Meta tags:
description= ๛๛ ﺷﻬﺮ ﺧﻤﻴﻦ ๛๛;
Headings (most frequently used words):
نوشته, های, ﺷﻬﺮ, ﺧﻤﻴﻦ, فروش, تن, بهر, نان, محبوب, بی, همتا, بگذار, بگویند, مغرورم, خوش, آمد, گویی, دل, ها, شعر, عاشقونه, سرگذشت, انسان, پیوندهای, روزانه, پیشین, پیوندها,
Text of the page (most frequently used words):
نوشته (11), ۱۳۹۱ (9), شده (8), ساعت (8), توسط (8), بهرام (8), عشق (7), نمی (7), این (6), آذر (5), های (4), خانه (4), آنچه (4), کنند (4), جمعه (4), اما (4), گفتم (4), دونم (4), دارم (3), تنها (3), است (3), وبلاگ (3), مال (3), انسان (3), برند (3), خود (3), کرده (3), شاید (3), دانی (3), کردی (3), سلام (3), گفتن (3), دوستت (2), ستاره (2), شهر (2), ﭘﺮﻳﻨﺎﺯ (2), ﺳﺎﻏﺮ (2), مهر (2), ۱۳۸۶ (2), بهمن (2), تیر (2), ۱۳۹۲ (2), آرشیو (2), #پیوندهای (2), روزانه (2), آمد (2), یکشنبه (2), توست (2), مور (2), خاک (2), گاه (2), بارها (2), گور (2), روز (2), سرگذشت (2), شعر (2), آری (2), معنای (2), آتش (2), حال (2), سوز (2), گفت (2), نزدیك (2), ایم (2), شکستم (2), داد (2), کند (2), اون (2), پدر (2), اگر (2), خوش (2), روزی (2), آدم (2), اين (2), نمي (2), مستم (2), ساز (2), نیست (2), بهر (2), نان (2), کنج (2), ﺷﻬﺮ (2), ﺧﻤﻴﻦ (2), blogfa, com, ﻋﻠﻲ, ﺭﺿﺎ, ﻧﻴﻤﻮﺭ, دوتا, نیوشا, ضیغمی, شادی, مادوتا, شیماونرگس, جون, راه, کنار, دختر, رود, سری, pesar, araki, نرگسانه, دیگه, دیدنم, محاله, رویای, تاریک, خونه, کجاست, شعرهای, عاشقانه, آرزو, جان, شکسته, منادختر, درد, آسمان, گالری, عکس, mehrshadp, هرگز, نازنین, pure, love, آقای, حمیدرضاعبدی, ﻧﺎﺯﻧﻴﻦ, حقیقت, همیشه, زنده, پیوندها, پیشین, عناوین, پست, الکترونیک, پروفایل, مدیر, دلم, رسیده, شدوغافلم, درویش, شکاری, سرگشته, پیش, مانده, وارث, هست, اعمال, خوردی, بردی, قصه, بار, پایان, درگذشت, تلخ, بعد, چندی, استخوان, ترسناک, ماند, جسم, رعنا, زیر, کرم, پیماید, سراسر, پیکرت, پایت, خورد, سرت, لشکر, خیل, مارها, گزندت, خلق, پنهانت, دوستانت, بارانت, سپارندت, شوی, همسایه, اهل, عبور, گرشبی, مدهوش, مدهوشت, افتی, دوشت, کهنه, پیچ, پـنبه, آجـینت, تـا, سوار, اسب, بنیت, آخر, رازی, زور, کشندت, برندت, سوی, قالب, بود, سومی, داخل, فكند, سوختم, دومی, شعله, بال, یافتم, اولی, شمع, كرد, جهان, عاشقان, افسانه, جملگی, حكم, پروانه, عاشقونه, عجب, کاری, دستم, شاه, باشی, ماتت, خونت, دواتت, خیالم, حرف, هایی, بیخیال, غصه, سيگار, دود, سيگارش, سلامتي, پدري, شاديش, بچش, تقسيم, ميکنه, بایت, خیانت, دنیایم, هدایت, کنون, دنیا, نشان, بودم, جنایت, شهوت, شرر, مادر, شوخ, چشمی, خلوتی, پیدا, تولد, هیچگاه, نفهمیدم, برای, باید, خوشحال, باشم, ضمن, بگید, جورباشه, جالبتر, میشه, منم, کارو, بکنم, کسانی, شهرخمین, دارن, حتما, لطفا, آدرسشو, برام, بذارن, منتظر, نظرات, شما, هستم, یادتون, نره, خودتون, اومدید, ممنونم, لطفاٰ, خواهش, میکنم, بذارید, صفحه, کاملا, لود, بشه, گویی, شــرابــــی, شـــدم, نـاب, حـــالا, خمـــــاری, بــکــــش, لعنتــــــی, کــنـارم, گـذاشتی, کـه, تـلـــخـم, کـنی, جایتـــ, بارم, شانه, گفتـــ, خسته, شدی, امروز, استراحتـــ, باران, گویم, دمش, گرم, بنی, ابزار, دیگرند, بیا, شعرتـــ, بگیر, سعدی, کجایی, دوستتـــ, هایم, خرج, کسی, لیقاتش, ندارد, کنم, بگذار, بگویند, مغرورم, محبوب, همتا, پنجشنبه, همه, عشقت, داره, بهت, خيانت, کنه, يعني, ندارهاااا, احمق, ميذاره, ميره, ميشي, گفتند, چرا, ولش, کني, چيزي, هـــــم, درستـــــش, ميکنيــــم, عيــــــب, نــــداره, اونــــايـــي, هستــــن, کــــه, ايـــن, جمـــله, ميشنـــوند, خــــوشبخـــت, تـــــرين, هــــا, شنبه, بسیار, سازت, ساقیا, امشب, صدایت, صدایم, میفروشد, عصمت, خیش, دخترک, عیش, نوش, بیگانه, پسرک, سرما, دندان, میزد, مادری, مات, هیران, دیوانه, پدری, پیرو, فلج, چشم, افتاد, میگذشتم, ویرانه, فروش,
Text of the page (random words):
ﺷﻬﺮ ﺧﻤﻴﻦ ﺷﻬﺮ ﺧﻤﻴﻦ hi نوشته شده در یکشنبه ۲ تیر ۱۳۹۲ ساعت ۱۱ ب ظ توسط بهرام فروش تن بهر نان روزی میگذشتم از ویرانه ای چشم مستم افتاد کنج خانه ای پدری پیرو فلج در کنج خانه مادری مات و هیران چو دیوانه ای پسرک ز سوز سرما دندان به هم میزد دخترک در حال عیش و نوش با بیگانه ای میفروشد عصمت خیش بهر نان خانه ای ساقیا امشب صدایت با صدایم ساز نیست یا که من بسیار مستم یا که سازت ساز نیست نوشته شده در شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۱ ساعت ۲ ب ظ توسط بهرام خــــوشبخـــت تـــــرين آدم هــــا اونــــايـــي هستــــن کــــه ايـــن جمـــله رو ميشنـــوند عيــــــب نــــداره با هـــــم درستـــــش ميکنيــــم همه گفتن عشقت داره بهت خيانت مي کنه گفتم مي دونم گفتن اين يعني دوستت ندارهاااا گفتم مي دونم گفتن احمق يه روز ميذاره ميره تنها ميشي گفتم مي دونم گفتند پس چرا ولش نمي کني گفتم اين تنها چيزي ِ که نمي دونم نوشته شده در پنجشنبه ۲۱ دی ۱۳۹۱ ساعت ۶ ب ظ توسط بهرام محبوب بی همتا بگذار بگویند مغرورم من دوستتـــ دارم هایم را خرج کسی که لیقاتش را ندارد نمی کنم سعدی کجایی بیا و این شعرتـــ را پس بگیر در شهر ما بنی آدم ابزار یک دیگرند دمش گرم باران را می گویم به شانه ام زد و گفتـــ خسته شدی تو امروز را استراحتـــ کن من به جایتـــ می بارم کــنـارم گـذاشتی کـه تـلـــخـم کـنی شــرابــــی شـــدم نـاب حـــالا خمـــــاری ام را بــکــــش لعنتــــــی نوشته شده در جمعه ۳ آذر ۱۳۹۱ ساعت ۱۰ ب ظ توسط بهرام خوش آمد گویی سلام سلام سلام از این که به وبلاگ خودتون اومدید ممنونم اما لطفاٰ خواهش میکنم بذارید صفحه کاملا لود بشه منتظر نظرات شما هستم یادتون نره کسانی که در شهرخمین وب دارن حتما لطفا آدرسشو برام بذارن در ضمن بگید چه جورباشه جالبتر میشه تا منم اون کارو بکنم نوشته شده در جمعه ۳ آذر ۱۳۹۱ ساعت ۱۰ ب ظ توسط بهرام دل نوشته ها تولد روزی که هیچگاه نفهمیدم برای چی باید خوشحال باشم پدر آن شب اگر خوش خلوتی پیدا نمی کردی تو ای مادر اگر شوخ چشمی ها نمی کردی تو هم ای آتش شهوت شرر بر پا نمی کردی کنون من هم به دنیا بی نشان بودم پدر آن شب جنایت کرده ای شاید نمی دانی به دنیایم هدایت کرده ای شاید نمی دانی از این بایت خیانت کرده ای شاید نمی دانی سلامتي اون پدري که شاديش رو با زن و بچش تقسيم ميکنه اما غصه شو با سيگار و دود سيگارش بی خیالم با خود اما با تو من حرف هایی دارم اما بیخیال عشق خونت را دواتت می کند شاه باشی عشق ماتت می کند آه عجب کاری به دستم داد دل هم شکستم هم شکستم داد دل نوشته شده در جمعه ۳ آذر ۱۳۹۱ ساعت ۱۰ ب ظ توسط بهرام شعر های عاشقونه جملگی در حكم سه پروانه ایم در جهان عاشقان افسانه ایم اولی خود را به شمع نزدیك كرد گفت آی من یافتم معنای عشق دومی نزدیك شعله بال زد گفت حال من سوختم در سوز عشق سومی خود داخل آتش فكند آری آری این بود معنای عشق نوشته شده در جمعه ۳ آذر ۱۳۹۱ ساعت ۱۰ ب ظ توسط بهرام سرگذشت انسان سرگذشت انسان در قالب شعر روز آخر یا به رازی یا به زور می کشندت می برندت سوی گور کهنه پیچ و پـنبه آجـینت کنند تـا سوار اسب چو بنیت کنند گرشبی مدهوش مدهوشت برند گر ز پا افتی سر دوشت برند می برند و می سپارندت به گور می شوی همسایه اهل عبور تا ز شم خلق پنهانت کنند دوستانت خاک بارانت کنند لشکر مور خیل مارها می گزندت بارها و بارها کرم پیماید سراسر پیکرت گاه از پایت خورد گاه از سرت بعد چندی استخوان ترسناک ماند از جسم رعنا زیر خاک قصه غم بار پایان است این درگذشت تلخ انسان است این آنچه خوردی مال مور آنچه بردی مال توست آنچه مانده مال وارث آنچه هست اعمال توست نوشته شده در یکشنبه ۲۹ مهر ۱۳۸۶ ساعت ۱ ق ظ توسط بهرام دلم رسیده شدوغافلم من درویش که آن شکاری سرگشته را چه آمد پیش خانه پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین نوشته ها پیوندهای روزانه ﭘﺮﻳﻨﺎﺯ و ﺳﺎﻏﺮ آرشیو پیوندهای روزانه نوشته های پیشین تیر ۱۳۹۲ بهمن ۱۳۹۱ دی ۱۳۹۱ آذر ۱۳۹۱ مهر ۱۳۸۶ پیوندها حقیقت همیشه زنده است ﭘﺮﻳﻨﺎﺯ و ﺳﺎﻏﺮ ﻧﺎﺯﻧﻴﻦ 55 آقای حمیدرضاعبدی نازنین pure love بی تو هرگز گالری عکس mehrshadp شهر عشق تک ستاره های آسمان بی ستاره درد دل منادختر تنها دل شکسته دوستت دارم آرزو جان شعرهای عاشقانه خونه عشق کجاست رویای تاریک دیگه دیدنم محاله نرگسانه های من pesar araki دختر رود سری راه بی کنار مادوتا شیماونرگس جون نیوشا ضیغمی شادی ما دوتا ﻋﻠﻲ ﺭﺿﺎ ﻧﻴﻤﻮﺭ blogfa com
|