Meta tags:
description= رادین پسر دردانه من ( ماهی کوچولو ) خاطرات رادین به نقل از حس مادرانه;
Headings (most frequently used words):
رادین, ماهه, من, گل, پسرم, پسر, به, مامان, در, ماهگی, سیسمونی, پسری, ماهی, کوچولو, از, حس, با, ما, تولد, سری, قدم, داریم, اولین, خبر, دردانه, خاطرات, نقل, مادرانه, نفس, 10, جیگر, کوچولوی, هشت, یه, عاشق, پسرکم, شد, سفر, مالزی, سه, دو, یک, زردی, جوانمرد, بخشنده, خاطره, زایمان, شروع, شمارش, معکوس, نامگداری, روزهای, سخت, عید, بر, عاشقان, مبارک, باد, سوم, پسملی, 28, هفته, دوم, 26, هفتگی, پسرک, خوشگل, آغاز, شیطنتهای, آی, عسلی, شیرین, بودن, وجود, نازنینت, وجودم, هدیه, سلامتی, خوش, خبری, روزی, که, همه, آمدن, تو, شدن, شنیدم, برای, بار, آوای, دل, انگیز, قلبت, را, کودکم, نوشته, های, پیشین, پیوندها,
Text of the page (most frequently used words):
بود (104), رادین (74), ساعت (68), توی (67), شده (59), برای (57), کنه (57), اما (49), ماه (48), این (45), همه (45), پسر (44), نمی (43), نوشته (37), پسرم (37), دیگه (36), کرد (36), مامان (35), روی (35), دکتر (35), کردم (34), اون (32), بعد (32), توسط (30), گیلدا (30), وقتی (30), خیلی (30), روز (30), ۱۳۹۰ (29), خاله (29), بودم (28), دارم (27), حالا (26), کنم (25), اینکه (25), اولین (25), بابایی (24), خواب (23), #کوچولوی (23), کردن (22), داره (22), تمام (22), شنبه (22), ۱۳۸۹ (21), دوست (21), چند (20), لحظه (19), گفت (19), داشت (19), شروع (19), زایمان (19), البته (18), چون (18), درد (18), بار (17), گفتم (17), بچه (17), دست (17), صبح (17), شیر (17), بودن (16), امروز (16), خوشگل (16), راه (16), هفته (16), سخت (16), بابا (16), کرده (16), اتاق (16), بیمارستان (16), خودم (15), مثل (15), خودشو (15), منو (15), ماهگی (15), چشم (14), خونه (14), برم (14), شدم (14), زنه (14), ماهی (14), یکبار (14), بره (14), های (13), سونو (13), فقط (13), باید (13), حتی (13), ماهه (13), اینقدر (13), بازی (13), گریه (13), یاد (13), عزیز (12), سعی (12), الهی (12), برات (12), داد (12), پسری (12), کشه (12), اسفند (11), اردیبهشت (11), است (11), خدا (11), شکر (11), بیشتر (11), دلم (11), خواست (11), رفتم (11), داریم (11), رفت (11), وقت (11), ادامه (11), حال (11), زیر (11), دقیقه (11), خلاصه (11), تخت (11), وزن (11), 1390 (10), هدیه (10), بیست (10), باشه (10), صدای (10), هنوز (10), وجود (10), بالاخره (10), نگران (10), 1389 (10), آمدن (10), بهش (10), تولد (10), خودش (10), عزیزم (10), حسابی (10), نفس (10), احساس (10), عشق (10), معاینه (10), یکی (10), دنیا (10), خانواده (10), بیرون (10), سانتی (10), متر (10), بسیار (10), تونه (10), چهارشنبه (9), خدایا (9), برام (9), بیاد (9), چیز (9), همین (9), واسه (9), بزرگ (9), داشتم (9), جون (9), جفت (9), باهاش (9), داشتنی (9), گرفته (9), گرم (9), گرفتم (9), پایان (9), تنها (9), مادر (9), آقا (9), قدم (9), سال (9), قبل (9), باز (9), محسن (9), دوازدهم (9), زردی (9), خوابه (9), مهربون (8), مهر (8), آذر (8), براش (8), انتظار (8), پنجشنبه (8), سرم (8), پنج (8), خوب (8), منم (8), وای (8), سریع (8), زیادی (8), مالزی (8), کنی (8), بهم (8), زندگی (8), دوشنبه (8), رفتیم (8), بخاطر (8), کمک (8), کار (8), فشار (8), جیغ (8), لذت (8), بهمن (7), دادم (7), گرافی (7), بلند (7), زدم (7), شما (7), دوم (7), اگر (7), انگار (7), فکر (7), شکمم (7), دونم (7), روزی (7), سالم (7), کنار (7), آمد (7), رسید (7), اونجا (7), بالا (7), زود (7), گرفت (7), بالای (7), اصلا (7), تصمیم (7), همون (7), نشون (7), بدون (7), موقع (7), قرار (7), اونم (7), همراه (7), پشت (7), اول (7), شاید (7), زایمانی (7), اراک (7), ساعتی (7), روزگی (7), یعنی (7), دستش (7), چای (7), خوردن (7), آبان (6), قلب (6), همیشه (6), یکم (6), دیدن (6), بدم (6), اشک (6), کیسه (6), وضعیت (6), چیزی (6), شدی (6), بازم (6), سونوگرافی (6), پایین (6), خانم (6), محض (6), انجام (6), غذا (6), اگه (6), زمین (6), شایان (6), عاشق (6), اندازه (6), بهترین (6), زیاد (6), سلامت (6), وجودم (6), دیدم (6), ضربان (6), بشه (6), کاملا (6), طبیعی (6), حدود (6), شدیم (6), عصر (6), لباس (6), ظهر (6), کردیم (6), روزها (6), جمعه (6), سفر (6), مابقی (6), جای (6), رنگ (6), شامل (6), دور (6), اونها (6), کوچک (6), ماما (6), تحمل (6), خوره (6), شبها (6), خنده (6), گیره (6), علاقه (6), سفره (6), فروردین (5), نام (5), سرش (5), گذاشت (5), مامانی (5), زده (5), برسه (5), قربون (5), تونستم (5), ولی (5), راحت (5), خبر (5), نیست (5), کوچولو (5), تازه (5), بتونه (5), دختر (5), شدن (5), اینجوری (5), ببینه (5), داشتن (5), لبخند (5), شیرین (5), کنیم (5), هیچ (5), بند (5), یدونه (5), انگشت (5), تند (5), بریم (5), سینه (5), هفتم (5), شیطون (5), داخل (5), عکس (5), وسیله (5), توجه (5), سمت (5), وارد (5), خورد (5), خود (5), تاب (5), بدنیا (5), دردناک (5), سختی (5), خوابیدن (5), نوزادان (5), بغلم (5), رفتن (5), دائما (5), انقباض (5), شبیه (5), دستگاه (5), اونو (5), غلت (5), پستانک (5), عقب (5), زیبا (4), شهریور (4), خانه (4), حسی (4), آورد (4), منه (4), طفلکی (4), زودتر (4), نازنین (4), کوچیک (4), آمدنت (4), بشم (4), ندارم (4), فهمیدم (4), چرا (4), پرسید (4), داری (4), دایی (4), خوش (4), بیستم (4), دوستت (4), سفید (4), خوشگلم (4), پیدا (4), عالمه (4), تکون (4), آمده (4), برگشت (4), نداشتم (4), جیگر (4), دار (4), کادو (4), درست (4), هات (4), باشی (4), کنن (4), هیجان (4), بیدار (4), دائم (4), دستم (4), دهم (4), پسرکم (4), آروم (4), رشد (4), الان (4), کردی (4), دیوار (4), حرکت (4), جلو (4), بگیرم (4), خرید (4), رسیده (4), سیسمونی (4), پسرک (4), نیاز (4), تایید (4), نظر (4), خوابش (4), حضور (4), خاطر (4), عمو (4), همسرم (4), مدت (4), قرآن (4), خونریزی (4), مطب (4), منتقل (4), خارج (4), زار (4), باباش (4), زدن (4), همچنان (4), ازش (4), نداره (4), دادن (4), مشت (4), دراز (4), ماماها (4), آرامش (4), بزنه (4), چشمش (4), روزه (4), نیم (4), خوردنش (4), هاش (4), مطلب (4), کشیدن (4), موهای (4), سرعت (4), مهربونه (4), وبلاگ (3), فراموش (3), مادرانه (3), قول (3), شکم (3), توهم (3), موند (3), شنیدم (3), تلفنی (3), قلبت (3), بغض (3), هزار (3), خوشحالی (3), پوست (3), چشمام (3), گوش (3), خواستم (3), دید (3), اینم (3), قلبش (3), چقدر (3), کشید (3), خیال (3), نوه (3), افتاد (3), خوشحال (3), نداشت (3), کوچولوش (3), کسی (3), جواب (3), مامانش (3), آزمایش (3), بدنم (3), کلی (3), چرخه (3), فدای (3), قربونت (3), پیراهن (3), دلش (3), سومین (3), چهار (3), خراب (3), هست (3), پاپوش (3), دمپایی (3), گذاشته (3), میز (3), تلویزیون (3), برکه (3), کالسکه (3), بگم (3), بزار (3), سلام (3), آرزوی (3), دونی (3), اونقدر (3), بده (3), دهنش (3), انگشتای (3), خدای (3), ثابت (3), بشی (3), گرمی (3), ببینیم (3), بابای (3), چشماش (3), غرق (3), ماشالله (3), بلایی (3), انرژی (3), هستی (3), افته (3), تونم (3), اینجا (3), بزارم (3), فرصت (3), داشته (3), خریدم (3), پسملی (3), پیش (3), هایی (3), اين (3), کمد (3), سرویس (3), مدل (3), متاسفانه (3), سبز (3), گیری (3), سری (3), درک (3), مورد (3), گزارش (3), مشکلی (3), نبود (3), بجز (3), نگرانی (3), گرفتیم (3), ورود (3), خوبی (3), شرایط (3), کاری (3), تهران (3), جمع (3), جدید (3), فرزند (3), نور (3), مرگ (3), شانزدهم (3), باشم (3), پدر (3), روزهای (3), بیا (3), لای (3), بین (3), 300 (3), نامه (3), انقباضات (3), کامل (3), بخش (3), آغوش (3), دردها (3), امانمو (3), بریده (3), سانت (3), گدشت (3), جلوی (3), زور (3), چجوری (3), عوض (3), زمان (3), خواد (3), استرس (3), جدا (3), زندگیم (3), بستری (3), گاها (3), عادت (3), بگیره (3), سرشو (3), تقریبا (3), کیلوگرم (3), مکه (3), دیگران (3), عکسها (3), عروسک (3), گاهی (3), سیب (3), ندازه (3), بغل (3), قهر (3), فهمیده (3), غلتیدن (3), چار (3), پاهاشو (3), خرداد (2), تیر (2), مرداد (2), ثبت (2), مادری (2), متولد (2), مطالب (2), شنوم (2), صداتو (2), سلامتتو (2), شبیهه (2), مونه (2), گنجیدم (2), صفحه (2), مانیتور (2), پلک (2), بودی (2), دوخته (2), قلبتو (2), پخش (2), جنینی (2), قلبم (2), مبادا (2), دومین (2), باخبر (2), پنهان (2), فرو (2), راز (2), دارن (2), برگشتیم (2), خونمون (2), سرازیر (2), تغییر (2), حدس (2), بودند (2), نشه (2), ازم (2), جشن (2), خبری (2), شماری (2), بشینه (2), تصور (2), غربالگری (2), ذره (2), ساعتها (2), روشن (2), رقص (2), کوچولوم (2), بخوره (2), نوبت (2), آوردم (2), کلافه (2), تشخیص (2), آزمایشگاه (2), سلامتی (2), یازدهم (2), نکنی (2), بسته (2), عزیزی (2), دیدی (2), مهربونی (2), بوس (2), یادت (2), عروس (2), ختنه (2), تنش (2), یادم (2), گرفتی (2), نازنینت (2), افتاده (2), بکنه (2), کوچیکه (2), زانوهاش (2), بزرگه (2), پات (2), بتونی (2), هاتو (2), نازی (2), بعدا (2), ناز (2), قرمز (2), آبی (2), آورده (2), شادی (2), بهت (2), هههههه (2), خوام (2), کسایی (2), وصف (2), دخمل (2), پسمل (2), توست (2), متوجه (2), اومده (2), گیج (2), قشنگ (2), همینطور (2), خوابیده (2), بتونم (2), سوم (2), اومدی (2), صاحب (2), قند (2), بهمون (2), نوک (2), پای (2), سنتی (2), جان (2), مرخصی (2), فرا (2), تماشای (2), دیروز (2), چکاب (2), تعجب (2), زاده (2), نوشت (2), مهمون (2), بینم (2), باش (2), خودتو (2), زنی (2), شیطونیهای (2), یواش (2), طاقت (2), ماهت (2), حیف (2), عید (2), پاساژ (2), کودک (2), جمهوری (2), تهیه (2), نوزدهم (2), آمدنش (2), عاشقم (2), شود (2), ایشالا (2), بیای (2), خودمون (2), منتظر (2), وسایلت (2), دمونتاژ (2), پله (2), زنگ (2), مرکز (2), یافت (2), آباد (2), ابعاد (2), اسباب (2), خدایی (2), برسم (2), مردم (2), نکردم (2), راستی (2), پسرش (2), مشکلات (2), داده (2), رسونه (2), هشت (2), بودیم (2), توپ (2), آماده (2), ماست (2), جغجغه (2), حتما (2), بهتر (2), جمله (2), عمه (2), آخرین (2), سالی (2), آمین (2), امیدوارم (2), باشیم (2), تحویل (2), دلیل (2), همسری (2), جسمانی (2), تلفن (2), ابراز (2), خداوندا (2), مراقبت (2), ابتدای (2), امید (2), بدانیم (2), خاک (2), احسن (2), عاشقانه (2), نمونده (2), خستگی (2), پناه (2), بجا (2), بخوابم (2), گذشته (2), بشینم (2), نزنم (2), رسیدن (2), زیباترین (2), علی (2), ديه (2), نصف (2), برابر (2), براي (2), اجازه (2), لازم (2), كني (2), انتخاب (2), كشد (2), جوانمرد (2), اینبار (2), اسم (2), نامگداری (2), اسمی (2), گداشتیم (2), عمر (2), پنجم (2), پدیرش (2), شمارش (2), معکوس (2), امان (2), کمر (2), استراحت (2), مشخص (2), روش (2), امتیاز (2), اعلام (2), تختش (2), خواهرم (2), پدرم (2), حالی (2), شیرش (2), مخصوصا (2), 3020 (2), دنیای (2), گردن (2), شدت (2), اعتراض (2), آمپول (2), منوال (2), خداحافظی (2), برش (2), اختیار (2), میرم (2), مسئول (2), پیشرفت (2), بازشدگی (2), دهانه (2), رحم (2), شماره (2), برسونه (2), اپی (2), دورال (2), بکنم (2), دردی (2), جور (2), التماس (2), دعا (2), دردهای (2), آهسته (2), وحشتناک (2), پاهام (2), داغ (2), ترسیدم (2), انتطار (2), فواصل (2), گذشت (2), طولانی (2), جایی (2), گفتن (2), کشیدم (2), ناراحت (2), پشیمون (2), بید (2), گلی (2), بلوک (2), خواهری (2), طول (2), برد (2), نداشتن (2), ساک (2), بیان (2), آبله (2), مرغون (2), خودشونو (2), تماس (2), گدشته (2), دستهای (2), لرزیدم (2), فردا (2), محیط (2), واقعا (2), خواهر (2), مرتبه (2), سفینه (2), امیدوار (2), مقابل (2), تست (2), بهانه (2), بایست (2), ایستاده (2), بدترین (2), پوشک (2), خودمو (2), پوشونده (2), ترسم (2), یکشنبه (2), پارک (2), زندگیش (2), جونش (2), پمپرز (2), سکسکه (2), اطراف (2), دستاشو (2), ترسه (2), ماشین (2), سواری (2), رفتار (2), واکنش (2), لالایی (2), برگشتم (2), ببینید (2), نرمال (2), وقفه (2), صدا (2), مکیدن (2), گردش (2), گرفتن (2), بقیه (2), کلمات (2), فهمه (2), شصتش (2), دیگرش (2), همونجا (2), تعویض (2), چهاردهم (2), عکسهای (2), فرنی (2), انگور (2), میوه (2), نگو (2), جاهای (2), بایسته (2), مشکل (2), دایره (2), حموم (2), پیشش (2), خاره (2), پاش (2), تجربه (2), حرص (2), کوبه (2), بجاش (2), کلا (2), غریبی (2), بزرگش (2), نشستن (2), منحصر (2), لیوان (2), دندوناش (2), نزدیکیهای (2), رسم (2), ذارم (2), شینه (2), بصورت (2), روروئک (2), ترین (2), عاشقتم (2), خاطرات (2), دردانه (2), blogfa, com, محبوبه, ریحانه, نیکا, مهدا, ترانه, فریبا, فاطمه, گلي, پیوندها, پیشین, عناوین, آرشیو, پست, الکترونیک, فرزندم, ایجاد, هیچگاه, نکند, تپد, براه, اوست, بهشتی, خداوند, ماندگار, برایم, ارمغان, قدیمی, شنیدن, صدات, ببرمش, گوگولی, نشونه, بشنوه, طفلک, صداشو, تنهایی, دوید, ایییی, جانممممممممممم, چلپ, چلوپ, حوض, مطمئنم, بخوبی, تشخیصت, بوسیدمت, حلقه, سراپا, رویان, ضعیف, سونولوژیست, شعله, حیاتی, آوای, انگیز, کودکم, دیکه, دونن, رازمون, نازکه, اشکاش, آینده, نامردی, نکرد, غافل, اکثرا, چهره, آوردند, لباسی, بپوشم, یهو, آره, امشب, زندگیشو, آیسان, طفلی, وعکسای, سیاه, نتونست, تعریفهای, اکتفا, خوشگلشو, خوبه, نازگل, نزدم, لبم, نرفت, گوشه, نگاه, چطوری, ببینمش, واضح, شنیده, خوراکی, برده, وارسیش, نمونه, بال, معطلی, مامانای, بدونند, نازگلشون, گفته, ماماناشون, مونند, براشون, بریزی, خورن, میان, بخورن, تکمیلی, سندرم, داوون, نیلو, جونمون, جونت, جونها, فکرتن, باهاشون, نره, جیگرتو, سرونش, ههههههههه, واقعی, اطلاع, ازت, انگاری, دخترش, شادش, طلای, مطلع, کفش, زمستونی, ساقه, خریده, زانو, باحال, زانوهای, کاردستی, کلاه, شلوار, نارنجی, بافده, توش, تلاش, دربیاری, شست, بخوری, جانممممممم, قدش, باباست, دستت, دردنکنه, تشکر, یاااااا, هورااااااااااااااااااااااااااااا, دخترونه, سرهمی, ظرف, پنکه, خوشگله, جوراب, کتونی, آلستار, اسپایدرمن, مشکی, جامسواکی, خرسی, بیشترین, سوغاتی, نزدیک, حسودی, ظاهرا, دوستداران, زیادن, تپش, بوست, احساسی, ناشدنی, لمسش, درکش, منتظریم, بدونیم, عزیزن, کنجکاوی, جوابشو, جنسیتت, صحت, دیدنت, قشنگی, تردید, دونست, بگه, قطع, اعماق, سطح, خودی, دستتو, خشکیده, طرز, عجیبی, پهلوی, ارتباط, برقرار, نبض, تپیدن, واییییییی, احساسش, دیشب, محفل, شدیدم, عسل, شیطونی, لحضه, موندی, چکت, راست, بچرخ, برقص, کله, ملاق, بینه, حساسیت, فاز, فرق, کوچولوتو, ۲۲۰, قندک, جنسیت, پرسیدم, جنسیتش, مطمئن, سراغ, معطل, موعود, مهربونت, شنید, نفسش, حبس, قیافه, دیدنی, ماهانه, نازم, رضا, بدونم, پنجمین, قشنگتو, بزرگتر, خوشحالم, عسلی, فدات, مراقب, اینقده, سرت, نیاد, حست, باحالیییییییییی, دورت, گردم, کوچولویی, رفنم, پسرمو, حرکتهاش, لرزه, محسوسشو, دستشو, شکممو, ووول, وووول, آغاز, شیطنتهای, شیم, لوچمون, شکل, عکساشو, لباسها, کفشها, بعدها, همشونو, ببینی, چیا, پیادمون, خوشگلی, قیمتش, خوشگلترین, کسر, نداشته, صفر, شلوغیهای, گرونی, درپیش, خیابون, خریدیم, لازمه, ميكشم, شاه, بيت, غزل, هايم, كودكي, هاي, ناب, زندگيم, نازنيني, ديگر, مهمان, مان, همخانه, هیجدهم, هفتگی, نهم, پیشمون, نانازم, ندیگه, خودت, هستیم, پسرونه, ابهت, مردونه, مراجعه, فروشنده, منزل, سفارشی, طوری, نشده, لوازم, چوبی, موفق, نوزادی, ویترین, متناسب, سفارش, بدیم, قهوه, نایک, حسن, کمدها, زدیم, کمبود, فضا, نکردیم, مقایسه, خیابونا, جوله, جورابی, کشوی, بخرم, موکول, پایدار, نامدار, اعصابی, زنده, تونی, نشدم, آزمایشهای, چربی, عفونت, زرنگه, چرخیدی, آبش, تپید, چرخیده, 100, سوراخ, آبت, چیزت, ناراحتی, ترسونه, امیدم, فرشته, امانتی, دلشوره, وابسته, دلبسته, انتظارش, کشم, دوربین, موندنی, آویز, زنبور, وارنگ, آهنگ, ببره, رختخواب, نفش, گوسفند, برجسته, چقده, مونده, رختخوابش, مناسبی, نمایش, ذوق, ترکوندن, دعوت, عموی, باب, عنوان, مهمم, سالگی, درون, ساله, سالهای, نفری, نابسامان, نبودیم, تبریک, امسال, داشتیم, پسرمون, خرسندی, بوده, العالمین, امانت, بدست, والدین, برسون, ببخش, لایق, داشتنش, درخواست, راهم, آمرزش, مادرم, منتظرا, شاد, چشمشون, روشنایی, ببخشی, متشکرم, توفیق, بمن, عطا, سپاس, نداده, بزرگیت, بهاری, جاریست, زمستانی, حادثه, افتادن, برگ, نقطه, پرواز, پرستوها, کوتاهی, حول, حالنا, الی, الحا, محول, الحول, الحوال, مدبر, الیل, النهار, مقلب, القلوب, والبصار, عاشقان, مبارک, باد, صبرانه, منتظرتیم, نازنینم, تنم, بدر, انتظاری, چنین, نگرانم, دیدار, آیا, لیاقت, سراسر, بزور, برمی, شینم, شبا, بجای, بالشها, اندامهام, بکاهم, دریغ, بیام, پاسخگو, کتف, کشاله, ران, لگن, لحظات, گذرونم, شرایطی, دوران, بارداریم, بنویسم, خوندنش, قدر, مادرت, بدونی, برایت, پناهم, شریعتی, كارد, كينه, درو, كند, مجازات, زنايش, تواند, همسر, باشد, مختار, همسرهستي, ازدواجش, سني, ولي, زماني, بخواهي, لطف, قانونگذار, ميتواني, ازدواج, محبسي, بكارت, زنداني, كتك, محاكمه, نمي, شوي, زايد, فرزندش, نگراني, كودك, نباشد, خوابي, حوريان, بهشتي, بيني, پرسند, فرودین, راشن, آرشا, شایراد, هوراد, اسامی, معنای, باباشی, جالب, کوچولومون, نظرمون, سعادت, خوشبختی, برگزینیم, اونوقت, اسمها, ششم, اخذ, 000, تومن, اضافه, دستمزد, بدی, بیم, موعد, درحالی, کافی, نکردی, افتادم, شدید, پیچیدم, اداره, نرفتم, احتمالا, یایی, تععین, نحوه, همچنین, بیوفیزیکال, سقف, شاگرد, 2600, رضایت, همزیستی, مسالمت, آمیز, پانزدهم, اسمشو, گوسفنده, انتظارمونو, ویلچر, نشوندن, بردن, واکسن, بزنن, بپوشونن, vip, آسانسور, برادرم, پیشواز, گرچه, نزار, پریده, گریست, دونستیم, خالی, رفته, دیده, زیبایی, پروانه, چرخید, همونجور, پتو, پیچیده, گداشتن, صدقه, ریختم, ناپدیری, باور, نکردنی, خدایااااااااا, باورم, ظاهری, باریک, سبزه, فانی, جیش, وزنش, نافشو, گره, تمیزش, تختی, بالاش, بخاری, خوابوندنش, خسته, دوباره, بدن, خیاطی, دوخت, دوز, جونکندن, زنان, خوابیدم, توان, نفسم, کبود, اعضا, جوارحم, پاشید, ندیدم, ماسک, اکسیژن, پرینه, دهانم, چاره, شازده, مجاور, بیارم, عمیق, بکش, پاهاتو, شکمت, بیار, احوالمو, دیر, بازگشت, ترتیبی, تمومش, بردارن, فایده, دردای, دیگری, یامدن, جلوشونو, لباساشو, دستکش, پوشید, یکربع, تموم, ببینن, حده, دستپاچگی, دکترو, بگید, سزارین, امکان, سزارینم, گیریم, میکروفن, سرار, رعشه, انداخته, یارم, مراقبتم, کوبیدم, کمرم, تزریق, وردنه, گلسازی, سراغم, ترکوند, مقدارشم, زیاده, محافظت, پاره, بچم, تونست, نگرانینم, چندان, ایستاد, ترکیدن, کمتر, دردناکتر, دائمی, اقدامات, اولیه, تنقیه, روده, غیره, تختهای, تخته, زائوی, یکنفر, احیانا, فریاداش, بگو, بگیم, دکترت, سزارینت, یکدست, عمل, چادر, انداختم, برین, دکترم, دستورات, حوصله, متقاعد, نرسیده, هام, همراهم, بادیدن, اجبارا, گریان, برداشتم, ببرن, بیچاره, همسرشو, صورتش, رسوندن, یکراست, بخودم, تورو, دیوانه, پاشو, برو, درب, منتظرم, آژانس, برداشتن, اصرار, احسان, برن, لبتاب, بخرن, همونطور, کشیده, خواهرا, خداحافطی, زاررررررررر, حالمو, کلافگی, خون, زوده, ریسک, باقی, نوشتن, دستورالعمل, پذیرش, ذلم, بچمو, ریخته, زجر, آور, شانس, شلوغ, صندلی, مراحل, تاخیر, بندازیم, بیشتری, غیر, اینصورت, موافق, نبودم, جونم, جونو, تونستند, برسونن, اریبهشت, خاطره, بعلاوه, تعلق, مشخصات, ذیل, هنگام, پدرش, بدور, گندمی, طوسی, بخشنده, مرخص, منی, ایستادن, بحدی, بریدم, وزنم, انکیباتور, معمولی, nicu, دیدنشون, ریش, بیماری, کوچکترین, مادران, آمدم, خشکش, بمونم, درناکی, چراغ, کنده, بچمونو, ببریم, ترو, گناه, غروب, غمگین, شکنجه, اونجور, نالان, لباسهای, آوردیم, بندی, اشعه, پوشوند, چندی, پرس, زهرا, کاهش, دستگاهی, همسرش, بستم, راهی, موندم, فکرها, مزخرف, افکارم, زجه, کابوس, زردیش, بالاتر, خونشو, عوارض, جبران, ناپذیر, آوار, کوچیکم, پتک, کوبید, مطابق, چیزش, عالی, عدد, گرما, محبت, خاصی, زندگیمون, بخشیده, آرومه, فرط, عشقی, زرد, آلوده, پریشان, هجدهم, وجودش, ارزشه, گرفتار, پیوسته, مشغولم, افسردگی, اینو, دوستش, عوضش, دهی, جوارایی, بردم, اطرافم, حاله, مبهم, ناشناخته, اندیشه, رستوران, مهمانی, وخونه, نشد, گلاب, روتون, نکرده, حدودا, ناجوری, تحملش, بچرخونه, حرکات, پره, نافش, غافلگیر, خفیفی, اهمیت, آخه, خشک, گداشت, گدروندیم, عموجانم, رحمت, بهبود, خندید, تاقبل, آرامستان, روال, کمی, نوشید, صبور, پیچه, بخاطرش, چطور, بطور, گیرمش, شعر, خونم, سنگین, گذارمش, فورا, بیداد, آسیب, پذیر, گیر, عصبی, افسرده, نحو, مظلب, صبرم, ثمر, نشسته, رفتارای, کسالت, 600, پیک, نیک, هوای, آزاد, پهلو, عبور, مرور, دنبال, گردونه, لامپها, ساعتهای, ترسیدن, بلده, زحمتی, پسرکمو, مولتی, ویتامین, دهانش, گداشتم, انواع, اقسام, مدلهای, استفاده, تسلیم, پذیرفت, مفرط, چهارم, هواپیمای, ایران, ایر, رفتتتتتتتتتت, لطفا, فرماییددددددددددددددددددد, برجایاهیلز, دهکده, فرانسویها, کچولو, آرامشه, ستایمش, معنی, بعضی, خوای, گشنه, خوابت, عینک, وسایل, پتوی, غلطید, دوساعت, سیر, علامت, سیری, طرف, بالششو, پوشونه, ضعف, بزود, منکه, صیقل, روح, رسیدم, افسرگی, فاصله, لحاظ, اذیتی, نگذریم, خریدهای, فروشگاههای, خوابید, عموش, سپری, فهمو, بزرگترا, نازنازیم, ببینیددددددد
Text of the page (random words):
ون و آرومه که از فرط عشقی که بهش دارم دلم می خواد گریه کنم پسرم روز گدشته کاملا زرد رنگ و بی حال و خواب آلوده بود و من نگران و پریشان امروز تست غربالگری داشت و مطابق با انتظار همه چیزش خوب و عالی بود بجز زردی زردی که آزمایشگاه عدد اون رو 16 5 اعلام کرد دنیا روی سرم آوار شد زردی بالای 15 می بایست تو بیمارستان بستری بشه خدای من من چجوری می تونم پسر ناز و کوچیکم رو توی بیمارستان بستری کنم انگار یه چیزی مثل پتک توی سرم کوبید خدای من می ترسم می ترسم پسرم رو از دست بدم پس اون همه درد و انتظار چی می شه پس اون کابوس وحشتناک زایمان چی می شه اگه زردیش از 20 بالاتر بره باید خونشو عوض کنن عوارض جبران ناپذیر داره خدایا اگه بلایی سر پسرم بیاد من می میرم همه این فکرها و هزار تا فکر مزخرف دیگه تمام افکارم رو پوشونده بود و من زجه می زدم رادین رو از بغلم جدا نمی کردم و مثل بید می لرزیدم بابای رادین سر کار بود باهاش تماس گرفتم که سریع خودشو برسونه با کمک خواهرم و همسرش سریع ساک خودمو و رادین رو بستم و راهی بیمارستان شدیم بخاطر شیر من هم باید همراه رادین توی بیمارستان می موندم پس از چندی پرس و جو بیمارستان عمه زهرا رو برای بستری کردن رادین انتخاب کردیم توی اتاق نوزادان بیمارستان بهترین دستگاه کاهش زردی نوزادان رو که دستگاهی شبیه به یک سفینه بود به پسر من دادن لباسهای تنش رو بیرون آوردیم و فقط با یک پوشک و چشم بندی که چشماش رو از اشعه می پوشوند اونو توی دستگاه گداشتیم لحظه بسیار درناکی بود چراغ خونه ما تازه با آمدن پسرم روشن شده بود که باز هم می بایست تو بیمارستان می موند پسرم از احساس چشم بند روی چشمش ناراحت بود و دائم سعی می کرد اونو از روی چشمش کنار بزنه گریه می کرد و من دلم از جا کنده می شد محسن بالای دستگاه رادین ایستاده بود و زار زار گریه می کرد و به من التماس می کرد که بیا بچمونو ببریم خونه ترو خدا گناه داره نمی تونه اینجا رو تحمل کنه و من توی اون غروب غمگین انگار بدترین شکنجه دنیا رو می شدم که پسرم رو اونجور نالان و بی پناه توی اون دستگاه می دیدم با اولین تست زردی 17 گزارش شد رادین توی دستگاه بود و من توی اتاق مادران و هر دو ساعت یکبار می آمدم و شیرش می دادم و تر و خشکش می کردم و به هر بهانه ای سعی می کردم توی اتاق نوزادان بمونم روز بعد زردی رادین به 12 رسیده بود و از داخل سفینه به داخل انکیباتور معمولی منتقل شد توی nicu نوزادان خیلی بد حالی بودن که مشکلات خیلی زیادی داشتن با دیدنشون دلم ریش می شد و اما امیدوار شدم چون زردی پسر من در مقابل اون همه بیماری کوچکترین مشکلی بود که می شد بهش فکر کرد روزهای سختی بود برای منی که خودم تازه زایمان کرده بودم و نیاز به استراحت و مراقبت داشتم دو روز تمام سر پا ایستادن و سرویس دادن و پایین و بالا شدن توی بیمارستان از پا در آورده بودم بحدی که احساس می کردم بریدم و دیگه تحمل وزنم روی پاهام رو هم ندارم اما بالاخره هر جور که بود پسر عزیز ما ساعت 12 ظهر روز 20 اردیبهشت با زردی 