If you are not sure if the website you would like to visit is secure, you can verify it here. Enter the website address of the page and see parts of its content and the thumbnail images on this site. None (if any) dangerous scripts on the referenced page will be executed. Additionally, if the selected site contains subpages, you can verify it (review) in batches containing 5 pages.
favicon.ico: second-house.blogfa.com - .

site address: second-house.blogfa.com

site title:

Our opinion (on Monday 22 June 2026 7:17:57 UTC):

GREEN status (no comments) - no comments
page from cache: 1 minute ago
Meta tags:
description=جریان ِ گورخری زندگی یک زن آدم چند سالش بشود بال‌هایش دوباره درمی‌آیند؟;

Headings (most frequently used words):

پنجاه, شصت, یک, وب, جریان, گورخری, زندگی, زن, آدم, چند, سالش, بشود, بال, هایش, دوباره, درمی, آیند, سه, دو, نه, هشت, هفت, شش, پنج, چهار, موضوعات, پیوندها, پیوندهای, روزانه, آرشیو, برچسب, ها,

Text of the page (most frequently used words):
بود (35), دلم (21), گفت (20), گفتم (20), ۱۴۰۴ (19), دیگه (18), ولی (18), این (17), بودم (16), کردم (16), همه (15), میگه (15), هیشکی (13), ۱۴۰۲ (12), مامان (12), برای (11), اما (11), گریه (11), میشه (11), بهم (11), دکتر (11), خونه (11), کنم (11), یکی (11), میگم (11), زندگی (10), دارم (10), ۱۴۰۳ (10), شدم (10), رفت (10), بابا (10), پیش (10), بعد (10), رفتم (9), کرد (9), میخواد (9), آذر (8), خودم (8), درد (8), میم (8), دایی (8), ساعت (8), صبح (8), زنگ (8), انگار (8), اشک (8), داره (7), آبان (7), روز (7), میکنم (7), راه (7), نیست (7), خسته (7), برم (7), باید (7), دیروز (7), ندارم (7), بهش (7), هیچ (7), فقط (7), گرفته (7), زدم (7), روزهای (6), خیلی (6), اون (6), عمل (6), شنبه (6), حال (6), چهارشنبه (6), پنجاه (6), هستی (6), نتیجه (6), همسر (6), اگر (6), ریختم (6), گرفتم (6), امروز (6), اینکه (6), بیرون (6), نمیشه (6), ۱۴۰۱ (5), اسفند (5), جون (5), حالم (5), داشت (5), رفتیم (5), باهم (5), بریم (5), حالا (5), برام (5), مگه (5), خوردیم (5), اومد (5), باشه (5), خدا (5), اصن (5), انقدر (5), بده (5), گوشی (5), روزگار (4), های (4), منتظر (4), بهمن (4), حرف (4), خوب (4), دیشب (4), دکترم (4), کردیم (4), بین (4), دنبال (4), شده (4), دارو (4), گفته (4), میکردم (4), اول (4), سال (4), هیچی (4), خودت (4), صبحونه (4), ماشین (4), کرده (4), چشمام (4), مراسم (4), رفته (4), شون (4), میخواست (4), دوباره (4), کار (4), نمیخواد (4), وقت (4), بگم (4), فردا (4), طرفی (4), سرم (4), همش (4), روی (4), چیز (4), شصت (4), مامانم (4), غمگین (4), حقوق (3), جریان (3), گورخری (3), روزهاي (3), الکی (3), نمیدونم (3), روزانه (3), فروردین (3), خرداد (3), تیر (3), شهریور (3), آرشیو (3), هشت (3), همین (3), چند (3), جمله (3), محبت (3), وبلاگ (3), باشم (3), پیشش (3), ترخیص (3), آروم (3), پنجشنبه (3), اصلا (3), کلی (3), داشتیم (3), تخت (3), یکشنبه (3), ترس (3), اومدم (3), برو (3), بیا (3), منم (3), ریخته (3), سینه (3), بوده (3), برادر (3), کابوس (3), وحشتی (3), آشفته (3), خیالی (3), قصه (3), رنج (3), ملالی (3), میاد (3), نبود (3), درست (3), چون (3), واقعا (3), ازش (3), نداره (3), انققققدر (3), اشکام (3), میده (3), الان (3), مجدد (3), شدی (3), مزار (3), بالا (3), حتی (3), سنگین (3), قلبم (3), فشرده (3), مسجد (3), ناهار (3), وقتی (3), ازم (3), همیشه (3), فکر (3), اخر (3), کنیم (3), هرچی (3), میخوای (3), نمیام (3), نداشتم (3), شکسته (3), دوش (3), مادر (3), پارک (3), دور (3), بیشتر (3), بخواد (3), سخت (3), ماه (3), بودی (3), کاش (3), هست (3), دورکاری (3), میکنه (3), داد (3), فاکتور (3), یکم (3), اینجا (3), بهت (2), تلخ (2), بهاری (2), یاد (2), خنده (2), نوشت (2), اردیبهشت (2), مرداد (2), مهر (2), پیوندهای (2), عزيزم (2), نوشته (2), خاطرات (2), انتظار (2), اوضاع (2), پدر (2), پدربزرگ (2), سعی (2), فوت (2), چهار (2), رسیدیم (2), دست (2), طفلی (2), خوابیده (2), صحبت (2), نکرد (2), کوچیکه (2), درمانگاه (2), بابابزرگ (2), خوردم (2), خوابیدم (2), بیدار (2), بهتر (2), قرارشد (2), فهمیدم (2), خالی (2), تموم (2), ونیم (2), اتاق (2), بیهوشی (2), بره (2), قرار (2), قطع (2), حالش (2), نشستم (2), ماست (2), بیست (2), فرصتی (2), لذتی (2), وصالی (2), مستی (2), افسانه (2), افزا (2), جمع (2), جهان (2), جهانی (2), باشد (2), جانم (2), ساغری (2), شکوه (2), ذهنم (2), نگاه (2), بخودم (2), چیزی (2), قراره (2), کنن (2), هنوز (2), شرایط (2), برات (2), میگرفتی (2), خیلییی (2), چیلیک (2), دوست (2), بزرگه (2), نسترن (2), خودش (2), نظر (2), مهدی (2), متروم (2), برادراش (2), خانواده (2), کلا (2), رفتن (2), عملا (2), زندایی (2), بعدم (2), سرمزار (2), اومده (2), خواهرک (2), اومدیم (2), هرکاری (2), نمیاد (2), براش (2), عذاب (2), مون (2), همینه (2), زدیم (2), چیکار (2), حوصله (2), بلند (2), میخوام (2), قیافه (2), گذاشت (2), نیا (2), مثل (2), پشت (2), بمیرم (2), اخرشم (2), بدنم (2), بیام (2), جمعه (2), چرا (2), کافیه (2), چیه (2), پاره (2), خوندم (2), هایی (2), رسیدن (2), رییس (2), هوا (2), دوم (2), هفت (2), خموده (2), الانم (2), نمیتونم (2), زده (2), داشته (2), کتاب (2), معنا (2), جین (2), ایر (2), پای (2), روم (2), چای (2), دیدیم (2), نیستم (2), عادت (2), خراب (2), لغو (2), شرکت (2), هووووف (2), روزی (2), میگیره (2), میدونم (2), نمیده (2), حداقل (2), ایران (2), غلط (2), ناخواسته (2), کباب (2), نون (2), بزنیم (2), خرابه (2), بدم (2), دردم (2), هام (2), خواهر (2), جوری (2), بچه (2), ریخت (2), خدایا (2), توان (2), هییییچ (2), غیر (2), اوتمیل (2), بخورم (2), بگیرم (2), سوم (2), شونه (2), زاااار (2), شکست (2), گذاشتم (2), بودنم (2), تمامی, محفوظ, است, اميدي, کنونی, شبهاي, تابستوني, ماندني, موافقم, مخالف, جدیدم, خواندم, اجابت, لطفا, درس, دلنوشته, بهاري, موندنی, ملول, حسهای, خدايا, خوبتم, برچسب, آرشيو, بهشت, عاشقانه, آرام, انتخابهایم, آبگینه, کمی, نزدیکی, سپيده, شما, غريبه, نيستيد, شيوا, سحر, روان, تحليلگري, سلول, مرز, تركهاي, عدد, بتن, شفاف, آسمون, آخرش, مياد, خانوم, آقاي, صبور, سبا, خلسه, مجنون, عمراني, هاي, دكتر, شيري, پزشك, قانوني, صنم, ناز, خود, دختري, سارا, دنباله, دار, چرتكه, پیوندها, واحوال, طنز, خاطره, موضوعات, عناوین, صفحه, اصلی, مطالب, قدیمی, روح, بزرگ, شاد, مرد, مومنی, ازون, قوی, درشت, چهارپاره, استخون, مونده, کررررد, میرفتم, معده, خوش, پیچیده, جالب, اینقدر, ازین, موندم, حالام, مطب, گواهی, صادر, بردنش, وررررم, راحت, آلزایمر, مارو, نشناخت, باهامون, رسیدنی, بردیم, علائمی, علائم, سکته, مغزی, مراقبش, باشید, ارامبخش, تایی, اووووف, داشتم, مسکن, میافتادیم, کجایی, داریم, میافتیم, بیمارستانن, تهرانه, بیمارستان, جنوب, شهر, میرفتیم, زدن, خاتم, خوشحال, کارهارو, میکردیم, بیارن, برگردین, ۷۰درصد, گرفتگی, استند, گذاشتن, میموند, ccu, لرز, میزنم, هوش, نشه, ببینمش, مرخص, قبول, نمیکرد, آنژیو, میگفت, اصرار, التماس, اکیه, مشورت, تیروئید, وضع, بیهوشت, نمیکنن, داروم, مدتها, دیدن, بابابزرگم, خوبی, نداشت, موقع, تنفس, میکرد, سرماخوردگی, هفته, گذشته, حدی, نمیتونه, رانندگی, کنه, همسایه, میبرتش, مامانش, دانشگاه, دکترش, انژیو, تیروئیدم, مریض, بفرستم, پلشت, آيد, زايد, مهمان, عزيزي, برسد, حکایت, دوشنبه, ششم, بزمم, سیه, سازد, دگران, روشن, بگذر, همچون, افشان, دامن, هوس, تمنا, رویا, ترسم, سوزد, آرم, آهی, خواهی, کاهی, گريز, محن, بزن, بنوشان, چرايی, غمین, اقامت, گزین, درگاه, فروشان, چنان, شکایت, نصیبم, نهایت, تصنیف, قبر, طبقه, عمییییق, میگفتم, تهش, اینه, واسه, میدوییم, بلوز, مشکی, بخرم, پایین, بعله, دوستان, اونوقت, اندک, گوسفندی, عشقش, کشید, گند, بزنه, جالبه, موافقن, پایینه, دستور, مساعدت, دادن, معجون, میلش, بخور, دلخورم, درکی, مهمن, مهم, لقمه, میاوردی, شاخام, دراومده, خواستی, نیاوردم, اومدی, کجا, بدونم, نخوردی, انقققدر, منطق, حرفهات, ناراحتم, میکنی, جوابش, واقعیت, دوباری, عملم, دستای, مهربونش, دستام, دغدغه, سری, یاداوری, راضی, احتمالا, دوهفته, حساسه, اینجوری, میبره, حساسم, منظورم, متوجه, بابای, وایساده, داییم, دبیر, ادبیات, دلش, لفافه, سخن, بگه, باز, نمیشد, زااار, بزنم, بغضی, میشم, هشتم, پنج, دوتا, اومدن, کردن, سروسامون, دادیم, سفره, پهن, مستقیم, بودن, نمیخواستن, بیان, خیلیییی, تعارفی, اوردن, مردم, راست, عزاداری, نتونستم, زمانی, سابقم, بغلش, دوستمم, اشتباهی, دیده, نرسیدن, خستگی, هلااااک, شام, خیلییییی, خودمون, بهانه, نداشته, برگشتیم, عذرخواهی, دلگیرم, میدونه, قدردان, چشمش, ناکافی, هستم, موضوع, بپذیرم, سبزی, پاک, جارو, پرسیدم, بگی, فرقی, گفتی, اخرش, هروقت, خواستم, میام, نخواستمم, دعوا, حرفهاش, حموم, دراومدم, میای, پاشو, گرفت, مدارک, وسایل, برمیگردم, اونجا, منفجر, میفهمی, نمیخوای, اونم, لباسهارو, دراورد, بید, میلرزیدم, پارکینگ, کوچه, وایسادم, سوار, باورم, بدجنس, بتونه, بشه, بحث, کارهای, احمقانه, وحشتناکی, تجربه, میدون, پیاده, رسیدم, بزرگم, میگشتم, نمیتونستم, رسید, البته, فشار, عصبی, بیدارم, مهربونه, عوض, قشنگ, دخترک, چشمهاش, جیگرم, دوستی, سختی, کشیده, میفهمم, لذت, ببره, تری, پاش, گذاشته, باجناقم, ۳۹ساله, اساسی, هیج, پوچ, بحران, انرژی, پاییزه, پاییز, دریغ, چکه, بارون, وحشتناک, آلوده, هنوزم, بشدت, زشت, گود, افتاده, فروغ, حاله, اینجوریه, کاریش, اویزون, نکرده, درخواست, وام, دادم, نصف, کلش, لازم, وجدان, عجیبی, سراغم, خصوصا, بدتر, میرن, شهرستان, ختم, گرفتن, همراه, بقول, همکارم, مردمیم, لخاطر, شرایطش, هرکسی, اونور, انفولانزا, نمیره, الوده, حجم, سمی, وارد, فیزیکی, اورده, موری, چقدر, انسان, ساختن, مهمه, شروع, بنظر, جذابه, مرخصی, یکسره, تاب, مادرشوهر, برگشته, بنویسم, پنجم, ساکت, نمیزنم, ببینم, نشون, کیه, خزیدم, لوبیا, پلو, ماسالای, اصل, هند, املت, کدو, سالاد, شیرازی, سوهان, کنسل, هزار, خواست, امشب, دخترا, برداشته, بودیم, روزها, اندازه, برنامه, ریزی, میرم, جلو, قبلا, دیدم, دنیا, زار, نزدم, کوچیک, صدها, دقیقه, نمیرسم, قدمیم, محو, نوبت, دوازدهم, میترکه, گور, اجازه, حکمم, اماده, گیره, جشن, اداره, مناسبت, ذهنیتی, خوبه, مدارکم, میذارم, میز, توضیح, میدم, تورو, یادم, میره, عزیز, بخدا, نگران, وسواس, فکری, لعنتی, سیزده, میلیون, نهصد, هشتاد, تومن, پول, داروهام, بیمه, تکمیلی, شاید, داروت, جزو, فارمسی, مشابه, لابد, مشابهش, ۲۰هزار, تومنه, یهو, داروخانه, ازونور, میزنه, خانم, خارجی, مسافری, بخوام, چاره, امتحانای, ناشکری, شکرگذارت, نبودم, بازم, ادامه, نده, رفوزه, نشم, اینو, نگیا, بغض, گلوم, طبیعی, باردار, ارهههه, حیفه, فدای, سرش, بغل, دستیش, تپله, لباسهایی, بلااستفاده, میمونه, سایزشون, صفره, پانزدهم, نوشتن, پست, بخوابم, غیرمنتظره, بهار, بخوریم, بربری, ندیده, حقیقتا, شرمنده, خلاصه, ناهر, ریموت, بعدش, سریال, بامداد, خمار, چرخی, خیابونا, بعدا, هردلیلی, نداری, بزنی, بدت, منتقل, کنی, نیاز, نگرانی, ادمها, دلشون, میکنن, دوشب, سرجمع, ۲۰تا, نزدیم, سرگرم, متنفرم, خانوادگی, کله, همهههه, جییییغ, بکشم, دستشون, ازشون, روحی, مواظب, باش, یعنی, خداحافظ, صدبارگفتم, نگیر, لحظه, کسی, محتاج, نکن, کمکم, کارهام, بربیام, خواهرم, اورد, هاش, کارش, چققققدر, دستش, حرص, نمیبینه, نمیکنه, بدون, دلخواه, بدونه, بپرسه, قهر, بیای, چهلم, بزرگمه, نرفتم, تبعات, زیادی, خواهد, گفتن, اونجاست, بار, طلایی, آوار, فهموند, تنهای, تنهام, بگیر, فریز, شیر, بخر, بیار, نخریده, سوتچی, لری, خواسته, نیومده, عقل, فلذا, قاطی, مجبور, قرص, توجهی, عذابم, اینها, مسائل, کوچیکی, متاسفانه, اطرافیانم, مطمئنم, ظلم, پایدار, نمیمونه, صبر, زیاده, رنجورم, خشمگینم, ناامید, اخبار, نخونم, خبرها, موند, بریدم, روانپزشک, مدد, داروها, کتف, شبها, چندساعت, میخوابم, گیج, منگم, میارزه, دیدی, دقیقا, زجرمون, میدی, درسی, بگیریم, نمیگیریم, تکرار, سایه, دااااریم, وااای, وصل, کلیپ, میومد, هرکدومشون, زااااار, دسترسی, وبلاگمم, خوندن, ریختن, پناهم, زمستون, بیزار, مدت, صورتم, چهره, مغموم, ۱۷ام, زجه, وطن, جوونها, پرپر, شدن, نوشتم, پیگیری, هزینه, دود, قسمت, منه, بالایی, هقم, هرلحظه, اشکی, شانزدهم, توی, مرور, کنار, مال, چیزم, مایه, نمونده, میتونم, موهام, زیباییم, گذشتم, ثمر, فایده, نباشم, جای, مرده, توم, میگیری, اشکاش, جسمم, رنجوره, روحم, سرسجاده, شاخ, کشیدم, محض, مترو, تلاش, نکردم, جلوی, آدم, سالش, بشود, بال, هایش, درمی, آیند,


