, سنگرهای, فتح, گردند, جای, رها, باشند, قاعده, زمان, سرشان, عزلت, نشینان, موجودات, داروین, نیستنند, رفیق, بیکار, میدان, مساوات, تعبیر, رسالت, زمین, سوسیالیستی, شبیه, تنهایان, شرق, اروپا, بیش, گفت, کلاهی, عجیب, زمستان,
Text of the page (random words):
دگان بیکار شده ی میدان به مساوات تعبیر می کنند رفیق عزلت نشینان جهان موجودات شناسنامه دار داروین نیستنند که به قاعده ی زمان کلاه سرشان رفته باشد هر جای جهان رها شده باشند شب ها به آخرین سنگرهای فتح نشده شان باز می گردند یکی به خوابی اتاق ندیده یکی به اتاقی خواب ندیده یکی به ته مانده ی خنده های عکس قدیمی و یکی به شناسنامه های سنگ کوب شده و بی رمق تو نیز هر روز در پس نقاب این کلاه پنهان می شوی و شاید یکی از همین روزها در معیت یک شال به سرزمین گمشدگان جهان سفر کنی احمد نامداریان دی 91 نوشته شده در پنجشنبه پنجم بهمن ۱۳۹۱ ساعت توسط احمد نامداریان تاریخ و آذربایجان هنوز خیلی با هم حساب داریم یادمان نرفته یک قرن پیش چنان لرزاندی وطن را که شاه همیشه علیل با دستان خویش نسخه اش را پیچید می گویند یک قرن تنها یک صفحه ی تاریخ خونخوار است و علی الظاهر امروز ورق خورده است که با لشکری رشته رشته ریشتر آوار شده است اشتباه آمده ای تاریخ کودکی که امروز به دهان گرفته ای چیز دندان گیری نیست باور کن هنوز صبحانه اش را مادرش می پیچد و تا کلاس های تاریخ و حساب قدیمی ات چند پیراهن پاره نشده فرصت دارد اصلن حق داریم تمام قد فریاد زنیم این از همه جا بی خبران که در پتوی گل نشان ردیف کرده ای تحفه و یرلیغ کدام شاه بی همه چیز است نیازی نبود این گونه بر سقف ها سُم بکوبی درها و دروازه ها همه باز بودند مگر همین باد برای خودش برو و بیایی ندارد اینجا گفته باشیم از فردا تمام عاشیق ها را بسیج خواهیم کرد چنان جگرسوز بخوانند که ققنوس وار آتش آرزو کنی احمد نامداریان 24 5 91 نوشته شده در چهارشنبه هشتم شهریور ۱۳۹۱ ساعت توسط احمد نامداریان مسافر می توانستی فرماندار یک اتوبوس باشی و سهم هر آبادی از انتظار را فریاد کنی یا آن مسافری باشی که از تمام همراهان دنیا شانه های سرد شیشه را نصیب برده است می توانستی زنی باشی که یک چمدان دنیایش را به یک جاده تصادف سپرده است یا حتی پیرزنی که بعد از یک عمر آزگار جاده نشینی هنوز سفری بر در خانه اش قفلی آویز نکرده است می توانستی زنی باشی که آبستن این همه مسافر باشد احمد نامداریان اسفند 90 نوشته شده در سه شنبه دوم خرداد ۱۳۹۱ ساعت توسط احمد نامداریان مرگ برای همسایه دیشب بلیطِ فرشته ی مرگ تا دو طبقه بالاتر بیشتر بُرد نداشته بود و صبح روی لالایی دست ها آرام به خواب خیابان بازگشت کسی که تا همین چند روز پیش تنها به زبان قفل و کلید تکلم می کرد و هیچ پرنده ای پیش پایش پر نمی زد امروز با لبخندِ به ارث گذاشته به دیوار میخ شده آن دستی هم که امشب در خانه را می کوبد برای طلب کردن فاتحه ای آمده است با اولین باران حافظه ی عزادار دیوار پاک خواهد شد گوشه ی خالی مبل اما مثل زخم از دوست رسیده برای همیشه