Meta tags:
description= ایمار پسری که مشروطی رهایش نکرد نوشته های یک مشروطی;
Headings (most frequently used words):
ایمار, که, مشروطی, نوشته, های, به, از, پسری, رهایش, نکرد, یک, معما, دکتر, حسابی, عمري, غمت, گريه, كنم, چند, توصيه, امام, رضا, ريان, ابن, شبيب, شيعيان, برگي, دفتر, خاطرات, ايمار, 18, روزگار, عاشقي, من, موجودي, ناشناخته, ذهنت, منحرف, نباشه, خرم, ان, نغمه, مردم, بسپارند, یاد, زاغکی, قالب, پنیری, دید, اخر, عاقبت, بعضیا, اثری, دیگر, خرخونی, یلدا, پیشین, پیوندها,
Text of the page (most frequently used words):
ایمار (39), شده (26), نوشته (25), ساعت (25), بود (25), ۱۳۹۲ (21), توسط (20), این (19), اين (19), است (18), ﺷﺒﯿﺐ (15), ۱۳۹۳ (14), برای (13), گفت (12), موجودات (12), ۱۳۹۱ (11), هزار (11), شنبه (11), ﮔﺮﯾﻪ (11), اول (10), تومان (10), بهمن (9), خانه (9), باز (9), همه (9), بیست (9), خود (9), دوستان (9), ۱۳۹۰ (8), روز (8), گفتم (8), کرد (8), روی (8), روستا (8), ﺣﺴﯿﻦ (8), شهریور (7), چشم (7), کنکور (7), چون (7), گلنار (7), کرده (7), نفر (7), ﺍﺑﻦ (7), ﺍﻟﺤﺴﯿﻦ (7), ﮐﻨﻢ (7), آبان (6), جمعه (6), بودن (6), بودم (6), سوالات (6), جوان (6), مهر (5), آذر (5), هنوز (5), آمد (5), چند (5), فردا (5), دست (5), قدم (5), گرفت (5), داره (5), بچه (5), ادم (5), خیلی (5), نداشت (5), ندارد (5), جلو (5), کتابخانه (5), نیمار (5), اند (5), اون (5), كرده (5), ﺑﺮﺍﻯ (5), ﻋﻠﯿﻪ (5), ﺍﮔﺮ (5), فروردین (4), درس (4), نمره (4), باش (4), ترس (4), صفحه (4), دیگر (4), مرا (4), پشت (4), اینکه (4), زندگی (4), نگاه (4), خوش (4), پنجم (4), برگه (4), شود (4), دید (4), بلند (4), بیرون (4), صحنه (4), ارشد (4), ولي (4), براي (4), معلم (4), كردم (4), ﭘﺴﺮ (4), ﺍﯾﻦ (4), ﭘـﺴﺮ (4), ﺳﺮّﻙ (4), عَلي (4), آنها (4), دکتر (3), دختر (3), تیر (3), مرداد (3), های (3), مردم (3), گذشتم (3), شدم (3), یادم (3), نشستم (3), بار (3), دستم (3), حذر (3), امروز (3), استاد (3), داده (3), سوی (3), همان (3), اما (3), ششم (3), دلم (3), خداوندا (3), خدا (3), نکرد (3), ناگهان (3), همچو (3), بالا (3), ذهن (3), دانش (3), مدرک (3), کافی (3), نیز (3), صدای (3), داشت (3), همیشه (3), بعد (3), مهمونی (3), یکم (3), خسته (3), یلدا (3), بودند (3), میزد (3), ديد (3), الله (3), علیه (3), امام (3), مرده (3), قبر (3), کفن (3), سرم (3), قیمت (3), کنم (3), نزدیک (3), توی (3), بوده (3), حال (3), کوتاه (3), رنگ (3), ماه (3), اورده (3), کسی (3), جلسه (3), بسیار (3), پاسخ (3), متوجه (3), زده (3), رفیقش (3), بده (3), میگه (3), موجود (3), شروع (3), قلب (3), خيلي (3), عَلی (3), مَن (3), دوم (3), مدرسه (3), راهرو (3), ﺍﻟﻠّﻪ (3), ﻣﺎﻩ (3), ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ (3), ﺧﻮﺩ (3), ﻛﺮﺩﻧﺪ (3), ﺧﺪﺍ (3), ﺁﻧﻬﺎ (3), ﻋﻠﻰ (3), ﺫﺑﺢ (3), ﻟﻘـﺪ (3), ﻛﻨﻰ (3), ﺍﻟﺴﻼﻡ (3), ﺁﺳﻤﺎﻥ (3), ﺑﺎﺷﻰ (3), ﺧﻮﺍﻫﻰ (3), نفری (3), مشروطی (3), هاي (2), اسفند (2), اردیبهشت (2), ۱۳۹۴ (2), سال (2), گذشت (2), پانزدهم (2), شبی (2), کوچه (2), خیره (2), شوق (2), درد (2), ترم (2), جزوه (2), لحظه (2), آینده (2), نظر (2), فراموش (2), گذر (2), نشنیدم (2), رفتم (2), پای (2), زیر (2), دفتر (2), وقت (2), نام (2), رسید (2), بخت (2), اسم (2), صدا (2), لرزید (2), جای (2), رفته (2), پیش (2), شما (2), رسم (2), همچنان (2), گوشم (2), کلاس (2), چرا (2), حضور (2), نمی (2), کسب (2), آمدم (2), همین (2), باشد (2), تمام (2), خودم (2), نهم (2), حالیکه (2), مثل (2), انرژی (2), کنار (2), لذت (2), برا (2), دیگه (2), بیشتر (2), نیست (2), ارزش (2), باشه (2), مونده (2), ولی (2), چیزی (2), عشق (2), کمک (2), هایی (2), رفتن (2), خانواده (2), کردن (2), اگه (2), منحرف (2), شرمنده (2), چهارشنبه (2), عقل (2), كنان (2), دهد (2), گریه (2), گوش (2), آرام (2), باد (2), افتاد (2), كرد (2), دويد (2), ولادت (2), خدمت (2), شور (2), خواند (2), بله (2), هفت (2), جور (2), بهش (2), خوب (2), رسد (2), دور (2), دیدن (2), اهل (2), اخر (2), رود (2), فقط (2), برایش (2), زاغکی (2), قالب (2), پنیری (2), راحت (2), وقتی (2), یکی (2), چای (2), دارم (2), پرده (2), راه (2), خورده (2), مرتب (2), جوانی (2), درگاه (2), التماس (2), خرم (2), نغمه (2), بسپارند (2), یاد (2), علاوه (2), علم (2), دیگری (2), ساخت (2), دراز (2), امتحان (2), دقیقه (2), انکه (2), شانسی (2), طوری (2), رفتار (2), کنند (2), تنها (2), هرگز (2), اشک (2), امد (2), اندیشید (2), بکند (2), اگر (2), ایا (2), تردید (2), البته (2), کشیده (2), دارد (2), خدایا (2), شوم (2), هرچه (2), ندارند (2), بنشین (2), بیا (2), بروی (2), میزنه (2), اختر (2), پسر (2), آقا (2), ممدلی (2), خودش (2), اندازه (2), زدن (2), كنم (2), سرشون (2), كلا (2), انجام (2), نيمي (2), دانشمندان (2), سرعت (2), ميكند (2), تعداد (2), كلاغ (2), همينجور (2), ميشه (2), رضا (2), فَوقَ (2), تَحتَ (2), اَحَدٍ (2), ايمار (2), بيا (2), كتك (2), خوردم (2), اقا (2), ببخشيد (2), دوباره (2), بيرون (2), نديده (2), فرار (2), دويدم (2), طرف (2), ميكردم (2), ديدم (2), گرفته (2), بهم (2), ﺣﺮﻣﺔ (2), ﻟﻬﻢ (2), ﺍﺳﺖ (2), ﺣﺮﻣﺖ (2), ﻛﻨﺖ (2), ﺍﺑﯿﻄﺎﻟﺐ (2), ﻗﺘﻞ (2), ﻣﻌﻪ (2), ﺭﺟﻼ (2), ﺍﻻﺭﺽ (2), ﺍﻟﻰ (2), ﻣـﻦ (2), ﻟﺜﺎﺭﺍﺕ (2), ﺍﮔـﺮ (2), ﺑﺸﻬﺎﺩﺕ (2), ﻣﺜﻞ (2), ﯾﺎﺭﻯ (2), ﻭﻗﺘﻰ (2), ﻛﻨﺪ (2), ﺧﻮﻥ (2), ﻋـﻦ (2), ﺫﻧﺐ (2), ﺷﻮﺩ (2), ﺑﺰﺭﮒ (2), ﻋﻠﯿﻚ (2), ﺻﻠﻰ (2), ﺍﻟﻠﻪ (2), ﺁﻟﻪ (2), ﺧـﻮﺷﺤﺎﻝ (2), ﭘـﺲ (2), ﺷﻬﺪﺍﻯ (2), ﻛﺮﺑﻼ (2), ﮐﺮدﻩ (2), ﻏﻤﺖ (2), ﻋﻠﻤﺖ (2), اﺳﺖ (2), ﮔﺎﻩ (2), باقیمانده (2), شاگرد (2), میشود (2), کدام (2), پرداخت (2), میکنند (2), حسابی (2), پسری (2), رهایش (2), blogfa, com, مینا, اتریسا, ردپای, تنهایی, جوووووووووون, ثنا, دلسا, لبخند, مهتاب, ĕśрĕśĩáĺ, ŧőŕ, ŷőú, انجلینا, جولی, نفس, حرف, بهانه, كوري, دوست, پیوندها, خرداد, پیشین, عناوین, آرشیو, وبلاگ, حکایت, لیلی, صحرا, نشین, سیه, پوشند, مطالب, قدیمی, دانشجو, مبارک, ثانیه, نبستم, پدیدار, اندر, زردم, افزوده, دردم, اولین, مرتبه, همی, کردم, بستم, گفتی, گران, امیدت, نگران, پایت, روان, کنی, چندی, ندانم, نتوانم, اشکی, فرو, ریخت, ناله, سردی, بگریخت, آهسته, افکار, آهنگ, سفر, گرما, شاد, خندان, دویدم, پند, بدادی, آسانی, عالم, دهرم, اسکل, معروفمُ, شهرم, نگیرم, بمیرم, پریدم, نوایی, نرسیدم, خواب, کشیدم, صبح, پتو, شبهای, دگر, نکند, بنده, حالی, بازهم, کلاسی, قایم, باشکم, آغاز, غوغا, دعا, کاش, اسمم, نبیند, امان, گردم, خشم, لیک, خودکار, رفتو, رفت, نرفت, یاریم, قضا, دستو, پایم, سخت, بید, صورتم, سپید, برخاستم, خویش, میدان, نگاهم, اینک, پنجاه, توضیح, نما, طبق, تنبلان, ماندم, کارو, تنبلی, فلانی, خالی, نداری, قصد, منظور, مراد, سواد, دانشگاه, داری, نیا, کمتر, خندیدم, داند, گشته, درک, مطلب, همت, برایم, باورم, یاورم, خشمگین, رعد, اخراج, خشمش, سود, انگیزه, نبود, اذر, شاخ, گلی, وارد, چهره, سرشار, همسرش, مواجه, تازه, مشترکشون, اغاز, میبردن, اونشب, گلم, اماده, اومدیم, تنبل, ابتدا, کمی, ناز, ایم, نمیشه, بذاری, خوشرویی, عزیزم, دلش, راضی, میدونست, خوابی, خستگی, فراوانی, بدست, میاره, اقایی, هرچی, بگی, برگشته, هیچکدوم, قرار, دیشب, نکرده, اونا, سعی, زیاد, نخورن, بدنشون, سبک, داشته, باشن, کردند, چشماشون, موج, اسباب, بازی, قبلا, خریده, کادو, برداشتن, یتیم, نزدیکی, محل, زندگیشون, یلداشون, انتظار, هاشون, تقسیم, پایان, یلداتون, رفقا, امشب, فال, گرفتید, فالم, بگیرید, نیت, ببینید, اخرش, میشم, خاک, شماها, منحرفی, دارید, داستان, نوشتم, چیز, بگم, سیزدهم, سلام, مدت, حدودا, نیستم, میدونم, دلتنگم, میشید, چاره, خرخونی, کله, کوچک, غرق, پندارم, انديشه, آزارم, تكرار, سالهاست, رفتی, ویران, بیستمان, داد, دویمان, بگرفت, خاك, غضب, آلود, تند, دزديدم, دلهره, دسته, صندلیت, نمي, دانستي, خنديدي, اثری, هفتم, تبریک, پیشاپیش, مناسبت, میلاد, پیامبر, اکرم, آله, سلم, حضرت, جعفر, صادق, السلام, یکایک, عزیزان, عقد, آخر, اشهدی, انداخت, تور, عدد, خرما, دهان, گذاشت, شوهر, گیر, آید, زور, دلیل, جشن, عروسی, سرور, جوابت, مثبت, افتاده, نصف, جفت, زهرا, برایت, کلی, نذور, روزهایی, راحتی, پخت, گاه, گاهی, بشور, تفاهم, مهم, وسط, سدر, کافور, وفور, شیربهایت, نرخ, فامیلتان, میت, بشویم, رایگان, مهریه, دانه, گور, سکه, تخته, دیدمت, پسندیدی, شاید, غرض, غرور, مجرد, قبرستان, عبور, هفتاد, ساله, لندهور, قبری, دیدمش, چشمهایش, نیمه, کور, دندانی, عاشقم, پیرمرد, قبور, عاقبت, بعضیا, دنیا, خرمایت, نخیل, گریزد, آهو, کشم, روباه, یوسفی, خیال, سرنگون, چاه, وای, زلیخایم, برادران, همراه, شدی, نسیم, چادر, برد, کاه, سینی, رسیدم, ناگاه, آورم, آنور, خواهران, عزیز, چشمهایم, زبان, فهمند, دین, مرد, خاطرخواه, ولا, الضالین, موی, گمراه, مویت, روسری, پیداست, دخترِه, اله, الا, هیأتم, حساس, سیاه, آنشب, تکه, روضه, دوازدهم, صبحانه, نخورده, تنگ, نهاد, میان, دیوارهای, هیچ, صدایی, مگسی, سمج, نمیرسید, پناه, ورود, مگس, شناخته, اطراف, پرسه, کتاب, مشغول, خرزدن, نگذشته, یكی, میزهای, شنید, چنین, كند, حاجت, طلبم, امیدم, مکن, نغمۀ, پیوسته, بجاست, صحنۀ, یکتــــای, هنرمندی, ماست, استعداد, صفات, پسندیده, متمایز, باعث, تاریخ, ماندگار, سالیان, دانشجویان, اللخصوص, مشروطیان, بدون, مطالعه, حاضر, افتند, فرا, دیده, گشود, خویشتن, ابکی, انجا, توانست, اسانی, درست, عهد, بیاد, اورد, ایثار, فداکاری, نشود, تریپ, اسکلی, ساندیس, کیک, میکرد, دیگران, احساس, توان, امدن, احوالپرسی, خشکی, راهی, توانایی, علمی, خوبی, اگاه, شگفت, شدند, نتایج, اعلام, خلاف, گمان, اساتید, اهالی, نشده, بلکه, درسها, منفی, پوست, نمگنجید, زین, خورد, خودگذشتگی, نشد, راز, نبردند, طاقت, حالتی, پریشان, خیابان, باید, نیمی, ناقصش, استفاده, خواهد, تمنای, گفته, زمینه, پیروزی, فراهم, نماید, مدتی, دایره, لبخندی, تصمیمی, قاطع, فهمید, رفاقت, رقابت, معنایی, برنده, واقعی, مردانگی, بجا, چیزش, بگذرد, انتخاب, دشوار, زیرا, تلاشهای, بسیاری, روزانه, گذاشته, تاب, حتماً, مشکل, بزرگی, فروکش, کنجکاوی, فضولیش, ارامی, نبیندش, پهنای, صورت, میریخت, قیافه, اشنا, دقت, ایستاد, ببیند, میخواهد, اهی, سرد, براورد, تلاش, زحمت, روستایمان, قول, بابت, دختران, خیالم, جماعت, خنگ, بخواند, سودی, پسران, درسی, نخوانده, امیدی, قبولی, میماند, کمکم, یکبار, گوی, سبقت, بربایم, نابغه, دوران, مایه, حیرت, جهانیان, میترسم, ازمون, مغلوب, بازگشت, نداشته, باشم, فاطمه, نسا, مخلصم, انگشت, بکن, سوراخه, مریدیم, هستی, پیر, اندکی, صندلی, پارچه, گونی, جوابم, مرشد, اشرف, پلنگ, واست, میمیرم, بپر, هوا, شازده, آفتاب, سایه, تشنگی, لیس, پیراشکی, گوشتی, میخوری, خامه, تاج, الملوک, لای, نون, چپول, بزاید, حاج, صمد, عمر, اونو, میبوسه, سکینه, آپارتی, پیری, ریختت, چقدر, خوشگله, بین, رقیه, بستونه, شیر, میخوام, لبم, لیوان, خدیجه, خله, شنگول, کارش, سحر, رقصیدن, چونم, گمون, چشمم, مشتی, رجب, نمد, میمالید, زنش, الاقاشو, بغل, گاری, موسی, یالا, پاشو, تیپ, قصاب, چاقوش, خونیه, میدونن, ناکس, عباس, گامیش, میره, بتول, خیلیم, عربعلی, هیکل, پولداره, حدود, متر, ادب, میرزا, مشیرم, اومده, زانوم, ذهنت, نباشه, ادامه, نميدونم, كجاي, شرح, دادن, جديدا, بسيار, جالب, موزي, كشف, شدن, معمولي, تفاوت, خاليه, كاه, كارها, هدف, خاصي, كارهايشان, علت, كلاسش, ديگر, خاطر, چشمي, ميدهند, جالبترين, قسمت, بدنشان, يكي, ديگري, ميتپد, جنس, چيني, تشخيص, فلب, ميشكند, چشمشان, توليد, اشك, بيشتر, پلك, زدنشون, داراي, ثابتي, نيستند, عوض, كردنند, موي, ياد, لونه, اندازد, نسل, جديد, ساز, روي, اپارتمان, بنا, چشماي, جذب, شيرين, نشينند, زود, سير, نزولي, پايين, ميان, ميرسند, نهاده, دخترا, روزتون, مبارك, خالي, فكر, نكنيد, موجودي, ناشناخته, هشتمین, تابناک, آسمان, امامت, ولایت, اسلام, مبارکباد, اَللّهُمَ, صَلِّ, علی, مُوسَی, الِّرِضاالمَرُتَضي, اَلاِمامِ, التَّقیِّ, النَّقيِّ, حُجَتِکَ, الاَرضِ, الثَّری, اَلصِدّيقِ, الشَّهيدِ, صَلاةً, کَثيرَةً, تآمَّةً, زاکِيَةً, مُتَواصِلَةً, مِتَواتِرَةً, مُتَرادِفَةًکَاَفضَلِ, صَلَّيتَ, مِن, اَوليائِکَ, ﺩﻳﺮﻭﺯ, روزگار, عاشقي, شيطونيم, داشتم, سربه, رفيقم, ميذاشتم, بدم, گمشو, كره, روزي, اذيت, فهميدم, برم, مشتي, همانجا, موندم, غلط, ميگم, عسل, دفعه, اخرم, وقتي, نميام, عصبانيت, كاري, نبايد, بكن, كشيد, طرفم, منم, تاحالا, اينجور, گذاشتم, كلاس, پرت, دفرار, دستش, دنبالم, ميدوه, يعني, واقعي, ميتونست, رحم, ترسيده, چيز, درازي, سفتي, حالا, اينور, انور, رسيدم, ختم, ميشد, دستگيره, فشار, دادم, قفل, سهباره, ثمر, عقب, خنده, شيطاني, نزديك, سرتاسر, وجودمو, بدنم, بيد, ميلرزيد, ناخوداگاه, زمين, ديگه, رسيده, بالاي, افتادم, فايده, اونروز, اولين, طعم, كمربند, چشيدم, كمربندي, سفت, برگي, خاطرات, ﺛـﻢ, ﻗﺎﻝ, ﯾﺤﺮﻣـﻮﻥ, ﻓـﯿﻪ, ﺍﻟﻈﻠﻢ, ﺍﻟﻘـﺘـﺎﻝ, ﻟﺤﺮﻣـﺘﻪ, ﻓﻤﺎ, ﻋﺮﻓﺖ, ﻫﺬﻩ, ﺍﻻﻣﺔ, ﺷﻬﺮﻫﺎ, ﻧﺒﯿّﻬﺎ, ﻟﻘﺪ, ﻗﺘﻠﻮﺍ, ﻫﺬﺍ, ﺍﻟﺸّﻬﺮ, ﺫﺭّﯾﺘﻪ, ﺳﺒﻮﺍ, ﻧﺴﺎﺀﻩ, ﺍﻧﺘﻬﺒﻮﺍ, ﺛﻘﻠﻪ, ﻏﻔﺮ, ﺫﺍﻟﻚ, ﺍﺑﺪﺍ, ﺳــﭙـﺲ, ﻓـﺮﻣﻮﺩ, ﺑﺪﺭﺳﺘﯿﻜﻪ, ﻣﺤﺮﻡ, ﻣﺎﻫﻰ, ﺍﻋﺮﺍﺏ, ﺟﺎﻫﻠﯿﺖ, ﺑﺨﺎﻃﺮ, ﺍﺣﺘﺮﺍﻣﺶ, ﻇﻠﻢ, ﺳﺘﻢ, ﻛﺸﺖ, ﻛﺸﺘﺎﺭ, ﺣﺮﺍﻡ, ﻛﺮﺩﻩ, ﺑﻮﺩﻧﺪ, ﺍﻣﺖ, ﺍﯾﻨﻜﻪ, ﺁﺷﻨﺎﺋﻰ, ﺷﻨﺎﺧﺖ, ﺩﺍﺷﺖ, ﻣﻌﻬﺬﺍ, ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ, ﺭﻋﺎﯾﺖ, ﻧﻜﺮﺩ, ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ, ﻛﺸﺘﻨﺪ, ﺯﻧﺎﻧﺸﺎﻥ, ﺍﺳﯿﺮ, ﻧﻤﻮﺩﻧﺪ, ﺍﻣﻮﺍﻟﺸﺎﻥ, ﻏﺎﺭﺕ, ﻫﺮﮔﺰ, ﻧﯿﺎﻣﺮﺯﺩ, ﺑﺎﻛﯿﺎ, ﻟﺸﻰ, ﻓﺎﺑﻚ, ﻟﻠﺤﺴﯿﻦ, ﻋﻠﯿﻬﻤﺎﺍﻟﺴﻼﻡ, ﻓـﺎﻧّﻪ, ﻛﻤـﺎ, ﯾﺬﺑﺢ, ﻟﻜﺒﺶ, ﺍﻫﻞ, ﺑﯿﺘﻪ, ﺛﻤﺎﻧﯿّﺔ, ﻋﺸﺮ, ﺷﺒﯿﻬﻮﻥ, ﺑﻜﺖ, ﺍﻟﺴّﻤـﺎﻭﺍﺕ, ﺍﻟﺴّﺒﻊ, ﺍﻻﺭﺿﻮﻥ, ﻟﻘـﺘـﻠﻪ, ﻧﺰﻝ, ﺍﻟﻤـﻼﺋﻜﺔ, ﺍﺭﺑﻌـﺔ, ﺁﻻﻑ, ﻟﻨﺼﺮﻩ, ﻓـﻮﺟﺪﻭﻩ, ﻗـﺪ, ﻗـﺘـﻞ, ﻓـﻬﻢ, ﻋـﻨﺪ, ﻗـﺒﺮﻩ, ﺷﻌـﺚ, ﻏﺒﺮ, ﯾﻘﻮﻡ, ﺍﻟﻘﺎﺋﻢ, ﻓﯿﻜﻮﻧﻮﻥ, ﺍﻧﺼﺎﺭﻩ, ﺷﻌﺎﺭﻫﻢ, ﻣـﻰ, ﺧـﻮﺍﻫﻰ, ﭼﯿﺰﻯ, ﻫﻤﺎﻧﻄﻮﺭ, ﮔﻮﺳﻔﻨﺪ, ﻛﻨﻨﺪ, ﺍﻫﻠﺒﯿﺖ, ﻫﯿﺠﺪﻩ, ﻧﻔـﺮ, ﺭﺳﺎﻧﺪﻧﺪ, ﺭﻭﻯ, ﺯﻣـﯿﻦ, ﻣﺎﻧﻨﺪ, ﻧﺪﺍﺷﺘﻨﺪ, ﺗﺤﻘﯿﻖ, ﻫﻔﺖ, ﺯﻣﯿﻦ, ﺷﻬﺎﺩﺕ, ﺁﻧﺤﻀﺮﺕ, ﭼـﻬﺎﺭ, ﻫﺰﺍﺭ, ﻓﺮﺷﺘﻪ, ﻓﺮﻭﺩ, ﺁﻣﺪﻧﺪ, ﺍﻣﺎ, ﺭﺳﯿﺪﻧﺪ, ﻛﺸﺘﻪ, ﺷﺪﻩ, ﺑﻮﺩ, ﻟﺬﺍ, ﻓﺮﺷﺘﮕﺎﻥ, ﭘﺮﯾﺸﺎﻥ, ﮔﺮﺩ, ﺁﻟﻮﺩ, ﺍﻃﺮﺍﻑ, ﻗﺒﺮ, ﻣﻌﺘﻜﻔﻨﺪ, ﻗﺎﺋﻢ, ﻗـﯿﺎﻡ, ﺁﻧﮕـﺎﻩ, ﺧـﻮﺍﻫﻨﺪ, ﻛﺮﺩ, ﺷﻌـﺎﺭ, ﺍﻧﺘﻘﺎﻡ, ﮔﯿﺮﻧﺪﮔﺎﻥ, ﺣﺪّﺛـﻨﻰ, ﺍﺑﻰ, ﺍﺑﯿﻪ, ﺟﺪّﻩ, ﺍﻧّﻪ, ﻟﻤـّﺎ, ﺟﺪّﻯ, ﺍﻣﻄﺮﺕ, ﺍﻟﺴّﻤﺎﺀ, ﺩﻣﺎ, ﺗﺮﺍﺑﺎ, ﺍﺣﻤﺮ, ﭘﺪﺭﻡ, ﺑﺮﺍﯾﻢ, ﺣﺪﯾﺚ, ﻓﺮﻣﻮﺩ, ﭘﺪﺭﺵ, ﺟﺪﺵ, ﺟﺪﻡ, ﺭﺳﯿﺪ, ﺧﺎﻙ, ﺳﺮﺥ, ﺑﺎﺭﯾﺪ, ﺑﻜﯿﺖ, ﻋـﻠﻰ, ﺣﺘّﻰ, ﺗﺼﯿﺮ, ﺩﻣﻮﻋﻚ, ﺧﺪّﯾﻚ, ﻏﻔﺮﺍﻟﻠّﻪ, ﻛﻞّ, ﺍﺫﻧﺒﺘﻪ, ﺻﻐﯿﺮﺍ, ﻛﺒﯿﺮﺍ, ﻗﻠﯿﻼ, ﻛﺎﻥ, ﻛﺜﯿﺮﺍ, ﭼﻨﺎﻥ, ﺍﺷﻜﻬﺎﯾﺖ, ﮔﻮﻧﻪ, ﻫﺎﯾﺖ, ﺟﺎﺭﻯ, ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ, ﻫﻤﻪ, ﮔﻨﺎﻫﺎﻥ, ﻛﻮﭼﻚ, ﺗﺮﺍ, ﺁﻣﺮﺯﺩ, ﺍﻧﺪﻙ, ﺑﺎﺷﺪ, ﺑﺴﯿﺎﺭ, ﺗﻠﻘﻰ, ﻋﺰّﻭﺟﻞّ, ﻓﺰﺭ, ﺗﺴﻜﻦ, ﺍﻟﻐﺮﻑ, ﺍﻟﻤﺒﻨﯿّﺔ, ﺍﻟﺠﻨّﺔ, ﺍﻟﻨّﺒﻰ, ﻓﺎﻟﻌﻦ, ﻗﺘﻠﻪ, ﺗـﺮﺍ, ﺑﻬﻨﮕﺎﻡ, ﻣﻼﻗﺎﺕ, ﮔﻨﺎﻫﻰ, ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ, ﺯﯾﺎﺭﺕ, ﻏﺮﻓﻪ, ﻫﺎﻯ, ﺑﻬﺸﺘﻰ, ﺍﻛﺮﻡ, ﺳﻠﻢ, ﻗﺎﺗﻼﻥ, ﻟﻌﻨﺖ, ﻓﺮﺳﺖ, ﯾﻜﻮﻥ, ﺍﻟﺘـّﻮﺍﺏ, ﻟﻤﻦ, ﺍﺳﺘﺸﻬﺪ, ﻓﻘﻞ, ﻣﺘﻰ, ﺫﻛﺮﺗﻪ, ﻟﯿﺘﻨﻰ, ﻣﻌﻬﻢ, ﻓﺎﻓﻮﺯ, ﻓﻮﺯﺍ, ﻋﻈﯿﻤﺎ, ﺛﻮﺍﺏ, ﻧﺼﯿﺒﺖ, ﻫﻨﮕﺎﻣﻰ, ﯾﺎﺩ, ﺑﮕﻮ, ﻛﺎﺵ, ﺑﻮﺩﻡ, ﻓﻮﺯ, ﺳﻌﺎﺩﺕ, ﺑﻬﺮﻩ, ﻣﻨﺪ, ﮔﺸﺘﻢ, ﺗﻜﻮﻥ, ﻣﻌﻨﺎ, ﺍﻟﺪّﺭﺟﺎﺕ, ﺍﻟﻌﻠﻰ, ﺍﻟﺠﻨﺎﻥ, ﻓﺎﺣﺰﻥ, ﻟﺤﺰﻧﻨﺎ, ﺍﻓـﺮﺡ, ﻟﻘـﺮﺣﻨﺎ, ﺑﻮﻻﯾﺘﻨﺎ, ﻓﻠﻮ, ﺍﻥّ, ﺗﻮﻟﻰّ, ﺣﺠﺮﺍ, ﻟﺤﺸﺮﻩ, ﯾﻮﻡ, ﺍﻟﻘﯿﺎﻣﺔ, ﺑﻬﺸﺖ, ﺑﺎﻻﺗﺮﯾﻦ, ﺩﺭﺟﻪ, ﻣﺮﺗﺒﻪ, ﺣﺰﻥ, ﺍﻧﺪﻭﻩ, ﻣـﺎ, ﻣـﺤﺰﻭﻥ, ﺍﻧﺪﻭﻫﻨﺎﻙ, ﺑﺎﺵ, ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﻰ, ﺷﺎﺩﻯ, ﺷﺎﺩ, ﻭﻻﯾﺖ, ﺩﻭﺳﺘﻰ, ﺑــﭙﺬﯾﺮ, ﻣﺮﺩﻯ, ﺳﻨﮕﻰ, ﺩﻭﺳﺖ, ﮔﯿﺮﺩ, ﺗﻮﻟﻰ, ﺟﻮﯾﺪ, ﺭﻭﺯ, ﻗﯿﺎﻣﺖ, ﺳﻨﮓ, ﻣﺤﺸﻮﺭ, ﻓﺮﻣﺎﯾﺪ, توصيه, ريان, ابن, شبيب, شيعيان, بیستم, ﻧﺬر, ﻋﻤﺮی, ﮐﺸﻢ, دﻟﻢ, ﺳﻮﺧﺘﻪ, ﻟﻄﻒ, ﺧﺪا, ﺑﻬﺮ, ﺳﻮزم, ﻣﺎﺗﻢ, ﺳﯿﻨﻪ, زﻧﻢ, ﺑﻨﺸﯿﻨﻢ, زﯾﺮ, ﻣﻨﻢ, ﺳﺎﺋﻞ, درﻣﺎﻧﺪﻩ, دﺳﺖ, ﺗﻬﯽ, دردل, اﻣﯿﺪ, ﮐﺮﻣﺖ, ﻏﺒﺎر, ﺣﺮم, ﮐﺮﺑﺒﻼﯾﺖ, ﺳﻮﮔﻨﺪ, دوﺳﺖ, ﺷﺒﯽ, ﮐﺎش, آﯾﯽ, ﻣﺮدن, ﺑﺎﻟﯿﻨﻢ, ﻧﻬﻢ, ﺻﻮرت, ﺧﻮد, ﻗﺪﻣﺖ, عمري, غمت, گريه, اللهّمَ, صَلّ, بنْ, موسَي, الرّضا, المرتَضي, الامامِ, التّقي, النّقي, حُجَّّتكَ, مَنْ, الارْضَ, الثري, الصّدّيق, الشَّهيد, صَلَوةَ, كثيرَةً, تامَةً, زاكيَةً, مُتَواصِلةً, مُتَواتِرَةً, مُتَرادِفَه, كافْضَلِ, صَلّيَتَ, مِنْ, اوْليائِكَ, یکشنبه, نوزدهم, کجاست, مبلغ, برابر, برمیگرداند, میدارد, بگیر, برگردان, صاحب, مغازه, شاگردش, میگوید, خریداری, تومن, خرید, ساعتی, فروشی, مراجعه, معمای, باحال, حتما, بخونین, تست, هوش, باحاله, معما, دوشنبه, هستم, زودی, میرسم, معذرت, مخصوصا, خاله, خلوت, گزیده,
Text of the page (random words):
ﺖ دارم ﮐﻪ ﺷﺒﯽ در ﺣﺮﻣﺖ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﻨﻢ ﮐﺎش آﯾﯽ دم ﻣﺮدن ﺑﻪ ﺳﺮ ﺑﺎﻟﯿﻨﻢ ﺗﺎ ﻧﻬﻢ ﺻﻮرت ﺧﻮد ﺑﺮ ﻗﺪﻣﺖ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﻨﻢ نوشته شده در سه شنبه بیستم آبان ۱۳۹۳ ساعت 23 42 توسط ایمار چند توصيه امام رضا ع به ريان ابن شبيب و شيعيان ﺛـﻢ ﻗﺎﻝ ﯾﺤﺮﻣـﻮﻥ ﻓـﯿﻪ ﺍﻟﻈﻠﻢ ﻭ ﺍﻟﻘـﺘـﺎﻝ ﻟﺤﺮﻣـﺘﻪ ﻓﻤﺎ ﻋﺮﻓﺖ ﻫﺬﻩ ﺍﻻﻣﺔ ﺣﺮﻣﺔ ﺷﻬﺮﻫﺎ ﻭ ﻻ ﺣﺮﻣﺔ ﻧﺒﯿّﻬﺎ ﻟﻘﺪ ﻗﺘﻠﻮﺍ ﻓﻰ ﻫﺬﺍ ﺍﻟﺸّﻬﺮ ﺫﺭّﯾﺘﻪ ﻭ ﺳﺒﻮﺍ ﻧﺴﺎﺀﻩ ﻭ ﺍﻧﺘﻬﺒﻮﺍ ﺛﻘﻠﻪ ﻓﻼ ﻏﻔﺮ ﺍﻟﻠّﻪ ﻟﻬﻢ ﺫﺍﻟﻚ ﺍﺑﺪﺍ ﺳــﭙـﺲ ﻓـﺮﻣﻮﺩ ﭘﺴﺮ ﺷﺒﯿﺐ ﺑﺪﺭﺳﺘﯿﻜﻪ ﻣﺤﺮﻡ ﻣﺎﻫﻰ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺍﻋﺮﺍﺏ ﺟﺎﻫﻠﯿﺖ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺍﺣﺘﺮﺍﻣﺶ ﻇﻠﻢ ﻭ ﺳﺘﻢ ﻭ ﻛﺸﺖ ﻭ ﻛﺸﺘﺎﺭ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻣﺎﻩ ﺣﺮﺍﻡ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﺍﯾﻦ ﺍﻣﺖ ﺑﺎ ﺍﯾﻨﻜﻪ ﺑﻪ ﺣﺮﻣﺖ ﺍﯾﻦ ﻣﺎﻩ ﺁﺷﻨﺎﺋﻰ ﻭ ﺷﻨﺎﺧﺖ ﺩﺍﺷﺖ ﻣﻌﻬﺬﺍ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺭﻋﺎﯾﺖ ﻧﻜﺮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﺎﻩ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻛﺸﺘﻨﺪ ﻭ ﺯﻧﺎﻧﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺳﯿﺮ ﻧﻤﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﺍﻣﻮﺍﻟﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﻏﺎﺭﺕ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﭘﺲ ﺧﺪﺍ ﻫﺮﮔﺰ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﻧﯿﺎﻣﺮﺯﺩ ﯾﺎ ﺍﺑﻦ ﺷﺒﯿﺐ ﺍﻥ ﻛﻨﺖ ﺑﺎﻛﯿﺎ ﻟﺸﻰ ﺀ ﻓﺎﺑﻚ ﻟﻠﺤﺴﯿﻦ ﺑﻦ ﻋﻠﻰ ﺑﻦ ﺍﺑﯿﻄﺎﻟﺐ ﻋﻠﯿﻬﻤﺎﺍﻟﺴﻼﻡ ﻓـﺎﻧّﻪ ﺫﺑﺢ ﻛﻤـﺎ ﯾﺬﺑﺢ ﻟﻜﺒﺶ ﻭ ﻗﺘﻞ ﻣﻌﻪ ﻣﻦ ﺍﻫﻞ ﺑﯿﺘﻪ ﺛﻤﺎﻧﯿّﺔ ﻋﺸﺮ ﺭﺟﻼ ﻣﺎ ﻟﻬﻢ ﻓﻰ ﺍﻻﺭﺽ ﺷﺒﯿﻬﻮﻥ ﻭ ﻟﻘـﺪ ﺑﻜﺖ ﺍﻟﺴّﻤـﺎﻭﺍﺕ ﺍﻟﺴّﺒﻊ ﻭ ﺍﻻﺭﺿﻮﻥ ﻟﻘـﺘـﻠﻪ ﻭ ﻟﻘـﺪ ﻧﺰﻝ ﺍﻟﻰ ﺍﻻﺭﺽ ﻣـﻦ ﺍﻟﻤـﻼﺋﻜﺔ ﺍﺭﺑﻌـﺔ ﺁﻻﻑ ﻟﻨﺼﺮﻩ ﻓـﻮﺟﺪﻭﻩ ﻗـﺪ ﻗـﺘـﻞ ﻓـﻬﻢ ﻋـﻨﺪ ﻗـﺒﺮﻩ ﺷﻌـﺚ ﻏﺒﺮ ﺍﻟﻰ ﺍﻥ ﯾﻘﻮﻡ ﺍﻟﻘﺎﺋﻢ ﻉ ﻓﯿﻜﻮﻧﻮﻥ ﻣﻦ ﺍﻧﺼﺎﺭﻩ ﻭ ﺷﻌﺎﺭﻫﻢ ﯾﺎ ﻟﺜﺎﺭﺍﺕ ﺍﻟﺤﺴﯿﻦ ﭘـﺴﺮ ﺷﺒﯿﺐ ﺍﮔـﺮ ﻣـﻰ ﺧـﻮﺍﻫﻰ ﺑﺮﺍﻯ ﭼﯿﺰﻯ ﮔﺮﯾﻪ ﻛﻨﻰ ﭘﺲ ﺑﺮﺍﻯ ﺣﺴﯿﻦ ﺑﻦ ﻋﻠﻰ ﺑﻦ ﺍﺑﯿﻄﺎﻟﺐ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﮔﺮﯾﻪ ﻛﻦ ﻛﻪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺫﺑﺢ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﻫﻤﺎﻧﻄﻮﺭ ﻛﻪ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪ ﺭﺍ ﺫﺑﺢ ﻣﻰ ﻛﻨﻨﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺍﻫﻠﺒﯿﺖ ﺍﻭ ﻫﻢ ﻫﯿﺠﺪﻩ ﻧﻔـﺮ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺑﺸﻬﺎﺩﺕ ﺭﺳﺎﻧﺪﻧﺪ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺭﻭﻯ ﺯﻣـﯿﻦ ﻣﺜﻞ ﻭ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻧﺪﺍﺷﺘﻨﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺗﺤﻘﯿﻖ ﻫﻔﺖ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﻭ ﺯﻣﯿﻦ ﺑﺮﺍﻯ ﺷﻬﺎﺩﺕ ﺁﻧﺤﻀﺮﺕ ﮔﺮﯾﻪ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﭼـﻬﺎﺭ ﻫﺰﺍﺭ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﺑﺮﺍﻯ ﯾﺎﺭﻯ ﺍﻭ ﺍﺯ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﻓﺮﻭﺩ ﺁﻣﺪﻧﺪ ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﻰ ﺭﺳﯿﺪﻧﺪ ﻛﻪ ﺣﺴﯿﻦ ﻛﺸﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻟﺬﺍ ﺍﯾﻦ ﻓﺮﺷﺘﮕﺎﻥ ﭘﺮﯾﺸﺎﻥ ﻣﻮ ﻭ ﮔﺮﺩ ﺁﻟﻮﺩ ﺍﻃﺮﺍﻑ ﻗﺒﺮ ﺣﺴﯿﻦ ﻣﻌﺘﻜﻔﻨﺪ ﺗﺎ ﻗﺎﺋﻢ ﻣﺎ ﻗـﯿﺎﻡ ﻛﻨﺪ ﺁﻧﮕـﺎﻩ ﺍﻭ ﺭﺍ ﯾﺎﺭﻯ ﺧـﻮﺍﻫﻨﺪ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺷﻌـﺎﺭ ﺁﻧﻬﺎ ﯾﺎ ﻟﺜﺎﺭﺍﺕ ﺍﻟﺤﺴﯿﻦ ﺍﺳﺖ ﺍﻯ ﺍﻧﺘﻘﺎﻡ ﮔﯿﺮﻧﺪﮔﺎﻥ ﺧﻮﻥ ﺣﺴﯿﻦ ﯾﺎ ﺍﺑﻦ ﺷﺒﯿﺐ ﻟﻘـﺪ ﺣﺪّﺛـﻨﻰ ﺍﺑﻰ ﻋـﻦ ﺍﺑﯿﻪ ﻋـﻦ ﺟﺪّﻩ ﺍﻧّﻪ ﻟﻤـّﺎ ﻗﺘﻞ ﺟﺪّﻯ ﺍﻟﺤﺴﯿﻦ ﻉ ﺍﻣﻄﺮﺕ ﺍﻟﺴّﻤﺎﺀ ﺩﻣﺎ ﻭ ﺗﺮﺍﺑﺎ ﺍﺣﻤﺮ ﭘﺴﺮ ﺷﺒﯿﺐ ﭘﺪﺭﻡ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺣﺪﯾﺚ ﻓﺮﻣﻮﺩ ﺍﺯ ﭘﺪﺭﺵ ﺍﺯ ﺟﺪﺵ ﻛﻪ ﻭﻗﺘﻰ ﺟﺪﻡ ﺣﺴﯿﻦ ﺑﺸﻬﺎﺩﺕ ﺭﺳﯿﺪ ﺍﺯ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺧﻮﻥ ﻭ ﺧﺎﻙ ﺳﺮﺥ ﺑﺎﺭﯾﺪ ﯾﺎ ﺍﺑﻦ ﺷﺒﯿﺐ ﺍﻥ ﺑﻜﯿﺖ ﻋـﻠﻰ ﺍﻟﺤﺴﯿﻦ ﺣﺘّﻰ ﺗﺼﯿﺮ ﺩﻣﻮﻋﻚ ﻋﻠﻰ ﺧﺪّﯾﻚ ﻏﻔﺮﺍﻟﻠّﻪ ﻟﻚ ﻛﻞّ ﺫﻧﺐ ﺍﺫﻧﺒﺘﻪ ﺻﻐﯿﺮﺍ ﺍﻭ ﻛﺒﯿﺮﺍ ﻗﻠﯿﻼ ﻛﺎﻥ ﺍﻭ ﻛﺜﯿﺮﺍ ﭘﺴﺮ ﺷﺒﯿﺐ ﺍﮔﺮ ﺑﺮﺍﻯ ﺣﺴﯿﻦ ﭼﻨﺎﻥ ﮔﺮﯾﻪ ﻛﻨﻰ ﻛﻪ ﺍﺷﻜﻬﺎﯾﺖ ﺑﺮ ﮔﻮﻧﻪ ﻫﺎﯾﺖ ﺟﺎﺭﻯ ﺷﻮﺩ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻫﻤﻪ ﮔﻨﺎﻫﺎﻥ ﻛﻮﭼﻚ ﻭ ﺑﺰﺭﮒ ﺗﺮﺍ ﻣﻰ ﺁﻣﺮﺯﺩ ﺍﻧﺪﻙ ﺑﺎﺷﺪ ﯾﺎ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﯾﺎ ﺍﺑﻦ ﺷﺒﯿﺐ ﺍﻥ ﺳﺮّﻙ ﺍﻥ ﺗﻠﻘﻰ ﺍﻟﻠّﻪ ﻋﺰّﻭﺟﻞّ ﻭ ﻻ ﺫﻧﺐ ﻋﻠﯿﻚ ﻓﺰﺭ ﺍﻟﺤﺴﯿﻦ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﯾﺎ ﺍﺑﻦ ﺷﺒﯿﺐ ﺍﻥ ﺳﺮّﻙ ﺍﻥ ﺗﺴﻜﻦ ﺍﻟﻐﺮﻑ ﺍﻟﻤﺒﻨﯿّﺔ ﻓﻰ ﺍﻟﺠﻨّﺔ ﻣﻊ ﺍﻟﻨّﺒﻰ ﺻﻠﻰ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭ ﺁﻟﻪ ﻓﺎﻟﻌﻦ ﻗﺘﻠﻪ ﺍﻟﺤﺴﯿﻦ ﭘـﺴﺮ ﺷﺒﯿﺐ ﺍﮔـﺮ ﺗـﺮﺍ ﺧـﻮﺷﺤﺎﻝ ﻣﻰ ﻛﻨﺪ ﻛﻪ ﺑﻬﻨﮕﺎﻡ ﻣﻼﻗﺎﺕ ﺑﺎ ﺧﺪﺍ ﮔﻨﺎﻫﻰ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻰ ﭘـﺲ ﺣﺴﯿﻦ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﺭﺍ ﺯﯾﺎﺭﺕ ﻛﻦ ﭘﺴﺮ ﺷﺒﯿﺐ ﺍﮔﺮ ﻣﻰ ﺧﻮﺍﻫﻰ ﺩﺭ ﻏﺮﻓﻪ ﻫﺎﻯ ﺑﻬﺸﺘﻰ ﺑﺎ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺍﻛﺮﻡ ﺻﻠﻰ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭ ﺁﻟﻪ ﻭ ﺳﻠﻢ ﺑﺎﺷﻰ ﺑﺮ ﻗﺎﺗﻼﻥ ﺣﺴﯿﻦ ﻟﻌﻨﺖ ﻓﺮﺳﺖ ﯾﺎ ﺍﺑﻦ ﺷﺒﯿﺐ ﺍﻥ ﺳﺮّﻙ ﺍﻥ ﯾﻜﻮﻥ ﻟﻚ ﻣـﻦ ﺍﻟﺘـّﻮﺍﺏ ﻣﺜﻞ ﻣﺎ ﻟﻤﻦ ﺍﺳﺘﺸﻬﺪ ﻣﻊ ﺍﻟﺤﺴﯿﻦ ﻓﻘﻞ ﻣﺘﻰ ﻣﺎ ﺫﻛﺮﺗﻪ ﯾﺎ ﻟﯿﺘﻨﻰ ﻛﻨﺖ ﻣﻌﻬﻢ ﻓﺎﻓﻮﺯ ﻓﻮﺯﺍ ﻋﻈﯿﻤﺎ ﭘـﺴﺮ ﺷﺒﯿﺐ ﺍﮔﺮ ﻣﻰ ﺧﻮﺍﻫﻰ ﺛﻮﺍﺏ ﺷﻬﺪﺍﻯ ﻛﺮﺑﻼ ﻧﺼﯿﺒﺖ ﺷﻮﺩ ﻫﻨﮕﺎﻣﻰ ﻛﻪ ﯾﺎﺩ ﺷﻬﺪﺍﻯ ﻛﺮﺑﻼ ﺭﺍ ﻣﻰ ﻛﻨﻰ ﺑﮕﻮ ﻛﺎﺵ ﻣﻦ ﻫﻢ ﺑﺎ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﻮﺩﻡ ﻭ ﺍﺯ ﻓﻮﺯ ﻭ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﺑﺰﺭﮒ ﺑﻬﺮﻩ ﻣﻨﺪ ﻣﻰ ﮔﺸﺘﻢ ﯾﺎ ﺍﺑﻦ ﺷﺒﯿﺐ ﺍﻥ ﺳﺮّﻙ ﺍﻥ ﺗﻜﻮﻥ ﻣﻌﻨﺎ ﻓﻰ ﺍﻟﺪّﺭﺟﺎﺕ ﺍﻟﻌﻠﻰ ﻣﻦ ﺍﻟﺠﻨﺎﻥ ﻓﺎﺣﺰﻥ ﻟﺤﺰﻧﻨﺎ ﻭ ﺍﻓـﺮﺡ ﻟﻘـﺮﺣﻨﺎ ﻭ ﻋﻠﯿﻚ ﺑﻮﻻﯾﺘﻨﺎ ﻓﻠﻮ ﺍﻥّ ﺭﺟﻼ ﺗﻮﻟﻰّ ﺣﺠﺮﺍ ﻟﺤﺸﺮﻩ ﺍﻟﻠّﻪ ﻣﻌﻪ ﯾﻮﻡ ﺍﻟﻘﯿﺎﻣﺔ ﭘـﺴﺮ ﺷﺒﯿﺐ ﺍﮔﺮ ﻣﻰ ﺧﻮﺍﻫﻰ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺑﻬﺸﺖ ﺑﺎ ﻣﺎ ﺑﺎﺷﻰ ﺩﺭ ﺑﺎﻻﺗﺮﯾﻦ ﺩﺭﺟﻪ ﻫﺎ ﻭ ﻣﺮﺗﺒﻪ ﻫﺎ ﭘـﺲ ﺑﻪ ﺣﺰﻥ ﻭ ﺍﻧﺪﻭﻩ ﻣـﺎ ﻣـﺤﺰﻭﻥ ﻭ ﺍﻧﺪﻭﻫﻨﺎﻙ ﺑﺎﺵ ﻭ ﺑﻪ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﻰ ﻭ ﺷﺎﺩﻯ ﻣﺎ ﺷﺎﺩ ﻭ ﺧـﻮﺷﺤﺎﻝ ﻭ ﻭﻻﯾﺖ ﻭ ﺩﻭﺳﺘﻰ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑــﭙﺬﯾﺮ ﻛﻪ ﺍﮔﺮ ﻣﺮﺩﻯ ﺳﻨﮕﻰ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺧﻮﺩ ﮔﯿﺮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺗﻮﻟﻰ ﺟﻮﯾﺪ ﺧﺪﺍ ﺩﺭ ﺭﻭﺯ ﻗﯿﺎﻣﺖ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺳﻨﮓ ﻣﺤﺸﻮﺭ ﻓﺮﻣﺎﯾﺪ نوشته شده در جمعه دوم آبان ۱۳۹۳ ساعت 23 4 توسط ایمار برگي از دفتر خاطرات ايمار 18 ساعت اخر بود و همه بچه ها خسته بودن من كه اون روز شيطونيم گل كرده بود داشتم سربه سر رفيقم ميذاشتم كه از بخت