Meta tags:
description= یه اتفاق ساده;
Headings (most frequently used words):
یه, اتفاق, ساده, های, سلام, ازدواج, جعبه, مخملی, قرمز, رنگ, نه, آمارگیر, وبلاگ, نوشته, پیشین, برچسب, ها,
Text of the page (most frequently used words):
های (23), این (21), ۱۴۰۴ (19), شده (17), نوشته (12), ساعت (11), برای (11), توسط (10), رحما (10), rohama (10), بود (10), است (9), ۱۴۰۰ (8), نمی (8), کنم (8), یار (7), ۱۴۰۱ (7), ۱۴۰۳ (7), حالا (7), اگر (7), آذر (6), خرداد (6), اتفاق (6), ساده (6), آدم (6), دلم (6), کردم (6), بعد (6), شود (6), خوب (6), بهمن (5), واقعا (5), زندگی (5), دور (5), چرا (5), خودم (5), خیلی (5), هایش (5), #ازدواج (5), ایم (5), یکی (5), ماه (5), مان (5), کتاب (4), شهریور (4), اسفند (4), گرفتم (4), اصلا (4), زیر (4), روی (4), لبخند (4), شوم (4), خواندن (4), کار (4), چند (4), بار (4), کرد (4), اما (4), کند (4), کردن (4), دارد (4), اولین (4), بودیم (4), سال (4), عصبی (4), تحمل (4), کنیم (4), وبلاگ (3), روز (3), برچسب (3), مرداد (3), مهر (3), اردیبهشت (3), ۱۴۰۵ (3), چیزی (3), البته (3), شنبه (3), توی (3), حباب (3), آکادمیک (3), فکر (3), درس (3), پول (3), همان (3), باید (3), اینکه (3), قدر (3), تنگ (3), نشستن (3), الکی (3), بودن (3), یاد (3), زوج (3), جوانی (3), ملایم (3), گرم (3), خیره (3), بیرون (3), دیر (3), جالب (3), بزنم (3), مصاحبه (3), گفتم (3), بهش (3), یکشنبه (3), هنوز (3), ورم (3), مون (3), همین (3), نامه (2), آبان (2), فروردین (2), ۱۴۰۲ (2), خانه (2), دوشنبه (2), دهم (2), اون (2), برام (2), الان (2), نظرم (2), تنها (2), قضیه (2), چیه (2), اسم (2), برنامه (2), خوشم (2), نمیومد (2), اسمش (2), بزرگ (2), گذاشتن (2), امروز (2), خلاصه (2), خوبه (2), بگم (2), خوش (2), حالم (2), دیگه (2), خود (2), همه (2), انقدر (2), خواهد (2), باز (2), توانستم (2), مشکلات (2), روزمره (2), بریده (2), مردم (2), کله (2), شاید (2), رفتم (2), کارشناسی (2), لباس (2), ارشد (2), شما (2), روزها (2), اندک (2), خاک (2), پیش (2), مشغول (2), خیاطی (2), بودم (2), درباره (2), دانشگاه (2), محیط (2), نشود (2), نیست (2), محضر (2), بگیریم (2), دکتر (2), جمع (2), سرد (2), پناه (2), شانه (2), همچنان (2), نگاه (2), دست (2), شبی (2), آورم (2), خسته (2), چون (2), کافه (2), چهره (2), داند (2), نوری (2), برق (2), چشمانش (2), گرفتند (2), بحبوحه (2), شدیم (2), دیگر (2), کردیم (2), طعم (2), جعبه (2), مخملی (2), قرمز (2), رنگ (2), حلقه (2), کشور (2), نفسم (2), حرف (2), شدم (2), هستی (2), کاری (2), میگم (2), هاهاها (2), مسئله (2), کرده (2), دیوونه (2), زنده (2), وقتی (2), دارم (2), فعلا (2), اومدم (2), حقوقم (2), وضعیت (2), قرص (2), کابوس (2), منم (2), باشد (2), خورد (2), دیوانه (2), گوشی (2), روزی (2), اند (2), بسته (2), حمل (2), قیمتی (2), خریم (2), خاله (2), کوچیکه (2), blogfa, com, آمارگیر, خطی, گلدوزی, کرج, پست, نشده, تهران, گشت, گذار, خاطرات, قرنطینه, فروشی, خوابگاه, دختران, 139, قفسه, آرشيو, تیر, پیشین, عناوین, آرشیو, پروفایل, مدیر, مطالب, قدیمی, کاش, روحیه, برگرده, دورانی, بستن, نطفه, باقیش, دهن, سرویسی, خبره, شوخیه, جدیه, وبلاگم, رادیویی, همینطوری, اومد, خواستم, بنویسم, مثل, ننوشتم, بچه, خوام, اعترافی, بکنم, یازدهم, نمیدونم, قشنگ, سالیه, کنار, خجالت, حاصلی, تجربه, زیسته, هرچی, هست, تونم, درخواست, ملاحظه, جهت, مراعات, چهارشنبه, دوازدهم, افکارم, حول, محور, بدیهیات, چرخد, بروم, امتحانات, بخورم, گاهی, واقعی, منی, نافم, بودند, اینجا, آنجا, کوچه, خیابان, زدم, توانم, دختر, بازاری, بشوم, حتی, داشتم, طراحی, خواندم, نمیدانم, زیاد, اوصاف, دوره, آزمون, شرکت, نکردم, غریبه, نیستید, رشته, ادبیات, فارسی, شکم, سیری, شرایطی, حقوقی, زنم, چطور, صرف, خرید, قطور, زمانی, گذاشت, پای, پایان, تاپ, ندارم, نمیاورم, نهایت, هیچ, مدرک, بگذار, لای, قطورت, نخورد, مزون, مردی, سالن, پاساژ, قدم, صحبت, سرکلاس, هستم, لحظه, کلاس, نتیجه, رسیدم, کشد, زمختی, دچار, توهم, حداقل, خوبی, دوران, دانشجویی, احساس, مفید, فهم, افراد, جامعه, اضافه, استادهای, عقده, فاکتور, بهتر, هرچند, خانم, شعور, تحقیر, شخصی, تواند, نفرت, انگیز, جلوه, دهد, ششم, سوز, روزهای, سهمگین, غبارآلود, آغوش, برند, تکیه, یکدیگر, استوارند, ماییم, سینه, پرسشی, آغوشش, گریستنم, گشود, نپرسید, پناهم, جان, نور, چشم, اجزای, دندان, سرم, گذرد, هربار, رویم, دیدارمان, باری, خنده, دیدم, نمیداند, شعله, تصمیم, تخفیفی, آقای, طلافروش, خودشان, شام, مفصل, مهمان, کنند, چهارصد, آشنا, قصد, دوتا, هزاران, جوان, معمولی, ایرانی, آسانی, نچشیده, عشق, چشیده, هشت, طلافروشی, آمدند, محض, ماشین, نشستیم, گشودیم, ذوق, طلا, سفید, ظریفی, نگین, کوچک, شان, درخشید, زودتر, خریدیم, زیرا, موعد, مقرر, معنایی, ندارد, مدام, عجله, کنی, عقب, نیافتی, گویی, رسیدن, خواسته, هایت, سیزدهم, اینجاست, وجود, پرش, پلک, سرفه, خشکم, اثر, سرماخوردگی, بالا, لرزان, اشکم, پاک, بتونم, کلمه, قبول, اسکلی, مثلا, گیری, باشم, ولی, فقط, استرس, جلسه, وسط, یهو, ازم, پرسه, زیبا, تحویلش, حالتی, انگار, مهم, کشف, آخه, پشت, پلکت, داره, پره, آگاهی, کامل, اشاره, خواد, آقا, روانی, اضطراب, فشار, اخیر, دهنم, ساییده, پنجم, نوزدهم, بماند, یادگار, تاریخ, ۴۰۴, رفیق, شعری, خوند, مُراد, بجوییم, توانیم, بیا, حال, بِدانیم, دَد, دامت, کمین, سرگردان, مرا, توست, چندین, آشنایی, اَلا, اِی, آهویِ, وَحشی, کجایی, چهارم, خبر, گذره, بلاتکلیفی, غوطه, عقدمون, حضور, خانواده, برگزار, میگن, جشن, کوچیک, مضطرب, ذوقی, وجودم, تصوراتی, داشتیم, دوست, اگه, جشنی, گیریم, وظیفه, نباشه, باشه, تعویق, ندازمش, هفته, اول, متاهلی, گذرونیم, خانوادگی, تصنعی, دلمون, خلوت, نفره, جدید, زدن, قرارداد, خودشون, کلی, مسوولیت, اضافی, انداخته, دوشم, گذشته, ندادن, روحیم, ثابت, بعضی, روزا, مودم, میاد, پایین, حالت, چسبیده, تخت, قرار, گیرم, محل, قبلی, راه, سنگین, تپش, قلب, دستام, لرزید, متنفرم, بتونن, کمکم, کنن, سهل, انگاری, امیدوارم, بشم, نیافتاده, میدونم, نهایتا, کمی, کنترلش, اونم, کمک, ساز, فراری, اندازه, کافی, بینم, دکتری, اینو, برخورد, گفت, برات, دارو, نویسم, ریدم, تری, کجا, فردا, اینترنتی, همینجا, باشیم, لطفا, مسیرتان, گذری, کردید, سلامی, بکنید, بروید, چاه, خبری, موبایلم, خراب, زور, وام, بگیرم, پیشم, بخرم, خرم, زورم, آید, بهم, وضع, دلش, برایم, بسوزد, روشن, دوبار, مگر, ناف, هایمان, زمین, نداریم, مجبوریم, محکومیم, روزهایی, نان, تخم, مرغ, داریم, وسایل, دانید, وسیله, قطعات, چینی, مونتاژ, ایران, قیمت, حقوق, کارمان, آشغال, خریدن, گزاف, لذتی, نگو, غرور, ملی, ارضا, بازار, انحصاری, اینترنت, نصفه, نیمه, وصل, چیز, حقیقتا, شدن, بلاگفا, داشت, باقی, نبود, توانست, سلام, پنجشنبه, چهاردهم, پسرچه, میم, گفته, میخوام, خیاط, درست,
Text of the page (random words):
یه اتفاق ساده یه اتفاق ساده پسرچه ی میم بهش گفته بزرگ شدم میخوام خیاط شم تا با خاله کوچیکه لباس درست کنیم خاله کوچیکه منم نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم خرداد ۱۴۰۵ ساعت 3 25 توسط رحما rohama سلام اولین شبی ست که پس از ماه ها توانستم به این اینترنت نصفه و نیمه ای وصل شوم اگر همه چیز را به یک ورم می گرفتم حقیقتا بسته شدن بلاگفا داشت دیوانه ام می کرد و البته که باقی هم به یک ورم نبود نمی توانست که باشد در روزهایی که نان و تخم مرغ هم قیمتی ست داریم وسایل خانه می خریم جالب است نمی دانید چه قدر جالب است که یک وسیله قطعات چینی مونتاژ ایران را به قیمت حقوق یکی دو سال کارمان می خریم آشغال خریدن به قیمتی گزاف لذتی دارد که نگو اصلا غرور ملی ام ارضا می شود از این بازار انحصاری موبایلم هم خراب شده خیلی زور بزنم و وام بگیرم یک گوشی در حد همین گوشی شش سال پیشم بخرم پس نمی خرم زورم می آید حالم بهم می خورد از این وضع همین یکی خیلی دلش برایم بسوزد روزی یکی دو بار روشن می شود روزی یکی دوبار هم خوب است خوب است مگر نه ما مردم تحمل کردن ایم ناف مان را با تحمل کردن بریده اند خاک مان را با تحمل کردن بسته اند تحمل می کنیم حمل می کنیم مشکلات مان را غم هایمان را حق زمین گذاشتن نداریم باید حمل کنیم مجبوریم محکومیم خب کجا بودیم همین جا بودیم اگر فردا اینترنتی باشد که همینجا باشیم لطفا اگر مسیرتان خورد از این جا گذری کردید یک سلامی بکنید بعد بروید این چاه بی خبری دارد دیوانه ام می کند نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد ۱۴۰۵ ساعت 2 21 توسط رحما rohama هفته های اول متاهلی رو می گذرونیم از جمع های خانوادگی و لبخند های تصنعی خسته ایم و دلمون برای خلوت های دو نفره مون تنگ شده بعد از یک ماه از کار جدید اومدم بیرون چون زدن زیر قرارداد خودشون و کلی مسوولیت اضافی انداخته بودن رو دوشم ده روز گذشته و هنوز حقوقم رو ندادن خودم رو با خیاطی مشغول کردم فعلا وضعیت روحیم ثابت نیست بعضی روزا خیلی مودم میاد پایین و تو حالت چسبیده به تخت قرار می گیرم امروز وقتی رفتم محل کار قبلی تا درباره حقوقم حرف بزنم تو راه نفسم سنگین شده بود تپش قلب گرفتم و دستام می لرزید از این وضعیت متنفرم شاید قرص ها بتونن کمکم کنن دارم سهل انگاری می کنم تو این قضیه امیدوارم خودم خوب بشم اما خب هنوز این اتفاق نیافتاده خودم که میدونم نهایتا کمی کنترلش می کنم اونم به کمک یار از قرص های کابوس ساز فراری ام به اندازه کافی خودم کابوس می بینم یه بار به یه دکتری اینو گفتم بهش برخورد گفت اصلا برات دارو نمی نویسم منم اومدم بیرون و تو دلم گفتم ریدم تو کله ت دکتر تو که از من دیوونه تری عقدمون تو محضر با حضور خانواده ها برگزار شد خیلی هم خوب بود وقتی میگن یه جشن کوچیک بگیریم مضطرب می شم و ذوقی تو وجودم حس نمی کنم چه تصوراتی داشتیم با یار برای ازدواج مون دوست دارم اگه جشنی می گیریم از سر وظیفه نباشه واقعا دل مون خوش باشه پس فعلا به تعویق می ندازمش دیگه اینکه شما چه خبر برای من روزها می گذره و تو بلاتکلیفی غوطه ورم نوشته شده در دوشنبه چهارم اسفند ۱۴۰۴ ساعت 18 10 توسط رحما rohama ازدواج اَلا اِی آهویِ وَحشی کجایی مرا با توست چندین آشنایی دو تنها و دو سرگردان دو بی کس دَد و دامت کمین از پیش و از پس بیا تا حال یک دیگر بِدانیم مُراد هم بجوییم ار توانیم این اولین شعری بود که برام خوند بعد از سه سال یار و رفیق هم بودن ازدواج کردیم بماند به یادگار از تاریخ ۴۰۴ ۱۱ ۱۶ برچسب ها یار نوشته شده در یکشنبه نوزدهم بهمن ۱۴۰۴ ساعت 21 50 توسط رحما rohama هنوز زنده ایم اما چه زنده ای نوشته شده در یکشنبه پنجم بهمن ۱۴۰۴ ساعت 23 42 توسط رحما rohama وسط مصاحبه کاری یهو ازم می پرسه عصبی هستی میگم هاهاها نه اصلا و یه لبخند زیبا تحویلش می دم بعد با حالتی که انگار یه مسئله مهم رو کشف کرده می گه آخه پشت پلکت داره می پره با آگاهی کامل به مسئله ای که بهش اشاره کرده دلم می خواد بگم آقا عصبی چیه من دیوونه ام روانی ام اضطراب و فشار چند ماه اخیر دهنم رو ساییده ولی خب فقط گفتم هاهاها استرس جلسه مصاحبه ست اسکلی چیزی هستی الان مثلا مچ گیری بود من عصبی باشم تو مصاحبه کاری میگم من عصبی ام پ ن جالب اینجاست با وجود این پرش پلک و سرفه های خشکم در اثر سرماخوردگی که نفسم بالا نمیومد و هی با دست های لرزان اشکم رو پاک می کردم تا بتونم دو کلمه حرف بزنم قبول شدم