Meta tags:
description= اندوهی از جنس غزل ارزانیت باد یک ناگهان لبخندها شد گریـه در باد ××××× دستی تکان دادی دلم در آتش افتاد;
Headings (most frequently used words):
از, باد, در, می, شعری, استاد, شهریار, اندوهی, جنس, غزل, ارزانیت, یک, ناگهان, لبخندها, شد, گریـه, دستی, تکان, دادی, دلم, آتش, افتاد, شلوار, تاخورده, دارد, جا, ماندی, باغ, برند, چراغانیت, کنند, بی, سرزمین, تر, فراموش, شده, یا, حسین, برف, سرگیجه, پرپر, شدن, را, دانم, سه, داستان, کوتاه, شعر, پیوندهای, روزانه, نوشته, های, پیشین, پیوندها,
Text of the page (most frequently used words):
شده (21), ۱۳۸۶ (19), نوشته (17), توسط (17), کرد (17), ساعت (16), هفته (16), است (16), این (15), رســــــول (15), باد (14), ۱۳۸۷ (12), کشیده (12), بهمن (11), فریاد (10), کنند (9), فرشته (9), سرزمینتر (9), خانه (8), بود (8), گفت (8), عقاب (8), شنبه (8), های (7), باید (7), کند (7), اما (7), روز (7), مثل (7), ندارد (7), سوم (6), آذر (6), دوم (6), روزگار (6), مرد (6), جواب (6), زمین (6), باز (6), خروس (6), نمی (6), جوجه (6), نیست (6), آیی (6), اوّل (5), چند (5), آتش (5), اند (5), پرسید (5), مرغ (5), دیگر (5), پرواز (5), تخم (5), هیزم (5), قطع (5), شدن (5), همه (5), چهارم (4), شعر (4), کوه (4), نهان (4), پستوی (4), نازنین (4), غریبی (4), ترانه (4), عشق (4), دوشنبه (4), داد (4), فقط (4), رفت (4), دید (4), شما (4), برای (4), داشت (4), مانند (4), زندگی (4), تیز (4), کار (4), خودش (4), خاطر (4), شکن (4), درخت (4), رئیس (4), شهریار (4), همیشه (4), دوباره (4), کوچه (3), چیزی (3), آبان (3), خرداد (3), قهوه (3), جان (3), بهانه (3), نشسته (3), بسیار (3), اینجا (3), بخش (3), کمی (3), هایی (3), پیش (3), آنها (3), مردی (3), فکر (3), بعد (3), خروسی (3), دنیا (3), کردند (3), کنم (3), تلاش (3), تنها (3), کردن (3), دانم (3), دارد (3), عدالت (3), شود (3), یوسف (3), شاید (3), سفید (3), ببرید (3), تار (3), چون (3), صورت (3), باغ (3), فراموش (3), تشنه (3), خورشید (3), پرده (3), پنجره (3), برند (3), دنیای (2), دلم (2), کوتاه (2), گفته (2), آرشیو (2), پیوندهای (2), روزانه (2), بوی (2), وبلاگ (2), عاشق (2), راه (2), ابر (2), گیرد (2), احمد (2), کسی (2), مــرا (2), آویخته (2), خدا (2), یاس (2), شوق (2), دهان (2), هنگام (2), مکن (2), بار (2), بست (2), بند (2), بویند (2), دوست (2), دارم (2), نویسنده (2), مردم (2), بفرستند (2), ولی (2), جلوتر (2), بیکار (2), چکار (2), کنید (2), یکی (2), فرشتگان (2), خداوند (2), داخل (2), گذارند (2), پیک (2), مشغول (2), تند (2), نامه (2), روزی (2), خواب (2), پاک (2), رویا (2), عقابی (2), دنبال (2), ادامه (2), گفتند (2), خانواده (2), آسمان (2), برد (2), باور (2), آورد (2), مزرعه (2), روی (2), بیش (2), آخرین (2), باری (2), کرده (2), شرکت (2), توانست (2), پیدا (2), خوب (2), همین (2), تصمیم (2), گرفت (2), تشویق (2), دهد (2), بیشتر (2), کمتر (2), تمام (2), کردم (2), داستان (2), پرپر (2), سرد (2), آشنا (2), میان (2), بخت (2), کدام (2), آید (2), سیزدهم (2), گیجه (2), دور (2), گناه (2), نکرده (2), رها (2), بیست (2), پیدایم (2), خودم (2), رنگ (2), برف (2), یار (2), رود (2), سایه (2), روشن (2), مهتاب (2), گلزارآیی (2), ماه (2), شعری (2), استاد (2), ناز (2), هجران (2), چشمم (2), دستی (2), سامان (2), طرف (2), دندان (2), ایوان (2), کشی (2), نویسم (2), معنی (2), مادر (2), اون (2), تــو (2), توی (2), دستای (2), کولیتر (2), تنهاتر (2), سکوتم (2), روشنتر (2), ستاره (2), عاشقتر (2), بخون (2), پلکای (2), میبنده (2), نقطه (2), چراغانیت (2), لحظه (2), ترسناک (2), قطره (2), ماندی (2), شلوار (2), تاخورده (2), کاکتوس (2), اندوهی (2), جنس (2), غزل (2), ارزانیت (2), blogfa, com, کوچک, تنگی, پرنده, تنهــــــــــــــــــــــــا, دایره, افســــــــــــــــــــون, ونــــــــــــــــــــــویـــــــــــــــــــس, ناما, جـــعـــفــــــــــــــــــــری, هیچ, کـــــــــــــــــــــــس, ملک, مــــــــــــکان, پـی, مـــــــــــــدارا, نیلوفرانــــه, سکوت, یخی, صــــــفـر, داستانهـــــــای, انسـان, هایش, کمیابتربن, کدهی, جاوا, ســــو, تـــــــه, دلان, بـوی, کــــــاغـــذ, فلـــــسفه, یعنــــی, رنــــج, خیابانهای, نقــــره, پیوندها, پیشین, حــــــروف, ولله, الحــــــــــمد, کـــلـــــــــــــــــــمات, ناگـــــه, ازآن, اتــفـــــــاق, حافــــــــــظ, شــــــــــــــــیــراز, کــاغــــــــــــــــــــذ, ســـــــــــــــــــــــایه, آسـیـــــــــــمگی, آزادی, عناوین, پست, الکترونیک, پروفایل, مدیر, نوش, مرثیه, جستجوی, درگاه, گریم, آســــــتانه, دریـــاوعلف, جستـــــــــــــــجوی, تــــو, معـــــــبر, بادها, میــــــــگریم, چــار, فــــــــــــــــــــصـول, درچارچوب, شکسته, پنـجره, آســـــــــــمان, آلــــود, قابی, کهــــــــــــــــنه, انتـــــــــــــــــظار, تصویر, دفـــــــــــــــــتر, خالی, چـــــــــــند, ورق, خواهــد, خورد, شامــلو, ویرانیم, آنچنان, نخیز, احســــــــاس, آبادیم, کـــــــــــــــــــــــــند, کلید, هــم, تـــــــــــــــــو, راز, شـــــــــــــار, شوی, انتهای, صلیب, خشکی, جوانـــــــــــــــــــــه, زده, دلش, اسم, شــــهــادت, ترســــــــــد, شنود, صــــدایم, باشد, نصیری, پور, مطالب, قدیمی, یکشنبه, شاملو, سفره, سور, عزای, مارا, ابلیس, پیروز, مست, سوسن, کباب, قناری, رادر, جراهی, وتبسم, رابر, لبها, ساتوری, خون, آلود, کنده, گذر, مستقر, آنک, قصابان, نور, کشتن, چراغ, آمده, شبا, کوبد, اندیشیدن, خطر, فروزان, دارند, سرود, سوخت, سرما, پیچ, تازیانه, زنند, کنار, تیرک, وعشق, مباداکه, باشی, دراین, دهم, ناشناس, خدایا, شکر, پاسخ, ساده, کافیست, بگویند, چگونه, توانند, تصدیق, مردمی, دعاهایشان, مستجاب, عده, دهند, تعجب, چرا, بیکارید, شماها, عجله, ارسال, الطاف, رحمت, بندگان, فرستیم, تعدادی, فرشتگـــان, کاغذهـایی, پاکت, فرستند, هاست, کارهای, نگاه, ورود, دسته, بزرگی, دیدکه, سخت, کارند, رسند, جعبه, حالی, دریافت, دعاها, تقاضاهای, تحویل, گیریم, عجیبی, مترجم, شبنم, سرشت, منبع, اینترنت, هایت, برو, یاوه, خروسهای, اطرافت, نکن, توهمانی, اندیشی, هرگاه, اندیشیدی, مدتی, نکرد, سالها, شروع, خندیدن, هرگز, تواند, بپرد, همچنان, واقعی, خیره, آرزوی, موقع, رویایش, سخن, رویای, حقیقت, پیوندد, بلندی, لانه, چهار, بلندای, قرار, زلزله, لرزه, باعث, دامنه, پایین, بلغزد, حسب, اتفاق, رسید, دانستند, مراقبت, بالاخره, پیری, داوطلب, بنشیند, گرم, نگهدارد, بیاید, شکست, بیرون, آمد, سایر, پرورش, یافت, طولی, نکشید, درون, هستی, بازی, متوجه, اوج, گرفتند, آهی, کشید, کاش, توانستم, حمید, رضا, بهلولی, چطور, تبرتان, اید, شکنی, چوب, بری, گشت, نهایتا, کاری, حقوق, مزایا, شرایط, نهایت, سعی, خدمت, رئیسش, تبر, سمت, محلی, راهنمایی, اول, طور, کارش, انگیزه, بیشتری, ایجاد, گذشت, تعــداد, احتمالا, بنیه, معذرت, خواهی, جریان, تبرت, کردی, فرصتـی, تبرم, نداشتم, وقتم, صرف, درختان, مشغله, چهارشنبه, دوازدهم, مفتون, امینی, نسیم, آفتاب, برگ, باران, خواهد, دانی, فاصله, تاویل, نگه, غافلگیرت, خوش, تحفه, گشاید, توان, آوخ, آمدن, طعنه, نامرد, تگاه, مرداب, بسا, تنگنایی, آری, پنجشنبه, نگیرد, انسان, اینگونه, خود, بچرخد, گردن, زنجیر, اسارت, بنده, مرده, زنده, صلیبی, سینه, دگر, باره, تکرا, مسیح, عین, ویخته, واژگون, کشند, آدم, میکنند, سرگیجه, کنی, تابهار, بگرد, ومی, روم, برفها, شوم, زنم, پــیراهن, خونیــــــم, دنـــدان, گرگان, گرسنه, هســتم, نیزه, ســــــر, گـرو, گــان, حریم, دشنــه, مهمـان, حسین, شانزدهم, حیفم, اغیار, چنین, دلکشی, خاطرهء, قدیم, میکده, رخسار, خرمن, طاعت, مسجد, آنروز, بباد, بسراغ, بیدار, چشم, آلوده, درو, دیوار, پدیدار, چنانم, آشفت, امیدی, توام, شمع, روزِ, نمودم, خار, برآیی, بام, نرخ, شکند, بازار, زار, روحش, شاد, دامن, مکش, نازم, بکش, رقیبان, یوسفم, بنوازد, عزیز, مصر, پاداش, ذلتی, زندان, سیل, اشک, معاف, دار, چشمه, فراوان, جانا, سری, دوشم, گذار, آخر, غمت, دوش, گذشته, مپرس, دست, سرو, حسرتم, سفله, چندان, خیال, هدیه, فرستاده, خوان, حسرت, مهمان, وین, منت, دونان, سحر, علت, نخفته, بگوی, قصه, منظرم, افسوس, نقش, طبع, بلند, پای, قناعتی, دامان, تقدیم, مادرم, مادرای, تویــی, لایــق, ستـــودن, مــادر, بــودن, آخـــه, چشــمـــه, حیــاته, مـــهر, تـــو, تمـــوم, نمیشه, عشقه, چشاته, چشــاتــو, قربــون, غــم, آشنایی, تــوی, غــربت, تـو, گــل, خدایی, ایثار, قـد, جنونه, قلب, بونه, هـــوای, خونه, چهاردهم, مانده, کوچ, کوچکی, پرستوی, گیسوان, مرا, داند, همسایگی, هجدهم, خاطرتو, بوسیدم, سوال, حالا, هزار, دفعه, پرسیدم, کدوم, جون, میگیره, نبض, حنجره, فیروزه, میدونم, بدون, فردای, خاکستری, دیروزه, ميکنم, زمزمه, خاموشن, انگار, خلوت, خوابه, بیصدا, اسمتو, میزنم, هقم, مرئی, پنجرمو, عکس, آلبوم, خیسه, سرزمین, گاهی, ایست, قربانیت, طلب, مراد, بترس, شیطانیت, فرق, رحیم, رجیم, زندانیت, چاه, مبند, بارانیت, پوشانده, صبح, ابرهای, کاج, جشنهای, زمستانیت, پنجم, هــــــــــرگـــــــــــز, حوالی, نخواهد, بیهوده, وتا, قعر, پرت, شدم, انبساطم, ترکاند, چنان, قالبی, ساخت, سردم, میکرد, وهم, گره, خورده, میله, هفتم, سیمین, بهبهانی, رفته, وخالی, جایش, یکپاندارد, سوی, گفتگویی, ساز, پنــــدش, دهـــــم, مادرانه, گیرم, پروا, گویم, مهربانی, خواهم, شکیبایی, گویا, کاهــــش, جانی, شکیبا, چهره, خشکش, خطوط, ملال, خویگر, درشـــــتی, نرمــــی, تمنا, لبخندمهرم, چشمش, خاری, شدودشنه, آنکه, ثبت, حضورش, حاجت, امضاء, کنان, چوبدستش, نهد, مهر, نوجوان, بالا, رخساره, تابم, خشم, نگاهش, یعنی, تماشا, نوزدهم, راحتـــــــــــــــــــــــــــــیم, میزند, ریشه, دوانده, پیر, باغچه, جای, مقصد, رسد, زمان, زمانه, سرعت, رفتی, طرح, ندارم, تازه, یاد, خاطراتی, افتم, ومن, قهقهه, قطار, تورا, نگاهی, لاجرعه, ناگهان, لبخندها, گریـه, تکان, دادی, افتاد,
Text of the page (random words):
اندوهی از جنس غزل ارزانیت باد اندوهی از جنس غزل ارزانیت باد یک ناگهان لبخندها شد گریـه در باد دستی تکان دادی دلم در آتش افتاد قهوه قهوه ات را لاجرعه سر می کشی بی نگاهی به من قهقهه ی قطار تورا می برد ومن تازه به یاد خاطراتی می افتم که از تو ندارم طرح رفتی زمان زمانه ی سرعت است کسی اما به مقصد نمی رسد کاکتوس باغچه ی خانه دیگر جای یاس نیست آن کاکتوس پیر ریشه دوانده فریاد میزند بی آب راحتـــــــــــــــــــــــــــــیم نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن ۱۳۸۷ ساعت 10 38 توسط رســــــول شلوار تاخورده دارد شلوار تاخورده دارد مردی که یک پا ندارد خشم است و آتش نگاهش یعنی تماشا ندارد رخساره می تابم از او اما به چشمم نشسته بس نوجوان است و شاید از بیست بالا ندارد تق تق کنان چوبدستش روی زمین می نهد مهر با آنکه ثبت حضورش حاجت به امضاء ندارد لبخندمهرم به چشمش خاری شدودشنه ای شد این خویگر با درشـــــتی نرمــــی تمنا ندارد بر چهره سرد و خشکش پیدا خطوط ملال است گویا که با کاهــــش تن جانی شکیبا ندارد گویم که با مهربانی خواهم شکیبایی از او پنــــدش دهـــــم مادرانه گیرم که پروا ندارد رو می کنم سوی او باز تا گفتگویی کنم ساز رفته ست وخالی ست جایش مردی که یکپاندارد سیمین بهبهانی نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن ۱۳۸۷ ساعت 18 53 توسط رســــــول جا ماندی جا ماندی مثل یک وهم گره خورده به میله های ترسناک که تمام من را قطره قطره آب میکرد و توی لحظه های سردم قالبی از تو می ساخت چنان یخ کردم که انبساطم همه ی لحظه های ترسناک را ترکاند وتا قعر همه ی نیست ها پرت شدم بیهوده تلاش مکن من دیگر در آن حوالی پیدایم نخواهد شد هــــــــــرگـــــــــــز نوشته شده در شنبه پنجم بهمن ۱۳۸۷ ساعت 18 14 توسط رســــــول از باغ می برند چراغانیت کنند از باغ می برند چراغانیت کنند تا کاج جشنهای زمستانیت کند پوشانده اند صبح تو را ابرهای تار تنها به این بهانه که بارانیت کنند یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند این بار می برند که زندانیت کنند یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست از نقطه ای بترس که شیطانیت کنند آب طلب نکرده همیشه مراد