Meta tags:
description= دختر بهار پسر زمستان مرا باد آفرید تو را باران;
Headings (most frequently used words):
زمستان, دختر, بهار, پسر, مرا, باد, آفرید, تو, را, باران, تعریف, ساده, شب, حلقه, تولد, عید, ولنتاین, خودکشی, برای, اونایی, نوشتم, که, تاوان, عاشقی, رو, با, تنهایی, خودشون, پس, میدن, چشمان, آبی, نوشته, های, پیشین, پیوندها,
Text of the page (most frequently used words):
بود (74), شده (22), دختر (20), مرد (20), این (19), اون (17), کرد (16), روز (15), ۱۳۹۱ (14), ولی (14), نوشته (13), ساعت (12), های (11), ۱۳۹۰ (10), توسط (10), مجهول (10), فقط (10), گفت (10), دیگه (10), بیرون (9), نمی (9), روی (9), خونه (9), ۱۳۹۲ (8), داشت (8), همه (8), داره (8), دست (7), ۱۳۸۹ (7), مهر (7), #زمستان (7), عروسک (7), کنم (7), صدای (7), تخت (7), مگه (7), نگاه (7), جلوی (6), چشمان (6), دوباره (6), اتاق (6), لبخند (6), یکی (6), همون (6), چرا (6), انگار (6), آرام (6), میدونه (6), داد (6), همین (6), بچه (6), بهار (5), عاشق (5), خسته (5), عشق (5), آدم (5), دخترش (5), اما (5), باز (5), خیلی (5), میشد (5), شرکت (5), گرفته (5), ماشین (5), وقت (5), کرده (5), هیچ (5), دارم (5), فروشنده (5), واسه (5), دلم (4), فریاد (4), دختری (4), سرخ (4), نبود (4), شهریور (4), بهمن (4), اسفند (4), فروردین (4), خرداد (4), جایی (4), برای (4), خیره (4), لحظه (4), چقدر (4), نگاهی (4), انداخت (4), کنار (4), میومد (4), گرفت (4), تقریبا (4), اونایی (4), گفتی (4), نیست (4), زده (4), نشست (4), اینقد (4), دنیا (4), ساله (4), وقتی (4), جلو (4), دیگر (4), گوش (4), همان (4), دوسش (4), سوار (4), دستکش (4), دستش (4), کوچه (4), کنن (4), دوان (4), بریم (4), تولد (4), حلقه (4), اینجا (4), میبینی (4), تنها (3), حرف (3), هایی (3), تنهایی (3), شاید (3), آذر (3), جان (3), بدهد (3), مغازه (3), ایستاد (3), آبی (3), میشه (3), حرفاش (3), رئیس (3), یاد (3), خورد (3), خیابان (3), رفت (3), خوام (3), بودم (3), همیشه (3), منتظر (3), حتی (3), مال (3), کنه (3), بهت (3), بلند (3), معده (3), نمیدونم (3), دستانش (3), کشید (3), کردم (3), هیچی (3), سرعت (3), باد (3), خود (3), بودند (3), سکوت (3), تفاوت (3), چند (3), برایش (3), ندارم (3), نداشت (3), جواب (3), زمین (3), بگم (3), بازی (3), هنوز (3), نزدیک (3), ولنتاین (3), گذاشت (3), اینکه (3), مبارک (3), بزرگتر (3), یکم (3), دور (3), شدم (3), شدیم (3), پارک (3), جای (3), میکنه (3), ساده (3), بره (3), اونجا (3), دختره (3), مادرش (3), سیلی (3), جور (2), جنس (2), مریم (2), نیک (2), شیوا (2), قرمز (2), استاد (2), باروني (2), خاطرات (2), باران (2), آبان (2), اردیبهشت (2), تیر (2), وبلاگ (2), خانه (2), باید (2), دادن (2), فروشی (2), شادی (2), دیدن (2), قدم (2), سمت (2), برداشت (2), خریدن (2), آقای (2), مسعودی (2), شما (2), قبول (2), ناراحت (2), ویترین (2), کار (2), میکرد (2), نظر (2), اضافه (2), خوره (2), تاکسی (2), راهی (2), خواست (2), پنجشنبه (2), اموزشگاه (2), اومدم (2), هوا (2), بیا (2), گفتم (2), میاد (2), نشد (2), اولش (2), اومدی (2), بیشتر (2), دوسم (2), داری (2), نازنین (2), رفتی (2), باور (2), دوشنبه (2), سراسیمه (2), منم (2), خانوم (2), خوبه (2), واسش (2), موقع (2), چهره (2), بغلی (2), مرتب (2), عاجزانه (2), زیبا (2), آهی (2), ببین (2), کردی (2), امشبو (2), بپرسم (2), شدی (2), منو (2), کنی (2), بیست (2), روزی (2), دنبال (2), دانشگاه (2), حسی (2), ادامه (2), دهد (2), بغض (2), گلویش (2), شکستن (2), سفید (2), آرزو (2), پنجره (2), بست (2), امسال (2), سردی (2), کوبید (2), ابرها (2), برف (2), سرما (2), ذهن (2), نقطه (2), شکست (2), مهربان (2), مهربانی (2), نزدیکتر (2), تحمل (2), بدون (2), پرسید (2), ترسید (2), خودش (2), لبانش (2), سختی (2), دفاع (2), چون (2), انتظار (2), دانه (2), یکشنبه (2), عجله (2), میشدند (2), خاطره (2), میز (2), ایستاده (2), مشتری (2), آشنا (2), پارسال (2), تحویل (2), لباس (2), آمد (2), ازتون (2), ایشالا (2), امروز (2), اصلا (2), پیشاپیش (2), آرامی (2), سال (2), آهنگ (2), اهنگو (2), کلاس (2), دارن (2), بردار (2), ماهی (2), نفس (2), مار (2), خوش (2), بازم (2), عید (2), اولین (2), قشنگ (2), چهارشنبه (2), زانو (2), اطرافش (2), دلش (2), تازه (2), هواتو (2), ازدواج (2), تولدت (2), زیر (2), شنبه (2), زندگی (2), بگوید (2), بهش (2), معمولی (2), گذشت (2), خونواده (2), اومدن (2), پیچید (2), ترسیده (2), واستاد (2), اولی (2), ماشینو (2), شدن (2), شکل (2), نداره (2), تعریف (2), پسر (2), blogfa, com, افتاده, خاکـــــــــ, اریو, ღدلشکستــــــــــــــــهღ, مهدی, علی, عباسی, تنهاترین, امیرعلی, ناگفته, مهسان, یاس, alonegirl, دانشجوی, گفتار, پندار, بهنام, ستاره, فاطمه, نیز, بگذرد, مصطفی, اشک, بمان, انتهای, یکتا, اقلیما, آیدا, ℒ𝒪𝓃ℯし𝒾𝓃ℯ𝒮𝒮ⓥ, فرنام, یادم, فراموش, بنام, دریا, احمد, مسعودیان, نویسنده, رمان, آخرین, پیمانه, majid258, زخم, هاي, شعر, عاشقان, نسل, مهسا, قلبش, غريبه, أشنا, روياي, زهرا, امير, نيلوفر, ناگهان, زود, دير, ميشود, ضحي, داود, وخيانت, خاك, برسران, يكي, هيشكي, سلمان, صالح, pure, love, شيوا, مجنون, ليلي, علي, پیوندها, مرداد, پیشین, عناوین, آرشیو, پروفایل, مدیر, باشد, غیر, کنج, گاهی, آنجا, مثلا, آغوش, میدهد, مطالب, قدیمی, جمعه, برق, تصور, عقب, پشیمان, کیفش, پول, گوشت, نان, حرفهای, گوشش, زندگیت, پولشم, نقدا, میدم, عصبانی, شرمانه, ساعتش, ظهر, سالی, اوایل, خوبی, حقوق, مرخصی, همش, ظاهرسازی, ادای, ادمای, خوبو, اورد, بازارم, نیکی, ازش, میکردن, روحشو, روبروی, تصمیمش, خلوت, مستقیم, مردد, برگرده, دیر, تصمیم, تصمیمه, روحی, فروخته, یهو, عوض, مبحث, کاملا, کننده, حواسش, تاریک, داغون, داشتند, تعارف, کردن, مسیرمونه, برسونیمت, نکرده, کسیم, دنبالم, افتادم, روزایی, منی, انکار, مسافری, تونه, چمدونه, قایم, میبستم, ترس, دادنتو, داشتم, تلخی, پرسیدم, نمیگی, میخندیدی, وابستم, اخرشم, خودمم, دروغ, خودمو, اگه, شانس, بیارم, اتوبوس, اخر, میرسم, نوشتم, تاوان, عاشقی, خودشون, میدن, پرستار, امد, همراه, نگین, فرهادی, پدرشم, شستشو, دادیم, فعلا, مشکلی, حالش, بعدا, یشه, برقی, داخل, خوابیده, خواب, برنمبداشت, رگش, بذارین, بمیرم, لعنتیا, گاها, دقیقه, بعد, شروع, صورت, نگینش, خودت, چیکار, شاکی, حساب, ینی, ارزش, حاضر, خاطرش, بیچاره, رحمه, دخترم, پیداش, زحمت, میندازه, شبا, نصفه, چطوری, دکتر, میگشتم, کارگری, نامردی, نیاری, اهل, محل, افتخار, برمیداشتم, پاره, تنت, بیمارستان, خوابیدنش, نمیدونه, نتوانست, هوای, خفه, شاهد, غرورش, نباشد, اشکای, ملافه, ریخت, میکنم, دخترای, سرزمینم, هرگز, نشوند, بهای, جانشان, بپردازند, خودکشی, آهسته, خواهیم, تمام, خشونت, خبری, سوز, اگاه, گیر, ناله, درختان, رسید, دراز, کشیده, چشمانش, خبر, دردی, درونش, مردانه, درید, قفل, چایی, خوری, تفاوتی, عادی, میل, بیش, اندازه, شایدم, آزار, مقدمه, چته, ایجوری, سوالش, فاصله, سرد, تنش, بوی, خیانت, گناه, حقی, زانوانش, بروی, افتاد, درمانده, تکان, بالاخره, حرفی, هستم, نپرس, دلیلی, خودم, نتونستم, شدنت, ترسیدم, متاسفم, بخشش, ساکت, سکوتی, عمیق, دردناک, محکمتر, دیوارهای, زدند, آزاد, پوش, مسافرانی, فرار, رنگ, دیگری, فروشگاه, مرکز, شهر, پرفروش, ترین, کاریشان, کوچک, قلب, خرس, اسباب, بهترین, جعبه, آماده, ساختن, پسری, نوجوان, نمیدانم, تماشای, صحنه, آزارش, میداد, جالب, زنی, ظاهری, آراسته, چکمه, قهوه, پالتو, پشت, پیشخوان, داده, پارسالش, مرور, هایش, بار, بفرمایین, مکث, جلوتر, ببخشید, سوال, بعدش, میرم, کمی, دقیق, جمله, هارو, خریدیم, آقایی, همراهم, برامون, کردین, گفتین, خدا, شمارو, همدیگه, زیادی, نبینه, خواد, واقعا, دلتون, اینطوری, پناهم, تعجب, دانست, جوابی, هارا, کند, مقصر, مهلت, دوستان, خوبم, امید, روزهای, اتاقم, نظرم, نمیرسم, تخته, یادت, مورد, علاقه, میذارم, نفهمیدم, خواننده, داشتی, دارمش, امشب, شبیخون, گذاشتی, بهتر, پسره, جاستینه, میدی, میذاری, نزدیکای, عیده, آدما, بازار, سردرگم, مردایی, کیف, زنشون, دستشونه, بعضیا, دعوا, آره, گیرن, زیاده, نباشی, ظزفا, شنا, سطح, کشن, لاک, پشتم, میگن, یمه, وسط, کارس, تنهام, رفتن, دووم, نیاوردی, علت, رفتنت, نداشتی, بگذریم, بحثمون, حرفا, مبارکت, باشه, آهنگت, آخر, میرسه, هوس, آشنای, مرغ, زمان, نواز, راستی, کارت, عروسیتو, دید, انصافا, اسم, مادی, واسم, خشکم, رها, برو, هرزگاهی, آنطرف, درد, تولدته, کنارت, نیستم, روزه, گذره, دیدارت, مریض, کاش, بودی, سالهاس, دردت, فراموشم, نمیشه, آخه, بابا, نمیای, شاخه, مزار, اشکهایش, پاک, مدت, صبح, خوشحال, بارها, سعی, دارد, مگر, همچین, جسارتی, کردنه, شجاع, سرش, خیلیا, روزای, دستی, موهایش, ساعتی, آینه, دیده, شود, بتواند, کلام, طوفانی, هست, خداحافظی, جهارشنبه, مثل, سلام, احوال, پرسی, نگاهش, گره, حکم, چوبه, دار, خشکش, محو, زبانش, چرخید, خبریه, رضایتش, هفته, پیش, عقدمون, پایانی, دفتر, امیدش, سویچ, دنیامونو, نشونت, بدم, خوشت, بیاد, دوس, چیزایی, میبینمو, بدونی, علامت, تایید, سرمو, تکون, دادم, شبای, نیمه, گرم, رسیدیم, اینجارو, قشنگترین, شهره, شباش, شلوغه, جوانا, میان, رستورانای, ماشینای, مدل, بالارو, پولدار, شام, خوشبختن, تظاهر, خوشبختی, میکنن, ولش, اینارو, محله, گوشه, هاشو, بغل, غمگینه, گریه, جیغ, توروخدا, توام, فریادهای, پناه, نمیبره, میره, خیابون, کناره, ذهنم, درگیره, صداهای, وحشتناک, توی, موزیک, بزن, بکوب, جشن, حالشه, واستاده, لباسای, نمیره, جاش, دوستشه, میدونی, چقد, لباسش, خجالت, میکشه, نگه, خنده, کنان, خطاب, دومی, عجب, شبی, دزدگیر