Meta tags:
description= انتهای آشفتگی این وبلاگ را به تمامی دختر وپسر های ایران در هرکجای دنیا که باشند تقدیم میکنم;
Headings (most frequently used words):
به, های, نوشته, اوهام, هیچ, انتهای, آشفتگی, این, وبلاگ, را, تمامی, دختر, وپسر, ایران, در, هرکجای, دنیا, که, باشند, تقدیم, میکنم, کاش, میشد, دل, وصیت, نامه, چالی, دخترش, محرم, عاقلان, دانند, ادامه, داستان, فیس, بوک, تبلور, درگاه, انتظار, مسیر, از, تا, قبرستان, منزلمان, خاستگاری, مداد, رنگی, عشقهاي, لات, خياباني, مفيده, بي, استفاده, یعنی, عشق, پیشین, آرشیو, موضوعی, برچسب, ها, پیوندها,
Text of the page (most frequently used words):
کرد (66), این (61), عباس (55), خود (41), بود (39), پدر (39), نمی (39), شده (37), احسان (35), عشق (33), اما (33), بعد (32), همه (32), مهسا (32), مادر (31), گفت (30), است (29), اين (28), رفت (27), ساعت (26), نگاه (26), جهاد (25), بچه (25), روی (24), نوشته (23), برای (22), های (21), توسط (20), دوست (19), سلام (19), بزرگ (19), هما (18), روز (18), شما (17), وارد (17), بلند (17), خانه (16), آنها (16), داد (16), دیگه (16), کنم (16), باز (16), صدای (15), چرا (15), محمود (15), ۱۳۹۰ (14), ولی (14), منزل (14), اتاق (14), کوثر (14), مدرسه (14), کارو (14), شود (13), کار (13), خونه (13), دارم (12), خانم (12), همان (12), دست (12), کردن (12), باید (11), رفتن (11), بله (11), ماشین (11), نامه (11), دختر (10), داره (10), حال (10), نیست (10), كند (10), كنند (10), اگر (10), #عشقهاي (10), سمت (10), کنار (10), آماده (10), شنیدن (10), صدا (10), شدن (10), صحبت (10), طرف (10), آقای (10), توی (10), آنجا (10), کلاس (10), اون (10), دختری (9), تمام (9), لات (9), حالا (9), چند (9), طور (9), شروع (9), دخترم (9), وبا (9), باش (9), بریم (9), زنگ (9), آرام (9), کاش (9), داستان (8), هیچ (8), خوب (8), زندگی (8), ۱۳۸۶ (8), ۱۳۹۱ (8), پیش (8), ادامه (8), پدرش (8), سرش (8), فکر (8), چیه (8), دونم (8), نبود (8), وقتی (8), مگه (8), شنبه (8), هستم (8), شاید (8), مسافرت (8), رئیس (8), ببخشید (8), میشد (8), نمي (7), عاشق (7), گفتم (7), بالا (7), اند (7), زود (7), فقط (7), حرکت (7), پسرم (7), برو (7), برداشت (7), حیاط (7), چیزی (7), کسی (7), حرف (7), الان (7), لحظه (7), خارج (7), سمایی (7), فاطمه (7), کنه (7), آمد (7), یکی (7), چارلی (7), مریم (6), دارد (6), هستند (6), مردم (6), گرفته (6), نور (6), وبه (6), ازدواج (6), دور (6), گوش (6), وبعد (6), مال (6), سال (6), کنند (6), خواست (6), کنن (6), بیرون (6), حرفها (6), صبح (6), بیمارستان (6), بابا (6), خودم (6), همین (6), درد (6), ندارم (6), برات (6), چشم (6), خجالت (6), خوای (6), آخه (6), درس (6), بگو (6), نسترن (6), دانشگاه (6), قصه (6), مرده (5), جدا (5), آسمان (5), خواهد (5), ودر (5), دیدم (5), کردم (5), واز (5), شوند (5), هدی (5), کردند (5), گفتن (5), بفرمائید (5), جای (5), خدا (5), حتی (5), بگم (5), دختره (5), اقا (5), راضی (5), خواهش (5), اخه (5), عصبانیت (5), جان (5), خوام (5), دلش (5), خوشحالی (5), خواب (5), رسید (5), کنید (5), هست (5), کند (5), حافظ (5), چقدر (5), باشه (5), تنها (5), اگه (5), اقای (5), شدم (5), دخترا (5), کارولین (5), کامران (5), داری (5), وقت (5), هرگز (5), خواهی (5), همیشه (5), صحنه (5), ژرالدين (5), یعنی (4), دکتر (4), میان (4), اسم (4), پنجشنبه (4), ديگر (4), معشوق (4), بيشتر (4), براي (4), وهمه (4), عشـق (4), ازمن (4), روزی (4), مرا (4), نگاهی (4), دوباره (4), بودم (4), واو (4), كور (4), بدون (4), زند (4), دوره (4), نام (4), مداد (4), رنگی (4), بگه (4), زیر (4), چاهی (4), برد (4), پائین (4), مامان (4), خندیدن (4), حقیقت (4), خواستگاری (4), شدت (4), داشت (4), دید (4), افتاده (4), منتظر (4), کرده (4), نشست (4), وای (4), کیه (4), عزیزم (4), خسته (4), جون (4), گوشی (4), ترک (4), پشت (4), دیروز (4), تلفن (4), خیلی (4), رییس (4), نوشت (4), بره (4), امروز (4), باهم (4), سوار (4), انتهای (4), ریحانه (4), شدند (4), مرسی (4), رام (4), کوچه (4), سقوط (4), میکنم (4), بازار (4), عروسی (4), باشد (4), الماس (4), بند (4), بهتر (4), بیشتر (4), دلقک (4), خفته (4), میکردم (4), بوسه (3), سفر (3), خنده (3), برنامه (3), گریه (3), محرم (3), اردیبهشت (3), شهریور (3), وبلاگ (3), منو (3), انسان (3), رسيد (3), آورد (3), ماند (3), افتخار (3), وقتي (3), روند (3), چيز (3), زماني (3), يكديگر (3), دنبال (3), کمی (3), زدم (3), همراه (3), وقبل (3), جوان (3), خياباني (3), عشقي (3), تازه (3), عشقهائي (3), عشقها (3), فكر (3), گوشه (3), دار (3), خورد (3), نزن (3), جمعه (3), تشکر (3), نظر (3), پایش (3), همسایه (3), حین (3), گلم (3), پدرت (3), بگیر (3), کنان (3), داداش (3), صورت (3), نکرده (3), اجازه (3), آقا (3), خواهر (3), اشاره (3), بدهد (3), تعریف (3), اماده (3), امشب (3), کنی (3), بوده (3), چطوری (3), جمعیت (3), دوید (3), اتفاقی (3), زمین (3), چون (3), رساند (3), انتظار (3), خوشگله (3), خاطر (3), اسمش (3), چشمان (3), تکان (3), برگشت (3), وگفت (3), پخش (3), روشن (3), ناگهان (3), درو (3), سخت (3), تلفزیون (3), بنده (3), بفرمایید (3), نوشتن (3), حرفی (3), بشه (3), تونم (3), مساعده (3), مرخصی (3), زودی (3), پسر (3), نداریم (3), بگی (3), خواد (3), میگه (3), چطور (3), چیکار (3), بودن (3), داشته (3), دوستان (3), سکوت (3), آره (3), کجا (3), بزار (3), حالی (3), میگم (3), خواند (3), بکش (3), بخیر (3), اول (3), خوبه (3), رامین (3), میخواستم (3), اطفه (3), گذاشت (3), بشم (3), بیان (3), خوردن (3), وجودم (3), زنم (3), زیبا (3), آشنا (3), افتاد (3), احساس (3), اوهام (3), صادقی (3), ماه (3), آدرس (3), ماهشهر (3), فلان (3), پاکت (3), ترا (3), عریان (3), استوار (3), چهره (3), جهان (3), هنر (3), سکه (3), آیا (3), گاه (3), شکوه (3), تماشاگران (3), تصوير (3), رويای (3), ديدم (3), دوستت (2), حرفهای (2), کوتاه (2), تنهایی (2), شوهر (2), افسونگر (2), رها (2), موج (2), ستاره (2), خیابان (2), شاكيا (2), اندب (2), حسينا (2), هذا (2), اتى (2), برچسب (2), کنده (2), آرشیو (2), موضوعی (2), آبان (2), اسفند (2), ۱۳۸۹ (2), فروردین (2), ۱۳۹۲ (2), پست (2), مدیر (2), فیسبوک (2), چهارشنبه (2), ولي (2), دائماً (2), بنا (2), فرو (2), نفس (2), ميخواهد (2), گور (2), نرسيدن (2), رسيدند (2), توجهي (2), واگر (2), نرسيدند (2), قرن (2), اتفاق (2), افتد (2), امروزي (2), لاكن (2), رسيم (2), ويا (2), دانند (2), ياد (2), رود (2), عاشقي (2), آهنگ (2), شنيده (2), جهادآلبوغبيش (2), آيم (2), دباره (2), برف (2), پرسیدم (2), سخن (2), استفاده (2), لرزید (2), دیدی (2), ودوباره (2), ذوب (2), ساختمان (2), پایین (2), جمع (2), گرفتم (2), پرسید (2), منم (2), همـان (2), كسي (2), لطمه (2), بيند (2), رنج (2), ديگران (2), وجود (2), آمده (2), جامعه (2), اشتباه (2), جانب (2), برسد (2), مدتي (2), ثروت (2), يعني (2), جنسي (2), جوانها (2), فاجعه (2), دسته (2), همين (2), سير (2), گذرد (2), دهند (2), مـي (2), گفتگو (2), داشتن (2), ليلي (2), یکشنبه (2), مشق (2), اینها (2), بسیار (2), لطفا (2), دونست (2), یام (2), دقایقی (2), نکنی (2), میوه (2), سینی (2), گرفت (2), موافقت (2), نشستن (2), دیدن (2), شناخت (2), زور (2), واقعاً (2), سالن (2), راستی (2), دونید (2), غیر (2), مات (2), داده (2), تصمیم (2), زنی (2), ناراحت (2), متشکرم (2), جبران (2), کنیم (2), خداحافظی (2), ورفت (2), سوی (2), امد (2), دارید (2), البته (2), انجام (2), بریده (2), خستگی (2), گشت (2), شان (2), خوابش (2), برده (2), خودت (2), بینی (2), شدی (2), گلوش (2), پدرم (2), اینکه (2), نیستم (2), دادش (2), بعداز (2), تخت (2), درمی (2), معطلی (2), یکم (2), سیوم (2), شیشه (2), شکست (2), سوخته (2), کولر (2), قلبش (2), غذا (2), دزفول (2), ایستاده (2), متوجه (2), ببینم (2), پسرتون (2), سست (2), بگین (2), الو (2), گردن (2), لاوی (2), نزدیک (2), دستت (2), نکنه (2), پدربزرگ (2), نگران (2), شور (2), فردا (2), ممنون (2), بهش (2), خوش (2), بال (2), دوستا (2), مواظب (2), نباشه (2), میلیون (2), وفکر (2), اهواز (2), ببرم (2), عمل (2), گفته (2), خواندن (2), هفته (2), لباس (2), کفش (2), کوتا (2), اصلا (2), جایی (2), دستش (2), بگیرد (2), هنوز (2), خوابه (2), مان (2), بوس (2), سلا (2), بوسید (2), پرید (2), بغل (2), چکار (2), اهان (2), برم (2), گیر (2), تونه (2), چهار (2), ترس (2), امید (2), سالی (2), وکارولین (2), یواش (2), پیاده (2), مرد (2), بودی (2), اونجا (2), مشغول (2), زیاد (2), موضوع (2), بشین (2), خورم (2), صبحانه (2), آمدن (2), طرفه (2), خاک (2), پسره (2), اینو (2), شنوم (2), سوال (2), خونم (2), اونا (2), داخل (2), مگو (2), مسیر (2), راه (2), نگفتم (2), گذشتن (2), بودند (2), همون (2), yes (2), خندیدند (2), بیاین (2), آدم (2), عوض (2), شکستنی (2), روم (2), وباز (2), سوزم (2), شدیدی (2), فریاد (2), مانده (2), تبلور (2), فرستم (2), بشیم (2), مغازه (2), دیگر (2), مادرش (2), گذشت (2), تماس (2), تماسم (2), برق (2), گوشش (2), تند (2), میزد (2), نگرانی (2), باشیم (2), نداشت (2), فردای (2), خرید (2), فرا (2), سریع (2), مردی (2), بگذار (2), شوهرش (2), همدیگر (2), باره (2), ریسمان (2), شاهزاده (2), ناشی (2), بازان (2), آفتاب (2), مادرت (2), برایت (2), شایسته (2), حریر (2), نازک (2), فریب (2), مردمان (2), زمانی (2), دراز (2), تاکسی (2), فرانک (2), گمنام (2), نيست (2), کور (2), رقاصگان (2), مثل (2), آنکه (2), نیز (2), خرجهای (2), پاريس (2), بپرس (2), رقص (2), نيمه (2), چاپلين (2), پيش (2), صدقه (2), گرد (2), گرسنه (2), رقصيد (2), چشيده (2), برقص (2), پاره (2), شبهای (2), اينجا (2), کوچک (2), بيدار (2), نقش (2), برايت (2), رويا (2), جرالدین (2), دنیا (2), آشفتگی (2), blogfa, com, بحر, الشعر, فیروزه, مجید, انصاری, عالمی, اشتباهی, ارضائی, قلم, کلبه, رویای, خیس, همتا, زهرا, نوید, دیار, تته, پته, مشو, ایرانی, دلتنگی, روزمره, صورتی, وتنهاییهام, نیک, اندیشان, ساسی, دانلود, دلتنکی, فرشتهای, میکده, دخترانه, شعر, برپست, پیوندها, إنصب, بقلبك, مأتما, تنم, تنش, بچرخانید, تانان, دهم, آتش, آذر, خرداد, مرداد, بهمن, پیشین, عناوین, الکترونیک, پروفایل, میتونید, jahad, alboghbish, وَإِن, يَكَادُ, الَّذِينَ, كَفَرُوا, لَيُزْلِقُونَكَ, بِأَبْصَارِهِمْ, لَمَّا, سَمِعُوا, الذِّكْرَ, وَيَقُولُونَ, إِنَّهُ, لَمَجْنُونٌ, وَمَا, هُوَ, إِلَّا, ذِكْرٌ, لِّلْعَالَمِينَ, ژان, سارتر, ميريزد, مشت, عواطف, بيهوده, آلبوغبيش, نخواند, هركه, بماند, رسيدن, خودنمي, گذارند, بيستم, تفاوت, چنين, ايثارمي, وازخود, گذشتند, داستانهاي, بسياري, مورد, شنيديم, داستانها, جفا, وفا, ديده, اميدي, اميد, مقابل, كنيم, كليسا, ونه, مسجد, ديگرعشق, اذان, مساجـد, دادند, نماز, راخواندند, درون, يافتند, وبراي, دركليساها, مساجد, دعا, ونماز, خواندند, نواختند, كليساهاي, ناقوس, دياري, طوري, مرابفهمند, چـه, دركـاروچـه, منـزل, آواره, روزي, ديار, همچو, بباره, وچیزی, نمیدانند, مراترسانده, وتنم, رابه, لرزه, اندازند, زیرپاگذاشتند, چرااینگونه, اینهامردگان, متحرکند, وبعضیهافقط, میگویندوفلسفه, میبافند, ودیگران, مرابردند, اماازمن, نکردند, خودمی, اورفتم, وازاوپرسیدم, بعضیها, اوگشتم, اورایافتم, وبازهم, درکناره, اطراف, انداختم, بازهم, بردیارخودپاشیدم, رسیدم, تااینک, بالارسیدیم, ازصحبتهای, جرأت, واوراازبالای, سیرمیکردم, درمسیربااوسخن, وازتمام, اثارهابرای, مثال, اوراجمع, وبالای, بلندی, رفتم, میگردیدوبه, هرگوشيه, راکه, دردستانم, ودرگوشه, غمگینتری, دردیارخودنگریستم, بايدهاونبايدها, نشسته, درافکارخودغرق, ناگاه, چراازمن, تخته, سنگی, رودر, بیست, ويكم, مفيده, پاییز, شيطان, بزرگم, كشم, آساني, خيـابـاني, كـــه, نـشـانـي, ويـراني, منـم, خيـاباني, دودوتا, پنجتا, عاشقم, مـيروم, هـركي, وبايد, اشتباهات, بردوش, بكشدفرزند, فرزندي, ديوانه, تولد, ومادرش, ازهم, فرهنگ, وحشي, رهاكردهاند, اوچه, وچه, تواندكند, كارهاي, خلاف, ميرود, پدرومادرخود, تكرارمي, تاهمين, طورعشقهاي, پيداكنندوشانه, شانه, وازنسلي, نسل, ديگرمنتقل, هدايت, وپيرامون, ناباوري, هاشگفتي, آفريند, هيچ, نرسد, مثلاً, شخصي, هرزه, وتصميم, گيرد, هرچه, اوصحبت, نصيحت, اساس, فهمد, بزرگي, كرده, پايدار, وعشقهاي, ماهگي, پاشند, ماديات, ديگري, كننداگر, شخص, مايه, داري, داردعاشق, وثروت, بستگي, كشيد, پاشد, مصلحتي, وميان, سالها, ارزاي, ضعيف, بسيار, گذر, ونادوام, مدت, كوتاهي, كار, وديگر, شناسند, گرند, وامكان, آلوده, دچار, گرفتاري, انواع, امراض, فرزند, گردند, تقسيم, مسير, حركت, قدمي, زيبا, اينكه, اعتراضي, ميكند, وطي, افتـخـاراتـي, نشينندوشـروع, دروغ, گفتـن, گستاخي, خدشه, گـويند, كـه, هـم, ديگـر, دارنـد, وعاشـق, يكـديگـرنـد, وپس, مصلحتهاي, ميشود, هـر, كوچـه, وخيـابـان, كنـيد, توانيدبه, سادگي, بيابيد, دروغين, واعتمادهارا, سازد, شايد, بپرسيد, كوركورانه, شكستهاي, نوجواني, تفكركرد, خيال, فكركرد, بـه, فهـم, وشعـور, كافي, نفهمانه, شودوبه, پايدارمي, ماندتااين, وشكست, سنگيني, هاومجنون, هاي, زمان, هستندوعاشقانه, معناي, بيهـوده, بخصوص, دراين, افتيـم, وژوليت, هنگامي, گـوش, رسد, ومجنون, فرهاد, وشيرين, وحتي, روميو, تاندن, باشم, اشتمباخت, فلج, روشنائی, شمعهائی, نظرات, مهم, دهید, جهادآلبوغبیش, الساعه, خانواده, روانه, ابروریزی, غباس, وسلام, واحوالپرسی, نیاورد, ساکت, بیار, کمک, مجلس, عروس, وخدابیامرزد, وبعدسینی, موتوجه, ساخت, مادرسرت, هدا, خجالتیه, وذهن, مسئله, بهم, بخوره, پدرعباس, ازمادر, بده, تنهائی, مادره, کردوبه, اماهمچنان, قسمتی, اصلاًبه, مقدمه, علاغه, ومنو, اینجا, آوردن, شرمندم, نگفت, پزیرائی, برگشتن, ندا, وهما, آرامی, هیچی, دونی, بیمارستانبرد, بالاآورد, ریختن, هوش, امدن, لحظاتی, برود, تابلاخره, اورا, ازهما, صحبتهایش, وماجرای, عاشقیش, خواستم, سرم, نبینم, چشمهای, لبخند, زدگی, خندید, بگیرین, هشت, حاضر, نشد, شناسمش, انشا, شاداب, نخوابید, چندروزبعد, مادرعباس, اوگفت, ببینی, اختیار, دونستم, وظیفه, دادیم, اوردین, خوشکش, نشون, همچنان, باخودصحبت, جمعیتی, ببیند, خانمی, دارین, بلندش, ببریمش, انها, ایجاد, وهمان, صندلی, پسندی, ناراحتی, باور, باحجاب, فهمیده, تحصیل, میل, بنشین, باهات, درمیون, بگذارم, بهت, زندگیت, باشی, خوبیه, هماست, مبهوت, حرفهااز, اورد, سرعت, ازخانه, دراوردن, سربه, مردمی, شتن, بپرسه, رفته, ادم, دیونه, ساعاتی, مستقیم, شام, بکشم, پدرجان, خودرفت, وبدون, لباسها, درازکشید, وخستگی, زمزمه, کنهن, لباسهایش, راشنید, وعباس, عباسه, جواب, وکوفته, ارسرکار, گردد, میارد, خاستگاری, دوشنبه, بخاری, جونی, قالی, آآآآآآه, کامپیوتر, سورتش, زرد, ریگلاژ, کتابخاب, سرپرست, کارگاه, گیریند, موسیقی, دلنوازی, ضبط, مشکل, بقلی, بقل, کناری, میدهد, تبلیغ, پرش, آدمهائی, رخت, طناب, مگسهای, ظرفهایمان, یخچالمان, خالی, قبرستان, منزلمان, گذا, عاتی, پرستار, جناب, سروان, انجا, هستید, محمد, عروسم, نوم, کجان, اونارو, متأسفانه, خانوادشون, کامیون, تصادف, رحمت, شوکه, وپاهایش, ازحال, متا, سفانه, تصا, بیایید, علیکم, دستاشو, حلقه, ومحمود, وسوار, ومنزل, کاسه, ریخت, خاطره, اتمام, آلوچه, لواشک, بستنی, یدونه, یخمک, میارم, برام, میاری, دلم, واسط, تنگ, حتما, سوغا, یارم, نزد, ترسید, نفوس, وسایل, راحتین, خستم, مییاین, بشید, بیام, طاقت, بریدبهتره, زنت, کشه, نگذره, گرفتن, خبر, درآورد, پوز, وحرص, خوران, راتکان, امری, مرخص, الااله, الله, برگ, خیره, ببری, تهران, قلبشو, خترت, سما, شرمنده, بکنید, بردار, صرار, مخالفت, خرابم, نکرد, نرو, میره, مدلی, طلا, ساقه, پاشنه, زهر, مار, کوفت, مرض, گنج, ننشستم, خودشو, بکشه, موهاش, کشید, صند, راهی, خصی, نرسید, میز, کوبید, متحان, اعصا, لحظا, گرده, نداره, بری, درست, عادت, طمه, نخوابیدم, چشام, خودشون, بسته, ابیدن, خوابیدی, خوابیدن, بایی, شگل, بغلش, نگه, میاد, آیفون, بازکن, بزرگش, قدر, اصرار, نکن, اخراجش, کنین, اونم, ریختی, بفهمی, نده, کوچیک, گرفتیم, گفتی, دوستام, بزرگه, أدم, راحت, تزیین, حشتناکه, توش, وحشت, زده, بزرگی, نفر, گیره, دستشویی, ترسه, اونو, خوابیده, پله, درلاوی, وپدرشوهرش, نرید, منَ, پیرمرد, بودیم, ازهیچ, پیروزی, باری, باشید, ۱۳۹۰بر, مجاری, مبارک, محول, الحولی, الاحوال, حول, حالناالی, احسن, الحال, مقلب, القلوب, والابصار, مدبر, اللیلی, والنهار, آلبوغبیش, سرشون, یین, وگریه, بخت, شوهرمه, اسمو, حرس, آدمو, ارید, اصلاً, کامرانه, میگی, آهان, دیدین, بشما, ربطی, فوضول, مین, خوشبحالت, حتماًبا, خوشتیپه, شانسا, رفتی, کارول, ورا, فرار, بعدکارولین, طبق, معمول, میترسم, بیخیال, بباو, لشون, جدی, نگیر, دنبالم, نیا, اصلانمی, ببینمت, باناراحتی, برکشت, ومضوع, میگفت, گندش, دربیاد, اخراجم, شددر, رامسخره, ریحا, دردتون, کافر, کیش, پندارد, باباخوبه, هممون, دیدیمت, اوردی, میدونم, فامیل, خودمونیم, پسرت, فامیلام, مشکلی, حرچی, وادامه, اونی, اولاً, علیک, ودوماً, کارولینه, ومستقیم, خابالو, خوری, آومدم, بچها, دنبالت, سرت, رفیقت, نظرداری, خوشکله, راست, بدجنس, میشه, کاره, وآن, چهارتا, بدنباش, دوستانش, چراکه, خیر, خواین, نشونتون, بدم, اینکاره, هالویم, راحتی, مثبتی, صبر, رولین, اهل, کارا, خیال, سواره, ازش, واوبا, لبخندی, آرامتر, صدائی, خوشتیپ, موقه, ببینیم, مونیم, رین, بمونیم, حوصله, وشروع, دادن, استراحت, وماجرا, بصدا, کلاسها, کلاسهابگو, سروصدا, معلم, ندیدی, آمدم, دیدیش, مسافتی, رسیدن, شدندچه, واااای, خوشکل, نزنید, خووووووبیم, دخترها, سلاااااااااام, خوشکلا, چطورن, کناره, ردشیم, نگین, نشونش, منه, اونجاروووو, ستا, چپل, قـش, بدی, هوا, جالبه, دختران, ونسترن, خمیازه, شایدنمی, ظهرمیبینمت, شعار, دیرم, صورتم, بشورم, دیربیدار, رسم, عمدی, خوبم, صورتت, نشستی, خوبی, last, آماد, جهت, وبچه, مقداری, کره, مربا, وچاهی, بخورن, ریحان, وخدا, بینیمت, بعدی, منتظرمه, بخورین, داریم, وریحانه, نشوده, نسترنو, بزنید, دخترای, بیائید, خاله, وبگو, صبانه, مادرالان, صبحانتو, بخور, دوستات, حوله, دستشوئی, وصورتش, شوست, صورتش, راخشک, کرئد, آشپز, حوصلگی, دهن, مزه, بیدارش, مادربیدار, مدرست, دیرمی, رضا, نخواهم, نگاهت, کشتار, انتظارمی, لبان, بهشت, دوزخم, تاج, گذارم, پایانی, تلنگر, هزاران, یابی, یابها, تورا, یابم, خدایا, دستَ, گیرد, فراغمان, کشم, فراق, ووووووووووووووووووووووو, وباتمام, بودنم, نابود, خلوت, علاقه, پیدا, کامل, هنگام, باتو, نمیدانم, فراغت, حیرانم, درگاه, میشم, برسند, دادَ, ماهی, هائی, خفه, ونیوتن, جازبه, حیران, اضافه, آبی, حجم, نتوان, نمک, بدانند, گلویم, انفجار, ستارها, مجازی, اسمی, راپیدا, اشتراک, فیس, بوک, کردودر, افکارش, مشکلات, کوره, ودختر, منع, مخالف, وصلت, زبنگ, لاکن, بیاد, خوشحال, حالت, روزها, وانها, وضع, بخوابه, شکایت, خانمه, صداشو, باریک, وام, توخیالش, خشنی, بست, 