Meta tags:
description= عاشق عشق ...;
Headings (most frequently used words):
را, می, عشق, در, من, است, نمی, که, از, عاشق, زمین, باش, رویای, خود, دنیایی, بینم, آن, ها, بر, به, دنیای, انسانی, سیاه, هر, های, نمیدانستم, جدایی, مفهوم, ازدواج, غزل, انتظار, دوستت, دارم, نگه, داری, برای, روز, مبادا, دوران, کودکی, چه, سخت, جای, قشنگی, نیست, دکتر, علی, شریعتی, عصیان, خدا, عاشقانه, زندگی, آتش, ای, پرده, هار, برداریم, گریه, حرفه, آرام, نگاه, کن, بدون, شرح, گذری, وصیت, نامه, چارلی, چاپلین, دخترش, ژرالدین, باهم, باشیم, اصل, بوی, زنگی, آید, رویایی, هیچ, انسان, دیگر, خوار, شمارد, دوستی, سرشار, صلح, آرامش, گذرگاه, هایش, آراید, همه, گان, راه, گرامی, آزادی, شناسند, حسد, جان, کسی, گزد, طمع, روزگار, آدم, کند, یا, سفید, نژادی, هستی, نعمت, گسترده, سهم, برند, آزاد, شوربختی, شرم, سر, زیر, افکند, شادی, همچون, مرواریدی, گران, قیمت, نیازهای, تمامی, بشریت, برمی, آورد, آری, چنین, رویائی, نوشته, پیشین, پیوندها,
Text of the page (most frequently used words):
شده (36), جون (34), نوشته (34), غزل (32), ساعت (31), توسط (30), عشق (25), است (20), اگر (20), دوست (19), ۱۳۹۰ (18), اين (18), نمی (17), دارم (17), اسفند (16), ۱۳۹۱ (16), بود (16), های (15), گفت (14), برای (13), بودم (13), بیست (13), همه (12), خود (12), این (12), کسی (11), لحظه (11), سخت (10), کردم (10), لیلا (9), خدا (9), خانه (8), شنبه (8), وقتی (8), باز (8), هاي (7), آنجا (7), باش (7), چهارشنبه (7), کنی (7), کرده (7), خان (6), روز (6), خرداد (6), تیر (6), جمعه (6), پرواز (6), دست (6), خرج (6), اما (6), شود (6), جای (6), اندازه (6), مرا (6), ترا (6), اشک (6), خويش (6), استاد (6), نيست (5), خودت (5), یکشنبه (5), آدم (5), نگاه (5), نیست (5), نور (5), تنها (5), دور (5), یکم (5), بگذاريم (5), هستي (5), کرد (5), چيزی (5), بگوی (5), شوم (5), جهان (5), رفتم (5), #انتظار (5), زمین (5), داد (5), زندگی (4), فروردین (4), ۱۳۹۲ (4), دیگر (4), خواهم (4), پشت (4), عاشق (4), یکی (4), گاه (4), مردم (4), توی (4), حال (4), راننده (4), زنی (4), دیدم (4), جام (4), خاطر (4), داشتن (4), باران (4), آرام (4), چهارم (4), ميان (4), روي (4), درخت (4), چشم (4), باد (4), کجا (4), پيش (4), غرقه (4), اند (4), نمي (4), دنيا (4), رفت (4), هائي (4), درد (4), پنجشنبه (4), باید (4), توانی (4), یاد (4), دوستت (4), پرسید (4), گندمزار (4), شاگرد (4), چرچيل (4), آزاد (3), وبلاگ (3), چقدر (3), فقط (3), خسته (3), مرداد (3), آسمان (3), فروش (3), کوروش (3), برگشت (3), دید (3), شما (3), سیزدهم (3), هست (3), خوب (3), رقص (3), هستی (3), چون (3), کند (3), داده (3), بگذار (3), نوزدهم (3), مرد (3), حسرت (3), پیدا (3), منم (3), کسانی (3), هیچ (3), آواز (3), كار (3), خورشيد (3), باشيم (3), پرده (3), دشمن (3), جنگل (3), اکنون (3), برمی (3), خاکي (3), باشد (3), دوزخ (3), آلود (3), کردن (3), آمد (3), باده (3), مستي (3), فرياد (3), کام (3), سينه (3), وحشت (3), سوخت (3), مشت (3), دگر (3), دانم (3), مطلق (3), چگونه (3), امید (3), قشنگی (3), میدانم (3), آری (3), هایت (3), دوران (3), دلم (3), تنگ (3), دنیای (3), جواب (3), ازدواج (3), رویای (3), دنیایی (3), بینم (3), بچه (2), کوتاه (2), پسر (2), احمد (2), خوش (2), ناگهان (2), گروه (2), زمان (2), سهم (2), خودم (2), بهمن (2), اردیبهشت (2), خدایا (2), بوی (2), بینی (2), دهم (2), کردی (2), هرگز (2), زیبا (2), هستم (2), دوازدهم (2), دخترم (2), همیشه (2), بهتر (2), آیا (2), پیش (2), گهواره (2), همان (2), اولین (2), تاکسی (2), بدانی (2), بگو (2), آنها (2), بپرس (2), رساند (2), تورا (2), نيمه (2), کنم (2), عشقش (2), مطمئن (2), گفتم (2), صدا (2), ولی (2), نشد (2), نیستم (2), مجنونم (2), مکن (2), مست (2), کوچه (2), شکست (2), گرم (2), گناه (2), پاکت (2), بدون (2), بیستم (2), گریه (2), باشی (2), زده (2), شايد (2), برويم (2), نام (2), زمين (2), خالي (2), بزنيم (2), آيد (2), سرخ (2), راز (2), ساده (2), زير (2), برود (2), خواهد (2), بيتوته (2), جان (2), آتش (2), هاست (2), نکنیم (2), پنجه (2), هفتم (2), شدم (2), باغ (2), خواند (2), بادهء (2), وسوسه (2), فاصله (2), کوتاهی (2), خداي (2), عاصي (2), بيگانه (2), ناله (2), بينم (2), نشينم (2), خيره (2), چشمان (2), تاريکي (2), زين (2), زانکه (2), خدائي (2), سلامي (2), بدرود (2), هايم (2), خاکم (2), گوش (2), خلق (2), شوخ (2), درون (2), خواندم (2), ديوارها (2), فرق (2), دادم (2), زندان (2), افکند (2), جاده (2), گسستم (2), خدايا (2), روزي (2), باشم (2), بسته (2), گور (2), انسان (2), وجود (2), شادی (2), همچون (2), دکتر (2), شریعتی (2), پشیمان (2), نبار (2), هیچکس (2), صبر (2), هشتم (2), دستهایت (2), دوستی (2), توست (2), آنه (2), امروز (2), صندوقت (2), خالی (2), مانده (2), کلی (2), عاشقتم (2), فردا (2), نگه (2), داری (2), مبادا (2), غزلم (2), غزلی (2), چیست (2), برو (2), خوشه (2), بیاور (2), داشته (2), عقب (2), برگردی (2), جلوتر (2), پرپشت (2), یعنی (2), همین (2), بروم (2), برگردم (2), اسکناس (2), آقا (2), انسانی (2), سیاه (2), blogfa, com, سنا, معنای, روشنایی, كامپيوتر, ملاير, گروهي, معاني, قرآن, ایستگاهـ, اولــــ, قلبـــ, مهدی, شاخه, لاغر, بیدی, شیدا, دلشكسته, مهيار, داداش, آمديد, آذين, اينجا, حميد, سحر, فراق, یار, فرهاد, تكراريست, دختر, سپاسه, نگار, فرنوش, ریحانه, زود, دیر, میشود, پردیس, fictional, love, امير, طرحی, مهسا, آموزشی, زبان, انگلیسی, رضایی, گویند, بهشت, هور, سعید, غلتیدن, الیکا, قانون, رهام, سحرجون, آهوی, نرگس, ستاړﮧ, ﮧاے, سربے, سيماوثمين, جوون, پیوندها, پیشین, عناوین, آرشیو, پروفایل, مدیر, تورو, داریم, خیلی, مواظب, مطالب, قدیمی, زمینت, دهد, تکه, کلنگی, بخرم, انسانهای, پدران, کلیه, محرابهای, فرش, پوش, کاسبان, دین, مادران, سیاهپوش, مردان, بدوش, کودکان, گلفروش, میبینی, زنگی, آید, عاشقم, بودی, سرت, دخترک, ایستاده, برادرم, لیاقت, دختری, کبیر, عاشقت, اصل, باهم, باشیم, اعتراف, رقصد, رقصند, افکن, رقاصگان, کولی, ماه, کور, کننده, نورافکن, تآتر, شانزلیزه, خبری, رقاصه, هایی, مثل, خواهی, چالاک, مغرور, شناسم, قرنها, بهاری, کولیان, بوده, صحنه, ترک, حومه, پاریس, برسان, شکند, رسیدی, تماشاگران, خویش, بیشتر, هنر, آنکه, بال, بدهد, اغلب, پای, نیز, يکبار, آنان, اتوبوس, مترو, شهر, بگرد, روزی, بفرستی, ديگرت, بايد, صورتحساب, خرجهای, چرا, قبول, پاريس, دستور, نوع, جيب, شوهرش, نماينده, بانک, نداشت, بکش, پنهانی, آبستن, پولی, خريدن, لباس, زنش, منزل, يکسره, فراموش, ثروتمند, هنگامی, سالن, پرشکوه, تئاتر, بيرون, ميايی, تحسين, کنندگان, ژرالدين, دنيايی, موسيقی, گذری, وصیت, نامه, چارلی, چاپلین, دخترش, ژرالدین, کشته, راهت, راهش, شاهت, درس, قرارت, خوارت, حریم, امشب, منی, بلی, غیر, نیامد, لبت, سوختم, ربت, عاقل, شوی, کردمت, آواره, صحرا, قمار, باختم, دلت, انداختم, کنارت, نشناختی, سال, جور, ساختی, رگت, پنهانت, دیوانه, لیلایت, بازیچه, زین, خونم, دردم, لیلاست, آنم, نشتر, جانم, واندر, بازی, شکستم, دستم, صلیب, یارب, خوارم, سجده, درگاه, فارغ, الستش, مستش, وضو, نشست, شبی, مجنون, نمازش, عطر, نان, برفی, نخستین, روزگارانی, زیسته, شناخته, قلب, قطرات, ستاره, اسمان, نخواهم, شیرین, طره, لبخند, تلخ, ندیده, بنفشیه, بنفشه, گونه, زرین, افتاب, گردان, خاطردود, لاله, وحشی, شرح, حرفه, وگذر, دستان, نیستند, حقيقت, بدويم, نيلوفر, قرن, بشر, گياه, حشره, كنيم, پاي, بلندي, محبت, ازچنار, پشه, تابستان, ستانيم, ابر, بار, دانش, دوش, پرستو, ريه, ابديت, بكنيم, بنشانيم, هجاي, ادراك, فضا, رنگ, پنجره, هيجان, دهيم, صبح, وقتي, متولد, بشويم, جذبه, برگ, بشوييم, خوان, دانايي, اردو, افسون, شناور, شناسايي, باجه, بانك, خيابان, چيز, بنويسد, تنهايي, بخواند, كفش, بكند, دنبال, فصول, بپرد, غريزه, بازي, بلوغ, بوته, كند, احساس, هوايي, بخورد, برداريم, هار, برداریم, مبين, دوستي, بينيم, اينگونه, خاك, ميفكن, شكسته, ايم, مشكن, گویم, باور, خاکستر, نشستن, خاموشی, فراموشی, نشویم, ویران, نشوم, تنهایم, نشوی, خویشتنی, شور, یکپارچگی, شرق, برپا, مُشتِ, رسوایان, برخیزم, برخیزی, خیزند, بنشینم, بنشینی, برخیزد, بستیزد, پنجۀ, دون, آویزد, ادامه, زيبائي, کاويدم, خوابهاي, رويايي, جستجو, درود, نسيمي, وزد, بوتهء, نسترن, سرود, هزاران, جوانه, لبالب, روزند, آسمانهاي, صاف, مانند, شعر, سوزند, ذرات, جسم, پوچي, لبريزم, زندگي, هنوز, شاملو, 1359, خامُش, منشين, عصمت, آينه, مفروش, فاجران, نيازمندتران, چشمه, تابوت, جوشند, سوگ, وارانِ, ژوليده, آبرویِ, هرچه, گريه, سازکنی, سرنوشتِ, خاک, بنشينی, سرپناهی, رطوبتِ, چندش, انگيزِ, پلشتی, دريچه, نغز, اندازِ, عقوبتی, گشايد, مهتابِ, پاييزی, کفری, آلايد, نابه, کار, نسيم, جهلِ, معصيت, بارِ, نياکان, شرمساری, جبران, ناپذيری, دشنامی, عاشقانه, سوم, فروغ, فرخ, زاد, کوري, شيطان, کافر, منکر, دردا, خندهء, مرموز, مرگ, هيج, ظلمت, حتي, ديوارهاي, عرش, فرو, ريزد, روزن, بالينم, رهائي, قتل, جدائي, نازيبد, زبون, ديگر, توام, شوق, خواهمت, گويم, زماني, خاموشند, هاکلامي, دريغا, آري, شمشير, کتاب, جلال, جامه, چاک, چاکم, رسولم, پاکم, خواهند, ببينم, دردهاشان, دوايي, بينواي, نهادم, گاهگاهي, سراي, سراپا, شراب, بوسه, سلام, مهر, لبان, پيام, وصل, نگاهي, خروش, ضربه, روشن, پايم, مسجد, خانهء, دير, ويرانه, شرار, جايم, نواي, چنگ, شبستان, زينت, بيارايند, جرعه, بياشامند, دمي, بياسايند, رها, پريشان, تطهير, دريدم, جامهء, پرهيز, کارها, تدبير, شمع, خلوتم, صبحدم, نشستم, پيمايان, آنچنان, کوفتم, بيهوده, خورد, شرمگين, ياد, گسترش, يافت, قدرت, پيشتر, دنياي, ناگه, جسمم, برون, سراپاي, شعلهء, عصيان, بهشتي, تازه, زادم, ارم, عاصيان, وعدهء, سايه, ردا, عصاي, ويران, پير, بارگاهم, خلوت, خاموش, تخت, مرصع, نامي, خداوندي, چند, همچو, فريادي, بپيچم, قالب, جدا, جوابي, وراي, نشان, آتشي, قله, طور, ظلماني, پائي, جستجوي, سرانجام, تلاشي, گنگ, زردي, بيمار, آلودي, آسماني, سايهء, تاريک, سينهء, سرد, لکه, داستان, لطف, ايزد, يکتا, برق, حلقهءز, نجير, فرازش, اخترها, چهره, نگاهم, کشد, پاروزنان, توفان, دستي, زورقي, لرزان, خبر, کوچ, جنبند, عصیان, زیستن, زیبائی, خیر, بودن, آدمی, برد, اخلاص, نسبی, موجود, حقیری, مجموعه, احتیاج, ضعف, برابر, بیشمار, جاذبه, دعوت, ضرر, خطر, ترس, توسل, تقرب, تکیه, توفیق, غمهای, حقیر, پیرامون, احاطه, دمادم, لرزانند, انبوهی, گرگ, روبا, کرکس, علی, چهاردهم, میشوی, قدر, میگیرند, زرد, کوچک, نسیه, میدادند, جنس, زمینم, اینجا, بازاریست, تواند, تسکین, دهنده, خرابت, دنیا, شرمش, بگیرد, موعظه, دردت, فهمد, مقابل, نشکنی, شانه, تقسیم, حرمت, دهی, تنهاییت, صبرت, ازای, روزها, تحمل, رنج, مرهم, زخم, بستن, فرداهای, آمیخته, شاید, گفتن, دلجویی, دادن, آمده, طلایی, خورشید, بسپاری, آبی, بیکران, مهربانی, درآیی, اینک, شکفتن, سبز, شدن, تکرار, غریبانه, روزهایت, گذشت, روشنی, چشمهایت, اندوه, پنهان, مبهم, کودکیت, تنهایی, معصومانه, میدانی, هجوم, گیر, دار, ملال, آور, زندگیت, حقیقت, زلالی, دریاچه, نقره, نهفته, پست, کودکیمون, گذاشتم, یادی, اون, موقع, بذارید, نظر, بدید, کودکی, بیاورند, صندوقچه, شان, لبریز, وقت, فهمند, برسند, سواستفاده, پیری, معرکه, گیری, بعد, گیرند, متهمت, کنند, هیزی, زدن, اعتماد, زیبایی, مانی, برا, برایت, نشانت, سفر, شنگ, مدام, خنده, انداخت, منظره, قشنگ, جلسه, حرفی, حرف, استدلالی, تکانت, پایت, هوایت, داشت, ترانه, صدای, بلند, میهمانی, نگاهت, نگاهش, داشتی, شروع, کردنشان, بکشی, فرصت, نداری, سنگین, نکرده, روی, تلنبار, سِنت, بالا, رود, پیشت, نخواهی, گفتنش, آدمش, جمله, ارزشمندند, الکی, هفدهم, سیب, چیده, دامان, افتاد, مگذار, دندانزده, عمر, عبث, زدم, بیداد, امی, بگویم, جویی, زاده, اضداد, شاعرم, شبم, ندارد, آزاده, بگویند, مریزاد, تخیل, ببر, قفسی, خواهدم, ندارم, نفروشم, آباد, ویرانه, نشینم, بیت, قسمتم, قانعم, شاد, نهم, شاگردی, استادش, پربارترین, هنگام, عبور, مدتی, طولانی, آوردی, ترین, انتهای, سخن, بلندترین, مدت, درختی, بلندی, انتخاب, ترسیدم, مفهوم, جـدایـــــی, آنــــقدر, هــا, هـــم, کــه, فکـــــر, کنــــــی, تلـــــــخ, نیستـــــــ, اگــــر, هنــــوز, حـــــــرف, هـــای, مــن, بـــــاور, نـــــــداری, نـــــادر, ســــیمین, بپـــــــرس, کـــــه, تــــمام, دنیـــــــــا, جایــــزه, گرفته, انـــد, جدایی, منتظر, مانم, بخواهيد, پوندي, ديدن, باباي, علاقه, فرد, خودش, خوشحال, ذوق, راديو, سريعاً, سخنراني, کنيد, براي, مصاحبه, هنگامي, رسيد, لطفاً, نيم, سوار, تاکسي, دفتر, bbc, نخست, وزير, اسبق, بريتانيا, دوشنبه, زنــدگـــےِ, بعـــد, چـقــدر, دِل, مـے, خـــواهــَــد, تـــو, مـــگر, سیــب, پوســـت, کـــنـدے, خــوردے, کــہ, دنیـــا, ایــטּ, گــونه, پــوسـتِ, مــا, میکنـــد, حــ, ـــوا, تــ, ــو, نمـےگـذاشـــــتـمـ, بـِـبــرے, اگــر, مـےدانستــمـ, دِلــــمـ, نمیدانستم, پنجم, چنین, رویائی, نیازهای, تمامی, بشریت, آورد, مرواریدی, گران, قیمت, شوربختی, شرم, زیر, نعمت, گسترده, برند, سفید, نژادی, طمع, روزگار, حسد, گزد, گان, راه, گرامی, آزادی, شناسند, صلح, آرامش, گذرگاه, هایش, آراید, سرشار, خوار, شمارد, رویایی,
Text of the page (random words):
نسانی انسان دیگر را خوار نمی شمارد زمین از عشق و دوستی سرشار است و صلح و آرامش گذرگاه هایش را می آراید من در رویای خود دنیایی را می بینم که در آن همه گان راه گرامی آزادی را می شناسند حسد جان کسی را نمی گزد و طمع روزگار را بر آدم ها سیاه نمی کند من در رویای خود دنیایی را می بینم که در آن سیاه یا سفید از هر نژادی که هستی ا ز نعمت های گسترده ی زمین سهم می برند هر انسانی آزاد است شوربختی از شرم سر به زیر می افکند و شادی همچون مرواریدی گران قیمت نیازهای تمامی بشریت را برمی آورد آری چنین است دنیای رویائی من نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد ۱۳۹۲ ساعت 13 13 توسط غزل جون نمیدانستم نمـےگـذاشـــــتـمـ دِلــــمـ را بـِـبــرے اگــر مـےدانستــمـ زنــدگـــےِ بعـــد از تــ ــو چـقــدر دِل مـے خـــواهــَــد حــ ـــوا تـــو مـــگر سیــب را پوســـت کـــنـدے خــوردے کــہ دنیـــا ایــטּ گــونه پــوسـتِ مــا را میکنـــد نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد ۱۳۹۲ ساعت 15 55 توسط غزل جون چرچيل نخست وزير اسبق بريتانيا روزي سوار تاکسي شده بود و به دفتر bbc براي مصاحبه مي رفت هنگامي که به آن جا رسيد به راننده گفت آقا لطفاً نيم ساعت صبر کنيد تا من برگردم راننده گفت نه آقا من مي خواهم سريعاً به خانه بروم تا سخنراني چرچيل را از راديو گوش دهم چرچيل از علاقه ي اين فرد به خودش خوشحال و ذوق زده شد و يک اسکناس ده پوندي به او داد راننده با ديدن اسکناس گفت گور باباي چرچيل اگر بخواهيد تا فردا هم اين جا منتظر مي مانم نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد ۱۳۹۲ ساعت 13 41 توسط غزل جون جدایی جـدایـــــی آنــــقدر هــا هـــم کــه فکـــــر می کنــــــی تلـــــــخ نیستـــــــ اگــــر هنــــوز حـــــــرف هـــای مــن را بـــــاور نـــــــداری از نـــــادر و ســــیمین بپـــــــرس کـــــه از تــــمام دنیـــــــــا جایــــزه گرفته انـــد نوشته شده در جمعه سیزدهم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 21 50 توسط غزل جون مفهوم ازدواج شاگردی از استادش پرسید عشق چیست استاد در جواب گفت به گندمزار برو و پربارترین خوشه را بیاور اما در هنگام عبور از گندمزار به یاد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی شاگرد به