If you are not sure if the website you would like to visit is secure, you can verify it here. Enter the website address of the page and see parts of its content and the thumbnail images on this site. None (if any) dangerous scripts on the referenced page will be executed. Additionally, if the selected site contains subpages, you can verify it (review) in batches containing 5 pages.
favicon.ico: 3taak.blogfa.com - .

site address: 3taak.blogfa.com redirected to: 3taak.blogfa.com

site title: ...

Our opinion (on Monday 26 October 2026 11:38:19 UTC):

website (probably) only for adults * website (probably) only for adults ! YELLOW status (not for everyone) - not for everyone

Meta tags:
description=جايي آن دورترها;

Headings (most frequently used words):

آخرین, نوشته, جايي, آن, دورترها, نامه, دستم, نمی, رسید, نذر, گلدان, آرزو, قصه, ها, همیشه, رنگی, ترند, من, قهرمانم, بار, بند, رخت, یه, معمولی, زمان, های, پیشین, پیوندها,

Text of the page (most frequently used words):
های (39), بود (31), روی (21), این (20), شده (19), هاي (19), کرد (18), است (17), توی (15), نوشته (14), مثل (14), روي (14), ساعت (13), نمی (13), یکی (13), اما (13), همه (13), هیچ (12), کنم (12), خانه (11), همیشه (11), دنياي (11), ۱۳۸۷ (10), ۱۳۹۱ (10), توسط (10), مرجان (10), فاطمی (10), روز (10), شود (9), کند (9), دست (9), سفید (9), فکر (9), زمان (9), همین (9), گلدان (9), فروردین (8), ۱۳۸۸ (8), بچه (8), خودش (8), گذاشت (8), همان (8), شهریور (7), اردیبهشت (7), بعد (7), وقت (7), داخل (7), برگه (7), رنگ (7), قصه (7), ملحفه (7), بار (7), گفت (7), گشت (7), براي (7), اين (7), نامه (7), مرداد (6), ۱۳۹۰ (6), ۱۳۹۶ (6), کردن (6), ردیف (6), وسط (6), بدون (6), فقط (6), خیلی (6), موقع (6), اصلا (6), چند (6), دیگر (6), وقتی (6), نبود (6), دستم (6), بلند (6), آرزوهاي (6), كرد (6), نمي (6), آخرين (6), تیر (5), پشت (5), باز (5), حتی (5), صبح (5), برای (5), باید (5), عینک (5), دیگه (5), واسه (5), آقا (5), نیست (5), بیا (5), طناب (5), خواهم (5), بند (5), بالا (5), خالی (5), چشم (5), آخرین (5), هنوز (5), دفعه (5), آنقدر (5), هایش (5), نشسته (5), خرداد (4), ۱۳۸۹ (4), قدیمی (4), رفته (4), سال (4), پیدا (4), تمام (4), رنگی (4), محله (4), داد (4), زندگی (4), باشد (4), گذرد (4), اینکه (4), جای (4), کنیم (4), بیرون (4), چهارشنبه (4), قرار (4), میکنم (4), بیشتر (4), نون (4), آدم (4), آخر (4), افتاد (4), پایین (4), ببندم (4), رخت (4), حیاط (4), بالای (4), بزرگ (4), فاصله (4), آرزو (4), میز (4), جمله (4), مدام (4), قدم (4), برمی (4), پنجره (4), رفت (4), روزنامه (4), همشهری (4), لبخند (4), رنگي (4), ميز (4), بين (4), خودكار (4), نوشت (4), هزار (3), ساله (3), مهر (3), تابستان (3), شروع (3), پارک (3), جمع (3), خدا (3), مامان (3), کله (3), شان (3), کشی (3), خانم (3), آورد (3), یکبار (3), کنار (3), جلوی (3), رویش (3), انگار (3), چیزها (3), مقدس (3), بغض (3), واژه (3), خاطره (3), استکانی (3), اینها (3), ذره (3), تهران (3), اون (3), چیزی (3), برگشتم (3), لحظه (3), دستش (3), تنها (3), زیر (3), گوشت (3), خونه (3), تند (3), بهم (3), دارم (3), برو (3), خودم (3), راست (3), هایم (3), زدن (3), باشند (3), حتما (3), بیست (3), بودم (3), محکم (3), کوچک (3), شیشه (3), پخش (3), داشت (3), اشک (3), لباس (3), میوه (3), دنیای (3), منتظر (3), کاری (3), صبحانه (3), باد (3), عطر (3), نان (3), همسايه (3), نذر (3), نداشت (3), زير (3), برايت (3), نويسم (3), بهار (2), مداد (2), کمرنگ (2), روشن (2), سیاه (2), آبان (2), آذر (2), بهمن (2), اسفند (2), ۱۳۹۲ (2), جمعه (2), دوم (2), ادامه (2), کارنامه (2), مشت (2), جور (2), مان (2), روزهای (2), راه (2), روزی (2), دلش (2), چنین (2), سرو (2), میرسید (2), پرتاب (2), سطل (2), آشغال (2), خطی (2), درست (2), سوزن (2), دفترچه (2), گرفت (2), همراه (2), تقوی (2), یاد (2), ترین (2), اندازه (2), مادر (2), کشیدم (2), دیوار (2), پنکیکی (2), مرغوب (2), چاله (2), چوله (2), بازی (2), شیء (2), میگذرد (2), بهانه (2), ذهنمان (2), شاید (2), ببندیم (2), پرده (2), بزنیم (2), چانه (2), عمیق (2), شدن (2), آمدن (2), دوست (2), میکند (2), ماند (2), گذشت (2), داستان (2), اتریش (2), ترافیک (2), رابطه (2), دوستانه (2), سکوت (2), عاشقانه (2), نداره (2), ندارم (2), لقمه (2), کجا (2), ماه (2), میگفت (2), مردی (2), پاشدم (2), دنیا (2), گفتم (2), پام (2), البته (2), تنهایی (2), برم (2), حاجی (2), خاطرخواهی (2), رفتم (2), نشد (2), کردم (2), چرا (2), انقدر (2), تکون (2), حالا (2), اولش (2), کرده (2), بودن (2), داداش (2), گوشی (2), خودت (2), بخون (2), تعریف (2), گوش (2), مردم (2), معمولی (2), متر (2), لازم (2), حلق (2), شوم (2), درخت (2), نکرده (2), بیاورد (2), کدام (2), جنس (2), خودمان (2), لگن (2), صحنه (2), دوربین (2), موازی (2), سایه (2), بعدی (2), پررنگتر (2), خوب (2), خشک (2), گذشته (2), کلید (2), قفل (2), چرخاند (2), همینطور (2), مشکی (2), انداخت (2), جوره (2), اگر (2), واقعا (2), گفتن (2), حساب (2), اینبار (2), کاسه (2), زودتر (2), مچاله (2), صورتش (2), براق (2), دور (2), چشمش (2), نزند (2), دستمال (2), زنان (2), آشپزخانه (2), چایی (2), خبری (2), حال (2), زرد (2), انجیرها (2), مربا (2), افسانه (2), موجودات (2), حلقه (2), موجودی (2), گوشه (2), رینگ (2), عزت (2), نفس (2), مُهر (2), موس (2), صورتشان (2), زنم (2), حرفهای (2), شعر (2), قهرمانم (2), گذارم (2), خوردن (2), خواند (2), خنک (2), برق (2), غبطه (2), وجودمان (2), فلورانس (2), بلژیک (2), پاریس (2), لبهایش (2), سرش (2), نشستم (2), دارد (2), ترند (2), بالکن (2), شنبه (2), گلبرگ (2), توي (2), ذهن (2), وقتي (2), رويشان (2), دعا (2), هايمان (2), باقي (2), ميان (2), دورشان (2), تنشان (2), حياط (2), آنها (2), ساكنانش (2), آرزوها (2), دنيايي (2), پنير (2), خشك (2), درياچه (2), بستني (2), چوبي (2), شدم (2), باشكوه (2), ميوه (2), رسيد (2), بيشتر (2), آبي (2), سفيد (2), سطر (2), ياس (2), دانم (2), جايي (2), دورترها (2), blogfa, com, یاس, بوی, بارون, زده, سازدهنی, نارنج, bluelands, نقطه, سرخط, دختر, قجری, کتیبه, قاصدک, پیوندها, پیشین, عناوین, آرشیو, وبلاگ, پست, الکترونیک, مطالب, میامد, دستمان, واقعی, تبدیلمان, علاف, حوصله, گردش, برنامه, تلویزیونی, راضی, اولین, کتاب, مدرسه, چیدنشان, جعبه, گذاشتنشان, پله, بام, امید, پایینتری, بخواهند, شوق, مطالعه, درسهای, اینده, آدمی, رویای, نمیشد, کتابها, بسته, بندی, میشد, نوبت, دفترها, صفحه, نخورده, تحویل, دهند, خودشان, رحمی, شوند, دسته, میشدند, مهارت, خاص, جلد, پارچه, مقوایی, برایشان, جوالدوز, نخهای, سرپایشان, وصله, پینه, ساخته, برایش, مصارف, مختلفی, درنظر, نهایتا, پیرزن, مهربانی, گرفتن, کمترین, شهریه, قرآن, جورهایی, عضو, قدمت, کلاسهایش, عمر, بعضی, نوجوان, جوانی, طول, گذرش, نیفتاده, قائده, مستثنی, نبودم, راس, بقیه, برخلاف, انتظار, دردی, درمان, بتونه, بناست, ترک, پوستی, مرحم, پوشاند, آنهم, سری, اعتنا, عادتش, بیاید, درد, زخم, زانویمان, بچگی, فراموشمان, محکمتر, بگذرد, بتوانیم, بگذریم, کشیده, اولیت, درِ, قفله, درشت, غضبناک, دغدغه, برچسب, لاغر, لطیفی, بچسبانیم, صدایش, سازی, بسازیم, یادش, بیفتیم, سینما, ساعتها, طرفش, همپایش, بخندیم, لرزان, اضافه, شماره, کیک, تولد, یکباره, موهای, سرمان, دهانمان, داشتنی, هایمان, حرفی, نزنیم, چشمهایمان, ضعیف, اتفاقات, پریده, ببینیم, پیرمان, چین, چروکمان, سپارد, صورتمان, نشاند, کور, خوانده, تغییرش, دهد, یکم, دعوت, دوستان, نیم, ساعته, کوتاه, بنویسم, توش, کار, باشه, هرچند, منظور, متن, ادبی, اونجایی, چیزو, طور, متوجه, میشم, نوشتم, همچین, اومد, لعنتی, تمومی, آروم, کارم, مسافرکشی, آهن, قراضه, آوردن, عرض, منو, درآوردن, حرض, بیامرزم, بدبخت, عالمه, سردیش, بکنه, نبات, داغ, بده, چیزا, اینجا, میام, ماشین, آقامو, برمیدارم, میندازم, پول, میگیرم, پیش, خودمون, بمونه, غصه, تشکیل, خونواده, گردوند, جهنم, راستش, دردیه, بامنه, دشمن, نخواد, فراموش, زندگیمو, بسازم, یادم, نرفت, دلتنگیش, دیونه, نگذشته, بارو, بندیلو, کاش, قلم, میشکست, برنمیگشتم, پرسی, نرسیده, خودی, نشون, بدم, فهمیدم, واویلا, بلایی, اومده, سرم, خبر, اینجاش, خواد, بدی, کجاشو, دیدی, جونم, برات, بگه, محل, میگفتن, پامو, ایران, گذاشتم, رفیق, سراغش, میکردن, معمولیه, دار, نمیشه, اسه, نگفته, چشمت, نبینه, ناقابل, بگیر, ناکارشون, بفرستم, جفتشونو, سینه, قبرستون, گرفتم, جلوت, بگیرش, خوابی, چیه, کردی, مرتیکه, روح, ننه, نمیکردی, میدادی, جنبه, کردنم, ندارن, پانزدهم, فقط100, اشتباه, نکن, آویز, نترس, آویزت, نیستم, تارزان, دیگرش, طرفت, پرواز, نربان, نجات, ّهیچ, هلی, کوپتری, ازش, بخواهم, سقف, فرودم, گانه, رقیب, مسابقه, نینداخته, باور, اتفاقها, بیفتد, چون, طنابی, هیچکدام, طنابها, 