Meta tags:
description= حرفهای نگفته خیلی هست...جرات گفتن ندارم هرکسی هم نفسم شد دست آخر قفسم شد...من ساده به خیالم که همه کاروکسم شد;
Headings (most frequently used words):
شد, من, به, تنهایی, نفرین, سال, حرفهای, نگفته, خیلی, هست, جرات, گفتن, ندارم, هرکسی, هم, نفسم, دست, آخر, قفسم, ساده, خیالم, که, همه, کاروکسم, شکوه, ام, تمام, 50درجه, زیر, فعلا, خداحافط, نشناسم, چه, شبی, است, برای, مرده, اعصابم, داغونه, افسوس, او, کاش, نمیدانم, رفت, خدانگهدار, بگذار, بمیرم, سبز, نو, بسپار, نوشته, های, پیشین, آرشیو, موضوعی, نویسندگان, پیوندها,
Text of the page (most frequently used words):
۱۳۸۸ (50), شده (34), #تنهایی (33), ساعت (33), شکوه (32), نوشته (32), توسط (30), های (22), این (20), است (17), ۱۳۸۷ (16), بیست (15), کاش (15), تمام (12), مرا (12), اگر (12), کنم (11), همه (11), عشق (11), شنبه (11), هایم (10), برای (10), بیا (10), وقتي (10), ۱۳۸۹ (9), بود (9), دست (8), دلم (8), صدای (8), خود (8), اما (8), لحظه (8), کرد (8), نیستم (8), رفته (7), پیش (7), چقدر (7), باد (7), گریه (7), اینجا (7), دور (7), رفت (7), پنجشنبه (7), وقت (7), مثل (6), خانه (6), پشت (6), باز (6), شود (6), یکشنبه (6), فروردین (6), میرند (6), نمي (6), چشم (6), باید (6), هیچ (6), خاک (6), هنوز (5), زیر (5), وقتی (5), زندگی (5), نمی (5), فقط (5), دیگر (5), دلت (5), سال (5), هست (5), سبز (5), خسته (5), دوست (5), حالا (5), روی (5), دهم (5), دریا (5), خیلی (5), افسوس (5), اون (5), حرف (4), حرفهای (4), نگفته (4), شاید (4), کند (4), آرام (4), قصه (4), ساده (4), بار (4), باشد (4), بسپار (4), هایت (4), نشد (4), شوند (4), نفرین (4), عاشق (4), سینه (4), كمي (4), نیست (4), اردیبهشت (4), کشید (4), کنارم (4), میخواستم (4), مرداد (4), کردم (4), اشک (4), توانستم (4), سیاه (4), مرده (4), گورستان (4), دیگه (4), نمیاد (4), قیامت (4), مرگ (3), سکوت (3), خواهد (3), رسید (3), ۱۳۹۰ (3), وبلاگ (3), هنگام (3), لبخند (3), کودکی (3), حیاط (3), بهانه (3), گذشته (3), دانم (3), همان (3), رنگ (3), پنجم (3), اسفند (3), نگاهت (3), شادی (3), بگذار (3), راه (3), چهارشنبه (3), آری (3), سنگین (3), جمعه (3), یکم (3), خندم (3), مردم (3), انگار (3), هفتم (3), مهر (3), بسوخت (3), آنگاه (3), ببيني (3), دانستي (3), حتي (3), تنها (3), داني (3), شايد (3), اين (3), سرخ (3), هایمان (3), نهم (3), قلب (3), سنگی (3), كار (3), شانه (3), خرداد (3), دیوانه (3), قلبم (3), چیز (3), همیشه (3), کنار (3), تکه (3), ماند (3), راستی (3), آخر (3), آید (3), شهریور (3), بودی (3), برایت (3), روشن (3), ولی (3), دلتنگی (3), بهمن (3), حال (3), زاده (3), کاری (3), بکن (3), blogfa (2), com (2), فرا (2), آرشیو (2), خداحافظی (2), زبانم (2), فرو (2), میدهم (2), لیوان (2), احساس (2), میزنم (2), خدانگهدار (2), مرور (2), پنجره (2), باران (2), رفتنت (2), برسانم (2), چشمانم (2), روزهای (2), دنبال (2), قدم (2), دلتنگ (2), قایم (2), باشک (2), دستان (2), مادربزرگ (2), برایمان (2), میخواهد (2), قدیمی (2), بزم (2), شبانگاهی (2), جور (2), بین (2), هشتم (2), دریغ (2), شهر (2), آزاد (2), حسرت (2), گردد (2), تازه (2), شانزدهم (2), چهره (2), بهار (2), قامت (2), کنند (2), نهاد (2), کوله (2), برگ (2), خورد (2), خبران (2), آنها (2), دسته (2), آسمان (2), آتش (2), جانانه (2), خودت (2), آيينه (2), هايم (2), داشتم (2), كني (2), توست (2), نام (2), بمیرم (2), بودن (2), جاده (2), نگاه (2), چهارم (2), عادت (2), داشتن (2), رفتن (2), فاصله (2), داده (2), خوب (2), دستانت (2), رود (2), كسي (2), هاي (2), ديگر (2), زير (2), كوچه (2), پايين (2), ندارد (2), هاست (2), چرا (2), دارد (2), داغ (2), اسیر (2), زخم (2), دلی (2), تقدیر (2), پاک (2), بهشت (2), منتظر (2), کسی (2), پسری (2), نمیدانم (2), ساحل (2), باشم (2), خواهم (2), مغز (2), وحشت (2), نبود (2), خون (2), بیرون (2), دستمال (2), کردند (2), ببینم (2), فریاد (2), لعنتی (2), نشان (2), تلخ (2), زبان (2), غرق (2), رسیده (2), ایم (2), خویش (2), بسته (2), میکنم (2), آدم (2), چشمان (2), آروم (2), شبی (2), قبر (2), گذارند (2), قار (2), وسط (2), خشکیده (2), خورشید (2), فضا (2), رها (2), نشناس (2), خودم (2), تبعید (2), ببارم (2), غیر (2), فرصت (2), نبودند (2), میخواد (2), ابرای (2), نداره (2), تموم (2), یاری (2), جرات (2), گفتن (2), ندارم (2), میم, کافی, پیوندها, ساغر, نویسندگان, روزی, موضوعی, پیشین, عناوین, پست, الکترونیک, پروفایل, مدیر, نشده, کلمات, دهانم, ماسیده, مزه, سختی, شان, کمکم, خفگی, رهایم, بوسمت, کلمه, هجی, هربارو, هربار, تکراری, هاب, خورده, نظاره, نشینم, لبی, خاموش, قورت, دادن, کلماتی, نوک, بودو, مجال, نیافتم, گوشت, تصویر, رقصد, ناگهان, سرخوشی, تنگ, پای, گوشم, میپیچد, قهقهه, تعارف, پاهای, کوچکم, دویدم, نازکم, چیزی, گرفت, اندازه, مادربزرگم, شیطنت, رقصیدن, شعرهای, درآوردی, درختان, گاز, زدن, هندوانه, هایی, مهربان, قاچ, کرده, دغدغه, خوش, خوشی, رنگارنگ, روزها, بایستم, خاطرات, ورو, گوشه, روح, مطالب, غسل, آهسته, بشور, رودخانه, خیالت, مهمانی, ببر, امشب, خنده, غمت, رویاهای, شیرینم, دشت, سادگی, جایی, عازم, تاب, بربند, دستهایت, دستانم, مجنون, پیدا, هزار, بذر, روید, قحطی, گمانم, ظلمت, ضجه, پروازیم, پوش, درخت, دلمان, معنای, طراوت, زندگیست, برافراشتن, ظریف, قیامتی, برپا, نقطه, پایانی, زمستان, گیاه, خوابی, بیدار, باری, ابر, رنگین, کمان, سرانجام, تقویم, ورق, گردونه, زمان, روز, دلدارم, هوسبازی, جهان, آنهایی, هنجارمی, دنیای, هنجار, یعنی, بلندی, دیوار, سقف, آرزویی, مرتفع, دارند, افراد, پیشه, چندین, اشتراک, آدمهاست, فرق, محض, دیدار, هزاران, ناگفته, ازتو, لبخندهای, تنــــم, واسطه, دوری, دلــبر, بگداخت, جـــــــانم, آتشی, کاشانه, روزهاي, باراني, هيچ, گاه, قاب, كنار, رفتي, تواني, كاش, قطره, آمد, شعر, نخواني, حتم, مرابا, گذاشتي, اينها, بدهي, رودهاي, گرمي, دمادم, جاري, تماشا, مشتاق, ديدار, ردپاي, تورا, كند, تيرهاي, مژگان, كمان, ابروان, ميان, درك, صداي, تند, وهيجان, آلودش, بشنوي, ديواره, دهليزهايش, تزيين, پيراهني, پنهان, شوم, مانده, انتظار, تپیدن, بمانند, یمان, گرمای, بگریزند, غریبه, بمانم, بمانی, همزبانی, مبادا, فصل, جوانی, حسودیم, خاطراتت, فراموشی, پاهایت, حسودی, پشتی, کفش, يكبار, آنوقت, تمامش, خواند, دفعه, جوري, نوشتم, نداني, كيست, زندگي, سوي, كجا, خواندن, خطي, سين, سنت, هايمان, روان, سپاري, نخوانده, تكشان, سبزه, هفت, نامه, دوستم, ندار, تعداد, حروف, داشتني, توهديه, نكرده, چيزي, درنگ, نيست, بخششي, چشمانت, سوزاندي, شمع, دنيا, دين, ناز, سوسوي, تولدي, كشتي, سؤال, ماندن, نماندنت, سيبي, روي, ديوار, نوشتي, خواندم, حرفها, زده, تصميم, حرفي, وديگر, گرفتنش, نگرفتنش, برايت, سخت, گرفته, تكان, نميدهد, گرمايي, خاطرش, خودكشي, كرده, اند, عالمه, نيامده, تابستاني, خيال, آمدن, علامت, نميدانم, بالاست, نگاهي, هايت, مدت, سلامي, تنهايي, ازمن, پرسيدي, خنجر, رفيقان, خوردن, تواگرمي, دردي, جنونم, کوچه, جستجو, نکرد, پاس, حرمت, ویرانه, بیگانه, عاشقانه, برونم, کشیدو, مرهم, فاجعه, گونم, عمق, درونم, مسلخ, خونم, گویی, دیگری, خواستم, باشی, روزهایم, شبهایم, یاد, صبح, بدهم, تختی, ستارگان, تاجی, ماه, پیشکشت, منزل, ببرم, دوم, تیر, مسیر, جاری, کدام, کلام, راستین, ترسیم, وزن, باورها, تهی, کرامت, پلکان, ساحلی, رسم, ازآب, تکان, میدانم, خلیج, ایستاده, کجای, آنجا, دفترم, سنجاقی, مصلوب, لبریز, پروانه, ایست, دریافتم, تیک, تاک, دیواری, دیگرچیزی, فواره, پاشید, شقیقه, مضطرب, آرزوی, تیره, قانون, بستند, چشمهای, کودکانه, چراغ, اعتماد, ریسمان, عدالت, آویزان, بگذارید, دقیقه, بروید, بزنم, پنهانی, ریخته, گفتم, ریختم, باتو, درد, عشقم, ثابت, شاخه, دادم, اتاقی, شمعی, کوبند, خیره, شدیم, امواج, زیبا, مشت, رفتیم, دریای, صاف, آبی, آفتابی, پانزدهم, باب, میل, حواسم, بیاد, جاش, یادم, باشه, سیلی, خوردم, تلنگر, بودم, نخواستی, غرور, خواستی, کاستی, خوستی, میشد, فهمیدی, اشکهایم, میتوانستم, دلدادگی, بازگو, بیاورم, لرزد, اسمی, میان, ازاو, رفتنش, لبانم, نقش, بست, مهمان, لبهایم, حضورش, سرسبزس, ارمغان, آورد, دریچه, گرمش, شور, آینده, امیدوارشدم, خواست, اوی, بماند, سوم, شخص, مفرد, بنویسم, نوزدهم, خیال, گور, صداقتم, شدم, قمار, حساب, شکسته, دوباره, کردی, اعتقاداتی, شرقی, قسمت, نهاده, گیرو, دار, اعتقادات, مزخرف, دیگران, شسته, بسان, روزه, داران, کام, نمانده, فرار, تاملی, رمق, میبندم, دمار, روزگار, انزوا, نشسته, تکیده, ننگ, هفدهم, ظاهرم, شبیه, دانست, بجای, تخته, التماس, پناهش, آهو, صفتی, غریبانه, ریخت, واژه, صبر, معنی, اصلا, نمیشم, دیروزها, موزیک, انریکو, میشدم, اعصابم, داغونه, اول, پیشش, حالی, چای, داغی, بخورند, کرسی, گرم, رفتند, گریشان, پیچید, کنون, نوبت, خزد, بدن, لحد, رویش, دهن, تشنه, جامگان, عمری, ترسید, انجایی, دوش, سرد, درون, رحم, تابوت, اینگونه, بکاهندز, بخندند, برون, آرند, دانند, نزدیک, شیون, رعب, اندازد, شاهد, تکرار, مکرر, هستند, کلاغان, درختی, گرگ, میش, هوا, قصد, شدن, هرگز, سردو, پیچیدست, زوزه, وهم, انگیز, وزد, ابد, دهـر, نظرت, نخواهم, امد, خروارها, آوار, زنم, بینی, شناسی, چون, جنس, نیستی, درست, برزخ, جهنم, نتاج, جفت, حلال, بتازم, باغ, ابرنیستم, بخروشم, لرزه, اوار, آبرو, رسوا, تشویش, بپا, نعره, غرش, گوئی, شناختی, نظر, تارو, پود, چنان, جانب, افکنی, نشناسم, یازدهم, براشون, موفقیت, آرزو, ویه, توصیه, ایرانه, ۴چوب, ایرانی, اسلامی, محاله, دوشون, تسلیت, میگم, گروهی, خوبم, مستانه, حذف, یکبار, پرپر, بچینم, بیشتر, ایستاد, کوه, باطل, نمیزد, میرم, میگردم, مسافرت, کوتاهی, دارم, طرف, خالی, سرشارتر, مانند, شنی, فعلا, خداحافط, ششم, داریوش, موندن, همینه, خنجرش, میمونه, سرنوشت, چشماش, کوره, نمیبینه, ماتمه, موندنمون, کمه, مارو, دزدیدند, کشیدند, دوای, دردمه, چشمم, اشکشو, میاره, هیچکی, غربت, ماتم, زانوم, بذارم, زود, خواب, شدند, چشمام, کاشکی, میداد, زمین, داره, خدا, آسمونا, خواد, نماید, مگه, میشه, گونه, هام, منو, 50درجه, هجدهم, آذر, محرم, گذشت, نقل, مکان, www, shokooheali, بدهکارم, معشوقه, هرکسی, نفسم, قفسم, خیالم, کاروکسم,
Text of the page (random words):
