Meta tags:
description= My Story این داستان ها نوشته شده توسط قلب من هستند;
Headings (most frequently used words):
کادوی, تولد, نوشته, شده, عشق, my, story, این, داستان, ها, توسط, قلب, من, هستند, خواب, فلج, کننده, خيانت, شيرين, واقعی, استرس, عاشقی, بی, وفا, منو, ببخش, دوست, دارم, یا, ندارم, شوخی, تلخ, دنیای, احساس, انتظار, سخت, سکوت, مرگ, مرده, باز, باران, وقت, قرار, بارون, پاییــــزی, تصــــادف, خــدانگهــدار, تنـــهایی, گم, های, پیشین, پیوندها,
Text of the page (most frequently used words):
بود (292), گفت (137), شده (117), داشت (108), اما (89), این (83), اون (81), حمید (81), دیگه (75), کرد (73), تویه (69), روز (59), سعید (56), ساعت (55), خودش (52), بعد (49), خونه (49), همه (48), خیلی (48), علی (47), میکرد (46), رفت (46), دوست (44), چرا (42), بهش (42), نبود (41), نوشته (40), دختر (38), واسه (38), پسر (38), فقط (36), رضا (36), آروم (35), حسام (35), حرف (34), سارا (34), داد (33), دارم (32), اینکه (32), سینا (32), اومد (31), کسی (30), آهو (30), میشد (29), سروناز (29), باز (27), بلند (27), سروش (27), دست (26), باشه (26), گریه (26), تموم (25), نگاه (24), کنه (24), کرده (24), نگین (24), توسط (23), وقتی (23), فکر (22), اشک (22), نامه (22), دید (22), جواب (22), بلاخره (22), مینا (22), میگفت (21), مادرش (21), چند (21), مثل (21), منو (21), آرزو (21), بغض (20), عزیزم (20), سلام (20), میزد (20), دلش (20), قرار (19), عشق (18), بیرون (18), همین (18), داره (18), کنم (18), روی (18), یکی (18), زنگ (18), هست (18), خدا (18), بدجوری (18), ولی (17), میرفت (17), هنوز (17), رفته (17), اين (17), بگم (17), بودن (17), سحر (17), دانشگاه (17), خدایا (16), نیست (16), پیدا (16), بده (16), نمیتونم (16), اگه (16), چیزی (16), های (15), ۱۳۹۰ (15), میشه (15), ببخشید (15), جلوی (15), خوشحال (15), طرف (15), شما (15), خلاصه (15), درس (15), استاد (15), کردن (15), سپیده (15), خودم (14), پدر (14), نداشت (14), بدون (14), بودم (14), منم (14), گفتم (14), حالا (14), گذشت (14), امیر (14), پارسا (14), کار (13), نداره (13), خوبی (13), تويه (13), بهم (13), داشتم (13), بابا (13), بازم (13), دوتا (13), بله (13), پیام (13), پدرش (13), عاشق (12), نمیدونم (12), صدای (12), اینقدر (12), میاد (12), داشتن (12), منتظر (12), بهت (12), واسش (12), هیچ (12), همدیگه (12), پارک (12), خانوم (12), توی (12), تنها (11), خاطره (11), صدا (11), خوب (11), اونا (11), بارون (11), دفعه (11), داخل (11), بزنه (11), جمع (11), چشماش (11), ازدواج (11), خبر (11), جزوه (11), ماه (10), همیشه (10), ۱۳۸۹ (10), حال (10), کاری (10), نمیدونست (10), گرفته (10), تحمل (10), دلم (10), زندگی (10), میخواست (10), سریع (10), جان (10), شروع (10), ازش (10), وقت (10), ظهر (10), بار (10), قبول (10), وای (10), زیاد (10), چیز (10), تولد (10), تنهایی (9), خیس (9), شدن (9), راه (9), رسید (9), دلیل (9), گرفت (9), رفتم (9), برم (9), خواب (9), سرش (9), انگار (9), میداد (9), بگه (9), زیر (9), حرفی (9), كنم (9), افتاد (9), آره (9), درست (9), موقع (9), پیش (9), وجود (9), شهر (9), برگشت (9), انتظار (9), میگم (9), تلفن (9), آقای (9), شکسته (8), آخه (8), کردم (8), واست (8), گلوش (8), یواش (8), دور (8), زده (8), الو (8), ديگه (8), همون (8), كردم (8), بدم (8), بره (8), نیاز (8), حتی (8), باش (8), باید (8), ندارم (8), کاغذ (8), هیچی (8), نفس (8), کلاس (8), خبری (8), آخر (7), پشت (7), باران (7), فروردین (7), ۱۳۹۱ (7), شنبه (7), مرد (7), مادر (7), سال (7), تعجب (7), طوری (7), میریخت (7), دیونه (7), اونو (7), درک (7), محبت (7), نشسته (7), خسته (7), میخوام (7), هستش (7), فشار (7), حرفا (7), داده (7), همش (7), مهم (7), فكر (7), مونده (7), بهتر (7), صبح (7), الان (7), تمومه (7), بیست (7), سنگین (7), نکرد (7), خداحافظ (7), دستش (7), میکنه (7), بعدش (7), لبخند (7), کنن (7), دادن (7), خورد (7), رویه (7), دوباره (7), میگذشت (7), سخت (7), زنده (7), خیابون (7), شماره (7), صداش (7), تبریک (7), تلخ (6), دنیا (6), مهر (6), خانه (6), پرسید (6), کجا (6), میدونم (6), رفتن (6), مردم (6), اشتباه (6), بوده (6), اینطوری (6), بیا (6), حاضر (6), گوش (6), یکشنبه (6), میامد (6), بیمارستان (6), میکنن (6), میره (6), ناراحت (6), خاطر (6), سوال (6), طوري (6), دقيقه (6), ذهنم (6), نتونستم (6), لباس (6), خجالت (6), جمعه (6), چشم (6), خورده (6), هیچکس (6), باهاش (6), میزنه (6), عصبانیت (6), دروغ (6), صحبت (6), حالش (6), ماشین (6), نکنه (6), اومده (6), دنبال (6), علاقه (6), نتونست (6), میگرفت (6), میخواستم (6), راست (6), اسم (6), اول (6), خواست (6), رابطه (6), نمیخوام (6), برای (5), خودکار (5), باشم (5), ترانه (5), حتما (5), ادامه (5), واقعا (5), وجودش (5), نمیکرد (5), درد (5), کنارش (5), دیوار (5), محکم (5), آدم (5), راحت (5), راهش (5), چون (5), امروز (5), آقا (5), مگه (5), پارك (5), كسي (5), مقدار (5), اينكه (5), اصلا (5), سرقرار (5), آماده (5), قول (5), دوسش (5), هستی (5), احساس (5), میگی (5), بخواد (5), داشته (5), فهمید (5), گفتن (5), یاد (5), میکنم (5), صورت (5), میگه (5), دقیقه (5), ضربه (5), خنده (5), سنگینی (5), بدو (5), ببخش (5), نداری (5), ناراحتی (5), کوچیک (5), نگهبان (5), صندلی (5), استرس (5), میکردن (5), ریخت (5), نوشت (5), ازت (5), داری (5), کنی (5), هاش (5), بیشتر (5), تلفنش (5), مراقب (5), خودشو (5), بگیره (5), همینطوری (5), نفر (5), شوخی (5), بدین (5), بفرمایین (5), بین (5), خوشحالی (5), کردی (5), هفته (5), حیاط (5), کنید (5), رفتار (5), تولدت (5), سرکار (5), رضایی (5), خیانت (4), فراموش (4), فریاد (4), چتر (4), بهمن (4), نزدیک (4), اینجا (4), نمیخواست (4), جایی (4), توجه (4), بودند (4), دیوونه (4), نمیتونست (4), کردند (4), دیر (4), شنید (4), میخورد (4), دوستش (4), هجدهم (4), تازه (4), حالت (4), خوابش (4), برد (4), شنیدن (4), لحظه (4), آورد (4), ترکید (4), چطوری (4), هستم (4), شاد (4), خوشش (4), جلو (4), بزار (4), همين (4), ميشدم (4), چقدر (4), صبر (4), كنه (4), ديدم (4), ساعتم (4), ميكردم (4), اگر (4), دير (4), چطور (4), شانس (4), خوابم (4), مادرم (4), خيلي (4), چيكار (4), غذا (4), دانشجوها (4), جمله (4), بچه (4), پای (4), حسرت (4), اینه (4), فایده (4), میمیرم (4), نوبت (4), نیستم (4), میده (4), خواستگار (4), میگفتن (4), قلبش (4), بالا (4), وضع (4), روزی (4), توضیح (4), زمین (4), مامان (4), روزها (4), دسته (4), نگاهش (4), زیبا (4), چیکار (4), نفسم (4), آزمایش (4), خوبه (4), اشکالی (4), یعنی (4), دونه (4), کیفش (4), خونوادش (4), کوه (4), میدونه (4), شوهرش (4), خانومم (4), برداشت (4), گفته (4), قبر (4), بشه (4), راستش (4), ازتون (4), کلیه (4), بهترین (4), برو (4), همینطور (4), بگیرم (4), مجیدی (4), پسرا (4), چیه (4), لطفا (4), شکرت (4), جون (4), دختری (4), آسمون (4), تولدم (4), تولدش (4), کادوی (4), امتحانات (4), ترم (4), علیزاده (4), کلبه (3), سکوت (3), فردا (3), آبان (3), تیر (3), شهریور (3), خانواده (3), داداش (3), خیره (3), بفهمه (3), رفتارش (3), بریم (3), همسرش (3), خوند (3), پایین (3), بخوریم (3), شدم (3), پسرم (3), تصادف (3), بودی (3), نمی (3), میخواد (3), بعضی (3), عصبي (3), ببينمش (3), دوشنبه (3), روزنامه (3), نيست (3), اولش (3), روي (3), بياد (3), اومدم (3), پول (3), حركت (3), گرفتم (3), دراز (3), ميرم (3), ناهار (3), نشستم (3), سرم (3), نكنه (3), بزاره (3), زدن (3), یادت (3), عاشقی (3), خالی (3), مدت (3), خواهش (3), ازم (3), بنده (3), چشمای (3), میگیره (3), حواسم (3), میبینه (3), ببین (3), باور (3), پاره (3), بسته (3), میدونی (3), ساده (3), نیستی (3), بگو (3), تلخی (3), مادرت (3), پایان (3), میشدن (3), میشینه (3), خون (3), داستان (3), گیج (3), دعواش (3), تقریبا (3), یکبار (3), ببینه (3), میشست (3), حالی (3), برات (3), دنیای (3), خوبم (3), عوض (3), فردای (3), ممنون (3), خوش (3), اصرار (3), کنار (3), سمت (3), باهات (3), یکم (3), گونه (3), قرمز (3), اولین (3), آتیش (3), منی (3), دارن (3), دیدن (3), آیینه (3), ارزش (3), مهربونی (3), نوشتن (3), هروقت (3), جونم (3), مشکل (3), اجازه (3), فرصت (3), ترسم (3), مدرسه (3), آرامش (3), بیای (3), عزیزدلم (3), مشکلی (3), بشم (3), خندید (3), شرکت (3), دخترا (3), کشید (3), کمکم (3), سرکلاس (3), خیالش (3), شدی (3), طاقت (3), بقیه (3), چپش (3), نتونستی (3), خوشی (3), آدماش (3), خودت (3), احساسی (3), قطع (3), موضوع (3), شادی (3), قبل (3), بخدا (3), یادتون (3), انجام (3), هرچند (3), نشست (3), مبارک (3), مسخره (3), هرکاری (3), برگرد (3), خونواده (3), دلشون (3), روزگاری (2), عاشقانه (2), جاوید (2), آبی (2), خیال (2), یادگاری (2), گاهـی (2), هایی (2), آذر (2), ۱۳۹۲ (2), وبلاگ (2), هفدهم (2), نمیدونی (2), کجای (2), دارید (2), ایستاده (2), بدرفتاری (2), نسبت (2), بخرم (2), صدایی (2), ساعتش (2), غصه (2), عجله (2), خدانگهدار (2), خریدم (2), صبحانه (2), بالای (2), تونست (2), صورتش (2), اینا (2), قدر (2), آینه (2), براش (2), فرار (2), کنند (2), عده (2), اومدن (2), هوا (2), پاهاش (2), خرش (2), خشک (2), نزد (2), برگشتم (2), افتاده (2), نخورده (2), ميخواستم (2), كلا (2), مات (2), مبهوت (2), جوري (2), بيام (2), وقتي (2), هيچ (2), بشينه (2), صندلي (2), رويه (2), ميخواست (2), بگيرم (2), بزنم (2), حساب (2), تاكسي (2), دادم (2), چيزي (2), داري (2), ميخواي (2), سريع (2), پوشيدم (2), تونستم (2), بيا (2), ببره (2), صورتم (2), زدم (2), كرد (2), نميكردم (2), پياده (2), حوصله (2), نيم (2), ميره (2), ميكرد (2), استراحت (2), خوردن (2), سفره (2), واي (2), بخورم (2), بيرون (2), يواش (2), مثلا (2), نياد (2), فرداش (2), امتحان (2), شيمي (2), مشروط (2), كشيدم (2), دوسم (2), كلاس (2), دوم (2), آید (2), زود (2), خود (2), قلب (2), غمگین (2), یادم (2), دانه (2), جور (2), امیدوارم (2), بیاد (2), قشنگ (2), جای (2), داریم (2), میخوای (2), گشت (2), پشیمون (2), پسری (2), نرو (2), حرفای (2), بزاری (2), امید (2), دار (2), مرده (2), آرزوی (2), زدی (2), گلم (2), میفته (2), مردن (2), افسرده (2), همسایه (2), خواستگارش (2), جلوش (2), جاهایی (2), همچین (2), نتونسته (2), وفاداری (2), برمیگشت (2), یکدفعه (2), باشن (2), مریض (2), مرگ (2), هفتم (2), دچار (2), میومد (2), نیومده (2), حضور (2), تلفنی (2), میلرزید (2), زیبایی (2), چشمی (2), آرومی (2), میزدن (2), میرفتن (2), هرکسی (2), نپرس (2), زندگیت (2), کارهای (2), عشقش (2), سردرد (2), دکتر (2), عمل (2), بشی (2), گفتش (2), کجایی (2), عشقم (2), تنگ (2), شدید (2), ذره (2), برق (2), گوشی (2), شادمهر (2), بردن (2), تحت (2), تاثیر (2), آبنبات (2), برداره (2), چشمش (2), سرعت (2), حواسش (2), پرت (2), دوید (2), انداخت (2), اونطرف (2), میام (2), واقعی (2), آشنا (2), آهنگ (2), میخوند (2), گذاشتن (2), قطره (2), خونتون (2), کجاست (2), بلافاصله (2), داغون (2), شکست (2), توصیف (2), کافی (2), فوران (2), نخواست (2), بشیم (2), نبودن (2), جوری (2), برسه (2), گوشش (2), صبحونه (2), شست (2), تختخواب (2), امکان (2), ششم (2), شکستی (2), سرقبرم (2), خوندن (2), بمونم (2), میدم (2), برگشتی (2), خرج (2), دخترش (2), قلبی (2), پشتش (2), بزرگی (2), هیچکدوم (2), نفهمید (2), کمک (2), ترس (2), بیام (2), خوشم (2), میرم (2), دنبالش (2), چهارشنبه (2), باعث (2), بغضش (2), فحش (2), اشکهای (2), اشکهاش (2), عمرمو (2), میتونست (2), ولش (2), میاورد (2), واسم (2), شکر (2), پرستار (2), هیچکسی (2), وفا (2), جدا (2), ایستاد (2), عصبی (2), دستپاچه (2), میکنی (2), خوشگله (2), مجبور (2), میخندید (2), بهتون (2), صالحی (2), حول (2), عمیق (2), هاتون (2), کردین (2), جزوتون (2), پرسیدم (2), جلسه (2), هستین (2), درسش (2), حواست (2), نباشه (2), موقعی (2), آرزوش (2), آفرین (2), نداشتم (2), ببینن (2), عقل (2), آدما (2), میبینی (2), نذاشت (2), بیاره (2), بفهمونی (2), رنگی (2), میمونه (2), باقی (2), وجدانم (2), خاموش (2), خوبین (2), جوره (2), نده (2), دلت (2), فهمیده (2), تونسته (2), زیادی (2), دیروز (2), هیچوقت (2), یادشون (2), نفری (2), جوون (2), دوتاشون (2), جالب (2), بتونه (2), رفیقاش (2), باشند (2), تغییر (2), روحیه (2), همکلاسی (2), روزهای (2), قسمت (2), لکنت (2), بفرمایید (2), خوشگلی (2), نمیدید (2), چندبار (2), موبایلش (2), دانشجوی (2), عمر (2), تورو (2), نباشید (2), بابام (2), ماموریت (2), فلج (2), دعوا (2), دوان (2), حقیقت (2), تکرار (2), غیر (2), بال (2), ارتباط (2), داوطلب (2), دستشو (2), story (2), blogfa, com, قهوه, ديشبـــــــــــــــ, ديـــــــــدمش, چــشـــــم, بـــــارونـی, جرمم, ღدختری, بادღ, lovely, time, نسل, سکوتت, نمیبخشد, روياي, تنهايي, سقفی, وسعت, آسمان, کـــلبــــه, تـــنهــــایــی, meysam, سرگیجه, خاطرات, ابـــــــــاعبدالله, الحسیــــــــن, بیکسی, دلهای, رویایی, نشدنی, بیروبار, پري, خدایی, نزدیکی, دکوراسیون, راز, مهدیس, پرواز, درباران, پرده, tannaz73, میارمت, سکوتی, ماتم, افزا, کناری, مرغ, شیدا, wellcome, different, life, میشا, افسانه, فانوس, alone, boy, جاده, حسین, زهرا, دفتر, میخواهم, ابد, تمنای, چشمانت, ققنوس, روناک, يادت, همسفر, درلابه, لاي, كوهها, خطوط, امتداد, آرمین, نیمکت, ابرهای, بارانزا, غــــریب, قـــریب, شیشه, طلوع, خام, shamim, darya, ممنوع, angel, girl, قاب, تهی, ღصندوقچه, دلღ, شادكده, تقدیم, درکنارم, دلتنگی, هام, نزن, پیوندها, پیشین, عناوین, آرشیو, پست, الکترونیک, آفتاب, میتابد, پرنده, خواند, نسیم, وزد, گویم, است, جهان, زیباست, کجاش, ناپدید, شدند, مگر, فلان, ایستادید, برگرده, اونجا, رفتنش, میکردند, کارش, لایق, رفتاری, برخورد, اشتباهش, جدیدت, دیشب, بودیم, ساعتت, خراب, مبهمی, فرا, تنهاست, نمیکنه, نمیگه, تنـــهایی, کردو, نمایشنامه, چندتا, نان, توهین, خدانگهــــدار, خــدانگهــدار, گفتند, سختی, اشکشون, آمد, دهنش, هایش, خدایــــا, بخت, سیاهش, تصــــادف, ایستادی, خونشون, دعا, دادند, کسایی, گیرند, متنفرم, هاشون, رفتند, گرفتند, راهشون, باریدن, دونست, ابـــری, برگ, پاییزی, رفتـــگر, یکجا, میری, پاییــــزی, نوزدهم, درسمو, خوندم, خوابيدم, هيچي