If you are not sure if the website you would like to visit is secure, you can verify it here. Enter the website address of the page and see parts of its content and the thumbnail images on this site. None (if any) dangerous scripts on the referenced page will be executed. Additionally, if the selected site contains subpages, you can verify it (review) in batches containing 5 pages.
favicon.ico: pcmoon.blogfa.com - .

site address: pcmoon.blogfa.com

site title:

Our opinion (on Monday 22 June 2026 21:41:43 UTC):

GREEN status (no comments) - no comments
After content analysis of this website we propose the following hashtags:



Meta tags:
description=داستان های آموزنده و زیبا pcmoon;

Headings (most frequently used words):

داستان, شماره, های, پند, فرشته, آموزنده, زیبا, pcmoon, شروع, دوباره, وبلاگ, 57, لقمان, 56, دختر, زیرک, 55, مردانگی, 54, صفت, مداد, 53, عروسک, 52, حکمت, 51, زندگی, موفق, 50, دیدار, با, خدا, 49, یک, لیوان, شیر, 48, سم, 47, هدیه, 46, نامه, 45, ارث, 44, الاق, امید, 43, شاگرد, 42, بی, کار, 41, مورچه, عسل, 40, نمک, 39, عارف, 38, پیله, ابریشم, 37, مشکل, 36, لباس, گرم, 35, چادر, 33, ده, دلار, 32, سفر, پدر, پسر, 31, دو, 30, میخ, نوشته, پیشین, پیوندها,