گندمزار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت استاد پرسید چه آوردی و شاگرد با حسرت جواب داد هیچ هر چه جلوتر می رفتم خوشه های پرپشت تر می دیدم و به امید پیدا کردن پرپشت ترین تا انتهای گندمزار رفتم استاد گفت عشق یعنی همین شاگرد پرسید پس ازدواج چیست استاد به سخن آمد که به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاور اما به یاد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت استاد پرسید چه شد او در جواب گفت به جنگل رفتم اولین درخت بلندی را که دیدم انتخاب کردم ترسیدم که اگر جلوتر بروم باز هم دست خالی برگردم استاد باز گفت ازدواج یعنی همین نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۱ ساعت 21 59 توسط غزل جون غزل من با غزلی قانعم و با غزلی شاد تا باد ز دنیای شما قسمتم این باد ویرانه نشینم من و بیت غزلم را هرگز نفروشم به دو صد خانه آباد من حسرت پرواز ندارم به دل آری در من قفسی هست كه می خواهدم آزاد ای باد تخیل ببر آنجا غزلم را کش مردم آزاده بگویند مریزاد من شاعرم و روز و شبم فرق ندارد آرام چه می جویی از این زاده اضداد خواهم از امی ین پس همه از عشق بگویم یك عمر عبث داد زدم بر سر بیداد مگذار كه دندانزده غم شود ای دوست این سیب كه نا چیده به دامان تو افتاد نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۱ ساعت 21 45 توسط غزل جون انتظار نوشته شده در شنبه هفدهم تیر ۱۳۹۱ ساعت 17 39 توسط غزل جون دوستت دارم ها را نگه می داری برای روز مبادا دوستت دارم ها را نگه می داری برای روز مبادا دلم تنگ شده ها را عاشقتم ها را این جمله ها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمی کنی باید آدمش پیدا شود باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد سِنت که بالا می رود کلی دوستت دارم پیشت مانده کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده که خرج کسی نکرده ای و روی هم تلنبار شده اند فرصت نداری صندوقت را خالی کنی صندوقت سنگین شده و نمی توانی با خودت بکشی اش شروع می کنی به خرج کردنشان توی میهمانی اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست داشتی توی رقص اگر پا به پایت آمد اگر هوایت را داشت اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود اگر استدلالی کرد که تکانت داد در سفر اگر شوخ و شنگ بود اگر مدام به خنده ات انداخت و اگر منظره های قشنگ را نشانت داد برای یکی یک دوستت دارم خرج می کنی برا ی یکی یک دلم برایت تنگ می شود خرج می کنی یک چقدر زیبایی یک با من می مانی بعد می بینی آدم ها فاصله می گیرند متهمت می کنند به هیزی به مخ زدن به اعتماد آدم ها سواستفاده کردن به پیری و معرکه گیری اما بگذار به سن تو برسند بگذار صندوقچه شان لبریز شود آن وقت حال امروز تو را می فهمند بدون این که تو را به یاد بیاورند دکتر شریعتی نوشته شده در سه شنبه سیزدهم تیر ۱۳۹۱ ساعت 22 51 توسط غزل جون دوران کودکی این پست رو به یاد دوران کودکیمون گذاشتم یه یادی از اون موقع ها بذارید و نظر بدید آنه تکرار غریبانه روزهایت چگونه گذشت وقتی روشنی چشمهایت در پشت پرده های مه آلود اندوه پنهان بود با من بگو از لحظه لحظه های مبهم کودکیت از تنهایی معصومانه دستهایت آیا میدانی که در هجوم درد ها و غم هایت و در گیر و دار ملال آور دوران زندگیت حقیقت زلالی دریاچه نقره ای نهفته بود آنه اکنون آمده ام تا دستهایت را به پنجه طلایی خورشید دوستی بسپاری در آبی بیکران مهربانی ها به پرواز درآیی و اینک آن شکفتن و سبز شدن در انتظار توست در انتظار توست نوشته شده در پنجشنبه هشتم تیر ۱۳۹۱ ساعت 22 18 توسط غزل جون چه سخت است شاید چه سخت است از صبر گفتن و دلجویی دادن وقتی که لحظه هایت همیشه با درد آمیخته شده است چه سخت است امید بستن به فرداهای دور از انتظار وقتی که تنها درد مرهم زخم هایت باشد میدانم چقدر سخت است وقتی صبرت را به ازای روزها تحمل رنج از دست می دهی و میدانم چه سخت است وقتی ناله های لحظه های تنهاییت را با شانه های بی کسی شب