خواهد ماند نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۹۰ ساعت توسط احمد نامداریان آنگلو پولوس همین چند هفته پیش بود که یه پست گذاشتم که توش از سرهنگ آئورلیانو و رابینسون کروزو و آنجلو پولوس گفته بودم فک نمیکردم امروز دقیقن درباره خود پولوس هم مصداق پیدا کنه تو جلسه مجله زنده رود آقای احمد اخوت بهم پیشنهاد کرد اسم شعر رو بذارم سرهنگ آئورلیانو و منم همین کارو کردم اما امروز به پاس بزرگداشت این انسان بزرگ اون رو با تاکید بر آنجلو پولوس و به طور کامل میارم گاهی روبینسون کروزو میشود کشتی شکسته میان یک دریا آدم گاهی سرهنگ آئورلیانو که شانه اش هیچ ستاره ای را نبوسیده گاه گاهی هم فیلم های بی سایه و آفتاب پولوس از زندگی اش سر در آورده اند پیش آمده بی گره دل بسته باشد و همه تیرهایش به سنگ خورده خدا می داند سرش کی به سنگ خواهد خورد نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن ۱۳۹۰ ساعت توسط احمد نامداریان تهران دیروقتی است تهران دست و پایش را گم کرده دستانی که هر روز درازتر و خالی تر می شوند به عادت هر صبح در مترو دار زده می شوند وایستگاه به ایستگاه به سرنوشتی نامعلوم می سپارد خیابان های ماشین زده هم که تنها به حکم آرام بخش می خزند به خواب های ناتمام دیشب می رسند تهران شهر انقلاب های ناکام و عشق های یک شبه مثل خواهر خوانده ی مِه گرفته اش یا پدرخوانده ی دل گرفته اش به جان کندن قربانیانش زنده مانده است تهران شهر خواب های تکراری با همخوابه های نو به نو سرریز شده از تنابنده هایی که سرهاشان مانده لای صفحه ی حوادث و فاصله دود زده ی انقلاب صنعتی تا انقلاب نور را هر روز گز می کنند احمد نامداریان دیماه نود نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۰ ساعت توسط احمد نامداریان بازمانده ی حلقه های شکسته شده از معدود بازماندگان است به محمد رحیم اخوت هم ازحلقه های ادبی شکسته شده در سال های هفتاد هم از آن ها که هنوز گوشش بدهکار هیچ گوشی همراهی نشده مدت هاست دست و دلش به هیچ قلمی نرفته خوب می داند عادت می کند به هر خوب و بد این خاک هنوز اما کنار نیامده با خاک های نشسته روی کتاب هایش که جایی در خرابه های اداره ممیزی نفس می کشند در سرد و گرم عصرها هم مسیر می شود با زاینده رود هم کلام با کافه ها تک تک این نیمکت های حاشیه نشین هم در خشک و تر زاینده رود برایش کبریت کشیده اند و کتابفروشی های بازنشسته ی چهارباغ برایش صف کشیده اند احمد نامداریان آذر 90 نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۰ ساعت توسط احمد نامداریان و ناگهان مرگ تمام آنچه رشته ای به پدال گاز و ترمزی پنبه می شود مرگ همه جوره می آید مثل آب خوردن وقتی شاعری به راحتی می میرد فقط باید به سادگی مرگ ایمان آورد درگذشت غلامرضا بروسان رو تسلیت میگم نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آذر ۱۳۹۰ ساعت توسط احمد نامداریان روزهای تولد روزها همه مثل هم نیست اند میان همه غروب ها و طلوع ها صبحِ پاکی هم هست که قبل از آینه ی لک افتاده ی دستشویی