Text of the page (most frequently used words):
گفت (87), این (73), کرد (70), بود (69), است (68), شده (48), داد (42), نوشته (36), ساعت (35), مرد (34), توسط (33), برای (33), امیرحسین (31), com (30), pcmoon (30), ۱۳۹۰ (29), www (29), #داستان (29), blogfa (28), آنها (27), شماره (27), بعد (26), خود (26), شود (26), نمی (25), کند (25), های (24), اگر (23), خانه (22), روز (22), وجود (22), رفت (22), اما (21), باز (21), کار (21), دختر (21), پسر (20), فرشته (19), دست (18), دارد (18), شما (18), مورچه (18), عسل (18), باید (18), بیست (18), اين (17), پدر (17), جوان (17), پاسخ (17), کنی (17), استاد (17), پشت (16), روی (16), خدا (16), دوشنبه (16), سنگریزه (16), همه (15), باشد (15), سرباز (15), بار (15), افتاد (15), وقتی (14), کردند (14), بیرون (14), ششم (14), داشت (13), عروسک (13), پرسید (12), سروان (12), سلطان (12), ديوار (11), پدرش (11), كرد (11), دید (11), چرا (11), ولی (11), دوباره (11), خارج (11), زندگی (11), دیگر (11), لاک (11), نمک (11), متوجه (10), برد (10), چيزي (10), نبود (10), خانواده (10), آنجا (10), دهد (10), کنم (10), داخل (10), فکر (10), رسید (10), سال (10), کنید (10), تاريکي (10), مادر (10), وبلاگ (9), خلق (9), عصباني (9), نگاه (9), خواهم (9), گوش (9), زمین (9), کیسه (9), خیلی (9), پول (9), براي (9), سرما (9), پیرمرد (9), پیدا (9), نزد (9), اینکه (9), شاگرد (9), شيطان (9), نمود (9), بهترین (9), شاهزاده (9), خزانه (9), چند (8), کرده (8), بسیار (8), تنها (8), بودند (8), راه (8), چقدر (8), پرسيد (8), لباس (8), مرا (8), ندارد (8), نیست (8), چیزی (8), عارف (8), کردن (8), مردم (8), کندو (8), تمام (8), نامه (8), روزی (8), شتر (8), اسب (8), مداد (8), نظر (7), حال (7), حالا (7), گرفت (7), سپس (7), كار (7), انجام (7), شخص (7), پیر (7), زیر (7), فقیر (7), دستش (7), آورد (7), نتيجه (7), پادشاه (7), یکی (7), گذاشت (7), جواب (7), ممکن (7), کنیم (7), پروانه (7), ادامه (7), تواند (7), چشم (7), کنار (7), بالدار (7), کمی (7), البته (7), نور (7), الاغ (7), همسرم (7), همیشه (7), اول (6), خودش (6), همان (6), دوست (6), وقت (6), کاری (6), آمد (6), خودت (6), دارم (6), شام (6), فقط (6), بزرگ (6), همین (6), قصر (6), دکتر (6), براى (6), فاصله (6), امتحان (6), بدون (6), واقع (6), کشید (6), دوم (6), نجات (6), پیش (6), خوب (6), تعجب (6), آقا (6), خاك (6), کشاورز (6), شتران (6), فرزند (6), ازدواج (6), پسرک (6), کریشنا (6), تکه (6), صفت (6), جهان (6), یکشنبه (5), پسرك (5), رفته (5), گذشت (5), مهم (5), هستند (5), بدان (5), کردم (5), آمده (5), نشان (5), مورد (5), آيا (5), فكر (5), داريم (5), داشته (5), دلار (5), چون (5), بايد (5), خسته (5), واتسون (5), بالا (5), گرم (5), همسرش (5), بالاخره (5), بلند (5), جلوتر (5), درست (5), پیله (5), قرار (5), شیشه (5), کنند (5), ماه (5), تصمیم (5), شنبه (5), دهم (5), پایش (5), سعی (5), برساند (5), بدهد (5), جمع (5), مطالعه (5), آنرا (5), بشر (5), چطور (5), آخر (5), مثل (5), چاه (5), بیاورد (5), گفتند (5), سوم (5), خبر (5), قربان (5), انداخت (5), فارغ (5), ماشین (5), آرامش (5), برداشت (5), نیز (5), سیاه (5), ۱۳۹۱ (4), یازدهم (4), روبرو (4), شدن (4), سخت (4), كرده (4), طول (4), بوده (4), وقتي (4), مانند (4), نيست (4), خواهد (4), چنین (4), صبح (4), فرشتگان (4), دیدند (4), چیز (4), مرگ (4), سفر (4), الان (4), نشست (4), آرام (4), سوال (4), بله (4), هلمز (4), بگو (4), هنگام (4), ولى (4), چگونه (4), مشکل (4), آشپزخانه (4), عزيزم (4), هیچ (4), پرواز (4), نتوانست (4), داده (4), نشد (4), کمک (4), دیگران (4), داری (4), احساس (4), آینه (4), بینی (4), هایی (4), خواست (4), جای (4), انتخاب (4), کوچولو (4), توی (4), پرید (4), بین (4), غذا (4), فریاد (4), نتیجه (4), ببرد (4), بیچاره (4), حرکت (4), نزدیک (4), ميتوان (4), باعث (4), اشتباه (4), اتفاق (4), اینكه (4), انها (4), شدند (4), التحصیلی (4), برایش (4), انجیل (4), زیبایی (4), غذای (4), شوهر (4), لیوان (4), شیر (4), بلافاصله (4), دیدن (4), بدهی (4), کشتی (4), دوستی (4), شاه (4), بسته (4), دزدى (4), لقمان (4), flash (4), banner (4), online (4), هستم (3), خوش (3), مطالب (3), ميخ (3), هفته (3), توانست (3), كند (3), ميخها (3), روزي (3), رسيد (3), ديگر (3), نشود (3), يكي (3), پسرش (3), طرف (3), زخم (3), هاي (3), جان (3), انتظار (3), دارند (3), بچه (3), امور (3), نیستند (3), رختخواب (3), اتفاقی (3), داشتند (3), بمیرد (3), ثروتمند (3), جایش (3), دادم (3), گاهی (3), رفتار (3), اضافه (3), واقعا (3), بازگشت (3), كنند (3), اينكه (3), بابا (3), زير (3), امروز (3), سمت (3), اتاق (3), حدود (3), درخواست (3), ندارم (3), سوالي (3), چهارشنبه (3), چهاردهم (3), لحاظ (3), گيرم (3), خداوند (3), تحمل (3), پیری (3), آزمايش (3), مترى (3), معمولى (3), نشنيد (3), نشسته (3), متر (3), جوابى (3), شاید (3), داریم (3), اندازه (3), عمر (3), هرگز (3), بدنش (3), ناگهان (3), گرفته (3), پند (3), پیکنیک (3), کلی (3), هفتم (3), گرسنگی (3), شروع (3), گرفتند (3), گشت (3), زیادی (3), باش (3), مگس (3), جوانمرد (3), پاداش (3), خورد (3), کندوی (3), هوا (3), گیر (3), رفتن (3), توانی (3), لازم (3), کسی (3), حیوان (3), بخش (3), پاکت (3), جعبه (3), تند (3), مشغول (3), کارهای (3), نام (3), نيز (3), قانون (3), نبودن (3), گرما (3), کلمه (3), استفاده (3), گفتم (3), دانست (3), قلب (3), مشكلات (3), ریخت (3), درون (3), تقسیم (3), قبل (3), لبخند (3), مگسک (3), تفنگ (3), نگاهی (3), سکوت (3), حرف (3), آنکه (3), بتواند (3), فرماندهی (3), زیبا (3), مال (3), بخشیده (3), هنگامی (3), حالی (3), شوهرش (3), بکشد (3), داروساز (3), مقداری (3), صورتحساب (3), بیمار (3), درمان (3), شهر (3), اطاق (3), سرانجام (3), بودی (3), رودخانه (3), فرو (3), شدی (3), ساحل (3), خشم (3), افتاده (3), آموزنده (3), چهارم (3), شوی (3), دیده (3), رنج (3), جواهرات (3), رسانیدند (3), سفید (3), انجمن (3), فروردین (2), آرشیو (2), سلام (2), ساله (2), امیدوارم (2), بهتون (2), بگذره (2), قدیمی (2), بكوبد (2), روزها (2), كنترل (2), كمتر (2), ميخهايي (2), بالأخره (2), ترتيب (2), موضوع (2), مدت (2), گذشته (2), كوبيده (2), بيرون (2), درآورده (2), روي (2), دادي (2), ولي (2), پسرم (2), عصبانيت (2), بدن (2), ماند (2), واقعاً (2), توانند (2), هميشه (2), دیوار (2), گونه (2), نمایند (2), رفتند (2), غذایی (2), اختیار (2), گذاشتند (2), گاو (2), وسیله (2), گذران (2), مرده (2), گذاشتی (2), کردی (2), دارایی (2), بودیم (2), شکاف (2), طلا (2), خوابیده (2), اوقات (2), نکته (2), بلکه (2), سرد (2), پايان (2), زبان (2), بند (2), متشكرم (2), فقير (2), زندگي (2), توجه (2), كردي (2), كنم (2), ياد (2), كوچكش (2), ديد (2), كوچولو (2), توانم (2), زودتر (2), كردم (2), خشن (2), خواسته (2), خواب (2), هستي (2), شايد (2), خيلي (2), خريد (2), كوچك (2), بگيري (2), برو (2), چنين (2), رفتارهاي (2), قرض (2), گيريد (2), بپرسم (2), پنج (2), چادر (2), اند (2), شرلوك (2), بيش (2), نيمه (2), ستاره (2), دنيا (2), بيدار (2), آسمان (2), زدند (2), وعده (2), درآورد (2), برایت (2), نگهبان (2), تشکر (2), ورود (2), فراموش (2), اثر (2), آیا (2), بگذارد (2), خاطر (2), ساده (2), بده (2), صداى (2), همين (2), همسر (2), نيامد (2), تقلا (2), میکرد (2), ناچار (2), بالهایش (2), سوراخ (2), جثه (2), نوزدهم (2), ببینی (2), باشی (2), جیوه (2), یعنی (2), بیند (2), محبت (2), پنجره (2), خودم (2), بزرگی (2), آیند (2), آماده (2), نهایت (2), ترک (2), مدتی (2), بحث (2), طولانی (2), آوردن (2), قبول (2), اون (2), دیگه (2), اعلام (2), داره (2), بیستم (2), گرفتاری (2), نصیحت (2), خیرخواه (2), اکنون (2), عجب (2), گیری (2), بدهید (2), دهانش (2), سنگی (2), هوس (2), بروی (2), دانم (2), زنبور (2), بیا (2), بردار (2), خوشم (2), خواهی (2), عمرت (2), خوشحال (2), خوشبختی (2), بالاتر (2), میان (2), خدایا (2), بفرستند (2), ارسال (2), چکار (2), گذارند (2), پیک (2), تحویل (2), درحالی (2), عجیبی (2), چيز (2), مطابق (2), نمايانگر (2), حقيقت (2), گرماست (2), انرژي (2), انتقال (2), ميشود (2), درجه (2), توصيفي (2), مختلف (2), توانيد (2), بگيريد (2), کوچک (2), روشن (2), کنيد (2), ميزان (2), مطمئن (2), نوع (2), عشق (2), حاضر (2), آيد (2), زنده (2), گور (2), همواره (2), لبه (2), حیرت (2), روستایی (2), همینطور (2), زیاد (2), كشاورز (2), امید (2), حضرت (2), رضایت (2), سهمش (2), نصف (2), نهم (2), بنابراین (2), وصیت (2), ارث (2), ببرند (2), شخصی (2), شانه (2), بودم (2), خوبی (2), نوک (2), فرار (2), رمل (2), جیب (2), پلنگی (2), لشکر (2), سنگر (2), کلاه (2), مبلغ (2), پرداخت (2), هدیه (2), فرا (2), خواند (2), دیگری (2), موفق (2), حتما (2), بزند (2), بررسی (2), برچسب (2), نمایشگاه (2), جلب (2), جوانی (2), معجونی (2), شوهرت (2), تقاضا (2), معجون (2), توصیه (2), نکند (2), بهتر (2), نیستم (2), بیاید (2), نباید (2), شدت (2), محلی (2), بیماری (2), نسبت (2), اقدام (2), جهت (2), مشاوره (2), بیمارش (2), سرعت (2), اولین (2), زود (2), نوشت (2), چهره (2), روزگاری (2), بدست (2), فوری (2), گنگ (2), بیشتر (2), بماند (2), اجازه (2), بریده (2), اسم (2), الآن (2), ببینم (2), جور (2), دومین (2), سومین (2), میگه (2), باور (2), مشهور (2), ببینیم (2), توست (2), حرفهایت (2), توجهی (2), مگر (2), اینان (2), دوستان (2), بازی (2), برداشته (2), شنیده (2), سومی (2), آنچه (2), تماشا (2), گذارد (2), نویسید (2), درباره (2), پدربزرگش (2), نویسم (2), مسیر (2), انسان (2), پاک (2), چوب (2), آرى (2), یعقوب (2), لیث (2), صفاری (2), جاى (2), چشیدم (2), چیزى (2), دوستانش (2), امان (2), نمى (2), نبرده (2), کسى (2), نگهبانان (2), بررسى (2), باند (2), معلوم (2), حین (2), لحظه (2), بشود (2), زیرک (2), بودید (2), کردید (2), تفکر (2), منطقی (2), زندان (2), چشمان (2), دیرتر (2), بخوابی (2), بخوری (2), create (2), your (2), free (2), maker (2), نره (2), کلیک (2), niki, پیوندها, پیشین, عناوین, بدین, مجبور, خوي, تعداد, كوفته, آسانتر, آنست, آنكه, عادت, ترك, يادآوري, پيشنهاد, ازاء, بكشد, روكرد, ديواري, دستت, درد, نكند, خوبي, سوراخهايي, آورده, هيچوقت, قبلي, نخواهد, گوئي, ميخي, مقابل, كوبي, تواني, چاقوئي, شخصي, بزني, درآوري, مرتبه, خواهي, معذرت, چاقو, كماكان, فيزكي, بدي, شفاهي, جواهر, كميابي, بخندانند, تشويق, دستيابي, موفقيت, نمايند, سپارند, احترام, متقابل, مايل, قلبشان, بگشايند, كيسه, چكش, شدي, بكوب, كوچيك, بداخلاقي, میخ, شکافی, تعمیر, منزل, مهمان, نواز, خوردن, مختصر, گریان, شیرش, زندگیشان, مزرعه, عصبانی, بیفتد, قبلی, کمکشان, اندکی, گاوشان, دیدم, آنان, حریص, بستم, طلاها, دیدشان, مخفی, دیشب, گرفتن, دیر, بریم, گذاشتن, نامناسبی, مهمانخانه, مجللشان, ندادند, زیرزمین, مسافر, گذراندن, فرود, آمدند, حرفهاي, هستيم, نظرت, مسافرتمان, عالي, گرفتي, كمي, انديشيد, آرامي, فهميدم, چهار, حياطمان, فانوسهاي, تزئيني, ستارگان, حياط, ديوارهايش, محدود, باغ, انتهاست, محقر, روستايي, بردند, مردمي, داشتي, تقاضاي, پئل, پولم, كافي, هست, بخرم, فردا, بياييد, بخورم, خنديد, فرياد, بالشش, اسكناس, مچاله, كارم, طولاني, ناراحتي, هايم, خالي, بيا, دلاري, بودي, بيدارم, آرامتر, نياز, بخصوص, پيش, اتاقش, بست, بيشتر, دليلت, پرسيدن, پولي, اسباب, بازي, سريع, اتاقت, اينقدر, خودخواه, كودكانه, حالي, سرش, پايين, كشيد, لطفا, بدهيد, بداني, گويم, بدانم, بگوييد, ربطي, نداره, پرسي, حتماً, سوالی, مردي, ديروقت, دزديده, قدري, احمقي, نيستي, مهمي, تابستان, فيزيكي, مريخ, محاذات, قطب, حقيريم, شناسي, زهره, برج, مشتري, اوايل, روحاني, قدر, گيري, ميليون, بينم, بينداز, بيني, نگريست, نگاهي, خوابيدند, كارآگاه, معروف, معاونش, صحرانوردي, چادري, امشب, پای, مجبورم, اشکالی, روم, گویم, بیاورند, ذوق, زده, محض, جسد, کنارش, خطی, ناخوانا, سردت, اندک, نگهبانی, لباسی, پادشاهی, زمستان, سمعک, نميدانست, اودر, ميان, بدين, خانوادگيشان, درميان, بتوانى, دقيقتر, بگويى, ميزانناشنوايى, همسرت, جوابش, ابتدا, بايست, مطلبى, تکرار, سرگرم, تهيه, تلويزيون, بگذار, چىداريم, ودوباره, پاسخى, وسط, هال, تقريباً, جلوتررفت, سوالش, راتکرار, اينبار, زنش, مگه, کرى, پنجمين, میگم, خوراک, مرغ, اخلاقى, آنطور, میکنيم, ديگران, نباشد, درخود, نظرش, مردى, سنگين, شنوائيش, هجدهم, نیاز, مقرر, مشکلی, فلج, میشدیم, کافی, قوی, نمیشدیم, توانستیم, بخزد, مهربان, نفهمید, محدودیت, ریز, مایعی, ترشح, خروج, امکان, تماشای, گسترده, مستحکم, محافظت, مصمم, برش, قیچی, گشاد, راحتی, ضعیف, چروکیده, تقلای, متوقف, تلاشش, ابریشم, بتوانی, دوستشان, بداری, ارزش, شجاع, پوشش, جلو, هایت, برداری, ثروت, پوشیده, مقایسه, لایه, نازکی, نقره, ماده, اولیه, ساخته, بینم, آدم, روند, گدای, کوری, خیابان, صدقه, گیرد, ثروتمندی, عارفی, اندرزی, نیک, صورت, طبیعی, موارد, یواش, عمل, هفت, سفرشون, بشن, مناسب, سفرشان, پیداش, محوطه, تمیز, سبد, مقدمات, فهمیدند, نیاوردند, فاجعه, موافق, جوانترین, ناله, جیغ, لاکش, پایین, سریعترین, شرط, بره, برنگشته, نخوره, برنگشت, غیبت, پیرترین, تونست, قصد, بخوره, ساندویچ, کنان, درخت, دیدید, دونستم, منتظر, مونید, منم, بیارم, پشتها, بروند, سخن, طماع, راستی, مجوی, وصل, وفا, مخواه, غزالی, برمی, دلش, سوخت, سرزنش, هوسهای, مایه, بختت, رسیدم, مواظب, نگیری, همدرد, جوی, درماندگی, جهم, هرچه, کوشش, نداشت, افتادم, بدبختی, بدتر, تپیدن, سست, پیوند, مور, استوار, بوی, بالای, دیواره, رود, برسد, لیز, صدا, صدای, شنید, مبادا, خطر, خیالش, نیش, ترسم, چسبناک, پایت, پاگیر, دانی, بشنو, بالدارم, سالدارم, تجربه, گران, دردسر, بیندازی, مزدت, بگیر, برسان, جوش, نزن, بزرگتر, آید, ترا, صلاح, عاقبتش, بیهوده, نکن, قیمتی, بگیرد, مگسی, آرزویت, رسانم, آفرین, گویند, سعادتی, کندویی, بویی, عسلی, مزه, بدبختند, گندم, قدری, اینجا, چشید, حوضچه, چسبیده, دانه, راهی, کافیست, بگویند, شکر, عده, دهند, فرشت, تصدیق, مردمی, دعاهایشان, مستجاب, کارید, رحمت, خداوندی, بندگان, فرستیم, الطاف, شماها, عجله, فرستند, تعدادی, کاغذهایی, گیریم, دعاها, تقاضاهای, دریافت, رسند, کارند, دسته, مردی, هاست, تيز, هوش, آلبرت, انيشتن, شاگردي, قاطعيت, کردار, صفات, ماست, پاسخي, نداد, رضايت, خيال, ثابت, عقيده, مذهب, افسانه, خرافه, ديگري, ميتوانم, ايستاد, کنون, حسش, نکرده, شاگردان, خنديدند, فيزيک, کنيم, موجود, وقتيکه, دارا, صفر, مطلق, 460, کامل, مواد, حيات, بازده, ميشوند, اينکه, کرديد, نميتوان, نيوتن, رنگهاي, شکست, موج, رنگ, جداگانه, نمي, پرتو, بسيار, دنيايي, شکند, سازد, تعيين, فضاي, خصوص, کاري, فضا, واژه, توصيف, زماني, بکار, زياد, همانطور, قبلا, بينيم, مثال, هايي, غير, انساني, همنوع, ديده, جنايتها, خشونت, شماري, سراسر, افتد, اينها, هيچ, حداقل, سادگي, نکرد, نبيند, اثري, دانشگاه, شاگردانش, چالش, ذهني, کشاند, سكویی, بسازیم, صعود, بدهیم, ازه, تلی, ریزند, تیجه, اخلاقی, روستائیان, بایستد, كردن, دادند, آمدن, سطل, ریختند, تكاند, تدریجی, عذابش, زجر, نكشد, روستا, كشاورزی, الاق, فرمود, میدهید, شترم, آنگاه, بنمایم, دهیم, خویش, ثلث, سهم, اخر, باقی, امام, علی, مطرح, رسیدند, عربستان, بستگانش, متحیر, یکدیگر, توانیم, ترتیب, طوری, بزرگترین, فرزندم, دومم, کوچکم, مجموع, مرگش, آرامه, مشکوکه, فشار, دونی, ازت, یاد, خیره, احترامی, هات, تره, سؤال, پرسیده, خاک, ایران, خندید, ابداً, سبیلش, جوید, خوام, کمکت, اشاره, حدقه, نگاهش, گرداند, سرتاسر, وقته, تنظیم, گردنش, شکاند, داغ, پوتینش, کشیده, بوسیدش, بازش, متن, حفظ, نظامی, فرد, سوی, دشمن, قتل, جسدش, عمیدالرکن, ماهرالرشید, آفتاب, عمود, تابید, کمین, آهنی, محرمانه, بخرد, توانایی, خرید, خصوصی, داشتن, مغرور, شاد, بیش, دنیا, کنجکاو, گشود, کوب, یافت, عصبانیت, فریادی, دهی, کتاب, مقدس, میز, تجارت, فوق, العاده, سری, دیگراو, ندیده, اقدامی, بکند, تلگرافی, فوت, حاکی, اموال, فورا, رسیدگی, نماید, قلبش, پشیمانی, اوراق, کاغذ, بازیافت, اشک, صفحات, ورق, کلید, جلد, تاریخ, اسپرت, سختی, توجهش, آرزو, صاحب, دانشکده, التحصیل, دخترم, نگران, نباش, ذهن, عاقبت, داروسازی, صمیمی, سمی, خطرناکی, کشته, خواهند, بریز, مدارا, برگشت, مهربانی, مهر, عروس, اخلاق, آقای, عزیز, شوهرم, متنفر, مادرم, دلم, خواهش, داروی, لبخندی, دختری, باهم, جرّ, بهای, قبلاً, شدید, تمانینه, آهستگی, بپردازم, بپردازی, آموخته, نیکی, ازایی, صمیم, سپاسگذاری, پزشکان, اظهار, عجز, نمودند, معالجات, فرستادند, بیمارستانی, مجهز, متخصصین, هوارد, وضعیت, ارائه, فراخوانده, شهری, برق, چشمانش, درخشید, پزشکی, مریضش, وارد, شناخت, توجهات, خاص, تلاش, علیه, پیروزی, گردید, آخرین, بستری, بیمارستان, هزینه, تائید, برده, گوشه, پاکتی, واهمه, بدهکار, قبض, آهسته, سکه, سنتی, باقیمانده, شدیداً, بطور, درب, زیبای, دستپاچه, فقیری, تامین, مخارج, تحصیلش, دستفروشی, پولی, قادر, طریق, شستشو, نگه, عکسالعمل, مبارزه, نمیتواند, نفس, میکشید, میکردی, مقام, حرفه, میکردم, شری, راما, میخواهم, دیدار, خونسردی, اولت, کشیدم, چیکار, روانی, دیونه, خودشو, اولته, سوار, همون, بارت, بازم, افتادیم, تفنگشو, کیف, شلیک, اونو, کشت, سواری, کردیم, اسبی, سرکش, راهمون, زین, شوهره, روزای, بیاد, میاره, شمیلا, رفتیم, اونجا, سردبیر, کردنی, همچین, ممکنه, حتی, کوچکترین, اختلافی, نداشتند, مراسم, سردبیرهای, روزنامه, علت, بودنشون, راز, شون, بفهمند, زوج, پنجمین, سالگرد, ازداوجشان, جشن, دهدمرد, وحیران, بودنجات, دهندگان, مادیشب, آتشی, راکه, روزبعد, باصدای, بوق, میشد, ازخواب, امده, بودتانجاتش, بامن, بکنی, وهمه, چیزازدست, ازشدت, واندوه, درجاخشکش, فریادزد, چطورراضی, ازدوردیدکه, کلبه, درحال, سوختن, ودودی, ازان, میرود, بدترین, وافق, رابه, تماشامی, وناامید, ازتخته, پاره, هاکلبه, ساخت, تاخودرااز, خطرات, مصون, بدارد, ودرآن, لختی, بیاساید, اماهنگامی, دراولین, درجستجوی, غذابود, اوهرروزبه, امیدکشتی, یافته, جزیره, دورافتاده, حکمت, مجددا, دهان, باقیماند, شایسته, مشورت, بداند, موقع, ساکت, حضور, شرفیاب, ضمن, بیاموزد, آینده, تاثیر, گذار, عرضه, اوقاتت, سپری, تمسخر, نخی, گوشهای, عبور, اینبار, میرفت, هیچیک, عضو, یادشده, جناب, همگی, دوستانت, اولی, اصلا, نداشته, دومی, هرسخنی, بازگو, شادی, دوستم, منهم, مشاور, امورات, کشورداری, بدنبالش, بگردی, همانند, مریدانش, گذر, ایوان, کاخش, بسرعت, نگهبانانش, دستور, آورند, ردی, هوشیار, بدانی, ماجرای, خودمان, نوشتن, زنان, نوه, درسته, هایم, مدادی, خاصی, ندید, بقیه, مدادهایی, بستگی, خاصیت, دستشان, بیاوری, دستی, هدایت, خداست, ارده, نویسی, بکشی, تراش, نوکش, تیزتر, بهتری, تصیح, خطا, بدی, نگهداری, شکل, خارجی, زغالی, اهمیت, مراقبت, درونت, پنجم, اثری, سالى, حکمرانى, مسند, سلسله, صفاریان, تاسیس, سردار, نخستین, شهریار, ایرانی, اسلام, قرون, متوالی, آرامگاهش, روستای, آباد, کیلومتری, دزفول, بطرف, شوشتر, آرمیده, گفتنی, آرامگاه, بازمانده, گندی, شاپور, قدرى, عاشق, شیفته, کرم, بزرگوارى, حیف, شناسى, دیگرى, دستگاه, حکومت, مهمى, عهده, بگیرى, حکم, دارى, صادر, شدم, جریان, مفصل, آمدى, توانستى, ببرى, نبردى, اعلامیه, سرکرده, دزدها, برویم, گوید, معرفى, مایلم, بشناسم, صحنه, مشاهده, آنقدر, عجیب, شگفت, آور, انگشتش, دندان, توانسته, ریشه, یابى, توى, قضیه, آورم, سهمگین, بویى, خالى, هاشان, گشتند, درهاى, تازه, خبرهایى, سراسیمه, سلطنتى, جایشان, هایى