10 از بیمارستان مرخص شد و باز به آغوش پر مهر خانه و خانواده برگشت الهی صد هزار مرتبه شکر نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت 10 29 توسط گیلدا رادین جوانمرد بخشنده پسر عزیز و دوست داشتنی ما که این وبلاگ بعلاوه تمام زندگیم بهش تعلق داره ساعت 11 05 روز دوشنبه دوازدهم اردیبهشت 1390 با مشخصات ذیل قدم روی چشم من گذاشت وزن 3020 گرم قد 48 سانتی متر دور سر 35 سانتی متر دور سینه 32 سانتی متر رنگ چشم طوسی رنگ پوست در بدور تولد گندمی اما بعد از چند روز سفید سفید در هنگام تولد پسرم شبیه پدرش به نظر می رسید نوشته شده در جمعه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت 10 17 توسط گیلدا تولد پسرم رادین خاطره زایمان دوشنبه دوازدهم اریبهشت 1390 امروز قرار بود من برم دکتر تا دکتر معاینه کنه و ببینه که اگر وضعیت پیشرفت مراحل زایمانی من اجازه می ده زایمان رو برای یک هفته دیگه به تاخیر بندازیم چون من می خواستم پسر کوچولوم رشد بیشتری بکنه در غیر اینصورت فردا 13 ام بدنیا بیاد اما من با 13 ام به چند دلیل موافق نبودم چون 13 ام بود چون شایان جونم آبله مرغون گرفته بود و من کمک خواهر جونو از دست می دادم چون بابایی و دو تا خواهر جون دیگه ام نمی تونستند خودشونو به موقع برسونن صبح مثل همیشه از خواب بیدار شدم و رفتم سر کار حضور در محیط کار واقعا برام سخت و زجر آور شده بود اما تا ساعت 3 تحمل کردم و بعد مرخصی گرفتم و رفتم دکتر از شانس مطب خیلی شلوغ بود و من دیگه از کمر درد نمی تونستم بشینم به همین خاطر روی چند تا صندلی مطب دراز کشیدم بالاخره نوبت من رسید دکتر حالمو پرسید و من با تمام کلافگی ام گفتم بد خیلی بد معاینه وضعیت بچه و جسمانی من برای مشخص شدن زمان زایمان انجام شد خیلی دردناک و سخت بود سخت تر از هفته گدشته دستهای دکتر پر از خون شد و من از درد و استرس می لرزیدم و به دکتر می گفتم که فردا زوده اما دکتر گفت که دیگه جایی برای ریسک کردن باقی نمونده و شروع کرد به نوشتن نامه دستورالعمل پذیرش من برای بیمارستان و گفت صبح ساعت 7 بیمارستان باش زدم زیر گریه نمی دونم چرا بعد از این همه انتظار حالا دلم نمی خواست زایمان کنم شاید می ترسیدم شاید ذلم نمی خواست بچمو از خودم جدا کنم شاید بخاطر شرایط بود شاید از درد زیاد بود ولی هر چه که بود اینقدر به هم ریخته بودم که حتی نمی تونستم جلوی دکتر خود دار باشم محسن جلوی درب مطب منتظرم بود و بعد از دیدن حال زار من استرس به اونم منتقل شد آژانس گرفتیم و سریع رفتیم خونه از زور درد تحمل قدم برداشتن نداشتم اما به نظر نمی رسید که این دردها دردهای زایمانی باشه محسن به اصرار من با دایی علی و عمو احسان رفت بیرون چون از روز قبل قرار داشتن که برن لبتاب بخرن منم همونطور که روی تخت دراز کشیده بودم شروع کردم به تلفن زدن به بابا خواهرا و مامان محسن و خداحافطی کردن البته با گریه و حال زاررررررررر یک ساعتی به همین حال گدشت که دیدم خونریزی دارم با دکتر تماس گرفتم و گفت همین الان پاشو برو بیمارستان حالا نه محسن هست و نه هیچ کس دیگه به خواهری زنگ زدم و گفتم بیان و منو ببرن بیمارستان اون بیچاره ها هم سریع با همسرشو و شایان که آبله مرغون تمام سر و صورتش رو گرفته بود زود خودشونو رسوندن تلفنی به محسن هم گفتم که یکراست بیاد بیمارستان پشیمون شده بودم همه اش بخودم می گفتم دختر تورو چه به زایمان طبیعی چه کار می تونستم بکنم استرس دیوانه ام کرده بود گریان از زیر قرآن رد شدم و ساک بچه رو که از قبل آماده کرده بودم برداشتم و رفتیم ساعت 8 شب بود که توی بلوک زایمانی بودم ماماها که حوصله یه زایمان طبیعی اونم توی شب رو نداشتن سعی کردن منو متقاعد کنن که وقت زایمان نرسیده و من نمی تونم تحمل کنم و باید همه سونو گرافی هام از اول تا حالا همراهم باشه و اما بادیدن نامه دکتر اجبارا پدیرش شدم یکی از ماماها منو داخل اتاق برد و معاینه کرد و بازشدگی 4 سانت دهانه رحم و خونریزی رو تایید کرد و با گزارش تلفنی به دکترم دستورات لازم رو گرفت یکدست لباس اتاق عمل آبی رنگ بهم دادن اما چون پشت لباس باز بود یه چادر گل گلی روی سرم انداختم و رفتم بیرون بلوک و از خواهری و خانواده و همسرم خداحافظی کردم و به اونها گفتم که ماماها می گن زایمان تا صبح طول می کشه شما برین خونه ساعت 9 بود که اقدامات اولیه زایمان مثل تنقیه روده ها و غیره انجام شد و من روی یکی از تختهای یه اتاق 5 تخته که بهش اتاق درد می گفتن دراز کشیدم تنها زائوی اون شب من بودم و ماماها از اینکه یکنفر می خواد تا صبح احیانا با داد و فریاداش آرامش شب اونها رو بهم بزنه حسابی ناراحت بودن و به من گفتن هر وقت پشیمون شدی بگو تا بگیم دکترت بید و سزارینت کنه ساعت 9 15 دقیقه بود که آمپول فشار رو داخل سرم من تزریق کردن و فشار سرم رو کم کردن تا دردهای زایمانی آهسته آهسته شروع بشه ساعت 9 30 دقیقه بود که یه ماما با یه وسیله ای شبیه وردنه گلسازی آمد سراغم و کیسه آب بچه رو ترکوند دردناک و وحشتناک بود