11شب, رفن, خورشید, دانشجوی, رشته, حسابداری, فوق, دیپلم, صنعتی, شماره, زنه, آشنائی, مناسبتی, عرض, تونیم, قدم, بزنیم, مزاحم, وقتتون, میدین, مناسبت, تاپا, میکنید, دخترخانم, حالتون, بزد, منطقی, ملایم, عمرش, ساکنش, اوخیره, نفسش, پاهایش, سروکله, بین, چشمش, میگذشت, دلهره, خانوادت, درخدمتشون, بازگو, رفتند, تواق, فرستادند, تودلش, حواست, احساساتش, احساسا, ریزی, ومهسا, اسباب, اسا, همچنین, سور, سات, کارتهای, خریدند, دعوت, مهمانها, داماد, قند, دردشدیدی, ناحیه, قسمت, چشماشو, پیچانده, کارت, رسی, نداری, تکیه, دادی, وآننگاه, میکنی, احسا, سرکار, مبایل, تعلفن, خاموش, سعی, یگیره, نتوانست, شهری, ادرس, بلد, فراغ, عشقش, بعدزا, یادش, کلی, دردسر, التماس, پیداکرد, فاز, داز, چندان, دوری, قامت, موهای, وسبیل, جلوی, درب, ظاهر, پاچه, بیارم, وروی, کاغذی, بیرونم, بستن, ایستاد, اشکش, مانند, قطرات, شبنم, گونهای, زیبایش, دوان, نگذاشتی, بچم, پوست, استخون, گذاشتی, میدیدی, مناسب, نیستند, ردشون, برن, لاالهه, لالله, بیرونه, بهانه, خودش, ویعد, دیدند, داشتند, همش, میکرد, دلداری, میداد, ورو, کفت, ودارم, 20دقیقه, کندن, شویم, آزادیست, بالهایتان, پانسمان, عاقلان, لقد, أنطلقت, الأمواج, ملطخه, بالدماء, وتفجرت, بالبكاء, نخواهد, اندیشه, دوران, پوشیدگی, نترس, پیر, گمان, روح, عریانش, حتمی, زیبای, گول, بازی, سقوطمی, زیور, نبند, زیرا, بزرگترین, خوشبختانه, درخشد
Text of the page (random words):
آن درس می خواند با احسان آشنا شد و احسان ادرس منزل آنها را بلد نبود احسان از فراغ عشقش به این در و آن در می زد بعدزا یک ماه یادش آمد که به دانشگاه بره و آدرس را از آنجا بگیرد رفت به دانشگاه وبا کلی دردسر و التماس آدرس را پیداکرد ماهشهر فاز فلان خیابان فلان کوچه فلان سریع سوار ماشین شد و به طرف ماهشهر حرکت کرد یک ساعت بعد زنگ آنها را به صدا در آورد آخه داز اهواز تا ماهشهر را چندان دوری نبود مردی با قامت بلند چهار شان با موهای کم پشت وسبیل جلوی درب ظاهر شد بله بفرمائید احسان دست پاچه شد اما سریع گفت که ببخشید منزل صادقی بله شما از دانشگاه نامه دارید بگذار از ماشین بیارم ماشین سر کوچه بود با دو به سمت ماشین رفت وروی کاغذی نوشت من بیرونم احسان و گذاشت توی پاکت و آدرس دانشگاه را روی پاکت نوشت برسد به دست مهسا صادقی به پدر مهسا داد ورفت بعد از بستن در منزل احسان پشت در ایستاد و منتظر ماند مهسا دخترم برات نامه آمده مهسا پاکت را باز کرد و اشکش مانند قطرات شبنم از گونهای زیبایش پائین آمدن و دوان به سمت اتاق خود رفت مادر مهسا در حالی که به سمت اتاق مهسا می رفت با صدای بلند به شوهرش گفت نگذاشتی به دانشگاه بره بچم از غذا خوردن افتاده پوست و استخون شده ت حالا می گذاشتی بیان بعد اگه میدیدی مناسب هم نیستند ردشون کن برن پدر مهسا با گفتن لاالهه لالله از جای خود بلند شد و به اتاق کار خود رفت وقتی که مادر مهسا وارد اتاق شد مهسا په مادرش گفت احسان بیرونه مادر مهسا به بهانه بازار رفتن مهسا را با خودش برد ویعد از گذشت یک ماه مهسا و احسان همدیگر را دیدند دوست داشتند که همدیگر را بغل کنن اما اول مهسا همش گریه میکرد و احسان دلداری میداد بعد مادر مهسا سکوت را شکست ورو به احسان کفت پسرم من امشب با پدر مهسا صحبت می کنم اما تو اماده ای یعنی خونه داری کار داری بله کار دارم خونه هم دارم ودارم خونم را برای عروسی آماده میکنم خوب پس منتظر تماسم باش و احسان و مهسا را کنار بازار تنها گذاشت و او به خرید رفت و بعد از 20دقیقه برگشت و احسان آنها را به منزل رساند پیاده شدن مادر و دل کندن مهسا احسان به منزل باز گشت و منتظر تلفن شد بعد از چند ساعت دل نگرانی زنگ تلفن به صدا در آمد با دلهره و نگرانی گوشی را برداشت الو بفرمائید سلام مادر جان به خانوادت بگو بیان درخدمتشون باشیم احسان با خوشحالی برای پدر و مادر خود موضوع را بازگو کرد و فردا شب به طرف منزل آقای صادقی رفتند بعداز بگو مگو و تواق مهسا و احسان را به حیاط فرستادند تا با هم صحبت کنند اما احسان از خوشحالی دل تودلش نبود و فقط به مهسا نگاه می کرد و مهسا دسته کمی از او نداشت احسان می حواست احساساتش را به مهسا بگه که درد شدیدی را توی سرش احساسا کرد مهسا گفت چی شد احسان اشاره کرد که چیزی نیست بعد از برنامه ریزی که احسان ومهسا کردند فردای آن روز شروع به خرید اسباب و اسا خانه و همچنین سور سات عروسی و حتی کارتهای عروسی را خریدند و شروع به نوشتن شدند و بعد از دعوت کردن مهمانها روز عروسی فرا رسید داماد از خوشحالی توی دلش قند آب می کرد ناگهان دردشدیدی در ناحیه سر و قسمت گوش احساس کرد و با صدای آی آی آی بلند صدا می کرد تا چشماشو باز کرد دید اس محمود گوشش را پیچانده و با داد و فریاد به او میگه چرا به کارت نمی رسی مگه تو کار نداری به در تکیه دادی و به این وآننگاه میکنی خجالت بکش و احسا ن با گفتن ببخشید ببخشید به