Text of the page (random words):
ار تکه نخ از گوش عروسک داخل و از دهانش خارج شد او سومین عروسک را امتحان نمود تکه نخ در حالی که در گوش عروسک پیش میرفت از هیچیک از دو عضو یادشده خارج نشد استاد بلافاصله گفت جناب شاهزاده اینان همگی دوستانت هستند اولی که اصلا به حرفهایت توجهی نداشته دومی هرسخنی را که از تو شنیده همه جا بازگو خواهد کرد و سومی دوستی است که همواره بر آنچه شنیده لب فرو بسته شاهزاده فریاد شادی سر داده و گفت پس بهترین دوستم همین نوع سومی است و منهم او را مشاور امورات کشورداری خواهم نمود عارف پاسخ داد نه و بلافاصله عروسک چهارم را از کیسه خارج نمود و آنرا به شاهزاده داد و گفت این دوستی است که باید بدنبالش بگردی شاهزاده تکه نخ را بر گرفت و امتحان نمود با تعجب دید که نخ همانند عروسک اول از گوش دیگر این عروسک نیز خارج شد گفت استاد اینکه نشد عارف پیر پاسخ داد حال مجددا امتحان کن برای بار دوم تکه نخ از دهان عروسک خارج شد شاهزاده برای بار سوم نیز امتحان کرد و تکه نخ در داخل عروسک باقیماند استاد رو به شاهزاده کرد و گفت شخصی شایسته دوستی و مشورت توست که بداند کی حرف بزند چه موقع به حرفهایت توجهی نکند و کی ساکت بماند www pcmoon blogfa com نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم دی ۱۳۹۰ ساعت توسط امیرحسین داستان شماره ی 52 حکمت تنها نجات یافته کشتی اکنون به ساحل این جزیره دورافتاده افتاده بود اوهرروزبه امیدکشتی نجات ساحل وافق رابه تماشامی نشست سرانجام خسته وناامید ازتخته پاره هاکلبه ای ساخت تاخودرااز خطرات مصون بدارد ودرآن لختی بیاساید اماهنگامی که دراولین شب آرامش درجستجوی غذابود ازدوردیدکه کلبه اش درحال سوختن است ودودی ازان به آسمان میرود بدترین اتفاق ممکن افتاده بود وهمه چیزازدست رفته بود ازشدت خشم واندوه درجاخشکش زد فریادزد خدایا چطورراضی شدی بامن چنین کاری بکنی صبح روزبعد باصدای بوق کشتی ای که به ساحل نزدیک میشد ازخواب پرید کشتی امده بودتانجاتش دهدمرد خسته وحیران بودنجات دهندگان می گفتند خدا خواست که مادیشب آن آتشی راکه روشن کرده بودی ببینیم www pcmoon blogfa com نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم دی ۱۳۹۰ ساعت توسط امیرحسین داستان شماره ی 51 زندگی موفق روزی یک زوج بیست و پنجمین سالگرد ازداوجشان را جشن گرفتند آنها در شهر مشهور شده بودند به خاطر اینکه در طول ۲۵ سال حتی کوچکترین اختلافی با هم نداشتند تو این مراسم سردبیرهای روزنامه های محلی هم جمع شده بودند تا علت مشهور بودنشون راز خوشبختی شون رو بفهمند سردبیر میگه آقا واقعا باور کردنی نیست یه همچین چیزی چطور ممکنه شوهره روزای ماه عسل رو بیاد میاره و میگه بعد از ازدواج برای ماه عسل به شمیلا رفتیم اونجا برای اسب سواری هر دو دو تا اسب مختلف انتخاب کردیم اسبی که من انتخاب کرده بودم خیلی خوب بود ولی اسب همسرم به نظر یه کم سرکش بود سر راهمون اون اسب ناگهان پرید و همسرم رو زین انداخت همسرم خودشو جمع و جور کرد و به پشت اسب زد و گفت این بار اولته دوباره سوار اسب شد و به راه افتاد بعد یه مدتی دوباره همون اتفاق افتاد این بار همسرم نگاهی با آرامش به اسب انداخت و گفت این دومین بارت بعد بازم راه افتادیم وقتی که اسب برای سومین بار همسرم رو انداخت خیلی با آرامش تفنگشو از کیف برداشت و با آرامش شلیک کرد و اونو کشت سر همسرم داد کشیدم و گفتم چیکار کردی روانی حیوان بیچاره رو کشتی دیونه شدی همسرم با خونسردی یه نگاهی به من کرد و گفت این بار اولت بود www pcmoon blogfa com نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم دی ۱۳۹۰ ساعت توسط امیرحسین داستان شماره ی 50 دیدار با خدا روزی مرد جوانی نزد شری راما کریشنا رفت و گفت میخواهم خدا را همین الآن ببینم کریشنا گفت قبل از آنکه خدا را ببینی باید به رودخانه گنگ بروی و خود را شستشو بدهی او آن مرد را به کنار رودخانه گنگ برد و گفت بسیار خوب حالا برو توی آب هنگامی که جوان در آب فرو رفت کریشنا او را به زیر آب نگه داشت عکسالعمل فوری مرد این بود که برای بدست آوردن هوا مبارزه کند وقتی کریشنا متوجه شد که آن شخص دیگر بیشتر از این نمیتواند در زیر آب بماند به او اجازه داد از آب خارج شود در حالی که آن مرد جوان در کنار رودخانه بریده بریده نفس میکشید کریشنا از او پرسید وقتی در زیر آب بودی به چه فکر میکردی آیا به پول زن بچه یا اسم و مقام و حرفه مرد پاسخ داد نه به تنها چیزی که فکر میکردم هوا بود کریشنا گفت درست است حالا هر وقت قادر بودی به خدا هم به همان طریق فکر کنی فوری او را خواهی دید www pcmoon blogfa com نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم دی ۱۳۹۰ ساعت توسط امیرحسین داستان شماره ی 49 یک لیوان شیر روزی روزگاری پسرک فقیری زندگی می کرد که برای گذران زندگی و تامین مخارج تحصیلش دستفروشی می کرد از این خانه به آن خانه می رفت تا شاید بتواند پولی بدست آورد روزی متوجه شد که تنها یک سکه ۱۰ سنتی برایش باقیمانده است و این درحالی بود که شدیداً احساس گرسنگی می کرد تصمیم گرفت از خانه ای مقداری غذا تقاضا کند بطور اتفاقی درب خانه ای را زد دختر جوان و زیبایی در را باز کرد پسرک با دیدن چهره زیبای دختر دستپاچه شد و به جای غذا فقط یک لیوان آب درخواست کرد دختر که متوجه گرسنگی شدید پسرک شده بود به جای آب برایش یک لیوان بزرگ شیر آورد پسر با تمانینه و آهستگی شیر را سر کشید و گفت چقدر باید به شما بپردازم دختر پاسخ داد چیزی نباید بپردازی مادر به ما آموخته که نیکی ما به دیگران ازایی ندارد پسرک گفت پس من از صمیم قلب از شما سپاسگذاری می کنم سال ها بعد دختر جوان به شدت بیمار شد پزشکان محلی از درمان بیماری او اظهار عجز نمودند و او را برای ادامه معالجات به شهر فرستادند تا در بیمارستانی مجهز متخصصین نسبت به درمان او اقدام کنند دکتر هوارد کلی جهت بررسی وضعیت بیمار و ارائه مشاوره فراخوانده شد هنگامی که متوجه شد بیمارش از چه شهری به آنجا آمده برق عجیبی در چشمانش درخشید بلافاصله بلند شد و به سرعت به طرف اطاق بیمار حرکت کرد لباس پزشکی اش را بر تن کرد و برای دیدن مریضش وارد اطاق شد در اولین نگاه او را شناخت