Text of the page (random words):
ت و همه چیزم مایه گذاشتم ولی نتیجه هییییچ مو دیگه برام نمونده و میتونم بگم موهام یک سوم شده از زیباییم هم گذشتم اما بی ثمر خسته م خیلی خسته شصت و دو یکی مث هیشکی پنجشنبه شانزدهم بهمن ۱۴۰۴ 23 48 سه روز هست هرلحظه چشمام اشکی میشه شکست پشت شکست به مامانم گفتم وقتی اون بالایی نمیخواد چیکار کنم گفت هیچی و هق هقم رفت بالا این هم قسمت منه انگار این همه درد این همه دارو این همه پیگیری این همه هزینه همش دود شد و رفت تا اینجا رو ۱۶ دی ماه نوشتم اخ از دی ماه که تا ۱۷ام به درد خودم اشک ریختم و زجه زدم از ۱۸ ام به بعد دردم شد وطن شد جوونها شد پرپر شدن شون انققققدر این مدت اشک ریختم صورتم کلا ریخته چهره م مغموم شده از هرچی زمستون ه بیزار شدم نت قطع بود و دسترسی به وبلاگمم نداشتم و فقط کتاب خوندن و اشک ریختن پناهم شده بود وااای از روزی که نت وصل شد کلیپ هایی که بیرون میومد زاااار زدم با هرکدومشون زاااار زدم زااااار مگه میشه مگه دااااریم بعدم که سایه ج ن گ خدایا چی تو ما دیدی دقیقا که انقدر زجرمون میدی چه درسی باید بگیریم که نمیگیریم و هی تکرار و هی روزگار سخت تر سعی میکنم اخبار نخونم ولی نمیشه از خبرها دور موند دیگه ده روز پیش بریدم و رفتم پیش روانپزشک و دارو گرفتم حداقل به مدد داروها درد شونه و کتف یکم ول کرد و شبها چندساعت میخوابم با اینکه در طی روز هم گیج و منگم ولی میارزه دیگه توان نداشتم غمگین و خسته و رنجورم خشمگینم و ناامید مطمئنم ظلم پایدار نمیمونه ولی از طرفی صبر خدا هم زیاده شصت و یک یکی مث هیشکی چهارشنبه سوم دی ۱۴۰۴ 13 34 دلم از تک تک اطرافیانم گرفته از همسر جمعه با اون جمله طلایی ش انگار آوار روی سرم خراب کرد و بهم فهموند تنهای تنهام دیشب گفتم نون بگیر فریز کنم گفت حالش ندارم امروز هم که بهش گفتم شیر بخر بیار من صبحونه اوتمیل بخورم و نخریده بود بهش که زنگ زدم گفت رفتم بگیرم سوتچی لری که خواسته بودی نیومده بود خب عقل کل یه چیز دیگه میگرفتی هیچ چی تو خونه نبود بهت گفته بودم فلذا اوتمیل رو با ماست قاطی کردم چون مجبور بودم قرص بخورم بی توجهی ش همیشه عذابم میده اینها مسائل کوچیکی عه ولی برای من معنا داره متاسفانه از مامانم انگار اصن من رو نمیبینه و بهم فکر نمیکنه کار خودش رو میکنه بدون اینکه نظر یا دلخواه من رو بدونه یا بپرسه اخرشم که قهر کرد و گفت فردا هم نمیخواد بیای در نتیجه الان مراسم چهلم پدر بزرگمه و من نرفتم میدونم تبعات زیادی برام خواهد داشت ولی مامان و بابا گفتن نیا دلم اونجاست و از صبح ده بار گریه کردم از خواهرم اورد دو روز بچه هاش رو گذاشت اینجا و رفت دنبال کارش اصلا به من فکر نکرد و من چققققدر از دستش حرص خوردم صدبارگفتم خدایا دست و پای من رو توان من رو ازم نگیر هییییچ وقت و هیچ لحظه ای من رو غیر خودت به کسی محتاج نکن کمکم کن خودم همیشه از پس کارهام بربیام ادمها اگر هم محبت کنن جوری که دلشون بخواد محبت میکنن نه جوری که تو میخوای کاش باهم حرف بزنیم دوشب مامانم اینجا بود سرجمع ۲۰تا جمله باهم حرف نزدیم یا سرگرم بچه های خواهر بود یا تو گوشی از گوشی متنفرم تو جمع های خانوادگی همه کله ها تو گوشی همهههه دیشب دلم میخواست جییییغ بکشم از دستشون ولی فقط غمگین شدم و بعد از رفتن شون اشکام ریخت دلم ازشون شکسته بدم شکسته مامانم صبح زنگ زده بهتر شدی میگم نه میگه باشه میگم حال روحی م خرابه میگه باشه مواظب خودت باش یعنی خداحافظ من از کی انتظار داشته باشم از طرفی بخودم میگم حال تو خرابه خوب نیست به هردلیلی حق نداری غر بزنی و حال بدت رو منتقل کنی ولی از طرفی واقعا نیاز دارم از حال بدم بگم از دردم از نگرانی هام از ترس هام هیشکی نیست هیشکی نه همسر نه مادر نه خواهر نه دوست هیشکی رو ندارم بعدا نوشت بعد از نوشتن این پست یکم گریه کردم و رفتم بخوابم که همسر غیرمنتظره اومد از کباب بهار کباب گرفته بود و اومده بود تا باهم ناهار بخوریم طفلی صبح هم برای صبحونه م نون بربری گرفته بود اما من ندیده بودم حقیقتا شرمنده شدم خلاصه ناهر خوردیم و گفت از خونه ریموت میشه یکم کار کرد و بعدش هم سریال بامداد خمار دیدیم الانم زدیم بیرون یه چرخی تو خیابونا بزنیم شصت یکی مث هیشکی شنبه پانزدهم آذر ۱۴۰۴ 18 58 به بغل دستیش میگه نی نی تپله عملا لباسهایی که گرفتم بلااستفاده میمونه همه شون سایزشون صفره ناخواسته ولی بلند میگم فدای سرش میگه اون که ارهههه ولی خب حیفه میگم طبیعی باردار شدی میگه ناخواسته قلبم فشرده میشه و بغض گلوم رو میگیره میگم دیگه هیچ وقت اینو نگیا سیزده میلیون و نهصد و هشتاد