Meta tags:
description= bu kalp seni unutur mu مگر قلبم میتواند فراموشت کند;
Headings (most frequently used words):
به, داستان, استاد, آید, همی, کسی, bu, kalp, seni, unutur, mu, مگر, قلبم, میتواند, فراموشت, کند, پراید, ستارخان, یک, شوخی, یا, چیزی, شبیه, دوربین, مخفی, واقعی, وخیلی, زیبا, که, درپاکستان, اتفاق, افتاده, خیلی, قشنگ, وجذاب, وعجیبه, راز, امید, ایمان, ماجرای, پاسخ, دندان, شکن, دانشجو, لبخند, بزن, زن, این, میگن, آگهی, فوت, سفر, آخرت, بوی, شوم, امتحان, یار, صفر, مهربان, چاه, نکن, بهر, اول, خودت, دوم, من, سیاسی, نیستم, خواستگار, دانشگاه, خودمون, یادش, بخیر, رفته, بودیم, آزادی, مرد, نمــــــاز, بعضی, آدما, سکوت, فرصت, فروغ, فرخزاد, در, دبستانی, تیکه, انداختن, دخترا, جالب, اگر, بتوانیم, عکس2, عکس, تاکسی, پیوندهای, روزانه, نوشته, های, پیشین, پیوندها,
Text of the page (most frequently used words):
۱۳۹۲ (38), نوشته (36), شده (35), ساعت (33), توسط (31), توحید (30), این (23), نفر (22), است (21), استاد (16), ﺳﯿﺎﺳﯽ (13), کسی (13), آذر (12), هست (12), گفت (11), بود (11), کلاس (11), ﻧﯿﺴﺘﻢ (11), بیست (10), ﮔﻔﺘﯽ (10), کرد (9), همه (8), برای (8), شنبه (8), باشد (8), ﻧﻮﺷﺘﻢ (8), ۱۳۹۱ (7), ۱۳۹۳ (7), یکی (7), وقتی (7), هواپیما (7), خدا (6), شهریور (6), های (6), جمعه (6), روی (6), پاسخ (6), خواهم (6), شروع (6), یکشنبه (6), کند (6), آیا (6), مسافران (6), فقط (5), آبان (5), چهارم (5), کنند (5), آنها (5), مرد (5), پرسید (5), دوست (5), ششم (5), #دانشجو (5), کرده (5), ناگهان (5), دکتر (5), پیرزن (5), مهر (4), بهمن (4), مرداد (4), خانه (4), چهارشنبه (4), داد (4), شما (4), زمین (4), رفت (4), دخترا (4), انداخت (4), انشاء (4), باشم (4), چیزی (4), راه (4), امید (4), آید (4), همی (4), نداد (4), مغز (4), صدای (4), فرودگاه (4), خود (4), خلبان (4), ترس (4), اسفند (3), فروردین (3), اردیبهشت (3), پوست (3), دیدم (3), دختر (3), دست (3), کیفش (3), گفتم (3), سفید (3), کنم (3), شبیه (3), پنجشنبه (3), حال (3), کوچک (3), دوشنبه (3), تعجب (3), رسید (3), تیکه (3), کاغذ (3), لحظه (3), دیده (3), بنویسند (3), داشته (3), همیشه (3), مرا (3), تلویزیونی (3), خواهد (3), خسته (3), دارم (3), کنار (3), نیست (3), آرام (3), دهم (3), سکوت (3), رفته (3), ﻧﺒﻮﺩﯼ (3), ﺩﺧﺘﺮﺍﻥ (3), دارد (3), لبخند (3), سومین (3), بار (3), پزشک (3), ایشان (3), طفل (3), ولی (3), حرکت (3), خنده (3), ادامه (3), همین (3), اما (3), پرواز (3), ﺍﻭﻣﺪ (3), ﺧﺎﮎ (3), ﺍﻣﺎ (3), ﺑﭽﻪ (3), ﺁﺫﺭﺑﺎﯾﺠﺎﻥ (3), ﺑﺨﺮﯼ (3), ﺗﻮﻧﯽ (3), حرف (2), هاي (2), خودش (2), تنها (2), روزگار (2), آرشیو (2), پیوندهای (2), روزانه (2), علمی (2), دانشگاه (2), وبلاگ (2), دوم (2), تاکسی (2), جلو (2), نشسته (2), مهمون (2), خانوم (2), قبض (2), راننده (2), بگیر (2), بابا (2), وقت (2), حالت (2), نکن (2), یکم (2), دارای (2), دانشگاهی (2), مرگ (2), زیر (2), زندگی (2), رفتار (2), جنسی (2), مسیحی (2), اگر (2), بتوانیم (2), نسبت (2), بین (2), برن (2), بیرون (2), هوا (2), دیر (2), طولانی (2), دانشجویی (2), داستان (2), کوچکشان (2), بودند (2), شدند (2), سپس (2), شاگردان (2), پدر (2), منزل (2), برسد (2), پایان (2), نگاهی (2), چقدر (2), بوده (2), برگه (2), همسرش (2), وارد (2), شود (2), آرزوهایشان (2), اینگونه (2), خدایا (2), مثل (2), مخصوص (2), تلویزیون (2), جایش (2), بگیرم (2), جای (2), خانواده (2), توجّه (2), حرفم (2), قطع (2), بگذارند (2), دلم (2), کار (2), سوی (2), گاهی (2), چیز (2), خواسته (2), برایشان (2), انجام (2), دهد (2), دبستانی (2), گوید (2), آنچه (2), خدایشان (2), داشتن (2), پايان (2), چرا (2), ماند (2), ایینه (2), نزدیک (2), ماشین (2), فرصت (2), نشانه (2), خواستگار (2), مادر (2), بودي (2), ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ (2), ﺍﯾﺮﺍﻥ (2), ﮔﻔﺖ (2), ﺑﺮﻕ (2), ﻣﻌﺘﺎﺩ (2), ﺷﺪﻩ (2), ﺁﻣﺎﺭ (2), ﻓﺮﻭﺷﯽ (2), ﺳﺎﻝ (2), نوشتم (2), ﻫﺴﺘﻨﺪ (2), سیاسی (2), نیستم (2), خودت (2), آمدیم (2), ایم (2), بوی (2), شوم (2), امتحان (2), یار (2), صفر (2), مهربان (2), میگن (2), توجه (2), نهم (2), بزن (2), چنین (2), ندارد (2), لمس (2), همچنان (2), اجازه (2), خواست (2), پذیرفت (2), شنیده (2), کردند (2), دوباره (2), ماجرای (2), دندان (2), شکن (2), بخاطر (2), اوضاع (2), اسباب (2), زدن (2), تااینکه (2), بخدا (2), دعایی (2), میکند (2), دکترایشان (2), درحالیکه (2), ونه (2), اینجا (2), کوچکی (2), بفرما (2), داخل (2), اون (2), کلبه (2), خیلی (2), جیغ (2), کابین (2), دیگری (2), میان (2), دریاچه (2), مسیر (2), سرعت (2), باند (2), کمال (2), شوخی (2), دوربین (2), مخفی (2), اعلام (2), خدمه (2), سمت (2), چهاردهم (2), ﺑﻮﺩ (2), ﻣﺎﺩﺭ (2), ﺑﻐﻞ (2), ﮐﺮﺩ (2), ﺭﻭﺯ (2), ﺍﻭﻥ (2), ﺳﺘﺎﺭﺧﺎﻥ (2), ﻋﻠﻒ (2), ﺭﯾﺸﻪ (2), ﺑﺪﻭﻥ (2), ﺍﺷﮏ (2), ﺍﮔﺮ (2), ﺷﮑﺴﺖ (2), ﻣﯿﺨﻮﺭﺩ (2), kalp (2), seni (2), unutur (2), blogfa, com, vampire, girl, پارکور, گروه, هکاتوم, پولیس, برادران, کبکی, چوتال, suncheers, اعتنا, رفتی, زنده, باد, طبیعت, بهار, انسانیت, چرت, دخترونه, دختری, دنیای, پاکترین2012, هــمیــشه, سبــــز, دخترتنها, ღღقاصدک, منღღ, senin, için, yazdığım, son, şarkı, tabrizشهراولین, پیوندها, خرداد, تیر, پیشین, موسسه, آموزشی, عترت, نور, سبحان, انجمن, صنایع, چوب, شهید, رجایی, عناوین, پروفایل, مدیر, مطالب, قدیمی, سوار, بودم, خوشگل, سنگین, پیاده, باش, خوشگله, آورد, برگشتن, برو, عکسهای, منم, آتلیه, سرخ, شدم, خواستم, جمعش, دخترتون, هستن, ماشالا, چقد, چشما, فرم, صورتشون, بیخود, شیرین, زبونی, الان, کردنو, بهت, نشون, میدم, عکس, یازدهم, عکس2, کامپیوتر, بله, تحصیلات, تولد, سوء, تغذیه, رنج, برند, استاندارد, صاحب, درصد, ثروت, جهان, ایالات, متحده, آمریکا, هستند, سالم, منحرف, غیر, رنگین, آسیایی, اروپایی, آمریکایی, شامل, آمریکای, شمالی, جنوبی, آفریقایی, جمعیت, دقیقاً, اندازه, دهکده, نفری, کنیم, طوری, تمامی, انسانی, موجود, تغییر, نکند, صورت, درخواهد, آمد, پاشدند, کجا, میرید, وقتش, تموم, تمام, جلسه, بعد, کمی, اومدسر, توجیه, آمدنش, انقلاب, داشتم, میومدم, تشکیل, کردم, رفتم, پرسیدم, گفتند, کارت, شوهر, میدن, میدونیدکه, عده, آقا, پسرهای, جان, قضیه, گوش, سری, میومد, خانمها, روز, تصمیم, گرفتن, اولین, انداختن, جالب, بیستم, آرزوهای, ریز, درشت, درون, سینه, روان, سازند, گویی, تنگ, آرزوها, دیگر, لانۀ, نمی, گنجید, اینک, فرصتی, یافته, تنگنا, خارج, دویدند, آموزگار, کاغذها, جمع, گذاشت, بروند, هایشان, نزد, مادرشان, نیز, روانۀ, کارهای, چون, کارها, مقاله, نمره, پایین, صفحه, بگذارد, دانش, آموزانش, بدانند, نظر, معلّم, شان, ارزشمند, سخت, منقلب, ساخت, عواطفش, برانگیخت, اشکش, سرازیر, گشت, همان, دید, اشک, جاری, اندوهگینی, بخوان, امروز, شاگردانم, دردناک, برداشت, خواند, متن, آرزویی, نباشد, تبدیل, کنی, داریم, جایی, خودم, اطراف, حلقه, بزنند, زنم, جدّی, بگیرند, مرکز, سؤالی, بپرسند, بزنم, همانطور, خراب, رسند, برسند, پدرم, برمی, گردد, حتّی, قدری, مادرم, غمگین, ناراحت, توجّهی, بیاید, برادرانم, باشند, یکدیگر, دعوا, وقتشان, بگذرانند, نکتۀ, آخر, اهمّیتش, کمتر, بقیه, بتوانم, خوشحال, سرگرم, فکر, نکنم, زیاد, پسرمان, مداد, دستان, نوشتن, معلّمی, شاگردانش, مطلبی, خواهند, تنگشان, بخواهند, آري, آغاز, گرچه, ناپيداست, دگر, نينديشم, همين, زيباست, سياهي, حذر, كردن, قطره, الماس, جاي, عطر, سكر, آور, ياس, فروغ, فرخزاد, انچه, بینید, خیره, شوی, سپیدی, موهایت, کوتاهی, قرمز, چراغ, سطح, شعور, اوست, تایید, حرفِ, طرف, مقابل, بعضی, آدما, هجدهم, نمــــــاز, نوزدهم, جنسیت, نامردی, یادش, بخیر, بودیم, آزادی, خودمون, وااااییی, باورم, نمیشه, سياسي, نبودي, خواهر, ﺍﻧﺴﺎﻥ, ﺑﻮﺩي, ﭘﺪﺭ, ﺑﻮﺩﯼ, ﭘﺎﺳﭙﻮﺭﺕ, ﺍﺭﺯﺵ, ﻧﺎﻣﺶ, ﺑﺎﻋﺚ, ﻧﻨﮓ, ﻭﺭﺯﺷﮑﺎﺭﺵ, ﺑﺪﺑﺨﺘﯽ, ﭘﻨﺎﻫﻨﺪﻩ, ﻧﺨﺒﻪ, ﺧﺎﻃﺮ, ﻣﺪﻝ, ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ, ﺍﺧﺮﺍﺝ, ﺍﺳﻄﻮﺭﻫﺎﯾﺶ, ﻋﺮﺑﯽ, ﺷﺎﺩﯼ, ﺟﺮﻡ, ﺗﺠﻤﻊ, ﺑﺎﻻﯼ, ﻧﻔﺮ, ﻏﯿﺮ, ﻣﺠﺎﺯ, ﺻﺤﻨﻪ, ﺍﻋﺪﺍﻡ, ﺗﺒﺪﯾﻞ, ﺳﯿﻨﻤﺎ, ﺍﺳﮑﺎﺭ, ﮔﺮﻓﺖ, ﺷﺒﮑﻪ, ﺧﺒﺮ, ﻏﺰﻩ, ﺷﻬﺮﯼ, ﻧﺒﻮﺩ, ﺻﺎﺩﺭ, ﺍﺭﻣﻨﺴﺘﺎﻥ, ﭘﻮﻝ, ﻧﺪﺍﺩ, ﺗﻬﺮﺍﻥ, ﺳﺎﻋﺘﯽ, ﻣﺨﺪﺭ, ﺷﯿﺸﻪ, ﻗﯿﻤﺖ, ﻗﻠﯿﺎﻥ, گفتیﺳﯿﺎﺳﯽ, ﺧﺎﻧﻪ, ﺍﺯﺕ, ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ, ﭘﺴﺮﺕ, ﺩﺧﺘﺮﺕ, ﻓﺎﺣﺸﻪ, ﺯﻧﺖ, ﻓﮑﺮ, ﻃﻼﻕ, افتاد, ﺩﺍﺭﻭﯼ, ﺑﯿﻤﺎﺭﻥ, ﺧﺎﺹ, ﺑﺮﺍﺑﺮ, ﻣﺮﮒ, ﺑﺎﻻ, ﺭﻓﺘﻪ, ﻣﺮﺩﻡ, ﮐﺸﻮﺭﻣﺎﻥ, ﺑﺮﺍﻱ, ﺗﻔﺮﯾﺢ, ﺑﻬﺸﺖ, ﺯﻫﺮﺍ, ﺭﻭﻧﺪ, ﺧﻮﺩ, ﺑﺨﺖ, ﺑﺮﮔﺸﺘﻪ, ﻓﻘﺮ, ﺯﯾﺮ, ﺭﺳﯿﺪ, ﺍﺳﯿﺪ, ﭘﺎﺷﯽ, ﮐﺸﺘﻦ, ﺑﻬﺎﻧﻪ, ﻋﺸﻖ, ﺯﯾﺎﺩ, ﭘﺪﺭﯼ, ﺑﺮﺍﯼ, ﺟﻬﯿﺰﻩ, ﺩﺧﺘﺮ, ﮐﻠﯿﻪ, ﻓﺮﻭﺧﺖ, ﭘﺴﺮﺍﻥ, ﺯﻧﺪﺍﻥ, ﺗﺠﺎﻭﺯ, ﻣﯿﺸﻮﺩ, 6ملیون, طلاق, دارند, ایران, رتبه, 1تخریب, محیط, زیست, دنیا, ﺟﻮﺍﻥ, ﻫﺎیی, ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ, ﻣﺘﺎﻫﻞ, چاه, بهر, اول, آیری, اولور, تقلبین, مزه, حیدربابا, امتحانلار, گئجه, یانار, بدبخت, دانشجونون, ددسی, نینسین, گلیب, بلسی, حیدر, معدلیم, گئنه, ترم, اولدی, مشروطلوغون, گویلی, منه, باز, اولدو, هئچ, بیلمدیم, نئچه, واحد, پاس, اولدم, مابرای, کسب, مدرک, درک, مطلب, تعلیم, وتعلم, تقلب, بسته, سفر, آخرت, پنجم, آگهی, فوت, هفدهم, قابل, خانومایه, محترم, خخخخخخ, برآمدگی, گونه, هایت, توان, بازگرداند, گاه, قوسی, تواند, معماری, سازه, عوض, پاسخی, نتیجه, گیری, استادشان, نگفت, هیچ, استدلال, موافق, نبود, صحبت, برخواست, همکلاسی, هایش, قاطعیت, وصف, وجود, فلسفه, موضوع, درس, درباره, ایمان, سوم, راز, هفتم, وجراح, مشهور, روزی, شرکت, دریک, کنفرانس, جهت, بزرگداشت, وتکریم, دستاوردهای, پزشکی, برگزار, میشد, باعجله, بعدازپرواز, اعلان, کردندکه, نامساعدهوا, ورعدوبرق, وصاعقه, باعث, ازکارافتادن, ازموتورهای, هواپیماشده, مجبوریم, فروداضطراری, درنزدیکترین, دستها, ازهمه, کوتاه, میشود, پناه, بردن, آفریدگار, وآسمان, بجامی, والله, دعای, هواپیماها, راازکارانداخت, وباعث, صاعقه, شدوآسمان, باریدن, واداشت, دکتررابسوی, بکشاندومن, هرگز, باورنداشتم, الله, عزوجل, بایک, رابرای, بندگان, مومنش, مهیا, وبسوی, روانه, گریه, میکردگفت, میترسم, بیچاره, ومسکین, خوار, وگرفتارشود, ازالله, کارم, راآسان, گفته, اندکه, جراح, بزرگی, بنام, اوقادر, علاجش, اوخیلی, ازمادورهست, ودسترسی, مشکل, ومن, نمیتوانم, بچه, پیش, اوببرم, معصومی, جلوچشم, شماست, نوه, داره, بیماری, مزمنی, دچارشده, پزشکان, ازعلاج, عاجزهستند, دعاهایم, قبول, بجز, دعا, واما, رهگذری, هستیدکه, خداوند, ماسفارش, شمارا, شرمنده, لطف, وکرم, واخلاق, نیکوی, توشدم, امیدوارم, دعاهایت, مستجاب, مدتی, نمازودعامشغول, روبه, اوگفت, دکترازپیرزن, تشکرکرد, ومشغول, خوردن, مشغول, خواندن, نماز, ودعابود, متوجه, شدکه, تختی, خوابیده, هرازگاهی, نمازهایش, اورا, تکان, میداد, وگفت, کدام, تلفن, فرزندم, برقی, تلفنی, واستراحت, وبرای, استکانی, چای, بریزتاخستگی, بدرکنی, وکمی, غذاهم, بخور, تاجون, بگیری, وازپیرزن, گیر, دهدازتلفنش, استفاده, هرکه, هستی, دربازاست, توقف, ودر, پیرزنی, راشنید, باکمی, درنگ, وماشینی, راکرایه, کردوبراه, افتادکه, وسط, نامساعد, شدوبارندگی, شدیدی, بطوریکه, دادن, برایش, مقدورنبود, ساعتی, احساس, دیگه, راگم, وکوفته, ودرمانده, وباناامیدی, براهش, اورابه, جلب, ازکارکنان, جناب, اگرخیلی, عجله, داریدمیتونیدیک, دربست, بگیریدتامقصدشماسه, بیشترنمانده, متخصص, جهانی, هستم, وهردقیقه, برابر, باجان, انسانها, هاست, وشمامیخواهیدمن, 16ساعت, تواین, منتظرهواپیمابمانم, دکتربلافاصله, دفتراستعلامات, وخطاب, آنهاگفت, باشیم, واقعی, وخیلی, زیبا, درپاکستان, اتفاق, افتاده, قشنگ, وجذاب, وعجیبه, پانزدهم, کنن, مون, تمومه, انشاا, فصل, زمستان, برلبان, باب, روزا, بالاخره, مسافرها, چند, ثانیه, دیرتر, هنگام, خلبانان, عادی, بازگشته, آرامش, برقرار, برخاست, رسیده, فریاد, چرخ, لبه, انتهای, قرار, رود, افزوده, دیدند, گرفت, منتظر, ماجرا, زمزمه, توام, خواستند, کمربندهای, ببندند, فرود, معرفی, فضا, زمانی, ناگهانی, داشت, کمک, راهنما, آمدند, حالی, عصایی, نابینا, هردو, عینک, تیره, چشم, داشتند, سایر, ﺍﻭﻧﺠﺎ, ﺍﺷﮑﻢ, ﻋﯿﺒﯽ, ﻧﺪﺍﺭﻩ, ﻓﺮﺯﻧﺪﻡ, ﻣﯿﺨﻮﺭﯾﻢ, ﻧﻤﯿﺪﻫﯿﻢ, ﮐﻮﺩﮎ, ﻃﺮﻓﺶ, ﺑﭽﺶ, ﻣﺎﺭﻭ, ﺍﯾﻦ, ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻪ, ﺧﻮﺩﻡ, ﮔﻔﺘﻢ, ﺍﻻﻥ, ﻓﺤﺶ, ﻣﯿﺪﻩ, ﻣﯿﮕﻪ, ﻟﻌﻨﺖ, ﺧﻮﺭﺩﻥ, ﺩﺭﺁﻭﺭﺩ, ﺷﺪﺕ, ﮔﺮﺳﻨﮕﯽ, ﺷﺮﻭﻉ, ﻣﺎﺩﺭﺵ, ﭘﺎﯾﯿﻦ, ﭼﻬﺎﺭ, ﺩﺳﺖ, ﺭﻓﺖ, ﻃﺮﻑ, ﺑﻮﺗﻪ, ﮔﺎﻩ, ﺍﻭﻣﺪﻡ, ﺑﯿﺮﻭﻥ, ﭼﺸﻤﻢ, ﺍﻓﺘﺎﺩ, ﺑﻐﻠﺶ, ﺩﯾﺪﻡ, ﺣﺪﻭﺩ, ﻣﺎﻩ, ﺗﺤﺖ, ﻓﺸﺎﺭ, ﺑﻮﺩﯾﻢ, ﻏﺬﺍ, ﻟﺒﺎﺱ, ﻗﺮﺍﺭ, ﻣﺸﺮﻭﻃﻪ, ﺑﺎﺭ, ﺭﯾﺨﺘﻢ, ﺑﺨﻮﺭﺩ, ﺯﻣﯿﻦ, ﻫﯿﭻ, ﻭﻗﺖ, ﮔﺮﯾﻪ, ﻧﻤﯿﮑﻨﻢ, ﭼﻮﻥ, ﻣﯿﺮﯾﺨﺘﻢ, ﺳﺮﺩﺍﺭ, ﻣﻘﺎﻭﻣﺖ, ﺟﻨﺒﺶ, ﻣﺸﺮﻭﻃﯿﺖ, ﺟﺎﯾﯽ, ﻧﻮﺷﺘﻪ, ﺍﺳﺖ, ستارخان, ﭘﺎﺭﺳﺎﻝ, ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ, ﺗﻮﻣﻦ, ﺗﻮﻧﺴﺘﯽ, ﻣﺎﺷﯿﻦ, ﺩﯾﮕﻪ, ﺻﺪﻗﻪ, ﺑﺪﯼ, ﻓﺮﺩﺍ, ﮔﻮﺷﯽ, ﻣﻮﺑﺎﯾﻞ, ﺍﻣﺴﺎﻝ, ﺗﺎﭖ, پراید, مگر, قلبم, میتواند, فراموشت,