سپس به اطاق مشاوره باز گشت تا هر چه زود تر برای نجات جان بیمارش اقدام کند از آن روز به بعد زن را مورد توجهات خاص خود قرار داد و سر انجام پس از یک تلاش طولانی علیه بیماری پیروزی از آن دکتر کلی گردید آخرین روز بستری شدن زن در بیمارستان بود به درخواست دکتر هزینه درمان زن جهت تائید نزد او برده شد گوشه صورتحساب چیزی نوشت آن را درون پاکتی گذاشت و برای زن ارسال نمود زن از باز کردن پاکت و دیدن مبلغ صورتحساب واهمه داشت مطمئن بود که باید تمام عمر را بدهکار باشد سرانجام تصمیم گرفت و پاکت را باز کرد چیزی توجه اش را جلب کرد چند کلمه ای روی قبض نوشته شده بود آهسته آن را خواند بهای این صورتحساب قبلاً با یک لیوان شیر پرداخت شده است www pcmoon blogfa com نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم دی ۱۳۹۰ ساعت توسط امیرحسین داستان شماره ی 48 سم دختری ازدواج کرد و به خانه شوهر رفت ولی هرگز نمی توانست با مادر شوهرش کنار بیاید و هر روز باهم جرّ و بحث می کردند عاقبت روزی دختر نزد داروسازی که دوست صمیمی پدرش بود رفت و از او تقاضا کرد تا سمی به او بدهد تا بتواند مادر شوهرش را بکشد داروساز گفت که اگر سم خطرناکی به او بدهد و مادر شوهرش کشته شود همه به او شک خواهند برد پس معجونی به دختر داد و گفت که هر روز مقداری از آن را در غذای مادر شوهرت بریز تا سم معجون کم کم در او اثر کند و او را بکشد و توصیه کرد تا در این مدت با مادر شوهر مدارا کند تا کسی به او شک نکند دختر معجون را گرفت و خوشحال به خانه برگشت و هر روز مقداری از آن را در غذای مادر شوهر می ریخت و با مهربانی به او می داد هفته ها گذشت و با مهر و محبت عروس اخلاق مادر شوهر هم بهتر و بهتر شد تا آنجا که یک روز دختر نزد داروساز رفت و به او گفت آقای دکتر عزیز دیگر از مادر شوهرم متنفر نیستم حالا او را مانند مادرم دوست دارم و دیگر دلم نمی خواهد بمیرد خواهش می کنم داروی دیگری به من بدهید تا سم را از بدنش خارج کند داروساز لبخندی زد و گفت دخترم نگران نباش آن معجونی که به تو دادم سم نبود بلکه سم در ذهن خود تو بود که حالا با عشق به مادر شوهرت از بین رفته است www pcmoon blogfa com نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم دی ۱۳۹۰ ساعت توسط امیرحسین داستان شماره ی 47 هدیه مرد جوانی از دانشکده فارغ التحصیل شد ماه ها بود که ماشین اسپرت زیبایی پشت شیشه های یک نمایشگاه به سختی توجهش را جلب کرده بود و از ته دل آرزو می کرد که روزی صاحب آن ماشین شود مرد جوان از پدرش خواسته بود که برای هدیه ی فارغ التحصیلی آن ماشین را برایش بخرد او می دانست که پدرش توانایی خرید آن را دارد بالاخره روز فارغ التحصیلی فرا رسید و پدرش او را به اتاق مطالعه ی خصوصی اش فرا خواند و به او گفت من از داشتن پسر خوبی مثل تو بی نهایت مغرور و شاد هستم و تو را بیش از هر کس دیگری در دنیا دوست دارم سپس یک جعبه به دست او داد پسر کنجکاو ولی نا امید جعبه را گشود و در آن یک انجیل زیبا که روی آن نام او طلا کوب شده بود یافت با عصبانیت فریادی بر سر پدر کشید و گفت با تمام مال و دارایی ای که داری یک انجیل به من می دهی کتاب مقدس را روی میز گذاشت و پدر را ترک کرد سال ها گذشت و مرد جوان در کار و تجارت موفق شد خانه ی زیبایی داشت و خانواده ای فوق العاده یک روز به این فکر افتاد که پدرش حتما خیلی پیر شده و باید سری به او بزند از روز فارغ التحصیلی دیگراو را ندیده بود اما قبل از این که اقدامی بکند تلگرافی به دستش رسید که خبر فوت پدر در آن بود و حاکی از این بود که پدر تمام اموال خود را به او بخشیده است بنابراین لازم بود فورا خود را به خانه برساند و به امور رسیدگی نماید هنگامی که به خانه ی پدر رسید در قلبش احساس غم و پشیمانی کرد اوراق و کاغذ های مم پدر را گشت و آن ها را بررسی نمود و در آن جا همان انجیل قدیمی را بازیافت در حالی که اشک می ریخت انجیل را باز کرد و صفحات آن را ورق زد و کلید یک ماشین را پشت جلد آن پیدا کرد در کنار آن یک برچسب با نام همان نمایشگاه که ماشین مورد نظر او را داشت وجود داشت روی برچسب تاریخ روز فارغ التحصیلی اش بود و روی آن نوشته شده بود تمام مبلغ پرداخت شده است www pcmoon blogfa com نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم دی ۱۳۹۰ ساعت توسط امیرحسین داستان شماره ی 46 نامه سروان نامه محرمانه فرماندهی را تا کرد و گذاشت توی جیب لباس پلنگی اش و از سنگر زد بیرون خط آرام بود و آفتاب عمود می تابید رفت سمت سنگر کمین سرباز دستش را برد تا لبه کلاه آهنی گفت چه خبر سرباز گفت خیلی آرامه قربان شاید سروان لبخند زد یعنی مشکوکه ها سرباز گفت بله قربان سروان دست گذاشت روی شانه سرباز و چند بار آرام فشار داد و لبخند زد سرباز نتوانست به چشم های سروان نگاه کند و زل زد به مگسک تفنگ سروان گفت می دونی ازت خوشم می یاد سرباز تند نگاهی انداخت به چشم های سروان و دوباره خیره شد به مگسک تفنگ سروان گفت تعجب می کنی نه سرباز سکوت را بی احترامی می دانست گفت نه قربان سروان زد روی شانه سرباز حق داری که تعجب کنی البته البته من هم ناچار بودم من خیلی به حرف هات فکر کردم با خودم گفتم خب این سرباز با اینکه چند سال از من کوچک تره ولی سؤال خوبی پرسیده واقعاً ما توی خاک ایران چه می کنیم سرباز به من و من افتاد اشتباه کردم قربان من دیگه سروان خندید نه ابداً من اشتباه کردم نوک سبیلش را جوید می خوام کمکت کنم که فرار کنی و اشاره کرد به رو به رو چشم های سرباز داشت از حدقه می زد بیرون قر قر قربان سروان تفنگ را از دست سرباز گرفت همین الان و نگاهش را گرداند به سرتاسر خط بهترین وقته سرباز که کمی فاصله گرفت سروان نوک مگسک را تنظیم کرد روی گردنش و سکوت خط را شکاند سرباز به رو افتاد روی رمل های گرم و داغ چند بار پوتینش روی رمل ها کشیده شد و تمام سروان نامه تا شده را از جیب لباس پلنگی اش بیرون آورد و بوسیدش و بی آنکه بازش کند گذاشت سر جایش متن نامه را از حفظ بود هر نظامی ای که بتواند هر فرد در حال فرار به سوی دشمن را به قتل برساند و جسدش را تحویل دهد توسط فرماندهی لشکر به یک درجه بالاتر فرماندهی لشکر عمیدالرکن ماهرالرشید www pcmoon