نیست گاهی بهانه ایست که قربانیت کنند نوشته شده در شنبه دوم آذر ۱۳۸۷ ساعت 18 0 توسط رســــــول بی سرزمین تر از باد صورت عکس تو آلبوم خیسه دوباره خاطرتو بوسیدم این سوال بی جواب رو از خودم تا حالا هزار دفعه پرسیدم با کدوم ترانه باز جون میگیره نبض اون حنجره فیروزه میدونم بدون تو فردای من رنگ خاکستری دیروزه تن تشنه مثل خورشید بی سرزمینتر از باد کولیتر از ترانه بی پرده مثل فریاد تنهاتر از سکوتم روشنتر از ستاره عاشقتر از همیشه با من بخون دوباره پلکای پنجره رو وا ميکنم تو کوچه زمزمه مهتاب همه پنجره ها خاموشن انگار این کوچه خلوت خوابه بیصدا اسمتو فریاد میزنم هق هقم پنجره رو میبنده دوباره دستای نا مرئی شب پلکای پنجرمو میبنده تن تشنه مثل خورشید بی سرزمینتر از باد بی سرزمینتر از باد بی سرزمینتر از باد بی سرزمینتر از باد بی سرزمینتر از باد بی سرزمینتر از باد بی سرزمینتر از باد بی پرده مثل فریاد فریاد فریاد فریاد فریاد تن تشنه مثل خورشید بی سرزمینتر از باد کولیتر از ترانه بی پرده مثل فریاد تنهاتر از سکوتم روشنتر از ستاره عاشقتر از همیشه با من بخون دوباره فقط به خاطر م را نوشته شده در شنبه هجدهم آبان ۱۳۸۷ ساعت 16 50 توسط رســــــول فراموش شده فراموش شده خدا در همسایگی من است می داند خانه ام دیگر بوی گیسوان مرا نمی دهد من فراموش شده ام مانند پرستوی کوچکی که از کوچ جا مانده است نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد ۱۳۸۷ ساعت 19 55 توسط رســــــول تــو هـــوای پاک خونه دستای تو سایه بونه توی قلب عاشق من عشق تــو قـد جنونه مادر ای معنی ایثار تـو گــل باغ خدایی تــوی روزگار غــربت با غــم دل آشنایی مادر اون چشــاتــو قربــون هر چی عشقه تو چشاته مـــهر تـــو تمـــوم نمیشه آخـــه چشــمـــه حیــاته می نویسم از سر خط مــادر ای معنی بــودن می نویسم تا همیشه تویــی لایــق ستـــودن تقدیم به مادرم و همه مادرای خوب دنیا نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد ۱۳۸۷ ساعت 11 38 توسط رســــــول شعری از استاد شهریار دامن مکش به ناز که هجران کشیده ام نازم بکش که ناز رقیبان کشیده ام شاید چو یوسفم بنوازد عزیز مصر پاداش ذلتی که به زندان کشیده ام از سیل اشک شوق دو چشمم معاف دار کز این دو چشمه آب فراوان کشیده ام جانا سری به دوشم و دستی به دل گذار آخر غمت به دوش دل و جان کشیده ام دیگر گذشته از سر و سامان من مپرس من بی تو دست از این سرو سامان کشیده ام تنها نه حسرتم غم هجران یار بود از روزگار سفله دو چندان کشیده ام بس در خیال هدیه فرستاده ام به تو بی خوان و خانه حسرت مهمان کشیده ام دور از تو ماه من همه غم ها به یک طرف وین یک طرف که منت دونان کشیده ام ای تا سحر به علت دندان نخفته شب با من بگوی قصه که دندان کشیده ام جز صورت تو نیست بر ایوان منظرم افسوس نقش صورت ایوان کشیده ام از سر کشی طبع بلند است شهریار پای قناعتی که به دامان کشیده ام روحش شاد نوشته شده در سه شنبه سی ام بهمن ۱۳۸۶ ساعت 10 34 توسط رســــــول شعری از استاد شهریار کار گل زار شود گر تو به گلزارآیی نرخ یوسف شکند چون تو به بازار آیی ماه در ابر رود