, عزيزم, خودتو, نكن, گوشيم, دستم, ميگفت, نميزني, التهاب, اضطراب, تحميل, كرده, درسم, قرارم, ميتونستم, ميخنديدم, محض, بدجوري, بشينم, گريه, پيرمرده, ببخشيد, موندم, زورم, ميومد, شايد, ميكنم, ديروز, ميخونه, ميگشتم, گوشي, موبايلم, درآوردم, ميزدم, چشمم, تاريخ, روزي, پير, مردي, معرفته, حتي, نشده, ميگفتند, اومديم, اينجا, نديديم, كسايي, پرسيدم, نديدين, راننده, كتك, گير, ميده, سرزنش, رسيدم, چيه, ميدي, چطوري, ميخوام, كنار, برسم, ريخته, كفش, پاركي, بخوابم, همچين, مهمي, لعنتي, فرفره, زمان, كردو, بخوابي, لااقل, لباساتو, بيار, بگير, بخواب, بفهم, براي, پيدا, يكدفعه, چشمام, سنگيني, تصميم, تختم, بكشم, سوالهاي, ناتموم, طول, بكشه20, بقيه, هواي, سردي, ميرسم, عقربه, ناز, ميكنه, نميخواد, اينم, رسيد, مشكلي, پيش, كرديم, ديوونه, تكوني, غذاي, حسابي, دانشگاهم, ميل, فكرا, نميزاشت, ميلم, ولي, فكراي, گوناگون, حرفيه, ميخورم, صدام, بخور, سوالها, ميامدن, كلافه, ميكردنتا, جلوي, آرايشگاه, صفايي, موهام, كوتاه, حموم, دوش, قراري, هزار, ديونه, قيافه, سركار, نرسم, يكبار, پاس, نميتونستم, بدبخت, يعني, اولين, يكطرف, قلبم, هياهويي, برپا, نميدونستم, زبونم, نمي, چرخيد, يكم, واضح, خودموني, باره, اولم, فكرم, نوشتيم, بنويسيد, آخراي, فيزيك, میگردم, جار, گردی, بهانه, نوای, کودکانه, میشنیدم, گریان, میگشتی, میدریدم, ریزان, بام, سرایم, دیگر, نگو, یید, خوشتون, شعر, دیدم, دوازدهم, رفتی, میخورن, دنیایی, داخلش, میکنیم, نمیفهمه, جونش, محکوم, دورش, پروانه, زمانی, زندگیه, تویی, مدتی, اونقدر, بمیره, توجهی, خودکشی, گلویی, تنهام, نزار, پانزدهم, خوشبختی, میکردی, خواهم, راستی, داشتی, بدت, جوی, نمیده, 3سال, لباساش, پوشه, میرسه, پستچی, درخونه, طلاق, پولدارش, میفهمه, فرد, سیلی, آشناهای, امر, خیر, تعریف, کوچه, مورد, مرور, میل, چاقویی, لبخندی, نقش, تبدیل, مهمونی, مدل, نگه, عذاب, میکشم, نقص, حسابی, معلم, بیایم, خواستگاریت, خوشحالم, پدرم, بزرگتر, ازدواجشون, میزارن, آخرش, نمیدیدن, زاری, منتظره, سرطان, جونشو, اختلالات, روانی, بردش, نمیخواد, بشینی, گیر, هزاران, ذهن, نظر, روحی, پیرتر, داداشش, دیده, باباش, فهمیدن, دوسته, نیومد, همچنان, نمیاد, عادت, بدنش, سرخ, هلاک, جذابیت, افرادی, خانوما, مینداخت, شیک, جذاب, موهای, اصلاح, گلهای, بیستم, پطور, بهونه, بیارم, آخرم, بری, خوشبخت, درخواست, فرشته, نشونی, بدش, اونی, کارها, بگذره, اخلاقشو, رضایت, بخش, احتمال, ماندن, کمه, آهان, هان, گرفتی, برده, معذرت, معلومه, ساعته, میزنم, نمیدی, مردگی, طومار, منگ, روال, سعیدم, میلی, گرفتش, وود, شبش, ناله, نمیفهمید, پاچگی, اورژانس, فروش, میفروخت, نشنید, ماشینی, کردش, سرعتش, نری, میخوردند, معنای, بازی, دیرم, داشتند, چشماشو, بست, جوونم, حاضرم, واااااااای, وسط, رنگ, بتونن, بدن, جیب, هاشو, شاید, آدرس, چنده, پرسیدن, برنش, اشکی, چـــــــــــــــــــــرا, چــــــــرا, ولم, خــــــــــــــــــــــــدا, خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدا, ابری, بارید, خلاصی, تلمبار, قابل, گذاشته, خیابونی, آتشفشان, چـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرا, نمیگفت, کنیم, میگشت, شعله, درونش, سرشو, قدم, میزنن, میخندن, طرفه, پاهای, حرکتی, ذهنش, پنجشنبه, لباسش, حذف, بخیر, نون, خوشمزه, شوهر, صورتشو, چای, دروغی, نامرده, کردیم, جوابش, تردید, ترسید, ندید, قدیما, بریدم, ندیدم, میتونی, نمیدم, برگردی, منظرت, جونمو, قبرش, بچشون, بیمارش, فوت, افسره, بیماری, مراقبش, آرومش, تکیه, گاه, داشتش, بودش, نمیزاشت, قند, چندماه, تنهاش, نزاره, دقیقا, اینها, احتیاج, روقت, وابسته, نفسش, وصل, میزاشتن, مطمئنی, دنبالتون, بشنوم, نمیداد, باهاتون, حرفام, هرطوری, بدی, خیابان, قدمهای, نمیامد, چهره, میامدن, تعطیل, چهاردهم, کبدش, پرس, وجو, عشقت, دادی, عضوی, بدنم, مرگم, سرقبر, متن, راهی, میتونم, شاخه, برام, بیاری, ممنونم, نیازهاتو, برطرف, لیاقت, داشتنت, کنارت, نفرین, بلرزه, تاثیری, سرازیر, چکید, نمیتتونم, مریش, نیمتونم, حدس, گاهی, اوقات, بدتر, تهوع, کمتر, طور, مراقبت, مرخص, دلمو, الهی, فدای, معرفتی, ملاقاتم, بزرگ, پیداش, اسمشو, نگیم, گروه, خونش, نمیخورد, پهلوی, بیهوشی, بهوش, پنجم, برگه, خطی, کوبید, شنیدو, مشکلتون, تند, میرسید, عروسی, مجلسی, زودتر, آخرشو, ندارین, میگین, گند, میخواین, ازظهر, مرسی, نگاشون, میزنی, نخند, واااااای, وسایلشو, فیلم, سینمایی, برین, میکنید, عرق, چرخوند, منظوره, سومی, میشینم, کناریش, بعدیش, چپی, توش, منظورم, میشینید, میکنما, شمارتون, وسایلش, میکشد, نوشتم, کامل, کامله, درسته, ریاضی, نبودم, باشین, رویا, بافی, جوونا, پیرا, قبولیش, علیرضا, فکرا, قیافم, قشنگه, بچمون, عروس, دریا, میان, نشونه, اسامی, بشنوه, کشت, جلب, بشینم, یکروز, دوماهی, میدید, غرور, رسیده, مراسم, جشن, قبولی, تلاش, رشته, بغلم, بوست, پسرنازم, ذوقش, حرفیه, کاش, میشدم, دولتی, چته, برداشتن, چسباندن, بمونی, شکستم, آوردم, رنج, میکردم, نداشتی, بینی, عشقی, بمیرم, میمیری, بشنوی, راستگویی, نامردی, یار, یاور, موندی, پوسیدی, صاف, صادق, وفایی, وفادار, میشکنه, نمیتونه, مردانگی, غلطی, بکنم, نگیره, خوشگذرونی, سنگ, بخوره, بدبختی, منه, عقلش, مینوشت, طرفش, سوار, نفهمه, خاطرش, بیخیالت, نیاورد, بغلش, موردم, کنارتم, نداشته, دوستاش, دلیلشو, نخواستم, خرد, نشاط, قبلی, پولداره, اخه, اهمیت, نیستیم, نداریم, هستیم, محوطه, نمیدونه, نمیخوان, خصلت, روزگاره, صافه, نشکسته, بفهمی, نامردن, ندارن, پاک, عنوان, دوستت, شیرینی, خواستی, صمیمیش, نیشخند, زیرکانه, اهل, کارا, بدستش, کردنی, رسوند, خيانت, شيرين, نهم, برادرش, گناهی, رسمش, بسه, نکردی, خواستم, پوشید, کتک, دلی, شکستن, نزدم, احترامی, یادمون, نمیکشی, اومدی, انتظارشو, کادو, محبتتون, دریغ, دعای, خوابید, نمیبرد, دوازده, شدو, نداد, نکرده, یازده, اشکاش, خفه, نکردن, محبتی, نشد, قبلش, وفت, میخوان, غافلگیر, معرفتن, یادش, بوسش, نگار, هرجا, موفق, سربلند, باشی, بوسید, انتظاری, نداشتن, پیشاپیش, مشکلات, البته, موقعش, درکش, مشکلاتش, ماجرا, خواهر, برادر, سری, دیروقت, خستگی, میبرد, نمیگرفت, امیدش, نمیشه, همراه, ظرف, بگن, هیجده, تولدته, تقویم, ترین, مقصری, عزیز, نیازی, خستم, شماری, سرد, مشغول, اتفاقی, نباید, باهم, میخوردن, انگاری, قفس, آزاد, شرطی, نگی, میخوندن, عمرش, بخواین, خدمتم, کدوم, نمیخواین, بگید, الووووو, نمیزنید, لبای, مییشه, بخوام, سوالم, جانم, زبونش, نمیچرخید, هول, آدمایی, دارند, الوووو, خودتون, دخترهای, نذاشته, شوکه, بیخیال, مرتب, مانده, دلشو, ممتاز, دانشجو, حسابداری, فوق, العاده, حادثه, قضیه, اتفاق, هرچی, ومادرش, نوکر, نوع, سپری, شربت, بابات, برنمیگرده, اشکهایی, جاری, سایه, بابااااا, التماس, غلط, اذیتت, شوک, خودتی, شرمنده, برگردم, عمومی, عذابش, دعواهایی, هرروز
Text of the page (random words):
م سن همدیگه بودن آهو وقته ازدواجش بود دختر خوب و خوشگلی بود دختری که هرپسری آرزوی ازدواج و داشتن اون دختر رو داشت اما شرایط رضا جوری نبود که بتونه الان به فکر ازدواج باشه مطمئن بود که خونوادش قبول نمیکنن که برن خواستگاری رضا نه کار داشت نه خدمت رفته بود و اما مشکل این نبود مشکل اصلی سن این دوتا بود آهو موضوع رو به رضا گفت گفت که دلیل رفتارهاش اینه که خواستگار داره رضا دیونه شده بود حق با آهو بود اون حق داشت که تکلیفش معلوم بشه بدونه که تا کی قراره منتظر بمونه اما رضا همین رو هم نمیدونست دلش نمیخواست آهو به خاطر رضا که هیچی نداره این همه خواستگار های خوب رو از دست بده اما آهو خواستگارش رو رد کرد چون خیلی رضا رو دوست داشت دلش نمیخواست از دستش بده این کار چند بار تکرار شد و آهو چندبار خواستگاراشو رد میکرد و اما از رضا خبری نبود آهو از سمت خونوادش تحت فشار بود اونا هم حق داشتن که بدونن دلیل این کاره آهو چیه آهو موضوع رو به رضا گفت و بازم همون حرف رو از رضا شنید خب مقصر هیچ کدومشون نبودن آهو حق داشت اما خب رضا هم شرایطش این بود این بلا تکلیفی داشت دوتاشون رو دیوونه میکرد تا اینکه بلاخره آهو به رضا پیام داد و گفت بهتره خودمون رو گول نزنیم حالا که تو نمیتونی بیای منم دیگه صبرم تمومه شده و نمیتونم منتظر بمونم رضا حق رو به آهو میداد آهو حقیقت رو میگفت و حقیقت هم همین بود رضا بهش گفت تو نفس منی توی تمومه این مدت تو آرامش من بودی و هستی تو تمومه زندگیمی اینکه دیگه کنارم نباشی خیلی سخته واسم خیلی داشت دونه دونه اشک میریخت و این حرفا رو میگفت دلشون نمیخواست از هم جدا بشن اما دست خودشون نبود تا اینکه به رضا خبر رسید که خونواده ی آهو دارن از اون شهر کوچ میکنن رضا دیگه دل توی دلش نبود از خونه زد بیرون و دوان دوان دنبال ماشین آهو بود اما اونا رفتن صورت رضا خیس بود از اشک هایی که ریخته بود با تمومه عصبانیت اومد خونه و با خونواده ش دعوا کرد و از خونه زد بیرون از بس گریه کرده بود که دیگه جایی رو نمیدید گوشیش رو از جبیش در آورد که به آهو پیام بده واسش نوشت مهربون من خیلی دوست دارم مراقب خودت باش خیلی دوست دارم وقتی خواست پیام رو ارسال کنه گوشی از دستش افتاد و وقتی خواست از روی زمین برداره صدای بوق ماشین رو شنید که یک متری رضا بود که یه دفعه با جیغ از خواب بلند شد و به خودش یه نگاهی کرد و دید که پاهاش فلج شده نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 22 20 توسط گم شده کادوی تولد 3 اوضاع حمید بعد از اون ضربه ای که از مینا خورده بدجوری داغون شد طوری شده بود که یک ترم درسی رو مشروط شده بود اما یکی از رفیقاش کمکش کرد تا دوباره روی پاش ایستاد پدر حمید سه ماه یکبار از طرف شرکتی که کار میکرد ماموریت میرفت قرار بود که پدرش بره ماموریت واسه یک هفته واسه همین حمید توی جمع کردن وسایل به پدرش کمک کرد موقع رفتن حمید به پدرش گفت بابا مراقب خودت باش سوغاتی یادت نره ها بعدش خداحافظی کرد پدرش