Meta tags:
description= یادداشتهای فـوق سری یک گروه همکار تجربیات، یادداشتها و خاطرات گروهی از همکاران آزمایشگاهی;
Headings (most frequently used words):
یک, همکار, از, شیرین, به, که, های, ماجرای, من, یادداشتهای, فـوق, سری, گروه, تجربیات, یادداشتها, خاطرات, گروهی, همکاران, آزمایشگاهی, ماجرایِ, پارگی, شلوارِ, توپولوف, روسی, چشم, دردِ, لهجه, سعید, لوگوی, فوتبالی, گوگل, مترجم, آنلاین, پارس, انگلیسی, فارسی, بنجامین, باتن, ایرانی, چاهي, گفتند, نيست, راز, بزرگ, راننده, بیابانی, شما, دنبال, نرم, افزار, رایگان, هستید, خاطره, جانگداز, زلزله, منجیل, بیوک, دوست, امضا, برای, ثبت, اینـترنتی, نوروز, در, سازمان, مل, متحد, تا, درد, را, نزدیک, حس, نکنیم, شانس, کوچک, نسبتا, بزرگی, آوردم, طعم, شادی, ناب, نامه, عشقی, تاج, سر, شاگرد, تـنبل, ها, دستشوئی, داشتن, کودک, درون, ما, گاهی, هم, نگاه, کنیم, نوشته, پیشین, آرشیو, موضوعی, نویسندگان, پیوندها,
Text of the page (most frequently used words):
بود (96), این (57), شده (56), اين (50), است (33), اون (32), توی (30), روز (27), نوشته (26), ساعت (26), کرد (24), گفت (22), پدرم (22), کار (21), همه (21), بچه (21), ۱۳۸۷ (20), برای (20), توسط (20), کرده (20), بودم (20), براي (20), کردن (19), خونه (19), هاي (19), های (18), داشت (18), آقا (18), داد (17), یکی (16), خیلی (16), بهنام (15), خود (15), مدرسه (15), يکي (15), فکر (14), کردم (14), چند (14), دست (14), حال (14), کنید (14), سال (14), کنم (14), بودند (13), اما (13), خودش (13), روی (13), دیگه (13), نمی (13), همین (13), نامه (13), #راننده (13), ۱۳۸۸ (12), شود (12), خدا (12), اگه (12), شما (12), شدم (12), کلاس (12), درد (12), بهش (12), نرم (11), طرف (11), خنده (11), پیش (11), بعد (11), کنار (10), نگاه (10), خاطره (10), داره (10), بودن (10), چشم (10), کند (10), گفتم (10), آمد (9), صحبت (9), معلم (9), بیرون (9), دستشوئی (9), باید (9), دوره (9), چون (9), سلام (9), پدر (9), اول (9), بشه (9), حياط (9), نمي (9), وقتي (9), فارسي (9), سعيد (9), افزار (8), خاطرات (8), #همکاران (8), همان (8), کنیم (8), چیزی (8), قدر (8), پسرم (8), تنها (8), کنه (8), بالا (8), زیر (8), ولی (8), رفت (8), دوستان (8), بدم (8), خانم (8), شهر (8), برادر (8), زيادي (8), زبان (8), بايد (8), همکارم (8), فقط (7), زندگی (7), قرار (7), توجه (7), جالب (7), منزل (7), داشته (7), اگر (7), باشد (7), دوست (7), مثل (7), خاطر (7), تازه (7), زمین (7), بلند (7), خلاصه (7), دفتر (7), دیدم (7), نمره (7), باز (7), وارد (7), خانواده (7), جواب (7), مورد (7), نيست (7), ديگر (7), دختر (6), شرکت (6), همکار (6), دارد (6), نظر (6), وقت (6), باشه (6), وقتی (6), خوش (6), صورت (6), بیشتر (6), امروز (6), افتاد (6), البته (6), گرفتم (6), سرم (6), برم (6), زنگ (6), قبول (6), همون (6), امضای (6), فردا (6), کاری (6), انجام (6), بودیم (6), درست (6), ندارد (6), صبح (6), فرار (6), استاد (6), زودتر (6), آوردم (6), پارک (6), تواند (6), بیوک (6), ميکنه (6), شاید (5), دانلود (5), نفر (5), غلامعلی (5), آزمایشگاهی (5), آبان (5), وبلاگ (5), سوم (5), وجود (5), شنبه (5), نیم (5), روابط (5), هستند (5), بسیار (5), چقدر (5), کودک (5), حتی (5), اتفاق (5), باد (5), خسته (5), خوب (5), طور (5), نیست (5), بازی (5), الان (5), شلوار (5), مادرم (5), پشت (5), راهنمائی (5), شروع (5), دوباره (5), بار (5), فشار (5), آدم (5), برام (5), داشتن (5), دادن (5), صفحه (5), کوچه (5), آماده (5), هیچ (5), دیگران (5), گرفت (5), گفته (5), سرش (5), دوشنبه (5), دارم (5), تلفن (5), ثبت (5), خواهر (5), داخل (5), ممکن (5), چهار (5), راه (5), چهارشنبه (5), دوستم (5), سوار (5), دوچرخه (5), ميگه (5), همين (5), ديگه (5), حتي (5), رسيد (5), داده (5), بيشتر (5), کسي (5), کنيد (5), جاي (5), پيش (5), ارائه (5), بدون (4), یادداشتها (4), آرشیو (4), بهمن (4), خرداد (4), مهر (4), حدود (4), روزانه (4), خواهد (4), استفاده (4), عنوان (4), قدیمی (4), معروف (4), شام (4), آنها (4), باشیم (4), نیز (4), ساده (4), کتاب (4), تفریح (4), ایم (4), چرا (4), لذت (4), بخش (4), لباس (4), سعی (4), هاش (4), بده (4), خودمون (4), کنند (4), یاد (4), ماجرا (4), شدن (4), دیدن (4), نبود (4), میشد (4), قبل (4), زدم (4), دادم (4), درس (4), احساس (4), توالت (4), روزها (4), دیکته (4), آخه (4), دوم (4), باور (4), خوام (4), براتون (4), اند (4), تحمل (4), ماجرای (4), پنجشنبه (4), پائین (4), دفترچه (4), نشسته (4), فلانی (4), کنن (4), تعجب (4), سرمون (4), اطراف (4), واقع (4), بزرگ (4), نام (4), زده (4), شاد (4), ابراهیم (4), رختکن (4), آزمایشگاه (4), کاملا (4), مسواک (4), علت (4), کلیک (4), میلیون (4), سورمه (4), توي (4), ولي (4), ميکرديم (4), خواهرام (4), زير (4), شديم (4), برادرم (4), زمين (4), کنيم (4), يادم (4), مردم (4), بوديم (4), ميده (4), مسافر (4), زندگي (4), کجا (4), بهانه (4), برخي (4), واژه (4), لهجة (4), سوزن (4), سفید (4), com (3), راز (3), عشق (3), عجیب (3), ترین (3), عکس (3), مفید (3), معرفی (3), آذر (3), اسفند (3), فروردین (3), شهریور (3), هستیم (3), تصمیم (3), دیگر (3), نسبت (3), بین (3), صمیمی (3), مطالب (3), قابل (3), نسبتا (3), آمده (3), حالی (3), غذائی (3), صرف (3), گاهی (3), زیاد (3), روزهای (3), برنامه (3), غذا (3), بعضی (3), نکند (3), باشند (3), کوچک (3), مان (3), یکشنبه (3), وقتها (3), بله (3), درون (3), چیز (3), نفع (3), دارند (3), افتاده (3), دعوا (3), هوا (3), اونها (3), معلوم (3), تموم (3), پرسیدم (3), کوتاه (3), خواب (3), مهد (3), میکنه (3), میشه (3), ازش (3), گریه (3), بشم (3), خودم (3), نتونستم (3), گذشت (3), برداشت (3), اومد (3), برو (3), خوندن (3), شدیدی (3), اجازه (3), هیچی (3), کسی (3), بره (3), حالا (3), خجالت (3), ساله (3), گرفته (3), کمی (3), اتاق (3), مدیر (3), آقای (3), معلمها (3), منو (3), مجبور (3), بیاد (3), صدا (3), گفتند (3), امضا (3), نداشتم (3), همیشه (3), دلم (3), موقع (3), اصلا (3), بخونم (3), میره (3), ترک (3), جمع (3), منـتـظر (3), بگم (3), متن (3), اوقات (3), عاشق (3), لحظه (3), مادر (3), خاله (3), ظهر (3), شون (3), شادی (3), روش (3), اشتباه (3), شوخی (3), انگلیسی (3), بـیرون (3), باعث (3), تخم (3), مرغ (3), مطمئن (3), نمونه (3), صحنه (3), دندان (3), جهت (3), لینک (3), اینـترنتی (3), آدرس (3), کشور (3), سازمان (3), نوروز (3), براش (3), حرف (3), ماشینهای (3), عمو (3), روزهاي (3), فهميدم (3), مونده (3), گاهي (3), آروم (3), جام (3), بازي (3), بين (3), مدتي (3), صبحانه (3), بسيار (3), لينک (3), معرفي (3), پرداخت (3), کرديم (3), دنبال (3), پيدا (3), کلمه (3), پزشک (3), کساني (3), خانمه (3), خوبي (3), خودروئي (3), اصلي (3), دليل (3), حادثه (3), ميشود (3), مواردي (3), ايراني (3), اينها (3), مشکل (3), ازدواج (3), نشان (3), سعي (3), زياد (3), 1388 (3), ترجمه (3), مختلف (3), گوگل (3), برفي (3), زباني (3), زبانِ (3), عربي (3), بيشترِ (3), موضوع (3), شايد (3), فرود (3), مثلِ (3), حسین (3), آسانسور (3), پارگی (3), شلوارش (3), دفعه (3), واقعی (2), سرطان (2), نوشت (2), روزنامه (2), مقدمه (2), اردیبهشت (2), مرداد (2), پست (2), خانه (2), تجربیات (2), سلیقه (2), داریم (2), گذاشتن (2), تمام (2), اینجاست (2), سریال (2), کردند (2), میکردند (2), همچنان (2), خوردن (2), کمتر (2), حوصله (2), میکردم (2), مادی (2), قضیه (2), پرس (2), نفره (2), متاسفانه (2), حساب (2), اضافه (2), ببینیم (2), خطر (2), آنچه (2), درمان (2), راستی (2), جائی (2), لحظات (2), خوشایند (2), رستوران (2), مانع (2), همدیگر (2), راحتی (2), نکته (2), همسر (2), دیشب (2), همیشگی (2), سفارش (2), دادیم (2), یکدیگر (2), خرید (2), خواد (2), مشکلات (2), مهم (2), افتادم (2), بزرگترها (2), شاداب (2), تونه (2), خبر (2), توش (2), اتفاقات (2), روحیه (2), باشید (2), حرفها (2), دید (2), نمیشد (2), بزرگتر (2), نفعش (2), معمولا (2), همسرم (2), چیه (2), سینا (2), آمدم (2), روزی (2), کله (2), بدید (2), ندارم (2), دونید (2), اسهال (2), پاچه (2), بمونم (2), اومدم (2), مال (2), مقطع (2), تون (2), نبینه (2), گفتن (2), طاقت (2), بنشین (2), ببینم (2), چشمی (2), جونم (2), وسط (2), نداشت (2), کاسه (2), دار (2), برن (2), یهو (2), دیدی (2), هفت (2), خواست (2), بخوره (2), نجاستش (2), میگیره (2), صلاح (2), تعریف (2), دبستان (2), خوندم (2), جدول (2), ضرب (2), نصفه (2), جان (2), چهارم (2), خوانندگان (2), کتک (2), خوبی (2), نمیگه (2), دور (2), انداخته (2), اولین (2), امضاء (2), بهتر (2), پام (2), نکرده (2), میخواستن (2), اطلاع (2), زدند (2), ترس (2), جعل (2), نشون (2), پدرت (2), تائید (2), بگو (2), کوچکی (2), تهیه (2), درسی (2), اونو (2), بیست (2), منه (2), میکردن (2), زدیم (2), هزار (2), راضی (2), بغلی (2), ببرند (2), آبرومون (2), مون (2), آوردن (2), مرده (2), خورد (2), گوش (2), ضایع (2), موقعی (2), شاگرد (2), شکل (2), کدوم (2), تابستون (2), میخواستم (2), تحصیل (2), واقعا (2), بگیری (2), مسائل (2), کمک (2), لبخندی (2), دستم (2), برد (2), گوشم (2), پیچید (2), عوض (2), دوستی (2), مدتها (2), شکر (2), یادش (2), مثلا (2), میرفت (2), دوران (2), بازگو (2), پاک (2), تماس (2), تلفنی (2), اکنون (2), طعم (2), روپوش (2), مشغول (2), اسم (2), زیبائی (2), نمود (2), اوایل (2), پسرش (2), شیرین (2), ابد (2), باشم (2), عادت (2), آمدن (2), درب (2), کلید (2), شانس (2), بزرگی (2), توانست (2), قدم (2), نزدیک (2), زدن (2), اعدام (2), لرزه (2), کمال (2), رود (2), پسر (2), جدید (2), شبه (2), خصوص (2), ترجیح (2), جدیدی (2), signature (2), نمائید (2), ایمیل (2), محل (2), اینجا (2), ابتدا (2), متحد (2), نشده (2), جهان (2), تومان (2), ماشین (2), پژو (2), روشن (2), پرسید (2), هشت (2), سیلندر (2), دوازده (2), سختي (2), بعدها (2), مادرمو (2), سقف (2), اومده (2), يهو (2), صداي (2), آوار (2), سريع (2), پرسيد (2), بيرون (2), متوجه (2), آورده (2), فرياد (2), نزديک (2), رفته (2), ناگهان (2), زلزله (2), دويدم (2), نمياد (2), گرد (2), جون (2), خونواده (2), فوتبال (2), برگشتم (2), قول (2), روزي (2), ميکرد (2), مسجد (2), نماز (2), آيا (2), ميدن (2), دوچرخم (2), ميشه (2), تعريف (2), بديم (2), اينجا (2), انگليسي (2), خواسته (2), تالار (2), سراغ (2), برايمان (2), افزارهاي (2), پولي (2), کارت (2), اعتباري (2), پزشکي (2), قانوني (2), اعلام (2), آقاي (2), هيچ (2), خيانت (2), گذاشت (2), آشکار (2), شوخي (2), بلا (2), بري (2), شوهر (2), بالاي (2), آبجي (2), برسونمت (2), ميخواي (2), مهمون (2), معني (2), دير (2), امشب (2), هست (2), خيابان (2), ظاهرا (2), کاور (2), ميکشند (2), پسري (2), صاحب (2), خودروي (2), پاترول (2), حرکت (2), ميکند (2), خسارت (2), اهميت (2), شنيدن (2), واقعي (2), منابع (2), مخفي (2), hiv (2), مقاله (2), تغيير (2), هشدار (2), جوانها (2), ايجاد (2), خرج (2), ديگران (2), لايه (2), بحراني (2), اندک (2), زود (2), باتن (2), کافي (2), گيرند (2), مترجم (2), پارس (2), يکديگر (2), سايت (2), شيرين (2), پارسي (2), لوگوي (2), ديدار (2), حاضر (2), جستجوي (2), خيلي (2), جائي (2), شبيه (2), راوي (2), کوچولو (2), برنامة (2), عروسکي (2), ادبـيات (2), سنگين (2), عمد (2), گزيني (2), زنند (2), درود (2), هائي (2), آلايش (2), دهد (2), ادبيات (2), چندان (2), بحثي (2), جدي (2), پيرايش (2), ديد (2), دکتر (2), کنـترل (2), شيرينش (2), ويسکوزيته (2), هنگامِ (2), کنفرانس (2), ظاهراً (2), شيمي (2), عمومي (2), هستيم (2), بيان (2), لبانمان (2), آورد (2), http (2), نگراني (2), مغزت (2), عيـبي (2), بوده (2), غير (2), دلايل (2), توصيه (2), چشمهايش (2), دردِ (2), داخلي (2), بگيرد (2), داشتم (2), روسی (2), پاره (2), توپولوف (2), داشتنِ (2), قرقره (2), رفتم (2), بدوزه (2), تولید (2), مشکی (2), شلوارِ (2), یواش (2), صدائی (2), یادداشتهای (2), فـوق (2), سری (2), گروه (2), blogfa, پـزشک, یادداشت, وبگردی, سانسور, تکان, دهنده, کلیپ, حوادث, تاپ, فروشی, ناشیانه, نگار, آسان, پیوندها, نویسندگان, افزارهای, موضوعی, پیشین, عناوین, الکترونیک, نفریم, گرفتیم, وبلاگی, بزنیم, دهیم, علاقه, متفاوتی, مطمئنیم, متنوعی, احترامی, افکار, قائل, جوی, امیدواریم, اشتراک, نوشتارهایمان, گرمتر, هموطنان, سنین, انـتخاب, تـنها, افزایش, جذابـیت, آنهائی, تماشای, تلویزیونی, سریع, رفتند, آرامشی, گارسونها, میزها, تمیز, آبدوغ, درباره, مسائلی, پرداختیم, طوری, اواخر, بازگشتیم, یوزارسیف, یوسف, پیامبر, لحاظ, خوردیم, وعده, پیتزای, آشغال, ایتالیا, ارزانتر, درگیر, صرفیدن, میشویم, کاریهای, تعطیل, میرویم, بتوانیم, اصطلاح, مناسبتری, تدارک, دارتر, نمیتواند, سلامتی, بیاندازیم, استراحت, واجب, صرفنظر, انداز, هزینه, بیماری, مرخصیمان, رسیده, حین, میدانیم, تلویزیون, متفرقه, نگاههای, مستقیم, میتوانیم, آرامش, بیشتری, ادبی, شمار, نیاید, بخوریم, محدودیتها, مقاطع, زمانی, دلچسب, زمانهائی, فرا, میرسند, محتاجیم, توجهمان, سلب, نگاههایمان, واسطه, صبر, میداند, ظاهر, فرزندی, موثر, رفتیم, غذای, خوردنهای, یکبار, محیطی, آرام, مطبوع, پوششی, فارغ, دلهره, نگرانیهای, مواد, پختن, شستن, ظروف, بردن, اندیشیم, اید, اجرای, دستورات, سخت, لجبازی, اوضاع, تغییر, غافل, افرادی, بتوانند, ملوس, سرکش, رام, آرامتری, وقایع, ناگواری, براشون, رفتار, غرور, مست, پیروزی, شیم, حتما, نباید, برنده, رسیدن, ترفیع, مقام, چیزای, روانشناسی, خوندیم, نگذارید, تحت, تاثیر, پنجره, بارونی, ابری, پرده, بکشید, آسایش, آرامشه, شدید, سرخی, زخم, شیاری, دیده, روزهائی, دبستانی, نتیجه, شبها, پکر, افسرده, اینجورا, میگه, دعوای, طرفی, پسرمون, پنجه, خراش, بیدار, بنابراین, میخوابه, مقداری, شنگول, کردی, هلش, نخندید, بیزار, روان, شلوارم, ریخت, زحمتی, رسوندم, وضعیت, مشت, حسابی, گذشتند, رسیدیم, چنان, تگری, گردنی, ناسزا, همانا, نیاوردن, شنیدم, خونم, ببینید, غلط, املائی, دارید, خفه, بنویس, رفتنه, بریم, واستون, بگه, بخت, دچار, حیاط, صابونی, آفتابه, آینه, شیب, شیر, تصورش, بکنید, الی, پنجاه, خوان, اسفاها, چپیدن, بنشینه, قضای, حاجت, تونست, منتظر, نفری, دیوار, اسمشو, نویسه, پاشید, تفنگ, پنجم, وحشتناکی, یادم, افته, کشم, شاکر, ناز, نعمتی, عزیزمون, رحم, نمرات, صفر, نثار, جریمه, انگشتام, تونستم, نوشتم, کندنی, آخرین, عزیز, بیمزه, مفصلی, نوش, درسهام, علتش, نمیخواستم, سرشکستگی, خصلت, اینه, چرخید, نمیدونستم, بکنم, ایستاده, نگفت, دستش, نگاهی, باره, بینم, امضاهای, بینید, پسرتون, میاره, میکنید, تلاشی, درسش, نمیکنید, لرزید, اینجاشو, وای, کتکهای, نگفتم, شاکی, پرونده, بزارن, بغلم, اخراج, لرز, کردیم, میدادیم, هفته, گرفتن, بهت, عاقبتش, بعدی, معلمهاتون, داخلش, والدین, جلوی, قربونش, بالای, بالام, ورزش, میشدم, ضرر, بخورم, ذهن, هوشی, نبودم, نقشه, طرح, بکنن, مشورت, پرسیدن, عاجز, میخونیم, خواهش, تمنا, زاری, اومدن, ولمون, کاش, نزارید, دخترانه, شنیدیم, غرورمون, شکستیم, اونجا, نبرید, آینده, نمیتونیم, محله, خیابون, بگیریم, سکو, خندیدند, کشیدند, همکلاسیهامون, میکردیم, کدومشون, میخندن, بعدا, تلافی, بیاریم, نصیبتون, نصیب, درخشانی, کلاسها, کلاهها, میگفتیم, بیخیال, بشین, حرفهامون, نمیدادن, هولناکترین, تنبلها, کلاه, مخروطی, بلندی, تنبل, ماده, ندیدم, میخوندم, هائی, تحقیر, تنبیه, پدرمو, حفظ, هیچوقت, نداد, میگفت, کلاسی, بخونی, نمیزارم, کنی, دیپلمت, حساسترین, تحصیلی, راهنمائیه, بیشترین, تحصیلها, سالشون, خودشون, درک, میکنند, مستقل, میشن, حواسشون, مواظبشون, باشن, درسهاشون, تاج, تـنبل, اونم, نامرد, دویدم, بگیرم, دختره, دوستاش, کشیدم, ایستادم, نمیکردم, جورائی, دلسرد, حکمتی, میاد, میلرزید, فشارم, عرق, فکرها, جلوم, هول, افتم, سادگی, آلایشی, نمیکنم, موافقید, بنویسید, نمک, نمکدان, شوری, دوری, منطقه, وزه, جوان, نادان, دختری, سپردم, برگرده, بـبـینمش, جالبش, میتونستم, حرفی, بزنم, شماره, مینوشتم, جرأتش, پافشاری, دوستام, مذهبی, ندم, آبروی, لطمه, مشکلی, نیومده, خیر, رسید, انگیز, صدای, جمیع, افراد, دویدیم, گوشی, برداریم, دعوامون, میزد, میکرد, خوبه, پختی, صحبتهائی, دقیقه, خوشی, میخوام, مقدس, خدشه, حجب, حیائی, احساسات, عمیقی, معشوق, نگاری, عاشقی, عشقی, جمعه, نگویم, میکنم, پوسته, بیائیم, لحظاتی, حقیقی, بچشیم, بچشانیم, معنای, سوی, بلکه, مثال, عینی, تابستانی, 1383, خاتمه, دقایقی, دیدیم, توانستیم, شلوارک, انگشتانش, بشکن, شادمانه, خندیدیم, دورش, گردیدیم, مخصوص, ساعتهای, اتاقهای, پوشیدن, نکنم, نیروی, 1385, خدمت, شرکتی, مردانه, مواقعی, میهمان, تابستان, گرما, کمترین, یعنی, شرت, میشدند, همکاری, داشتیم, طرحها, طراحی, نقاشی, زیادی, الفبای, دانست, مداوم, فتوشاپ, کسب, تجربه, توانسته, طرحهای, گرافیکی, خلق, آدمی, 1386, بازنشست, هنـوز, جویـای, فرصت, مناسبـیه, بندازه, یونس, ناب, سبب, گشت, بـین, ثانیه, بیایم, بدشانس, آدمهای, طبق, عطر, افـترشیو, after, shave, نمیزدم, نمیـبوسیدم, همسایـه, ورودی, آپارتمان, رفـته, انداخـتن, کفشم, پاشنه, پوشیدم, کلاغی, امتداد, شاخه, درخت, کهنسال, دستگیرم, کمرنگ, آبکی, آخر, پرتاب, سمت, احتیاط, چرخاندم, شوم, زنان, میان, منزلمان, متری, شکسته, قانونی, هرج, مرج, کوچکترین, خلافها, بزرگترین, تـنبیهات, جای, ریشه, یابی, اساسی, مساله, عادی, امور, پند, آموز, جنبه, کارکردی, روانشناختی, سئوال, ببرد, آیا, نبینیم, آئیم, تصادف, وحشتناک, منجر, مرگ, مجرم, پسندیده, ناپسند, ملاءعام, ضمیر, باطن, خودمان, تشییع, بکوشیم, انسان, اشتیاق, دقتی, نیمه, انتظار, زند, پسری, آمادگی, ناهار, خوراکی, مربی, پسرمان, مهدی, نزده, توانند, حقیقت, فایده, کارهای, اجبار, برایش, درآورده, فعالیتهای, نزند, شیونی, انداخت, علی, رغم, میل, خیال, شویم, نکنیم, خواهشمند, سریعـتر, میراث, ارزشمند, پارسی, توصیه, approve, نمایه, نمایان, preview, your, ترتیب, خانوادگی, سکونت, tehran, iran, انتهای, بروید, click, here, sign, petition, تقویمی, ملل, وابسته, سیصد, سراسر, آغاز, بهار, طبیعت, جشن, گیرند, new, day, آخرش, خریدش, مدل, فروختنش, عزیزان, خالی, لطف, آقائی, چراغ, میزنه, میکشه, ببینه, حسابش, آقاهه, پیاده, چشماش, خیره, ماشینتو, میفروشی, نمیفروشم, آون, پولی, میدم, بفروشیش, تاریخ, امسال, خورجینی, خریده, مصرف, بنزین, لیتر, کیلومتر, پیکان, بدنه, محکمی, جاده, ماشینها, باهاش, میگرفت, مهندس, معدنه, گرایش, استخراج, معدن, سرپرست, لعاب, نمیتونه, مدلهای, مرسدس, بنز, دبلیو, امتحان, همشون, خدائیش, تقریبا, بابت, ایمنی, قدرت, خیالش, راحته, 504, سرتونو, ببخشيد, پسرعمو, گذرونديم, هنوزم, هنوزه, ذهنم, مرور, برادرمو, سالم, دوستانش, واسش, تنهايي, مزار, ميره, دادنشون, گريه, عزيزم, نره, تمومش, دلداري, مشيت, الهيه, باشيد, پايين, اونا, مردن, آشوبي, بخاطر, ايمان, قوي, اعتقاد, قلبي, خداوند, شيون, زاري, نکرد, آقامو, شنيدم, اونارو, خواهرت, برادرتو, برداشتم, بجاي, بالش, شديد, ناگهاني, فوت, نتونستيم, ميزد, هامو, بخدا, دربياريد, بخواب, مهيبي, لرزيدن, چيز, بجز, نجات, نميکردم, افسوس, دروازه, واستادم, خاک, بدنم, آجر, ثانيه, جيغ, بلايي, مامان, ضمنا, فرداي, عروسي, فاميلها, دعوت, لباسهاي, نوشونو, بازيهاي, جهاني, تلويزيون, پخش, برزيل, اسکاتلند, بعلت, خستگي, بيدار, هال, خوابيديم, بغلي, گرم, واردشد, 