از کتاب نزارِ ثبت احوال سر در آوری روزهای تولد تنها قربانگاه کیک های آرایش کرده و شمع های نیم ه افروخته نیست تا به فوتی که کم رمق تر می شود سال به سال سال های نداشته را گردن زنی همین که دوستان خوش ذوق با تعقیب و گریزی سینمایی غافلگیرت کنند برای هدیه ی تولد یعنی هنوز هم می شود نقش بازی کرد با همین اُتو و گریم که هدایای کمیک امروزند و چند فلش بک می توان تکلیف تمام روزهای چین خورده را یکسره کرد احمد نامداریان آبان90 نوشته شده در شنبه پنجم آذر ۱۳۹۰ ساعت توسط احمد نامداریان جاده جاده ای که همیشه با خورشید از دنده چپ شهر بیدار می شود و خبرهای نشُسته ی جهان را می رساند به دستان برفک زده تلویزیون غروب شاید دربست کسی را از زندگی بیرون برده باشد تنها سایه ای در عصرهای بی حوصله بین خواب ها سرک می کشد که هر چه کش بیاید محوتر خواهد شد خوب یا بد هیچ کس تا همیشه منتظرمان نمی ماند این جاده هم کج دار و مریز روزی از تو عبور خواهد کرد و در آینه بغل دنده به دنده کوچک تر خواهی شد احمد نامداریان 30 4 90 نوشته شده در دوشنبه سوم مرداد ۱۳۹۰ ساعت توسط احمد نامداریان حماقت لازم نیست روان شناسی خوانده باشم پشت گوشی که دروغ می گویی امواج آسم می گیرند نیازی هم نیست پزشکی خوانده باشم تن صدایت بالا میرود تا خنده های وجدان ات را نشنوم بی آنکه گوش ایستاده باشم هوا یک دفعه عرق می کند حتی اگر هواشناسی نخوانده باشم صدایت سینوسی تر می شوند بی آنکه ریاضی خوانده باشم به لرزش لب هایت ایهام ضمیمه می کنی بی آنکه نیما خوانده باشم و این طرف خط باید در برابرت ببازم خود را مثل وقتی همبازی کودکی می شوم بی آنکه احمق باشم لب هایم را به لبخندی بسپارم و لب هایت را به نیش دندان هایت برای من همین کافی ست من تنها دست ات را خوانده ام احمد نامداریان _ 13 4 88 نوشته شده در شنبه بیست و هشتم خرداد ۱۳۹۰ ساعت توسط احمد نامداریان جنگ سکوت و سرکوب می دانم که شماها مرد تر از اونید که عاشق بشید عاقل تر از اونید که عشقتون رو رو کنید شما پوستتان کلفت تر از اونیه سرخی شرم زیرش بدوه نهایت نظافت ایمانتون عطر مشهده رو لباس های چرک آره شما به حموم از فرنگ اومده اعتقاد ندارین دوست دارین همه متنفر باشن ازتون فکر میکنین یه اقلیتین یه اقلیت به حقیقت رسیده که همه میخوان یه تیکه تون رو بکنن این حقیقت رو میون ابروهاتون گره زدین نکنه یه وقت اون گره ابرو هاتون باز بشه آره ما میخوایم با همه دوست باشیم خسته شدیم بس که همه دشمن بودن اینکه همه وابسته بودن به اون ور آب الا خودتون همونجورکه اگه استالین بود لیبرال میشدیم دور و ور تونو نگاه کنیین این کودن های وابسته دارن زیاد میشن روز به روز میبینین میدونم خوشحالی از این خسته شدیم از این که ملت با زبان شما حرف بزنن از اینکه از شماها باید بشنویم که چی میخوایم شماها رادیو تلویزیونتون رو کردین تو حلقتون بالا میارین میدین به خورد ملت با اون لحن باسمه ای مجری هاش که خنده های مسخرشون درمان یبوسته فک میکنن شعور همه در حد خودشونه میدونم خیلی قوی هستین شما با دست نیم