چون تو برآیی لب بام گل کم از خار شود چون تو به گلزارآیی روزِ روشن به تو از عشق نمودم شب تار به امیدی که توام شمع شب تار آیی سایه و روشن مهتاب چنانم آشفت که تو از هر درو دیوار پدیدار آیی چشم دارم که تو با نر گس خواب آلوده در دل شب بسراغ من بیدار آیی خرمن طاعت مسجد رود آنروز بباد که تو از میکده با آتش رخسار آیی با چنین دلکشی ای خاطرهء یار قدیم حیفم آید که تو در خاطر اغیار آیی شهریار نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن ۱۳۸۶ ساعت 17 28 توسط رســــــول یا حسین دل را به حریم دشنــه مهمـان ببرید بر نیزه ســــــر مــرا گـرو گــان ببرید گرگان گرسنه با شما هســتم های پــیراهن خونیــــــم به دنـــدان ببرید نوشته شده در سه شنبه دوم بهمن ۱۳۸۶ ساعت 20 17 توسط رســــــول برف برف خودم را رنگ می زنم سفید سفید سفید ومی روم در برفها گم می شوم تابهار بگرد ــ شاید ــ پیدایم کنی نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی ۱۳۸۶ ساعت 19 1 توسط رســــــول سرگیجه سر گیجه آدم را به خاطر گناه کرده در زمین رها میکنند و یوسف را به گناه نکرده اش در بند می کشند عدالت را واژگون کرد ه اند و عشق را از عین عدالت آ ویخته اند تا داستان مسیح دگر باره تکرا ر شود و هر کس با صلیبی در سینه مرده زنده کند زنجیر اسارت کدام بنده را در گردن عدالت آویخته اند تا اینگونه زمین به دور خود بچرخد و انسان سر گیجه نگیرد نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم دی ۱۳۸۶ ساعت 20 4 توسط رســــــول پرپر شدن را می دانم پر پر شدن را می دانم آشنا جان آری چه بسا که در تنگنایی ـ میان پر تگاه و مرداب ـ از پا در آمدن هر مرد را طعنه ی نامرد بس است آوخ بخت بد چه توان گفت که از کدام در می آید و چه تحفه ای می گشاید بخت خوش اما غافلگیرت نمی کند و فاصله میان رویا و تاویل را باز نگه می دارد می دانی آشنا که صد برگ شدن چند باران می خواهد چند آفتاب و چند نسیم پرپر شدن را می دانم که یک باد سرد بس است شعر مفتون امینی نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم دی ۱۳۸۶ ساعت 16 51 توسط رســــــول سه داستان کوتاه مشغله روزی هیزم شکنی در یک شرکت چوب بری دنبال کار می گشت و نهایتا توانست برای خودش کاری پیدا کند حقوق و مزایا و شرایط کار بسیار خوب بود به همین خاطر هیزم شکن تصمیم گرفت نهایت سعی خودش را برای خدمت به شرکت به کار گیرد رئیسش به او یک تبر داد و او را به سمت محلی که باید در آن مشغول می شد راهنمایی کرد روز اول هیزم شکن 18 درخت را قطع کرد رئیس او را تشویق کرد و گفت همین طور به کارش ادامه دهد تشویق رئیس انگیزه بیشتری در هیزم شکن ایجاد کرد و تصمیم گرفت روز بعد بیشتر تلاش کند اما تنها توانست 15 درخت را قطع کند روز سوم از آن هم بیشتر تلاش کرد ولی فقط 10 درخت را قطع کرد هر روز که می گذشت تعــداد درخت هایی که قطع می کرد کمتر و کمتر می شد پیش خودش فکر کرد احتمالا بنیه اش کم شده است پیش رئیس رفت و پس از معذرت خواهی گفت که خودش هم از این جریان سر در نمی آورد رئیس پرسید آخرین باری که تبرت را تیز کردی کی بود هیزم شکن گفت تیز کردن