سرکار خود رفت نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۰ ۰۶ ۰۸ ساعت 8 am توسط جهاد اوهام توی بازار هم همه ای بود احسان کنار مغازه ایستاده و به مردم نگاه می کردودر افکارش با مشکلات خود سروکله میزد ناگهان بین این همه جمعیت چشمش به دختری که از کنار او میگذشت افتاد از جا کنده و به اوخیره شده بود قلبش تند تند میزد و نفسش بالا نمی آمد می خواست حرکت کند اما پاهایش سست شده بود احساس می کرد که عمرش می گذرد اما تن ساکنش را تکان داد آرام آرام به او نزدیک شد و با صدای ملایم ببخشید خانم بله خواهش میکنم بفرمائید حقیقت چطور بگم احسان حرفها تو گلوش گیر کرده بود و از خجالت داشت آب می شد آخه حرفی را که می خواست بزد غیر منطقی بود ببخشید با من ازدواج میکنید دخترخانم دست و پایش را گم کرد و رو به احسان شما حالتون خوبه آقا احسان با شنیدن این حرف چشم و گوشش باز شد و دباره دختر را سر تاپا نگاه کرد و ادامه داد ببخشید مزاحم وقتتون شدم میخواستم ببینم افتخار میدین با هم آشنا بشیم به چه مناسبت به همون مناسبتی که اول عرض کردم می تونیم باهم قدم بزنیم خواهش می کنم و شروع به گفتگو کردند تا انتهای بازار احسان مخ دختره را می زنه و دختر خانم راضی به آشنائی می شه من مهسا هستم دانشجوی رشته حسابداری بنده هم احسان هستم فوق دیپلم برق صنعتی این هم شماره تماسم مرسی و از هم دیگه جدا شدند احسان دل تو دلش نبود وبعد از پائین رفن خورشید مغازه را بست و به منزل رفت مهسا خانم با احسان تماس گرفت ساعت 11شب بود احسان گوشی را بلند کرد و با صدای خشنی گفت بله بفرمائید مهسا با شنیدن این صدا گفت ببخشید آقا احسان و وقتی که متوجه شد مهسا خانمه صداشو باریک کرد و افتاد تو ام وام مهسا از اینکه احسان توخیالش مانده بود و نمی دونست چیکار کنه و از این وضع نمی تونه بخوابه به احسان شکایت کرد احسان هم همین حالت را برای او باز گو کرد و همین طور روزها گذشت وانها با هم دوست بودند تا این که آن روز احسان به مهسا گفت که تصمیم گرفته برای خواستگاری به منزل آنها بیاد مهسا خوشحال شد و به مادرش گفت اما پدر احسان مخالف این وصلت شد و به زور و زبنگ او را راضی به این کار کردند لاکن پدر مهسا با شنیدن این حرفها از کوره در رفت ودختر خود را از رفتن به دانشگاه منع کرد ادامه داستان یک هفته دیگر جهاد نوشته شده در شنبه ۱۳۹۰ ۰۵ ۲۲ ساعت 4 am توسط جهاد فیس بوک سلام دوستان گلم اگر کسی در فیسبوک اشتراک داره و دوست داره که با هم آشنا بشیم بگه که با چه اسمی او راپیدا کنم مرسی دوستان همه شما را دوست دارم دوست های مجازی من نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۰ ۰۵ ۰۵ ساعت 10 pm توسط جهاد تبلور تبلور گلویم را به انفجار ستارها می فرستم که شاید از نمک های در گل مانده ودر آب حل شده کمی بدانند تا در فکر اضافه آبی که حجم آن را نتوان گفت ونیوتن را در جازبه اش حیران تا به دادَ ماهی هائی که بیرون از آب در آب خفه شدند برسند به زودی با یک داستان کوتاه زیبا آپ میشم نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۰ ۰۳ ۲۶ ساعت 3 pm توسط جهاد درگاه در فراغت سخت حیرانم و بی تو نمیدانم که باز باید باتو در هنگام سقوط عشق را فریاد می زنم عاشق بودم اما هرگز با معشوق خود سخن کامل نکرده ام علاقه شدیدی به او پیدا میکنم به سوی او می روم وباز با او خلوت می کنم وباتمام بودنم او را در وجودم نابود می کنم اما در فراق او سخت می سوزم ووووووووووووووووووووووو می سوزم وباز در سقوط وجودم عشق را درد می کشم و با وجود فراغمان دستَ مرا می گیرد و من با تمام وجودم داد زدم خدایا دوستت دارم نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۰ ۰۳ ۰۳ ساعت 7 pm توسط جهاد انتظار تورا در می یابم در هزاران یابی که در یابها ست چقدر عوض شده ام شیشه ای با یک تلنگر که هر نگاه بی پایانی را در بهشت دوزخم به تاج می گذارم وقبل از تکان خوردن لبان برف به کشتار انتظارمی روم شکستنی شکستنی شده ام اما خاک نگاهت را به صد رضا عوض نخواهم کرد نوشته شده در جمعه ۱۳۹۰ ۰۲ ۱۶ ساعت 1 am توسط جهاد مسیر نسترن مادربیدار شو مدرست دیرمی شه ها ن ای وای باز هم وقت مدرسه اه اه اه همین طور که از روی تخت خود با بی حوصلگی بلند می شود زیر لب می گفت هر وقت خواب تو دهن آدم مزه می کنه از خواب بیدارش می کنن اون هم برای مدرسه حوله اش را برداشت وبه سمت دستشوئی رفت دست وصورتش را شوست ودر حالی که دست و صورتش راخشک می کرئد به طرفه آشپز خانه می رفت مادر بشین صبحانتو بخور الان دوستات میان ها ن چشم مادرالان می خورم دیگه در حین صبانه خوردن بود که زنگ خونه به صدا در آمد ن مامان درو باز کن وبگو بچه ها بیان داخل تا آماده بشم چشم عزیزم سلام خاله سلام دخترای گلم بیائید تو مریم نه مرسی نسترنو صدا بزنید تا بریم بیاین تو مادر هنوز آماده نشوده مریم نگاهی به اطفه وریحانه کرد وبا هم خندیدند ن