حرفهای نگفته خیلی هست جرات گفتن ندارم حرفهای نگفته خیلی هست جرات گفتن ندارم هرکسی هم نفسم شد دست آخر قفسم شد من ساده به خیالم که همه کاروکسم شد شکوه تنهایی ام تمام شد نقل مکان به تمام قلبم را به تو بدهکارم معشوقه ام www shokooheali blogfa com نوشته شده در جمعه بیست و یکم مرداد ۱۳۹۰ ساعت توسط شکوه تنهایی محرم بود گذشت نوشته شده در پنجشنبه هجدهم آذر ۱۳۸۹ ساعت توسط شکوه تنهایی 50درجه زیر تنهایی چشم من بیا منو یاری بکن گونه هام خشکیده شد کاری بکن غیر گریه مگه کاری میشه کرد کاری از ما نماید یاری بکن اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد تا قیامت دل من گریه می خواد هر چی دریا رو زمین داره خدا با تموم ابرای آسمونا کاشکی میداد همه رو به چشم من تا چشمام به حال من گریه کنند اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد تا قیامت دل من گریه میخواد قصه ی گذشته های خوب من خیلی زود مثل یه خواب تموم شدند حالا باید سر رو زانوم بذارم تا قیامت اشک حسرت ببارم دل هیچکی مثل من غم نداره مثل من غربت و ماتم نداره حالا که گریه دوای دردمه چرا چشمم اشکشو کم میاره خورشید روشن مارو دزدیدند زیر اون ابرای سنگی کشیدند همه جا رنگ سیاه ماتمه فرصت موندنمون خیلی کمه اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد تا قیامت دل من گریه میخواد سرنوشت چشماش کوره نمیبینه زخم خنجرش میمونه رو سینه لب بسته سینه ی غرق به خون قصه ی موندن آدم همینه اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد داریوش نوشته شده در پنجشنبه ششم خرداد ۱۳۸۹ ساعت توسط شکوه تنهایی فعلا خداحافط عشق مانند ساعت شنی است با این که هر لحظه قلب را سرشارتر می کند اما از آن طرف مغز را هر لحظه خالی تر می کند من مسافرت کوتاهی دارم میرم و بر میگردم نوشته شده در شنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۸۹ ساعت توسط شکوه تنهایی اگر ساعت آسمان دور باطل نمیزد اگر کوه ها کر نبودند اگر آب ها تر نبودند اگر باد می ایستاد اگر حرف های دلم بی اگر بود اگر فرصت چشم من بیشتر بود اگر می توانستم از خاک یک دسته لبخند پرپر بچینم تو را می توانستم ای دور از دور یکبار دیگر ببینم پ ن وبلاگ گروهی دوست خوبم مستانه رو حذف کردند من اینجا به هر دوشون تسلیت میگم ویه توصیه اینجا ایرانه و حرفهای غیر از ۴چوب ایرانی اسلامی هم محاله ولی براشون موفقیت آرزو میکنم نوشته شده در سه شنبه یازدهم اسفند ۱۳۸۸ ساعت توسط شکوه تنهایی نشناسم نظر به تارو پود چهره ام چنان به جانب حق می افکنی گوئی شناختی مرا تشویش نیستم که بپا کنم نعره نیستم که غرش کنم لرزه نیستم که اوار کنم آبرو نیستم که رسوا کنم ابرنیستم که ببارم دریا نیستم که بخروشم باد نیستم که بتازم باغ نیستم که بار دهم نتاج یک جفت حلال زاده ام که اینجا زاده شد م نه در برزخ نه در جهنم نه در بهشت اینجا درست وسط این خاک زاده شد م مرا رها کن و نشناس مرا به حال خودم تبعید کن نه نه نمی بینی و نمی شناسی چون از جنس من نیستی من به زیر خروارها آوار در ته خاک دست و پا می زنم که تا ابد و دهـر به نظرت نخواهم امد پس مرا رها کن و نشناس مرا به حال خودم تبعید کن نوشته شده در جمعه سی ام بهمن ۱۳۸۸ ساعت توسط شکوه تنهایی چه شبی است برای مرده می وزد باد به روی تن یک گورستان زوزه ای وهم انگیز در فضا پیچیدست سردو تلخ است فضا خورشید از وحشت قصد بیرون شدن انگار ندارد هرگز گرگ و میش است هوا تک درختی وسط گورستان خشکیده و کلاغان سیاه روی آن شاهد تکرار مکرر هستند قار قار