من فرصتـی برای تیز کردن تبرم نداشتم تمام وقتم را صرف قطع کردن درختان می کردم شما چطور آخرین باری که تبرتان را تیز کرده اید کی بود نویسنده حمید رضا بهلولی زندگی خروسی کوه بلندی بود که لانه عقابی با چهار تخم بر بلندای آن قرار داشت یک روز زلزله ای کوه را به لرزه در آورد و باعث شد که یکی از تخم ها از دامنه کوه به پایین بلغزد بر حسب اتفاق آن تخم به مزرعه ای رسید که پر از مرغ و خروس بود مرغ و خروس ها می دانستند که باید از این تخم مراقبت کنند و بالاخره هم مرغ پیری داوطلب شد تا روی آن بنشیند و آن را گرم نگهدارد تا جوجه به دنیا بیاید یک روز تخم شکست و جوجه عقاب از آن بیرون آمد جوجه عقاب مانند سایر جوجه ها پرورش یافت و طولی نکشید که جوجه عقاب باور کرد که چیزی جز یک جوجه خروس نیست او زندگی و خانواده اش را دوست داشت اما چیزی از درون او فریاد می زد که تو بیش از این هستی تا این که یک روز که داشت در مزرعه بازی می کرد متوجه چند عقاب شد که در آسمان اوج می گرفتند و پرواز می کردند عقاب آهی کشید و گفت ای کاش من هم می توانستم مانند آنها پرواز کنم مرغ و خروس ها شروع کردند به خندیدن و گفتند تو خروسی و یک خروس هرگز نمی تواند بپرد اما عقاب همچنان به خانواده واقعی اش که در آسمان پرواز می کردند خیره شده بود و در آرزوی پرواز به سر می برد اما هر موقع که عقاب از رویایش سخن می گفت به او می گفتند که رویای تو به حقیقت نمی پیوندد و عقاب هم کم کم باور کرد بعد از مدتی او دیگر به پرواز فکر نکرد و مانند یک خروس به زندگی ادامه داد و بعد از سالها زندگی خروسی از دنیا رفت توهمانی که می اندیشی هرگاه به این اندیشیدی که تو یک عقابی به دنبال رویا هایت برو و به یاوه های مرغ و خروسهای اطرافت فکر نکن منبع اینترنت مترجم شبنم پاک سرشت فرشته بیکار روزی مردی خواب عجیبی دید دید که پیش فرشته هاست و به کارهای آنها نگاه می کند هنگام ورود دسته بزرگی از فرشتگان را دیدکه سخت مشغول کارند و تند تند نامه هایی را که توسط پیک ها از زمین می رسند باز می کنند و آنها را داخل جعبه می گذارند مرد از فرشته ای پرسید شما چکار می کنید فرشته در حالی که داشت نامه ای را باز می کرد گفت اینجا بخش دریافت است و ما دعاها و تقاضاهای مردم از خداوند را تحویل می گیریم مرد کمی جلوتر رفت باز تعدادی از فرشتگـــان را دید که کاغذهـایی را داخل پاکت می گذارند و آن ها را توسط پیک هایی به زمین می فرستند مرد پرسید شماها چکار می کنید یکی از فرشتگان با عجله گفت اینجا بخش ارسال است ما الطاف و رحمت های خداوند را برای بندگان به زمین می فرستیم مرد کمی جلوتر رفت و یک فرشته را دید که بیکار نشسته است با تعجب از فرشته پرسید شما چرا بیکارید فرشته جواب داد اینجا بخش تصدیق جواب است مردمی که دعاهایشان مستجاب شده باید جواب بفرستند ولی فقط عده بسیار کمی جواب می دهند مرد از فرشته پرسید مردم چگونه می توانند جواب بفرستند فرشته پاسخ داد بسیار ساده فقط کافیست بگویند خدایا شکر نویسنده ناشناس نوشته شده در دوشنبه دهم دی ۱۳۸۶ ساعت 10 57 توسط رســــــول شعر دراین بن بست دهان ات را می بویند مباداکه گفته باشی دوست ات