یک آن احساس کردم پاهام داغ شد آب گرمی که من احساس کردم مقدارشم زیاده از بدنم خارج شد وای کیسه آب پسرم که نه ماه ازش محافظت کرده بودم پاره شده بود و بچم مدت زیادی رو نمی تونست تو این وضعیت طی کنه نگرانینم صد چندان شده بود می ترسیدم بعد این همه انتطار و سختی بلایی سرش بیاد قلبم داشت از نگرانی از حرکت باز می ایستاد به محض ترکیدن کیسه آب انقباضات زایمانی با فواصل هر 4 دقیقه شروع شد و با گذشت زمان فواصل اونها کمتر و انقباضات دردناکتر و طولانی تر می شدن تا جایی که حس کردم درد دائمی دارم دو تا ماما مسئول چک کردن وضعیت بچه و ضربان قلب اون بودن و با یه وسیله ای شبیه میکروفن هر چند دقیقه یکبار به صدای قلبش گوش می دادن و من با تمام دردی که سرار وجودم رو به رعشه انداخته بود تنها و تنها به سلامت پسرم فکر می کردم و بهش می گفتم مامان جون هر جور شده تو رو به دنیا می یارم من مراقبتم کوچولو با شروع هر انقباض با وجود تمام دردی که داشتم برای کسایی که التماس دعا داشتن دعا کردم و سعی کردم جیغ نزنم فقط با مشت به دیوار می کوبیدم و یا کمرم رو فشار می دادم دو تا ماما مسئول معاینه چند دقیقه یکبار من بودن تا ببینن پیشرفت زایمان در چه حده اولین معاینه حدود ساعت 10 شب انجام شد بازشدگی دهانه رحم به 7 سانت رسیده بود ماما با دستپاچگی شماره دکترو گرفت و ازش خواست تا خودشو زودتر برسونه منم که دیگه درد امانمو بریده بود گفتم به دکتر بگید بیاد یا منو سزارین کنه و یا بی حسی اپی دورال بده دکتر هم گفت اپی دورال که امکان نداره بکنم سزارینم باید برسم اونجا بعد تصمیم می گیریم ساعت 10 30 بود که دکتر رسید بالای سر منو و احوالمو پرسید و من اعتراض کردم که چرا دیر آمده و من دارم می میرم درد امانمو بریده بود توی یه راه بی بازگشت افتاده بودم به هر ترتیبی که بود باید تمومش می کردم می خواستم بگم سرم فشار رو بردارن ولی فایده ای نداشت دردای زایمانی یکی پس از دیگری می یامدن و نمی شد جلوشونو گرفت دکتر بدون اینکه لباساشو عوض کنه دستکش پوشید و منو معاینه کرد و گفت اگر تحمل کنی یکربع دیگه همه چیز تموم می شه بچه داره می یاد دکتر سعی کرد به من یاد بده که چجوری کمک کنم و فشار بیارم تا بچه بدنیا بیاد موقع شروع انقباض نفس عمیق بکش پاهاتو توی شکمت جمع کن و به سمت خارج فشار بیار دردها و فشار ها و زور زدن های دردناک شروع شد حدود 10 انقباض به همین منوال گدشت و بعد دکتر گفت باید بلند شم و به اتاق مجاور که اتاق زایمان بود برم بلند شم بدون کمک خودم راه برم چجوری با هر جونکندن که بود به اتاق زایمان رفتم و روی تخت زایمان که شبیه تخت معاینه زنان بود خوابیدم 3 4 تا انقباض به همون منوال قبل گدشت دیگه داشتم می مردم دیگه توان نداشتم تا لحظه ای که احساس کردم مرگ رو دارم جلوی چشمام می بینم نفسم بند اومده بود کبود شده بودم همه اعضا و جوارحم داشت از هم می پاشید با همه زندگی حتی فرزند ندیدم خداحافظی کردم یه ماما افتاد بالای شکمم و فشار آورد یه ماما دیگه برام ماسک اکسیژن گذاشت و دکتر پرینه رو برش زد بی اختیار دهانم رو باز کرده بودم و داد می زدم چون چاره ای جر این نداشتم همچنان زور می زدم تا اینکه بالاخره شازده پسر متولد شد همه از دور و برم کنار رفتن و به بچه می رسیدن پسرم به محض ورود روی دست خانم دکتر جیش کرد قد و وزنش کردن نافشو گره زدن تمیزش گردن و توی تختی که بالاش بخاری بود خوابوندنش دائما گریه می کرد و من که هنوز درد داشتم اما نه به شدت قبل خسته و کلافه حتی به گریه بچه هم اعتراض کردم دوباره انقباض دردناک اینبار جفت بود که از بدن خارج می شد و بعد از اون دکتر شروع به خیاطی و دوخت و دوز کرد آمپول بی حسی زده بود و من چیز زیادی حس نمی کردم پسرم ظاهری باریک و سبزه با قد 48 سانت و وزن 3020 گرم داشت و ساعت 11 05 شب وارد دنیای فانی ما شد دو ساعت بعد از زایمان رو هم همونجور روی اون تخت بودم و بعد از اینکه پسرم گرم شد حدود ساعت 12 بود که برای اولین بار اون رو در حالی که توی یه پتو پیچیده بودن توی بغلم گداشتن تا شیرش بدم و اینجوری بود که تمام دردها از یادم رفت و های های زدم زیر گریه قربون صدقه اش می رفتم و اشک می ریختم و هیجان وصف ناپدیری داشتم که از این اتاق بیرون برم و پسرم رو به خانواده و مخصوصا باباش نشون بدم اشک امانمو بریده بود برام باور نکردنی بود خدایااااااااا این بچه منه پسر من دنیا و هستی من باورم نمی شه ساعت 1 شب بود که منو روی ویلچر نشوندن و همراه پسرم روی تختش از اتاق زایمان خارج شدیم دل تو دلم نبود بچه رو به اتاق نوزادان بردن تا واکسن بزنن و لباس بپوشونن و منو به بخش vip منتقل کردن وقتی از آسانسور وارد بخش شدم با تعجب دیدم که هر دو خواهرم پدرم از اراک برادرم همسرم و مادر همسرم همه آمدن به پیشواز گرچه زار و نزار بودم و رنگ پریده اما اینقدر خوشحال بودم که انگار چند برابر همیشه انرژی دارم پدرم منو در آغوش گرفت و گریست من هم همینطور و هر دو می دونستیم که بیشتر این گریه برای جای خالی