بدم معلم ديد و گفت ايمار گمشو بيا جلو كره خر چون چند روزي بود كه خيلي تو مدرسه اذيت كرده بودم فهميدم كه اگه برم جلو كتك مشتي خوردم همانجا موندم و گفتم اقا ببخشيد غلط كردم گفت ميگم بيا جلو دوباره گفتم ببخشيد اقا عسل خوردم دفعه اخرم وقتي ديد نميام جلو بلند شد با عصبانيت كاري رو كه نبايد بكن كرد بيرون كشيد و دويد طرفم منم كه تاحالا اينجور صحنه اي رو نديده بودم از ترس پا به فرار گذاشتم و دويدم طرف در كلاس و خودم پرت كردم بيرون و دفرار همينجور كه فرار ميكردم به پشت سرم نگاه ميكردم و ديدم معلم تو دستش گرفته و داره دنبالم ميدوه يعني اين صحنه واقعي بود ي معلم ميتونست تا اين حد بي رحم باشه خيلي ترسيده بودم چيز به اون درازي و سفتي رو تا حالا نديده بودم از اينور مدرسه به انور مدرسه از اين راهرو به اون راهرو تا رسيدم به ي راهرو كه به ي در ختم ميشد دويدم طرف در و دستگيره رو فشار دادم ولي در قفل بود دوباره و سهباره ولي ثمر نداشت ي نگاه به عقب كردم ديدم معلم با ي خنده شيطاني داره قدم به قدم بهم نزديك ميشه سرتاسر وجودمو ترس گرفته بود و بدنم مثل بيد ميلرزيد ناخوداگاه نشستم رو زمين ديگه بهم رسيده بود و بالاي سرم بود هرچه بهش التماس كردم و به باش افتادم فايده اي نداشت و اونروز بود كه براي اولين بار طعم كتك با كمربند رو چشيدم كمربندي دراز و سفت نوشته شده در شنبه بیست و ششم مهر ۱۳۹۳ ساعت 19 1 توسط ایمار روزگار عاشقي من ﺩﻳﺮﻭﺯ نوشته شده در شنبه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۳ ساعت 0 46 توسط ایمار اَللّهُمَ صَلِّ عَلی علی بن مُوسَی الِّرِضاالمَرُتَضي اَلاِمامِ التَّقیِّ النَّقيِّ وَ حُجَتِکَ عَلی مَن فَوقَ الاَرضِ وَ مَن تَحتَ الثَّری اَلصِدّيقِ الشَّهيدِ صَلاةً کَثيرَةً تآمَّةً زاکِيَةً مُتَواصِلَةً مِتَواتِرَةً مُتَرادِفَةًکَاَفضَلِ ما صَلَّيتَ عَلی اَحَدٍ مِن اَوليائِکَ ولادت هشتمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت آقا امام رضا علیه اسلام مبارکباد نوشته شده در شنبه پانزدهم شهریور ۱۳۹۳ ساعت 19 27 توسط ایمار موجودي ناشناخته نميدونم از كجاي اين موجود شروع كنم به شرح دادن جديدا موجودات بسيار جالب و موزي كشف شدن كه سرشون به اندازه سر يك ادم معمولي است ولي با اين تفاوت كه يا سرشون تو خاليه يا با كاه پر شده اين موجودات كلا براي انجام كارها هدف خاصي ندارند نيمي از كارهايشان را به علت كلاسش و نيمي ديگر را به خاطر چشم و هم چشمي انجام ميدهند قلب اين موجودات جالبترين قسمت بدنشان است قلب اين موجودات امروز براي يكي و فردا براي ديگري ميتپد دانشمندان جنس قلب اين موجودات را چيني تشخيص داده اند فلب اين موجودات به سرعت ميشكند و چشمشان توليد اشك ميكند تعداد فك زدن اين موجودات در روز بيشتر از تعداد پلك زدنشون اين موجودات داراي رنگ ثابتي نيستند و مرتب در حال رنگ عوض كردنند موي اين موجود ادم رو ياد لونه كلاغ مي اندازد البته در نسل جديد اين موجود كلاغ ها شروع به ساخت و ساز كرده و بر روي سر اين موجودات اپارتمان بنا كرده اند چشماي اين موجودات سگ دارد و به سرعت ادم رو جذب خودش ميكند كلا اين موجودات شيرين عقل خيلي دل نشينند ولي زود سير نزولي را شروع كرده و همينجور از دل پايين ميان تا ميرسند به ون ادم دانشمندان اسم اين موجودات را دختر نهاده اند دخترا روزتون مبارك اون جا خالي هم خ ميشه فكر بد نكنيد نوشته شده در چهارشنبه پنجم شهریور ۱۳۹۳ ساعت 17 17 توسط ایمار ادامه نوشته نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 0 28 توسط ایمار ذهنت منحرف نباشه من پسر با ادب میرزا مشیرم رفتم تو آب آب اومده تا سر زانوم فاطمه نسا گفت که من مخلصم انگشت بکن تو سوراخه گوشم ما مریدیم و تو هستی پیر ما اندکی بنشین به روی صندلی بیا بنشین بروی پارچه گونی جوابم را بده ای بچه مرشد اشرف پلنگ گفت واست میمیرم گفتم بیا بپر بروی هوا شازده تو آفتاب و من تو سایه ام از تشنگی لیس میزنه به دستم پیراشکی گوشتی میخوری یا خامه تاج الملوک میگه لای نون اختر چپول اگر پسر بزاید حاج آقا صمد یه عمر اونو میبوسه سکینه آپارتی که به اون پیری به من میگه ریختت چقدر خوشگله بین من و رقیه بده بستونه شیر که میخوام لبم روی لیوان خدیجه خله شنگول در زندگی کارش شده شب تا سحر رقصیدن ممدلی هی دست میزنه به چونم گمون کنم نظر داره به چشمم مشتی رجب که خوب نمد میمالید جای زنش الاقاشو بغل کرد گاری موسی توی گل جا مونده یالا پاشو هل بده بچه خوش تیپ ممدلی قصاب که چاقوش خونیه همه میدونن ناکس خر بد لج عباس گامیش که با خودش ور میره بتول میگه که خیلیم خر شده عربعلی خوش هیکل و پولداره اندازه زدن حدود یه متر پا داره نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 0 29 توسط ایمار خرم ان نغمه که مردم بسپارند به یاد صبحانه رو خورده نخورده از خانه بیرون زد و قدم در کوچه ای تنگ نهاد از میان دیوارهای کوتاه و بلند روستا گذشت و به کتابخانه روستا نزدیک شد در کتابخانه هیچ صدایی جز صدای وز وز مگسی سمج به گوش نمیرسید که راه خانه را گم کرده و به کتابخانه پناه اورده بود با ورود او مگس نیز او را شناخته و مرتب اطراف او پرسه میزد کتاب را باز کرده و مشغول خرزدن شد هنوز چیزی نگذشته بود که از پشت یكی از میزهای کتابخانه صدای گریه جوانی را شنید كه به درگاه خدا چنین التماس می كند خداوندا رو به درگاه تو اورده ام و از تو حاجت می طلبم نا امیدم مکن ایمار بی تاب شد با خود اندیشید حتماً این جوان مشکل بزرگی در زندگی دارد برای فروکش کردن حس کنجکاوی و فضولیش به ارامی و طوری که جوان نبیندش به او نزدیک شد جوانی را دید كه به پهنای صورت اشک میریخت قیافه جوان برایش اشنا بود با دقت بیشتر متوجه شد رفیقش نیمار است همان دور ایستاد تا ببیند نیمار چه از خدا میخواهد نیمار اهی سرد از دل براورد و گفت خدایا این چند ماه خیلی تلاش کرده و زحمت کشیده ام به خانواده و اهل روستایمان قول داده ام در کنکور ارشد نفر اول روستا شوم از بابت دختران روستا که خیالم راحت است دختر جماعت خنگ است و هرچه بخواند سودی ندارد پسران روستا هم که درسی نخوانده اند و امیدی به قبولی ندارند فقط میماند ایمار خدایا کمکم کن تا برای یکبار هم که شده از او گوی سبقت را بربایم و در کنکور ارشد نفر اول شوم ایمار نابغه دوران و مایه حیرت جهانیان است میترسم در این ازمون هم مغلوب او شده و روی بازگشت به روستا را نداشته باشم ایمار که طاقت دیدن اشک های رفیقش را نداشت با حالتی پریشان از کتابخانه بیرون امد همچنان که در خیابان قدم میزد با خود اندیشید که در کنکور چه باید بکند اگر از نیمی از مخ ناقصش هم استفاده بکند باز نفر اول خواهد شد ایا به تمنای جوان پاسخ گفته ایا برای اینکه رفیقش اول شود سوالات را شانسی زده و زمینه پیروزی جوان را فراهم نماید برای مدتی در شک و تردید بود ناگهان از دایره تردید بیرون امد لبخندی زد و تصمیمی قاطع گرفت او فهمید در رفاقت رقابت معنایی ندارد و برنده واقعی کسی است که رسم مردانگی را بجا اورده و از همه چیزش بگذرد البته این انتخاب بسیار دشوار بود زیرا او تلاشهای بسیاری را در این چند ماه کشیده بود و روزانه 5 دقیقه برای کنکور ارشد وقت گذاشته بود چون روز کنکور فرا رسید و ایمار دیده بر سوالات گشود علم خویشتن را بسیار بالا و سوالات را بسیار ابکی دید تا انجا که می توانست به اسانی در 5 دقیقه همه سوالات را پاسخ درست دهد اما عهد خود را بیاد اورد برای انکه کسی متوجه ایثار و فداکاری او نشود در روز امتحان ارشد تریپ اسکلی گرفت سوالات را شانسی زده ساندیس و کیک رو خورده و نفر اول از جلسه بلند شد طوری رفتار میکرد که دیگران احساس کنند او توان پاسخ به سوالات رو ندارد بعد از بیرون امدن از جلسه با دوستان احوالپرسی خشکی کرد و راهی خانه شد دوستان که از توانایی علمی ایمار به خوبی اگاه بودند از رفتار او در شگفت شدند وقتی نتایج کنکور اعلام شد نیمار نفر اول روستا شد و بر خلاف گمان اساتید و دوستان و اهالی روستا ایمار نه تنها نفر اول نشده بود بلکه تمام درسها را نیز منفی زده بود نیمار از انکه اول شده بود در پوست خود نمگنجید زین رو جر خورد او هرگز متوجه از خودگذشتگی ایمار نشد نه تنها جوان که دیگر دوستان هم هرگز به این راز پی نبردند بله دوستان ایمار علاوه بر استعداد و علم بالا صفات پسندیده دیگری داشت که او را از دیگر دوستان متمایز می ساخت و همین باعث شد که نام وی برای همیشه در تاریخ ماندگار شود هنوز که هنوز است و پس از سالیان دراز دانشجویان و اللخصوص مشروطیان به عشق او بدون مطالعه در سر جلسه امتحان حاضر و درس ها را یکی پس از دیگری می افتند زندگی صحنۀ یکتــــای هنرمندی ماست هر کسی نغمۀ خود خواند و از صحنه رود صحنه پیوسته بجاست خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 23 13 توسط ایمار زاغکی قالب پنیری دید اول روضه می رسد از راه قد بلند است و پرده ها کوتاه آه از آنشب که چشم من افتاد پشت پرده به تکه ای از ماه بچه ی هیأتم من و حساس به دو چشم تو و به رنگ سیاه مویت از زیر روسری پیداست دخترِه لا اله الا الله به ولا الضالین دلم خوش بود با دو نخ موی تو شدم گمراه چشمهایم زبان نمی فهمند دین ندارد که مرد خاطرخواه چای دارم می آورم آنور خواهران عزیز یا الله سینی چای داشت می لرزید می رسیدم کنار تو ناگاه ـ پا شدی و نسیم چادر تو برد با خود دل مرا چون