blogfa com نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم دی ۱۳۹۰ ساعت توسط امیرحسین داستان شماره ی 45 ارث شخصی در حال مرگ بود و قبل از مرگش او وصیت کرد من 17 شتر و 3 فرزند دارم شتران مرا طوری تقسیم کنید که بزرگترین فرزندم نصف انها را و فرزند دومم یک سوم انها را و فرزند کوچکم یک نهم مجموع شتران را به ارث ببرند وقتی که بستگانش بعد از مرگ او این وصیت نامه را مطالعه کردند متحیر شدند و به یکدیگر گفتند ما چطور می توانیم این 17 شتر را به این ترتیب تقسیم کنیم و بعد از فکر کردن زیاد به این نتیجه رسیدند که تنها یک مرد در عربستان می تواند به انها کمک کند بنابراین انها به نزد امام علی رفتند تا مشکل خود را مطرح کنند حضرت فرمود رضایت میدهید که من شترم را با شتران شما اضافه کنم آنگاه تقسیم بنمایم گفتند چگونه رضایت نمی دهیم پس شتر خویش را به شتران اضافه نمود و به فرزند بزرگ که سهمش نصف شتران بود نه شتر داد به فرزند دوم که سهمش ثلث شتران بود شش شتر داد و به فرزند سوم که سهم او یک نهم بود دو شتر داد و در اخر یک شتر باقی ماند که همان شتر حضرت بود www pcmoon blogfa com نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم دی ۱۳۹۰ ساعت توسط امیرحسین داستان شماره ی 44 الاق و امید كشاورزی الاغ پیری داشت كه یك روز اتفاقی به درون یك چاه بدون آب افتاد كشاورز هر چه سعی كرد نتوانست الاغ را از درون چاه بیرون بیاورد پس برای اینكه حیوان بیچاره زیاد زجر نكشد كشاورز و مردم روستا تصمیم گرفتند چاه را با خاك پر كنند تا الاغ زودتر بمیرد و مرگ تدریجی او باعث عذابش نشود مردم با سطل روی سر الاغ خاك می ریختند اما الاغ هر بار خاك های روی بدنش را می تكاند و زیر پایش می ریخت و وقتی خاك زیر پایش بالا می آمد سعی می كرد روی خاك ها بایستد روستایی ها همینطور به زنده به گور كردن الاغ بیچاره ادامه دادند و الاغ هم همینطور به بالا آمدن ادامه داد تا اینكه به لبه چاه رسید و در حیرت کشاورز و روستائیان از چاه بیرون آمد ن تیجه اخلاقی مشكلات مانند تلی از خاك بر سر ما می ریزند و ما همواره دو انتخاب داریم اول اینكه اج ازه بدهیم مشكلات ما را زنده به گور كنند و دوم اینكه از مشكلات سكویی بسازیم برای صعود www pcmoon blogfa com نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم دی ۱۳۹۰ ساعت توسط امیرحسین داستان شماره ی 43 شاگرد استاد دانشگاه با اين سوال شاگردانش را به يك چالش ذهني کشاند آيا خدا هر چيزي که وجود دارد را خلق کرد شاگردي با قاطعيت پاسخ داد بله او خلق کرد استاد پرسيد آيا خدا همه چيز را خلق کرد شاگرد پاسخ داد بله آقا استاد گفت اگر خدا همه چيز را خلق کرد پس او شيطان را نيز خلق کرد چون شيطان نيز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمايانگر صفات ماست خدا نيز شيطان است شاگرد آرام نشست و پاسخي نداد استاد با رضايت از خودش خيال کرد بار ديگر توانست ثابت کند که عقيده به مذهب افسانه و خرافه اي بيش نيست شاگرد ديگري دستش را بلند کرد و گفت استاد ميتوانم از شما سوالي بپرسم استاد پاسخ داد البته شاگرد ايستاد و پرسيد استاد سرما وجود دارد استاد پاسخ داد اين چه سوالي است البته که وجود دارد آيا تا کنون حسش نکرده اي شاگردان به سوال مرد جوان خنديدند مرد جوان گفت در واقع آقا سرما وجود ندارد مطابق قانون فيزيک چيزي که ما از آن به سرما ياد مي کنيم در حقيقت نبودن گرماست هر موجود يا شي را ميتوان مطالعه و آزمايش کرد وقتيکه انرژي داشته باشد يا آنرا انتقال دهد و گرما چيزي است که باعث ميشود بدن يا هر شي انرژي را انتقال دهد يا آنرا دارا باشد صفر مطلق 460 f نبود کامل گرماست تمام مواد در اين درجه بدون حيات و بازده ميشوند سرما وجود ندارد اين کلمه را بشر براي اينکه از نبودن گرما توصيفي داشته باشد خلق کرد شاگرد ادامه داد استاد تاريکي وجود دارد استاد پاسخ داد البته که وجود دارد شاگرد گفت دوباره اشتباه کرديد آقا تاريکي هم وجود ندارد تاريکي در حقيقت نبودن نور است نور چيزي است که ميتوان آنرا مطالعه و آزمايش کرد اما تاريکي را نميتوان در واقع با استفاده از قانون نيوتن ميتوان نور را به رنگهاي مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد اما شما نمي توانيد تاريکي را اندازه بگيريد يک پرتو بسيار کوچک نور دنيايي از تاريکي را مي شکند و آنرا روشن مي سازد شما چطور مي توانيد تعيين کنيد که يک فضاي به خصوص چه ميزان تاريکي دارد تنها کاري که مي کنيد اين است که ميزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگيريد درست است تاريکي واژه اي است که بشر براي توصيف زماني که نور وجود ندارد بکار ببرد در آخر مرد جوان از استاد پرسيد آقا شيطان وجود دارد زياد مطمئن نبود استاد پاسخ داد البته همانطور که قبلا هم گفتم ما او را هر روز مي بينيم او هر روز در مثال هايي از رفتارهاي غير انساني بشر به همنوع خود ديده ميشود او در جنايتها و خشونت هاي بي شماري که در سراسر دنيا اتفاق مي افتد وجود دارد اينها نمايانگر هيچ چيزي به جز شيطان نيست و آن شاگرد پاسخ داد شيطان وجود ندارد آقا يا حداقل در نوع خود وجود ندارد شيطان را به سادگي ميتوان نبود خدا دانست درست مثل تاريکي و سرما کلمه اي که بشر خلق کرد تا توصيفي از نبود خدا داشته باشد خدا شيطان را خلق نکرد شيطان نتيجه آن چيزي است که وقتي بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبيند مثل سرما که وقتي اثري از گرما نيست خود به خود مي آيد و تاريکي که در نبود نور مي آيد نام مرد جوان يا آن شاگرد تيز هوش چيزي نبود جز آلبرت انيشتن www pcmoon blogfa com نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم دی ۱۳۹۰ ساعت توسط امیرحسین داستان شماره ی 42 فرشته بی کار روزی مردی خواب عجیبی دید او دید که پیش فرشته هاست و به کارهای آنها نگاه می کند هنگام ورود دسته بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند و تند تند نامه هایی را که توسط پیک ها از زمین می ...
Images from subpage: "pcmoon.blogfa.com/1391/10" Verify
Images from subpage: "pcmoon.blogfa.com/1391/01" Verify
Images from subpage: "pcmoon.blogfa.com/1390/10" Verify

