Meta tags:
description= رسم نرگـسـانه صحبت حور نخواهم که بود عین قصور ... بــا خــیال تــو اگر بــا دگری پــــردازم;
Headings (most frequently used words):
که, بــا, از, دوستان, حریم, خدا, من, بی, بهلول, صد, رسم, نرگـسـانه, صحبت, حور, نخواهم, بود, عین, قصور, خــیال, تــو, اگر, دگری, پــــردازم, پست, ثابت, برای, استفاده, نظرات, قرب, قسمت, نبود, چه, بهار, گرگ, باران, دیده, چای, با, طعم, اعوذبالله, همزات, الشياطين, کبریا, شیعه, اثنی, عشری, نیاز, کنیم, هشتمین, مراد, بزرگترین, حرف, پادشاهی, جاودانه, نیست, فتحعلی, شاه, زنان, حرمسرا, ریا, میهمانان, دردسر, قباله, بهشت, غیبت, طبق, رطب, ماجرای, قلم, قاضی, کلنگ, شکستیم, سنگ, قبر, شکر, حیف, دلی, همچو, آئینه, خطا, است, هوای, حوصله, ام, ابریست, نفس, حقیر, خدایا, تهدّمت, والله, ارکان, الهدی, نوشته, های, پیشین, آرشیو, موضوعی, پیوندها,
Text of the page (most frequently used words):
۱۳۹۰ (37), شده (36), است (35), نوشته (32), ساعت (32), توسط (30), گفت (30), این (25), بهلول (22), شهریور (19), بوده (17), بود (14), همه (13), اگر (13), داد (12), شود (11), خدا (11), خانه (10), خود (10), اما (10), راه (9), کرد (9), كنم (8), هارون (8), زبیده (8), های (7), ۱۳۸۹ (7), تمام (7), دارد (7), شنبه (7), آمد (7), جمعه (7), بهشت (7), شيطان (7), ۱۳۹۱ (6), یکشنبه (6), چند (6), بار (6), دست (6), بعد (6), چون (6), درد (6), پنجم (6), آنگاه (6), یکی (6), اند (6), خاتون (6), بیست (6), كسي (6), توي (6), چيزي (6), آمده (6), بینی (6), شعر (5), مهر (5), اسفند (5), فروردین (5), هاي (5), همین (5), آئینه (5), آرام (5), ششم (5), میان (5), روز (5), بنویسید (5), نیست (5), سکه (5), ننویسید (5), توی (5), نمی (5), یازدهم (5), گرفت (5), هست (5), کلنگ (5), قلم (5), قاضی (5), عبادت (5), چرا (5), دینار (5), دلم (5), جهان (5), شاه (5), حرف (5), نبود (5), فريب (5), چای (5), نظری (4), علی (4), رضا (4), عشق (4), میدانی (4), مرا (4), الله (4), چهارشنبه (4), باشد (4), گفته (4), سنگ (4), حکایت (4), فروشم (4), همان (4), قباله (4), سرش (4), گردد (4), حیات (4), نام (4), جاودانه (4), پادشاهی (4), باران (4), دوشنبه (4), حریم (4), كردم (4), دور (4), بعضي (4), خـدا (4), فاضل (3), سعید (3), آبان (3), بهمن (3), تیر (3), روي (3), گناه (3), رسم (3), چقدر (3), دارم (3), شهر (3), چشم (3), هایت (3), دوست (3), کنیم (3), دوم (3), ببرم (3), نفس (3), سوم (3), هوای (3), خطا (3), غیبت (3), دلی (3), رفت (3), نهم (3), ریا (3), دادند (3), شكستیم (3), سلطان (3), خلعت (3), آورد (3), رسید (3), آورده (3), روزی (3), نگاه (3), خواهی (3), باز (3), افتاد (3), ماجرای (3), طبق (3), رطب (3), وقتی (3), خوش (3), دیده (3), برای (3), رنگ (3), بودند (3), باغ (3), وارد (3), همسر (3), کنار (3), وقت (3), بشنو (3), طلب (3), زنان (3), حرمسرا (3), نشسته (3), فتحعلی (3), بزرگترین (3), هفدهم (3), نیازکن (3), قلبم (3), جعبه (3), غرور (3), گذاشتم (3), بگذار (3), بساطش (3), طعم (3), دلت (3), سال (3), بهار (3), قــرب (3), بري (3), قرب (3), یعسوب (2), رحیمی (2), ناصر (2), فیض (2), طنز (2), مهدی (2), قاسم (2), حمید (2), ناب (2), آرشیو (2), مرداد (2), شـود (2), پـرده (2), مـن (2), ماه (2), اين (2), سياه (2), روزها (2), يكي (2), فقط (2), چهره (2), هزار (2), کوچه (2), گشته (2), زمین (2), حضور (2), برایم (2), سکوت (2), مهتاب (2), بین (2), صفـا (2), علیک (2), صلی (2), روی (2), زیر (2), بكوبم (2), خدایا (2), جبران (2), حال (2), دانست (2), دیگران (2), نیز (2), چهارم (2), هفت (2), خویش (2), حقیر (2), دیدم (2), عاشق (2), عین (2), بارون (2), کرده (2), حوصله (2), ابریست (2), سالهاست (2), ديگران (2), اياک (2), هشتم (2), حرص (2), همچو (2), شکر (2), حیف (2), عید (2), دلش (2), کنید (2), جهانی (2), داشته (2), باید (2), بخورد (2), اینجا (2), زهر (2), سخن (2), زاکانی (2), روضه (2), نرفته (2), قبر (2), هركه (2), شکستیم (2), فرمود (2), مردم (2), تلخک (2), دوش (2), بهر (2), شیطان (2), دید (2), داشت (2), شيخ (2), براي (2), غيبت (2), فرستاد (2), شنيدم (2), خواستم (2), کنم (2), پانزدهم (2), بخری (2), مهربانی (2), خدمتکارانش (2), خواب (2), آماده (2), برگشت (2), طرف (2), مال (2), خلیفه (2), صدای (2), شنید (2), باغچه (2), گِل (2), رودخانه (2), نشست (2), مثل (2), حسین (2), تنها (2), دستی (2), کنند (2), میهمانان (2), پنجشنبه (2), شرط (2), ميخواهد (2), دوستان (2), کشکول (2), بقا (2), آخر (2), دیگری (2), خواند (2), وزیر (2), دگر (2), اشیاء (2), پای (2), عشری (2), شیعه (2), خــانه (2), خـداست (2), قـدر (2), هرگز (2), سوزد (2), نشنو (2), میکند (2), سجده (2), نشستم (2), بلند (2), شدم (2), بگيرم (2), ميدان (2), دستم (2), كنار (2), چيز (2), اينها (2), زيركي (2), آدم (2), خنديد (2), پهن (2), كرده (2), جمع (2), فروخت (2), اعوذبالله (2), همزات (2), الشياطين (2), عرفان (2), نظرآهاری (2), اشک (2), استکان (2), هایم (2), سینی (2), بزن (2), دیگر (2), گرگ (2), کوزه (2), گذشت (2), بخت (2), کجا (2), سرخ (2), فــاتحه (2), مــا (2), جـان (2), بـه (2), درس (2), قسمت (2), شكسته (2), ترا (2), آنچه (2), مجو (2), نظر (2), خــدا (2), بــا (2), نرگـسـانه (2), blogfa, com, الدین, یوسف, نادر, حسینی, لیست, وبلاگهای, ادبی, کلستان, شعرا, رفیعا, علیرضا, قزوه, زمانیان, عبدالجبار, کاکائی, طنزستان, آقا, دایی, شاعرانه, سید, حسن, مبارز, حیدری, بیابانکی, برقعی, حامدی, حلقه, ارتعاش, حامد, تجری, بیکرانگی, بزم, بحر, طویل, الفبای, اشعار, مذهبی, پیوندها, متفرقه, بدون, شرح, فایل, صوتی, لطیفه, ضرب, المثل, حکایات, اخلاقی, واژه, مناسبتی, آئینی, موضوعی, آذر, اردیبهشت, خرداد, پیشین, عناوین, وبلاگ, اتـاق, بـسـته, دري, تكـیه, گاه, پشت, كوچه, كدام, سمت, كـــدام, روم, اشتباه, تكـان, خـودنـويــس, آفــتاب, اسـم, سقف, خـانه, شبيه, شـروع, بـازي, دوبـاره, گرفتن, ظهور, سـپيد, دلـم, زخوشه, گندمي, تپد, دوبــاره, ذهن, بــادهـا, پـــر, بيا, رشته, مـوي, سپيد, نرگسانه, نقطه, رسيده, جــاي, گفتگو, نگــاه, دلخــوشي, هـــاي, عابران, فكر, تويي, اشـتباه, رزیتا, نعمتی, مطالب, قدیمی, بدی, دوستت, یافتن, نشانی, مشتاق, نگاههای, نازنین, زمان, دوخته, لحظه, روشن, دستها, گهگاه, هیچ, دستهای, خالی, کودکانه, مهربانت, دستانم, بفشارد, سفر, پیش, عاشقانه, میخواهی, مهربان, راستی, صرافان, ایـوان, نجـف, عجب, صفـایی, مروه, گویم, قصه, شاهی, گدایی, عـشق, ماجرایی, وکمتر, شرم, یقین, محـاسبه, حـشر, الایمان, تهدّمت, والله, ارکان, الهدی, شهید, دکتر, مصطفی, چمران, جدانم, آسوده, خاطرم, وجود, موجودیت, هنگام, رفتن, كشیدن, هوا, خواسته, نفسانی, كوه, ارزش, كیمیایی, ناخالصی, وجودم, آتش, بسوزم, شكر, آشنا, كردی, دردمندان, لمس, خلیل, آوای, ثنا, سرداد, فضیلت, پنداشت, هفتم, زشتی, نکوهش, نقاب, خودش, ناچاری, تحمیل, پذیرفت, شکیبایی, ناشی, توانایی, گناهی, مرتکب, یادآوری, اینکه, همچون, میزنند, دلداری, آسانی, دشوار, مختار, آسان, برگزید, برابر, پاافتادگان, پرید, هنگامیکه, پستی, میداد, بلندی, یابد, نخست, روزای, بارونی, تصویر, میاد, پاییزی, پیدا, شمال, وای, چقد, روزا, چسبه, حسابی, آسمان, گِرید, رهايم, نکن, بيش, هميشه, دلتنگم, اندازه, روزهاي, نبودنم, تکيه, نستعين, دلسپرده, نعبد, دانم, خاقانی, بغـض, حـسـد, کبر, ریــا, کینه, دغل, بخل, حــرام, چـــیز, بـــرون, مـیان, سینه, خـــواهی, چــون, حلول, شوال, فطرمبارک, عباس, احمدی, قفسش, برده, باغی, شاد, تُن, مانده, رفیقان, بخرید, نفله, پهنای, پیکسِل, بوَد, حجم, پانصد, گیگ, جنون, ناقل, نوعی, ویِ, گاوی, بیخودی, قاطی, جور, مسائل, آنکه, خورَد, بدبخت, سخنش, هلاهل, گاهگاهی, رنج, خلایق, غزلش, تازه, سعدیِ, بیدل, ایرج, مسأله, مایل, قلمش, نداده, میکده, شاغل, شغل, گیر, زیادی, عاطل, باطل, صفت, شاعر, دلخوشی, بیکاری, سوژه, ارباب, مقاتل, گرفتاری, بدبختی, هاش, شام, شاهانه, نون, فلافل, عمرش, کافه, دائما, آنتالیا, سواحل, رشت, بلکه, پول, تراول, شپِش, ساکن, جیبش, فلذا, ذکر, نمایید, خوشگل, دروغی, بله, کنتور, اندازد, گرم, ادعیّه, اذکار, نوافل, سحر, گرچه, خواهد, عارف, کامل, قبرم, چِل, بردند, شكستند, نبردیم, یار, بازیچه, سپردیم, گسستیم, بیچاره, نشستیم, غریبانه, بزرگان, عنایت, بنده, معلوم, شما, ازخزانه, جامه, خاص, پوشانید, پوشیدند, پالان, مجلس, پالانی, بیاورید, بدهید, چنان, کردند, محمود, تعیین, قدم, فرمان, منه, رعیت, منی, جواب, الرشید, امیر, حاکم, خرس, خوک, نموده, نداری, زلال, حتما, مردی, زشت, اخلاق, سئوال, نمود, خیلی, میل, ببینم, اول, عبید, مرد, ویران, کردی, هنوز, نشناسی, مردک, خشمگین, پاسخ, جناب, بردارید, شخصی, آنجا, قلمی, قلمدان, سیزدهم, کننده, هديه, فرستاده, نيز, تلافي, شبلي, يکي, ندیده, خرید, دانی, ناراحت, پرسید, بدهی, مبلغ, بیشتری, حاضرم, بدهم, هایی, فروختی, بفروش, قصر, گرمی, استقبال, صبح, زود, دنبال, بیدار, خوشحالی, خریدن, خوابی, تعریف, بهشتی, خریده, کنیزها, ورقی, طلایی, درخت, کنیز, زیبا, خدمت, ایستاده, گلهای, عطر, عجیبی, داشتند, قصرهایی, جواهرات, تزئین, بزرگ, زیبایی, دینارها, صدقه, خیال, راحت, فقیری, لبخندی, نویسم, دهم, خرم, قیمت, فروشی, طبع, شوخی, سازم, لحنی, جدی, سازی, بالای, ایستاد, کارش, ادامه, ناگهان, پایی, جلوی, ایی, درست, ساقه, علف, گُل, صحرایی, گذاشت, ساخت, بیکار, همانجا, بچه, بازی, پاکی, طراوت, غصه, هایش, شست, ساحل, شانزدهم, مرحوم, پناهی, اندکی, شمعی, قانعند, حرفی, آلوده, ظرفی, چرک, دردسری, هستند, مردگان, مهمانان, دردسر, داشتن, رياست, گشتن, شستشوي, دلهاست, صفامان, بگو, كنج, ديوارش, دوستانم, بـنشينند, باشم, امامت, دوشان, وفاست, بقاست, نامش, جملات, متوجه, نباشد, کار, آید, پادشاه, فورا, دلبر, ببندم, خجلم, بانوان, مورد, علاقه, طرفش, شیخ, بهائی, 153, نوبت, خوبست, اللمع, لوح, اَلِف, قامت, یاد, نداد, استادم, بسنجید, بیت, خواجه, حفظ, شیرازی, الفت, کناره, الل, یعنی, الف, 378, گوید, الِف, نخستین, حروف, اشاره, ابو, نصر, سراج, طوسی, علیه, السلام, موسی, الرضا, المرتضی, هشتمین, مراد, وخدا, جبروتش, ناز, میخرد, قدر, میدانم, اجابت, حرمت, کداممان, نمیدانم, میبارد, نیاز, نوزدهم, شاء, متاسفانه, شاعرش, نمیدونم, هستن, حافظ, نگهدارشون, باشه, اثنـی, توان, واقفی, عمل, خــویش, بیش, دگــران, چنین, شــرط, حــافظه, نبری, حــاضــری, گوشی, همراه, چــک, بکند, داری, آنقــدر, هــدیه, برایـش, پــول, بــی, شبهـه, ســالم, داراییت, لقمه, خــور, نـزدش, ببری, خـــانه, لایق, مـهمـان, باطنت, پـسـندیده, صـــاحب, ظاهـرت, چــنانـی, خجــالت, نکشی, فرض, حضرت, ظاهر, اثنی, روح, الموسوی, الخمینی, مکان, خـاص, آشناست, بشکند, گـر, خریـدارش, بشکست, بهـاست, دسـت, پـروده, خـــداوندی, نــی, اگــر, پـــرورده, وگل, بــود, مــرآت, نـــور, یـــزال, نــدارد, شــورو, حـال, خاکستر, خـانـه, دلـبر, کبریاست, نوای, بینواست, چـون, روایت, کبریا, اختيار, افتادم, زمين, بوسيدم, شكرانه, قلبي, پيدا, گريه, اشك, هايم, دلي, صدايي, صداي, دويدم, لعنتش, يقه, نامردش, دروغي, رسيدم, آمدم, كوچك, اتاق, ريخت, خورده, بودم, فهميدم, بساط, گذاشته, خودم, گفتم, بدزدد, چشمم, لاي, ديگر, برداشتم, جيبم, بدم, هايش, شيرين, بزند, نزديك, البته, فرق, كني, مومن, ايمان, نجات, دهد, ساده, گرسنه, جاي, خورند, موذيانه, كاري, ندارم, گوشه, بساطم, نجوا, قيل, قال, مجبور, بخرد, بيني, خودشان, جوابش, ندادم, انگار, ذهنم, دهانش, بوي, گند, جهنم, حالم, خواست, نفرتم, صورتش, خريد, ازايش, تكه, قلبشان, پاره, روحشان, ايمانشان, آزادگيشان, دروغ, خيانت, جاه, طلبي, ديروز, ديدم, حوالي, دورش, هياهو, كردند, هول, زدند, بيشتر, خواستند, السمیع, العلیم, نوشت۱, ازمجموعه, نشر, افق, تهران, چاپ, صفحه, ـــــــــــــــــــ, خانم, فنجان, چایی, داغ, بریز, پاشو, مهمان, عزیز, بوی, پیچیده, باطعم, کاشکی, دیدی, خنده, قند, کاش, خودت, چیدی, بلور, نقره, نور, بکشد, شعله, بازلبخند, قوری, قلبت, زودتر, بند, سماور, جوش, گفتی, خاموش, چـای, مژگان, عباسلو, زوزه, خورد, برمی, بعدها, مانند, حتا, درون, موزه, ولی, نسل, شیرین, لیلی, عذرا, شکانَد, سرها, جای, دوره, سَیّاس, هاست, فیروزها, فیروزه, حاجیان, بسیار, زاهدند, گروهی, روزه, فیلسوفند, عده, سرمست, آموزه, فراز, نشیبهاش, غنچه, مژده, پژمردن, سرخی, مزار, حمد, شنیدن, آهو, شکار, عمری, کمین, دام, افتاده, عقل, سبزی, لبی, تکرار, محمد, شهریار, تبریزی, دگـران, خوانیم, شهریـارا, دگران, خـوانند, تعــلل, بکـشانیــم, مــرگ, شـیون, کفر, ابلـیس, بــه, کرسـی, بنشـانیم, ایمان, ننشستیم, ورنه, خــودی, لجه, رهـــانیم, رهــایی, خواهید, غرق, کاسه, سـر, هـــم, بشــکانیم, مـا, طلسمی, قضـا, بـسته, نـدانیم, شکست, هـی, بخـواهیم, رســیدن, نتــوانیم, بـدتر, خــواسـتن, لطمه, نتـوانستن, کندن, ورطه, برانیم, کشتی, غـرق, شـدن, سـاخته, مـــا, سـرگیجه, کبوتــر, بپــرانیم, ســر, هلهله, هــــاله, شـاهین, اجـل, بچشـیم, عــزیـزان, بچـشـانیم, آری, هــــلاهـل, تشخص, هـر, گیریم, خــاکش, بـرسـانیم, خـود, رسیدیم, نعش, عـــزیزی, ایـن, بخــوانیم, نــــدانیم, زنـــدگی, نــدانســتن, ماست, زنــده, باشــیم, بخـــوانیم, سایه, جــان, رفتنی, اَســتیم, بمــانیم, پایانش, بنویسند, خاطراتت, تلخ, دفتر, سرنوشتت, ورق, زنند, اجازه, نده, خودخواهی, گیرند, ابوالقاسم, حالت, دعا, نيـاز, شــبي, نكني, مــدد, نزني, شــهد, لبي, نرســـي, لـــذّت, ياربي, جدا, نشوي, جـدايي, خسي, شدي, بسي, عهد, مدد, طبيب, خــرد, دهــد, مريض, شفـــا, گنه, رسـيده, تعب, تاب, تنت, نيكويي, رسـد, سخنـي, مگـو, دهي, ندهد, اختري, گهـي, چشــيده, شهـي, قبول, نمك, غير, خـــــــدا, نيفتي, مفكن, گذر, طريق, مكنت, سيم, مكن, كجـا, كجا, مستي, خودسري, ريا, نشود, نرسي, ننهـاده, حــريم, ريــا, سلام, آمدید, پست, ثابت, استفاده, نظرات, صحبت, حور, نخواهم, قصور, خــیال, تــو, دگری, پــــردازم,
Text of the page (random words):
درس این زنـــدگی از بهر نــدانســتن ماست ایـن همه درس بخــوانیم و نــــدانیم که چه خـود رسیدیم به جـان نعش عـــزیزی هر روز دوش گیریم و بـه خــاکش بـرسـانیم که چه آری این زهر هــــلاهـل به تشخص هـر روز بچشـیم و بـه عــزیـزان بچـشـانیم که چه دور ســر هلهله و هــــاله ی شـاهین اجـل مـــا به سـرگیجه کبوتــر بپــرانیم که چه کشتی ای را که پی غـرق شـدن سـاخته اند هی به جـان کندن از این ورطه برانیم که چه بـدتر از خــواسـتن این لطمه ی نتـوانستن هـی بخـواهیم و رســیدن نتــوانیم که چه مـا طلسمی که قضـا بـسته نـدانیم شکست کاسه و کوزه سـر هـــم بشــکانیم که چه گر رهــایی است برای همه خواهید از غرق ورنه تنها خــودی از لجه رهـــانیم که چه مــا که در خــانه ی ایمان خـدا ننشستیم کفر ابلـیس بــه کرسـی بنشـانیم که چه مــرگ یک بار مثل دیدم و شـیون یک بار این قـدر پای تعــلل بکـشانیــم که چه شهریـارا دگران فــاتحه از مــا خـوانند ما همه از دگـران فــاتحه خوانیم که چه محمد حسین شهریار تبریزی نوشته شده در یکشنبه ششم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 12 49 توسط nk بهار بعد یک سال بهار آمده می بینی که باز تکرار به بار آمده می بینی که سبزی سجده ی ما را به لبی سرخ فروخت عقل با عشق کنار آمده می بینی که آن که عمری به کمین بود به دام افتاده چشم آهو به شکار آمده می بینی که حمد هم از لب سرخ تو شنیدن دارد گل سرخی به مزار آمده می بینی که غنچه ای مژده ی پژمردن خود را آورد بعد یک سال بهار آمده می بینی که یک سال دیگر هم گذشت با همه ی فراز و نشیبهاش و فاضل نظری نوشته شده در پنجشنبه سوم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 0 26 توسط nk گرگ باران دیده فیلسوفند عده ای سرمست از آموزه ها زاهدند اما گروهی روزها و روزه ها حاجیان بسیار اما این کجا و آن کجا بخت ِ بد فیروزها و بخت