و یه تومن پول داروهام شد و بهم فاکتور نمیده میگم خب حداقل فاکتور برای بیمه تکمیلی بده میگه نمیده میگم فاکتور بده شاید داد میگه داروت جزو فارمسی ایران نیست میگم خب مشابه داره لابد میگه مشابهش ۲۰هزار تومنه یهو دکتر داروخانه ازونور داد میزنه که خانم این دارو خارجی عه و مسافری میاد ایران حالا میخوای یا نه باید بخوام چاره ای مگه دارم خدا این امتحانای سخت برای چیه من اگر ناشکری کردم غلط کردم من اگر شکرگذارت نبودم بازم غلط کردم ولی بیا دیگه ادامه ش نده تا من رفوزه نشم مدارکم رو میذارم روی میز و برای دکتر توضیح میدم میگه مگه من تورو یادم میره نسترن جون عزیز خنده م میگیره و میگم بخدا نگران خودم نیستم خودم میدونم همش وسواس فکری لعنتی عه ولی روم نمیشه بگم دلم میخواد چند روزی برم گم و گور شم امروز دکتر بهم اجازه داد حکمم اماده ست فقط دلم گیره جشن روز سه شنبه ی اداره به مناسبت روز زن عه دلم میخواد شرکت کنم اصن هیچ ذهنیتی هم ازش ندارم و نمیدونم خوبه یا نه سرم از درد داره میترکه از ساعت یک از شرکت زدم بیرون و ساعت هفت عه و من هنوز تو متروم هووووف زندگی هووووف پنجاه و نه یکی مث هیشکی چهارشنبه دوازدهم آذر ۱۴۰۴ 0 39 فردا نوبت دورکاری من بود دورکاری لغو شد این یه چیز کوچیک از صدها چیزی هست که برام لغو میشه نمیشه دقیقه اخر بهش نمیرسم از یه قدمیم محو میشه کم کم دارم عادت میکنم وقتی دوباره لک دیدم و انگار دنیا روی سرم خراب شد اما دیگه زار نزدم کم کم دارم عادت میکنم قبلا منتظر روزهای خوب بودم و الان منتظر هیچی نیستم فقط دارم میرم جلو این روزها حتی به اندازه فردا هم نمیتونم برنامه ریزی کنم چون اگر قرار بود خواست دل من باشه امشب دخترا و خواهرک رو برداشته بودم و رفته بودیم خونه مامان و بابا اما کنسل شد مثل هزار تا چیز دیگه اومدم و دوش گرفتم و خزیدم روی تخت جین ایر خوندم و خوابیدم لوبیا پلو درست کردم و چای ماسالای اصل هند املت کدو درست کردم و سالاد شیرازی چای دم کردم و برادر اومدم و با سوهان خوردیم و از یاد رفته دیدیم نه غر زدم نه شکوه ساکت شدم و دم نمیزنم میخوام ببینم روزگار تا کی میخواد بهم نشون بده رییس کیه پنجاه و هشت یکی مث هیشکی چهارشنبه پنجم آذر ۱۴۰۴ 11 13 دیگه روم نمیشه بیام بنویسم حالم بده خموده و گرفته ام اصن قیافه م برگشته اومدیم خونه مادرشوهر من مرخصی گرفتم و همسر دورکاری میکنه یکسره پای لب تاب و با گوشی صحبت میکنه حوصله م سر رفته سه شنبه ها با موری تموم شد و فهمیدم چقدر نگاه انسان و معنا ساختن تو زندگی مهمه و از دیروز جین ایر رو شروع کردم بنظر جذابه کاش کتاب فیزیکی اورده بودم دلم نمیخواد سرم همش تو گوشی باشه ولی هست دلم میخواد برم بیرون ولی همسر کار داره و از طرفی هم هوا انقدر الوده س دلم نمیاد حجم سمی که به بدنم وارد میکنم رو بیشتر و بیشتر کنم امروز مامان با دایی ها میرن شهرستان برای فردا ختم گرفتن دلم میخواست همراه مامان باشم اما بقول همکارم چه کنیم که ما زن مردمیم بابا هم لخاطر شرایطش و اینکه هرکسی زنگ زده اونور انفولانزا داشته نمیره درخواست وام دادم قراره با مامان نصف کنیم مامان زنگ زد که برادر میگه کلش رو بده به ما گفتم خودم لازم دارم و نتیجه قلبم فشرده و سنگین تر شد عذاب وجدان عجیبی اومد سراغم اصن نه نمیتونم بگم خصوصا به خانواده حالم بدتر شد مامان میگه دیشب چت بود اویزون بودی چرا گریه کرده بودی گفتم گریه نکرده بودم ولی نمیدونم چم بود خموده ام و زشت چشمام گود افتاده و بی فروغ عه بی حس و حاله دیگه الانم اینجوریه دیگه کاریش نمیشه کرد پنجاه و هفت یکی مث هیشکی یکشنبه دوم آذر ۱۴۰۴ 18 13 سینه م هنوزم بشدت سنگین عه هوا وحشتناک آلوده س ماه اخر پاییزه و از اول پاییز دریغ از یه چکه بارون بحران آب انرژی حالم گرفته س امروز رییس زنگ زد که باجناقم فوت کرده نمیام ۳۹ساله ش بود حالم گرفته شد اساسی سر هیج و پوچ وبلاگ دوستی رو خوندم و سختی هایی که کشیده رو میفهمم و حالا که باید لذت رسیدن رو ببره زندگی روزهای سخت تری پیش پاش گذاشته اشک ریختم و اشک ریختم دخترک وقت دکتر داشت مجدد چشمهاش باید عمل شه آخ خ خ خ جیگرم براش پاره پاره س چیه این زندگی ولی ته ته دلم یکی میگه خدا مهربونه کافیه بخواد همه چی عوض میشه قشنگ میشه کافیه بخواد پس چرا نمیخواد پنجاه و شش یکی مث هیشکی جمعه سی ام آبان ۱۴۰۴ 9 29 از هشت صبح بیدارم اما جون ندارم از تخت بیام بیرون دیروز انقدر کار کردم له له م البته که فشار عصبی بیشتر بدنم رو خالی کرده چهارشنبه بعد اینکه میم اومد پرسیدم چیکار کنیم گفت هرچی تو بگی منم گفتم برام فرقی نداره هرچی تو