If you are not sure if the website you would like to visit is secure, you can verify it here. Enter the website address of the page and see parts of its content and the thumbnail images on this site. None (if any) dangerous scripts on the referenced page will be executed. Additionally, if the selected site contains subpages, you can verify it (review) in batches containing 5 pages.
favicon.ico: 2tata.blogfa.com - .

site address: 2tata.blogfa.com redirected to: 2tata.blogfa.com

site title: ...

Our opinion (on Monday 22 June 2026 1:37:43 UTC):

website (probably) only for adults * website (probably) only for adults ! YELLOW status (not for everyone) - not for everyone
After content analysis of this website we propose the following hashtags:



Meta tags:
description=روزهاي زندگي 1قل،2قل ما;

Headings (most frequently used words):

زندگي, سوال, روزهاي, 1قل, 2قل, ما, مقصر, كيست, دوباره, اخطار, جربان, داره, بازي, مادر, دختري, روياي, شيرين, امنيت, بيماري, همه, چيز, هنوز, همانطور, بود, فلش, بك, پشت, پايان, چهل, نه, پنجاه, ماهگي, صداقت, كودكانه, جعل, حديث, همكاري, رويايي, مشترك, پیوندهای, روزانه, نوشته, های, پیشین, آرشیو, موضوعی,

