Meta tags:
description= نَـــفـْــسـَــ مْـــــ!ــــــ;
Headings (most frequently used words):
بدون, شرح, نَـــفـْــس, ـَــ, ْـــــ, ــــــ, از, ماستـــــ, كه, بر, ماستــــــ, نوشته, های, پیشین, پیوندها,
Text of the page (most frequently used words):
اين (64), همـ (56), 2012 (49), شده (43), است (43), هاي (41), نوشته (38), ساعت (31), آدمـ (31), توسط (30), راه (29), روي (25), 2011 (24), اما (24), همه (23), امـ (23), همان (23), فقط (20), 2010 (19), بود (19), شود (19), براي (17), دارد (16), نيست (16), باد (15), باز (14), مثل (14), اگر (13), همين (13), اند (13), تمامـ (12), وقتي (12), خلاصه (12), باشد (12), آخر (12), زير (12), شوند (12), چند (12), كند (12), ديگر (12), روز (11), انگار (11), اصلا (11), مرا (11), گـرگ (11), 2013 (10), این (10), فكر (10), البته (10), اينكه (10), نمي (10), خودمـ (10), خيلي (10), دست (10), بايد (10), بدون (10), كار (9), كرده (9), تنها (9), توي (9), زندگي (9), كوچه (9), وقت (9), شايد (9), درون (9), سال (9), خودش (8), خيال (8), بوی (8), كنند (8), باران (8), نميدانمـ (8), چهار (8), قبل (8), نشسته (8), گاهي (8), كنمـ (8), هيچ (8), ايمـ (8), آيد (7), موقع (7), بگذريمـ (7), بعد (7), يعني (7), بچه (7), ندارد (7), خيس (7), sat (7), حالا (7), کند (7), شهر (7), اينجا (7), عادت (7), عده (6), ميكنند (6), خودت (6), دارمـ (6), مگر (6), هست (6), خدا (6), خواهمـ (6), انتهاي (6), مانند (6), jun (6), سخت (6), ولي (6), گمـ (6), پنجره (6), ميكنمـ (6), زده (6), خود (6), jul (6), انسان (6), اول (5), های (5), خانه (5), fri (5), مادر (5), بالا (5), ميگفتمـ (5), چشمانت (5), پشت (5), برو (5), روی (5), شومـ (5), كنار (5), هايي (5), چشمـ (5), ميخورند (5), میشود (5), لباس (5), ماشين (5), نفر (5), چيز (5), خوب (5), كردمـ (5), شروع (5), هايمـ (5), ميكرد (5), آري (5), پيش (5), برای (5), وجود (5), هوا (5), خودمان (5), توهمـ (5), هستند (5), كني (5), aug (5), امسال (5), ببخش (5), انسـان (5), پيچيده (5), وبلاگ (4), فرش (4), مهماني (4), رويمـ (4), چاي (4), دنيا (4), برخی (4), وار (4), تاريكي (4), تازه (4), چون (4), sun (4), هایش (4), گرفته (4), بچگيت (4), ديوار (4), بوي (4), بازي (4), دار (4), افتد (4), درد (4), جلوي (4), كرد (4), مرد (4), اینجا (4), دلمـ (4), رود (4), موجود (4), شدن (4), سوراخ (4), آدمي (4), چرا (4), آدمی (4), بزنمـ (4), يكي (4), لذت (4), چيزي (4), احساس (4), افتادمـ (4), مورد (4), هنوز (4), امانت (4), كوله (4), wed (4), اتاقمـ (4), نیست (4), جمجمه (4), سرمـ (4), خاك (4), روزی (4), جان (4), mon (4), کرده (4), نداشته (4), تقليد (4), اتاق (4), ميدانمـ (4), خاطر (4), خيالمـ (4), بيشتر (4), ميكردمـ (4), هميشه (4), گمان (4), جايي (4), اندكي (4), ندارمـ (4), دعا (4), توان (4), sep (4), نگاه (4), دوران (4), قدیمی (3), may (3), مدامـ (3), ميگفتي (3), داري (3), داشت (3), چقدر (3), كاري (3), بعضي (3), يواشكي (3), مامان (3), اشك (3), برايت (3), رفتن (3), كنيمـ (3), حواست (3), دمـ (3), ترانه (3), خوردن (3), دستت (3), آید (3), خیابان (3), گذاشته (3), thu (3), چتر (3), كتفمـ (3), التماس (3), حواسمـ (3), خورد (3), آنقدر (3), چشمانش (3), افتاد (3), داشتمـ (3), عجب (3), دنياي (3), ميخواهد (3), كردن (3), اينجاست (3), اشان (3), زباله (3), احمقانه (3), زودتر (3), ميخواهند (3), بكشد (3), ديدن (3), حركت (3), بين (3), كارهاي (3), پيدا (3), سطل (3), وسط (3), آمد (3), يادمـ (3), زمين (3), بارمـ (3), نبود (3), ابليس (3), بودي (3), راحت (3), دستمـ (3), نشانه (3), داده (3), مجبور (3), امان (3), بالاتر (3), فرار (3), لحظه (3), میکند (3), هايش (3), برگه (3), باطله (3), رها (3), متوجه (3), صورت (3), كردند (3), دوز (3), گشته (3), پياده (3), حتي (3), بلند (3), قهوه (3), صندلي (3), قديمي (3), موقتا (3), مغز (3), نوشتن (3), شما (3), مثلا (3), آرامش (3), ناگهان (3), جاده (3), ماها (3), خواب (3), دهد (3), بودن (3), داني (3), قول (3), tue (3), هـركه (3), گرگـش (3), چوبی (3), زند (3), كسي (3), پاشو (3), دانش (3), بودمـ (3), ميكني (3), زمانی (3), زندگی (3), داركوب (3), خواندن (3), امروز (3), حال (3), زيبا (3), گمانمـ (3), حتی (3), دلم (3), کمی (3), اینجارا (3), کرد (3), عشـق (2), مـن (2), انحناهای (2), نبودمـ (2), اغراق (2), نميداني (2), ديوانه (2), زياد (2), كشند (2), ميترسند (2), ترس (2), لبخند (2), صبح (2), تخت (2), يادت (2), گربه (2), خيره (2), دقيقا (2), دختر (2), هرچه (2), همیشه (2), انتهای (2), بازی (2), تَه (2), عين (2), ترسيدي (2), بخوان (2), خيالت (2), آسمان (2), رنگي (2), سنگ (2), تكان (2), پيراهن (2), آبنبات (2), صداي (2), هايت (2), لاي (2), كشي (2), خيابانِ (2), پوش (2), پرپر (2), خستگي (2), دور (2), گره (2), شدمـ (2), خسته (2), خورده (2), برمي (2), ميداني (2), كلاه (2), خوبي (2), دود (2), رنگ (2), خرهاي (2), گذشت (2), نوع (2), ترك (2), آدميت (2), مشكل (2), باعث (2), موجودات (2), حتما (2), فحش (2), همچين (2), پايين (2), نسبت (2), داد (2), ايست (2), تكنولوژي (2), مانده (2), بخورند (2), نما (2), آدم (2), بین (2), ميخواهمـ (2), نامـ (2), ميشود (2), خشك (2), انجامـ (2), حسابي (2), سفيد (2), بيرون (2), پاك (2), كهنه (2), جنگل (2), شدگي (2), تجربه (2), ميبرمـ (2), ساختمان (2), بخش (2), مهمـ (2), ميشمارمـ (2), بهتر (2), طرف (2), اصل (2), كدامـ (2), مينشينمـ (2), چندین (2), میگذرد (2), امانتي (2), پيشرفت (2), علمـ (2), تقريبا (2), بار (2), بدجور (2), ميكند (2), حقيقت (2), گفتمـ (2), جلوی (2), سقوط (2), تنمـ (2), میرومـ (2), گوش (2), هایمـ (2), کمـ (2), میکشد (2), باید (2), بروند (2), گويمـ (2), خودشان (2), جمع (2), مهمان (2), مخلوط (2), متر (2), قسمـ (2), بكشمـ (2), خواستي (2), دقيقه (2), نگاهت (2), موناليزا (2), بومـ (2), سفيدي (2), صورتي (2), پايه (2), ميگرديمـ (2), نبودنت (2), هستي (2), پاي (2), ميگيرد (2), خوري (2), بخورد (2), نظر (2), اشكالي (2), داغ (2), فنجان (2), سردي (2), چراغ (2), سرش (2), توليد (2), چوبي (2), جهان (2), سرد (2), زدن (2), نیستمـ (2), معلومـ (2), درباره (2), جماعت (2), الان (2), مرگ (2), بندهاي (2), سقف (2), كلمه (2), ميدادمـ (2), نويسنده (2), بنشينند (2), ادامه (2), خواندمـ (2), مطلب (2), ايد (2), هفته (2), آلود (2), فسيل (2), افتاده (2), دوباره (2), نشين (2), چنان (2), شرح (2), دنیا (2), گوشمان (2), خواندند (2), شامل (2), مردمـ (2), دلمان (2), خوش (2), رنگين (2), هزار (2), ديگري (2), ذكر (2), كلا (2), مردمي (2), روزي (2), بگويي (2), ماه (2), اسمـ (2), ميشوي (2), آدميان (2), زديمـ (2), كشيد (2), اشرف (2), مخلوقات (2), قدر (2), پارسالمـ (2), فرق (2), گويند (2), امشب (2), زنده (2), جنس (2), العفو (2), گفتن (2), خدايي (2), صفت (2), نكرده (2), دنيايي (2), لياقت (2), پايمـ (2), حلال (2), كنين (2), هاشـان (2), پـيـر (2), كـند (2), رفـته (2), زور (2), داند (2), بزرگ (2), نيستمـ (2), نقش (2), افسوس (2), گِل (2), سهراب (2), ترسمـ (2), حصارك (2), پرده (2), الله (2), گرداند (2), گاهی (2), باور (2), زنگ (2), موجه (2), چيزيت (2), كولي (2), لازمـ (2), بالاي (2), ديگه (2), بسه (2), واقع (2), مدرسه (2), فلاني (2), درست (2), هستيمـ (2), غذا (2), oct (2), برگ (2), نماز (2), نقطه (2), پوز (2), خیلی (2), پاييز (2), غمـ (2), فصل (2), گنجشك (2), nov (2), مقوله (2), قسمت (2), ميبيني (2), ميگ (2), بابا (2), بخشی (2), چیزی (2), ميشد (2), رژه (2), پيري (2), كتاب (2), روحاني (2), دومـ (2), سيفون (2), برقي (2), دیگر (2), همین (2), خواهد (2), کار (2), ترین (2), اوج (2), میکنم (2), ورق (2), ایام (2), نَـــفـْــس (2), ـَــ (2), ْـــــ (2), ــــــ (2), blogfa, com, کافه, دوستی, غمــــــــــــــــــــــــــکده, شَـــهرِ, مَـــن, one, last, good, bye, فــــریــاد, بیـــ, صــــــدا, بـــي, نــشــــون, بهـشت, زندگـي, دلقـک, غمگـین, نامـه, غـربـت, حــــــــــس, عـجـیـب, يكـي, يدونـــه, دخـترک, سـر, هـوا, زندگـــي, تنـهایی, مـــــــــــــــن, نـواي, مَنـ, سُکــوتــ, حَسرتـــ, اشـك, غـزل, سـكوت, فريـاد, شمعدانے, هاے, تاقچــه, دلــ, نفـس, دلـي, تنهـا, غـمـ, نفـرت, سـایـه, شبــــ, حــرفي, انحـنای, تنهـایی, خویـش, دلـتنـگیهـا, پیوندها, آرشيو, پیشین, عناوین, آرشیو, پروفایل, مدیر, مَــــن, وارثِ, نقشْ, زمینمـ, حوضخانـه, مطالب, یادمـ, فِنچي, بيش, آوردند, جواب, نميدهي, جوابي, نداري, عمرا, بفهمند, ميكشي, حرمت, نگهداري, پيشاپيش, ولادت, حضرت, فاطمه, مادراي, تبريك, ميگمـ, داستان, جاهایش, اندکی, نياوردي, دوستت, عزيزمـ, ميزدي, ديشبمـ, نميدادي, قبيل, واقعا, خجالت, ميكردي, پررويي, ميخوابيدمـ, بيدار, ميشدي, نيمه, بغلت, چـِـپاندمـ, اوردي, بغلمـ, ميخنديدي, محض, اطمينان, ميگويمـ, ميترسيدمـ, شِر, معصومانه, ميشدمـ, كارها, ميريزد, مهرباني, قيافه, مظلومانه, شبيه, میگفتی, اینقدر, همسایه, نترسان, هردفعه, بنده, شدت, بغل, نگير, گريه, نگو, بخواهي, خرمـ, هرگز, هـــورت, نكش, داشتن, اسباب, بازيش, خوشت, خیال, دیوانه, کوچه, لوس, هایت, زميني, جَو, بزرگـــي, نفروشي, ندزدي, شدي, قيمت, بدزد, شمعــداني, قاعده, قانوني, آبي, مداد, رنگت, نترس, صدايش, بريز, مخلفاتش, رقــص, درمي, آيند, النگوهاي, رنگيت, بده, آستين, پـف, پـفي, ليسـي, مَلَچ, مولوچت, لـوس, دامـن, كوتاه, سفت, نگه, بكش, خاطـرات, انگشتانت, مرور, برس, شكافِ, ديوارْ, خاطراتْ, جريان, دارند, آواز, روسريت, صـدای, چـای, مـادر, نشاني, صــداي, جاروي, مردِ, نارنجي, چشمانمـ, فروش, بَرَمـ, كنارمـ, بارد, دوره, گردها, شدند, رفتند, كارشان, گشت, چشمش, نگاهمان, هــــي, شالش, مانتويَش, خيابان, سرمه, ايَش, نكرد, زنِ, فرمان, ترمزهاي, شديدش, بردار, روسريِ, ديروزي, مانتوي, پريده, گریمور, ماهری, احسـنت, عابر, كلاهش, ایستاده, ضعف, كمي, رويشان, خور, خري, سري, حَرَمَت, نشان, ميدهند, پَر, كشد, گنبد, طلايَت, ضامن, آهو, جمعه, جنسيت, اراده, نفهمـ, نفهمي, اعتياد, عذاب, آور, ببندمـ, گاز, بهانه, قاتل, شوم, گلوله, نريزند, آلوندگي, انگشت, اشاره, فضولشان, لايه, ازون, فرهنگي, دستشويي, عمومي, ساحل, بنويسند, حيف, دريا, برخي, حيواني, آورد, عصرانه, بُشكه, شخصيت, عصر, پايشان, نيستند, طفلكي, ساده, ريا, نميخورند, آدمند, بقيه, خرها, الاغ, خوار, نرفته, بكشندمـ, پليس, چهارراه, صدا, گويا, زيرمـ, بگيرند, رويايي, ميترسمـ, ندارند, قضيه, ترهاست, انقلابي, دادمـ, بازار, تبليغشان, گرمـ, بشويد, طناب, پهنمـ, خيسي, چرك, لباسشويي, بلكه, مايع, كننده, لاستيك, بميرند, ميخواست, بيايد, لكه, بگذارمـ, روياي, رفتنشان, آيا, نبايد, ببيند, هـــي, حدس, ميزنمـ, هركدامـ, هوشمندانه, بشمارمـ, شمردن, چها, ظرف, نشكن, همسايه, ديروز, شكست, قلابي, اصـل, اصــل, فرعي, ميرسد, اصلي, فرقي, آری, چندين, رسيد, بلايي, گردنمـ, ديدمـ, مصيبتي, برگشتمـ, اولِ, فهميدمـ, تابلوهاي, عبور, ممنوعمـ, كنده, چشمت, نبيند, نتوانست, كمك, برايمـ, گرفت, خوردمـ, هنوزمـ, انسانيتمـ, پوچ, ميداد, مشت, قطب, نمايمـ, زيپ, چكه, پيشنهاد, سختي, كشيدمـ, رسما, حقيقتمـ, پشتمـ, مشتمـ, درگاهت, رانده, اوايل, كريه, نشده, پيدايت, بازگردانمـ, هستمـ, انداختمـ, سُمبه, پیچد, فضای, عطر, باشي, كتلت, افتمـ, میروم, نباشد, میکنمـ, آسفالت, برابر, سبكتر, ميشومـ, بیرون, میزند, راهی, كاريكاتورهاي, مضحك, پنبه, گذارمـ, نتواند, دیوار, میرسد, زوزه, اوست, شوهر, بدهمـ, کارشان, مغزمـ, گرد, روبد, وقتی, افکار, ترشیده, احســنت, گوشمـ, چپاند, ریز, تنبلي, همكاري, نميكنند, رقصاند, نوازنده, زیر, قصد, کردنشان, سلول, برخلاف, نوازي, بنابراین, سرک, میشوی, همگن, پیش, گردن, حلق, گلویت, ببری, بویش, شوی, خودكار, جسم, پایتخت, ایمـ, ميلاد, امامـ, سجاد, مبارك, كاملا, مخاطب, بعدش, بيا, بنشين, بيايي, بنشيني, آغوشش, نقاشي, داوينچي, لبخندت, نقاشيمـ, ميگذارمـ, سفيدمـ, نگران, نباش, نميدهمـ, كاريست, زنداني, بدانند, ميدانمـُ, برندمـ, سفيدها, پايتخت, نميدانند, نيستي, آنكه, بخواهمـ, بخوابمـ, خوابمـ, هواي, پايتختِ, وجودِ, خوابانيده, كافه, باريكه, حتيُ, ميانبرهايش, چرخيده, برويمـ, برسيمـ, پردازي, كلي, نداده, آيمـ, حرف, نداريمـ, قُلُپي, سردش, خيالِ, خيالمان, چايِ, فنجانِ, لرزد, بله, شماست, مَرَض, نشست, نشيند, سره, پوشيده, كلاهِ, زردِ, جِديَت, حالي, مَته, تكانشان, ميدهي, صدايي, ايوان, موش, جوي, قنديل, بندند, اِيوان, بندمـ, رومـ, استفاده, زنيمـ, بازيگوشي, همراه, مُد, جلو, قرص, عيبي, گريزي, آنچه, نگهدار, وگرنه, فكري, مجنون, ميبينمـ, زود, طرز, فكرمـ, عوض, ميزند, گريزانند, اويخته, جعبه, شيريني, ميبندند, اتاقشان, آويزان, ورقه, مينويسند, شيزوفرني, بدترين, نوعش, كاغدهايشان, تراوشات, بيمارشان, خالي, افسرده, بدبخت, بلدند, گوشه, تاريك, نمور, اسفنج, مغزشان, افتخار, قلمـ, كاغذ, الافي, خارج, مجازي, بنابراين, خالقش, مجهول, استاده, پسنديد, عوضش, كنيد, درخت, نيستيد, پاسكال, انتظار, دردناك, آشغال, ميكشند, ميوه, كپك, يخچال, خريد, پوسند, باشند, تلاش, سرشان, بياورند, خداوند, متعال, ميدهد, میخواهند, دوغ, غليظ, ماستـــــ, ماستــــــ, صــيامـ, مبارکـــ, گذاشتیمـ, همانطور, شلوار, پاره, فقر, نميكنمـ, سكوت, رضايت, تعداد, قابل, توجهی, اصحاب, كهف, كمان, ميريزيمـ, حسين, تنهاست, شايدمـ, تنهاتر, اكثر, مصيبت, برايمان, بخوانند, اشكمان, درآيد, نماني, وضع, طوري, پرسد, سوار, سبز, ثانيه, ديرتر, دين, ايمانت, ترورت, اتوبوس, كلك, آتش, زنند, زماني, بگذرد, كافي, مداحي, قيامـ, جور, جمعيت, كربلا, مَشك, جاري, مراسمـ, مداح, ابتداي, محرمـ, الحرامـ, ائمه, سياه, نميتواني, نمادي, مادي, فرياد, دوگانگي, منكه, اينجاي, رسيدمـ, شلوغ, مشامت, تيز, انسانيت, اميد, رسيدن, طول, گرفتيمـ, پاداش, اشرفي, روند, خليفه, بقیه, اطلاعی, باراني, شديد, بشوييد, لرزاند, كريمـ, هيجان, سينه, پارسال, بتوانمـ, درك, جوشن, كبير, دستانمـ, ميگيرمـ, الهـــــي, العفـــو, تكليفمـ, دانمـ, امسالمـ, خدایا, هایی, كره, خاكي, لاف, نميزنند, عمل, شكسته, توبه, وصل, خدايا, وحشت, جلدي, قرض, گرفتمـ, گرگ, دريدمـ, ذهنمـ, خدانگهدار, دستاتون, آسمون, ميشه, عيد, گذشته, مباركـــ, انتظـار, فريـدون, مشـيري, گفـت, حـال, عجيــب, هـمـراه, غـريب, آشـنايان, همـند, ستمـكاران, باهـمـ, همـرهـند, فرمـانروايـي, كـنند, سـان, دردمـند, رهنمـا, رهـبرند, اينكـه, مـردمـ, يكـدگـر, درنـد, ناتوانـي, مصــاف, پيـري, گـركه, باشـي, همچـو, شيـر, واي, گـردد, جـواني, جـان, گـرگت, بگـير, گـرچه, نمايـد, هسـت, خـورَد, دائـمـ, شكسـت, خـلق, خـوي, پيـدا, مـدارا, شـود, دراندازد, خـاك, مـانده, چنگـال, خـود, اسـير, بســا, آفــرين, مـردِ, دلــير, سخـت, پيچـيده, گلـوي, خـويش, بسـا, انســان, رنجــور, پريـش, صاحـب, انديشـه, چـاره, چيسـت, بازو, چــاره, گــرگ, نيسـت, شـب, مابين, لاجـرمـ, جـاري, اسـت, پيكـاري, هــست, پنهـان, نـهاد, هـر, بشــر, گفت, دانایـی, گرگـی, خـیره, ســر, بازمـ, خدانگهـدار, حصارک, سايه, بوته, كُش, مُرده, پَرَستيمـ, اينو, خوندمـ, نكنند, سهــراب, ابتدا, شاعري, سرخوش, گُر, گيرد, نگفته, وارد, نتوانمـ, خروج, كليدش, بگذرمـ, واردش, خنديده, خوانده, شناسمـ, شمعداني, تار, عنكبوت, برگرفته, نامه, تمبرهايي, درهايش, قفل, كشيده, فراموش, ميكنم, آدمكان, جايزالخطاست, كجا, اعلمـ, عروسكان, خيمه, رقمـ, تشخيص, میدانی, کلا, اورجينال, نميزند, زندگيت, روزهايي, هدر, دادي, تقي, توقي, ميخورد, بايستد, بگويد, ربطي, آها, بگويمـ, اوقات, ظلمـ, دارگاه, رفتمـ, نتيجه, آموزي, موجودي, غيبتتو, كنما, نگاهمـ, ميگفت, اگه, نري, نميزنمـ, غافل, آموز, بيند, پيچاندن, گرامي, ايستاد, دبستاني, ميزدمـ, برومـ, منتقل, ناشنوا, راهْ, نكته, كليدي, درموني, نرو, جامعه, امروزي, كمـ, شنوا, راهي, اطرافيان, بگويند, عجـــــب, آدمكاني, عجــــب, الحق, الانصاف, برازنده, ماست, تبــــــــارك, ويژگي, منحصــر, فــرد, امـــــــــــا, امـــــــــا, خيلـــــي, خيلـــــــي, وجــدان, كمتر, توانند, دوامـ, بیاورند, اصــلا, دســت, برهه, بنی, بشری, دارکوب, كُشتن, قدمي, پارتي, شبانه, ركعت, دلنشين, نوشيدن, تلخ, ضمن, ترفندها, هركس, تاثير, متفاوتي, جاندار, ميتوان, تواند, مجاز, صفر, درجه, کلوین, رسد, لحظات, همچین, درواقع, ترفندهايي, مته, وارش, کاملا, نفهمیدمـ, نماد, چولوسكيدگي, دانند, آمديمـ, لجن, نشويمـ, بماند, فرصت, طلايي, چیز, تعریف, خوشبختانه, ليسي, ملا, عامـ, تمسخر, جلد, آدميتشان, براق, پدر, بيامرزد, ادمـ, شسته, نزديك, يكيشان, بگيريمـ, چيست, راهمـ, توصيفات, بپَريمـ, جهت, اهميت, مشامش, دنبال, قطرات, اقبال, بزند, زيبايي, كجايش, اندوه, آهنگين, كشفش, اثر, طعمـ, فرشچيان, ميدونمـ, یکمـ, نامفهومـ, متاسفانه, بدجـــــور, اهل, سادگي, بگو, ببينمـ, روح, اعتقاد, قطعا, كنايه, كمكي, هـــــــــــي, اينطور, رفيق, استخر, ايستي, غرق, شوي, ميخوري, هــــــــــــــي, كاش, نميشدي, دوست, ذوق, نميكني, ناراحت, فركانس, ضعيف, تري, آزارت, ميگويي, هـــــــــــــــي, كجايي, عكس, العملي, نميبيني, صدايت, كنارت, ريخت, اینکه, عمو, چندبخش, میدانمـ, درصحرا, بالای, dec, آقا, خونين, مالين, كرديمـ, فكرش, بكن, قضايا, كشيدن, ماسماسك, باقي, سينماي, بعدي, ميرود, خوابيدن, زيگوتي, عاقبت, روحت, سومـ, بخت, برگشته, سير, سلوك, ملكوت, غير, برخورد, الـآ, آماده, جويدن, صفحه, كهكشان, شيري, رفته, درس, لامروت, جلويت, ميگذاري, بيست, سومين, شعر, ديوان, حافظ, ياد, شلوارك, گمشده, ناصرالدين, شاه, قاجار, بيت, اولـ, اختراع, میگمـ, خودكفا, مگس, feb, شقایق, میگفت, بابت, نبودنمـ, شرمنده, دسترسی, نداشتمـ, گاه, منظمـ, اجداد, توانایی, آزاد, دعوتش, کنمـ, لیوان, ترک, علاقه, فهمیدمـ, بودنش, شوک, خلاص, بدی, آنجا, هرچیزی, قانع, پوشیدن, خوابیدن, مشکل, چیزها, شرافت, داشته, قسم, یاران, تنگ, برد, حسابی, انجام, دهم, بشوم, قبلی, خواهم, زمان, مزاح, ولی, نگذریم, هوای, آمدن, گردگیری, ارزش, کاری, اشتیاقی, قلم, کاغد, کلیک, آیکن, پست, جدید, کلی, چیزهای, تابی, کردم, هرچند, حقیر, نگاهش, اشناست, یکدیگر, یاد, نداریم, پیر, عصایی, کهنه, سالم, صندلی, تمام, دغدغه, نویسنده, روزگار, عجیبی, خاک, فرسوده, خودم, میگویم, آیا, لای, یاس, شروعی, مبارک, روزها, لمس, شاید, مصطفی, مستور, بوسید, بکوبیمـ, بسازیمـ, یاعلی, روزگاری, دگـــر, کنید, خاطرتان, اندک, مایه, نوشت, گویی, مدت, بیشتر, متروکه, تمدید,