گفتی اخرش گفت هروقت میخوای برو منم خودم خواستم میام نخواستمم نمیام واقعا حوصله دعوا نداشتم خیلی دلم از حرفهاش شکسته بود گریه کردم و تا صبح بیدار بودم ۷ بلند شدم دوش گرفتم و از حموم که دراومدم بهش گفتم من میخوام برم اگر میای پاشو رفت دوش گرفت و قیافه تو هم مدارک ماشین رو گذاشت رو وسایل من و گفت بعد مراسم برمیگردم اونجا دیگه منفجر شدم گفتم شرایط رو میفهمی یا نه گفتم اصن نمیخوای نیا اونم لباسهارو دراورد که نمیام مثل بید میلرزیدم زدم بیرون و نشستم پشت ماشین تو پارکینگ بودم اومد رد شد رفت تو کوچه رفتم وایسادم سوار شه بهش گفتم باورم نمیشه انقدر بدجنس بتونه بشه تو راه دوباره بحث مون شد و کارهای احمقانه ای کرد دلم میخواست فقط بمیرم ترس وحشتناکی رو تجربه کردم اخرشم دم میدون پیاده شد رسیدم دم خونه مادر بزرگم و جا پارک نبود دور خودم میگشتم گریه میکردم و نمیتونستم پارک کنم که رسید و پارک کرد رفتم بالا صبحونه خوردیم و سبزی پاک کردیم و با زندایی بزرگه جارو و طی زدیم میم گفت دوتا برادراش برای مراسم اومدن و قم رو رد کردن خونه رو سروسامون دادیم و سفره پهن کردیم و میم رفت دنبال برادراش مستقیم رفته بودن مسجد و نمیخواستن ناهار بیان خانواده ش کلا خیلیییی تعارفی ن دیگه رفتن اوردن شون ناهار خوردیم و رفتیم مسجد مردم از بس خم و راست شدم عملا هیچ عزاداری ای نتونستم کنم فقط زمانی که زندایی سابقم اومد بغلش کردم و کلی گریه کردم بعدم رفتیم سرمزار و دوستمم اشتباهی ساعت مراسم رو دیده بود و نرسیدن به مسجد اومده بود سرمزار از خستگی هلااااک بودم دیگه شام خوردیم و با اینکه خیلییییی دلم میخواست برم پیش بابا و خواهرک اما اومدیم خونه خودمون تا میم دوباره بهانه مجدد نداشته باشه وقتی از سر مزار برگشتیم ازم عذرخواهی کرد ولی انققققدر ازش دلگیرم که خدا میدونه اصلا قدردان نیست و من هرکاری میکنم به چشمش نمیاد انگار همیشه براش کم و ناکافی هستم این حس خیلی من رو عذاب میده از اول زندگی مون همین موضوع بوده و فکر کنم باید بپذیرم خب همینه و من هرکاری کنم اول و اخر همینه پنجاه و پنج یکی مث هیشکی چهارشنبه بیست و هشتم آبان ۱۴۰۴ 18 14 سینه ام سنگین عه و قلبم فشرده بغضی میشم و چشمام پر اشک با اینکه دیروز کلی اشک ریختم و صبح چشمام باز نمیشد اما دلم میخواد زااار بزنم حتی همین حالا که تو متروم دیروز دایی بزرگه به میم میگه نسترن خیلی حساسه اینجوری خودش از بین میبره میگم از چه نظر حساسم میگه خودت منظورم رو متوجه شدی سال ۶۴ من سر مزار دایی م گریه میکردم برای مهدی و امروز مهدی بالا سر مزار بابای من وایساده بود داییم دبیر ادبیات بوده دلش میخواد در لفافه سخن بگه انگار امروز پیش دکترم بودم و از نتیجه عمل راضی بود احتمالا دوهفته دیگه مجدد باید پیشش برم دکترم رو دوست دارم دوباری که عملم کرده بعد عمل دستای مهربونش رو گرفتم تو دستام حس مامان بهم میده الان از دغدغه م گفتم بهش گفت سری بعد بهم یاداوری کن خیلییی غم دارم خیلییی انققققدر دلم گرفته که چیلیک چیلیک اشکام میاد همسر گفت بیا باهم بریم گفتم حال ندارم گفت بریم معجون گفتم میلش ندارم گفت من دلم میخواد گفتم خودت برو بخور ازش دلخورم هیچ درکی انگار از شرایط نداره دیروز میگه همه برات مهمن جز من اگر برات مهم بودم یه لقمه برام میگرفتی میاوردی و من که شاخام دراومده بود خب مگه تو خواستی و من نیاوردم از خونه اومدی من از کجا بدونم تو صبحونه نخوردی انقققدر بی منطق حرف زد تو ماشین که فقط اشک ریختم و گفتم خیلی با حرفهات ناراحتم میکنی و جوابش چی بود واقعیت رو گفتم رفتم یه بلوز مشکی بخرم پایین یک ونیم چیزی نبود بعله دوستان اونوقت حقوق اندک من رو از اول سال قراره درست کنن چون یه گوسفندی سه سال پیش عشقش کشید گند بزنه بهش و نتیجه هنوز هیچی به هیچی جالبه همه هم موافقن که حقوق من واقعا پایینه همه هم دستور مساعدت دادن اما نتیجه دیروز که نگاه قبر سه طبقه و عمییییق پدربزرگ میکردم بخودم میگفتم تهش اینه واسه چی میدوییم هی این تصنیف میاد تو ذهنم هستی چه بود قصه ی پر رنج و ملالی کابوس پر از وحشتی آشفته خیالی ای هستی من و مستی تو افسانه ای غم افزا کو فرصتی که تا لذتی بریم از شب وصالی ز هستی نصیبم بود درد بی نهایت چنان نی ندارم سر شکوه و شکایت چرايی غمین اقامت گزین به درگاه می فروشان گريز از محن چو من ساغری بزن ساغری بنوشان هستی چه بود قصه ی پر رنج و ملالی کابوس پر از وحشتی آشفته خیالی ای دل چه ز جانم خواهی ای تن ز چه جانم کاهی ترسم که جهانی سوزد از دل چو بر آرم آهی به دلم نه هوس نه تمنا باشد چه کنم که جهان همه رویا باشد