Text of the page (most frequently used words):
شده (40), بود (40), اين (35), مامان (34), است (27), براي (22), بودم (21), ساعت (19), كرده (18), نوشته (17), همه (17), كند (17), نرگس (16), ۱۳۹۴ (15), توسط (15), بچه (15), البته (14), حالا (14), خودم (14), كنم (14), این (13), ولي (13), بار (13), ۱۳۹۳ (12), هاي (12), وقتي (12), نمي (12), كرد (12), همان (12), خودش (11), زندگي (11), اسفند (10), های (10), خانه (10), هيچ (10), تمام (10), هميشه (10), برايم (10), اينكه (10), سال (10), باشد (10), خوشحال (10), شود (10), چند (10), تیر (9), ۱۳۹۶ (9), روز (9), خيلي (9), دست (9), شنبه (9), اتاق (9), هنوز (9), چقدر (9), ۱۳۹۵ (8), بعد (8), تارا (8), زمان (8), گويد (8), كردم (8), بودند (8), فكر (8), درست (8), ۱۳۹۲ (7), طاها (7), حتي (7), مادرم (7), بوده (7), مثل (7), راه (7), هايم (7), خدا (7), دلم (7), #روزهاي (7), چيز (7), داشت (7), باز (7), پسرك (7), پشت (7), انگار (7), آنقدر (7), گريه (7), مرا (7), مادر (7), زنگ (6), سالگي (6), زندگی (6), كاش (6), تنها (6), هست (6), حال (6), رفتم (6), كنند (6), شايد (6), تكان (6), پنج (6), ساختمان (6), اشك (6), هايي (6), کرده (6), چهار (5), تلخ (5), مهر (5), آذر (5), تازه (5), ماه (5), وجود (5), دهد (5), مادرجون (5), برايش (5), برود (5), يكي (5), خريد (5), هستم (5), يادم (5), همين (5), پله (5), پدر (5), خراب (5), دوچرخه (5), بازي (5), داد (5), چون (5), حديث (5), عصباني (5), ادامه (5), دهم (5), آمده (5), فقط (5), خواب (5), خوب (5), وارد (5), سوال (5), روزها (5), بازی (5), بهمن (4), فروردین (4), اردیبهشت (4), ورود (4), چهارشنبه (4), مادرش (4), دخترك (4), بدون (4), كردن (4), گذشته (4), دوست (4), آرامش (4), اند (4), ذهنم (4), دانستم (4), بوديم (4), بزرگ (4), بيمارستان (4), داري (4), فردا (4), اما (4), صداي (4), ترمز (4), برق (4), يعني (4), چيزي (4), بلند (4), گويم (4), باشم (4), چهره (4), قول (4), بيشتر (4), تجربه (4), سكوت (4), ياد (4), دارم (4), شرايط (4), دور (4), ماجرا (4), صبح (4), دلش (4), آمد (4), آشفته (4), خسته (4), ديد (4), كنار (4), دوباره (4), لحظه (4), اجازه (4), کردم (4), امروز (4), زايمان (3), دوران (3), آرشیو (3), شهریور (3), آبان (3), خرداد (3), بايد (3), وبلاگ (3), امیر (3), منتظر (3), زود (3), خاطرات (3), گاه (3), هايش (3), جوان (3), بتواند (3), خواسته (3), مخصوصا (3), حوصله (3), دليل (3), بيماري (3), اول (3), ازدواج (3), سينما (3), وقت (3), ديگر (3), كردي (3), ميشه (3), دوتايي (3), ديشب (3), سيم (3), تواند (3), جايش (3), فهميدم (3), قطعا (3), احسنوالوضو (3), گاهي (3), اتفاق (3), ندارم (3), چشمانش (3), لبخند (3), خودت (3), روي (3), سرم (3), خورد (3), مقابلم (3), زدم (3), پنجشنبه (3), برخي (3), صبر (3), بهتر (3), بتوانم (3), ببينم (3), كني (3), اَبراست (3), ميكني (3), سوزد (3), روزگار (3), همدردي (3), چشم (3), توانستم (3), كمك (3), دارد (3), بروم (3), امير (3), دنيا (3), رفت (3), مقابل (3), نشسته (3), خبر (3), نداشت (3), مهمان (3), فيلم (3), همانطور (3), بالا (3), نوبت (3), نبود (3), زودتر (3), انتظار (3), آغوش (3), تخت (3), nicu (3), دنبال (3), مانده (3), اوج (3), حمله (3), شلوغ (3), خنده (3), کرد (3), رنگ (3), برایم (3), بنده (3), میگه (3), بزن (3), موی (3), بودن (3), همسرانه (3), همسر (3), بارداری (2), مرداد (2), پیوندهای (2), روزانه (2), بابا (2), آغاز (2), فرشته (2), کردن (2), شدن (2), یکشنبه (2), ذهن (2), گذر (2), نشود (2), روياهايش (2), آرزو (2), جايي (2), برويم (2), نيايد (2), پدرجون (2), موقع (2), روزي (2), سالم (2), دختركم (2), مهدكودك (2), پارك (2), بيان (2), شادي (2), شان (2), زبان (2), گذرد (2), بگيرد (2), موقعيت (2), باشند (2), دوستانم (2), تعريف (2), هايشان (2), بگيرند (2), ديگري (2), مربوط (2), پدرم (2), چرا (2), نتوانست (2), مادرهايشان (2), روند (2), مشترك (2), سبد (2), صندوق (2), كنيم (2), فضاي (2), تولدش (2), هرچه (2), توضيح (2), گيرد (2), پيچ (2), پايين (2), حركت (2), لازم (2), اينجا (2), حاليكه (2), باري (2), تكرار (2), احسنوالدوچرخه (2), يكباره (2), وصل (2), فرياد (2), موبايل (2), دانم (2), قند (2), چاره (2), كتاب (2), بقيه (2), مطمئن (2), پرسد (2), الان (2), نشي (2), گاز (2), تلاشم (2), گفتم (2), پرسم (2), همينطور (2), بيرون (2), زند (2), حدس (2), چشمان (2), بالاخره (2), پنجاه (2), مادري (2), داشته (2), چهل (2), كوفته (2), تبريزي (2), جون (2), آخر (2), آدماست (2), بلكه (2), قرار (2), جنس (2), متفاوت (2), آرام (2), اندازه (2), ديدم (2), حسرت (2), جمله (2), اينقدر (2), ساخته (2), نوزادي (2), كوليك (2), همسرش (2), اعتراف (2), لابه (2), دلداري (2), دادن (2), شروع (2), خواهد (2), نفر (2), غيب (2), دقيقه (2), كوتاه (2), قبل (2), حالي (2), ريزد (2), غبطه (2), كمي (2), طرف (2), خوردم (2), خودمان (2), نداشتيم (2), جاري (2), صدايشان (2), داشتن (2), همانقدر (2), غمگين (2), چشمانم (2), دقيق (2), شوي (2), ريز (2), مرور (2), درگير (2), زردي (2), آورد (2), نبوده (2), نيمه (2), خلاف (2), ديگران (2), دستگاه (2), فضا (2), داشتم (2), درماندگي (2), اتاقي (2), شدم (2), طاهاي (2), درب (2), سوخت (2), رفتن (2), روزهايم (2), ساله (2), دوشنبه (2), ماموریت (2), هورمون (2), زنانه (2), هستند (2), درگیر (2), شوی (2), اولین (2), نگاه (2), میکردم (2), خانواده (2), کودکان (2), یکباره (2), پسرک (2), عشق (2), والیبال (2), مسابقه (2), تلوزیون (2), حتی (2), واسه (2), بیرون (2), دخترم (2), اینکه (2), داره (2), کنم (2), ولی (2), میکنم (2), بخش (2), مرحله (2), تار (2), واقعیتی (2), نیم (2), بیدار (2), آینه (2), موهایم (2), شاید (2), اشتباه (2), سالگی (2), فيلمي (2), هايمان (2), يادمان (2), لعنت (2), blogfa, com, انشا, جشن, خاطره, موضوعی, آرشيو, پیشین, كودك, متعال, استاد, محمود, سلطاني, آنچه, مادران, بدانند, ترانه, كودكان, عناوین, همسرم, مشترکمون, کردیم, 3سال, یعنی, زنگیمون, بودیم, وروجکهای, عجله, سرد, زمستانی, هنگام, غیر, منتظرشون, غافلگیرمون, زمینی, آسمانی, 90در, بیمارستان, سعدی, اصفهان, ثبت, رسيد, وزندگی, کوچولوهای, عزیز, ماست, مطالب, قدیمی, اميدي, نگذشت, خوشحالم, اميدوارتراز, نااميد, تحقق, حاضر, بماند, رضايت, گله, شكايت, زمين, غذاهاي, خوشمزه, ترين, غذاهاست, دعا, اولين, كسي, ذهنش, گفته, داند, بهشت, پاهايش, اميدوار, دنبالش, آرزوهايش, صريحا, جوون, وروي, ويلچرنمي, نشست, توانست, باهم, وجودشان, افتخار, مايه, همراه, دعاي, خيرشان, بدرقه, عاشق, حضورشان, شاكرم, زحمتهايي, كشيده, كهولت, سني, نبودنش, رويا, نياورده, فكرم, مبادا, دلشان, ازوقتي, آيد, كودكي, پدرومادرم, مدرسه, ازپدرهايشان, كردند, داشتند, ببرند, برايشان, تولد, كارهاي, علت, مسن, بودنشان, حوصلگي, دكتر, بردم, كلاس, همكلاسي, والدينشان, رساندند, عيد, مهماني, رفتند, ميزبان, فاميل, همراهي, كنارم, وپدرو, نتوانستند, بيايند, شنوم, تميز, مسافرت, رويايي, ترمزُ, جلو, پشتم, شكستي, امروزم, زنگُ, بيا, ببين, ديگه, كجا, خرابش, زنگِ, درستش, جيرينگ, جيرينگش, پيشنهادي, هديه, چندمين, يكبار, جلويش, پشتش, شكست, اسباب, بارش, قيچي, دستگيرش, فهميده, چرخاند, دادم, كارش, ايجاد, ِتوقف, قانع, نشد, دفعه, بعدي, نتواند, حركتش, استدلالش, ندارد, كمكي, بكَند, جَك, بگذارد, خلاصه, واسطه, استعدادش, كشف, همكاري, چهارساله, سازد, احاديث, طول, تاريخ, تحريف, ديروز, طبق, روال, اتاقش, بارِ, چرخش, سعي, روسري, بيچاره, محكم, گره, بزند, نيفتد, سوار, قاطر, طناب, محكش, خواند, وضو, بگيريد, فاز, جديد, يادگرفتم, سواري, كنيد, عادت, دارند, آموخته, تمرين, شعر, قرآن, كلا, مهد, هرجا, شنيده, خوانند, ميخواهند, جعل, زدن, جايز, نيست, ممنوع, افتد, فسقلي, خورده, يادآوري, زيركي, بخندم, خواندنم, مشكل, شيطنت, بانمك, نيسي, اشو, سرعتي, گردد, جوابش, زنم, خوبم, حرفم, قطع, خوبي, نيستم, دادي, كنترل, اخم, ننشيند, گيرم, علامت, تاسف, ندهم, ِشما, ميدهم, ميدي, اگه, كار, لبخندي, مرموز, اصرار, اندازم, ايستاده, گير, راستش, بگويد, خرابكاري, ناز, اعترافش, هيچي, مخفي, پرد, ايستد, نگاهش, دسته, گلي, داده, شيطنتش, نگاهم, صداقت, كودكانه, مبارك, پخته, بعضي, جاها, برابر, رفتارها, بهترين, دوستي, اميدوارم, تاثيرش, بيش, جيغ, گيرهاي, الكي, نوع, هرچند, دعوا, كتك, كاري, موكشيدن, بهترم, پايان, ماهگي, چيه, خوردنيه, باشه, بگير, آخه, نميدي, خواي, بگيري, بلدم, سخته, بلدي, تايي, شام, ميخوريم, بحث, عوض, ميكنم, اينجايش, نخوانده, ماشين, خيابونا, ميريم, ميشيم, دردش, نياد, بله, آسمونا, زمينا, خيالش, راحت, آره, اصلا, گوش, دهدو, سرهم, كلافگي, بگو