Text of the page (random words):
bu kalp seni unutur mu bu kalp seni unutur mu مگر قلبم میتواند فراموشت کند پراید ﭘﺎﺭﺳﺎﻝ ﺑﺎ ۷ ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ ﺗﻮﻣﻦ ﻣﯽ ﺗﻮﻧﺴﺘﯽ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺑﺨﺮﯼ ﺍﻣﺴﺎﻝ ﻣﯽ ﺗﻮﻧﯽ ﻟﭗ ﺗﺎﭖ ﺑﺨﺮﯼ ﻓﺮﺩﺍ ﻣﯽ ﺗﻮﻧﯽ ﮔﻮﺷﯽ ﻣﻮﺑﺎﯾﻞ ﺑﺨﺮﯼ ﺳﺎﻝ ﺩﯾﮕﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﻧﯽ ﺻﺪﻗﻪ ﺑﺪﯼ نوشته شده در جمعه چهاردهم شهریور ۱۳۹۳ ساعت 1 13 pm توسط توحید ستارخان ﺳﺘﺎﺭﺧﺎﻥ ﺳﺮﺩﺍﺭ ﻣﻘﺎﻭﻣﺖ ﺁﺫﺭﺑﺎﯾﺠﺎﻥ ﻭ ﺟﻨﺒﺶ ﻣﺸﺮﻭﻃﯿﺖ ﺩﺭ ﺟﺎﯾﯽ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﻣﻦ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﮔﺮﯾﻪ ﻧﻤﯿﮑﻨﻢ ﭼﻮﻥ ﺍﮔﺮ ﺍﺷﮏ ﻣﯿﺮﯾﺨﺘﻢ ﺁﺫﺭﺑﺎﯾﺠﺎﻥ ﺷﮑﺴﺖ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩ ﻭ ﺍﮔﺮ ﺁﺫﺭﺑﺎﯾﺠﺎﻥ ﺷﮑﺴﺖ ﺑﺨﻮﺭﺩ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺯﻣﯿﻦ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩ ﺍﻣﺎ ﺗﻮ ﻣﺸﺮﻭﻃﻪ ﺩﻭ ﺑﺎﺭ ﺍﻭﻥ ﻫﻢ ﺗﻮ ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﺍﺷﮏ ﺭﯾﺨﺘﻢ ﺣﺪﻭﺩ 9 ﻣﺎﻩ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺗﺤﺖ ﻓﺸﺎﺭ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﺑﺪﻭﻥ ﻏﺬﺍ ﺑﺪﻭﻥ ﻟﺒﺎﺱ ﺍﺯ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺎﻩ ﺍﻭﻣﺪﻡ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﭼﺸﻤﻢ ﺑﻪ ﯾﮏ ﺯﻥ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﺑﺎ ﯾﻪ ﺑﭽﻪ ﺗﻮ ﺑﻐﻠﺶ ﺩﯾﺪﻡ ﮐﻪ ﺑﭽﻪ ﺍﺯ ﺑﻐﻞ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﺍﻭﻣﺪ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻭ ﭼﻬﺎﺭ ﺩﺳﺖ ﭘﺎ ﺭﻓﺖ ﺑﻪ ﻃﺮﻑ ﺑﻮﺗﻪ ﻋﻠﻒ ﻋﻠﻒ ﺭﻭ ﺍﺯ ﺭﯾﺸﻪ ﺩﺭﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﺍﺯ ﺷﺪﺕ ﮔﺮﺳﻨﮕﯽ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ ﺧﺎﮎ ﺭﯾﺸﻪ ﻫﺎ ﺭﻭ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﮔﻔﺘﻢ ﺍﻻﻥ ﻣﺎﺩﺭ ﺍﻭﻥ ﺑﭽﻪ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻓﺤﺶ ﻣﯿﺪﻩ ﻭ ﻣﯿﮕﻪ ﻟﻌﻨﺖ ﺑﻪ ﺳﺘﺎﺭﺧﺎﻥ ﮐﻪ ﻣﺎﺭﻭ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻪ ﺍﻣﺎ ﻣﺎﺩﺭ ﮐﻮﺩﮎ ﺍﻭﻣﺪ ﻃﺮﻓﺶ ﻭ ﺑﭽﺶ ﺭﻭ ﺑﻐﻞ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ ﻋﯿﺒﯽ ﻧﺪﺍﺭﻩ ﻓﺮﺯﻧﺪﻡ ﺧﺎﮎ ﻣﯿﺨﻮﺭﯾﻢ ﺍﻣﺎ ﺧﺎﮎ ﻧﻤﯿﺪﻫﯿﻢ ﺍﻭﻧﺠﺎ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺍﺷﮑﻢ ﺩﺭ ﺍﻭﻣﺪ نوشته شده در جمعه چهاردهم شهریور ۱۳۹۳ ساعت 1 12 pm توسط توحید یک شوخی یا چیزی شبیه دوربین مخفی دو خلبان نابینا که هردو عینک های تیره به چشم داشتند در کنار سایر خدمه پرواز به سمت هواپیما آمدند در حالی که یکی از آنها عصایی سفید در دست داشت و دیگری به کمک یک سگ راهنما حرکت می کرد زمانی که دو خلبان وارد هواپیما شدند صدای خنده ناگهانی مسافران فضا را پر کرد اما در کمال تعجب دو خلبان به سمت کابین پرواز رفته و پس از معرفی خود و خدمه پرواز اعلام مسیر و ساعت فرود هواپیما از مسافران خواستند کمربندهای خود را ببندند در همین حال زمزمه های توام با ترس و خنده در میان مسافران شروع شده و همه منتظر بودند یک نفر از راه برسد و اعلام کند این ماجرا فقط یک شوخی یا چیزی شبیه دوربین مخفی بوده است اما در کمال تعجب و ترس آنها هواپیما شروع به حرکت روی باند کرده و کم کم سرعت گرفت هر لحظه بر ترس مسافران افزوده می شد چرا که می دیدند هواپیما با سرعت به سوی دریاچه کوچکی که در انتهای باند قرار دارد می رود هواپیما همچنان به مسیر خود ادامه می داد و چرخ های آن به لبه دریاچه رسیده بود که مسافران از ترس شروع به جیغ و فریاد کردند اما در این لحظه هواپیما ناگهان از زمین برخاست و سپس همه چیز آرام آرام به حالت عادی بازگشته