, است, روش, نمیشد, دوستش, پدر, معتادش, رفتیم, پایین, کاسه, خونشون, اومد, همسایه, دستای, دقیقتر, سوختگی, گردی, گردیا, مدور, قاشقه, طلاق, رفته, یادته, زنه, پدرش, همونی, بدنش, پره, نامادری, وحشیش, گاز, آروم, دنیامون, میگه, نداشته, نشناخته, دلتنگش, محکمه, صورتم, خانم, شکوری, میمونه, معلم, اولم, داغیش, گوشامم, اخرین, ناحق, خورده, تمومی, دونم, حقارت, یعنی, سخته, بخواد, نمیگه, سکوتش, کلی, پشیمونه, عاشقم, میخواد, بگه, مهربونی, انسان, دوستی, بوده, متوجه, میخوام, عقلم, نشده, دلمه, فهمه, مرا, آفرید,
Text of the page (random words):
دختر بهار پسر زمستان دختر بهار پسر زمستان مرا باد آفرید تو را باران تعریف ساده میگه هیچ وقت عشق و تو اولین نگاه باور نداشته اصلا مگه میشه نشناخته عاشق شد دلتنگش شد حرفاش مث یه سیلی محکمه که می خوره رو صورتم مث سیلی خانم شکوری میمونه معلم کلاس اولم داغیش گوشامم سرخ میکنه فک می کردم اون اخرین سیلی بود که به ناحق خورده بودم ولی نه انگار تمومی نداره بهت زده ام نمی دونم چی بگم حس حقارت می کنم که چرا بهش گفتم که دوسش دارم یعنی اینقد واسش سخته که منو بخواد هیچی نمیگه ولی سکوتش کلی حرف داره پشیمونه از اینکه عاشقم کرده هی میخواد بگه اون همه مهربونی از روی حس انسان دوستی بوده ولی من بد متوجه شدم میخوام بگم عقلم عاشق نشده دلمه که دست بردار نیست ولی اون نمی فهمه یه تعریف ساده داره دوسم نداره همین نوشته شده در دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۲ ساعت 0 3 توسط مجهول شب سویچ ماشین و برداشت و گفت یه امشبو با من بیا می خوام دنیامونو نشونت بدم نمیدونم خوشت بیاد یا نه ولی دوس دارم چیزایی که هر روز میبینمو تو هم بدونی همین به علامت تایید سرمو تکون دادم ساعت تقریبا نه بود یه شب معمولی از شبای نیمه گرم شهریور سوار ماشین که شدیم یه آهنگ گذاشت رسیدیم جلوی یه پارک گفت اینجارو ببین اینجا قشنگترین پارک شهره شباش شلوغه جوانا و خونواده ها میان اینجا به رستورانای اطرافش نگاه کن ماشینای مدل بالارو میبینی یکم بریم نزدیکتر نگاه کن به خونواده های پولدار که اومدن شام بیرون نمیدونم خوشبختن یا فقط تظاهر به خوشبختی میکنن ولش کن اینارو بریم جای دیگه پیچید تو یه محله نزدیک همون پارک یه بچه از در خونه دوان دوان زد بیرون یه گوشه تو کوچه زانو هاشو بغل کرد و نشست انگار ترسیده بود گفت چی میبینی یه بچه که ترسیده غمگینه داره گریه میکنه گفت قشنگ گوش کن صدای اهنگو بست از تو خونه صدای جیغ و داد یه زن میومد که توروخدا بس کن توام با فریادهای یه مرد یه روز دیگه به این کوچه پناه نمیبره میره تو یه خیابون بزرگتر از کناره بچه رد شدیم هنوز ذهنم درگیره صداهای وحشتناک توی خونه بود جلوی یه خونه واستاد صدای موزیک و بزن و بکوب میومد خونه جشن تولد یه دختر 18 ساله اس خوش به حالشه نه یکی جلو در واستاده بود یه دختر با لباسای ساده و مرتب بود دو دل بود که بره یا نه چرا نمیره تو اونجا جاش نیست تولد دوستشه میدونی چقد تفاوت داره لباسش با اونایی که اون تو ان خجالت میکشه بره از کنار دختره رد شدیم دوباره پیچید تو یه کوچه و دوباره نگه داشت از در یکی از خونه ها دو تا مرد خنده کنان اومدن بیرون مرد اولی خطاب به مرد دومی عجب شبی بود و دزدگیر ماشینو زد دو تا مرد سوار