می دارم دل ات را می بویند روزگار غریبی ست نازنین وعشق را کنار ـ تیرک ـ راه بند تازیانه می زنند عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد در این بن بست ـ کج و پیچ ـ سرما آتش را به سوخت بار سرود و شعر فروزان می دارند به اندیشیدن خطر مکن روزگار غریبی ست نازنین آن که بر در می کوبد شبا هنگام به کشتن چراغ آمده است نور را در پستوی خانه نهان باید کرد آنک قصابان اند بر گذر گا ها مستقر با کنده و ساتوری خون آلود روزگار غریبی ست نازنین وتبسم رابر لبها جراهی می کنند و ترانه را بر دهان شوق رادر پستوی خانه نهان باید کرد کباب ـ قناری بر آتش سوسن و یاس روزگار غریبی ست نازنین ابلیس پیروز مست سور ـ عزای مارا بر سفره نشسته است خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد احمد شاملو نوشته شده در یکشنبه دوم دی ۱۳۸۶ ساعت 12 47 توسط رســــــول مطالب قدیمی تر یک قهوه با ما نوش جان کن عاشق شعر مرثیه به جستجوی تو بر درگاه کوه می گریم در آســــــتانه دریـــاوعلف به جستـــــــــــــــجوی تــــو در معـــــــبر بادها میــــــــگریم در چــار راه فــــــــــــــــــــصـول درچارچوب شکسته پنـجره ای که آســـــــــــمان ابر آلــــود را قابی کهــــــــــــــــنه می گیرد به انتـــــــــــــــــظار تصویر تو این دفـــــــــــــــــتر خالی تا چـــــــــــند تا چند ورق خواهــد خورد احمد شامــلو به ویرانیم آنچنان بر نخیز که احســــــــاس آبادیم گل کـــــــــــــــــــــــــند کلید هــم بهانه ای بود تا تـــــــــــــــــو از راز در سر شـــــــــــــار شوی در انتهای صلیب خشکی جوانـــــــــــــــــــــه زده ام که دلش از اسم شــــهــادت می ترســــــــــد کسی مــرا می شنود که از صــــدایم آویخته باشد نصیری پور خانه پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین نوشته ها پیوندهای روزانه آزادی آسـیـــــــــــمگی ســـــــــــــــــــــــایه بوی کــاغــــــــــــــــــــذ حافــــــــــظ شــــــــــــــــیــراز ناگـــــه ازآن اتــفـــــــاق کـــلـــــــــــــــــــمات ولله الحــــــــــمد حــــــروف آرشیو پیوندهای روزانه نوشته های پیشین هفته سوم بهمن ۱۳۸۷ هفته اوّل بهمن ۱۳۸۷ هفته اوّل آذر ۱۳۸۷ هفته سوم آبان ۱۳۸۷ هفته دوم خرداد ۱۳۸۷ هفته چهارم بهمن ۱۳۸۶ هفته سوم بهمن ۱۳۸۶ هفته اوّل بهمن ۱۳۸۶ هفته چهارم دی ۱۳۸۶ هفته دوم دی ۱۳۸۶ هفته اوّل دی ۱۳۸۶ هفته چهارم آذر ۱۳۸۶ هفته سوم آذر ۱۳۸۶ هفته دوم آذر ۱۳۸۶ هفته اوّل آذر ۱۳۸۶ هفته سوم آبان ۱۳۸۶ پیوندها خیابانهای نقــــره ای فلـــــسفه یعنــــی رنــــج بـوی کــــــاغـــذ ســــو تـــــــه دلان کمیابتربن کدهی جاوا انسـان چیزی جز گفته هایش داستانهـــــــای کوتاه ساعت صــــــفـر سکوت یخی نیلوفرانــــه مـــــــــــــدارا دنیای ان ال پـی ملک لا مــــــــــــکان هیچ کـــــــــــــــــــــــس ناما جـــعـــفــــــــــــــــــــری ونــــــــــــــــــــــویـــــــــــــــــــس دایره ی افســــــــــــــــــــون پرنده تنهــــــــــــــــــــــــا دلم به تنگی کوچه دنیای کوچک من blogfa com
|