تقسیم می کنی تا حرمت اشک های پاکت را مقابل هر کس نشکنی آری چه سخت است موعظه وقتی که هیچکس دردت را نمی فهمد و هیچکس نمی تواند تسکین دهنده دل خرابت باشد نمی دانم چه باید گفت ولی تا می توانی گریه کن دنیا شرمش بگیرد نوشته شده در شنبه بیست و هفتم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 22 46 توسط غزل جون زمین جای قشنگی نیست نبار باران زمین جای قشنگی نیست من از جنس زمینم خوب میدانم که اینجا جمعه بازاریست و دیدم عشق را در بسته های زرد کوچک نسیه میدادند قدر مردم را به جو اندازه میگیرند نبار باران پشیمان میشوی زمین جای قشنگی نیست نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 15 34 توسط غزل جون دکتر علی شریعتی و می دانم ای خدا می دانم که برای عشق زیستن و برای زیبائی و خیر مطلق بودن چگونه آدمی را به مطلق می برد چگونه اخلاص این وجود نسبی را این موجود حقیری را که مجموعه ای از احتیاج هاست و ضعف ها و انتظار ها مطلق می کند در برابر بیشمار جاذبه ها و دعوت ها و ضرر ها و خطر ها و ترس ها و وسوسه ها و توسل ها و تقرب ها و تکیه گاه ها و امید ها و توفیق ها و شکست ها و شادی ها و غمهای همه حقیر که پیرامون وجود ما را احاطه کرده اند و دمادم ما را بر خود می لرزانند و همچون انبوهی از گرگ ها و روبا ه ها و کرکس ها و نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 10 23 توسط غزل جون عصیان خدا نيمه شب گهواره ها آرام مي جنبند بي خبر از کوچ درد آلود انسان ها باز هم دستي مرا چون زورقي لرزان مي کشد پاروزنان در کام توفان ها چهره هائي در نگاهم سخت بيگانه خانه هائي بر فرازش اشک اخترها وحشت زندان و برق حلقهءز نجير داستان هائي ز لطف ايزد يکتا سينهء سرد زمين لکه هاي گور هر سلامي سايهء تاريک بدرود d دست هائي خالي و در آسماني دور زردي خورشيد بيمار تب آلودي جستجوي بي سرانجام و تلاشي گنگ جاده اي ظلماني و پائي به ره خسته نه نشان آتشي بر قله هاي طور نه جوابي از وراي اين در بسته مي نشينم خيره در چشمان تاريکي مي شود يک دم از اين قالب جدا باشم همچو فريادي بپيچم در دل دنيا چند روزي هم من عاصي خدا باشم گر خدا بودم خدايا زين خداوندي کي دگر تنها مرا نامي به دنيا بود من به اين تخت مرصع شت مي کردم بارگاهم خلوت خاموش دل ها بود گر خدا بودم خدايا لحظه اي از خويش مي گسستم مي گسستم دور مي رفتم روي ويران جاده هاي اين جهان پير بي ردا و بي عصاي نور مي رفتم وحشت از من سايه در دل ها نمي افکند عاصيان را وعدهء دوزخ نمي دادم يا ره باغ ارم کوتاه مي کردم يا در اين دنيا بهشتي تازه مي زادم گر خدا بودم دگر اين شعلهء عصيان کي مرا تنها سراپاي مرا مي سوخت ناگه از زندان جسمم سر برون مي کرد پيشتر مي رفت و دنياي مرا مي سوخت سينه ها را قدرت فرياد مي دادم خود درون سينه ها فرياد مي کردم هستي من گسترش مي يافت در هستي شرمگين هر گه خدائي ياد مي کردم مشت هايم اين دو مشت سخت بي آرام کي دگر بيهوده بر ديوارها مي خورد آنچنان مي کوفتم بر فرق دنيا مشت تا که هستي در تن ديوارها مي مرد خانه مي کردم ميان مردم خاکي خود به آنها راز خود را باز مي خواندم مي نشستم با گروه باده پيمايان شب ميان کوچه ها آواز مي خواندم شمع مي در خلوتم تا صبحدم مي سوخت مست از او در کارها تدبير مي کردم مي دريدم جامهء پرهيز را بر تن خود درون جام مي تطهير مي کردم من رها مي کردم اين خلق پريشان را تا دمي از وحشت دوزخ بياسايند جرعه اي از بادهء هستي بياشامند خويش را با زينت مستي بيارايند من نواي چنگ بودم در شبستان ها من شرار عشق بودم سينه ها جايم مسجد و مي خانهء اين دير ويرانه پر خروش از ضربه هاي روشن پايم من پيام وصل بودم در نگاهي شوخ من سلام مهر بودم بر لبان جام من شراب بوسه بودم در شب مستي من سراپا عشق بودم کام بودم کام مي نهادم گاهگاهي در سراي خويش گوش بر فرياد خلق بينواي خويش تا ببينم دردهاشان را دوايي هست يا چه مي خواهند آن ها از خداي خويش گر خدا بودم رسولم نام پاکم بود اين جلال از جامه هاي چاک چاکم بود عشق شمشير