, نيم, ِما, هميشگي, پيشتاز, سرآمد, يقين, مادرشدن, بزرگترين, اتفاقي, شخصيتش, تحت, تاثير, طرز, فكري, بازهم, ديگراني, نقاط, زيادي, ساختن, گردش, عجيب, شويم, لحظات, احساسات, مشتركي, داريم, توانيم, حداقل, ظاهر, كوچك, اميدوارمان, نگاهي, دوخته, پسر, منم, دقيقا, درهاي, ماموريت, لاي, همراهش, ريختم, وجودم, دنياي, روزهايش, درك, غروب, دقايقي, بياورد, اميد, لعنتي, سرشان, خبرم, جان, كمكش, لحظاتي, برسد, استراحت, آماده, بالاتر, رسانده, سناريو, هرشب, درد, ناك, خوابمان, بازگو, واقعيت, نزديك, ماهي, ِوقت, وقتش, آشناست, واحدشان, گذرم, زني, احتمالا, خودشم, شنود, بگذرد, ديواري, قطعاالان, حكم, زندان, فرار, ديوارها, پنجره, پاييز, دريابد, اواخر, آمدهايمان, تداخل, شكم, برآمده, ديدمش, كوچولو, نحوي, رسد, فهميديم, افسوس, گرفتار, كرديم, خبريم, شديم, دار, اعتراض, صداهاي, معدود, دفعاتي, پاركينگ, همديگر, ديده, وگرنه, انداخت, خود, پيشم, مستاصل, افسرده, بندي, پريد, گذشت, فلش, نباشد, اتفاقات, مشابه, آنچنان, روحت, چقدرخوب, برد, فراموشي, سپارد, يادت, بيايد, بستري, جلوتر, يادش, برادرش, سوخته, دوراني, تفاوت, ليوان, برايمان, حسرتي, حالش, منطقي, خواست, آمدم, شاكرتر, انرژي, برگشتم, سبك, آمدند, گذاشته, مهرسا, همند, نياز, قوي, غصه, نخور, ريزه, ميزه, گرفتم, جاي, شير, بخورد, خفه, نكند, قربان, صدقه, تختم, بخواهد, گرسنگي, اعلام, خوابيده, هفته, كشيدم, آغوششان, بگيرم, لمسشان, سنگين, خودآزارتر, حرف, هاهستم, حالاكه, همانجا, نوزادها, ايستگاه, پرستاري, نوزادان, گونه, ِاستراحت, ِمامان, ديدن, نوزادهايشان, نارس, تنفسش, سخت, آخرين, بدترين, رويش, فرط, پرستارها, دورم, جمع, نوازادهايشان, صورتي, پوش, ترخيص, گرفته, شوند, انتظارشان, كشند, واردش, نشدند, طور, آسانسور, عمل, جرئت, نكردم, طرفش, ترسيدم, ِلعنتي, التماس, ببيند, حالت, بيهوشي, هركس, ميشد, پرسيد, زنده, نگهبان, ورودي, پيرمرد, بداخلاقي, راحتي, پيش, محضي, پرسشي, برساند, ظاهرم, ريخته, كلنجار, بغضي, گلويم, انداخته, پاهايي, زور, كشاندمشان, قيافه, خاطرش, شناخت, برخوردش, حرفي, موعد, كشاند, دختر, عموي, تقريبا, كاملا, غير, منتظره, پسرکم, زیر, تکرار, میکند13, هزیان, ریاضی, سرما, خوردگی, لرز, عفونت, خرترین, نامردی, همسرت, دیوار, راست, باشی, همزمان, نشناس, درگیری, مورد, بگیری, ایی, رحمانه, داعش, عفونتی, وحشتناک, گلو, لرزی, نگذارد, جدا, گواه, مادرت, عمرت, نکرده, دردناک, وقتی, جگر, گوشه, موزیانه, امان, نماند, جاست, تلاقی, ویران, باد, حضور, محیط, ترسیدم, قلبم, فشرده, هایشان, میکرد, پررنگ, چطور, کسانی, رسالتشان, نابودی, کسی, میتواند, لبهای, سرزمینم, دنیا, محو, کند, حسی, کامم, میکند, ناامنی, افطار, پارک, صدای, هرگوشه, میکردی, میزدند, چیز, عادی, دلشوره, نگرانی, همیشه, امنيت, مبهوت, تغییر, بوی, افکار, رویاهای, تصور, آینده, ترسیم, هیجانمان, بیند, چنان, هیجان, زده, نمی, بنشیند, ناراحت, نتیجه, گوید, بشم, میرم, باهاشون, میدم, برمشون, پسرت, بره, میبینی, روياي, شيرين, همچین, پیچی, قشنگ, معلومه, پیچوندم, عدد, رانده, نمیده, اومدم, بهش, مردای, خونمون, استخر, پبشنهاد, اون, آرایشگاه, کنیم, ایشون, آرایشگره, مدلش, نشونده, صندلی, یکی, مثلا, مدادهای, لوازم, آرایشش, صورت, آرایش, خواد, تموم, بشه, اصرارای, منو, میبینه, راسی, نزدی, بگیریو, برو, بیا, دختري, جریان, زندگیمو, سپید, شوکه, حالم, گرفت, بسا, خیس, گیر, کنکاش, ریخته, حلاجی, ثبات, حذف, اهمیت, تلاش, قسمت, لذت, ساماندهی, اطمینان, بیشتری, جدید, قدم, بردارم, مدیون, همین, ناخوانده, سانتی, سفید, یادآور, خیلی, تصورش, ساعتی, سکوت, ایستاده, شانه, تصوریش, دیدم, گرد, تعجب, ترس, دقیق, چشمک, میزد, دویدم, بیدارش, امیدوار, بگوید, واقعیت, وجودش, تایید, سفیدی, لای, خودنمایی, پتکی, روح, فرودآمد, واقعا, جدیدی, بحران, جدی, باور, اطرافیان, راجع, تعجبشان, نام, تاثیر, وصد, شیطنت, رفتارهای, بیست, میزند, پسرم, پدرش, رفته, کلاس, ژیمناستیک, عصرگاهی, وچون, پای, دراز, کشیده, درگیرم, اتفاقی, تابستانی, جربان, هيس, دخترها, زنند, ديديم, عواطف, مادرانه, پدرانه, زياد, رفتيم, پوران, درخشنده, اخطاري, زير, سقف, دودي, ضعف, مراقب, باشيم, حواسمان, پدرومادر, بودنمان, روابط, حاشيه, نكشاند, ندهيم, نقشي, نقش, گيرودار, الويت, اصلي, ِخوب, موفق, تري, اخطار, اينستا, گرام, پاي, بريد, آدم, تنبل, اينستاگرام, توجيه, تنبلي, مقصر, كيست, 1قل, 2قل,