Text of the page (random words):
ـ اينجا مه آلود است اما نميدانمـ چرا هوا گُر مي گيرد و آب ها انگار مگر سهراب نگفته بود كه آب را گِل نكنند سهــراب از همان ابتدا همـ شاعري سرخوش بود پ ن يه جايي اينو خوندمـ افسوس كه ما زنده كُش ِ مُرده پَرَستيمـ نوشته شده در sat 1 sep 2012 ساعت 5 pm توسط من بازمـ چند روزي نيستمـ موقتا خدانگهـدار نوشته شده در mon 27 aug 2012 ساعت 2 pm توسط گفت دانایـی که گرگـی خـیره ســر هــست پنهـان در نـهاد هـر بشــر لاجـرمـ جـاري اسـت پيكـاري بزرگ روز و شـب مابين اين انسـان و گـرگ زور بازو چــاره اين گــرگ نيسـت صاحـب انديشـه داند چـاره چيسـت اي بسـا انســان رنجــور و پريـش سخـت پيچـيده گلـوي گـرگ خـويش اي بســا زور آفــرين مـردِ دلــير مـانده در چنگـال گـرگ خـود اسـير هـركه گرگـش را دراندازد به خـاك رفـته رفـته مي شـود انسـان پاك هـركه با گرگـش مـدارا مي كـند خـلق و خـوي گـرگ پيـدا مي كـند هـركه از گرگـش خـورَد دائـمـ شكسـت گـرچه انسـان مي نمايـد گـرگ هسـت در جـواني جـان گـرگت را بگـير واي اگر اين گـرگ گـردد يا تو پـيـر روز پيـري گـركه باشـي همچـو شيـر ناتوانـي در مصــاف گـرگ پـيـر اينكـه مـردمـ يكـدگـر را مي درنـد گـرگ هاشـان رهنمـا و رهـبرند اينكه انسـان هست اين سـان دردمـند گـرگ ها فرمـانروايـي مي كـنند اين ستمـكاران كه باهـمـ همـرهـند گـرگ هاشـان آشـنايان همـند گـرگ ها هـمـراه و انسـان ها غـريب با كه بايد گفـت اين حـال عجيــب فريـدون مشـيري پ ن عيد گذشته مباركـــ و باز همـ انتظـار نوشته شده در tue 21 aug 2012 ساعت 12 pm توسط بدون شرح پ ن۱ وقتي دستاتون رو به آسمون بلند ميشه براي دو نفر خيلي دعا كنين پ ن۲ چند روزی نیستمـ حلال كنين موقتا خدانگهدار نوشته شده در fri 17 aug 2012 ساعت 2 am توسط خدایا مرا به خاطر تمامـ سال هایی که آدمـ نبودمـ ببخش مرا ببخش كه لياقت دلمـ را ندارمـ لياقت دستمـ را پايمـ را چشمـ هايمـ را ذهنمـ را و مرا ببخش به خاطر جلدي كه ۱۷ ۱۸ سال از آدمـ قرض گرفتمـ و گرگ وار دريدمـ خدايا من از اين دنيا وحشت دارمـ دنيايي كه دست من نيست و از آن دنيايي كه وصل است به اين دنيا و ديگر چيزي دستمـ نيست مرا ببخش براي تمامـ قول هاي شكسته امـ براي توبه هاي نكرده امـ تو خدايي صفت هايت مثل صفت هاي من لاف نميزنند همه مرد عمل اند مرا ببخش كه تو خدايي كه من اينجا در اين كره ي خاكي رنگين تنها تو را دارمـ و بس نوشته شده در sat 11 aug 2012 ساعت 6 pm توسط از بقیه اطلاعی ندارمـ اما خودمـ خوب ميدانمـ كه شب قدر امسال من با شب قدر پارسالمـ چقدر فرق دارد خودمـ خوب ميدانمـ كه جنس العفو گفتن هاي امسالمـ با جنس العفو گفتن هاي پارسالمـ زمين تا آسمان فرق مي كند مي داني امسال تكليفمـ معلومـ است يعني دقيقا مي دانمـ كه براي چه دستانمـ را ميگيرمـ بالا و مي گويمـ الهـــــي العفـــو امسال شايد بهتر از پارسال بتوانمـ جوشن كبير را درك كنمـ امسال شايد با ديدن مردمي كه هنوز همـ شب زنده داري ميكنند بيشتر هيجان زده مي شومـ امسال صداي سينه زدن هاي مردمـ بيشتر مرا مي لرزاند مي شود باز همـ شروع كرد مي گويند كريمـ است پس مي توان از همين امشب از اول شروع كرد پ ن اگر اين شب ها باراني شديد مرا همـ بشوييد التماس دعا نوشته شده در wed 8 aug 2012 ساعت 2 am توسط از اول که به این دنیا پا گذاشتیمـ مدامـ توي گوشمان خواندند اين جاده و اين همـ تو مدامـ توي گوشمان خواندند آدميان از اين جاده مي روند و تو همـ يك آدمي تو همـ يك خليفه اي ما همـ خودمان را گرفتيمـ به پاداش اشرف مخلوقات بودن هه اما چه اشرفي خلاصه به اميد رسيدن به آدميان ديگر دل را به همين جاده زديمـ سال ها طول كشيد شما را نميدانمـ اما منكه تا اينجاي راه رسيدمـ به اين شهر شلوغ اينجا مشامت را كه تيز كني بوي انسانيت را متوجه ميشوي ولي نميتواني نمادي مادي از يك انسان همـ پيدا كني اينجا همه چيز فرياد دوگانگي سر مي دهد محرمـ الحرامـ كه مي شود همه جا پر مي شود از ذكر ائمه و كل شهر را سياه پوش مي كنند تا اسمـ كربلا مي آيد اشك ها از مَشك ها جاري مي شود