من و مستي کتاب من باده خاکم بود آري باده خاکم بود اي دريغا لحظه اي آمد که لب هايم سخت خاموشند و بر آن هاکلامي نيست خواهمت بدرود گويم تا زماني دور زانکه ديگر با توام شوق سلامي نيست زانکه نازيبد زبون را اين خدائي ها من کجا و زين تن خاکي جدائي ها من کجا و از جهان اين قتل گاه شوم ناگهان پرواز کردن ها رهائي ها مي نشينم خيره در چشمان تاريکي شب فرو مي ريزد از روزن به بالينم آه حتي در پس ديوارهاي عرش هيج جز ظلمت نمي بينم نمي بينم اي خدا اي خندهء مرموز مرگ آلود با تو بيگانه ست دردا ناله هاي من من ترا کافر ترا منکر ترا عاصي کوري چشم تو اين شيطان خداي من فروغ فرخ زاد نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 10 3 توسط غزل جون عاشقانه بيتوته یِ کوتاهی ست جهان در فاصله یِ گناه و دوزخ خورشيد هم چون دشنامی برمی آيد و روز شرمساری یِ جبران ناپذيری ست آه پيش از آن که در اشک غرقه شوم چيزی بگوی درخت جهلِ معصيت بارِ نياکان است و نسيم وسوسه يی ست نابه کار مهتابِ پاييزی کفری ست که جهان را می آلايد چيزی بگوی پيش از آن که در اشک غرقه شوم چيزی بگوی هر دريچه یِ نغز بر چشم اندازِ عقوبتی می گشايد عشق رطوبتِ چندش انگيزِ پلشتی ست و آسمان سرپناهی تا به خاک بنشينی و بر سرنوشتِ خويش گريه سازکنی آه پيش از آن که در اشک غرقه شوم چيزی بگوی هرچه باشد چشمه ها از تابوت می جوشند و سوگ وارانِ ژوليده آبرویِ جهان اند عصمت به آينه مفروش که فاجران نيازمندتران اند خامُش منشين خدا را پيش از آن که در اشک غرقه شوم از عشق چيزی بگوی 1۲ مرداد 1359 احمد شاملو نوشته شده در سه شنبه یکم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 13 31 توسط غزل جون زندگی آه اي زندگي منم که هنوز با همه پوچي از تو لبريزم همه ذرات جسم خاکي من از تو اي شعر گرم در سوزند آسمانهاي صاف را مانند که لبالب ز بادهء روزند با هزاران جوانه مي خواند بوتهء نسترن سرود ترا هر نسيمي که مي وزد در باغ مي رساند به او درود ترا من ترا در تو جستجو کردم نه در آن خوابهاي رويايي در دو دست تو سخت کاويدم پر شدم پر شدم ز زيبائي ادامه نوشته نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 22 5 توسط غزل جون نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 15 27 توسط غزل جون آتش عشق من به خود می گویم چه کسی باور کرد جنگل جان مرا آتش عشق تو خاکستر کرد با من اکنون چه نشستن ها خاموشی ها با تو اکنون چه فراموشی هاست چه کسی می خواهد من و تو ما نشویم خانه اش ویران باد من اگر ما نشوم تنهایم تو اگر ما نشوی ـ خویشتنی از کجا که من و تو شور یکپارچگی را در شرق باز برپا نکنیم از کجا که من و تو مُشتِ رسوایان را وا نکنیم من اگر برخیزم تو اگر برخیزی همه برمی خیزند من اگر بنشینم تو اگر بنشینی چه کسی برخیزد چه کسی با دشمن بستیزد چه کسی پنجه در پنجۀ هر دشمن دون ـ آویزد نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 15 22 توسط غزل جون ای عشق اي عشق شكسته ايم مشكن ما را اينگونه به خاك ره ميفكن ما را ما در تو به چشم دوستي مي بينيم اي دوست مبين به چشم دشمن ما را نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 14 55 توسط غزل جون پرده هار را برداریم پرده را برداريم بگذاريم كه احساس هوايي بخورد بگذاريم بلوغ زير هر بوته كه مي خواهد بيتوته كند بگذاريم غريزه پي بازي برود كفش ها را بكند و به دنبال فصول از سر گل ها بپرد بگذاريم كه تنهايي آواز بخواند چيز بنويسد و به خيابان برود ساده باشيم ساده باشيم چه در باجه يك بانك چه در زير درخت كار ما نيست شناسايي راز گل سرخ كار ما شايد اين است كه در افسون گل سرخ شناور باشيم پشت دانايي اردو بزنيم دست در جذبه يك برگ بشوييم و سر خوان برويم صبح ها وقتي خورشيد در مي آيد متولد بشويم هيجان را پرواز دهيم روي ادراك فضا رنگ صدا پنجره گل نم بزنيم آسمان را بنشانيم ميان دو هجاي هستي ريه را از ابديت پر و خالي بكنيم بار دانش را از دوش پرستو به زمين بگذاريم نام را باز ستانيم از ابر ازچنار