و آرامش در میان مسافران برقرار شد در همین هنگام در کابین خلبان یکی از خلبانان به دیگری می گوید باب یکی از همین روزا بالاخره مسافرها چند ثانیه دیرتر شروع به جیغ زدن می کنن و اون وقت کار همه مون تمومه انشاا در این فصل زمستان همیشه گل لبخند برلبان شما باشد نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۳ ساعت 9 14 am توسط توحید داستان واقعی وخیلی زیبا که درپاکستان اتفاق افتاده خیلی قشنگ وجذاب وعجیبه پزشک وجراح مشهور د ایشان روزی برای شرکت دریک کنفرانس علمی که جهت بزرگداشت وتکریم او بخاطر دستاوردهای پزشکی اش برگزار میشد باعجله به فرودگاه رفت بعدازپرواز ناگهان اعلان کردندکه بخاطر اوضاع نامساعدهوا ورعدوبرق وصاعقه که باعث ازکارافتادن یکی ازموتورهای هواپیماشده مجبوریم فروداضطراری درنزدیکترین فرودگاه را داشته باشیم دکتربلافاصله به دفتراستعلامات فرودگاه رفت وخطاب به آنهاگفت من یک پزشک متخصص جهانی هستم وهردقیقه برای من برابر باجان خیلی انسانها هاست وشمامیخواهیدمن 16ساعت تواین فرودگاه منتظرهواپیمابمانم یکی ازکارکنان گفت جناب دکتر اگرخیلی عجله داریدمیتونیدیک ماشین دربست بگیریدتامقصدشماسه ساعت بیشترنمانده است دکتر ایشان باکمی درنگ پذیرفت وماشینی راکرایه کردوبراه افتادکه ناگهان در وسط راه اوضاع هوا نامساعد شدوبارندگی شدیدی شروع شد بطوریکه ادامه دادن برایش مقدورنبود ساعتی رفت تااینکه احساس کرد دیگه راه راگم کرده خسته وکوفته ودرمانده وباناامیدی براهش ادامه داد که ناگهان کلبه ای کوچک توجه اورابه خود جلب کرد کنار اون کلبه توقف کرد ودر را زد صدای پیرزنی راشنید بفرما داخل هرکه هستی دربازاست دکتر داخل شد وازپیرزن که زمین گیر بود خواست که اجازه دهدازتلفنش استفاده کند پیرزن خنده ای کرد وگفت کدام تلفن فرزندم اینجا نه برقی هست ونه تلفنی ولی بفرما واستراحت کن وبرای خودت استکانی چای بریزتاخستگی بدرکنی وکمی غذاهم هست بخور تاجون بگیری دکترازپیرزن تشکرکرد ومشغول خوردن شد درحالیکه پیرزن مشغول خواندن نماز ودعابود که ناگهان متوجه طفل کوچکی شدکه بی حرکت بر روی تختی نزدیک پیرزن خوابیده بود که هرازگاهی بین نمازهایش اورا تکان میداد پیرزن مدتی طولانی به نمازودعامشغول بود که دکتر روبه اوگفت بخدا من شرمنده این لطف وکرم واخلاق نیکوی توشدم امیدوارم که دعاهایت مستجاب شود پیرزن گفت واما شما رهگذری هستیدکه خداوند به ماسفارش شمارا کرده است ولی دعاهایم همه قبول شده است بجز یک دعا دکترایشان گفت چه دعایی گفت این طفل معصومی که جلوچشم شماست نوه من هست که نه پدر داره ونه مادر به یک بیماری مزمنی دچارشده که همه پزشکان اینجا ازعلاج آن عاجزهستند به من گفته اندکه یک پزشک جراح بزرگی بنام دکتر ایشان هست که اوقادر به علاجش هست ولی اوخیلی ازمادورهست ودسترسی به او مشکل هست ومن هم نمیتوانم این بچه را پیش اوببرم میترسم این طفل بیچاره ومسکین خوار وگرفتارشود پس ازالله خواسته ام که کارم راآسان کند دکترایشان درحالیکه گریه میکردگفت به والله که دعای تو هواپیماها راازکارانداخت وباعث زدن صاعقه ها شدوآسمان را به باریدن واداشت تااینکه من دکتررابسوی تو بکشاندومن بخدا هرگز باورنداشتم که الله عزوجل بایک دعایی این چنین اسباب رابرای بندگان مومنش مهیا میکند وبسوی آنها روانه میکند وقتی که دستها ازهمه اسباب کوتاه میشود فقط پناه بردن به آفریدگار زمین وآسمان بجامی ماند نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم فروردین ۱۳۹۳ ساعت 7 32 pm توسط توحید راز نوشته شده در شنبه سوم اسفند ۱۳۹۲ ساعت 11 31 am توسط توحید امید ایمان نوشته شده در چهارشنبه نهم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 8 40 pm توسط توحید ماجرای پاسخ دندان شکن دانشجو به استاد ماجرای پاسخ دندان شکن دانشجو به استاد دانشجویی سر کلاس فلسفه نشسته بود موضوع درس درباره خدا بود استاد پرسید آیا در این کلاس کسی هست که صدای خدا را شنیده باشد کسی پاسخ نداد استاد دوباره پرسید آیا در این کلاس کسی هست که خدا را لمس کرده باشد دوباره کسی پاسخ نداد استاد برای سومین بار پرسید آیا در این کلاس کسی هست که خدا را دیده باشد برای سومین بار هم کسی پاسخ نداد استاد با قاطعیت