مامان توی این لحظه است محسن که رفته بود و بچه رو دیده بود اشک توی چشماش جمع شده بود و با هیجان تمام از زیبایی پسرش می گفت و مثل پروانه دور من می چرخید خلاصه اینجوری بود که ما شدیم صاحب یه آقا پسر گل و شیطون که توی همون بیمارستان اسمشو به همه رادین اعلام کردیم و ساعت 2 ظهر به خونه منتقل شدیم و آقا گوسفنده دم در انتظارمونو می کشید و بالاخره رادین عشق ما نفس و زندگی ما تمام هستی ما وارد خونه خودش شد نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت 13 12 توسط گیلدا شروع شمارش معکوس دوشنبه پنجم اردیبهشت ماه 1390 پسر عزیزم من و شما الان 37 هفته است که با هم همزیستی مسالمت آمیز داریم هههههه امروز من برای تععین نحوه زایمان و همچنین سلامت شما وقت دکتر داشتم برای همین صبح رفتم سونو گرافی بیوفیزیکال یه سونوگرافی برای تشخیص سلامت کامل که امتیاز می دن سقف امتیاز اون 8 هست و پسر من شاگرد اول شد 8 از 8 سونوگرافی ساعت 11 صبح همراه با بابا محسن انجام شد ساعت 6 عصر مطب دکتر بودم و خانم دکتر از همه چیز حتی وزن 2600 گرمی شما توی سونوگرافی نشون داد ابراز رضایت کرد معاینه خیلی سخت بود اما مشخص شد که احتمالا شما دو هفته زودتر و حدود 15 اردیبهشت و به روش طبیعی به دنیا می یایی اما امان از شب متاسفانه بخاطر معاینه به خونریزی افتادم کمر درد شدید و انقباضات زود رس زایمانی تا صبح از درد به خودم پیچیدم و روز بعد هم بخاطر درد اداره نرفتم و استراحت کردم شب بدی بود هر لحظه بیم این می رفت که تو زودتر از موعد بدنیا بیای درحالی که هنوز رشد کافی رو نکردی خلاصه که خانم دکتر با اخذ 300 000 تومن اضافه بر دستمزد بیمارستان نامه پدیرش ما رو نوشت و اینجوری بود که شمارش معکوس شروع شد نوشته شده در سه شنبه ششم اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت 12 3 توسط گیلدا نامگداری پسرم امروز بالاخره تصمیم گرفتیم پسر کوچولومون رو نامگداری کنیم به همین خاطر شب با محسن از بین 8 اسمی که مد نظرمون بود سه تا رو تایید کردیم و لای قرآن گداشتیم و من با خدا گفتم خدایا کمک کن اسمی رو که همراه خودش یک عمر و سعادت و خوشبختی پسرم رو همراه داشته باشه براش برگزینیم و اونوقت یکی از اسمها رو از لای قرآن بیرون آوردم و اون اسم چیزی نبود جز رادین گفتم نه تو هم باباشی تو هم بیا از اول باز کن و جالب اینکه اینبار هم همون اسم از لای قرآن بیرون آمد و اینجوری بود که پسر کوچولوی ما قبل از آمدن نام رادین رو گرفت رادین به معنای جوانمرد اسامی مورد تایید ما از این قرار بود عزیزم راشن رادین آرشا شایراد هوراد و نوشته شده در شنبه بیستم فروردین ۱۳۹۰ ساعت 23 17 توسط گیلدا روزهای سخت سه شنبه شانزدهم فرودین ماه 1390 زن عشق مي كارد و كينه درو مي كند ديه اش نصف ديه توست و مجازات زنايش با تو برابر مي تواند تنها يك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستي براي ازدواجش ــ در هر سني ـ اجازه ولي لازم است و تو هر زماني بخواهي به لطف قانونگذار ميتواني ازدواج كني در محبسي به نام بكارت زنداني است و تو او كتك مي خورد و تو محاكمه نمي شوي او مي زايد و تو براي فرزندش نام انتخاب مي كني او درد مي كشد و تو نگراني كه كودك دختر نباشد او بي خوابي مي كشد و تو خواب حوريان بهشتي را مي بيني او مادر مي شود و همه جا مي پرسند نام پدر دکتر علی شریعتی پسر کوچک و بی پناهم سلام عشق مادر برایت آرزوی بهترین ها و زیباترین ها را دارم این روزها لحظات سختی رو می گذرونم سخت سخت اول از همه بخاطر انتظار رسیدن تو و بعد از اون شرایطی که دارم نمی دونم شاید هیچ وقت دلم نمی خواست سختی دوران بارداریم رو برات بنویسم اما گفتم شاید روزی با خوندنش بیشتر قدر مادرت رو بدونی عشق مادر این روزها درد سراسر وجودم رو فرا گرفته بزور قدم برمی دارم به سختی می شینم و سخت تر از جا بلند می شم شبا بجای خوابیدن با بالشها بازی می کنم و هر لحظه با جا بجا کردن اونها و جا بجا شدن خودم روی اونها سعی می کنم از درد اندامهام بکاهم و بخوابم اما دریغ از خواب و صبح ها بی توجه به شب سخت گذشته باید بیام سر کار و 9 ساعت پشت میز بشینم و پاسخگو باشم و دم از درد کتف کشاله ران و لگن و شکمم و حتی بند بند انگشتای دستم نزنم این روزها سخت نگرانم نگران آمدن تو نگران از لحظه زایمان نگران از لحظه دیدار و نگران تر از اینکه آیا من لیاقت بزرگ کردن تو رو دارم انتظار سخت چه برسه انتظاری این چنین دردناک پسر کوچک و نازنینم مدت زیادی تا آمدن تو نمونده امیدوارم اونقدر ماه و مهربون باشی تا خستگی این 9 ماه انتظار رو از تنم بدر کنی و بشی پشت و پناه مادر الهی قربونت برم من و بابا بی صبرانه و عاشقانه منتظرتیم نوشته شده در سه شنبه شانزدهم فروردین ۱۳۹۰ ساعت 12 15 توسط گیلدا عید بر عاشقان مبارک باد دوشنبه یکم فروردین ماه 1390 یا مقلب القلوب والبصار یا مدبر الیل و النهار یا محول الحول و الحوال حول حالنا الی احسن الحا ل زندگی فرصت بس کوتاهی است تا بدانیم که مرگ آخ...
|