هر روز بهشون زنگ میزد و خبر میگرفت تا اینکه روز آخر هیچ زنگی نزد حمید و مادرش نگرانش شدن به موبایلش زنگ میزدن اما خاموش بود به شرکت زنگ زدن باز هم خبری نبود چند روزی گذشت و هر کاری کردن و هرکجا که گشتن نتونستن خبری ازش پیدا کنن روزها میگذشت و شرکت پدر حمید به خاطر غیبت طولانی مدت اونو اخراج کرده بود و دیگه خبری از حقوق و درآمد نبود حمید مجبور شده بود واسه درآوردن خرجی خونه کار کنه صبح تا ظهر میرفت دانشگاه و بعد از ظهر تا شب هم میرفت سرکار شب و روزش قاطی شده بود یه شب دیگه بدجوری بهش فشار اومده بود وقتی شب داشت از سرکار برمیگشت داشت آروم با خودش حرف میزد آروم آروم اشک میریخت خیلی سخت بود واسش که توی سنی که اون داره بخواد یه دفعه این همه فشار رو تحمل کنه با خودش مگفت خدایا هیچی نیمخوام فقط بابامو بهم برگردون خدایا تولد نمیخوام خدایا عشق نمیخوام خدایا محبت نمیخوام خدایا جون منو بگیر اما بابام رو بده خدایا من نباش زیاد مهم نیست اما بودن بابام خیلی مهمه واسه خونوادم دلش میخواست داد بزنه بغض مثل یه وزنه سنگین روی سینه اش سنگینی میکرد جلوی نفس کشیدنش رو گرفته بود دیگه نتونسته تحمل کنه با تموم وجود فریاد زد خدایااااااااا بلند بلند داشت گریه میکرد دیگه نمیتونست جلوی اشکهاش رو بگیره بلاخره بعد از چند وقت فرصت پیدا کرده بود که خودشو خالی کنه فرصت پیدا کرده بود که درد و دل کنه اونم با بهترین همدم تنهایی ها با خدا خیلی گریه کرد اینقدر گریه کرد که دیگه چشماش داشت میسوخت از گریه زیاد تقریبا آروم شده بود رفت خونه و خیلی خسته بود دراز کشید و خوابش برد نزدیک به یکسال میگذشت از گم شدن پدرش و حمید خرج خونواده اش رو میداد جالب اینجا بود که حمید رو هیچکس درک نمیکرد از یه طرف سرکار رفتن واسش سخت بود از یه طرف درس خوندن واسش سخت بود از یه طرف دعواهایی که هرروز تویه خونه دشات با مادرش از یه طرف دل شکسته اش داشت عذابش میداد یه روز تلفن خونه زنگ خورد و از یه تلفن عمومی تویه یه شهر دیگه زنگ میخورد حمید تلفن رو برداشت الو بفرمایید یه صدای خیلی آشنا به گوشش رسید سلام پسرم خوبی زنگ زدم بگم منتظر من نباشید من نمیتونم برگردم شرمنده ام خداحافظ حمید هنوز توی شوک بود الو الو بابا تورو خدا جواب بده بابا خودتی الو چرا بابا تورو خدا جواب بده بابا جون بخدا هیچی ازت نمیخوام فقط برگرد بابا غلط کردم اذیتت کردم برگرد بابا بخدا بهت نیاز داریم مثل بچه ها داشت التماس میکرد و گریه میکرد الو بابا بابا جونم برگرد بزار فقط سایه ات بالای سرم باشه بابااااا اما تلفن قطع شده بود هرکاری هم کرد نتونست دوباره شماره رو بگیره بازم گریه و باز هم اشکهایی که هر بار با جاری شدن صورت حمید رو میشست مادرش گفت چی شد بابات چی گفت حمید گفت دیگه برنمیگرده مادرش حالش بد شد سریع واسش شربت درست کردن و حالش بهتر شد حمید دوباره به آسمون نگاه کرد و گفت خدایا شکرت نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم شهریور ۱۳۹۱ ساعت 16 49 توسط گم شده کادوی تولد 2 روزهای عمر حمید همینطوری داشت سپری میشد بدون هیچ احساسی بدون هیچ گونه شادی و خوشحالی این حالت واسه روحیه حمید یه نوع سم بود اما حمید صداش در نمی اومد شده بود مثل یه نوکر هرچی پدر ومادرش میگفتن اون انجام میداد بدون اینکه بگه چرا یک سال از قضیه تولد حمید میگذشت حمید از هنوز بغض اون اتفاق رو با خودش داشت هنوز دلش پر بود کافی بود که فقط یه چیزی باعث شه تا دوباره اون حادثه واسش زنده شه حمید دانشجو بود دانشجوی ترم 5 حسابداری توی درس فوق العاده بود تا به حال سه بار دانشجوی ممتاز دانشگاه شده بود اما چه فایده اون نیاز داشت به خوشی و شادی اون نیاز داشت به یه گوش که حرف دلشو گوش بده فقط یک هفته تا شروع امتحانات پایان ترم دانشگاه باقی مانده بود حمید توی خونه بود داشت خونه رو مرتب میکرد که موبایلش زنگ خورد اولش با خودش گفت بیخیال بابا حوصله جواب دادن ندارم اما چندبار زنگ خورد حمید تلفن رو جواب داد دختر بود با یه صدای خیلی آروم و زیبا الو آقای علیزاده الو چرا جواب نمیدید صدای دختر حمید رو شوکه کرده بود حمید پسر خوشگلی بود با دخترهای زیادی توی دانشگاه حرف زده بود اما هیچکدوم اینطوری روی حمید تاثیر نذاشته بود هنوز پشت خط بود الوووو آقای علیزاده خودتون هستین حمید زبونش نمیچرخید که حرف بزنه از بس هول شده بود شده بود مثل آدمایی که لکنت دارند با لکنت گفت جانم بفرمایید سلام آقای علیزاده من مینا رضایی یکی از همکلاسی هاتون هستم راستش من بعضی از قسمت های درس رو هرکاری کردم نتونستم یاد بگیرم از هر کسی پرسیدم نتونست جواب سوالم رو بده و گفتن که شما یاد دارید مییشه ازتون بخوام که کمکم کنید حمید توی فکر و خیالش بود حمید توی خیالش تا حد ازدواج هم با مینا فکر کرد همینطوری داشت فکر میکرد و یه لبخند آرومی روی لبای حمید بود که مینا صدا میزد الووووو آقای علیزاده چرا حرف نمیزنید نمیخواین کمکم کنید حرفی نیست بهم بگید یه دفعه حمید گفت باشه مینا جان اشکالی نداره