کاه وای وقتی که شد زلیخایم با یکی از برادران همراه یوسفی در خیال خود بودم ناگهان سرنگون شدم در چاه زاغکی قالب پنیری دید و چه راحت گرفت از او روباه می گریزد و می رود آهو می کشم من فقط برایش آه آی دنیا همیشه خرمایت بر نخیل است و دست ما کوتاه نوشته شده در شنبه پنجم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 23 53 توسط ایمار اخر عاقبت بعضیا رفته بودم دیدن اهل قبور عاشقم شد پیرمرد مرده شور پای او شل بود و دندانی نداشت چشمهایش هم کج و هم نیمه کور روی هر قبری نشستم دیدمش کم کمک آمد جلو آن لندهور گفت هفتاد و دو ساله روز و شب می کنم از توی قبرستان عبور بوده ام اما مجرد تا به حال شاید از روی غرض یا از غرور دیدمت من را پسندیدی تو هم پس در و تخته شود امروز جور سکه چون ارزش ندارد توی قبر مهریه ت یک لا کفن یک دانه گور هفت تا میت بشویم رایگان از فک و فامیلتان نزدیک و دور شیربهایت می شود با نرخ روز سدر و کافور و کفن حد وفور چون تفاهم هم مهم است این وسط گاه گاهی مرده ای را هم بشور روزهایی راحتی از پخت و پز جمعه شب ها می رسد کلی نذور در بهش زهرا برایت قبر خوب نصف قیمت می کنم من جفت و جور گر جوابت مثبت است افتاده ای هفت شب جشن و عروسی و سرور من بله گفتم به او با یک دلیل چون که شوهر گیر می آید به زور یک عدد خرما دهان من گذاشت با کفن روی سرم انداخت تور اشهدی خواند و همان جا روی قبر عقد کرد آخر مرا آن مرده شور تبریک پیشاپیش به مناسبت میلاد پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم و ولادت حضرت امام جعفر صادق علیه السلام خدمت یکایک شما عزیزان نوشته شده در جمعه بیست و هفتم دی ۱۳۹۲ ساعت 16 36 توسط ایمار اثری دیگر از ایمار تو به من خنديدي و نمي دانستي من به چه دلهره از دسته صندلیت برگه را دزديدم استاد از پي من تند دويد برگه را دستم ديد غضب آلود به من كرد نگاه برگه از دست من افتاد به خاك برگه هر دویمان را بگرفت بیستمان داد به باد خانه اش ویران باد و تو رفتی و هنوز سالهاست كه در گوش من آرام آرام هق هق گریه ات تكرار كنان مي دهد آزارم و من انديشه كنان غرق در اين پندارم كه چرا کله کوچک من عقل نداشت نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۲ ساعت 15 26 توسط ایمار خرخونی سلام ی مدت حدودا تا ۲۴ دی نیستم شرمنده همه دوستان میدونم دلتنگم میشید ولی دیگه چاره ای نیست نوشته شده در جمعه سیزدهم دی ۱۳۹۲ ساعت 14 15 توسط ایمار یلدا شب بیست و نهم اذر بود و ایمار در حالیکه شاخ گلی در دست داشت وارد خانه شد و مثل همیشه با چهره سرشار از انرژی همسرش گلنار مواجه شد ایمار و گلنار تازه زندگی مشترکشون رو اغاز کرده بودن و از اینکه کنار هم بودن لذت میبردن اونشب ایمار به گلنار گفت گلم فردا شب اماده باش بعد از اینکه از مهمونی اومدیم گلنار که یکم تنبل بود ابتدا کمی ناز کرد و گفت فردا شب که خسته ایم نمیشه بذاری برا ی شب دیگه ایمار با خوشرویی گفت عزیزم ی شب یلدا که بیشتر تو سال نیست گلنار هم که ته دلش راضی بود و میدونست یکم بی خوابی و خستگی به لذت فراوانی که بدست میاره ارزش داره گفت باشه اقایی هرچی تو بگی فردا شب شد شب یلدا ایمار و گلنار خسته و مونده از مهمونی برگشته بودند ولی هیچکدوم قرار دیشب رو فراموش نکرده بودند اونا سعی کرده بودن تو مهمونی زیاد چیزی نخورن تا بدنشون سبک باش و انرژی کافی رو داشته باشن ایمار و گلنار به هم نگاه کردند و در حالیکه عشق در چشماشون موج میزد به کمک هم اسباب بازی هایی رو که قبلا خریده و کادو کرده بودن رو برداشتن و رفتن به یتیم خانه ای که در نزدیکی محل زندگیشون بود و شب یلداشون رو با بچه هایی که چشم انتظار خانواده هاشون بودن تقسیم کردن پایان خاک تو سر من که این همه ذهن شماها منحرف خیلی ذهن منحرفی دارید این داستان رو نوشتم که ی چیز بگم یلداتون خوش رفقا امشب اگه فال گرفتید ی فالم برا من بگیرید به این نیت که ببینید اخرش من ادم میشم یا نه نوشته شده در شنبه سی ام آذر ۱۳۹۲ ساعت 14 53 توسط ایمار بازهم دفتر کلاسی باز شد وقت قایم باشکم آغاز شد بر دلم غوغا و بر لب صد دعا ای خداوندا خداوندا خدا کاش اسمم را نبیند چشم او تا امان گردم ز دست خشم او لیک خودکار استاد رفتو رفت تا به نام من رسید دیگر نرفت بخت یاریم نکرد و از قضا ناگهان اسم مرا کرد او صدا دستو پایم سخت لرزید همچو بید صورتم از ترس شد چون گچ سپید بی صدا برخاستم از جای خویش یک قدم تا سوی میدان رفته پیش پس نگاهم کرد و گفت اینک شما صفحه ی پنجاه را توضیح نما لحظه ها بر طبق رسم تنبلان خیره ماندم روی صفحه همچنان کارو بار تنبلی بالا گرفت آمد و از پشت سر گوشم گرفت گفت با من ای فلانی تا به کی ذهن...
|