9ساله, دوجرخه, بخره, ذوقش, پوستش, گنجيد, دوري, نيز, شادي, برادرشون, ميکردند, آهنگهاي, شجريان, برادرمون, بانگ, اذان, مغرب, محلمون, مياد, کوچيکم, ميرفت, سئوالاتي, دنيا, اسب, پرنده, ذوقي, دوچرخشو, ديوار, تکيه, ميرم, نذار, بزنه, خراب, نون, بگيرم, امروزمي, 1369, اهالي, بزرگم, دانشجوي, حسابداري, تهران, امتحاناتمون, تمرين, ريزي, جانگداز, منجیل, مولف, جداست, سختگير, copy, right, وبسايتها, تالارهاي, بحث, گفتگوي, اعضا, عضو, ديگري, وبسايتي, دلار, آمريکا, خريد, پستهاي, مراجعه, ديديم, فرد, پرسيده, پوليه, رايگان, نداره, نقل, مضمون, خارجيان, باکلاس, ترجيح, نباشن, تونستيم, free, download, گشتيم, تقريبا, المللي, داريد, باشيم, فکرم, هنگام, جستجو, dvd, تبديل, فرمت, تصويري, converter, غلامعلي, داشتيم, مبدل, رایگان, هستید, شکايت, دادگاه, معاينات, ژنتيکي, ميکشه, وجه, قصه, ميبينه, کارش, طلاق, خيابوني, فرشته, بيار, باقلا, ميفهمه, تهمت, ميزنه, خيابونيه, الا, ميشناسم, ميتونيد, مجسم, پاکش, مدت, خرش, تجديد, فراش, هوو, طلاقمو, ميخوام, کردي, شکي, شوهرش, پذيرائي, عمل, ميارن, بالاخره, خورده, خودته, نميشناسي, فاميلتون, باشي, حرفي, مني, شکمم, توئه, زنش, ماست, فراهم, ميخوان, بستگانشون, بيابوني, اوايل, راهي, ميرفته, بينه, خانمي, چادري, راهه, تکون, داري, برسون, انصافا, مرد, مومن, باخدائي, کاميونش, نگه, ميداره, حوالي, ميرسن, پرسه, فاميلهاتون, وقته, مشکلي, بيام, بستگانم, ماهها, دوستانم, مطلبي, آموزنده, عجب, زمونه, عجيبي, بیابانی, تايتانيک, يادتان, شيشه, بخار, قطرات, خون, ريخته, ماموران, حضور, يابند, پيکرهاي, عريان, قربانگاه, حاشيه, پارکهاي, شهري, عزيزمان, شخصي, محترم, روي, کشيده, خلوت, پهن, سرعت, شدت
Text of the page (random words):
امور پند آموز را در پی خواهد داشت می تواند جنبه کارکردی و روانشناختی آن را کاملا به زیر سئوال ببرد نوشته شده در پنجشنبه ۵ دی ۱۳۸۷ ساعت ۳ ۲۰ ب ظ توسط بهنام شانس کوچک نسبتا بزرگی که آوردم چند روز پیش اول صبح ساعت ۶ ۵۰ قدم زنان از میان پارک زیبائی که نزدیک منزلمان است به شرکت می آمدم در داخل پارک در حال قدم زدن بودم که دیدم در دو متری من از بالا چیزی مثل تخم مرغ شکسته و له شده به زمین افتاد خیلی کمرنگ و آبکی بود و نمی توانست تخم مرغ باشد آخر اول صبح چه کسی حال دارد با پرتاب تخم مرغ به سمت دیگران تفریح کند برای احتیاط سرم را به اطراف چرخاندم تا مطمئن شوم کسی نبود بالا را که نگاه کردم کلاغی را دیدم که درست در امتداد سرم بر روی شاخه ای از یک درخت کهنسال نشسته است همه چیز دستگیرم شد شانس بزرگی که آوردم این بود که اگر ۱ کفشم را با پاشنه کش می پوشیدم ۲ همسایـه ای از درب ورودی آپارتمان زودتر از من بـیرون رفـته بود و من بدون کلید انداخـتن درب را باز می کردم ۳ پسرم را قبل از بـیرون آمدن از منزل نمیـبوسیدم ۴ طبق عادت عطر افـترشیو after shave را نمیزدم 5 و هر کاری که سبب می گشت بـین یک تا یک و نیم ثانیه زودتر بـیرون بیایم باعث می شد تا ابد آن روز را به عنوان یکی از بدشانس ترین آدمهای روی زمین به یاد داشته باشم نوشته شده در دوشنبه ۲ دی ۱۳۸۷ ساعت ۲ ۱۶ ب ظ توسط بهنام طعم شیرین شادی های ناب همکاری داشتیم به اسم ابراهیم روحیه شادی داشت و با همکاران خیلی شوخی می کرد روی طرحها کار می کرد و در طراحی و نقاشی استاد بود با این که چیز زیادی از انگلیسی و الفبای آن نمی دانست اما با کار کردن مداوم با نرم افزار فتوشاپ و کسب تجربه توانسته بود طرحهای گرافیکی بسیار بسیار زیبائی خلق کند که از آدمی مثل او عجیب می نمود او اوایل سال 1386 بازنشست شد و رفت ولی هنـوز هم تلفنی با ما در تماس است و جویـای حال همکاران و منـتـظر فرصت مناسبـیه که پسرش یونس را هم بندازه توی شرکت ما اگه اشتباه نکنم شرکت ما اولین نیروی زن را در سال 1385 به خدمت گرفت و در واقع تا آن موقع شرکتی کاملا مردانه بود جز مواقعی که میهمان خانم از بیرون می آمد به همین خاطر در تابستان و برای فرار از گرما همکاران با کمترین لباس ممکن یعنی تی شرت و بدون روپوش آزمایشگاهی به کار مشغول میشدند ابراهیم در آزمایشگاه یک اتاق مخصوص به خودش داشت و برای همین هم بیشتر ساعتهای کاری را با هم بودیم رختکن در یکی از اتاقهای آزمایشگاه بود و او هم برای پوشیدن لباس کار به داخل رختکن میرفت در یک بعد از ظهر تابستانی سال 1383 و نیم ساعت پیش از خاتمه کار روزانه ابراهیم به رختکن رفت دقایقی بعد که بیرون آمد آنچه را که به چشم می دیدیم نمی توانستیم باور کنیم ابراهیم تنها یک شلوارک به تن داشت و در حالی که با انگشتانش بشکن می زد خیلی شادمانه از رختکن بیرون آمد خیلی خندیدیم و دورش گردیدیم دیگر چیزی نگویم بهتر است اما اکنون پیش خودم فکر میکنم که چقدر لذت بخش است که گاهی اوقات از