آنها رعب را در دل گورستان می اندازد و صدای شیون می شود نزدیک تا گورستان مرده ها می دانند که کسی می آید و سر از قبر برون می آرند تا بخندند به او شاید اینگونه بکاهندز دلتنگی خود مرده ای سرد درون رحم یک تابوت روی دوش مردم می رود انجایی که از آن یک عمری می ترسید و سیاه جامگان می گذارند او را در دهن تشنه خاک می گذارند لحد بر رویش می خزد خاک به روی بدن خسته او و کنون نوبت و هنگام خداحافظی است و همان مردم دستمال به دست که صدای گریشان در همه جا می پیچید همه رفتند که در خانه خود زیر یک کرسی گرم چای داغی بخورند و شب از راه رسید و چه حالی دارد هیچ کس پیشش نیست و برای مرده چه شبی است شب اول قبر نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۸۸ ساعت توسط شکوه تنهایی اعصابم داغونه دیروزها با یک موزیک از انریکو آروم میشدم ولی حالا اصلا آروم نمیشم نوشته شده در شنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۸۸ ساعت توسط شکوه تنهایی افسوس واژه صبر را با چشمان او می شد معنی کرد چشمان آهو صفتی که غریبانه اشک می ریخت و التماس می کرد تا پناهش دهم افسوس او نمی دانست در سینه ام بجای دل تخته سنگی سیاه است افسوس که فقط ظاهرم شبیه آدم هاست ای کاش دلی با احساس می داشتم افسوس نوشته شده در پنجشنبه هفدهم دی ۱۳۸۸ ساعت توسط شکوه تنهایی نفرین خسته ام تکیده ام زندگی ننگ بر تو باد از این دمار روزگار همه به انزوا نشسته ایم تاملی به بیست سال خویش میکنم چه بی رمق چشمانم را میبندم نمانده خط یا نشان جز این فرار لعنتی بسان روزه داران زبان به کام بسته ام و تمام گیرو دار خویش را به اعتقادات مزخرف دیگران شسته ام اعتقاداتی که ما شرقی ها نام تقدیر و قسمت را بر آن نهاده ایم دوباره فریاد میزنم زندگی نفرین به تو باد که مرا اسیر خود کردی شکسته ام من خسته شدم از این قمار بی حساب زندگی راستی و صداقتم را به هست و نیست داده ام راستی که به خاک گور رسیده ام آخر به خیال خود رسیده ام ته خط نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر ۱۳۸۸ ساعت توسط شکوه تنهایی او می خواهم از او بنویسم آری او همان سوم شخص مفرد او که خواست تا همیشه اوی تنها بماند از او که وقتی در دلتنگی هایم قدم نهاد من به آینده ای روشن امیدوارشدم و لحظه هایم را غرق در شور و شادی کرد از او که دریچه ی قلبم را با نگاه گرمش باز کرد از او که حضورش سرسبزس به ارمغان آورد از او که لبخند را مهمان لبهایم کرد ازاو که با رفتنش مهر سکوت بر لبانم نقش بست نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور ۱۳۸۸ ساعت توسط شکوه تنهایی از تو که اسمی به میان می آید دست و دلم می لرزد ولی ای کاش می توانستم دلتنگی هایم را برایت به زبان بیاورم ای کاش میتوانستم قصه ی تلخ دلدادگی ام را برایت بازگو کنم ای کاش می توانستم اشکهایم را به تو نشان دهم ای کاش میشد که خودت می فهمیدی ای کاش تو مرا با تمام کم و کاستی هایم می خوستی ای کاش مرا با آن غرور لعنتی ام می خواستی افسوس که نخواستی ام خیلی وقت بود منتظر یه تلنگر بودم اما یه سیلی سنگین خوردم که باز حواسم بیاد سر جاش که یادم باشه همیشه همه چیز باب میل ما نیست نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور ۱۳۸۸ ساعت توسط شکوه تنهایی کاش کاش کنارم بود ی تا با هم به کنار دریای صاف و آبی و آفتابی می رفتیم و به امواج زیبا و آرام دریا که به ساحل مشت می کوبند خیره می شدیم کاش با من بودی تا در اتاقی آرام شمعی روشن می کردم و شاخه ای گل سرخ به تو می دادم و عشقم را به