نوشته شده در شنبه سیزدهم دی ۱۴۰۴ ساعت 19 10 توسط رحما rohama جعبه های مخملی قرمز رنگ زوج جوانی که ساعت هشت یکی از شب های سرد دی ماه از طلافروشی بیرون آمدند ما بودیم به محض اینکه در ماشین نشستیم جعبه های مخملی قرمز رنگ را گشودیم و با ذوق خیره شدیم به حلقه های طلا سفید ظریفی که سه نگین کوچک کج روی شان می درخشید ما که چند ماه زودتر از ازدواج مان حلقه های مان را خریدیم زیرا در این کشور سر موعد مقرر معنایی ندارد و مدام باید عجله کنی تا عقب نیافتی تا دیر نشود تو گویی با هر دم و باز دم در این کشور دارد دیر می شود برای رسیدن به خواسته هایت دیر و دور زوج جوانی که تصمیم گرفتند با تخفیفی که از آقای طلافروش گرفتند خودشان را به یک شام مفصل مهمان کنند ما بودیم ما که در بحبوحه ی سال چهارصد و یک آشنا شدیم و حالا در بحبوحه ای دیگر قصد ازدواج کردیم ما دوتا از هزاران جوان معمولی ایرانی که طعم آسانی را نچشیده ایم اما طعم عشق را چشیده ایم در زیر نور ملایم و گرم کافه خیره می شوم به چشم هایش به تک تک اجزای چهره اش به لبخند ش به دندان هایش نمی داند در سرم چه می گذرد نمی داند هربار به کافه ای می رویم که نوری گرم و ملایم دارد خیره می شوم به چهره اش و اولین دیدارمان را به یاد می آورم اولین باری که خنده هایش را دیدم و برق چشمانش را زیر نوری گرم و ملایم او نمیداند که برق چشمانش چه شعله ای در دلم بر پا می کند به او نگاه می کنم به شانه هایش سینه اش دست هایش و شبی را به یاد می آورم که بی پرسشی آغوشش را برای گریستنم گشود من خسته بودم و او نپرسید از چه بی چون و چرا پناهم شده بود به او نگاه می کنم که همچنان پناه است یار است و جان زوج جوانی که از سوز این روزهای سرد و سهمگین و غبارآلود به آغوش هم پناه می برند و از تکیه به شانه های یکدیگر همچنان استوارند ماییم برچسب ها یار نوشته شده در شنبه ششم دی ۱۴۰۴ ساعت 0 5 توسط رحما rohama چند روز پیش که توی مزون مشغول خیاطی بودم و مردی در سالن پاساژ قدم می زد و درباره ی دانشگاه صحبت می کرد حس کردم چه قدر دلم برای دانشگاه تنگ شده برای سرکلاس نشستن برای درس خواندن من واقعا آدم محیط های آکادمیک هستم اما چرا همان لحظه فکر کردم چرا دلم برای سر کلاس نشستن تنگ شده و بعد به این نتیجه رسیدم که محیط آکادمیک دور آدم یک حباب می کشد و آدم را از زمختی زندگی روزمره دور می کند حالا این خوب است یا بد به نظرم اگر آدم توی این حباب دچار توهم نشود خوب است حداقل برای من که حس خوبی بود آدم دوران دانشجویی الکی الکی احساس مفید بودن می کند حالا خیلی هم الکی نیست اگر در کل چیزی به فهم افراد جامعه اضافه شود البته اگر نشستن در محضر استادهای عقده ای را هم فاکتور بگیریم بهتر می شود هرچند من از آن خانم دکتر بی شعور یاد گرفتم که تحقیر کردن شخصی در جمع چه قدر می تواند من را نفرت انگیز جلوه دهد حالا با این اوصاف چرا بعد از