گفت با این وصف خدا وجود ندارد دانشجو به هیچ روی با استدلال استاد موافق نبود و اجازه خواست تا صحبت کند استاد پذیرفت دانشجو از جایش برخواست و از همکلاسی هایش پرسید آیا در این کلاس کسی هست که صدای مغز استاد را شنیده باشد همه سکوت کردند آیا در این کلاس کسی هست که مغز استاد را لمس کرده باشد همچنان کسی چیزی نگفت آیا در این کلاس کسی هست که مغز استاد را دیده باشد وقتی برای سومین بار کسی پاسخی نداد دانشجو چنین نتیجه گیری کرد که استادشان مغز ندارد نوشته شده در یکشنبه ششم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 7 13 pm توسط توحید لبخند بزن لبخند بزن برآمدگی گونه هایت توان آن را دارد که امید رفته را بازگرداند گاه قوسی کوچک می تواند معماری یک سازه را عوض کند نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۲ ساعت 7 35 pm توسط توحید زن به این میگن زن به این میگن قابل توجه خانومایه محترم خخخخخخ نوشته شده در سه شنبه هفدهم دی ۱۳۹۲ ساعت 1 4 pm توسط توحید آگهی فوت نوشته شده در پنجشنبه پنجم دی ۱۳۹۲ ساعت 11 5 pm توسط توحید سفر آخرت نوشته شده در چهارشنبه چهارم دی ۱۳۹۲ ساعت 1 41 pm توسط توحید بوی شوم امتحان آید همی یار صفر مهربان آید همی بوی شوم امتحان آید همی یار صفر مهربان آید همی ما ز تعلیم وتعلم خسته ایم دل به امید تقلب بسته ایم مابرای کسب مدرک آمدیم نی برای درک مطلب آمدیم حیدر بابا معدلیم گئنه بو ترم آز اولدی مشروطلوغون گویلی منه باز اولدو هئچ بیلمدیم نئچه واحد پاس اولدم حیدربابا امتحانلار گئجه سی یانار بدبخت دانشجونون ددسی نینسین کی روزگار گلیب بلسی آیری اولور تقلبین مزه سی نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۲ ساعت 7 9 pm توسط توحید چاه نکن بهر کسی اول خودت دوم کسی نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۲ ساعت 11 49 am توسط توحید من سیاسی نیستم من سیاسی نیستم نوشتم ۵۰ ﺯﻥ ﻫﺎیی ﮐﻪ ﺗﻦ ﻓﺮﻭﺷﯽ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﻣﺘﺎﻫﻞ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮔﻔﺘﯽ ﻣﻦ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ ﻧﻮﺷﺘﻢ ۷۵ ﻣﻌﺘﺎﺩ ﻫﺎ ﺟﻮﺍﻥ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮔﻔﺘﯽ ﻣﻦ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ نوشتم ایران رتبه 1تخریب محیط زیست را در دنیا دارد ﮔﻔﺘﯽ ﻣﻦ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ ﻧﻮﺷﺘﻢ 6ملیون زن برگه طلاق در دست دارند ﮔﻔﺘﯽ ﻣﻦ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ ﻧﻮﺷﺘﻢ ﺑﻪ ﺩﺧﺘﺮﺍﻥ ﻭ ﭘﺴﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺗﺠﺎﻭﺯ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﮔﻔﺘﯽ ﻣﻦ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ ﻧﻮﺷﺘﻢ ﭘﺪﺭﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺟﻬﯿﺰﻩ ﺩﺧﺘﺮ ﮐﻠﯿﻪ ﺍﺵ ﺭﺍ ﻓﺮﻭﺧﺖ ﮔﻔﺘﯽ ﻣﻦ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ ﻧﻮﺷﺘﻢ ﺁﻣﺎﺭ ﺍﺳﯿﺪ ﭘﺎﺷﯽ ﻭ ﮐﺸﺘﻦ ﺩﺧﺘﺮﺍﻥ ﺑﻪ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﻋﺸﻖ ﺯﯾﺎﺩ ﺷﺪﻩ ﮔﻔﺘﯽ ﻣﻦ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ ﻧﻮﺷﺘﻢ ﺳﻦ ﺧﻮﺩ ﻓﺮﻭﺷﯽ ﺩﺧﺘﺮﺍﻥ ﺑﺨﺖ ﺑﺮﮔﺸﺘﻪ ﺍﺯ ﻓﻘﺮ ﺑﻪ ﺯﯾﺮ 14 ﺳﺎﻝ ﺭﺳﯿﺪ ﮔﻔﺘﯽ ﻣﻦ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ ﻧﻮﺷﺘﻢ ﻣﺮﺩﻡ ﮐﺸﻮﺭﻣﺎﻥ ﺑﺮﺍﻱ ﺗﻔﺮﯾﺢ ﺑﻪ ﺑﻬﺸﺖ ﺯﻫﺮﺍ ﻣﯽ ﺭﻭﻧﺪ ﮔﻔﺘﯽ ﻣﻦ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ ﻧﻮﺷﺘﻢ ﺩﺍﺭﻭﯼ ﺑﯿﻤﺎﺭﻥ ﺧﺎﺹ ﺩﻩ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺁﻣﺎﺭ ﻣﺮﮒ ﺑﺎﻻ ﺭﻓﺘﻪ ﮔﻔﺘﯽ ﻣﻦ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺍﺯﺕ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ ﭘﺴﺮﺕ ﻣﻌﺘﺎﺩ ﺷﺪ ﺩﺧﺘﺮﺕ ﻓﺎﺣﺸﻪ شد ﺯﻧﺖ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﻃﻼﻕ افتاد گفتیﺳﯿﺎﺳﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ ﭘﺎﺳﭙﻮﺭﺕ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﯽ ﺍﺭﺯﺵ ﺷﺪ ﻧﺎﻣﺶ ﺑﺎﻋﺚ ﻧﻨﮓ ﺷﺪ ﻭﺭﺯﺷﮑﺎﺭﺵ ﺍﺯ ﺑﺪﺑﺨﺘﯽ ﭘﻨﺎﻫﻨﺪﻩ ﺷﺪ ﻧﺨﺒﻪ ﺍﺵ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻣﺪﻝ ﻣﻮ ﺍﺯ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺍﺧﺮﺍﺝ ﺷﺪ ﺍﺳﻄﻮﺭﻫﺎﯾﺶ ﻋﺮﺑﯽ ﺷﺪ ﺷﺎﺩﯼ ﺟﺮﻡ ﺷﺪ ﺗﺠﻤﻊ ﺑﺎﻻﯼ 10 ﻧﻔﺮ ﻏﯿﺮ ﻣﺠﺎﺯ ﺷﺪ ﺻﺤﻨﻪ ﺍﻋﺪﺍﻡ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺑﻪ ﺳﯿﻨﻤﺎ ﺷﺪ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺍﺳﮑﺎﺭ ﮔﺮﻓﺖ ﺷﺒﮑﻪ ﺧﺒﺮ ﺍﺯ ﻏﺰﻩ ﮔﻔﺖ ﺩﺭ ﺷﻬﺮﯼ ﺁﺏ ﻧﺒﻮﺩ ﺁﺏ ﺻﺎﺩﺭ ﺷﺪ ﺍﺭﻣﻨﺴﺘﺎﻥ ﭘﻮﻝ ﺑﺮﻕ ﻧﺪﺍﺩ ﺑﺮﻕ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺳﺎﻋﺘﯽ ﺷﺪ ﻣﺨﺪﺭ ﺷﯿﺸﻪ ﻫﻢ ﻗﯿﻤﺖ ﻗﻠﯿﺎﻥ ﺷﺪ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻧﺒﻮﺩﯼ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﻮﺩﯼ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻧﺒﻮﺩﯼ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﮐﻪ ﺑﻮﺩي ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻧﺒﻮﺩﯼ ﭘﺪﺭ ﮐﻪ بودي سياسي نبودي مادر و خواهر كه بودي نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۲ ساعت 11 44 am توسط توحید خواستگار وااااییی باورم نمیشه خواستگار نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۲ ساعت 10 59 am توسط توحید دانشگاه خودمون نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۲ ساعت 10 53 pm توسط توحید یادش بخیر رفته بودیم آزادی نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۲ ساعت 10 53 pm توسط توحید مرد مرد و نامردی به جنسیت نیست نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۲ ساعت 6 30 pm توسط توحید نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آذر ۱۳۹۲ ساعت 11 51 am توسط توحید نمــــــاز نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر ۱۳۹۲ ساعت 12 11 pm توسط توحید بعضی آدما نوشته شده در یکشنبه دهم آذر ۱۳۹۲ ساعت 11 8 pm توسط توحید سکوت همیشه سکوت نشانه ی تایید حرفِ طرف مقابل نیست گاهی نشانه ی قطع امید از سطح شعور اوست نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان ۱۳۹۲ ساعت 2 19 pm توسط توحید فرصت چراغ قرمز فرصت کوتاهی ست تا در ایینه ی ماشین خیره شوی به سپیدی موهایت مرگ از انچه در ایینه می بینید به شما نزدیک تر است نوشته شده در جمعه دهم آبان ۱۳۹۲ ساعت 12 13 am توسط توحید فروغ فرخزاد آري آغاز دوست داشتن است گرچه پايان راه ناپيداست من به پايان دگر نينديشم كه همين دوست داشتن زيباست از سياهي چرا حذر كردن شب پر از قطره هاي الماس است آنچه از شب به جاي مي ماند عطر سكر آور گل ياس است نوشته شده در جمعه دهم آبان ۱۳۹۲ ساعت 12 11 am توسط توحید در دبستانی در دبستانی معلّمی به شاگردانش می گوید مطلبی بنویسند از آرزوهایشان از آنچه که می خواهند خدایشان برایشان انجام دهد هر چه دل تنگشان می خواهد بنویسند و از خدایشان بخواهند که آن را برایشان انجام دهد شاگردان مداد در دستان کوچکشان شروع به نوشتن می کنند و آرزوهای ریز و درشت را از درون سینه بر روی کاغذ روان می سازند گویی دل کوچکشان تنگ بود و آرزوها دیگر در لانۀ دل نمی گنجید و اینک که فرصتی یافته بودند از آن تنگنا خارج می شدند و روی کاغذ می دویدند آموزگار کاغذها را جمع کرد و در کیفش گذاشت و سپس شاگردان را گفت که بروند به خانه هایشان نزد پدر و مادرشان و خودش نیز روانۀ منزل شد تا به کارهای خانه برسد و چون کارها به پایان رسید نگاهی به مقاله ها انداخت تا نمره ای بر پایین صفحه بگذارد تا هر یک از دانش آموزانش بدانند در نظر معلّم چقدر نوشته شان ارزشمند بوده است یکی از برگه ها او را سخت منقلب ساخت و عواطفش را برانگیخت و اشکش سرازیر گشت همسرش در همان لحظه وارد شد و دید که اشک از دیده وی جاری است پرسید تو را چه می شود اندوهگینی زن پاسخ داد این انشاء را بخوان امروز یکی از شاگردانم نوشته است گفتم آرزوهایشان را بنویسند و او اینگونه نوشته است چقدر دردناک است مرد کاغذ را برداشت و خواند متن انشاء اینگونه بود خدایا می خواهم آرزویی داشته باشم که مثل همیشه نباشد مخصوص است می خواهم که مرا به تلویزیون تبدیل کنی می خواهم که جایش را بگیرم جای تلویزیونی را که در منزل داریم بگیرم می خواهم که جایی مخصوص خودم داشته باشم و خانواده ام اطراف من حلقه بزنند می خواهم وقتی که حرف می زنم مرا جدّی بگیرند می خواهم که مرکز توجّه باشم