100, پلاستیکی, منظم, دیوارها, آستین, آرنج, بزنم, مسی, حوض, شستن, چنگ, فرقی, همسایه, آمده, هرطوری, هستند, برف, حیاطمان, باشکوه, بازگشت, فیلم, سریال, ایرانی, شسته, نگاهمان, بین, میخواهم, آفتاب, خطهای, بازشان, سطح, ایستاده, داند, قالب, بیایی, شوی, زیاد, غروب, کیسه, انجیر, گفته, اگه, دستتو, روم, کنی, برنمی, گردم, کلمه, حرف, اضافی, کیف, ولش, دوش, میکوبید, طرف, حالی, شوخی, ندارد, رود, خود, دنبالش, بگردد, عمرا, تواند, پیدایش, دانست, تکرار, کوبید, کفش, راحتی, خیابان, اصلی, جمعیت, جدا, تصمیمش, گرفته, غیر, امروز, ظرفیت, گلویش, لرزید, سریعتر, انتخاب, دودی, زیادی, وسواس, خرج, عینکی, قواره, نعبلکی, گیر, خیسی, ذوق, دیگری, شرایطی, قدمهایش, میکرد, ثانیه, کاغذی, یواشکی, عینکش, عبور, زمزمه, برنمیگردم, بغضش, راهی, چرخ, مخلوط, پیاز, رنده, ورز, ریحان, ترخان, ترب, نقلی, تازه, قرمز, رویشان, دقیقه, مانده, برگشتن, خوش, طعم, شدنش, چاشنی, رفتن, مطمئن, شناسنامه, کارت, ملی, بانکی, برداشته, خیس, مالی, لباسشویی, سوخت, شعله, کتری, گاز, حواسش, میومدم, مرور, آرامش, آینده, ساعتی, فکرها, میان, افکار, مختلف, فروشی, توانست, بیارود, طبق, عادت, همیشگی, هوا, کشید, انجیرهای, ریز, سینی, خیره, ترو, تازگی, بدجوری, مربای, لبه, نوع, کلکسیون, زمستانی, نفهمید, مرتبه, بحث, درآورد, تاب, نظریاتش, راجع, فرو, چنگال, قبل, پخت, اختیارشان, حرکت, جلو, سوم, گذارد, نرفته, شبها, قهرمان, پریان, جلوتر, ساده, آگاهی, بینی, ترم, صاحب, کبود, شرایط, مجبور, عالم, احمق, قهرمانی, استادی, پزها, افقی, گنده, بخورد, سند, اعلام, تغییر, وضعیتش, حالت, عمودی, کناری, پیداست, سمت, نیمکت, همانی, چروکیده, اینطور, هستم, حضور, آدمها, نباشند, پیرمرد, لیوان, غرور, بیندازند, کردنهای, احمقانه, بکوبم, بپرم, میتوانم, درگیر, بیندازمشان, عاشق, اینم, بیچاره, ببینند, خوشبختی, کشه, مادربزرگه, مهربونه, شادی, میاد, مونه, ببرند, توالت, سیفون, بکشند, بلافاصله, چهارزانو, منبر, خیالی, امیدبخش, تحویلشان, دهم, عمق, جلویم, بگویند, مرگ, موش, میلیمتری, حلقشان, برگردانند, قشنگ, امیدبخشم, کافی, افسرده, بگذارند, استاد, نصفشان, هوای, حوصلگی, سرشان, زندگیم, فروت, نینجا, برود, چنان, قدرتی, پرم, طرفشان, مشکلات, فوت, فتیله, پیچ, اپسیلون, لحظات, یکشنبه, بیستم, برش, نشود, برایم, شمال, موهایمان, ریزد, خندیم, قول, دهیم, بمانیم, خوشحالی, لبخندی, زدیم, دلمان, آهی, کشیدیم, گذاشتیم, نقش, ببندد, سفرهای, هیجان, انگیزشان, شهر, بوییدن, قهوه, درجه, کافه, محو, حالش, ندیده, گیج, زمین, بیمارستان, تلفنش, زنگ, نزد, نفر, نگرانش, خورشید, طلوع, بودیم, متروک, تاقچه, عکس, هایی, نفره, سفر, تصویر, قابی, نگاهم, هرکسی, بعدتر, خوری, خوریم, پرتقال, گیرد, برشته, ششم, هايشان, هزاران, پاشيديم, آرزوهايمان, كرديم, چيديم, بالكن, دويديم, گشتيم, نفري, شما, كنيد, بستيم, کوچکمان, دنبال, چشمشان, افتد, كنند, قشنگي, اينطوري, هميشه, مواظب, باشيد, بايد, سالم, برسد, نذري, مجراي, تنفسي, خنديديم, سرخوش, دامن, چيندار, چرخيديم, قناري, پاشيد, بوي, خاك, نمناك, آبپاش, دویدیم, تماشای, كيفور, شديم, پلاستيكي, بيرون, بكشد, سفالي, خوشرنگ, عيد, كند, بنفشه, نشستند, كنار, شدند, مهرباني, بيايد, دهان, هرسال, روزها, غرق, شمعداني, نسترن, پامچال, باصفا, باغچه, درختی, بشود, چید, پنجشنبه, هفتم, پاك, ساكن, شکوهی, ماليد, لگو, حتي, سرگرمي, دستها, چاقو, چندتكه, تكه, ظرفي, طلا, عروسک, بالاخره, رسيدم, دریغ, جلالی, نزدیک, شكوهش, برايم, شفاف, كردم, سهمي, پنجه, دادم, گردن, كشيدم, عرق, ريختم, جانم, نثار, خنده, خوشحالي, پاستيل, جريان, سرزمين, عروسکها, لگوها, پازل, جورچين, ملق, شكلات, فندقي, آبنبات, چوب, اسمارتيز, ظرف, طلايي, ژله, خورد, خيال, بافتم, خيالهایم, جواهرنشان, تيز, سعادتمندان, چارپايه, كوتاهم, متعلق, مبل, پايه, صندلي, قدهاي, پاشنه, حواس, رويايي, فرسنگ, رسید, نهم, وزید, ابریشمی, جان, چرخید, نظم, ریخت, گردنشان, سیلی, روان, قالی, هويتي, عنواني, سنگين, پيشاني, داشتند, لُخت, ديگر, هيچ, سطور, بعدي, جوهر, خورده, بودند, انكارشان, دستي, بست, چيد, بالاي, سكوت, پيش, مغز, پيغامي, مگر, زمين, خنك, وزيد, پيچيد, سطرشان, نشست, برداشت, كاغذ, برمي, گردي, ارديبهشت, گذاري,