ماشین شدن و به سرعت از اونجا دور شدن اینجا خونه همون دختره است که روش نمیشد بره تولد دوستش با مادرش و پدر معتادش اینجا زندگی میکنه بریم رفتیم پایین تر جلو یه در واستاد دختر بچه نه ساله ای با یه کاسه از خونشون بیرون اومد و راهی خونه همسایه شد به دستای دختره نگاه کن چی میبینی هیچی دقیقتر نگاه کن جای سوختگی میبینی که شکل گردی داره این گردیا مال شکل مدور قاشقه مادرش طلاق گرفته رفته خونه اولی یادته مادرش همون زنه اس پدرش ازدواج کرده همونی بود که سوار ماشین شد با یه مرد دیگه همه جای بدنش پره از این رد نامادری وحشیش یکم سکوت کرد گاز ماشینو گرفت و از اونجا هم گذشت زیر لب آروم گفت این فقط یه شب از دنیامون بود فقط یه شب نوشته شده در سه شنبه ۹ مهر ۱۳۹۲ ساعت 21 26 توسط مجهول حلقه یه مدت بود حس تازه ای داشت هر روز صبح از اینکه زندگی ادامه داشت خوشحال بود بارها سعی کرده بود بگوید که چه حسی بهش دارد ولی مگر میشد همچین جسارتی کردنه اینقد بی هوا بود نه اینقد شجاع سرش به کار خودش بود واسه خیلیا یه آدم معمولی بود ولی واسه اون یه دنیا بود روزای چهارشنبه رو که میومد دانشگاه هیچ وقت از دست نمی داد دستی به موهایش می کشید ساعتی را جلوی آینه سر می کرد تا شاید دیده شود تا شاید بتواند بی کلام بگوید چه طوفانی در دلش هست چقدر دور بود و چه نزدیک و زمستان گذشت و خرداد آمد کم کم وقت خداحافظی بود اون روز بازم جهارشنبه بود مثل همیشه سلام و احوال پرسی هر روز نگاهش به دستانش گره خورد حلقه ای که در دستش بود حکم حلقه چوبه دار را برایش داشت لحظه ای خشکش زد لبخند از لبانش محو شد زبانش به سختی چرخید خبریه و لبخند رضایتش هفته پیش عقدمون بود حلقه ی تو دستش نقطه ی پایانی بر دفتر امیدش بود نوشته شده در شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۲ ساعت 21 16 توسط مجهول تولد مرد دست دختر بچه را رها کرد برو یکم بازی کن دختر دوان دوان از مرد دور شد مرد آهی از ته دل کشید و عاجزانه زانو زد به اطرافش نگاهی انداخت هرزگاهی نگاهی به دختر بچه که آنطرف بازی می کرد می انداخت بغض گلویش شکست و درد دلش تازه شد امروز تولدته و کنارت نیستم چند روزه دلم هواتو می کنه خیلی از اون روزی می گذره که به دیدارت اومدم ازدواج کردم و یه دختر دارم هر سال تولدت همه فک می کنن مریض شدم دلم هواتو می کنه کاش بودی نازنین سالهاس که دردت فراموشم نمیشه آخه دختر داد زد بابا نمیای بریم خسته شدم مرد شاخه گل را به آرامی روی مزار گذاشت اشکهایش را پاک کرد زیر لب آرام گفت تولدت مبارک نوشته شده در چهارشنبه ۱۴ فروردین ۱۳۹۲ ساعت 23 54 توسط مجهول عید تخت اتاقم به نظرم بزرگتر میاد هر چی فک می کنم به جایی نمیرسم همون تخته ولی چرا از وقتی تو رفتی بزرگتر شده به یادت آهنگ مورد علاقه تو میذارم هیچ وقت نفهمیدم خواننده اش کی بود ولی تو می گفتی خیلی دوسش داری چون تو دوسش داشتی منم دارمش خاطرات باز امشب شبیخون زده این اهنگو گذاشتی و گفتی گوش کن خیلی بهتر از این پسره جاستینه که همیشه گوش میدی و واسه ما کلاس میذاری نزدیکای عیده باز آدما تو کوچه و بازار سردرگم خریدن مردایی که کیف زنشون دستشونه و فقط دارن تحمل می کنن بعضیا دعوا می کنن آره بردار همون خوبه فروشنده هایی که دیگه آدم و تحویل نمی گیرن مشتری زیاده تو نباشی یکی