بچه ها بیاین تو یه چیزی بخورین تا آماده بشم وقت زیاد داریم ریحانه مریم رامین تو کوچه بعدی منتظرمه مریم پس تو برو بعد می بینیمت اطفه مواظب باش ریحان چشم وخدا حافظ ریحانه رفت وبچه ها وارد خانه شدن و مادر نسترن مقداری کره مربا وچاهی برای آنها گذاشت تا صبحانه بخورن ن ریحانه پس کجا رفت اطفه کار داشت رفت ن اهان از اون جهت م yes ms وهمه با هم خندیدند ن بچه ها من آماد م پس بریم ن yes last go ری سلام رامین صبح بخیر رام سلام عزیزم صبح بخیر چطوری خوبی ری خوبم بد نیستم چرا صورتت رو نشستی رام دیربیدار شدم گفتم بت می رسم البته عمدی هم بود ری چرا چطور رام آخه میخواستم صورتم رو با دیدن صو رت عزیزم بشورم ری خوبه خوبه الان برای ما شعار می ده رامین من باید برم دیگه داره دیرم می شه رام ظهرمیبینمت ری شایدنمی دونم نسترن و دختران از خانه خارج شدن ونسترن خمیازه کنان گفت روز بدی نیست هوا خیلی جالبه اط بچه ها اونجا رو م چی چی اونجاروووو ستا چپل دید باز داره قـش می کنه ن نه بابا مریم بد هم نمی گه اط اون قد کوتا هه مال منه ن اینو نگاه من از همون نگاه اول نشونش کردم م بچه ها بریم از کناره اونا ردشیم ولی چیزی نگین ها دخترها آرام آرام در حال گذشتن بودند که یکی از جوانها رو به آنها کرد وبا صدای آرام گفت سلاااااااااام خوشکلا چطورن ن مرسی خووووووبیم واز آنها گذشتن م مگه نگفتم حرف نزنید ن خوب بابا حالا مگه چی شده اط واااای چقدر خوشکل بود وبعد از مسافتی که در راه بودن به مدرسه رسیدن وارد حیاط مدرسه شدندچه هم همه ای بود ری سلام بچه ها همه باهم سلام م دیدیش ری بله ولی وقت نبود زودی آمدم اط وای ندیدی دختر تو مسیر وماجرا را برای ریحانه تعریف کردن که زنگ مدرسه بصدا در آمد همه که وارد کلاسها شدند داخل کلاسهابگو مگو و سروصدا بود تا این که خانم معلم وارد شد سلام دخترا صبح بخیر وشروع به درس دادن کرد بعد از یک ساعت زنگ استراحت شد و همه به حیاط مدرسه رفتن ری بچه ها کجا می رین بزار تو کلاس بمونیم حوصله بیرون رفتن ندارم ن باشه می مونیم اط کاش که موقه رفتن باز هم اونا رو ببینیم ن آره دیدی چقدر خوشتیپ بود تا این که از انتهای کلاس صدائی رسید بچه ها خواهش می کنم آرامتر دارم درس می خونم همه به سمت او نگاه کردن واوبا لبخندی تشکر کرد ن بچه ها من دیدم کارولین دیروز سواره یه ماشین شد بزار ازش سوال کنم ها م نه بابا اون اهل این کارا نیست بی خیال شو ن صبر کن تو میگم کا رولین یه سوال دارم کارو بگو می شنوم ن تو دوست پسر داری یا نه کارو نه که ندارم این حرفها چیه می زنی خجالت بکش ری یعنی می خوای بگی بچه مثبتی دیگه کارو واقعاً که وکارولین با نا راحتی از کلاس خارج شد ن سه اینو باش فکر کرده ما هالویم اط بابا شاید اینکاره نباشه ن نه خیر میگم خودم دیدم سوار ماشین شد اون هم با یه جوان می خواین امروز نشونتون بدم م نگاهی به دوستانش کرد وگفت چراکه نه بعد از مدرسه کارولین آرام آرام بیرون می رفت وآن چهارتا هم بدنباش ن نگاه کنید داره سوار ماشین میشه بعد بگین این کاره نیست م راست میگه ها ای بدجنس اط پسره چه خوشکله ری خاک تو سرت که به دوست پسره رفیقت نظرداری همه باهم خندیدن و به طرفه خانه رفتن نسترن مادر بچه ها آمدن دنبالت ن آومدم مامان وبعد از چند لحظه بریم بچها مگه صبحانه نمی خوری مادر ن نه مادر تو مدرسه می خورم ن راستی سلام همه سلام خابالو ومستقیم به طرف مدرسه رفتن وارد کلاس شدن کارولین در گوشه کلاس درس می خواند ن سلام کارو کارو اولاً علیک سلام ودوماً اسم من کارولینه نه کارو ن حالا حرچی وادامه داد پس می گی دوست پسر ندارم اونی که دیروز باش سوار شدی کی بود کارو یکی از فامیلام بود با اون مشکلی داری ن میدونم بعد شاید فامیل بشین دخترا همه خندیدن وبعد ادامه داد میگم خودمونیم دوست پسرت نبود کارو نسترن دیگه شو شو در اوردی خجالت هم خوب چیزی ری نه باباخوبه هممون دیدیمت کارو تو دیگه چرا ریحا نه ولی می دونم دردتون چیه کافر همه را به کیش خود می پندارد وبا عصبانیت از کلاس خارج شددر حالی که همه دخترا با صدای بلند می خندیدن واو رامسخره می کردن کارولین با خود میگفت حالا اگر گندش دربیاد چی وای از مدرسه اخراجم می کنن حالا چکار کنم بزار به کامران بگم باناراحتی به خانه برکشت ومضوع را به کامران گفت کارو کامران من چیکار کنم دیگه دنبالم نیا اصلانمی خواد دیگه پیش مدرسه ببینمت کامران بیخیال بباو لشون کن زیاد موضوع را جدی نگیر کارو نه کامران میترسم روز بعدکارولین طبق معمول در کلاس مشغول درس خواندن بود که دخترا وارد شدن ن بچه ها اونجا رو ری دیروز از ترس فرار کرد م کجا رفتی کارول از اون ورا اط خوشبحالت حتماًبا اون خوشتیپه بودی زیر لب ما که از این شانسا نداریم کارو آره بودم بشما ربطی داره یا فوضول مرد مین ن آهان حالا دیدین داره ری پس میگی ندارم اط یواش یواش پیاده شو باهم بریم بابا کارو با عصبانیت شما حرس آدمو در می ارید اصلاً