در مراسمـ ها هر مداح ابتداي مداحي قيامـ مي دهد تا همه جمع و جور تر بنشينند تا همه ي جمعيت جا شوند اما امان از آن زماني كه اين يك ماه بگذرد همان آدمـ ها كه برايت جا باز مي كردند كافي ست دو كلمه را جا به جا بگويي تا ترورت كنند همان ها كه توي صف اتوبوس با هزار دوز و كلك خود را به آب و آتش مي زنند تا زودتر سوار شوند همان ها كه وقتي چراغ سبز مي شود اگر ۱ ثانيه ديرتر حركت كني دين و ايمانت را به فحش مي كشند اينجاست كه آدمي از خود مي پرسد اين ها همان مردمي هستند كه روزي برايت جا باز مي كردند تا درون سردي هوا نماني و كلا وضع طوري مي شود كه تو گمان مي كني به شهر ديگري پا گذاشته اي اكثر ماها بايد ذكر مصيبت برايمان بخوانند تا اشكمان درآيد اشك ميريزيمـ كه حسين ع آن روز چه تنها بود اگر او آن روز تنها بود الان همـ تنهاست شايدمـ تنهاتر بعضي از ماها دلمان را خوش كرده ايمـ به رنگين كمان هزار رنگ دنيا و خود را به خواب زده ايمـ ما حتي روي اصحاب كهف را همـ سفيد كرده ايمـ پ ن۱ نوشته ي بالا شامل همه ي مردمـ نمي شود ولي شايد شامل تعداد قابل توجهی از آن ها شود پ ن۲ همانطور كه ديگر شلوار پاره نشانه ي فقر نيست گمان نميكنمـ سكوت همـ ديگر نشانه ي رضايت باشد نوشته شده در sun 29 jul 2012 ساعت 1 pm توسط بدون شرح پ ن صــيامـ مبارکـــ نوشته شده در sat 21 jul 2012 ساعت 2 pm توسط از ماستـــــ كه بر ماستــــــ برخی انسان ها هستند که تا میخواهند مثل يك دوغ غليظ ته نشين شوند و مانند يك بچه ي آدمـ زندگي كنند و اندكي آرامش به دست بياورند ناگهان خداوند متعال چنان تكان ميدهد اين ها را كه بايد سال ها تلاش كنند تا دوباره ته نشين شوند البته هر چه به سرشان مي آيد از خودشان است يا مثلا در همين شهر دود آلود عده اي فسيل شده اند يعني هميشه ميخواهند كه يك فسيل از كار افتاده باشند براي همين مانند ميوه هاي كپك زده ي ته يخچال كنار خريد هاي هفته ي پيش مي پوسند و هر لحظه انتظار دردناك سطل آشغال را ميكشند پ ن۱ اگر جايي را كه استاده ايد نمي پسنديد عوضش كنيد شما درخت نيستيد پاسكال پ ن۱ نوشته ي ادامه مطلب را جايي خارج از دنياي مجازي خواندمـ بنابراين نامـ خالقش مجهول است ادامه نوشته نوشته شده در mon 16 jul 2012 ساعت 3 pm توسط قبل تر ها همیشه به خودمـ ميگفتمـ آدمي به بي كاري و الافي آدمـ هاي نويسنده وجود ندارد فكر ميكردمـ آن ها تنها ميخواهند به آن اسفنج درون مغزشان افتخار كنند و بدون فكر قلمـ را روي كاغذ هاي باطله رها ميكنند و شروع ميكنند به شر و ور نوشتن گاهي همـ به اين فكر مي افتادمـ كه همه ي نويسنده ها افسرده و بدبخت هستند و فقط بلدند گوشه اي از يك اتاق تاريك نمور بنشينند و روي كاغدهايشان تراوشات مغز بيمارشان را خالي كنند نميدانمـ شايد همـ گمان ميكردمـ همه اشان شيزوفرني هستند خلاصه از هر فكر بدترين نوعش را به اين جماعت نسبت ميدادمـ گاهي همـ به اين فكر ميكردمـ كه شايد اين ها روي ورقه هاي باطله اشان فقط كلمه ي مرگ را مينويسند و برگه ها را با اين بندهاي جعبه هاي شيريني ميبندند به همـ و به سقف اتاقشان آويزان ميكنند و هميشه ميترسند كه پنجره ي اتاق را باز كنند چون در اين صورت باد بندهاي به سقف اويخته شده را به هم ميزند و آن وقت مرگ ها در همـ گره ميخورند انسان هايي كه هميشه از باد گريزانند خلاصه اينكه الان كه فكر ميكنمـ ميبينمـ چه خوب شد كه آن قبل تر ها زود گذشت و طرز فكرمـ عوض شد وگرنه معلومـ نبود ديگر چه فكري درباره ي اين جماعت مجنون ميكردمـ پ ن دو سه روزی نیستمـ پس موقتا خدا نگهدار نوشته شده در sat 7 jul 2012 ساعت 3 pm توسط می خواهمـ توهمـ بزنمـ مگر توهمـ زدن چه عيبي دارد مي شود گريزي زد به آنچه در خيال آدمـ بازيگوشي مي كند البته ما چون همراه با مُد و تكنولوژي جلو نمي رويمـ از قرص هاي توهمـ زا همـ استفاده نمي كنيمـ و خودمان به دست خودمان توهمـ مي زنيمـ مي خواهمـ توهمـ بزنمـ چشمـ هايمـ را مي بندمـ و مي رومـ تا انتهاي خيال در انتهاي خيال من هوا سرد است خيلي سرد از همان ها كه موش ها در جوي قنديل مي بندند خيالمـ مي رود به يك اِيوان قديمي كه همه ي جهان زير پايه هاي چوبي اش زندگي مي كند از ايوان كه بگذريمـ يك صندلي چوبي قديمي از همان ها كه وقتي تكانشان ميدهي صدايي توليد مي كند كه آدمـ فكر مي كند يك نفر از آن لباس كارهاي يك سره پوشيده و يك كلاهِ زردِ چراغ دار روي سرش گذاشته و با جِديَت در حالي كه يك مَته در دست دارد جمجمه را سوراخ مي كند بگذريمـ خيالمـ مي رود مي نشيند روي آن صندلي و از سردي هوا به خود مي لرزد بله حق با شماست خيالمـ مَرَض دارد بعد از اينكه روي صندلي