Text of the page (random words):
ین نامه باد خنک وزید پرده ابریشمی را کنار زد و افتاد به جان برگه های روی میز دورشان چرخید نظم شان را به هم ریخت دست در گردنشان انداخت و مثل سیلی روان شان کرد روی گل های قالی برگه هاي بي هويتي كه عنواني سنگين را مثل مُهر روي پيشاني داشتند آخرين نامه روي تن لُخت تمام برگه ها فقط يك جمله بود اين آخرين نامه اي است كه برايت مي نويسم و ديگر هيچ تمام سطور بعدي زير رد جوهر خودكار آبي خط خورده بودند نه مي شد خواند و نه مي شد انكارشان كرد دستي پنجره را بست برگه ها را روي هم چيد خودكار آبي را بلند كرد و بالاي برگه اي سفيد نوشت آخرين نامه و در سطر بعد باز هم اين آخرين نامه اي است كه برايت مي نويسم بود و سكوت دست پيش نمي رفت از مغز پيغامي نمي رسيد چه مي شد نوشت اين جمله ادامه اي هم دارد مگر مي شود آخرين نامه را نوشت دست خودكار را زمين گذاشت پنجره را باز كرد باد خنك وزيد عطر ياس بين برگه ها پيچيد از بين سطر سطرشان گذشت و روي تک تک واژه ها نشست خودكار را برداشت و روي تن كاغذ سفيد نوشت اين آخرين نامه اي است كه برايت مي نويسم مي دانم برمي گردي مي دانم من و ارديبهشت و عطر ياس هاي حياط همسايه را بيشتر از اين تنها نمي گذاري روزنامه همشهری 9 اردیبهشت نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت ۱۳۹۶ ساعت 12 20 توسط مرجان فاطمی دستم نمی رسید دنياي آن بالا حواس براي آدم باقي نمي گذاشت انگار بين من و آن دنياي رويايي فرسنگ ها فاصله بود من با قد كوتاهم متعلق به دنياي زير مبل و ميز و پايه هاي صندلي بودم و آنها با قدهاي بلند و پاشنه هاي تيز سعادتمندان دنياي آرزوهاي من دستم نمي رسيد و فاصله بين دنياي من و آن ها بيشتر از يك چارپايه چوبي بود زير ميز مي نشستم و خيال مي بافتم در خيالهایم دنياي روي ميز دنيايي جواهرنشان بود با ظرف هاي طلايي ميوه هاي رنگ به رنگ و ژله هاي براق كه مي شد رويشان سر خورد و چند بار پشت سر هم ملق زد دنياي آن بالا دنياي شكلات هاي فندقي و آبنبات هاي چوب بود و درياچه اي از اسمارتيز و پاستيل و بستني هاي ميوه اي روي آن جريان داشت سرزمين عروسکها لگوها و پازل ها و جورچين هاي رنگي آنقدر باشكوه كه روي لب همه خنده مي آورد و چشم هاي ساكنانش از خوشحالي برق مي زد روي پنجه بلند مي شدم دستم را كش مي دادم و گردن مي كشيدم عرق مي ريختم و جانم را نثار مي كردم تا در آن دنياي باشكوه سهمي هم براي من باشد روز به روز قد می کشیدم هر روز به دنیای روی میز نزدیک تر می شدم و هر لحظه دنياي آرزوها با تمام شكوهش برايم شفاف تر مي شد تا اینکه یک روز بالاخره رسيدم اما دریغ دنیای روی میز هیچ جلالی نداشت يك ميز چوبي بود چندتكه نان و يك تكه پنير نه ظرفي از طلا روي آن نشسته بود و نه درياچه اي از بستني و عروسک و لگو های رنگی خشك خشك بود بدون حتي يك سر سوزن سرگرمي دستها به چاقو مي رفت و پنير را روي نان مي ماليد حالا ساكن دنياي آرزوها بودم دنيايي كه رنگي نداشت شکوهی نداشت اما لبخند از روي لب ساكنانش پاك نمي شد روزنامه همشهری 2 اردیبهشت نوشته شده در پنجشنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۶ ساعت 1 8 توسط مرجان فاطمی نذر گلدان و آرزو حیاط خانه اش باصفا نبود نه باغچه داشت و نه درختی که بشود میوه هایش را چید و گذاشت توی دهان اما هرسال اين روزها غرق گل مي شد گلدان هاي شمعداني و نسترن و پامچال و بنفشه مي نشستند كنار حياط و منتظر مي شدند تا دست مهرباني بيايد و آنها را از گلدان هاي پلاستيكي بيرون بكشد و گلدان هاي سفالي خوشرنگ را مثل لباس عيد تنشان كند با بچه هاي همسايه می دویدیم وسط حیاط و از تماشای اين همه رنگ كيفور مي شديم او لباس نو تنشان مي كرد و با آبپاش زرد قناري روي سر و صورتشان آب مي پاشيد و بوي گل ها و خاك نمناك را پخش مي كرد ميان مجراي تنفسي ما مي خنديديم و سرخوش با دامن هاي چيندار رنگي دورشان مي چرخيديم مي گفت مواظب باشيد نذر است بايد سالم برسد دست مردم گلدان نذري پخش مي كرد مي گفت نذر قشنگي است اينطوري آرزوهاي ما براي هميشه ميان گلبرگ هاي گلدان ها باقي مي ماند و همسايه ها وقتي چشمشان به گل ها مي افتد براي آرزوهاي ما هم دعا مي كنند مي گفت شما هم آرزو كنيد چشم هايمان را مي بستيم و در ذهن کوچکمان دنبال آرزوهاي بزرگ مي گشتيم بعد نفري يك گلدان مي گذاشت توي دست هايمان تا خانه مي دويديم گلدان ها را مي چيديم لب بالكن و هر روز وقتي رويشان آب مي پاشيديم براي آرزوهايمان دعا مي كرديم براي آرزوهاي خودمان براي آرزوهاي او توي ذهن ما بهار هنوز هم پر از گلدان