تو ثابت می کردم کاش کنارم بودی تا برایت اشک می ریختم و باتو درد و دل می کردم کاش کنارم بودی تا به تو می گفتم که چقدر برای بودن یک لحظه با تو پنهانی اشک ریخته ام کاش کاش کاش دلم می خواهد فریاد بزنم فاصله ها از سر راه من کنار بروید بگذارید برای یک دقیقه هم که شده تو را ببینم نوشته شده در سه شنبه دهم شهریور ۱۳۸۸ ساعت توسط شکوه تنهایی وقتی که اعتماد من از ریسمان عدالت آویزان بود و در تمام شهر چراغ های قلب مرا تکه تکه کردند وقتی که چشمهای کودکانه ی عشق مرا با دستمال تیره ی قانون می بستند و از شقیقه های مضطرب آرزوی من فواره های خون به بیرون می پاشید وقتی که زندگی من دیگرچیزی نبود هیچ چیز جز تیک تاک ساعت دیواری دریافتم که باید دیوانه باشم باید باید باید عاشق نبود مغز من هنوز لبریز از صدای وحشت پروانه ایست که او را در دفترم به سنجاقی مصلوب کردم آری من دیگر دیوانه خواهم بود نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۸۸ ساعت توسط شکوه تنهایی نمیدانم آنجا که باشم نمیدانم این ساحل تا چه وقت کش می آید و پسری که بر شانه های خلیج ایستاده تا کجای دریا عاشق می ماند اما میدانم با من می ماند به اینجا که می رسم آب ازآب تکان نمی خورد تنها داغ یک عشق قدیمی تازه می شود که اینجا نه پسری عاشق هست و نه دریا و ساحلی نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۸۸ ساعت توسط شکوه تنهایی چه کسی تا پلکان آخر را رفته است دستان من هنوز تهی از کرامت عشق است به راستی وزن باورها چقدر سنگین شده است در مسیر جاری کدام کلام باید منتظر ماند تا قامت راستین تو را ترسیم کرد نوشته شده در شنبه دهم مرداد ۱۳۸۸ ساعت توسط شکوه تنهایی پاک شد نوشته شده در سه شنبه دوم تیر ۱۳۸۸ ساعت توسط شکوه تنهایی میخواستم تکه ای از بهشت را روی شانه هایم تا منزل دوست ببرم میخواستم تختی از ستارگان و تاجی از ماه پیشکشت کنم میخواستم پاک و ساده به تو دل بدهم و در دلت خانه کنم میخواستم روزهایم را با تو به شب و شبهایم را با یاد تو به صبح برسانم می خواستم همیشه در کنارم باشی و من در کنار تو اما گویی تقدیر چیز دیگری برایمان میخواهد نوشته شده در شنبه شانزدهم خرداد ۱۳۸۸ ساعت توسط شکوه تنهایی رفت یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفت دیوانه ای به داغ جنونم کشید و رفت پس کوچه های قلبم را جستجو نکرد اما مرا به عمق درونم کشید و رفت شاید به پاس حرمت ویرانه های عشق مرهم به زخم فاجعه گونم کشید و رفت دیگر اسیر آن من بیگانه نیستم از خود چه عاشقانه برونم کشیدو رفت نوشته شده در پنجشنبه هفتم خرداد ۱۳۸۸ ساعت توسط شکوه تنهایی تواگرمي دانستي كه چه دردي دارد خنجر از دست رفيقان خوردن آنگاه ازمن خسته نمي پرسيدي كه چرا اي دوست تنهايي نوشته شده در چهارشنبه سی ام اردیبهشت ۱۳۸۸ ساعت توسط شکوه تنهایی چه سلامي چه نگاهي وقتي شانه هايت مدت هاست به علامت نميدانم بالاست و انگار حالا حالا هم خيال پايين آمدن ندارد چه تابستاني وقتي يك عالمه از برگ ها هنوز پايين نيامده به خاطرش خودكشي كرده اند چه گرمايي وقتي ديگر مه آه من يخ دستانت را حتي تكان هم نميدهد چه بهانه اي وقتي تمام بهانه ها را گرفته اي وديگر گرفتنش از نگرفتنش برايت سخت تر است چه حرفي وقتي تمام حرفها را زده تصميم رفتنت را روي ديوار هر كوچه پس كوچه اي نوشتي و من فقط خواندم چه سيبي وقتي سرخ را زير سؤال كم رنگ ماندن و نماندنت كشتي چه تولدي وقتي تمام شمع هاي دنيا را زير دين ناز سوسوي چشمانت سوزاندي چه بخششي وقتي ديگر چيزي حتي لحظه اي