کدوم قسمت درس هست بله مینا جان آخ ببخشید حواسم نبود خانوم رضایی خب هروقت بخواین من در خدمتم خلاصه این یک هفته قبل امتحان واسه حمید بهترین روزهای عمرش بود حمید و مینا یک هفته با همدیگه درس میخوندن اما هنوز هیچ رابطه ای بین اونا نبود تا اینکه یه روز مینا به حمید پیام میده و میگه من دوست دارم واسه ترم بعد با شما همکلاسی باشم این حرف دیگه عقل حمید رو از کار انداخت حمید توی دلش به خودش گفت مینا جونم نمیدونی که من میخوام کل عمرمو باهات باشم بعدش پیام داد بله خانوم رضایی منم همینطور مینا گفت میشه به من نگی خانوم رضایی لطفا راحت باش حمید دیگه داشت دیونه میشد گفت چشم خانوم رضایی مینا گفت منو با اسم صدا کن حمید گفت مینا خانوم خوبه مینا گفت نه لطفا مینا صدا کن حمید گفت به شرطی که تو هم منو حمید صدا کنی مینا هم قبول کرد دیگه حالا میشد گفت که بین مینا و حمید رابطه بود روحیه حمید خیلی تغییر کرده بود و خیلی شاد شده بود انگاری از تویه قفس آزاد کردن حمید و مینا تا بعد امتحانات باهم بودن و خیلی ها حسرت این دوتا رو میخوردن اما اتفاقی که نباید می افتاد بلاخره افتاد بعد از امتحانات مینا رفتارش تغییر کرد با حمید سرد رفتار میکرد و تلفنش زیاد مشغول بود و از این حرفا همه به حمید میگفتن که مینا با کسی دیگه رفته دوست شده اما حمید باور نمیکرد تا اینکه روز تولد حمید رسید حمید دقیقه شماری میکرد که مینا تولدش رو بهش تبریک بگه شب قبل تولد بود تقریبا ساعت 12 شب بود حمید خواست داستان تولد سال پیش رو بگه وقتی حمید داشت با مینا درد و دل میکرد مینا گفت اه بس کن دیگه خستم کردی خیلی بچه ای من تو رو فقط به خاطر درس میخواستم حالا هم که امتحانات تموم شد و دیگه بهت نیازی ندارم دیگه به من پیام نده تلخ ترین خنده روی لب حمید نشست و آروم گفت تو مقصری نیستی عزیز دلم ممنون از کادوی تولدت خیلی آروم اشک میریخت اما خیلی سنگین از داخل شکسته بود حمید دوباره یه نگاه به آسمون کرد و گفت خدایا بازم شکرت نوشته شده در شنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۱ ساعت 11 58 توسط گم شده کادوی تولد هر روز از خواب بلند میشد به تقویم نگاه میکرد و بعدش به ساعت بعدش به خودش میگفت حمید جوون سه روز و هیجده ساعت و بیست دقیقه دیگه تولدته تولدت مبارک پسر با تموم وجودش خوشحال بود خب بلاخره یه روزی بود که دوست داشت همه بهش تبریک بگن دوست داشت همه تویه اون روز شاد باشند دوست داشت همه تویه اون روز بهش محبت کنند هرکاری که مادرش و پدرش و خلاصه هر کسی بهش میگفت بدون چون و چرا انجام میداد هرچند حمید همیشه همینطور بود و همیشه پسر آروم و حرف گوش کن بود حمید تویه خونه کار میکرد ظرف می شست غذا درست میکرد خلاصه خونه داری میکرد حمید 19 سال داشت و همه دوست و رفیقاش به خاطره اینکه حمید تویه خونه کار میکرد اونو مسخره میکردن هرچند که مسخره کردن نمیشه گفت یه جور شوخی بود ولی شوخی که همراه با مسخره کردن بود اما حمید به دل نمیگرفت تموم امیدش به این بود که فقط روز تولدش رو باهاش خوب باشن پدرش که صبح میرفت سرکار و دیروقت میامد خونه و از خستگی خوابش میبرد مادرش هم خونه دار بود ولی خب دنبال یه سری کارهای دیگه ی خونه بود کسی نبود بهش بگه حمید جون چیزی شده چیزی کم نداری مشکلی نداری سخت بود واسش که بتونه اینطوری تنهایی تحمل کنه جالب تر ماجرا این بود که حمید خواهر و برادر داشت اما هر دوتاشون ازدواج کرده بودن هیچکسی نبود و فقط حمید بود و خودش اما حمید حتی یه ذره هم ناراحت نبود با مشکلاتش کنار میومد اما یه مشکلی وجود داشت کسی نبود که درکش کنه حمید نیاز داشت به درک کردن نیاز داشت به محبت دیدن حمید پسر احساسی بود البته به موقعش هم عصبی و دیونه بود مشکلات زندگی داشت روی حمید فشار میاورد نیاز داشت که کسی کنارش باشه اما همه جوره تحمل میکرد خلاصه هر روز میگذشت و حمید همینطوری صبح ها به خودش تبریک میگفت هر روز صبح به خودش میگفت حمید جوون تولدت پیشاپیش مبارک همش به انتظار این بود که این محبت و درک رو تویه روز تولدش از پدر و مادرش ببینه از بقیه انتظاری نداشت چون کسی جز خونوادش خبر نداشتن بلاخره روز تولدش سر اومد از خواب بلند شد و خیلی خوشحال بود رفت تویه آینه و خودش رو بوسید گفت آقا حمید گل تولدت مبارک من اولین نفری هستم که بهت این روز تبریک میگم امیدوارم که همیشه و هرجا موفق و شاد و سربلند باشی رفت پیش مادرش و همش بوسش میکرد اما نگار نه انگار مادرش گفت حمید باز دیونه شدی انگار یادش نبود خلاصه بعد از ظهر اون روز هم اومد و رفت اما باز هم خبری از یه تبریک خشک و خالی هم خبری نبود حمید اول به خودش گفت خیلی بی معرفتن میدونم تولدم یادشون رفته اما باز به خودش میگفت هنوز تا شب وفت هست حتما میخوان منو غافلگیر کنن خلاصه شب هم اومد و اما خبری از تبریک و محبتی که حمید انتظار داشت نشد تازه قبلش با مادرش به خاطره درست نکردن غذا دعواش شد دیگه حمید داشت باور میکرد که یادشون رفته ساعت ده شب بود نشست فقط به ساعت خیره شد فقط دو