Text of the page (random words):
قطعا يك همسر ِخوب مادر و پدر موفق تري خواهد بود نوشته شده در چهارشنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۶ ساعت توسط مامان نرگس زندگي جربان داره پسرم با پدرش رفته کلاس ژیمناستیک دخترم از خواب عصرگاهی پنجشنبه ها بیدار شده وچون مادرش بی حوصله است پای تلوزیون دراز کشیده من اما درگیرم درگیر اتفاق امروز صبح اتفاقی که تابستانی متفاوت را برایم شروع کرده ساعت شش و نیم صبح بود هنوز نیم ساعتی مانده بود تا خانه از خواب صبح های پنجشنبه بیدار شود سکوت بود مقابل آینه ایستاده بودم و موهایم را شانه می کردم که یکباره تصوریش را در آینه دیدم با چشمان گرد شده از تعجب یا شاید ترس دقیق تر شدم داشت به من چشمک میزد دویدم طرف امیر و از خواب بیدارش کردم امیدوار بودم که بگوید اشتباه کرده ام اما واقعیت این نبود امیر هم وجودش را تایید کرد وجود تار موی سفیدی که امروز لابه لای موهایم خودنمایی کرد و مثل پتکی بر روح و ذهن من فرودآمد انگار واقعا وارد مرحله جدیدی از زندگی شده ام انگار بحران سی سالگی جدی است ولی من باور ندارم شاید حدس های اشتباه اطرافیان راجع به سن و سالم و تعجبشان از اینکه ازدواج کردم مادر شده ام مادر دو بچه پنج ساله و در این حس دور بودن از واقعیتی به نام سن بی تاثیر نبوده وصد البته شیطنت ها و رفتارهای خودم که هنوز در سن بیست سالگی در جا میزند و حالا این تار موی سفید واقعیتی را برایم یادآور شده که خیلی دور تصورش میکردم چند ساعت اول شوکه بودم و اعتراف می کنم که حالم گرفت شد چه بسا چشمانم هم خیس شد حالا ولی ذهنم در گیر است حالا در حال کنکاش هستم همه سال های گذشته را ریخته ام مقابلم و حلاجی میکنم حالا دنبال ثبات هستم دنبال حذف بخش های بی اهمیت تلاش میکنم قسمت های لذت بخش را پر رنگ کرده و زندگی ام را ساماندهی کنم تا با اطمینان بیشتری در مرحله جدید قدم بردارم امروز خودم را دوست تر دارم و این را مدیون همین مهمان ناخوانده سه چهار سانتی هستم زندگی جریان داره من زندگیمو دوست دارم و حق زندگی دارم حتی با موی سپید نوشته شده در سه شنبه ۲۰ تیر ۱۳۹۶ ساعت توسط مامان نرگس بازي مادر دختري مردای خونمون رفتن استخر و من و دخترم به پبشنهاد اون آرایشگاه بازی می کنیم قطعا ایشون آرایشگره و من مدلش بعد از اینکه بنده رو نشونده رو صندلی و با یکی از مثلا مدادهای لوازم آرایشش چشم و لب و مو و کل صورت بنده رو آرایش کرده خسته شده و می خواد بازی تموم بشه و چون اصرارای منو واسه ادامه بازی میبینه میگه راسی مامان زنگ نزدی نوبت بگیریو برو بیرون زنگ بزن بعد از اول دوباره بیا الان اومدم بیرون و بهش زنگ زدم میگه امروز وقت ندارم فردا زنگ بزن حتی واسه فردا هم نوبت نمیده میگه فردا زنگ بزن پ ن1 قشنگ معلومه پیچوندم و من یک عدد مامان از بازی رانده شده ام پ ن2 یه همچین مامان سه پیچی هستم بنده نوشته شده در سه شنبه ۲۰ تیر ۱۳۹۶ ساعت توسط مامان نرگس روياي شيرين پسرک عشق والیبال و البته عشق هیجانمان مسابقه والیبال می بیند و آن چنان هیجان زده شده که نمی تواند بنشیند در آخر ناراحت از نتیجه می گوید مامان صبر کن بزرگ بشم خودم میرم باهاشون مسابقه میدم می برمشون صبر کن مامان پسرت بره تو تلوزیون میبینی حالا و من مبهوت از این همه تغییر یکباره ی رنگ و بوی افکار و رویاهای پسرک از تصور آینده ای که برایم ترسیم کرده در دلم قند آب می شود نوشته شده در شنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۶ ساعت توسط مامان نرگس امنيت شب بود بعد از افطار پارک شلوغ شلوغ بود صدای بازی و خنده ی بچه ها فضا را پر کرده بود هرگوشه را نگاه میکردی خانواده ای دور هم نشسته بودند و گپ میزدند همه چیز آرام بود و عادی من اما دلشوره داشتم نگرانی ام از جنس همیشه نبود اولین بار بود که این حس را تجربه می کردم حسی که زندگی را به کامم تلخ میکند حس ناامنی اولین بار بود که از حضور در محیط شلوغ می ترسیدم بچه ها را که نگاه میکردم قلبم فشرده تر می شد خنده هایشان ذهنم را آشفته تر میکرد و آرامش خانواده ها این سوال را در من پررنگ تر می کرد که چطور هستند کسانی که رسالتشان نابودی این آرامش است چه کسی میتواند خنده را از لبهای کودکان سرزمینم و همه کودکان دنیا محو کند خانه اش ویران باد نوشته شده در دوشنبه ۵ تیر ۱۳۹۶ ساعت توسط مامان نرگس بيماري این اوج نامردی است که همسرت در ماموریت باشد و تو با دو بچه ی از دیوار راست بالا رو تنها باشی و همزمان با هورمون های زمان نشناس زنانه هم درگیر شوی و درست در اوج این درگیری مورد حمله قرار بگیری آن هم حمله ایی بی رحمانه تر از داعش عفونتی وحشتناک در گلو و تب و لرزی که سه روز نگذارد از تخت جدا شوی و به گواه خودت و مادرت در تمام عمرت تجربه نکرده ای و دردناک تر وقتی است که جگر گوشه ات هم از این حمله موزیانه در امان نماند و اوج ماجرا آن جاست که تلاقی این همه اتفاق در روز شنبه باشد پ ن1 سرما خوردگی ماموریت هورمون های زنانه تب و لرز عفونت شنبه و از خرترین ها هستند پ ن2 پسرکم در تب می سوزد و زیر لب تکرار میکند13 14 15 هزیان ریاضی نوشته شده در دوشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۶ ساعت توسط مامان نرگس همه چيز هنوز همانطور بود دختر عموي بچه ها تقريبا يك ماه زودتر و كاملا غير منتظره به دنيا آمد در حالي كه فقط چهل روز مانده به پنج ساله شدن تارا و طاهاي ما او زود به دنيا آمد و مرا هم زودتر از موعد با خودش كشاند به همان روزهايم همان بيمارستان و ساختمان حتي همان اتاق و همان تخت حتي نگهبان ورودي هم هنوز همان پيرمرد بداخلاقي بود كه به اين راحتي ها اجازه ي ورود نمي داد همان كه پنج سال پيش به محضي كه مرا مي ديد بدون هيچ سوال و پرسشي در را برايم باز مي كرد تا من را به nicu برساند انگار دلش برايم مي سوخت يا شايد هم آنقدر ظاهرم آشفته و به هم ريخته بود كه حوصله كلنجار رفتن با مرا نداشت اين بار ولي من نه آشفته بودم و نه غمگين جز بغضي كه دست در گلويم انداخته بود و پاهايي كه به زور دنبال خودم مي كشاندمشان نمي دانم اين بار هم دلش برايم سوخت يا شايد آنقدر قيافه آن روزهايم در خاطرش مانده بود كه