ِ خوش فیروزه ها دور ِ عاشق ها گذشت و دوره ی سَیّاس هاست می شکانَد سنگ سرها را به جای کوزه ها من ولی از نسل شیرین لیلی و عذرا و نیست بعدها مانند من حتا درون ِ موزه ها می خورد آخر سرش بر سنگ و برمی گردد او گرگ ِ باران دیده با مهتاب دارد زوزه ها مژگان عباسلو نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 12 54 توسط nk چای با طعم خدا چـای با طعم خـدا این سماور جوش است پس چرا می گفتی دیگر این خاموش است بازلبخند بزن قوری قلبت را زودتر بند بزن توی آن مهربانی دم کن بعد بگذار که آرام آرام چای تو دم بکشد شعله اش را کم کن دست هایت سینی نقره ی نور اشک هایم استکان های بلور کاش استکان هایم را توی سینی خودت می چیدی کاشکی اشک مرا می دیدی خنده هایت قند است چای هم آماده است چای باطعم خدا بوی آن پیچیده از دلت تا همه جا پاشو مهمان عزیز توی فنجان دلم چایی داغ بریز خانم عرفان نظرآهاری ـــــــــــــــــــ پی نوشت۱ شعر ازمجموعه شعر چای با طعم خدا عرفان نظرآهاری نشر افق تهران ۱۳۸۹ چاپ نهم صفحه ۱۹ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 23 33 توسط nk اعوذبالله من همزات الشياطين اعوذبالله السمیع العلیم من همزات الشياطين ديروز شيطان را ديدم در حوالي ميدان بساطش را پهن كرده بود فريب مي فروخت مردم دورش جمع شده بودند هياهو مي كردند و هول مي زدند و بيشتر مي خواستند توي بساطش همه چيز بود غرور حرص دروغ و خيانت جاه طلبي و هر كس چيزي مي خريد و در ازايش چيزي مي داد بعضي ها تكه اي از قلبشان را مي دادند و بعضي پاره اي از روحشان را بعضي ها ايمانشان را مي دادند و بعضي آزادگيشان را شيطان مي خنديد و دهانش بوي گند جهنم مي داد حالم را به هم مي زد دلم مي خواست همه نفرتم را توي صورتش تف كنم انگار ذهنم را خواند موذيانه خنديد و گفت من كاري با كسي ندارم فقط گوشه اي بساطم را پهن كرده ام و آرام نجوا مي كنم نه قيل و قال مي كنم و نه كسي را مجبور مي كنم چيزي از من بخرد مي بيني آدم ها خودشان دور من جمع شده اند جوابش را ندادم آن وقت سرش را نزديك تر آورد و گفت البته تو با اينها فرق مي كني تو زيركي و مومن زيركي و ايمان آدم را نجات مي دهد اينها ساده اند و گرسنه به جاي هر چيزي فريب مي خورند از شيطان بدم مي آمد حرف هايش اما شيرين بود گذاشتم كه حرف بزند و او هي گفت و گفت و گفت ساعت ها كنار بساطش نشستم تا اين كه چشمم به جعبه اي عبادت افتاد كه لا به لاي چيز هاي ديگر بود دور از چشم شيطان آن را برداشتم و توي جيبم گذاشتم با خودم گفتم بگذار يك بار هم شده كسي چيزي از شيطان بدزدد بگذار يك بار هم او فريب بخورد به خانه آمدم و در كوچك جعبه عبادت را باز كردم توي آن اما جز غرور چيزي نبود جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توي اتاق ريخت فريب خورده بودم فريب دستم را روي قلبم گذاشتم نبود فهميدم كه آن را كنار بساط شيطان جا گذاشته ام تمام راه را دويدم تمام راه لعنتش كردم تمام راه خدا خدا كردم مي خواستم يقه نامردش را بگيرم عبادت دروغي اش را توي سرش بكوبم و قلبم را پس بگيرم به ميدان رسيدم شيطان اما نبود آن وقت نشستم و هاي هاي گريه كردم اشك هايم كه تمام شد بلند شدم بلند شدم تا بي دلي ام را با خود ببرم كه صدايي شنيدم صداي قلبم را و همان جا بي اختيار به سجده افتادم و زمين را بوسيدم به شكرانه قلبي كه پيدا شده بود نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 23 57 توسط nk حریم کبریا نشنو از نی چون حکایت میکند بشنو از دل چـون روایت میکند نشنو از نی نی نوای بینواست بشنو از دل دل حریم کبریاست نی چو سوزد تل خاکستر شود دل چو سوزد خـانـه دلـبر شود نی ز خود هرگز نــدارد شــورو حـال دل بــود مــرآت نـــور لا یـــزال نــی اگــر پـــرورده آب وگل است دسـت پـروده خـــداوندی دل است نی اگر بشکست بی قـدر و بهـاست بشکند گـر دل خریـدارش خـداست نی به هر دست و به هر لب آشناست دل مکان و خــانه خـاص خـداست روح الله الموسوی الخمینی ره نوشته شده در سه شنبه یازدهم بهمن ۱۳۹۰ ساعت 9 49 توسط nk شیعه ی اثنی عشری فرض کن حضرت مهدی عج به تو ظاهر گردد ظاهـرت هست چــنانـی که خجــالت نکشی باطنت هست پـسـندیده ی صـــاحب نظری خـــانه ات لایق او هست که مـهمـان گردد لقمه ات در خــور او هست که نـزدش ببری پــول بــی شبهـه و ســالم ز همه داراییت داری آنقــدر که یک هــدیه برایـش بخری حــاضــری گوشی همراه تو را چــک بکند با چنین شــرط که در حــافظه دستی نبری واقفی بر عمل خــویش تو بیش از دگــران می توان گفت تو را شیعه ی اثنـی عشری متاسفانه نام شاعرش رو نمیدونم هر جا هستن خدا حافظ و نگهدارشون باشه ان شاء الله نوشته شده در دوشنبه نوزدهم دی ۱۳۹۰ ساعت 7 9 توسط nk نیاز کنیم باران میبارد به حرمت کداممان نمیدانم من همین قدر میدانم باران صدای پای اجابت است وخدا با همه ی جبروتش دارد ناز میخرد نیازکن نیازکن نیازکن نوشته شده در سه شنبه هفدهم آبان ۱۳۹۰ ساعت 15 30 توسط nk هشتمین مراد صلی الله علیک یا علی بن موسی الرضا المرتضی علیه السلام نوشته شده در یکشنبه هفدهم مهر ۱۳۹۰ ساعت 0 53 توسط nk بزرگترین حرف بزرگترین حرف ابو نصر سراج طوسی م 378 هـ می گوید الِف نخستین و بزرگترین حروف است که اشاره به الف یعنی الل ه است که میان اشیاء الفت داد و از اشیاء کناره گرفت این سخن را بسنجید با این بیت خواجه حفظ شیرازی نیست بر لوح دلم جز اَلِف قامت دوست چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم 1 1 اللمع ص 89 نوشته شده در جمعه بیست و پنجم شهریور ۱۳۹۰ ساعت 16 23 توسط nk پادشاهی جاودانه نیست پادشاهی جاودانه نیست پادشاهی روزی به وزیر خویش گفت چه خوبست پادشاهی اگر جاودانه باشد وزیر گفت اگر جاودانه بود نوبت به تو نمی رسید کشکول شیخ بهائی ص 153 نوشته شده در جمعه بیست و پنجم شهریور ۱۳۹۰ ساعت 15 39 توسط nk فتحعلی شاه و زنان حرمسرا فتحعلی شاه و زنان حرمسرا روزی فتحعلی شاه نشسته بود و دو تن از بانوان مورد علاقه ی او یکی به نام جهان و دیگری به نام حیات در دو طرفش نیز نشسته بودند شاه این شعر را خواند نشسته ام به میان دو دلبر و دو دلم به که مهر ببندم در این میان خجلم فورا جهان گفت تو پادشاه جهانی جهان تو را باید حیات گفت اگر حیات نباشد جهان چه کار آید زن دیگری از زنان حرمسرا که نامش بقا بود همین که جملات را شنید متوجه شاه شد و گفت حیات و جهان هر دوشان بی وفاست بقا را طلب کن که آخر بقاست ۱ 1 کشکول امامت ج1 ص 56 نوشته شده در جمعه بیست و پنجم شهریور ۱۳۹۰ ساعت 10 17 توسط nk دوستان بی ریا من دلم ميخواهد خانه اي داشته باشم پر دوست كنج هر ديوارش دوستانم بـنشينند آرام گل بگو گل بشنو هر كسي ميخواهد وارد خانه ی پر مهر و صفامان گردد شرط وارد گشتن شستشوي دلهاست شرط آن داشتن يك دل بي رنگ و رياست نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم شهریور ۱۳۹۰ ساعت 21 22 توسط nk میهمانان بی دردسر میهمانان بی درد سر چه مهمانان بی دردسری هستند مردگان نه به دستی ظرفی را چرک می کنند نه به حرفی دلی را آلوده تنها به شمعی قانعند و اندکی سکوت مرحوم حسین پناهی نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۰ ساعت 22 34 توسط nk بهلول و قباله ی بهشت بهلول و قباله ی بهشت بهلول هر وقت دلش می گرفت به کنار رودخانه می آمد در ساحل می نشست و به آب نگاه می کرد پاکی و طراوت آب غصه هایش را می شست اگر بیکار بود همانجا می نشست و مثل بچه ها گِل بازی می کرد آن روز هم داشت با گِل های کنار رودخانه خانه می ساخت جلوی خانه باغچه ایی درست کرد و توی باغچه چند ساقه علف و گُل صحرایی گذاشت ناگهان صدای پایی شنید برگشت و نگاه کرد زبیده خاتون همسر خلیفه با یکی از خدمتکارانش به طرف او آمد بهلول به کارش ادامه داد همسر خلیفه بالای سرش ایستاد و گفت بهلول چه می سازی بهلول با لحنی جدی گفت بهشت می سازم همسر هارون که می دانست بهلول طبع شوخی دارد گفت آن را می فروشی بهلول گفت می فروشم قیمت آن چند دینار است صد دینار زبیده خاتون گفت من آن را می خرم بهلول صد دینار را گرفت و گفت این بهشت مال تو قباله آن را بعد می نویسم و به تو می دهم زبیده خاتون لبخندی زد و