بگذر ز جهان همچون من افشان به جهانی دامن بزمم سیه اما سازد جمع دگران را روشن هستی چه بود قصه ی پر رنج و ملالی کابوس پر از وحشتی آشفته خیالی ای هستی من و مستی تو افسانه ای غم افزا کو فرصتی که تا لذتی بریم از شب وصالی پنجاه و چهار یکی مث هیشکی دوشنبه بیست و ششم آبان ۱۴۰۴ 15 49 سه پلشت آيد و زن زايد و مهمان عزيزي برسد حکایت دیروز ماست تیروئیدم بهم ریخته و حالا هم نشستم تا دو ساعت دیگه بین مریض بفرستم تو هفته گذشته سه شنبه بود که بابا حالش بد میشه و در حدی که نمیتونه رانندگی کنه و همسایه میبرتش درمانگاه مامان پیش مامانش بوده و برادر دانشگاه چهارشنبه رفت پیش دکترش و گفته بود انژیو کن پنجشنبه بعد مدتها رفتیم دیدن بابابزرگم حال خوبی نداشت و موقع تنفس سینه ش خس خس میکرد دکتر گفته بود سرماخوردگی عه منم قرار بود یکشنبه عمل کنم تیروئید بهم ریخته بود دکتر گفت با این وضع بیهوشت نمیکنن داروم قطع کرد شنبه رفتم پیش دکتر گفت اکیه ولی با بیهوشی مشورت میکنم بابا قبول نمیکرد آنژیو بره میگفت تو برو بیا بعد من برم اصرار و التماس قرارشد بره یکشنبه با ترس و لرز رفتم اتاق عمل دکتر بیهوشی گفت دز دارو رو کم میزنم ساعت ۹ به هوش اومدم و دکترم گفته بود ترخیص نشه تا ببینمش منتظر بودم ساعت یک مرخص شدم بابا ساعت یک ونیم رفت اتاق عمل و خب یه رگ ۷۰درصد گرفتگی داشت و استند گذاشتن شب باید میموند ccu درد داشتم مسکن خوردم و خوابیدم بیدار شدم بهتر بودم قرارشد برم خونه مامان تا باهم بریم برای ترخیص بابا داشتیم راه میافتادیم مامان زنگ زد کجایی گفتم داریم راه میافتیم گفت حالا بابابزرگ خوب نیست و دنبال بیمارستانن فهمیدم دایی کوچیکه تهرانه رفتیم پیشش و یه بیمارستان جنوب شهر جا داشت داشتیم میرفتیم که بین راه زنگ زدن یه تخت خاتم خالی شده خوشحال داشتیم کارهارو میکردیم تا بابا رو بیارن دایی زنگ زد گفت برگردین تموم شد بابابزرگ رفت پیش دایی اووووف زندگی روزگار دایی کوچیکه رو بین راه بردیم درمانگاه دکتر بهم گفت علائمی که داره علائم سکته مغزی عه مراقبش باشید ارامبخش زد و رفتیم تو راه کلی سه تایی گریه کردیم رسیدیم چه رسیدنی طفلی راحت شد آروم خوابیده بود آلزایمر داشت و پنجشنبه اصلا مارو نشناخت و باهامون صحبت نکرد آروم آروم خوابیده بود گواهی فوت صادر شد میم و سه تا دایی دیگه بردنش ساعت چهار صبح رسیدیم خونه صبح بابا رو ترخیص کردیم و دست وررررم داره من موندم خونه پیشش و مامان رفت حالام که مطب دکترم خسته شدم اینقدر ازین دکتر به اون دکتر رفتم خیلی همه چی پیچیده بهم و اوضاع جالب نیست معده درد دارم و حالم خوش نیست سعی میکنم رو پا باشم دیشب از درد کج کج راه میرفتم چه میشه کررررد زندگی عه دیگه روح پدر بزرگ شاد مرد مومنی بود ازون پدربزرگ قوی و درشت چهارپاره استخون مونده بود مطالب قدیمی تر صفحه اصلی آرشیو وبلاگ عناوین نوشته ها موضوعات وب خاطره طنز اوضاع واحوال پیوندها چرتكه خاطرات دنباله دار سارا جون دختري در انتظار خود خودم صنم ناز خاطرات يك پزشك قانوني نوشته هاي دكتر شيري وبلاگ عمراني مجنون خلسه سبا جون خانوم محبت و آقاي صبور آخرش يه روز خوب مياد آسمون عزيزم تركهاي يك عدد بتن شفاف سلول بی مرز روان تحليلگري سحر عزيزم چند جمله حرف دل شما كه غريبه نيستيد شيوا سپيده کمی همین نزدیکی پیوندهای روزانه آبگینه انتخابهایم یک عاشقانه آرام هشت بهشت آرشیو پیوندهای روزانه آرشیو وب اسفند ۱۴۰۴ بهمن ۱۴۰۴ دی ۱۴۰۴ آذر ۱۴۰۴ آبان ۱۴۰۴ شهریور ۱۴۰۴ تیر ۱۴۰۴ خرداد ۱۴۰۴ فروردین ۱۴۰۴ اسفند ۱۴۰۳ آذر ۱۴۰۳ آبان ۱۴۰۳ مهر ۱۴۰۳ شهریور ۱۴۰۳ مرداد ۱۴۰۳ تیر ۱۴۰۳ خرداد ۱۴۰۳ اردیبهشت ۱۴۰۳ فروردین ۱۴۰۳ اسفند ۱۴۰۲ بهمن ۱۴۰۲ دی ۱۴۰۲ آذر ۱۴۰۲ آبان ۱۴۰۲ مهر ۱۴۰۲ شهریور ۱۴۰۲ مرداد ۱۴۰۲ تیر ۱۴۰۲ خرداد ۱۴۰۲ اردیبهشت ۱۴۰۲ فروردین ۱۴۰۲ اسفند ۱۴۰۱ بهمن ۱۴۰۱ دی ۱۴۰۱ آذر ۱۴۰۱ آبان ۱۴۰۱ آرشيو برچسب ها روزانه نوشت 6 نمیدونم چی داره میشه 6 خدايا منتظر روزهاي خوبتم 5 حسهای الکی 4 خنده های الکی 4 گریه های الکی 4 تلخ 4 روزهای بهاری ملول 3 روزهای به یاد موندنی 3 روزهاي بهاري 3 دلنوشته 3 درس 2 خواندم اجابت کن لطفا 2 روزهای بهاری 2 روزهای جدیدم 1 نه موافقم نه...
Images from subpage: "second-house.blogfa.com/r?url=http://wall.rangirangi.com/... " Verify
Images from subpage: "second-house.blogfa.com/links" Verify
Images from subpage: "second-house.blogfa.com/1404/12" Verify
Images from subpage: "second-house.blogfa.com/1404/11" Verify
Images from subpage: "second-house.blogfa.com/1404/10" Verify