بندتون میتونین مغزای شست و شو داده نوجونا رو بسیج کنید تو خیابونا بعدش هم عوض هر شلیک یه ساندیس اشانتیون بگیرن ساندیس بخورن شلیک کنن و به خدا نزدیک تر بشن شما اونقدر قوی هستین که میتونین قلم و دفتر رو از بچه های سیزده چهارده ساله بگیرید باتوم و اسپری فلفل بدین دستشون و با اون صداهای بالغ نشدشون عربده بکش رو سر دخترا و زن ها ماها اگه سه میلیون هم یه جا جمع بشیم میتونیم ساکت باشیم چون غیر از این چیزی نداریم اون دهن های گشاد رو خدا به شماها داده اون تفنگ های کالیبری رو سپاه شماها که همه چی رو قبضه کردین اینجوری هم که میگین ملت شماهایین چرا سکوت ما تو خیابونا تخم هاتونو میاره زیر گلوتون چرا اینقد از اینترنت میترسین چرا فیسبوک و توئیتر فحش ناموس واستون شما علنی تجاوز می کنین دادگاه ها رو غیر علنی لابد وکیل هم مثه کوکا کولا مال غربه وطنی شده وکیل هم نوشابه های کارخونه زمزمه نه خیلی بده که آدم دستش چپ باشه شماها که بیت المال رو مصادره کردین جسد شهیدامون رو دزدین عنوانشون رو هم غارت کردین چون زبون کلاش رو بلدین وقتشه ایزی لایف بپوشین عوض اون ضد گلوله ها مصری ها با اسب و قاطر های وطنیشون نتونستن مبارک رو از نیل رد کنن شماها هم با موتورای وطنی نمیتونین احمد ن 1 12 1389 جوابیه شعر جنگ ساندیس و کوکاکولای علیرضا قزوه نوشته شده در دوشنبه دوم اسفند ۱۳۸۹ ساعت توسط احمد نامداریان تصمیم نه آن سمت در دیگر کسی منتظرت است نه این سمت در منتظر کسی هستی تنها در آستانه کفش هایی که کج سلیقه پارک شده اند گُّرد راه را با خود آورده اند تمام شد آن روزها همراه ام گوش به زنگ بود آن طرف خط شروع کنی به نواختن اسم ام تا این طرف خط خانه را پر کند از نُت های حماسی و گلهایی که به پیوستِ نام ات مخابره می کردی آن شب ها هم گذشت روی بالکنی که انگار از خانه تف شده بین ستاره ها قدم می زدم و راه بهانه را کج می کردم به سویت حالا من مانده ام و تصمیم های جدید باید برای لباس هایم که روز به روز بزرگ تر می شوند آستین بالا بزنم آینه ای که یک روز در میان فراموش می کنم بیدار کنم از خواب صبحگاهی و در را باز کنم روی شهری که خود را رسانده تا این کوچه بن بست صبحانه برایم چای داغ آورده و خبرهای تازه تو که رفتی اوقات خبرها به کلی تلخ شده پذیرایی میهمان نمی پذیرد تلویزیون با امواج ماورایی اش تمام وقت برای خودش فحش می تراشد برای من میله های جهنم برایت بگویم بعد از تو صندق پست الکترونیک ام پر شده از ویروس و زندانی های بی گناه حالا که ساکتی تمام اتاق گاندی شده است ظرف ها اعتصاب غذا کرده اند من به وجود اصالت معتقد شده ام آنها به اصالت وجود احمد نامداریان تیرماه89 ادامه نوشته نوشته شده در چهارشنبه یکم دی ۱۳۸۹ ساعت توسط احمد نامداریان خوابگاه جدید خوابگاه جدید ما افتاده در خوابِ گاه گاهِ یکی از بن بست های شبانه روزی معلوم نیست ارثیه کدام بد نام و نشانی بوده است بازمانده نوانخانه کودکان بهشتی یا آرامگاه روان های جهنمی هم عقده های کودکی فروید مانده لای تَرَک های خنده دارش هم بدبینی عمیق