دوره کارشناسی یک بار هم در آزمون ارشد شرکت نکردم شما که غریبه نیستید این روزها ارشد خواندن در رشته ی ادبیات فارسی از روی شکم سیری است در شرایطی که برای حقوقی اندک به این در و آن می زنم چطور می شود همان اندک پول را هم صرف خرید کتاب های قطور کرد زمانی را که باید کار کرد گذاشت پای پایان نامه حالا اینکه لپ تاپ ندارم را به روی خودم نمیاورم و در نهایت چه هیچ مدرک را بگذار لای همان کتاب های قطورت که خاک نخورد حتی چند بار به این فکر کردم که اگر پول داشتم شاید می رفتم کارشناسی طراحی لباس می خواندم نمیدانم خلاصه که درس خواندن هم پول می خواهد آن هم زیاد حالا چرا به این ها فکر می کنم گاهی حس می کنم از خود واقعی ام دور شده ام منی که نافم را با درس خواندن بریده بودند انقدر اینجا و آنجا کار کردم و با مردم کوچه و خیابان سر و کله زدم که حالا می توانم یک دختر بازاری بشوم انقدر افکارم حول محور بدیهیات زندگی می چرخد که دلم می خواهد باز هم می توانستم بروم توی حباب آکادمیک و از مشکلات زندگی روزمره دور شوم و غم امتحانات را بخورم نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم آذر ۱۴۰۴ ساعت 20 19 توسط رحما rohama نه نمیدونم اسمش روی قشنگ بزرگ سالیه یا کنار گذاشتن خجالت یا حاصلی از تجربه های زیسته تا به امروز خلاصه هرچی که هست خوبه خوبه که می تونم با لبخند به درخواست آدم های بی ملاحظه بگم نه واقعا خوش حالم که دیگه بی خود و بی جهت مراعات همه رو نمی کنم نوشته شده در سه شنبه یازدهم آذر ۱۴۰۴ ساعت 21 9 توسط رحما rohama یه اتفاق ساده بچه ها می خوام یه اعترافی بکنم من اسم وبلاگم رو از اسم یه برنامه رادیویی گرفتم از اون برنامه هم اصلا خوشم نمیومد همینطوری از اسمش خوشم اومد می خواستم زیر یه اتفاق ساده بنویسم مثل زندگی که البته ننوشتم واقعا کاش روحیه م برگرده به اون دورانی که زندگی برام یه اتفاق ساده بود الان به نظرم تنها چیزی که ساده بود بستن نطفه م بود باقیش دهن سرویسی بود چه خبره واقعا شوخیه جدیه قضیه چیه نوشته شده در دوشنبه دهم آذر ۱۴۰۴ ساعت 0 2 توسط رحما rohama مطالب قدیمی تر خانه پروفایل مدیر وبلاگ آرشیو وبلاگ عناوین نوشته ها نوشته های پیشین خرداد ۱۴۰۵ اسفند ۱۴۰۴ بهمن ۱۴۰۴ دی ۱۴۰۴ آذر ۱۴۰۴ آبان ۱۴۰۴ شهریور ۱۴۰۴ مرداد ۱۴۰۴ تیر ۱۴۰۴ خرداد ۱۴۰۴ اردیبهشت ۱۴۰۴ فروردین ۱۴۰۴ اسفند ۱۴۰۳ بهمن ۱۴۰۳ دی ۱۴۰۳ آذر ۱۴۰۳ مهر ۱۴۰۳ شهریور ۱۴۰۳ خرداد ۱۴۰۳ دی ۱۴۰۲ اردیبهشت ۱۴۰۲ دی ۱۴۰۱ مهر ۱۴۰۱ شهریور ۱۴۰۱ مرداد ۱۴۰۱ خرداد ۱۴۰۱ اردیبهشت ۱۴۰۱ فروردین ۱۴۰۱ اسفند ۱۴۰۰ بهمن ۱۴۰۰ دی ۱۴۰۰ آذر ۱۴۰۰ آبان ۱۴۰۰ مهر ۱۴۰۰ شهریور ۱۴۰۰ مرداد ۱۴۰۰ آرشيو برچسب ها قفسه کتاب 139 خوابگاه دختران 48 کتاب فروشی 26 خاطرات روز های قرنطینه 24 گشت و گذار 20 تهران 15 یار 12 نامه های پست نشده 8 کرج 6 گلدوزی های من 4 خط خطی های من 2 ّ 1 آمارگیر وبلاگ blogfa com
|