از پشه از تابستان روي پاي تر باران به بلندي محبت برويم در به روي بشر و نور و گياه و حشره باز كنيم كار ما شايد اين است كه ميان گل نيلوفر و قرن پي آواز حقيقت بدويم نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 14 36 توسط غزل جون باش وقتی تو هستی لحظه ها نیستند وگذر زمان در دستان یخ زده من است تو باشی دیگر هیچ نمی خواهم نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 14 38 توسط غزل جون گریه حرفه نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 14 27 توسط غزل جون آرام باش نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 14 17 توسط غزل جون نگاه کن نوشته شده در شنبه بیستم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 23 29 توسط غزل جون بدون شرح تو را برای دوست داشتن دوست می دارم تو را به خاطردود لاله های وحشی به خاطر گونه ی زرین افتاب گردان برای بنفشیه بنفشه ها دوست می دارم تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم تو را به جای همه کسانی که ندیده ام دوست می دارم تو را برای لبخند تلخ لحظه ها پرواز شیرین خا طره ها دوست می دارم تورا به اندازه ی همه ی کسانی که نخواهم دید دوست می دارم اندازه قطرات باران اندازه ی ستاره های اسمان دوست می دارم تو را به اندازه خودت اندازه آن قلب پاکت دوست می دارم تو را برای دوست داشتن دوست می دارم تو را به جای همه ی کسانی که نمی شناخته ام دوست می دارم تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام دوست می دارم برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود و برای نخستین گناه تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم نوشته شده در جمعه نوزدهم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 13 5 توسط غزل جون عاشق عشق یک شبی مجنون نمازش را شکست بی وضو در کوچه لیلا نشست عشق آن شب مست مستش کرده بود فارغ از جام الستش کرده بود سجده زد بر لب درگاه او پر ز لیلا شد دل پر آه او گفت یارب از چه خوارم کرده ای بر صلیب عشق دارم کرده ای جام لیلا را به دستم داده ای واندر این بازی شکستم داده ای نشتر عشقش به جانم می زنی دردم از لیلاست آنم می زنی خسته ام زین عشق دل خونم مکن من که مجنونم تو مجنونم مکن مرد این بازیچه دیگر نیستم این تو و لیلا تو من نیستم گفت ای دیوانه لیلایت منم در رگت پیدا و پنهانت منم سال ها با جور لیلا ساختی من کنارت بودم و نشناختی عشق لیلا در دلت انداختم صد قمار عشق یک جا باختم کردمت آواره ی صحرا نشد گفتم عاقل می شوی اما نشد سوختم در حسرت یک یا ربت غیر لیلا بر نیامد از لبت روز و شب او را صدا کردی ولی دیدم امشب با منی گفتم بلی مطمئن بودم به من سر می زنی در حریم خانه ام در می زنی حال این لیلا که خوارت کرده بود درس عشقش بی قرارت کرده بود مرد راهش باش تا شاهت کنم صد چو لیلا کشته در راهت کنم نوشته شده در جمعه نوزدهم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 12 30 توسط غزل جون گذری بر وصیت نامه چارلی چاپلین به دخترش ژرالدین ژرالدين در دنيايی که تو زندگی می کنی تنها رقص و موسيقی نيست نيمه شب هنگامی که از سالن پرشکوه تئاتر بيرون ميايی آن تحسين کنندگان ثروتمند را يکسره فراموش کن اما حال آن راننده تاکسی را که تورا به منزل می رساند بپرس حال زنش را هم بپرس و اگر آبستن بود و پولی برای خريدن لباس بچه اش نداشت چک بکش و پنهانی توی جيب شوهرش بگذار به نماينده خودم در بانک پاريس دستور داده ام فقط اين نوع خرجهای تو را بی چون و چرا قبول کند اما برای خرج های ديگرت بايد صورتحساب بفرستی گاه به گاه با اتوبوس با مترو شهر را بگرد مردم را نگاه کن و دست کم روزی يکبار با خود بگو من هم یکی از آنان هستم تو یکی از آنها هستی دخترم نه بیشتر هنر پیش از آنکه دو بال دور پرواز به آدم بدهد اغلب دو پای او را نیز می شکند و وقتی به آنجا رسیدی که یک لحظه خود را بر تر از تماشاگران رقص خویش بدانی همان لحظه صحنه را ترک کن و با اولین تاکسی خود ...
|