در نگاه های کم عمق پنجره هایش اینجا که جوک های بی هوای کولر هوای دم کرده اش را نمی خنداند و هیچ شعر عاشقانه ای دیگر دنبال ات نیست دلی اگر بگیرد لب هایت بی اجازه آزادی بیان تمرین می کنند یا اسارت سیگار محافظ فلزی پنجره هم که نگاه هیز کوچه را شطرنجی کرده است تمام خبرهای شهر را یا نقره داغ کرده است یا زندانی و یا اعدام احمد نامداریان 22 4 89 نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم تیر ۱۳۸۹ ساعت توسط احمد نامداریان رفتارت اگر شاعرانه باشد رفتارت اگر شاعرانه باشد قول مي دهم در ارديبهشت که شش دانگش به نام شيراز است سهيم ات کنم کلمات را هم آنقدر برقصانم براي چشمانت که فکر تنبلي نيفتند يا از نيمه هاي شب گذشته بيدار باش اعلام کنم به تمامشان و دستور دهم شعر شوند برايت حتي مي توانم آنقدر نارنج به خوردشان دهم که فشارشان بيفتد از روي سطرهاي افقي هر باراني هم آمد شانه هايم را پهن کنم برايت احمد ن_ 8 2 89 نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت توسط احمد نامداریان روزها در آينه لحظه هاي آخر سال کوچه بن بستي است کافي است دست دراز کني و قبل از آنکه توپ هاي تحويل راه را باز کنند ناخنک بزني به سال نو سال محتضر با تمام وجود دارد چنگ مي زند به ريشه هاي دلتنگي آن قدر مهربان شده که آدم فکر مي کند زنگ بزند سال نو را به تاخير بيندازد با نگاه عميقي که فرستاده است براي حلاليت از توي آينه اي که معلوم نيست چه مي کند وسط سفره انحصاري هفت سين ها پشت سر را نگاه کني به روزهايي که با تمام سنگيني شان رد شدند از روي آرزوهاي مان به روزهايي که اشک مان را درآوردند به اشک هايي که روزها را به روزهايي که تحميل مان شده به تحميلاتي که روزمان شدند به روزهايي که قسط زندگي مان بودند به روزهايي که با عربده رد شدند از توي کوچه باريک هاي عمرمان و نتوانستيم نطق کنيم به روزهايي که آن قدر خودمان را خورديم که تمام شديم به روزهايي که هيچ کدامشان قد هم نبودند به روزهايي که قمار مي کردند سر زندگي ات به روزهايي که سر سفره هاش بغض مي خورديم توي خيابان هايش فحش سر کلاس هاي دانشکده سرعت گلوله را حساب مي کرديم و سقوط آزاد با گرانش ثابت زمين چهار ديواري هاي اختياري طراحي مي کرديم بدون در و پنجره آرمانشهر ها را خوانديم فقط براي روز مبادا و شهرهايي خيالي ساختيم با شبکه هاي شطرنجي و عنکبوتي به روزهايي که خورشيد هاي نقاشي ديگر خانم نبودند و روزنامه ها تنها آگهي استخدام مرگ چاپ مي کردند خيابان ها پر بود از خودکشي هاي ناخواسته به روزهايي که چنان مطمئن آمدند که شک کرديم به خودمان خوشي هامان تپق زدند ميان خش خش خشاب ها به شب هايي که خواب نداشتيم و روزشان خوراک از نفس کشيدن سير مي شديم اقرار مي کرديم به سياهي روز دليل مي آورديم به حماقت خود سياهي شب را ترجيح داديم به سرخي روز به روز هايي که عاشق شديم با دل خون عاشقانه نوشتيم با اعمال شاقه احمد ن_ واپسين لحظات سال 88 نوشته شده در دوشنبه دوم فروردین ۱۳۸۹ ساعت توسط احمد نامداریان دل تنگی ها آفتاب اسفند ماه با همه