هاي رنگ به رنگي است كه روي گلبرگ هايشان هزاران آرزو نشسته روزنامه همشهری 26 فروردین نوشته شده در شنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۶ ساعت 23 19 توسط مرجان فاطمی قصه ها همیشه رنگی ترند صبحانه را روی بالکن می خوریم او آب پرتقال می گیرد و من نان های برشته شده را یکی یکی برش می زنم و می گذارم داخل دستمال تا خشک نشود موقع خوردن صبحانه برایم شعر می خواند و باد خنک شمال موهایمان را بهم می ریزد از ته دل می خندیم و قول می دهیم تا شب همینطور سر حال بمانیم موقع تعریف چشم هایش از خوشحالی برق می زد لبخندی کمرنگ می زدیم از ته دلمان آهی بلند می کشیدیم و می گذاشتیم رد یک غبطه عمیق روی وجودمان نقش ببندد از سفرهای هیجان انگیزشان می گفت از قدم زدن در شهر فلورانس بوییدن عطر گل ها در پارک های بلژیک و خوردن قهوه های درجه یک در کافه های کوچک پاریس و مدام رد غبطه های نشسته روی وجودمان را پررنگتر می کرد لبخند از روی لبهایش محو نمی شد تا آن روز هیچ کس حالش را بد ندیده بود حتی وقتی سرش گیج رفت و روی زمین افتاد لبخند روی صورتش بود توی بیمارستان تا صبح بالای سرش نشستم تلفنش حتی یک بار زنگ نزد یک نفر هم نگرانش نشد خورشید که طلوع کرد جلوی در خانه اش بودیم خانه ای خالی و متروک که تنها تاقچه اش با عکس هایی دو نفره از سفر به فلورانس بلژیک و پاریس پر شده بود و البته تصویر مردی نشسته در قابی مشکی لبخند هنوز روی لبهایش بود نگاهم کرد و گفت خب هرکسی قصه خودش را دارد قصه ها همیشه رنگی ترند بعدتر گفت صبحانه را در بالکن می خوری روزنامه همشهری 19 فروردین نوشته شده در یکشنبه بیستم فروردین ۱۳۹۶ ساعت 5 8 توسط مرجان فاطمی من قهرمانم من قهرمانم مشکلات را با یک فوت کوچک فتیله پیچ می کنم و نمی گذارم یک اپسیلون از لحظات زندگیم مثل میوه های فروت نینجا از دستم در برود با چنان قدرتی می پرم طرفشان و از وسط نصفشان میکنم که ذره ای هوای بی کاری و بی حوصلگی به سرشان نزند استاد گفتن حرفهای قشنگ و امیدبخشم کافی است دو سه تا آدم افسرده را بگذارند جلویم و بگویند کاری کن مرگ موش را از فاصله یک میلیمتری حلقشان برگردانند توی کاسه توالت و سیفون را هم بکشند آن موقع است که بلافاصله چهارزانو می زنم بالای منبر خیالی و آنقدر حرفهای امیدبخش تحویلشان می دهم که آخر سر به عمق شعر خونه مادربزرگه که میگفت دل وقتی مهربونه شادی میاد می مونه پی ببرند و منتظر باشند ببینند خوشبختی از رو دیوار کی سر می کشه تو خونه عاشق اینم که موجودات بیچاره و درگیر قصه های عاشقانه بی سر و ته را پیدا کنم و بیندازمشان وسط رینگ بعد هم بپرم و تا میتوانم چپ و راست مشت بکوبم توی صورتشان و کاری کنم به جای موس موس کردنهای احمقانه عزت نفس و غرور را یکی صبح یکی شب بیندازند بالا و دو تا لیوان آب هم رویش اینطور موجودی هستم اما فقط در حضور آدمها وقتی نباشند می شوم همان پیرمرد چروکیده نشسته گوشه سمت راست نیمکت ته پارک همانی که همیشه دو تا حلقه اشک از پشت عینک ته استکانی اش پیداست و لحظه ها را یکی یکی تف می کند وسط سطل آشغال کناری و منتظر است تا مُهر گنده ای بخورد روی سند اعلام تغییر وضعیتش از حالت عمودی به افقی از قهرمانی و استادی و عزت نفس و همه این پزها هم خبری نیست در عالم خودم از احمق ترین موجودی که در شرایط معمولی مجبور است گوشه رینگ از دستم سیاه و کبود شود هم بی دست و پا ترم در دنیای خودم صاحب همان دو تا حلقه اشک پشت عینک ذره بینی ام یکی از همان موجودات ساده ای که سر و ته آگاهی اش از زندگی از همان قصه های افسانه ای پریان جلوتر نرفته و هنوز هم شبها پنجره را برای آمدن همان قهرمان افسانه ای زندگی اش باز می گذارد نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 0 18 توسط مرجان فاطمی آخرین بار گفته بودم اگه یه بار دیگر دستتو روم بلند کنی می رم و دیگه هیچ وقت برنمی گردم همیشه همینطور بود این جمله را می گفت و بدون یک کلمه حرف اضافی کیف مشکی شل و ولش را روی دوش می انداخت و محکم در را میکوبید بهم آنقدر محکم که طرف حالی اش شود هیچ جوره شوخی ندارد و این دفعه حتما دفعه آخر است می رود و اگر تا خود صبح هم دنبالش بگردد عمرا نمی تواند پیدایش کند اما هیچ وقت واقعا دفعه آخر نبود و خودش این را خوب می دانست 15 سال بود که این صحنه مدام تکرار می شد بعد از گفتن این جمله در را می کوبید و با کفش های راحتی بدون بند خودش را پرتاب می کرد داخل خیابان اصلی و سط جمعیت گم می شد حساب این دفعه اما با همیشه جدا بود اینبار واقعا تصمیمش را گرفته بود هر روز دیگر غیر از امروز