رفت بهلول سکه ها را گرفت و به طرف شهر رفت بین راه به هر فقیری رسید یک سکه به او داد وقتی تمام دینارها را صدقه داد با خیال راحت به خانه برگشت زبیده خاتون همان شب در خواب وارد باغ بزرگ و زیبایی شد در میان باغ قصرهایی دید که با جواهرات هفت رنگ تزئین شده بود گلهای باغ عطر عجیبی داشتند زیر هر درخت چند کنیز زیبا آماده به خدمت ایستاده بودند یکی از کنیزها ورقی طلایی رنگ به زبیده خاتون داد و گفت این قباله همان بهشتی است که از بهلول خریده ای وقتی زبیده از خواب بیدار شد از خوشحالی ماجرای بهشت خریدن و خوابی را که دیده بود برای هارون تعریف کرد صبح زود هارون یکی از خدمتکارانش را به دنبال بهلول فرستاد وقتی بهلول به قصر آمد هارون به او خوش آمد گفت و با مهربانی و گرمی از او استقبال کرد بعد صد دینار به بهلول داد و گفت یکی از همان بهشت هایی را که به زبیده فروختی به من هم بفروش بهلول سکه ها را به هارون پس داد و گفت به تو نمی فروشم هارون گفت اگر مبلغ بیشتری می خواهی حاضرم بدهم بهلول گفت اگر هزار دینار هم بدهی نمی فروشم هارون ناراحت شد و پرسید چرا بهلول گفت زبیده خاتون آن بهشت را ندیده خرید اما تو می دانی و می خواهی بخری من به تو نمی فروشم نوشته شده در سه شنبه پانزدهم شهریور ۱۳۹۰ ساعت 1 1 توسط nk غیبت و طبق رطب غیبت و طبق رطب شيخ شبلي را يکي غيبت کرد شيخ براي غيبت کننده يک طبق رطب فرستاد و گفت شنيدم که تو عبادت خود را براي ما هديه فرستاده اي من نيز خواستم تلافي کنم نوشته شده در یکشنبه سیزدهم شهریور ۱۳۹۰ ساعت 15 57 توسط nk ماجرای قلم قاضی و کلنگ ماجرای قلم قاضی و کلنگ قلمی از قلمدان قاضی افتاد شخصی که آنجا حضور داشت گفت جناب قاضی کلنگ خود را بردارید قاضی خشمگین پاسخ داد مردک این قلم است نه کلنگ تو هنوز کلنگ و قلم را از هم باز نشناسی مرد گفت هر چه هست باشد تو خانه مرا با آن ویران کردی عبید زاکانی نوشته شده در جمعه یازدهم شهریور ۱۳۹۰ ساعت 17 17 توسط nk بهلول و حکایت اول آورده اند که مردی زشت و بد اخلاق از بهلول سئوال نمود که خیلی میل دارم شیطان را ببینم بهلول گفت اگر آئینه در خانه نداری در آب زلال نگاه کن حتما شیطان را خواهی دید حکایت دوم آورده اند که روزی هارون الرشید به بهلول گفت تو را امیر و حاکم بر سگ و خرس و خوک نموده ام بهلول جواب داد پس از این ساعت قدم از فرمان من منه که رعیت منی حکایت سوم آورده اند که از بهر روز عید سلطان محمود خلعت هر کس تعیین می کرد چون به تلخک رسید فرمود که پالانی بیاورید و به او بدهید چنان کردند چون مردم خلعت پوشیدند تلخک آن پالان را در دوش گرفت و به مجلس سلطان آمد گفت ای بزرگان عنایت سلطان در حق بنده از اینجا معلوم کنید که شما را خلعت ازخزانه فرمود و جامه خاص از تن در آورد و بر من پوشانید نوشته شده در جمعه یازدهم شهریور ۱۳۹۰ ساعت 16 20 توسط nk شکستیم شکستیم با هركه نشستیم غریبانه شكستیم از هركه گسستیم چه بیچاره شكستیم دل را به كف یار به بازیچه سپردیم بردند شكستند نبردیم شكستیم نوشته شده در جمعه یازدهم شهریور ۱۳۹۰ ساعت 15 2 توسط nk سنگ قبر سنگ قبر روی قبرم ننویسید خل و چِل بوده است بنویسید که یک عارف کامل بوده است همه شب تا به سحر گرچه ریا خواهد شد گرم ادعیّه و اذکار و نوافل بوده است چه دروغی بله کنتور که نمی اندازد فلذا ذکر نمایید که خوشگل بوده است ننویسید شپِش ساکن جیبش بوده بنویسید پر از پول و تراول بوده است ننویسید که تا رشت نرفته بلکه دائما آنتالیا توی سواحل بوده است ننویسید نرفته است به عمرش کافه شام شاهانه او نون و فلافل بوده است ننویسید گرفتاری و بدبختی هاش سوژه روضه ارباب مقاتل بوده است صفت شاعر اگر دلخوشی و بیکاری است بنویسید که او عاطل و باطل بوده است خود به شغل من اگر گیر زیادی دادند بنویسید که در میکده شاغل بوده است قلمش را به دو تا سکه نداده اما با سه تا سکه به این مسأله مایل بوده است طنز او دست کم از ایرج زاکانی نیست غزلش تازه تر از سعدیِ بیدل بوده است گاهگاهی سخن از رنج خلایق گفته و در اینجا سخنش زهر هلاهل بوده است آنکه باید بخورد