و بی آن که سؤالی بپرسند یا حرفم را قطع کنند بگذارند حرفم را بزنم دلم می خواهد همانطور که وقتی تلویزیون خراب است و به آن می رسند به من هم برسند و توجّه کنند دلم می خواهد پدرم وقتی از سر کار برمی گردد حتّی وقتی که خسته است قدری با من باشد و مادرم وقتی غمگین و ناراحت است به جای بی توجّهی به سوی من بیاید و دوست دارم برادرانم برای این که با من باشند با یکدیگر دعوا کنند دوست دارم خانواده هر از گاهی همه چیز را کنار بگذارند و فقط وقتشان را با من بگذرانند و نکتۀ آخر که اهمّیتش کمتر از بقیه نیست این که مرا تلویزیونی کن تا بتوانم آنها را خوشحال و سرگرم کنم خدایا فکر نکنم زیاد چیزی از تو خواسته باشم فقط دوست دارم مثل هر تلویزیونی زندگی کنم انشاء به پایان رسید مرد نگاهی به همسرش انداخت زن آرام گفت این انشاء را پسرمان نوشته است نوشته شده در شنبه بیستم مهر ۱۳۹۲ ساعت 11 32 am توسط توحید داستان تیکه انداختن استاد به دخترا جالب یه استاد دانشگاهی بود هر سری میومد سر کلاس به دختر خانمها تیکه می انداخت یه روز دخترا تصمیم گرفتن با اولین تیکه ای که انداخت از کلاس برن بیرون قضیه به گوش استاد رسید میدونیدکه توسط عده ای از آقا پسرهای جان بر کف جلسه بعد استاد کمی دیر اومدسر کلاس و برای توجیه دیر آمدنش گفت از انقلاب داشتم میومدم دیدم یه صف طولانی از دخترا تشکیل شده تعجب کردم رفتم جلو پرسیدم چی شده دخترا گفتند با کارت دانشجویی شوهر میدن دختر خانوم ها پاشدند که برن بیرون استاد گفت کجا میرید وقتش تموم شد تا ساعت ۱۰ بود تمام کلاس رفت رو هوا نوشته شده در دوشنبه یکم مهر ۱۳۹۲ ساعت 3 56 pm توسط توحید اگر بتوانیم اگر بتوانیم جمعیت روی زمین را دقیقاً به اندازه یک دهکده صد نفری کوچک کنیم به طوری که تمامی نسبت های انسانی موجود تغییر نکند نسبت بین این صد نفر به صورت زیر درخواهد آمد 57 نفر آسیایی 21 نفر اروپایی 14 نفر آمریکایی شامل آمریکای شمالی و جنوبی 8 نفر آفریقایی 52 نفر زن 48 نفر مرد 70 نفر رنگین پوست 30 نفر سفید پوست 70 نفر غیر مسیحی 30 نفر مسیحی 89 نفر با رفتار جنسی سالم 11 نفر با رفتار جنسی منحرف 6 نفر صاحب 59 درصد کل ثروت جهان که همه آنها از ایالات متحده آمریکا هستند 80 نفر در خانه های زیر استاندارد زندگی می کنند 50 نفر از سوء تغذیه رنج می برند یک نفر در حال مرگ و یک نفر در حال تولد است یک نفر بله تنها یک نفر دارای تحصیلات دانشگاهی است یک نفر دارای کامپیوتر است نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 6 21 pm توسط توحید عکس2 نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 3 15 pm توسط توحید عکس نوشته شده در جمعه چهارم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 2 55 pm توسط توحید تاکسی سوار تاکسی بودم دیدم یه دختر خوشگل و سنگین جلو نشسته پیاده شد دست کرد تو کیفش گفتم مهمون ما باش خانوم خوشگله دیدم از تو کیفش یه قبض در آورد داد به راننده گفت این قبض و بگیر بابا وقت برگشتن برو عکسهای منم از آتلیه بگیر هی سرخ و سفید می شدم خواستم جمعش کنم گفتم دخترتون هستن ماشالا چقد حالت چشما و فرم صورتشون شبیه شما بود راننده گفت بیخود شیرین زبونی نکن الان مهمون کردنو بهت نشون میدم نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 2 5 pm توسط توحید مطالب قدیمی تر خانه پروفایل مدیر وبلاگ آرشیو وبلاگ عناوین نوشته ها پیوندهای روزانه انجمن علمی صنایع چوب دانشگاه شهید رجایی پوست و مو موسسه آموزشی عترت نور سبحان آرشیو پیوندهای روزانه نوشته های پیشین شهریور ۱۳۹۳ اردیبهشت ۱۳۹۳ فروردین ۱۳۹۳ اسفند ۱۳۹۲ بهمن ۱۳۹۲ دی ۱۳۹۲ آذر ۱۳۹۲ آبان ۱۳۹۲ مهر ۱۳۹۲ شهریور ۱۳۹۲ مرداد ۱۳۹۲ تیر ۱۳۹۲ خرداد ۱۳۹۲ اردیبهشت ۱۳۹۲ فروردین ۱۳۹۲ اسفند ۱۳۹۱ بهمن ۱۳۹۱ دی ۱۳۹۱ آذر ۱۳۹۱ آبان ۱۳۹۱ مهر ۱۳۹۱ شهریور ۱۳۹۱ پیوندها tabrizشهراولین ها senin için yazdığım son şarkı تنها شده ی روزگار ღღقاصدک و منღღ دخترتنها هــمیــشه سبــــز پاکترین2012 دختری با دنیای خودش ‿ دخترونه هاي من ‿ حرف چرت زنده باد طبیعت بهار انسانیت چه بی اعتنا رفتی suncheers چوتال پارکور گروه هکاتوم پولیس برادران کبکی فقط خدا vampire girl blogfa com
|