بود ظرفیت کاسه کوچک ته گلویش خیلی زودتر از اینها پر می شد لب هایش خیلی بیشتر می لرزید چانه اش بیشتر مچاله می شد و چشم هایش سریعتر صورتش را براق می کرد اصلا برای همین بود که همیشه موقع انتخاب عینک دودی زیادی وسواس به خرج می داد می گشت و می گشت تا عینکی با شیشه های در قد و قواره نعبلکی گیر بیاورد آنقدر بزرگ که هیچ جوره خیسی دور چشمش توی ذوق نزند اگر هر روز دیگری بود در چنین شرایطی قدمهایش را تند تر میکرد و هر چند ثانیه یکبار دستمال کاغذی مچاله شده توی دستش را یواشکی از زیر شیشه عینکش عبور می داد و مدام زیر لب زمزمه می کرد دیگه برنمیگردم هیچ وقت اما بر می گشت هر بار بغضش که خالی می شد قدم زنان از همان راهی که رفته بود برمی گشت و کلید را توی قفل در می چرخاند بر می گشت و مثل همیشه گوشت های چرخ کرده و مخلوط شده با پیاز رنده ای را توی دستش ورز می داد برمی گشت و ریحان و ترخان و ترب های نقلی تازه را توی لگن قرمز آشپزخانه پخش می کرد و رویشان آب می گرفت برمی گشت و باز هم ۱۰ دقیقه مانده به برگشتن او چایی دم می گذاشت و برای خوش طعم شدنش یکی دو پر هل هم چاشنی اش می کرد اینبار اما مثل همیشه نبود آنقدر از رفتن مطمئن بود که حتی شناسنامه و کارت ملی و دفترچه حساب بانکی اش را هم برداشته بود قدم هایش را محکم برمی داشت و خبری از بغض و اشک و آه نبود دیگر دلش به حال لباس های خیس و کف مالی شده داخل لباسشویی نمی سوخت به شعله روشن کتری روی گاز فکر نمی کرد و حواسش به ساعت دم کردن چایی نبود قدم زنان دور می شد و با خودش فکر می کرد باید خیلی زودتر از اینها میومدم بیرون مدام زندگی گذشته را مرور می کرد و به فکر آرامش روزهای آینده بود چند ساعتی با همین فکرها محله ها را بالا و پایین کرد میان آن همه افکار مختلف فقط صف بلند جلوی میوه فروشی بود که می توانست او را به خودش بیارود طبق عادت همیشگی بی هوا خودش را داخل صف کشید و به انجیرهای ریز و زرد رنگ داخل سینی خیره شد ترو تازگی انجیرها بدجوری توی چشمش می زد یاد ردیف شیشه های مربای صف شده لبه پنجره آشپزخانه افتاد و اینکه هنوز جای یکی دو نوع مربا برای کلکسیون زمستانی اش خالی است نفهمید چه شد که یک مرتبه سر از بحث خانم های توی صف درآورد و با آب و تاب نظریاتش را راجع به فرو کردن چنگال داخل انجیرها قبل از پخت مربا در اختیارشان گذاشت و همراه با حرکت صف جلو رفت یک ساعت از غروب گذشته بود که کلید را توی قفل در چرخاند کیسه بزرگ انجیر را روی میز گذاشت و با خودش فکر کرد دفعه دیگر حتما آخرین بار است نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۱ ساعت 0 47 توسط مرجان فاطمی بند رخت فقط100 متر طناب لازم دارم نه نه نه اشتباه نکن قرار نیست حلق آویز شوم یا نترس حلق آویزت هم نمی کنم اصلا هم نمی خواهم با این همه طناب خودم را به تو ببندم فکر این هم نیستم که مثل تارزان یک سر طناب را به درخت ببندم و با سر دیگرش به طرفت پرواز کنم حتی به نربان نجات ّهیچ هلی کوپتری هم فکر نکرده ام که ازش بخواهم راست روی سقف خانه ات فرودم بیاورد مثل بازی های بچه گانه با رقیب هایم هم مسابقه طناب کشی راه نینداخته ام باور کن اصلا قرار نیست هیچ کدام از این اتفاقها بیفتد چون این طنابی که لازم دارم از جنس هیچکدام از آن طنابها نیست 100 متر طناب پلاستیکی از جنس همان بند رخت های حیاط های قدیمی خودمان می خواهم بند رخت ها را در 10 ردیف منظم و یک اندازه به دیوارها و درخت های حیاط ببندم آستین هایم را تا بالای آرنج لا بزنم و توی لگن بزرگ مسی لب حوض شروع کنم به شستن و چنگ زدن به ملحفه ها فرقی نمی کند ملحفه ها از خانه کدام همسایه بیرون آمده باشند فقط هرطوری هستند باید سفید باشند سفید سفید مثل برف می خواهم حیاطمان را مثل همه صحنه های باشکوه بازگشت در فیلم ها و سریال های ایرانی پر کنم از ملحفه های شسته شده سفید می خواهم وقتی دوربین از بالا نگاهمان میکند فاصله بین من و تو را جز همین ده خط موازی سفید چیزی پر نکرده باشد میخواهم آفتاب که کج شد شروع کنم به تا کردن تک تک ملحفه ها و خالی کردن خطهای موازی سفید می خواهم موقع کنار زدن هر ملحفه چشم هایم را ببندم و وقتی بازشان کردم سایه ات روی سطح ملحفه های ردیف بعدی پررنگتر باشد و هزار بار آرزو کنم که ردیف بعدی حتما آخرین ردیف است و تو درست همان پشت ایستاده ای دوربین بالای سر خوب می داند چند خط سفید دیگر باید خالی شود تا از قالب سایه در بیایی و خودت شوی اما هنوز تا خشک شدن ملحفه های آخرین بند رخت وقت زیاد است نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم شهریور ۱۳۹۱ ساعت 1 58 توسط مرجان فاطمی یه نوشته معمولی به دعوت یکی از دوستان قرار شد نیم ساعته یه داستان کوتاه بنویسم که توش واژه های اتریش ترافیک تهران اس ام اس رابطه دوستانه و سکوت به کار رفته باشه هرچند فکر میکنم منظور اون دوست بیشتر از داستان یه متن ادبی و عاشقانه بود اما خب از اونجایی که من همیشه همه چیزو یه طور دیگه متوجه میشم نوشتم یه همچین چیزی از آب در اومد این ترافیک تهران لعنتی انگار تمومی نداره از وقتی از اتریش برگشتم یه لحظه هم آروم و قرار ندارم صبح تا شب کارم شده مسافرکشی با این آهن قراضه واسه در آوردن یه لقمه نون یه لقمه نون که چه عرض کنم آقا منو چه به نون درآوردن آدم بی زن و بچه کجا و حرض نون آخر ماه کجا مادر خدا بیامرزم همیشه میگفت مردی که زن نداره بدبخت عالمه یه سردیش که بکنه یکی نیست یه نبات داغ بده دستش اصلا واسه همین چیزا بود که پاشدم از اون ور دنیا تک و تنها برگشتم اینجا گفتم میام ماشین آقامو برمیدارم میندازم زیر پام پول جمع میکنم و زن میگیرم البته پیش خودمون بمونه فقط هم غصه تنهایی و تشکیل خونواده نبود که برم گردوند وسط این جهنم راستش حاجی خاطرخواهی بد دردیه گوشت بامنه خدا واسه دشمن آدم هم نخواد پاشدم رفتم اون سر دنیا فراموش کنم و تنهایی زندگیمو بسازم که نشد یادم که نرفت هیچ دلتنگیش بیشتر دیونه ام کرد همین شد یه ماه نگذشته بارو بندیلو جمع کردم و برگشتم کاش قلم پام میشکست و برنمیگشتم می پرسی چرا نرسیده به تهران همین که رفتم دم خونه اش خودی نشون بدم فهمیدم واویلا چه بلایی اومده سرم و خبر ندارم واسه اینجاش نمی خواد انقدر تند تند کله تکون بدی حالا کجاشو دیدی جونم برات بگه بچه محل ها میگفتن همین که پامو از ایران گذاشتم بیرون رفیق چند ساله ام رفته سراغش اولش همه فکر میکردن یه رابطه دوستانه معمولیه و کش دار نمیشه و اسه همین سکوت کرده بودن و چیزی بهم نگفته بودن اما چشمت روز بد نبینه بعد این همه سال خاطرخواهی با همین یه اس ام اس ناقابل سرو ته همه چی رو هم آورد داداش بیا بیا گوشی رو بگیر خودت بخون اولش گفتم برم ناکارشون کنم بفرستم جفتشونو سینه قبرستون بیا آقا بیا بخون دیگه دستم افتاد انقدر گوشی رو گرفتم جلوت بیا بگیرش حاجی آقا داداش خوابی این چیه دیگه کردی تو گوشت مرتیکه پس این همه وقت دارم واسه روح ننه ام قصه تعریف میکنم تو که گوش نمیکردی چرا این همه کله تو تکون میدادی پس برو پایین آقا برو پایین مردم جنبه قصه گوش کردنم ندارن برو پایین آقا نوشته شده در چهارشنبه یکم شهریور ۱۳۹۱ ساعت 1 18 توسط مرجان فاطمی زمان زمان می گذرد بدون اینکه برخلاف انتظار دردی را درمان کند زمان مثل بتونه بناست روی ترک دیوار قدیمی یا پنکیکی مرغوب برای پر کردن چاله چوله های پوستی 50 ساله مرحم نمی کند فقط رویش را می پوشاند آنهم سر سری و بی اعتنا عادتش است انگار باید بیاید و رد شود تا خیلی چیزها مثل درد زخم زانویمان موقع بازی بچگی فراموشمان شود و جای خیلی چیزها را مثل شیء مقدس محکمتر کند زمان میگذرد و اصلا باید هم بگذرد تا به بهانه اش بتوانیم بگذریم از حب و بغض های صف کشیده توی اولیت های ذهنمان تا شاید درِ خیلی از چیزها را ببندیم سه قفله کنیم و جای واژه درشت و غضبناک دغدغه برچسب لاغر و لطیفی رویش بچسبانیم و از این به بعد خاطره صدایش کنیم اصلا زمان می گذرد تا خاطره سازی کنیم خاطره بسازیم و چند روز یکبار یادش بیفتیم و مثل پرده سینما ساعتها زل بزنیم طرفش همپایش بخندیم بغض کنیم و چانه مان پر شود از چاله چوله های عمیق و لرزان زمان می گذرد تا به بهانه اضافه شدن شماره روی کیک تولد و بیرون آمدن یکباره موهای سفید روی سرمان دهانمان را ببندیم و دیگر از دوست داشتنی هایمان حرفی نزنیم زمان می گذرد تا چشمهایمان ضعیف شود عینک ته استکانی بزنیم تا شاید اتفاقات روزی پر رنگ را رنگ پریده تر ببینیم زمان میگذرد پیرمان میکند چین و چروکمان را به دست پنکیکی مرغوب می سپارد عینک ته استکانی به صورتمان می نشاند اما با همه اینها کور خوانده است شیء مقدس ذهنمان همیشه مقدس می ماند بدون اینکه گذشت زمان ذره ای تغییرش دهد نوشته شده در جمعه سی ام تیر ۱۳۹۱ ساعت 0 29 توسط مرجان فاطمی غ کارنامه ها که میامد دستمان تابستان واقعی شروع می شد و تبدیلمان می کرد به یک مشت علاف حوصله سر رفته که هیچ جور پارک و گردش و برنامه تلویزیونی راضی مان نمی کرد اولین روزهای بعد از کا...
Thumbnail images (randomly selected): * Images may be subject to copyright.YELLOW status (not for everyone)website (probably) only for adults