می دونید چیه اسمش کامرانه نسترن میان صحبت کارولین پرید به به اسمو حال کنید بچه ها کارو بد بخت اون شوهرمه سکوت همه جا را برداشت دخترا از خجالت سرشون پا یین گرفته بودن وکارولین ناراحت وگریه کنان از کلاس خارج شد جهاد آلبوغبیش فروردین 87 نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۰ ۰۱ ۲۸ ساعت 2 pm توسط جهاد از هیچ تا هیچ یا مقلب القلوب والابصار یا مدبر اللیلی والنهار یا محول الحولی و الاحوال حول حالناالی احسن الحال نو روز سال ۱۳۹۰بر همه دوستان مجاری من مبارک امید است که سالی همراه با پیروزی و برد باری داشته باشید ازهیچ تا هیچ ای خدا خسته شدم آخه منَ پیرمرد تنها توی این خونه بزرگ چیکار کنم ای اگه بچه ها بودن الان الان خیلی خوش بودیم گفتم گفتم نرید اما و گریه کرد کوثر از اتاق خارج شد و از پله ها آرام آرام آمد درلاوی کنار شوهر وپدرشوهرش نشست وگفت محمود من دیگه از این زندگی خسته شدم این بچه هم وحشت زده شده آخه کی خونه به این بزرگی رو برای چهار نفر می گیره پدر جان این بچه از ترس شب خوابش نمی بره دستشویی که می خواد بره می ترسه من اونو باید ببرم امروز هم مدیر مدرسه زنگ گفت فاطمه سر کلاس خوابیده چرا شب زود نمی خوابه محمود کوثر این همه گیر نده خونه کوچیک گرفتیم گفتی خونه دوستام چقدر بزرگه جا داره خوشگله أدم راحت می تونه تزیین کنه الان خونه بزرگ گرفتم و حشتناکه نمی تونم توش زندگی کنم کوثر اصلا من خسته شدم دوست دارم برم مسافرت محمود اهان پس بگو ما رو تو هم ریختی که می خوای بگی بریم مسافرت آ خه تو چرا نمی خوای بفهمی به من مرخصی نمی دن کوثر من نمی دونم باید بریم مسافرت اونم شما ل دخترم این قدر اصرار نکن ا گه از کا رش اخراجش کنن بعد چکار می کنین زنگ خانه به صدا در میاد و کوثر بلند شد و گو شی آیفون را برداشت بله کیه فاطمه پشت در بود ما ما ن جون منم درو بازکن فاطمه وارد خا نه شد وبا دو پرید تو بغل پدر بزرگش سلا م پدر بزرگ و او را بوسید پدر بزرگ هم به او سلا م کرد و او را توی بغلش نگه داشت واو را بوسید پدر سوخته پدر پس به من یه بوس نمی دی فاطمه چرا با بایی به تو هم بوسه می دم اون هم یه بوس خو شگل کوثر چرا سر کلاس خوابیدی مگه مدرسه جای خوابیدن ما مان فا طمه ما مان جون من که نخوابیدم چشام خودشون کم کم کم کم بسته شدن و خو ابیدن کوثر می بینی شب نمی خوابه توی مدرسه این طور می شه محمود درست می شه خانم هنوز به این خونه عادت نکرده کوثر محمود بریم مسافرت محمود ای با با محمود اعصا بش خورد می شه لاوی رو ترک می کنه بعد از لحظا تی دوباره بر می گرده و رو به کوثر میگه مگه این بچه درس و مشق نداره چطور می خوای بری مسافرت کوثر این بچه دیگه فقط یه ا متحان داره محمود دستش را روی موهاش می کشید وفکر می کرد و دوباره آنجا رو ترک کرد و به اتاق کار خود رفت روی صند لی نشست و فکر می کرد که چطوری و از چه راهی از رئیس خود مر خصی بگیرد وقتی که به جایی نرسید دستش را روی میز کوبید و شروع کرد با خود صحبت کردن اگه این زن خونه خرابم نکرد هر چه هم بهش بگی خونه این دوستا ت نرو باز میره یه روز لباس نمی دونم چه مدلی می خواد یه روز طلا یه روز کفش ساقه کوتا ه یه روز کفش پاشنه بلند خونه ماشین زهر مار کوفت مرض الان هم مسافرت با با سر گنج که ننشستم که اصلا جایی نمی رم اگه خودشو بکشه ای اما کوثر دست بردار نبود هر روز ا صرار می کرد و محمود با او مخالفت می کرد محمود بعد از سه هفته راضی به مسافرت رفتن شد و دو تا نامه نوشت و برای رئیس خود رفت اقای رییس ببخشید بفرمایید اقای سمایی آقای رئیس شرمنده یه نگاهی به این نامه ها بکنید باز چی می خوای اقای سما یی و اقای رئیس بعد از خواندن چی 15 روز مرخصی د و خترت آقای رئیس باید ببرم دکتر قلبشو عمل کنه آخه دکتر گفته نمی دونم باید عمل بشه آقای رئیس مگه توی اهواز دکتر خوب نداریم که باید ببری تهران نه اقای رئیس نداریم باشه باشه برو این نامه دیگه چیه مساعده می خوای دو میلیون پسر کی دو میلیون مساعده لا الااله الله رییس به برگ خیره شده بود وفکر می کرد و گفت باشه برو بگیر متشکرم آقای رییس دستت درد نکنه خیلی ممنون جبران می کنم آقای رییس اگه امری نباشه من مرخص می شم نه فقط مواظب باش چشم آقای رئیس و محمود پس از گرفتن مساعده به خونه برگشت کوثر با شنیدن خبر موافقت مرخصی ا ز خوشحالی بال درآورد زودی کنار تلفن نشست و به دوستا نش زنگ زد و پوز مسافرت به آنها می داد و محمود به او نگاه می کرد وحرص خوران سرش راتکان می داد و بعد به طرف اتاق پدرش رفت و گفت پدر جان برای فردا آماده سفر بشید خیلی ممنون پسرم ولی من نمی تونم بیام طاقت نشستن توی ماشین ندارم بعد تنها بریدبهتره زنت از من خجالت می کشه و شاید بهش خوش نگذره نه با با این حرفها چیه پدر در حین صحبت بود که فاطمه وارد شد پدر بزرگ پدر بزرگ شما هم مییاین نه با با جون من خستم نمی تونم باشه پدربزرگ هر طور شما را...
|