دیگه ماهی قرمز های که تو ظزفا دیگه شنا نمی کنن فقط دارن از سطح آب نفس می کشن مار و لاک پشتم اضافه شده ماهی میگن خوش یمه دیگه مار این وسط چی کارس بازم امسال تنهام بی تو ام مث همه اونایی که رفتن تو هم تا عید دووم نیاوردی حتی علت واسه رفتنت نداشتی راستی کارت عروسیتو دید م انصافا قشنگ بود هر چند اولش از دیدن اسم دا مادی که واسم خیلی آشنا بود خشکم زده بود بگذریم بحثمون این حرفا نیست ایشالا مبارکت باشه آهنگت داره به آخر میرسه از آن اولین نفس غم به هر هوس آشنای من شد که آن مرغ شب زمان تک نواز غم هم صدای من شد سال نو پیشاپیش مبارک دوستان خوبم به امید روزهای زیبا نوشته شده در یکشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۱ ساعت 23 32 توسط مجهول ولنتاین ب رف به آرامی بر روی زمین می نشست تقریبا همه خیابان ها سفید پوش شده بود تاکسی هایی که پر میشد از مسافرانی که برای فرار از سرما با عجله سوار میشدند خیابان ها رنگ دیگری داشت فروشگاه های مرکز شهر در یکی از پرفروش ترین روز کاریشان بودند عروسک های کوچک قلب های سرخ خرس های اسباب بازی که در بهترین جعبه ها آماده ساختن خاطره ای در ذهن دختری یا پسری نوجوان میشدند نمیدانم تماشای این صحنه ها آزارش میداد یا برایش هنوز جالب بود هیچ عجله ای نداشت نزدیک مغازه دستکش فروشی شد زنی با ظاهری آراسته چکمه های قهوه ای که با پالتو اش ست کرده بود پشت میز پیشخوان ایستاده بود و با مشتری که دختری تقریبا بیست ساله بود حرف می زد با همان چهره ای آشنا و لبخند مهربانی که پارسال همین موقع همین روز تحویل او داده بود دختر جلوی د ر ایستاده بود و خاطره ی روز ولنتاین پارسالش را مرور می کرد دستکش ها هنوز دستش بود لباس هایش هم همان لباس ها بود با یک تفاوت این بار تنها بود زن فروشنده با همان لبخند رو به دختر بفرمایین دختر لحظه ای مکث کرد جلوتر آمد خانوم ببخشید فقط یه سوال دارم ازتون بعدش میرم زن فروشنده کمی دقیق تر شد انگار انتظار این جمله رو نداشت دختر پرسید پارسال همین روز این دستکش هارو ازتون خریدیم من و آقایی که همراهم بود شما برامون یه آرزو کردین گفتین ایشالا خدا شمارو واسه همدیگه زیادی نبینه دلم می خواد بپرسم که واقعا از ته دلتون نبود که من امروز اینطوری تنها و بی پناهم زن فروشنده فقط با تعجب نگاه می کرد نمی دانست اصلا باید جوابی بدهد یا نه دختر دستکش هارا از دستش کند روی میز گذاشت و به سرعت از مغازه بیرون رفت منتظر جواب فروشنده نشد فقط دنبال مقصر بود بدون اینکه مهلت دفاع بدهد ولنتاین پیشاپیش مبارک نوشته شده در یکشنبه ۲۴ دی ۱۳۹۱ ساعت 18 6 توسط مجهول زمستان مرد پنجره را به سرعت بست و آهسته گفت امسال زمستان سردی خواهیم داشت باد با تمام خشونت خود را به پنجره اتاق می کوبید ابرها گرفته بودند اما خبری از برف نبود صدای سوز سرما نا خود اگاه ذهن را در گیر خود می کرد ناله های درختان آرام به گوش می رسید زن روی تخت دراز کشیده بود خیره به یک نقطه نگاه می کرد چشمانش خبر از دردی می داد که درونش را نا مردانه می درید مرد قفل سکوت را دوباره شکست چایی می خوری زن بی تفاوت بود با همان بی تفاوتی که چند وقتی بود دیگر برایش عادی شده بود گفت نه میل ندارم مرد مهربان بود بیش از اندازه مهربان شایدم همین مهربانی زن را آزار می داد نزدیکتر شد