Meta tags:
description= یک مهاجر;
Headings (most frequently used words):
من, او, یک, مهاجر, تولد, مرگ, کوری, دیر, دار, خوبم, باور, کن, به, خندیدم, چشم, فاصله, گریه, چکه, خون, لالایی, بهانه, سوسک, ها, عاشق, نمی, شوند, رفت, سیب, جنازه, زنده, برنگرد, 12, 07, روزمرگی, مارمولک, نوشته, های, پیشین, پیوندها,
Text of the page (most frequently used words):
نوشته (24), ساعت (23), شده (22), توسط (22), مهشید (22), ۱۳۹۱ (15), ۱۳۹۰ (12), شنبه (8), بیست (8), آبان (6), های (6), بود (6), کنم (6), فروردین (5), خرداد (5), مهر (5), کند (5), ولی (5), سیب (5), خون (5), خندیدم (5), بهمن (4), ۱۳۸۹ (4), آذر (4), ۱۳۹۲ (4), پنجشنبه (4), پنجم (4), یکشنبه (4), دردها (4), همه (4), چکه (4), گریه (4), این (4), #روزمرگی (3), خواب (3), نبود (3), دوباره (3), چهارم (3), طعم (3), یکم (3), نمی (3), خاطره (3), کنه (3), چهارشنبه (3), باید (3), تکه (3), بهش (3), دیر (3), اردیبهشت (2), خانه (2), ششم (2), میان (2), برای (2), مارمولک (2), مانده (2), مانم (2), شوم (2), جمعه (2), بعد (2), ذهنم (2), برنگرد (2), رفتنت (2), سخت (2), هشتم (2), جنازه (2), زنده (2), دیشب (2), بودم (2), رفتند (2), درخت (2), کرد (2), همیشه (2), لبهای (2), زیر (2), مرا (2), جرم (2), کردی (2), رفت (2), لعنت (2), سوسک (2), هیچ (2), روی (2), بهانه (2), روز (2), صدای (2), حالا (2), اون (2), پول (2), دفعه (2), چشماش (2), قلبم (2), کردم (2), بخار (2), شیشه (2), میاد (2), سرده (2), چشم (2), خوبم (2), دار (2), ماندم (2), مهاجر (2), blogfa, com, زیباروی, جزامی, پیوندها, پیشین, عناوین, آرشیو, وبلاگ, هیاهوی, دلم, سوزد, لای, ماند, میرم, هایم, پنهان, نهم, روزهای, دور, مثل, عطر, باز, تمام, نیمه, دقیقه, تحمل, خواهد, صبح, خیالم, نگه, داشتم, بالاخره, خوابش, دیدم, مرده, چقدر, عاشقش, اگر, نرفتند, ابد, حافظه, خواهم, سیبهایش, زمزمه, کنند, غربتی, دارد, بوسیدن, یاد, لبهایت, خواستنی, چشیدن, قرارمان, باشد, همان, سیبی, خوردنش, بازخواست, هرگز, رویت, نیاوردم, میدانم, بارها, امید, دندان, گرفتی, خواهند, تویی, آمدنهایی, رفتنی, دارند, جاده, طرفه, وقت, عشق, فهمند, راستی, عشقش, آزرد, پنجره, اتاقم, شنیدم, سوسکی, پروانه, عاشق, شوند, پانزدهم, چمدان, پشت, درهای, بسته, رها, کنی, امروز, گوشواره, دیدار, مان, باریکی, دیوارهای, عبور, فنرهای, تختخوابت, اکنون, نفسهایت, سلام, گفتم, روزگاری, لالایی, اونی, گفته, بگو, پاک, دستام, سوزش, افتادن, راحت, خوابه, سپبده, بیدارم, شاید, شدن, بار, غمش, لبخند, زنه, نگاه, کودکانه, گرده, رگه, ناپدید, نگاهش, دستمو, میذارم, قلبش, ایندفعه, بکشنش, پیش, دادم, بزننش, میگه, اشکها, قبل, پایین, اومدن, جذب, عطش, کینه, جوییش, چشمای, قرمزش, اشک, دوه, وقتی, تعریف, چهره, میگیره, هنوز, گاهی, چشمانم, درزهایش, گرفتم, فایده, نداشت, بالا, آوردم, عطسه, سرفه, ترسم, نتونم, پاره, لعنتی, جمع, دیگه, افته, دارم, دورترین, کورسوهای, دورتری, اینکه, ضربان, شنوی, فاصله, یازدهم, جاری, اونقدر, گرمم, چشمام, داغم, فکرش, سراغم, درونمم, هوای, بیرون, آخه, راست, میگفت, چون, ترسیده, اونروز, بهم, گفت, چرا, موهاتو, مشکی, نظر, مهم, حلقه, دود, قلیونش, قلب, تشبیه, دهم, اونوقت, گیر, دادی, تعداد, سیگارای, روبروم, نشونه, واضح, حتی, قرمز, سیگارم, اینو, خنده, بلندم, تونی, بفهمی, باور, سوم, حکم, قاضی, خودکشی, روحم, میزنم, خشمم, طنابی, جسمم, چوبی, سازم, شانزدهم, اولین, باری, رسیدم, جایی, تاریخ, دوشنبه, نوزدهم, حساسم, کور, نبودنت, حاشا, نکند, حظه, آهنگ, صدا, چیده, عطرت, فضا, کرده, کوری, خندم, تلخ, بادکنک, صورتی, لباس, سیاه, تولد, مرگ,
Text of the page (random words):
یک مهاجر یک مهاجر تولد او مرگ من بادکنک صورتی با لباس سیاه می خندم ولی تلخ نوشته شده در شنبه چهارم آبان ۱۳۹۲ ساعت 19 24 توسط مهشید کوری عطرت فضا را پر کرده آهنگ صدا ی ت ه مه جا پ ی چیده چشم ا حساسم را کور می کنم تا هر ل حظه نبودنت را حاشا نکند نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 21 7 توسط مهشید دیر من جا ماندم در جایی از تاریخ اولین باری که دیر رسیدم و بعد از آن همیشه دیر بود من جا ماندم نوشته شده در شنبه شانزدهم دی ۱۳۹۱ ساعت 1 21 توسط مهشید دار از جسمم چوبی می سازم از خشمم طنابی و روحم را دار میزنم خودکشی نبود حکم قاضی این بود نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۱ ساعت 12 41 توسط مهشید من خوبم باور کن من خوبم اینو از خنده های بلندم می تونی بفهمی حتی از رژ لب قرمز روی سیگارم این همه نشونه ی واضح اونوقت تو گیر دادی به تعداد ته سیگارای روبروم نوشته شده در جمعه دهم آذر ۱۳۹۱ ساعت 0 44 توسط مهشید من به او خندیدم بهش خندیدم اون روز که حلقه ی دود قلیونش رو به قلب تشبیه کرد بهش خندیدم اونروز که بهم گفت چرا موهاتو مشکی کردی نظر من مهم نبود بهش خندیدم خندیدم چون ترسیده بودم آخه راست میگفت نوشته شده در چهارشنبه یکم آذر ۱۳۹۱ ساعت 0 22 توسط مهشید چشم هوای بیرون سرده درونمم سرده فکرش میاد سراغم داغم می کنه شیشه ی چشمام بخار می کنه چشماش میاد تو ذهنم حالا اونقدر گرمم که بخار رو شیشه جاری می شه نوشته شده در پنجشنبه یازدهم آبان ۱۳۹۱ ساعت 12 42 توسط مهشید فاصله ضربان قلبم را می شنوی با اینکه از دورترین کورسوهای خاطره هم دورتری نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم مهر ۱۳۹۱ ساعت 13 31 توسط مهشید م ه ش ی د هر تکه رو که بر می دارم یه تکه دیگه می افته می ترسم این دفعه نتونم تکه پاره های این من لعنتی رو جمع کنم نوشته شده در چهارشنبه پنجم مهر ۱۳۹۱ ساعت 15 7 توسط مهشید گریه سرفه کردم عطسه کردم بالا آوردم ولی فایده نداشت باید گریه کنم باید گریه کنم باید گریه کنم نوشته شده در چهارشنبه پنجم مهر ۱۳۹۱ ساعت 14 53 توسط مهشید چکه چکه می کند قلبم چکه می کند همه ی درزهایش را گرفتم ولی هنوز گاهی از چشمانم چکه می کند نوشته شده در سه شنبه چهارم مهر ۱۳۹۱ ساعت 1 48 توسط مهشید خون وقتی تعریف می کنه چهره اش گر میگیره خون می دوه تو چشماش چشمای قرمزش پر از اشک می شن اشکها قبل از پایین اومدن جذب عطش کینه جوییش می شن میگه دفعه ی پیش پول دادم بزننش ایندفعه پول می دم