Verified site has: 83 subpage(s). Do you want to verify them? Verify pages:

1-5 6-10 11-15 16-20 21-25 26-30 31-35 36-40 41-45 46-50
51-55 56-60 61-65 66-70 71-75 76-80 81-83


Top 50 hastags from of all verified websites.

Supplementary Information (add-on for SEO geeks)*- See more on header.verify-www.com

Header

HTTP/2 200
date Mon, 22 Jun 2026 07:16:53 GMT
content-type text/html; charset=utf-8
cache-control private
report-to group : cf-nel , max_age :604800, endpoints :[ url : htt????/a.nel.cloudflare.com/report/v4?s=E%2FlLFnV%2FE3vwYID4GU0Mj8Qserb7XIOgfAQZzV5kR5n%2BQZpnLYh%2FpCodf9c2643XkNNj%2Fm8NpFAD0wXPZGyf3SUOkDZwQra98SqdEIT0hLmRnq%2FcgJUBwp6L1h53Q%2BqfBn7gojwEt8RlKQ%3D%3D ]
vary Accept-Encoding
server cloudflare
cf-cache-status DYNAMIC
nel report_to : cf-nel , success_fraction :0.0, max_age :604800
content-encoding gzip
cf-ray a0f97859e898d179-AMS
alt-svc h3= :443 ; ma=86400

Meta Tags

title=""
http-equiv="Content-Type" content="text/html; charset=utf-8"
name="viewport" content="width=device-width, initial-scale=1"
http-equiv="content-language" content="fa"
name="description" content="جریان ِ گورخری زندگی یک زن آدم چند سالش بشود بال‌هایش دوباره درمی‌آیند؟"
name="generator" content="blogfa.com"
property="og:title" content="جریان ِ گورخری زندگی یک زن"
property="og:site_name" content="جریان ِ گورخری زندگی یک زن"
property="og:description" content="جریان ِ گورخری زندگی یک زن آدم چند سالش بشود بال‌هایش دوباره درمی‌آیند؟"

Load Info

page size58779
load time (s)0.315068
redirect count0
speed download39860
server IP 188.114.97.2
* all occurrences of the string "http://" have been changed to "htt???/"