درنگ نيست كه كسي به توهديه نكرده باشد چه دوست داشتني وقتي به تعداد حروف دوست داشتن هم دوستم ندار ي چه نامه اي وقتي نخوانده تك تكشان را مثل سبزه هاي هفت سين سنت هايمان به آب روان مي سپاري شايد آن سوي رود نمي دانم كجا كسي با خواندن خطي از آن به زندگي باز گردد اين دفعه جوري نوشتم كه نداني خط كيست و آنوقت كه تمامش را خواند ي يكبار هم كار تو مثل كار ما از كار گذشته باشد نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۸۸ ساعت توسط شکوه تنهایی خدانگهدار کفش هایت پر از رفتن چشم هایت پر از جاده های دور و کوله پشتی ات پر از حرف های نگفته به تو حسودی ام می شود چقدر خوب است دستانت را به فاصله عادت داده ای پاهایت را به رفتن های دور لب هایت را به سکوت و خاطراتت را به فراموشی به تو حسودیم می شو د تو که به داشتن قلب سنگی عادت کرد ه ای نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۳۸۸ ساعت توسط شکوه تنهایی دلم خسته شد از بی همزبانی مبادا طی شود فصل جوانی برای تو برای تو بمانم برای من برای من بمانی نوشته شده در چهارشنبه نهم اردیبهشت ۱۳۸۸ ساعت توسط شکوه تنهایی بگذار بمیرم پیش از این که نگاه هایمان با هم غریبه شوند پیش از این که دست ها یمان از گرمای عشق بگریزند پیش از این که دل هایمان از تپیدن بمانند پیش از این که چشم هایمان مانده ی جاده های انتظار شوند پیش از این که در بی تو بودن لحظه هایم نیست شوم بگذار پیش از این ها بمیرم نوشته شده در یکشنبه سی ام فروردین ۱۳۸۸ ساعت توسط شکوه تنهایی تو چه مي داني اين دل كه پشت پيراهني از گل سرخ پنهان است چقدر دلتنگ توست اگر ديواره ي دهليزهايش را ببيني كه با نام تو تزيين شده اگر صداي تند وهيجان آلودش را بشنوي آنگاه شايد كمي فقط كمي او را درك كني تو چه مي داني اين چشم كه از ميان تيرهاي مژگان و كمان ابروان ردپاي تورا دنبال مي كند چقدر مشتاق ديدار توست اگر خود را در آيينه اش تماشا كني و رودهاي گرمي كه دمادم از آن جاري مي شوند ببيني آن وقت شايد كمي فقط كمي به او حق بدهي نه تو اينها را نمي داني اگر مي دانستي حتم داشتم حتي يك لحظه هم مرابا غم هايم تنها نمي گذاشتي و دلت نمي آمد كه شعر هايم را نخواني كاش مي دانستي كه هر قطره باران آيينه اي است كه مي تواني عشق مرا به خودت در آن ببيني آنگاه در روزهاي باراني هيچ گاه از قاب پنجره كنار نمي رفتي سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت تنــــم از واسطه دوری دلــبر بگداخت جـــــــانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم فروردین ۱۳۸۸ ساعت توسط شکوه تنهایی نفرین لبخندهای ساده ات هر بار می میرند یک دسته قو در آسمان انگار می میرند در من هزاران حرف ناگفته است دور ازتو اما به محض لحظه ي دیدار می میرند مرگ اشتراک بین آدمهاست با یک فرق افراد عاشق پیشه چندین بار می میرند آنها که سقف آرزویی مرتفع دارند پشت بلندی های آن دیوار می میرند در مردم دنیای من هنجار یعنی عشق نفرین به آنهایی که نا هنجارمی میرند نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۸۸ ساعت توسط شکوه تنهایی من از این پس به همه عشق جهان می خندم من به هوسبازی این بی خبران می خندم من از آن روز که دلدارم رفت به غم و شادی این بی خبران می خندم نوشته شده در جمعه بیست و یکم فروردین ۱۳۸۸ ساعت توسط شکوه تنهایی سال سبز و سرانجام برگ های تقویم ورق خورد و بهار سبز از گردونه زمان فرا رسید با کوله باری از ابر و باد و رنگین کمان و نقطه ی پایانی نهاد بر زمستان تا گل و گیاه از خوابی