ساعت دیگه تموم میشد به ساعت نگاه میکرد و با خودش حرف میزد و دیگه داشت بغض تویه گلوش خفه ش میکرد ساعت یازده شد اما بازم انگار نه انگار آروم آروم اشکاش داشت میریخت حمید هیچوقت گریه نکرده بود اما این بار واقعا داشت اشک میریخت بلاخره انتظار تموم شد ساعت دوازده هم رد شدو هیچکس خبری نداد رفت خوابید هرچند که خوابش نمیبرد از بس گریه کرد دیگه چشماش سو نداشت فردای اون روز رفت به مادرش گفت مامان دیروز تولدم بود اما یادتون نبود من فقط دعای شما رو میخواستم انتظار هیچ کادو یا چیز دیگه رو ازتون نداشتم اما شما محبتتون رو ازم دریغ کردین مادر حمید گفت یادم رفت که رفت آسمون به زمین نیومده که حمید دلش شکست از این حرف و بغض تویه گلوش سنگین تر شد بعد از ظهر که پدرش از سرکار اومد مادرش بهش گفت که حمید امروز به من گفت تولدم یادتون رفته کاری که حمید هیچوقت انتظارشو نداشت پدرش انجام داد پدرش بهش فت تو خجالت نمیکشی که به مادرت اومدی همچین حرفی ر و زدی چرا به مادرت بی احترامی کردی تولدت یادمون رفته که رفته باید اینطوری رفتار کنی حمید گفت بخدا من حرفی نزدم فقط گفتم دیروز تولدم بود یادتون رفته بعدش پدرش حمید رو کتک زد حمید دیگه دلی نداشت واسه شکستن دیگه گلوش جای پر شدن از بغض و تحمل سنگینی بغض رو نداشت اما بازم جلوی پدرش گریه نکرد پدرش بهش گفت بیا برو بیرون از خونه حمید هم گفت باشه بابا لباس پوشید رو ساعت 12 شب از خونه رفت بیرون رفت تویه پارک نشسته بود و فقط به آسمون نگاه میکرد میگفت خدایا تو هم تولد منو فراموش کردی اگه فراموش نکردی پس چرا اینطوری شد من چیز زیادی از پدر و مادرم خواستم مگه هیچکس تویه پارک نبود دیگه نتونست جلوی خودش رو بگیره با صدای بلند گریه کرد داد میزد میگفت خدایا مگه من چه گناهی کردم این رسمش هست بسه دیگه خیلی گریه کرد از بس داد زده بود دیگه صداش گرفته بود و نمیتونست حرف بزنه فقط آروم اشک میریخت ساعت 3 صبح بود که برادرش زنگ زد و به اصرار اون برگشت خونه موقع برگشت به خودش گفت خدایا دیگه تولد و محبت نمیخوام هیچی نمیخوام با دل شکسته برگشت به خونه بدون اینکه دیگه حرفی بزنه نوشته شده در جمعه نهم تیر ۱۳۹۱ ساعت 12 8 توسط گم شده خيانت شيرين حسام بدو بدو از دانشگاه اومد بیرون و مثل برق خودشو رسوند خونه خیلی خوشحال بود بلاخره تونسته بود با اون دختری که میخواست دوست بشه بلاخره تونسته بود آرزو رو بدستش بیاره اصلا حال حسام توصیف کردنی نبود از بس خوشحال بود همه فهمیده بودن تویه خونه همه بهش میگفتن چیه بهت جواب بله داده حسام هم حس سنگین به خودش میگرفت و میگفت کی من من اصلا اهل این حرفا و کارا نیستم بعدش یه نیشخند زیرکانه میزد و میرفت شب شد حسام داشت به آرزو پیام میداد که دوست صمیمیش سینا بهش پیام داد و گفت به به آقا حسام تبریک میگم کی بیام شیرینی بخوریم حسام هم با خوشحالی گفت هروقت خواستی بیا سینا به حسام گفت حسام جون فقط یه چیز رو به عنوان بهترین دوستت بهت میگم این دنیا و آدماش نامردن ارزش عشق و محبت رو ندارن تو آدم پاک و ساده ای هستی مراقب دلت باش دلت خیلی صافه هنوز نشکسته که بفهمی چی بهت میگم این دنیا و آدماش اگه بهتر از تو پیدا کنن دیگه تو رو نمیخوان این خصلت روزگاره اما حسام از حرفای سینا ناراحت شد و به سینا با ناراحتی گفت باشه روز به روز میگذشت و علاقه ی حسام به آرزو بیشتر از روز قبل میشد اما آرزو هیچکس نمیدونه آرزو نمیدونست که سینا از رابطه ی حسام و اون خبر داره یه روز که حسام و آرزو داشتن تویه محوطه ی دانشگاه با هم صحبت میکردن سینا اومد و دید آرزو گفت وای سینا ما دوتا رو دید حسام گفت دید که دید حسام میدونه که من تو رو دوست دارم میدونه که با هم هستیم آرزو گفت وای نه تو رو خدا برو بهش بگو که ما با هم دوست نیستیم و همدیگه رو دوست نداریم حسام گفت اخه چرا چرا واست سینا مهم هستش ولش کن بهش اهمیت نده آرزو گفت نه مهم نیست ولی میدونی سینا خوشگله و پولداره و درسش هم خوبه حسام با این حرف آرزو از داخل آتیش گرفت فقط یه لبخند تلخ زد و گفت باشه عزیزم باشه نفسم حسام داشت آروم آروم خرد میشد دیگه اون شادی و نشاط قبلی رو نداشت یه روز آرزو به حسام پیام داد و از حسام خواست که شماره تلفن سینا رو بده که میخواد بده به یکی از دوستاش حسام هم با خنده گفت باشه عزیزم من که دلیلشو نخواستم حسام که به خاطره آرزو با سینا دیگه قطع رابطه کرده بود به سینا پیام داد و موضوع رو گفت سینا گفت حسام جان من تو رو مثل داداش نداشته ام میدونم همون اول میخواستم این پایان تلخ رو بهت بگم اما تو در موردم بد فکر کردی الان هم اشکالی نداره من همه جوره کنارتم حسام واسه حسام خیلی سخت بود درک اینکه حسام چه حالی داشت واقعا سخت بود اما سینا واقعا حسام رو درک کرده بود حسام رفت پیش سینا و بغلش کرد حسام گفت سینا سینا جان ببخشید دیگه طاقت نیاورد و بغضش ترکید با صدای بلند شروع به گریه کرد سینا می تونست حال حسام رو بفهمه لباس سینا از اشکهای حسام خیس شده بود سینا بهش گفت حسام جان به خدا...
|