نيمه جاني اش مي تواند جريان باد و دل ابري مان را کناري بزند و کاج هاي تنومند را نقش حياط کند ما هم مي توانيم همراه نيمکت چوبي تنها گوشه اي از همين حياط را بگيريم و به شيرآبي نگاه کنيم که دلتنگي هايش را براي چمن ها مي گريد براي هم از عشق بگوييم و س ک س و خدا شعرهايم رابرايت بخوانم تو هم دلتنگي هايت را براي گونه هايت و نيمه جان خارج شويم از کلاس هاي دانشکده رشته ابرهاي پنبه شده و جريان باد را کنار بزنيم و آفتاب اسفند را نقش کنيم بر دست هامان احمد_ن 29 11 88 نوشته شده در یکشنبه نهم اسفند ۱۳۸۸ ساعت توسط احمد نامداریان درخت کاری خير عزيزم نه گرم شدن کره زمين هدفم بوده نه سرد شدن گهگاهي صدايت گاهي وقت ها دلم تنگ مي شود براي همين لحظاتي که افسار گسيخته رد مي شوند از رويم کاريش هم نمي شود کرد مي توانم زيباترين لباسم را بپوشم و با صورت شش تيغم پناه ببرم به بهترين عکاس پرتره و با مرگ ناگهاني عکس يادگاري بگيرم يا مي توانم خودم را بسپارم به خيابان پر خاطره قصردشت و به ياد جنگل هاي شمال سه اصله درخت بگيرم بعدش هم نام سر به هوايت را پيوند بزنم به ريشه هاشان آن وقت خواهي ديد چند سال آينده اين ترکيب چگونه سوراخ خواهد کرد هم لايه اوزون و هم قلب زمين را احمد ع ن_بهمن 88 نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۸۸ ساعت توسط احمد نامداریان سر به هوا فواید گیاهخواری نگران گوشت هاي تن ات نباش من مدت هاست گياهخوارم سر به هوا 1 نگاه کن کجا پا می گذاری آنقدر سر به هوایی که دست آخر از شعرهایم سر در می آوری سر به هوا 2 براي دهمين باراست که سراغ کيف پولت را مي گيري از اين کتاب هاي بي زبان رخت هاي دار زده تخت و پتوهاي بد خواب شده ببين همه اشيای اتاق را که از ترس ات گوشه اي دق کرده اند آرام باش بيا اين گوشه بنشين وخودت را دعوت کن به چاي با رنگ فيلم هاي کيشلوفسکي خب حالافکر کن ببينم آخرين بار کي و کجا ازش حرف کشيده اي يا به کسي ثابت کرده اي برگه هاي کاغذي هويت را شايد هم از کف ات رفته باشد وقتي در متن اتفاقي بوده اي به بزرگي اتوبوس معلوم نيست نفرين کدام سر به هوايي دامنت را گرفته که پول ها و اوراق هويت باد نياورده ات را هم بر باد می دهی احمد ع ن _ آذر 88 نوشته شده در دوشنبه چهاردهم دی ۱۳۸۸ ساعت توسط احمد نامداریان یک روز پاییزی 1 بحران میان سالی اش بوی نم باران پاییزی گرفته کارش شده این که برود توی قفس پرندگان بنشیند روی چارپایه و از سوراخ های قفس نگاه کند به دیوارهای کودکی و پازل آن روزها را بچیند روی موزایک های حیاط مشتش که باز می شود چیزی نیست جز خوراک مرغ های عشق و خطوطی که راهشان را گم کرده اند 2 همین راه را برمی گردد تا قفسه های کتابخانه و از لای کلمه ها نگاه می کند به خودش و روزهایی که نیامده اند این کتابخانه هر چه بزرگتر شده دوستانش کمتر 3 بیرون اگر برود خودش را می سپارد به دستان دخترک اش که بعد از ظهر های پاییز نگاهش را می برد تا قفسه های بقالی بعدش می تواند تنهایی هایش را تقسیم کند با کتاب ها و پرنده ها نامداریان _آبان 88...
|