می خورَد و این بدبخت بیخودی قاطی این جور مسائل بوده است عشق اگر نوعی از اچ آی ویِ گاوی باشد بنویسید جنون داشته ناقل بوده است در جهانی که بوَد حجم ریا پانصد گیگ دل این نفله به پهنای دو پیکسِل بوده است چند تُن شعر از او مانده رفیقان بخرید قفسش برده به باغی و دلش شاد کنید عباس احمدی نوشته شده در چهارشنبه نهم شهریور ۱۳۹۰ ساعت 17 2 توسط nk صد شکر و صد حیف حلول ماه شوال و عید سعید فطرمبارک صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت نوشته شده در سه شنبه هشتم شهریور ۱۳۹۰ ساعت 22 53 توسط nk دلی همچو آئینه دلی همچو آئینه خـــواهی که شود دل تو چــون آئینه ده چـــیز بـــرون کن از مـیان سینه حرص و دغل و بخل و حــرام و غیبت بغـض و حـسـد و کبر و ریــا و کینه خاقانی نوشته شده در سه شنبه هشتم شهریور ۱۳۹۰ ساعت 15 56 توسط nk خطا از من است خطا از من است مي دانم از من که سالهاست گفته ام اياک نعبد اما به ديگران هم دلسپرده ام از من که سالهاست گفته ام اياک نستعين اما به ديگران هم تکيه کرده ام اما رهايم نکن بيش از هميشه دلتنگم به اندازه ي تمام روزهاي نبودنم نوشته شده در یکشنبه ششم شهریور ۱۳۹۰ ساعت 6 12 توسط nk هوای حوصله ام ابریست هوای حوصله ام ابریست آسمان شهر برایم می گِرید وای که چقد این روزا بارون می چسبه حسابی این چند روز حال و هوای پاییزی پیدا کرده شمال عین همین تصویر بارون میاد عاشق روزای بارونی ام نوشته شده در شنبه پنجم شهریور ۱۳۹۰ ساعت 23 16 توسط nk نفس حقیر هفت جا نفس خویش را حقیر دیدم نخست هنگامیکه به پستی تن میداد تا بلندی یابد دوم آنگاه که در برابر از پاافتادگان می پرید سوم آنگاه که میان آسانی و دشوار مختار شد و آسان را برگزید چهارم آنگاه گناهی مرتکب شد و با یادآوری اینکه دیگران نیز همچون او دست به گناه میزنند خود را دلداری داد پنجم آنگاه که از ناچاری تحمیل شده ای را پذیرفت و شکیبایی اش را ناشی از توانایی دانست ششم آنگاه که زشتی چهره ای را نکوهش کرد حال آن که یکی از نقاب های خودش بود هفتم آنگاه که آوای ثنا سرداد و آن را فضیلت پنداشت جبران خلیل جبران نوشته شده در شنبه پنجم شهریور ۱۳۹۰ ساعت 0 35 توسط nk خدایا خدایا تو را شكر می كنم كه مرا با درد آشنا كردی تا درد دردمندان را لمس كنم و به ارزش كیمیایی درد پی ببرم و ناخالصی های وجودم را در آتش درد بسوزم و خواسته های نفسانی خود را زیر كوه غم و درد بكوبم و هنگام راه رفتن بر روی زمین و نفس كشیدن هوا و جدانم آسوده و خاطرم آرام باشد تا به وجود خود پی ببرم و موجودیت خود را حس كنم شهید دکتر مصطفی چمران نوشته شده در چهارشنبه دوم شهریور ۱۳۹۰ ساعت 18 34 توسط nk تهدّمت والله ارکان الهدی صلی الله علیک یا یعسوب الایمان یقین محـاسبه ی حـشر با علی ست شرم از رخ علی کنیم وکمتر گناه کنیم عـشق من و تو چه ماجرایی دارد این قصه چه شاهی چه گدایی دارد من بین صفـا و مروه هم می گویم ایـوان نجـف عجب صفـایی دارد قاسم صرافان راستی مهربان آئینه و مهتاب بعد از سکوت سفر هم مرا چون پیش عاشقانه میخواهی میدانی چقدر کودکانه دوست دارم دست مهربانت دستانم را بفشارد همین دستهای خالی همین دستها که گهگاه هیچ حضور لحظه هایت را برایم روشن کن میدانی چقدر مشتاق نگاههای نازنین تو چشم در زمین و زمان دوخته ام میدانی چند هزار بار به عشق یافتن نشانی از تو کوچه کوچه ی این شهر را گشته ام میدانی با همه ی بدی چقدر دوستت دارم نوشته شده در یکشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۰ ساعت 0 7 توسط nk مطالب قدیمی تر اتـاق بـسـته و دري كه تكـیه گاه مي شـود ز پشت پـرده كوچه اي كه راه راه مي شود كدام راه راه تو به سمت خانه ي من است به هر كـــدام مي روم كه اشتباه مي شود تكـان خـودنـويــس مـن در آفــتاب اسـم تو به روي سقف خـانه ام شبيه ماه مي شود و اين شـروع بـازي دوبـاره دل گرفتن است ظهور كن سـپيد مـن دلـم سياه مي شود زخوشه هاي گندمي كه روي پـرده مي تپد دوبــاره ذهن بــادهـا پـــر از گناه مي شـود بيا كه بي تو روزها چو رشته هاي مـوي من يكي سپيد ...
|