دیگر تحمل این همه سکوت را نداشت بدون مقدمه پرسید چته چرا با من ایجوری می کنی انگار از جواب سوالش می ترسید زن هم از جواب دادن می ترسید از مرد فاصله گرفت دستانش سرد بود تنش بوی خیانت می داد حس گناه می کرد می خواست به خودش حق دهد اما چه حقی زانوانش خم شد بروی زمین افتاد درمانده بود اما تا کی لبانش تکان سختی خورد اما بالاخره حرفی زد من من با کس دیگه ای هستم حس می کنم دوسش دارم نپرس چرا دلیلی ندارم دفاع نمی کنم از خودم نتونستم بهت بگم چون از ناراحت شدنت ترسیدم متاسفم انتظار بخشش هم ندارم مرد ساکت بود سکوتی عمیق دردناک باد محکمتر می کوبید دیوارهای خانه صدای شکستن مرد را فریاد می زدند ابرها آزاد شده بودند برف دانه دانه بر روی زمین می نشست زمستان سردی بود نوشته شده در پنجشنبه ۲ آذر ۱۳۹۱ ساعت 13 22 توسط مجهول خودکشی پرستار از اتاق بیرون امد و با صدای بلند گفت همراه نگین فرهادی مرد سراسیمه بلند شد منم خانوم پدرشم معده شو شستشو دادیم فعلا مشکلی نیست حالش خوبه ولی بعدا این معده واسش معده یشه یا نه نمیدونم چشمان سرخ و خسته مرد از شادی برقی زد داخل اتاق دخترش آرام خوابیده بود حتی موقع خواب هم غم دست از چهره اش برنمبداشت روی تخت بغلی دختری رگش را زده بود و مرتب فریاد می زد بذارین بمیرم لعنتیا گاها آرام میشد ولی چد دقیقه بعد دوباره شروع می کرد مرد عاجزانه کنار تخت دخترش نشست به صورت نگینش خیره شد چقدر زیبا بود دست دختر را دز دستانش گرفت آهی کشید ببین با خودت چیکار کردی از کی شاکی شم حساب امشبو از کی بپرسم ینی اون آدم اینقد ارزش داره که حاضر شدی به خاطرش منو بیچاره کنی چقدر دنیا بی رحمه دخترم یه روز یکی پیداش میشه زحمت بیست ساله تو به این روز میندازه مگه اون میدونه که روزی که به دنیا اومدی انگار همه دنیا مال من بود مگه اون میدونه شبا وقتی تب می کردی نصفه شب چطوری دنبال دکتر میگشتم مگه اون میدونه که شب و روز کارگری کردم که جلو هیچ نامردی کم نیاری مگه اون میدونه که وقتی گفتی دانشگاه قبول شدی جلو اهل محل چه با افتخار قدم برمیداشتم مگه اون میدونه که پاره تنت روی تخت بیمارستان خوابیدنش چه حسی داره مگه اون میدونه نه اون هیچی نمیدونه مرد دیگر نتوانست ادامه دهد بغض گلویش را گرفته بود هوای اتاق داشت خفه اش میکرد سراسیمه بلند شد از اتاق بیرون رفت تا دخترش شاهد شکستن غرورش نباشد اشکای دختر آرام روی ملافه سفید تخت می ریخت دختر تخت بغلی هم دیگر آرام گرفته بود آرزو میکنم دخترای سرزمینم هرگز عاشق نشوند که بهای عشق را با جانشان بپردازند نوشته شده در دوشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۱ ساعت 11 31 توسط مجهول برای اونایی نوشتم که تاوان عاشقی رو با تنهایی خودشون پس میدن نظر استاد یهو عوض شد گفت می خوام یه مبحث دیگه باز کنم دیگه کاملا خسته کننده شده بود هر کی حواسش یه جایی بود از در اموزشگاه که اومدم بیرون هوا تاریک شده بود خسته بودم داغون تر از همیشه بیرون اموزشگاه هر کی منتظر یکی بود اونایی که ماشین داشتند تعارف می کردن که بیا تا جایی که تو مسیرمونه برسونیمت قک نکرده گفتم منتظر کسیم میاد دنبالم یه لحظه یاد تو افتادم یاد روزایی که نشد حتی یه روز حس کنم مال منی انکار نمی کنم همون اولش که اومدی گفتی که مسافری ولی این دل من بود که فک کرد می