پوسته ای که برای خود درست کرده ایم بیرون بیائیم و لحظاتی هر چند کوتاه طعم شادی حقیقی زندگی را بچشیم و به دیگران نیز بچشانیم البته این به معنای تائید این روش شاد کردن خود و دیگران از سوی من نیست بلکه فقط یک مثال عینی بود شما چه فکر می کنید نوشته شده در جمعه ۲۲ آذر ۱۳۸۷ ساعت ۱۰ ۱۹ ب ظ توسط بهنام ماجرای نامه عشقی من سلام دوستان امروز میخوام خاطره ای از دوران عشق و عاشقی مو براتون بازگو کنم عاشق بودن دوره ما خیلی مقدس و پاک بود هیچ وقت سعی نمیشد خدشه ای به این روابط وارد بشه و حجب و حیائی در بین بود و احساسات عمیقی بین عاشق و معشوق وجود داشت و بیشتر این روابط به صورت نامه نگاری یا تماس تلفنی بود یادش به خیر تازه به شهر ما تلفن آمده بود و همه خانواده ها ثبت نام کرده بودند اون روز هم رسید که تلفن وارد خونه ما بشه روزهای اول خیلی خاطره انگیز بود وقتی صدای زنگ تلفن توی خونه می پیچید جمیع افراد خانواده از پدر و مادر تا بچه ها همه به طرف تلفن می دویدیم تا گوشی رو برداریم بعضی اوقات دعوامون میشد یا مثلا خاله مون از صبح تا ظهر توی خونه ما بود وقتی میرفت از خونه شون دوباره زنگ میزد و با مادرم صحبت میکرد خواهر چقدر هوا خوبه غذا چی پختی همون صحبتهائی که چند دقیقه پیش توی خونه ما زده بود خلاصه دوران خوشی بود من توی یک خانواده مذهبی بزرگ شدم و سعی کردم کاری انجام ندم تا به آبروی خانواده لطمه ای بخوره و خدا را شکر تا به این سن مشکلی پیش نیومده شهر ما توی منطقه ای واقع شده که بیشتر اوقات باد می وزه یکی از همون روزها اون موقعی که جوان و نادان بودم عاشق دختری شدم یک دل نه هزار دل بهش سپردم همیشه سر کوچه منـتـظر بودم تا از مدرسه برگرده تا یک لحظه بـبـینمش جالبش اینجاست که نه میتونستم حرفی بزنم و نه شماره تلفن بهش بدم هر روز یه نامه مینوشتم تا بهش بدم ولی هیچ وقت جرأتش رو نداشتم خلاصه بعد از مدتها با پافشاری دوستام تصمیم گرفتم تا نامه را بهش بدم دوست دارم متن نامه را براتون بخونم نمک در نمکدان شوری ندارد دل من طاقت دوری ندارد سلام من دوست دارم با شما دوست بشم اگه شما هم با این دوستی موافقید برام نامه بنویسید الان که یاد متن نامه می افتم خنده ام میگیره ولی سادگی و بی آلایشی اونو با هیچی عوض نمیکنم اون روز که تصمیم گرفتم تا نامه رو بهش بدم باد شدیدی می آمد من سر کوچه منـتـظر بودم تا این که دیدم به طرف خونه داره میاد دست و پام میلرزید فشارم افتاده بود و عرق کرده بودم نامه ای رو که نوشته بودم توی دستم بود و فکر میکردم که بهش چی باید بگم توی همین فکرها بودم که از جلوم رد شد و اون قدر هول کرده بودم که عوض این که بگم خانم فلانی گفتم آقای فلانی سلام میشه این نامه رو از من بگیری اونم جواب سلام منو داد و لبخندی زد همین که نامه رو میخواستم بهش بدم باد نامرد نامه رو از دستم گرفت و برد من دویدم تا نامه رو بگیرم خنده دختره با دوستاش توی گوشم می پیچید چه قدر ضایع بازی شده بود خیلی خجالت کشیدم دیگه از اون به بعد سر کوچه نمی ایستادم و حتی به این مسائل فکر نمیکردم یه جورائی دلسرد شده بودم شاید هم حکمتی توش بود نوشته شده در دوشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸۷ ساعت ۸ ۵۲ ق ظ توسط غلامعلی تاج سر شاگرد تـنبل ها سلام دوستان به نظر من حساسترین مقطع تحصیلی دوره راهنمائیه چون بیشترین ترک تحصیلها رو در بر داره بچه ها سن و سالشون بالا میره بیشتر مسائل اطراف خودشون رو درک میکنند و کمی هم مستقل میشن خانواده ها خیلی باید حواسشون جمع باشه مواظبشون باشن و به درسهاشون کمک کنن من یکی از اون بچه هائی بودم که میخواستم در دوره راهنمائی ترک تحصیل کنم واقعا دیگه خسته شده بودم از این همه تحقیر و تنبیه ولی خدا پدرمو رو حفظ کنه هیچوقت اجازه این کار رو به من نداد میگفت اگه هر کلاسی رو سه سال هم بخونی من نمیزارم ترک تحصیل کنی باید دیپلمت رو بگیری کلاس اول راهنمائی رو با تک ماده قبول شدم و کلاس دوم و سوم رو هر کدوم دو سال خوندم باور کنید من یه تابستون خوش ندیدم باید برای شهریور میخوندم تا قبول بشم هولناکترین خاطره دوره راهنمائی موقعی بود که برای شاگرد تنبلها کلاه مخروطی شکل و بلندی درست کرده بودند و روی آن نوشته بودند تنبل کلاس خدا نصیبتون کنه یه بار نصیب ما شد به خاطر نمره های درخشانی که گرفته بودیم زنگ تفریح که خورد همه کلاسها به صف شده بودند و ما رو توی دفتر مدرسه آماده میکردند تا توی صف معرفی کنند کلاهها رو روی سرمون گذاشتن میگفتیم آقا تو رو به خدا بیخیال بشین آبرومون میره اما به حرفهامون گوش نمیدادن چقدر ضایع شده بودیم همین که ما رو آوردن روی سکو همه بچه ها خندیدند و هو کشیدند سرمون رو انداخته بودیم پائین و از خجالت مرده بودیم زیر چشمی به همکلاسیهامون نگاه میکردیم تا ببینیم کدومشون میخندن تا بعدا تلافی اش رو سرش در بیاریم ای کاش مدیر مدرسه به همین راضی میشد چون قرار شده بود که ما رو به مدرسه بغلی ببرند و اون جا هم معرفی کنند هیچ می دونید