بکشنش دستمو میذارم رو قلبش نگاهش می کنم رگه های خون ناپدید می شن نگاه کودکانه اش بر می گرده لبخند می زنه شاید به له شدن من زیر بار غمش حالا اون راحت می خوابه و من تا سپبده بیدارم دستام به سوزش افتادن به اونی که گفته خون تو آب حل می شه بگو خون با هیچ چی پاک نمی شه نوشته شده در سه شنبه سی ام خرداد ۱۳۹۱ ساعت 17 11 توسط مهشید لالایی روزگاری با صدای نفسهایت به خواب سلام می گفتم و اکنون با صدای فنرهای تختخوابت که عبور می کند از باریکی دیوارهای خاطره نوشته شده در پنجشنبه یکم دی ۱۳۹۰ ساعت 19 18 توسط مهشید بهانه یک روز گوشواره های جا مانده ام بهانه ات بود برای دیدار دوباره مان امروز چمدان پر از خاطره ام را پشت درهای بسته رها می کنی و می روی نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آبان ۱۳۹۰ ساعت 20 30 توسط مهشید سوسک ها عاشق نمی شوند دیشب از پنجره ی اتاقم شنیدم که سوسکی پروانه ای را به جرم عشقش می آزرد به راستی سوسک ها هیچ وقت عشق را نمی فهمند نوشته شده در یکشنبه هشتم خرداد ۱۳۹۰ ساعت 14 10 توسط مهشید رفت لعنت به همه ی جاده های دو طرفه لعنت به همه ی آمدنهایی که رفتنی دارند نوشته شده در یکشنبه یکم خرداد ۱۳۹۰ ساعت 11 56 توسط مهشید سیب دردها خواهند رفت من می مانم و تو تویی که دردها که رفتند قرارمان باشد زیر درخت سیب همان سیبی که مرا به جرم خوردنش بازخواست کردی و من هرگز به رویت نیاوردم که میدانم بارها لبهای مرا به امید طعم سیب به دندان گرفتی و چه خواستنی بود چشیدن دوباره ی طعم سیب از لبهای تو و چه غربتی دارد بوسیدن سیب به یاد طعم لبهایت دردها که رفتند تو را تا ابد در حافظه ی درخت حک خواهم کرد که تا همیشه سیبهایش تو را زمزمه کنند ولی اگر دردها نرفتند نوشته شده در شنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت 22 13 توسط مهشید جنازه ی زنده دیشب بالاخره خوابش را دیدم مرده بود چقدر عاشقش بودم جنازه اش را تا صبح در خیالم زنده نگه داشتم نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۰ ساعت 14 31 توسط مهشید برنگرد تحمل رفتنت سخت نبود ولی دوباره رفتنت سخت خواهد بود پس برنگرد نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۰ ساعت 16 7 توسط مهشید 12 07 ساعت نیمه شب و ۷ دقیقه عطر تو باز هم تمام خانه ی ذهنم را پر می کند مثل هر شب بعد از آن شب در آن روزهای دور نوشته شده در جمعه بیست و نهم بهمن ۱۳۸۹ ساعت 19 56 توسط مهشید روزمرگی در میان روزمرگی هایم پنهان می شوم گم می شوم خواب می مانم می میرم نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۸۹ ساعت 22 28 توسط مهشید مارمولک دلم می سوزد برای مارمولک خواب مانده ای که لای در ماند و در میان هیاهوی روزمرگی من له شد نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۸۹ ساعت 22 18 توسط مهشید خانه آرشیو وبلاگ عناوین نوشته ها نوشته های پیشین آبان ۱۳۹۲ فروردین ۱۳۹۲ دی ۱۳۹۱ آذر ۱۳۹۱ آبان ۱۳۹۱ مهر ۱۳۹۱ خرداد ۱۳۹۱ دی ۱۳۹۰ آبان ۱۳۹۰ خرداد ۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۳۹۰ فروردین ۱۳۹۰ بهمن ۱۳۸۹ پیوندها زیباروی جزامی blogfa com
|