تونه چمدونه تو قایم کنه هر روز بیشتر و بیشتر بهت دل میبستم و فقط ترس از دست دادنتو داشتم چه حس تلخی بود هر وقت می پرسیدم چرا نمیگی دوسم داری میخندیدی نمی خوام وابستم شی نازنین اخرشم رفتی ساعت 8 شده بود انگار خودمم دروغ خودمو باور کرده بودم اگه شانس بیارم به اتوبوس اخر میرسم نوشته شده در پنجشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۱ ساعت 20 49 توسط مجهول چشمان آبی جلوی مغازه عروسک فروشی ایستاد و به چشمان آبی عروسک خیره شد لحظه ای چشمان دخترش را که از شادی دیدن عروسک برق می زد را تصور کرد یه قدم به سمت عقب برداشت اما دوباره پشیمان شد کیفش را باز کرد پول فقط برای خریدن گوشت و نان داشت حرفهای آقای مسعودی تو گوشش بود شما قبول کن زندگیت از این رو به اون رو میشه پولشم نقدا میدم خیلی ناراحت شده بود عصبانی بود چقدر بی شرمانه بود حرفاش باز به چشمان عروسک خیره شد نگاهی به ساعتش انداخت 2 15 ظهر بود هر روز از کنار ویترین رد میشد نگاهی به عروسک می انداخت یه سالی میشد که تو اون شرکت کار میکرد اوایل آقای مسعودی رئیس شرکت آدم خوبی به نظر میومد حقوق اضافه مرخصی ولی همش ظاهرسازی بود ادای ادمای خوبو در می اورد تو بازارم همه به نیکی ازش یاد میکردن حرفاش مث خوره روحشو می خورد دوباره روبروی ویترین ایستاد تصمیمش را گرفته بود از کنار خیابان تاکسی گرفت و به سمت شرکت رفت شرکت تقریبا خلوت شده بود مستقیم راهی اتاق رئیس شد جلوی در ایستاد مردد بود می خواست برگرده ولی دیر شده بود تصمیم تصمیمه لبخند رئیس شرکت لبخند دخترش چشمان آبی عروسک و روحی که فروخته شده بود نوشته شده در جمعه ۱۷ شهریور ۱۳۹۱ ساعت 1 38 توسط مجهول مطالب قدیمی تر جایی باید باشد غیر از این کنج تنهایی تا آدم گاهی آنجا جان بدهد مثلا آغوش تو جان میدهد برای جان دادن بهار 68 زمستان 70 خانه پروفایل مدیر وبلاگ آرشیو وبلاگ عناوین نوشته ها نوشته های پیشین بهمن ۱۳۹۲ مهر ۱۳۹۲ خرداد ۱۳۹۲ فروردین ۱۳۹۲ اسفند ۱۳۹۱ دی ۱۳۹۱ آذر ۱۳۹۱ مهر ۱۳۹۱ شهریور ۱۳۹۱ تیر ۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۳۹۱ فروردین ۱۳۹۱ اسفند ۱۳۹۰ بهمن ۱۳۹۰ دی ۱۳۹۰ آذر ۱۳۹۰ آبان ۱۳۹۰ مهر ۱۳۹۰ تیر ۱۳۹۰ خرداد ۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۳۹۰ فروردین ۱۳۹۰ اسفند ۱۳۸۹ بهمن ۱۳۸۹ دی ۱۳۸۹ آبان ۱۳۸۹ مهر ۱۳۸۹ شهریور ۱۳۸۹ مرداد ۱۳۸۹ پیوندها مجنون ليلي علي pure love شيوا عاشق صالح دختر باران يكي بود هيشكي نبود سلمان عشق وخيانت خاك برسران خاطرات باروني داود و ناگهان چه زود دير ميشود ضحي امير و نيلوفر عشق روياي باروني زهرا شاید قلبش بود که از جنس من نبود غريبه أشنا عاشقان نسل مهسا زخم هاي سرخ يك شعر majid258 استاد احمد مسعودیان نویسنده رمان آخرین پیمانه بهار من شیوا ღღ دختری بنام دریا ღღ یادم تو را فراموش مریم メⓥ 𝒿 ℒ𝒪 ℯ 𝓂𝓎 ℒ𝒪𝓃ℯし𝒾𝓃ℯ𝒮𝒮ⓥ サツ فرنام اقلیما آیدا با من بمان تا انتهای عشق یکتا اشک این نیز بگذرد مصطفی ستاره قرمز فاطمه فریاد تنهایی شیوا گفتار نیک پندار نیک بهنام دست نوشته های یک دانشجوی خسته دختر دی alonegirl حرف هایی از جنس فریاد مریم جور وا جور یاس ناگفته های دلم مهسان تنهاترین عاشق تنها امیرعلی مهدی علی عباسی بهار من ღ ღدلشکستــــــــــــــــهღ ღ افتاده در خاکـــــــــ اریو blogfa com
|