مرا شناخت و اين بار هم بر خلاف برخوردش با ديگران بدون هيچ حرفي به من اجازه ورود داد آسانسور كنار درب اتاق عمل بود براي همين حتي جرئت نكردم به طرفش بروم مي ترسيدم هر لحظه درب آن اتاق ِلعنتي باز شود و من خودم را پشت در ببينم كه اشك مي ريزد و التماس مي كند كه فقط يك لحظه همسرش را ببيند و از او قول بگيرد كه همه چيز خوب مي شود يا خودم را در حالت نيمه بيهوشي ببينم كه با درماندگي از هركس كه رد ميشد مي پرسيد بچه هايم زنده اند بعد از پنج سال پله هايي را بالا مي رفتم كه آخرين بار در بدترين شرايط زندگي ام رويش نشسته بودم و از فرط درماندگي آنقدر بلند بلند گريه كرده بودم كه پرستارها دورم جمع شده بودند وارد اتاقي شدم كه مامان ها و نوازادهايشان همه صورتي پوش خسته از اين همه انتظار چشم به راه بودند كه اجازه ترخيص بگيرند و بچه هايشان را در آغوش گرفته و وارد خانه اي شوند كه همه انتظارشان را مي كشند همان اتاقي كه هيچ وقت تارا و طاهاي من واردش نشدند همه چيز هنوز همان طور بود دخترك ريزه ميزه را كه در آغوش گرفتم و كمك كردم كه در آغوش مادرش جاي گيرد و شير بخورد تمام تلاشم را كردم كه اشك هايم جاري نشود كه حسرت داشتن اين لحظه خفه ام نكند لبخند زدم و قربان صدقه اش رفتم كه يادم نيايد من بدون اينكه هيچ نوزادي كنار تختم باشد و بخواهد گرسنگي اش را با گريه اعلام كند روي همين تخت خوابيده بودم يادم برود كه يك هفته انتظار كشيدم تا بتوانم در آغوششان بگيرم و لمسشان كنم فضا برايم سنگين بود ولي من خودآزارتر از اين حرف هاهستم دوست داشتم حالاكه تا اينجا آمده بودم بقيه راه را هم بروم nicu هنوز همانجا بود در كه باز شد دستگاه ها نوزادها ايستگاه پرستاري و اشك هاي من كه حالا پشت در اتاق نوزادان سر مي خورد روي گونه هايم اتاق ِاستراحت ِمامان هاي زايمان كرده كه هر لحظه منتظر بودند از nicu صدايشان كنند براي ديدن نوزادهايشان كه يكي زردي داشت و يكي نارس بود و يكي تنفسش سخت بود همه چيز هنوز همانطور بود دوباره كه به اتاق برگشتم سبك شده بودم شايد اين اشك ها بايد زودتر مي آمدند حالا خوشحال بودم براي خودم كه اين روزها را پشت سر گذاشته ام خوشحال بودم براي مهرسا و مادرش كه كنار همند خوشحال بودم كه بر خلاف انتظار ديگران دخترك نياز به دستگاه نداشت خوشحال بودم كه آن دوران چقدر مرا قوي كرده آنقدر كه مي توانستم تازه مادر را دلداري دهم كه زود بزرگ ميشه غصه نخور از بيمارستان كه بيرون آمدم انگار شاكرتر شده بودم خوشحال بودم و پر انرژي ديشب كه دخترك به دليل زردي بالا در بيمارستان بستري شد نوبت امير بود كه همان خاطرات را مرور كند و هرچه جلوتر مي رفت بيشتر و بيشتر يادش مي آمد حالا او شرايط برادرش را كه مي ديد خودش را به ياد مي آورد و از ديد خودش ماجرا را تعريف مي كرد از اينكه چقدر دلش برايم مي سوخته از اينكه خودش هم به اندازه من خسته بوده از اينكه براي او هم در زندگي هيچ دوراني تلخ تر از آن روزها نبوده ولي تفاوت او با من اين بود كه نيمه پر ليوان را مي ديد خوشحال بود كه حالا همه چيز خوب است خوشحال بود كه همه اين ها برايمان تجربه شده در وجود امير هيچ حسرتي از آن روزها نبود و من به اين حالش غبطه خوردم به اينكه اينقدر منطقي با شرايط كنار آمده و دلم خواست كاش من هم بتوانم چقدرخوب كه زمان مي گذرد و روزهاي تلخ را هم با خودش مي برد و به دست فراموشي مي سپارد چقدر خوب كه برخي خاطرات را بايد فكر كني و دقيق شوي تا يادت بيايد و چقدر بد كه برخي موقعيت ها و اتفاقات ِ مشابه تو را آنچنان به گذشته وصل مي كند كه دقيق شوي و ريز به ريز روزهاي تلخ را مرور كني و درست مثل همان زمان ها روحت درگير ماجرا شود كاش گاهي همه چيز همانطور نباشد نوشته شده در سه شنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۵ ساعت توسط مامان نرگس فلش بك در را كه باز كرد خود ِ چهار سال پيشم را ديدم همانقدر آشفته و غمگين و مستاصل همانقدر خسته و افسرده و يكباره تمام جمله بندي هايي كه كرده بودم از ذهنم پريد و به جايش روزگار ِ گذشته ي خودم مثل يك فيلم كوتاه از مقابل چشمانم گذشت هم زمان با هم وارد اين ساختمان شديم ما تازه بچه دار شده بوديم و آن ها تازه ازدواج كرده بودند جز چند باري كه براي اعتراض به سر و صداهاي بچه ها آمده بودند و معدود دفعاتي كه در راه پله و پاركينگ همديگر را ديده بوديم خيلي از هم خبر نداشتيم البته ما از آن ها خبر نداشتيم وگرنه سر و صداي ما كه هميشه در كل ساختمان جاري است آن ها ولي هميشه در سكوت بودند و همين سكوت و زندگي بي سر و صدايشان ما را ياد خودمان مي انداخت در سال هاي قبل از بچه داشتن اين اواخر آنقدر از هم بي خبر بوديم و رفت و آمدهايمان با هم تداخل نداشت كه وقتي با شكم برآمده ديدمش و فهميدم تا چند روز ديگر مهمان ِ كوچولو كه به نحوي مهمان كل ساختمان بود از راه مي رسد و ما تازه فهميديم كمي افسوس خوردم كه چقدر خودمان را گرفتار كرديم كه از روزگار هم تا اين حد بي خبريم حالا پسرك يك ماهي هست كه به دنيا آمده و درست چند روز پس از تولدش گريه هاي ِوقت و بي وقتش تمام فضاي ساختمان را پر كرده گريه هايي كه براي ما خيلي آشناست هر بار كه در رفت و آمد در راه پله ها از مقابل واحدشان مي گذرم دلم مي سوزد براي زني كه پشت در نشسته و احتمالا در حالي كه پسرك را تكان تكان مي دهد و خودشم هم با او اشك مي ريزد با خودش فكر مي كند بچه داري اين بود و هر بار كه صداي ما را مي شنود چقدر به حال ما غبطه مي خورد و آرزو مي كند كه كاش اين روزها بگذرد و بتواند دست در دست پسرك از اين چهار ديواري كه قطعاالان حكم زندان را برايش دارد فرار كند و كمي آن طرف تر از اين ديوارها و پنجره ها پاييز را دريابد اين ها سناريو هايي بود كه من براي خودم ساخته بودم و هرشب قبل از خواب كه صداي گريه هاي درد ناك پسرك اتاق خوابمان را تكان مي داد براي امير بازگو كرده بودم ولي نمي دانستم كه چقدر به واقعيت نزديك است تا ديشب كه آن چهره و چشم ها را مقابلم ديدم و نگاهي كه با حسرت به تارا و طاها دوخته شده بود و جمله اي كه يعني پسر منم يه روز اينقدر بزرگ ميشه فهميدم ماجرا دقيقا همان است كه من ساخته ام نوزادي با دل درهاي