نشست يك فنجان قهوه خوري پر از چايِ داغ ِ داغ در دست ميگيرد اصلا مگر چه اشكالي دارد كه آدمـ با يك فنجانِ قهوه خوري چاي بخورد البته آدمـ كه نه خيالِ آدمـ به نظر ِ من كه اشكالي ندارد ما كه با خيالمان از اين حرف ها نداريمـ خيال خيال است ديگر خلاصه هر قُلُپي كه مي خورد بيشتر سردش مي شود خب ديگر خيال پردازي بس است كلي كار دارمـ كه انجامـ نداده امـ براي همين مي آيمـ كه خيالمـ را بلند كنمـ تا برويمـ به كار و زندگي امان برسيمـ اما بلند نمي شود انگار يخ زده است نوشته شده در sat 30 jun 2012 ساعت 9 am توسط خیابان های پایتخت وجود من همه ی خیابان هایش را متر کرده ایمـ ما چند نفر تمامـ كوچه ها تمامـ كافه ها حتي راه باريكه ها و حتيُ حتي ميانبرهايش را متر كرده ايمـ گشته ايمـ چرخيده ايمـ بي آنكه بخواهمـ بخوابمـ خوابمـ ميگيرد هواي نبودنت در پايتختِ وجودِ من همه ي شهر را خوابانيده كل پايتخت را به خاطر هيچ گشته امـ به خاطر هيچ گشته ايمـ آن همـ با پاي پياده نميدانند نيستي ميدانمـ هستي اگر بدانند كه چه ميدانمـُ چه نميدانمـ مي برندمـ توي همان اتاق سفيدها با يك پنجره و با يك تخت و ديگر هيچ و بعد از آن لباس صورتي هاي مامان دوز تنمـ ميكنند من ما كل شهر را ميگرديمـ نگران نباش لو نميدهمـ نبودنت را اصلا چه كاريست توي همان اتاق سفيدي كه زنداني امـ كردند با همان پيراهن صورتي مامان دوز پايه هاي نقاشيمـ را ميگذارمـ روي زمين و بومـ سفيدمـ را در آغوشش رها ميكنمـ آخر چند وقت پيش ها نشسته بودي توي نقاشي داوينچي يعني لبخندت نشسته بود نشسته بود روي لب هاي موناليزا حالا من همـ مينشينمـ رو به روي بومـ سفيدي كه ميخواهمـ لبخند هاي تو را از روي موناليزا تقليد كنمـ و بكشمـ فقط مانده امـ در فكر كه نگاهت را از كي تقليد كنمـ شايد بايد از خودت تقليد كنمـ مي شود فقط يك لحظه بيايي و بنشيني رو به رويمـ تا فقط نگاهت را از روي چشمانت تقليد كنمـ و بكشمـ بعدش هر جا خواستي برو فقط چند دقيقه بيا بنشين رو به رويمـ پ ن۱ به جان بچه ي نداشته امـ قسمـ كه نوشته ي بالا كاملا بدون مخاطب است پ ن۲ ميلاد امامـ سجاد ع مبارك نوشته شده در mon 25 jun 2012 ساعت 2 am توسط بوی باران می پیچد در فضای اتاقمـ بوی باران مثل بوی عطر یا بوي گل نیست که مجبور باشي آن را تا گردن به درون حلق و گلویت ببری تا بویش را متوجه شوی بوی باران خودش به صورت خودكار با جسم و جان آدمـ مخلوط میشود و تو میشوی یک مخلوط همگن باران مهمان باد است کم پیش می آید که باد باران را تنها رها کند اين برخلاف اصل مهمان نوازي ست بنابراین باد همـ از پنجره ی اتاقمـ سرک میکشد و می رود زیر برگه های باطله ی کف اتاقمـ که چند روزی ست قصد جمع کردنشان را دارمـ اما سلول هايمـ خودشان را به تنبلي زده اند و همكاري نميكنند باد برگه هایمـ را می رقصاند عجب نوازنده اي احســنت حواسمـ نیست که از گوشمـ خودش را درون جمجمه ام می چپاند و از تمامـ انحناهای ریز مغزمـ رد میشود و حسابي گرد و خاك هايش را مي روبد باد را مي گويمـ وقتی به افکار ترشیده ام میرسد زوزه میکشد حق با اوست برخی از آن ها را باید زودتر شوهر بدهمـ تا بروند پی کارشان درون گوش هایمـ پنبه می گذارمـ که باد نتواند فرار کند سرمـ کمـ کمـ باد میکند باد خودش را به در و دیوار جمجمه ام میزند اما راهی برای فرار ندارد خلاصه آنقدر سرمـ باد میکند که مانند اين كاريكاتورهاي مضحك دو برابر تنمـ میشود هر لحظه سبكتر ميشومـ تا اينكه از پنجره ی اتاقمـ بیرون میرومـ میرومـ بالا میروم بالاتر خيلي بالاتر فقط اگر حواسمـ نباشد و باد فرار کند من هم سقوط میکنمـ و روی آسفالت جلوی در خانه امان كتلت وار مي افتمـ نوشته شده در wed 20 jun 2012 ساعت 1 am توسط چندین سال میگذرد از آن روز آری چندین سال میگذرد از آن روز که به راه افتادمـ همين چندين سال پيش بود كه كوله بارمـ را به پشت انداختمـ و به راه افتادمـ تمامـ سوراخ سُمبه هاي كوله بارمـ را پر از حقيقت كردمـ دو دستمـ پر بود از نشانه هاي تو امانت داده بودي به من يادت هست آري امانت داده بودي كه وقتي پيدايت كردمـ بازگردانمـ يادمـ مي آيد گفتمـ من امانت دار خوبي هستمـ خيالت راحت انگار ابليس همـ همان سال ها بود كه از درگاهت رانده شد نه آخر آن اوايل تا اين حد هنوز كريه نشده بود بگذريمـ خلاصه كوله بار پر از حقيقتمـ بر پشتمـ و امانتي هاي تو همـ در مشتمـ به راه افتادمـ راه خيلي سخت نبود ولي من خيلي سختي كشيدمـ آخر ابليس همـ با من مي آمد اين موجود رسما كار و زندگي ندارد گاهي زيپ كوله بارمـ را باز ميكرد و حقيقت هايمـ از آن چكه ميكرد گاهي پيشنهاد گل يا پوچ ميداد آن همـ با مشت هاي پر از امانت من گاهي همـ قطب نمايمـ را دست كاري ميكرد یک بار همـ برايمـ زير پا گرفت بدجور خوردمـ زمين هنوزمـ كه هنوز است انسانيتمـ درد ميكند خيلي فقط نميدانمـ چرا پيشرفت علمـ نتوانست در اين مورد به من كمك كند خلاصه اينكه فكر كنمـ تقريبا انتهاي راه بود كه فهميدمـ تمامـ تابلوهاي عبور ممنوعمـ را همـ از جا كنده است چشمت روز بد نبيند چشمـ هايمـ را كه باز كردمـ فقط تاريكي ديدمـ نميداني با چه مصيبتي كل راه را برگشتمـ از اول شروع كردمـ از اولِ اول فقط نميدانمـ چه بلايي به سر رگ گردنمـ آمد حالا خوب يادمـ نيست كه آن امانتي آخر به دستت رسيد يا نه نوشته شده در fri 15 jun 2012 ساعت 4 am توسط یک چهار راه یک چهار راه که آدمی بین راه هایش گمـ میشود بین تمامـ راه هاي نرفته اش مينشينمـ وسط يك چهار راه كه تمامـ راه هاي فرعي اش باز ميرسد به يك چهار راه اصلي فرقي ندارد كه وسط كدامـ چهار راه نشسته امـ و احساس گمـ شدگي ميكنمـ چهار راه چهار راه است ديگر مثل ظرف نشكن زن همسايه كه ديروز شكست نيست كه قلابي باشد همه اش اصل است اصـل ِ اصــل ساختمان ها را ميشمارمـ يا نه شايد بهتر است گربه هاي درون سطل زباله ي آن طرف چها راه را بشمارمـ يا اصلا مهمـ نيست كه چه چيز را ميشمارمـ خلاصه يك چيزي پيدا ميكنمـ براي شمردن و لذت ميبرمـ از اين كار احمقانه آخر گاهي كارهاي احمقانه لذت بخش تر از كارهاي هوشمندانه ست نه خلاصه لذت ميبرمـ و هـــي حدس ميزنمـ كه پشت هركدامـ از اين پنجره هاي ساختمان ها چند نفر آدمـ نشسته كه مثل من گمـ شده است و چند نفر مثل من ميخواهد زندگي درون جنگل را تجربه كند تا ببيند آيا آدمـ در جنگل همـ گمـ ميشود مي خواهمـ بين اين گمـ شدگي لباس هاي مهماني امـ را كه نبايد لكه دار شوند را زير ماشين ها بگذارمـ و قبل از اينكه روياي مهماني رفتنشان آن ها را بكشد زير لاستيك هاي كهنه ي ماشين ها بميرند آخر من همـ قبل تر ها دلمـ ميخواست يكي بيايد من را از بين لباس هاي سفيد چرك بيرون بكشد و بعد نه با ماشين لباسشويي بلكه با دست و مايع پاك كننده از همان ها كه بازار تبليغشان حسابي گرمـ است مرا بشويد و روي طناب پهنمـ كند كه باد تمامـ خيسي امـ را خشك كند البته اين قضيه براي قبل ترهاست خودمـ همان موقع ها يك حركت انقلابي انجامـ دادمـ داشتمـ ميگفتمـ شب ميشود و من ميترسمـ از تمامـ ماشين هايي كه چشمـ ديدن مرا ندارند كه ميخواهند مثل لباس هاي مهماني امـ زيرمـ بگيرند و قبل از اينكه رويايي به نامـ زندگي مرا بكشد بكشندمـ ميخواهمـ پليس چهارراه را صدا بزنمـ اما نيست گويا او را زودتر زير گرفته اند نوشته شده در sat 9 jun 2012 ساعت 12 pm توسط اینجا آدمـ ها آدمـ خور شده اند دنياي خر تو خري شده است يك سري خر كه آدمـ ميخورند يا خرهاي آدمـ نما بقيه خرهاي آدمـ نما را ميخورند اما مشكل اينجاست كه خرها يا همان الاغ ها كه آدم خوار نيستند طفلكي ها ساده اند بي ريا آدمـ هم نميخورند مگر آدمند كه آدمـ بخورند ولي خب آدمـ ها آن ها را ميخورند آخر در اين عصر مد و تكنولوژي فقط مانده آدمـ ها فرش زير پايشان را بخورند البته براي عصرانه عده اي حتما چند بُشكه حق همـ ميخورند بگذريمـ اصلا من نميدانمـ چرا بايد شخصيت همچين حيواني مثل خر را پايين آورد و به بعضي آدمـ ها نسبت داد كار احمقانه ايست اصلا همان دنياي آدمـ تو آدمي شده است بدون خر اصلا حيف از آن دريا كه براي برخي از اين موجودات است موجودات بي فرهنگي كه حتما بايد روي ديوار دستشويي عمومي كنار ساحل فحش بنويسند تا زباله نريزند اصلا همين ها باعث آلوندگي اند همين ها با آن انگشت اشاره ي فضولشان لايه ي ازون را سوراخ كرده اند گاز سی اف سی همـ بهانه ست مي خواهمـ قاتل شوم و همه اشان را به گلوله ي آدميت ببندمـ فقط مشكل اينجاست كه به خودمـ همـ شك كرده امـ خلاصه اينكه آدمـ شدن براي يك موجود نفهمـ درد دارد سخت است ترك كردن نفهمي مثل ترك كردن اعتياد سخت است عذاب آور است يك مرد ميخواهد اما نه از نوع جنسيت يك مرد از روي يك اراده پ ن۱ اين جمعه همـ گذشت پ ن۲ وقتي حَرَمَت را نشان ميدهند دلمـ مي رود پَر مي كشد روي گنبد طلايَت يا ضامن آهو نوشته شده در sat 2 jun 2012 ساعت 10 am توسط ایستاده امـ روي خط كشي هاي خيابانِ آخر ِ خط انگار خط ها ضعف كرده اند كمي رنگ و رويشان پريده دود عجب گریمور ماهری ست احسـنت كتفمـ دارد مي افتد كلاه مرد عابر همـ كلاهش را باد برمي دارد آخر ميداني باد كلاه بردار خوبي ست روسريِ زن ديروزي همـ افتاد افتاد روي مانتوي سرمه ايَش هل كرد نميدانمـ شايد همـ هل نكرد مانند همان زنِ فرمان به دست كه با ترمزهاي شديدش هــــي شا...
|