Verified site has: 38 subpage(s). Do you want to verify them? Verify pages:

1-5 6-10 11-15 16-20 21-25 26-30 31-35 36-38


The site also has references to the 2 subdomain(s)

  navidbaradaran.blogfa.com  Verify   blogfa.com  Verify


The site also has 2 references to external domain(s).

 flashbanneronline.com  Verify  jeepas.com  Verify


Top 50 hastags from of all verified websites.

Supplementary Information (add-on for SEO geeks)*- See more on header.verify-www.com

Header

HTTP/2 200
date Mon, 22 Jun 2026 21:41:43 GMT
content-type text/html; charset=utf-8
cache-control private
report-to group : cf-nel , max_age :604800, endpoints :[ url : htt????/a.nel.cloudflare.com/report/v4?s=XpQprIcN47q1Aeuh5%2BTPuyRuQ5KMnn%2BSIS6XilaJwSoUOZ7XJdPULooFqLSrSFIw8HmKitllMvitaCGBQ3HOnRqTpmFKus9FklQGo2ioHw4Blhnzov95joIaLQrzo10UKmqUTg%3D%3D ]
vary Accept-Encoding
server cloudflare
cf-cache-status DYNAMIC
nel report_to : cf-nel , success_fraction :0.0, max_age :604800
content-encoding gzip
cf-ray a0fe6b31d95f6f04-CDG
alt-svc h3= :443 ; ma=86400

Meta Tags

title=""
http-equiv="Content-Type" content="text/html; charset=utf-8"
name="viewport" content="width=device-width, initial-scale=1"
http-equiv="content-language" content="fa"
name="description" content="داستان های آموزنده و زیبا pcmoon"
name="generator" content="blogfa.com"
property="og:title" content="داستان های آموزنده و زیبا"
property="og:site_name" content="داستان های آموزنده و زیبا"
property="og:description" content="داستان های آموزنده و زیبا pcmoon"

Load Info

page size27715
load time (s)0.445507
redirect count0
speed download62280
server IP 188.114.97.2
* all occurrences of the string "http://" have been changed to "htt???/"