كوليك و مادري تنها كه همسرش در ماموريت است اعتراف مي كنم كه در لابه لاي دلداري دادن هايم همراهش اشك هم ريختم بس كه با تمام وجودم دنياي اين روزهايش را درك مي كردم و تنها چيزي كه مي توانستم بيان كنم كمك كردن در تكان دادن هايي بود كه مي دانستم از غروب شروع مي شود و تا صبح ادامه دارد تا شايد براي دقايقي آرامش را به خانه بياورد فقط مي توانستم همدردي كنم و اميد دهم كه اين روزها و شب ها بالاخره تمام مي شود و كوليك ِ لعنتي دست از سرشان بر مي دارد گفتم كه هر زمان لازم بود خبرم كند تا با جان و دل به كمكش بروم چون مي دانستم لحظاتي هست كه دلش مي خواهد يك نفر از غيب برسد و چند دقيقه فقط چند دقيقه كوتاه استراحت كند و من آماده بودم كه آن يك نفر باشم كه نه از غيب بلكه از چند پله بالاتر خودش را براي كمك رسانده و حالا فكر مي كنم كه گردش روزگار چقدر عجيب است و ما زن ها مخصوصا وقتي مادر مي شويم چه لحظات و احساسات مشتركي داريم و چقدر مي توانيم حداقل با هم همدردي كنيم و گاه اين همدردي هاي به ظاهر كوچك چه اندازه اميدوارمان مي كند و يقين دارم كه مادرشدن بزرگترين اتفاقي است كه نه تنها زندگي يك زن بلكه شخصيتش را هم تحت تاثير قرار مي دهد آنقدر كه با هر شرايط و طرز فكري بازهم مي تواند با ديگراني از جنس مادر هر چند دور و متفاوت نقاط مشترك زيادي داشته باشد براي ساختن زندگي بهتر و آرام تر پ ن البته من دلم براي خودم هم مي سوزد كه هنوز بعد از چهار سال و نيم پسرك ِما در گريه كردن هاي هميشگي پيشتاز و سرآمد كل ساختمان است نوشته شده در شنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۵ ساعت توسط مامان نرگس سوال پشت سوال طاها مامان خدا تو اَبراست تو چي فكر ميكني مامان خدا تو دل آدماست تو چي فكر ميكني مامان خدا تو اَبراست تو چي فكر ميكني اصلا سوال مرا گوش نمي دهدو پشت سرهم مي پرسد و در آخر با كلافگي مي گويد مامان خودت بگو خدا تو اَبراست تو دل آدماست آره مامان جون انگار خيالش راحت شده ادامه مي دهد خدا همه جا هست تو آسمونا تو زمينا بله مامان جون مامان يعني وقتي با ماشين تو خيابونا ميريم از رو خدا رد ميشيم دردش نياد بحث را عوض ميكنم چون اينجايش را نخوانده بودم سه تايي شام ميخوريم تارا مامان بلدي كوفته تبريزي درست كني نه خيلي سخته ولي من بلدم سكوت مي كنم مامان يعني نمي خواي ياد بگيري آخه تو كه يادم نميدي خوب از مادرجون ياد بگير باشه و سكوت مي كنم تارا مامان كوفته تبريزي چيه خوردنيه نوشته شده در یکشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت توسط مامان نرگس پايان چهل و نه و پنجاه ماهگي آغاز پنج سالگي كم و بيش بهتر است هر چند كه هنوز پر از گريه و جيغ و داد و گيرهاي الكي از نوع طاها هست هرچند كه دعوا و كتك كاري و گاز و موكشيدن بيشتر شده ولي من بهترم شايد حال بهتر من مربوط باشد به روزهاي خوب اسفند و سال نو هر چه هست من با روزهاي پنج سالگي از سر دوستي وارد شده ام اميدوارم بتوانم ادامه دهم و تاثيرش را هم ببينم بالاخره پنجاه ماه تجربه مادري آنقدر پخته ام كرده كه بعضي جاها و در برابر برخي رفتارها صبر داشته باشم و مطمئن باشم كه گذر زمان بهترين راه چاره است سال نو مبارك نوشته شده در پنجشنبه ۵ فروردین ۱۳۹۵ ساعت توسط مامان نرگس صداقت كودكانه مثل جت از اتاق خواب ِ ما مي پرد بيرون و مي ايستد مقابلم سرم را از كتاب بلند كرده نگاهش مي كنم چشمانش برق مي زند حدس زدم كه جايي دسته گلي به آب داده همينطور با چشمان پر از شيطنتش نگاهم مي كند و لبخند مي زند مي پرسم چي شده مي گويد هيچي و انگار از اينكه چيزي را مخفي كرده خوشحال باشد برق چشمانش بيشتر مي شود اصرار نمي كنم و سرم را پايين مي اندازم ولي از جايش تكان نمي خورد همينطور ايستاده و منتظر است تا گير دهم و او راستش را بگويد خرابكاري كرده ناز هم مي كند براي اعترافش مي پرسم ولي فكر كنم يه چيزي شده نه چي كار كردي اين ها را با لبخندي مرموز درست مثل خودش مي گويم مي گويد قول ميدي اگه گفتم چي شده عصباني نشي مي گويم قول ميدهم مي گويد رفتم تو اتاق ِشما با موبايل بابا بازي كردم خيلي خودم را كنترل مي كنم كه حتي اخم ننشيند روي چهره ام فقط لب هايم را گاز مي گيرم و تمام تلاشم را مي كنم كه سرم را به علامت تاسف برايش تكان ندهم مي گويد خودت قول دادي عصباني نشي مي گويم عصباني نيستم كه حرفم را قطع مي كند و مي پرسد مامان الان خوبي در جوابش لبخند مي زنم تا مطمئن شود خوبم در حاليكه برق شادي و شيطنت در چشمانش يكي شده و چهره اش را بانمك تر كرده مي گويد پس حالا كه عصباني نيسي من مي رم بقيه اشو بازي كنم و با همان سرعتي كه آمده بر مي گردد نمي دانم از اينكه از پسرك فسقلي رو دست خورده ام عصباني باشم يا خوشحال ولي يادآوري چهره اش و البته زيركي اش قند در دلم آب كرده و چاره اي ندارم جز اينكه بخندم و به كتاب خواندنم ادامه دهم تا پدر خودش اين مشكل را حل كند پ ن دست زدن به موبايل هاي ما براي بچه ها جايز نيست نمي گويم ممنوع است چون گاهي اين اتفاق مي افتد نوشته شده در شنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۴ ساعت توسط مامان نرگس جعل حديث عادت دارند موقع بازي آموخته هاي مهدكودك را تمرين مي كنند شعر حديث قرآن و كلا هر چيزي را در مهد از هرجا شنيده باشند بلند مي خوانند و گاهي هم از من ميخواهند تكرار كنم ديروز طبق روال هميشه طاها در حاليكه كل اتاقش را بارِ چرخش كرده بود و سعي مي كرد تا با روسري هاي بيچاره من محكم گره بزند كه در حال حركت نيفتد درست مثل باري كه سوار قاطر مي كنند و با طناب محكش مي كنند داشت حديث اين ماه را مي خواند احسنوالوضو درست وضو بگيريد و پشت سر هم تكرار مي كرد احسنوالوضو احسنوالوضو احسنوالدوچرخه يكباره انگار كه به برق سه فاز وصل شده باشد رو به من فرياد زد مامان يه حديث جديد يادگرفتم احسنوالدوچرخه يعني درست دوچرخه سواري كنيد و اينجا بود كه من فهميدم وقتي پسرك چهارساله ما از خودش حديث مي سازد قطعا خيلي از احاديث...
Thumbnail images (randomly selected): * Images may be subject to copyright.YELLOW status (not for everyone)website (probably) only for adults

Verified site has: 63 subpage(s). Do you want to verify them? Verify pages:

1-5 6-10 11-15 16-20 21-25 26-30 31-35 36-40 41-45 46-50
51-55 56-60 61-63


Top 50 hastags from of all verified websites.

Supplementary Information (add-on for SEO geeks)*- See more on header.verify-www.com

Header

HTTP/1.1 301 Moved Permanently
Date Mon, 22 Jun 2026 01:37:43 GMT
Content-Type text/html; charset=utf-8
Transfer-Encoding chunked
Connection close
Location htt????/2tata.blogfa.com/
Server cloudflare
Cf-Cache-Status DYNAMIC
Nel report_to : cf-nel , success_fraction :0.0, max_age :604800
Report-To group : cf-nel , max_age :604800, endpoints :[ url : htt????/a.nel.cloudflare.com/report/v4?s=sUMM2nuUKOLQ0mlIRCx6EGX3kUMzAEgEGnqhlbgKOsuzHRP2lHpyIl%2Bm8T4nxjeOXA6eF8ItBhdl%2FhWNl9eFZcymDNTpEoORNhJfJr7wnD6G73Vv7jytneQRzSL%2F3IOMHI73 ]
CF-RAY a0f78785e81b2a2f-CDG
alt-svc h3= :443 ; ma=86400
HTTP/2 200
date Mon, 22 Jun 2026 01:37:43 GMT
content-type text/html; charset=utf-8
cache-control private
report-to group : cf-nel , max_age :604800, endpoints :[ url : htt????/a.nel.cloudflare.com/report/v4?s=IxkUV5ZPOB%2BwFOh%2BrQBARRY%2BIufRXWVCMHVT2bWeH8ETh3Er6RNKGA9ux49SpKVZxnfesMHUEpz2ZD8iL6IMNnxvqIwY4UEtk3LYX8k1R01l2Pws%2BQbB2yuuN59c%2F%2FYGxDiz ]
vary Accept-Encoding
server cloudflare
cf-cache-status DYNAMIC
nel report_to : cf-nel , success_fraction :0.0, max_age :604800
content-encoding gzip
cf-ray a0f787874d30cf10-AMS
alt-svc h3= :443 ; ma=86400

Meta Tags

title=""
http-equiv="Content-Type" content="text/html; charset=utf-8"
name="viewport" content="width=device-width, initial-scale=1"
http-equiv="content-language" content="fa"
name="description" content="روزهاي زندگي 1قل،2قل ما"
name="generator" content="blogfa.com"
property="og:title" content="روزهاي زندگي"
property="og:site_name" content="روزهاي زندگي"
property="og:description" content="روزهاي زندگي 1قل،2قل ما"

Load Info

page size13144
load time (s)0.528938
redirect count1
speed download24893
server IP 188.114.96.0
* all occurrences of the string "http://" have been changed to "htt???/"