سنگین بیدار شوند و با برافراشتن قامت ظریف خود قیامتی برپا کنند آری چهره بهار سبز است و سبز به معنای طراوت و سر زندگیست نوشته شده در یکشنبه شانزدهم فروردین ۱۳۸۸ ساعت توسط شکوه تنهایی سال نو سال نو می شود دریغ دلمان تازه نشد سبز می گردد تن پوش درخت اما تن ما از جور غم آزاد نشد باز در حسرت پروازیم ضجه ها هست هنوز اما شهر از ظلمت شب آزاد نشد به گمانم سال باز هم قحطی عشق باشد که هزار بذر عشق می روید دریغ که یک مجنون پیدا نشد نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۸۷ ساعت توسط شکوه تنهایی بسپار به من نگاهت را به من بسپار و دستهایت به دستانم دلت را بر دلم بربند و با من عازم این راه بی تاب شو بیا با من به جایی دور به دشت سادگی هایم به رویاهای شیرینم بیا با من به این بزم شبانگاهی غمت را پشت در بگذار بیا و خنده را با خود به مهمانی ببر امشب بیا با من خیالت را به من بسپار بیا با آب رودخانه نگاهت را بشور آرام و آهسته بیا و جور دیگر بین بیا و با صدای من دلت را غسل شادی ده بیا اینجا بیا با من به این بزم شبانگاهی نگاهت را دلت را دست هایت را به من بسپار نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۸۷ ساعت توسط شکوه تنهایی مطالب قدیمی تر هنوز حرف هایم تمام نشده کلمات در دهانم ماسیده و هنگام خداحافظی است حرفهای نگفته را زیر زبانم مز مزه می کنم و به سختی همه شان را فرو میدهم یک لیوان آب شاید کمکم کند تا احساس خفگی رهایم کند لبخند میزنم می بوسمت و کلمه خدانگهدار را آرام هجی می کنم هربارو هربار این قصه تکراری را مرور می کنم و پشت تمام پنجره هاب باران خورده رفتنت را به نظاره می نشینم و با لبی خاموش لیوان های آب را پشت سر هم فرو میدهم برای قورت دادن تمام کلماتی که نوک زبانم بودو مجال نیافتم به گوشت برسانم باز تصویر کودکی های از دست رفته پیش چشمانم می رقصد و ناگهان چقدر دلم برای روزهای سرخوشی تنگ می شود صدای پای کودکی هایم در گوشم میپیچد صدای قهقهه های بی تعارف صدای پاهای کوچکم که دنبال قدم های باد می دویدم و صدای هق هق گریه هایم وقتی دل نازکم از چیزی می گرفت به اندازه همه روزهای زندگی ام دلتنگ حیاط خانه مادربزرگم شیطنت های بی بهانه رقصیدن با شعرهای من درآوردی قایم باشک پشت درختان و گاز زدن به هندوانه هایی که دستان مهربان مادربزرگ برایمان قاچ کرده بود دلم تمام آن دغدغه های خوش کودکی را می خواهد و دل خوشی های ساده رنگارنگ چقدر از آن روزها گذشته نمی دانم فقط می دانم دلم میخواهد یک بار دیگر در همان حیاط خانه مادربزرگ بایستم و همه خاطرات رنگ ورو رفته را مرور کنم شاید گوشه ای از روح من در آن حیاط هنگام قایم باشک گم شده باشد خانه پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین نوشته ها نوشته های پیشین ۱۳۹۰ ۰۵ ۱۵ ۱۳۹۰ ۰۵ ۲۱ ۱۳۸۹ ۰۹ ۱۵ ۱۳۸۹ ۰۹ ۲۱ ۱۳۸۹ ۰۳ ۰۱ ۱۳۸۹ ۰۳ ۰۷ ۱۳۸۹ ۰۱ ۲۲ ۱۳۸۹ ۰۱ ۳۱ ۱۳۸۸ ۱۲ ۰۸ ۱۳۸۸ ۱۲ ۱۴ ۱۳۸۸ ۱۱ ۲۲ ۱۳۸۸ ۱۱ ۳۰ ۱۳۸۸ ۱۰ ۱۵ ۱۳۸۸ ۱۰ ۲۱ ۱۳۸۸ ۰۷ ۱۵ ۱۳۸۸ ۰۷ ۲۱ ۱۳۸۸ ۰۶ ۱۵ ۱۳۸۸ ۰۶ ۲۱ ۱۳۸۸ ۰۶ ۰۸ ۱۳۸۸ ۰۶ ۱۴ ۱۳۸۸ ۰۵ ۲۲ ۱۳۸۸ ۰۵ ۳۱ ۱۳۸۸ ۰۵ ۰۸ ۱۳۸۸ ۰۵ ۱۴ ۱۳۸۸ ۰۴ ۰۱ ۱۳۸۸ ۰۴ ۰۷ ۱۳۸۸ ۰۳ ۱۵ ۱۳۸۸ ۰۳ ۲۱ ۱۳۸۸ ۰۳ ۱ ۱۳۸۸ ۰۳ ۳۱ ۱۳۸۸ ۰۲ ۱ ۱۳۸۸ ۰۲ ۳۱ ۱۳۸۸ ۰۱ ۱ ۱۳۸۸ ۰۱ ۳۱ ۱۳۸۷ ۱۲ ۱ ۱۳۸۷ ۱۲ ۳۰ ۱۳۸۷ ۱۱ ۱ ۱۳۸۷ ۱۱ ۳۰ ۱۳۸۷ ۱۰ ۱ ۱۳۸۷ ۱۰ ۳۰ ۱۳۸۷ ۰۹ ۱ ۱۳۸۷ ۰۹ ۳۰ ۱۳۸۷ ۰۸ ۱ ۱۳۸۷ ۰۸ ۳۰ ۱۳۸۷ ۰۷ ۱ ۱۳۸۷ ۰۷ ۳۰ ۱۳۸۷ ۰۶ ۱ ۱۳۸۷ ۰۶ ۳۱ آرشیو موضوعی مرگ من روزی فرا خواهد رسید نویسندگان شکوه تنهایی ساغر پیوندها کافی نت سکوت میم مثل مرگ blogfa com
|