مدرسه بغلی چه مدرسه ای بود دست رو دلم نزارید مدرسه دخترانه بود همین که این خبر رو شنیدیم غرورمون رو شکستیم و زدیم زیر گریه تو رو خدا ما رو اونجا نبرید آبرومون میره به آینده مون فکر کنید دیگه نمیتونیم سرمون رو توی محله و خیابون بالا بگیریم تو رو به خدا خودمون رو زدیم زمین آقا به خدا دیگه درس میخونیم خلاصه با هزار خواهش و تمنا و زاری کوتاه اومدن و ولمون کردن خاطره بعدی این بود که توی دوره راهنمائی به ما گفته بودن دفترچه های کوچکی تهیه کنید تا نمره هر درسی رو معلمهاتون داخلش وارد کنن و اونو به والدین نشون بدید تا جلوی هر نمره رو امضاء کنن من که قربونش برم یه نمره بالای ده که نداشتم نمره بالام فقط توی ورزش بود که همیشه بیست میشدم و دلم به همین بیست خوش بود به هر حال من دیدم که این کاری رو که معلمها گفتن اگه انجام بدم به ضرر منه و باید هر روز از پدرم کتک بخورم به همین خاطر امضای پدرم رو جعل کردم باور کنید من بچه کند ذهن یا بی هوشی نبودم هر موقع بچه ها نقشه ای رو طرح میکردن یا میخواستن کاری بکنن با من مشورت میکردن و نظر من رو می پرسیدن ولی از درس خوندن عاجز بودم اصلا دوست نداشتم که درس بخونم شاید هم با خودم لج کرده بودم خلاصه ما امضای پدر رو جعل کردیم و هر روز به آقا معلم نشون میدادیم تا این که یکی دو هفته از این قضیه گذشت معلمها که تعجب کرده بودند من رو به دفتر صدا زدند و گفتند پدرت با گرفتن این همه نمره تک بهت هیچی نمیگه و همه رو امضا میکنه من هم تائید کردم فکر عاقبتش رو نکرده بودم تا این که یه روز گفتند فردا پدرت رو بگو بیاد مدرسه دست و پام لرزید فکر اینجاشو نکرده بودم وای کتکهای پدرم یکی دو روز به پدرم نگفتم و معلمها همه شاکی شده بودند و میخواستن پرونده مو بزارن زیر بغلم و منو از مدرسه اخراج کنن دیگه مجبور شدم به پدرم اطلاع بدم بیاد مدرسه یکی از همون روزها دوباره من رو به دفتر صدا زدند با ترس و لرز وارد دفتر شدم اجازه آقا دیدم پدرم با لباس کار توی دفتر نشسته مدیر مدرسه دفترچه من رو برداشت و به پدرم گفت آقای فلانی شما چرا با توجه به این که می بینید پسرتون نمره های تک میاره باز هم امضاء میکنید و تلاشی برای بهتر شدن درسش نمیکنید پدرم دفترچه رو دستش گرفت و نگاهی به اون کرد و گفت آقای معلم من اولین باره که این دفترچه رو می بینم این امضاهای من نیست اتاق دور سرم چرخید سرم رو انداخته بودم پائین و نمیدونستم چی کار باید بکنم مدیر من رو از دفتر بیرون کرد و با پدرم در حال صحبت کردن بود من پشت در ایستاده بودم تا این که پدرم بیرون اومد ولی چیزی به من نگفت و رفت پدرم یه خصلت خوبی که داره اینه که هیچ وقت پیش دیگران چیزی به بچه هاش نمیگه شب که از سر کار اومد خونه آماده بودم تا کتک مفصلی نوش جان کنم بعد از اون اتفاق کمی درسهام خوب شده بود شاید علتش این بود که نمیخواستم سرشکستگی پدرم رو ببینم نوشته شده در پنجشنبه ۳۰ آبان ۱۳۸۷ ساعت ۴ ۱۲ ب ظ توسط غلامعلی ماجرای دستشوئی داشتن من سلام دوستان امروز می خوام آخرین خاطرات دوره دبستان رو براتون تعریف کنم احساس می کنم که خوانندگان عزیز از این خاطرات بیمزه خسته شده اند ولی تحمل کنید سال دوم دبستان رو که دو ساله خوندم اومدم کلاس سوم تازه داشتن به ما جدول ضرب یاد می دادن باور کنید توی کله ام نمی رفت و معلم عزیزمون هم رحم نمی کرد نمرات صفر بود که توی دفتر نثار ما می کرد و هر روز ده صفحه از 1 1 تا 9 9 جریمه می داد دیگه انگشتام درد گرفته بود حتی نمی تونستم بعد از مدرسه با بچه ها توی کوچه بازی کنم چون تا نصفه های شب باید جدول ضرب می نوشتم به هر جان کندنی بود کلاس های سوم و چهارم را هم قبول شدم توی کلاس پنجم اتفاق وحشتناکی برام افتاد و الان هم که به یادم می افته از یه طرف خنده ام میگیره و از طرف دیگه خجالت می کشم این خاطره رو با این که به صلاح من نیست ولی تعریف می کنم تا بچه های این دوره شاکر باشند که در چه ناز و نعمتی زندگی می کنند توی حیاط مدرسه ما سه تا توالت بود که نه صابونی نه آفتابه ای و نه آینه ای هیچی نداشت فقط یه کاسه توالت شیب دار داشت و یه شیر آب شما تصورش رو بکنید که وسط زنگ تفریح صد الی صد و پنجاه نفر همه می خوان برن دستشوئی وا اسفاها یهو می دیدی شش هفت نفر چپیدن توی دستشوئی و کسی هم که می خواست بنشینه و قضای حاجت کنه نمی تونست باید اون قدر منتظر می شد تا زنگ کلاس ها بخوره بعد بره دستشوئی کنه حالا این جا رو داشته باشید اون شش هفت نفری که توی دستشوئی بودن مثل بچه آدم که توی کاسه توالت دستشوئی نمی کردن یهو می دیدی یکی با نجاستش روی دیوار داره خاطره یا اسمشو می نویسه اون یکی نجاستش رو می پاشید و اون یکی ها تفنگ بازی می کردن خلاصه جونم واستون بگه روزی از روزها من اسهال شدیدی توی کلاس گرفتم و از بخت بد من معلم هم داشت به ما دیکته می گفت وسط های دیکته دچار فشار شدیدی شدم و از معلم اجازه گرفتم آقا معلم ما بریم دستشوئی زیر چشمی به من نگاه کرد و گفت خفه شو بنشین دیکته ات رو بنویس الان