    No Images


    Verified site has: 49 subpage(s). Do you want to verify them? Verify pages:

    1-5 6-10 11-15 16-20 21-25 26-30 31-35 36-40 41-45 46-49


    The site also has 1 references to external domain(s).

     hamshahrionline.ir  Verify


    Top 50 hastags from of all verified websites.

    Supplementary Information (add-on for SEO geeks)*- See more on header.verify-www.com

    Header

    HTTP/1.1 301 Moved Permanently
    Date Mon, 26 Oct 2026 11:38:19 GMT
    Content-Type text/html; charset=utf-8
    Transfer-Encoding chunked
    Connection close
    Location htt????/3taak.blogfa.com/
    Server cloudflare
    cf-cache-status DYNAMIC
    Nel report_to : cf-nel , success_fraction :0.0, max_age :604800
    Report-To group : cf-nel , max_age :604800, endpoints :[ url : htt????/a.nel.cloudflare.com/report/v4?s=jZLvfvlp1dYmavYM8091oXw0EqSVxAE19BYA%2Bj%2Fu5McJJcv60EYUM6oU2Al1q1clPrh%2F3VpnXX14aOyEaorVL%2FG%2FLHiMzV1Pt1fB9KRd6j8OH9sPfcO08eYUsNaOWcz7RKrf ]
    CF-RAY a5092c8e397333c1-CDG
    alt-svc h3= :443 ; ma=86400
    HTTP/2 200
    date Mon, 26 Oct 2026 11:38:19 GMT
    content-type text/html; charset=utf-8
    cache-control private
    report-to group : cf-nel , max_age :604800, endpoints :[ url : htt????/a.nel.cloudflare.com/report/v4?s=ysxcEGDO8q4qTDlU%2FiiH66K%2BNKhGe7Fo7c%2FCwoahkwgC3ZFukfuXmOJvSDf55egaaj8MgsvJuo8M1jdbMunDyF6aCUnDPw3uqcicELz4nsCs1GsQ1Fcp%2FCv%2Fzh7h2QG9dwGn ]
    vary Accept-Encoding
    server cloudflare
    cf-cache-status DYNAMIC
    nel report_to : cf-nel , success_fraction :0.0, max_age :604800
    content-encoding gzip
    cf-ray a5092c8fac69ef02-AMS
    alt-svc h3= :443 ; ma=86400

    Meta Tags

    title=""
    http-equiv="Content-Type" content="text/html; charset=utf-8"
    name="viewport" content="width=device-width, initial-scale=1"
    http-equiv="content-language" content="fa"
    name="description" content="جايي آن دورترها"
    name="generator" content="blogfa.com"
    property="og:title" content="جايي آن دورترها"
    property="og:site_name" content="جايي آن دورترها"
    property="og:description" content="جايي آن دورترها"

    Load Info

    page size13203
    load time (s)0.523037
    redirect count1
    speed download25244
    server IP 188.114.97.2
    * all occurrences of the string "http://" have been changed to "htt???/"