چه وقت بیرون رفتنه آقا آخه بنشین ببینم دیکته تموم شد آقا برم دستشوئی دوباره از آقا معلم نه شنیدم معلم گفت یه بار دیگه می خونم ببینید غلط املائی دارید یا نه دوباره خوندن همانا و طاقت نیاوردن من همان چنان تگری زدم که بو کلاس رو برداشت چشم تون روز بد نبینه معلم اومد بالا سرم و با دو تا پس گردنی شروع کرد به ناسزا گفتن بلند شو برو بیرون ک ر ه خـ ر شما هم که می دونید اسهال روان می شه همین که بلند شدم از پاچه شلوارم داشت می ریخت زمین پاچه شلوار رو گرفتم و با هر زحمتی بود خودم رو رسوندم توالت دیگه نتونستم توی مدرسه بمونم و اومدم خونه مادرم هم با دیدن وضعیت من یه مشت و مال حسابی به من داد اون روز هم گذشت و روزها پشت سر هم گذشتند تا به مقطع راهنمائی رسیدیم تو رو خدا نخندید گریه داره به من حق بدید که از درس و مدرسه بیزار بشم البته الان این احساس رو ندارم نوشته شده در یکشنبه ۲۶ آبان ۱۳۸۷ ساعت ۸ ۴۲ ب ظ توسط غلامعلی کودک درون ما ساعت 18 15 دیشب که به منزل آمدم پسرم تازه از خواب بیدار شده بود معمولا در مهد کودک خیلی بازی میکنه و خسته میشه و بنابراین روزی سه ساعت میخوابه پسرم اما یه مقداری بیشتر از روزهای قبل شنگول بود ازش پرسیدم امروز توی مهد چی کار کردی گفت سینا رو زدم و هلش دادم با کله افتاد زمین از همسرم پرسیدم ماجرا چیه و گفت اینجورا هم که میگه نیست یه دعوای ساده و کوتاه بود اما از طرفی هم سینا صورت پسرمون رو با پنجه هاش خراش داد به صورت پسرم نگاه کردم خیلی شدید نبود و تنها میشد سرخی اونها رو دید و زخم و شیاری دیده نمیشد این طور که معلوم بود دعوا به خاطر بزرگتر بودن پسرم به نفعش تموم شده بود روزهائی هم بود که با بچه های پیش دبستانی که یکی دو سال از او بزرگتر هستند دعوا می کرد و معمولا نتیجه به نفعش نمی شد اون شبها پکر و افسرده می شد یاد رفتار خودمون افتادم ما بزرگترها هم وقتی چیزی به نفع ما می شه باد غرور ما رو بر می داره و مست از پیروزی به دست آمده حتی اگر خیلی هم کار کرده باشیم و خسته شده باشیم سر حال و شاداب می شیم این روی خوش ماجرا حتما نباید برنده شدن در یه دعوا باشه می تونه رسیدن یه خبر خوش ترفیع مقام دیدن یه دوست خوب قدیمی و چیزای دیگه باشه چقدر کتاب روانشناسی خوندیم که توش نوشته شده نگذارید اتفاقات بد روزانه روحیه شاداب شما رو تحت تاثیر قرار بده مثل یه پنجره باشید که اگه هوا بارونی و ابری بود پرده اش رو بکشید و در طرف دیگه اش که آسایش و آرامشه زندگی کنید و از این حرفها و نوشته ها توجه داشته اید که بعضی وقتها اجرای این دستورات مفید چقدر سخت می شه بله اون لحظات کودک درون ما که همه چیز رو به نفع خودش می خواد سعی داره تا با لجبازی هاش اوضاع رو به نفع خودش تغییر بده غافل از این که تنها مشکلات خودمون رو زیاد می کنه افرادی هم که بتوانند این کودک ملوس و سرکش رو رام کنند زندگی آرامتری دارند حتی اگه وقایع مهم و ناگواری براشون اتفاق افتاده باشه نوشته شده در یکشنبه ۲۶ آبان ۱۳۸۷ ساعت ۷ ۵۰ ب ظ توسط بهنام گاهی به هم نگاه کنیم دیشب با همسر و پسرم به رستوران همیشگی مان رفتیم و غذای همیشگی مان را سفارش دادیم این غذا خوردنهای هر چند وقت یکبار را بسیار دوست داریم در محیطی نسبتا آرام و با غذائی مطبوع و با لباس و پوششی خوشایند در کنار یکدیگر و فارغ از دلهره ها و نگرانیهای خرید مواد غذائی پختن و شستن ظروف فقط و فقط به لذت بردن از شام و صحبت کردن با یکدیگر می اندیشیم راستی چرا ما به جائی رسیده ایم که این لحظات خوشایند صحبت در حین صرف شام در یک رستوران را یک خاطره میدانیم در منزل که هستیم تلویزیون و برنامه های متفرقه آن مانع نگاههای مستقیم به همدیگر است میتوانیم با راحتی و آرامش بیشتری و تا جائی که بی ادبی به شمار نیاید غذا بخوریم اما محدودیتها در بعضی از مقاطع زمانی لذت بخش و دلچسب است زمانهائی فرا میرسند که محتاجیم چیزی توجهمان را به همدیگر سلب نکند و نگاههایمان بی واسطه و از سر صبر باشند و خدا میداند که این نکته های به ظاهر کوچک چه قدر در صمیمی تر کردن روابط همسر و فرزندی موثر هستند به این فکر میکردم که اگر از لحاظ مادی نیز به این قضیه نگاه کنیم این یک پرس و دو نیم پرس غذائی که خوردیم از یک وعده پیتزای ساده و آشغال تک نفره که در ایتالیا صرف کردم ارزانتر است ما متاسفانه گاهی خیلی درگیر حساب و کتاب کردن برای صرفیدن چیزی میشویم اضافه کاریهای زیاد و در روزهای تعطیل هم میرویم تا بتوانیم به اصطلاح زندگی مادی مناسبتری تدارک ببینیم اما به نظر من چیزی خنده دارتر از این نمیتواند باشد که ما سلامتی خود را به خطر بیاندازیم و از استراحت و تفریح واجب خود نیز صرفنظر کنیم و آنچه پس انداز کرده ایم را صرف هزینه درمان بیماری و مرخصیمان کنیم جالب اینجاست آنهائی که آمده بودند برای تماشای سریال تلویزیونی یوسف پیامبر یا همان یوزارسیف معروف شام خود را سریع تمام کردند و رفتند ما اما در آرامشی که به وجود آمد و در حالی که گارسونها میزها را تمیز میک...
|