Meta tags:
description= درد سرم ادبی;
Headings (most frequently used words):
درد, سرم, ادبی, تو, ستاره, سهیل, شاکی, سلام, یک, هفته, محرم, تولد, من, تنهایی, شال, نوشته, های, پیشین, پیوندها,
Text of the page (most frequently used words):
۱۳۹۶ (16), نوشته (13), ۱۳۹۵ (12), شده (12), ساعت (12), توسط (10), سمانه (10), شجاعی (10), ۱۳۹۴ (9), این (9), مهر (8), مرداد (8), آبان (7), کردم (7), همه (6), دارم (6), سما (6), ۱۳۹۲ (5), دوست (5), بیست (5), فکر (5), نمی (5), تیر (4), شهریور (4), ۱۳۹۷ (4), های (4), جمعه (4), است (4), بود (4), روی (4), کرده (4), آذر (3), بهمن (3), اردیبهشت (3), وبلاگ (3), نشسته (3), دلت (3), ششم (3), نگاه (3), داشتم (3), زینب (3), بودم (3), حال (3), چند (3), خود (3), سرم (3), حرف (3), کنند (3), هزارتا (3), کلمه (3), جمله (3), متن (3), تماشا (3), درد (3), عالم (2), اسفند (2), فروردین (2), خرداد (2), دردسرم (2), آنچه (2), همیشه (2), شاد (2), هفتم (2), شعر (2), یکشنبه (2), نهم (2), تنهایی (2), آفتاب (2), باشد (2), کند (2), وقتی (2), آدم (2), تنها (2), بین (2), سال (2), روز (2), گفت (2), زاده (2), دیشب (2), کربلا (2), نبود (2), چشم (2), باز (2), سفر (2), روبروی (2), فقط (2), دانم (2), هفته (2), ویران (2), رزمنده (2), زمین (2), افتاد (2), دشمن (2), دست (2), ماشه (2), خورد (2), داستان (2), بازی (2), سوال (2), سوم (2), خسته (2), دلم (2), بنویسم (2), اند (2), کاغذ (2), ذهنم (2), پاییزی (2), لِی (2), چندان (2), هیچ (2), سلام (2), پاره (2), گرفته (2), خودم (2), کاش (2), امشب (2), کمی (2), گفتم (2), blogfa, com, کتابخانه, شیخ, کبیر, شهمیرزادی, خورشید, تاب, آشیونه, خواهری, جون, پیوندها, آرشيو, پیشین, عناوین, آرشیو, پست, الکترونیک, پروفایل, مدیر, خانه, وجود, مینویسم, تمام, بخوانم, بخوانید, امیدوارم, باشید, مطالب, قدیمی, منم, ببافم, شالی, واژه, برایت, کاموای, رویاها, دوباره, گرفتم, غبار, شال, خوش, شاعر, بوی, کاه, دهد, باران, ببارد, فرق, دوشنبه, مهربانی, تقسیم, قرن, ماه, دخترک, قول, داد, بشکنی, آنها, مبادا, راحت, شکستنی, یواش, خداوند, دخترکی, جنس, تولد, چهارشنبه, پنجم, مداحی, سلیم, موذن, خدا, بیامرز, اینکه, ترکی, بلد, نیستم, اما, دوستش, حقیقت, بزرگ, ماند, اگر, فکرها, خوابیدم, حرمی, گفتند, صاحبش, بلاکش, کربلاست, باورم, سوریه, نکردم, عربستان, عمره, ضریح, نشستم, روزها, صدای, خمپاره, آمدم, صدا, خیلی, نزدیک, حرم, بیرون, رفتم, شام, اینجاست, باید, کنم, اسلحه, برداشتم, تردید, بردم, تیراندازی, تکانی, رها, مرد, قوی, هیکلی, داعشی, نور, صورتم, نمیدانستم, اتاقم, نیست, خواب, محرم, توی, هزار, قایم, باشک, باهم, تصمیم, گرفتند, گرگم, هوا, خودکار, نویسند, درون, خالی, بودن, چرا, ایراد, علامت, نگیرید, جنبه, برعکس, خوبی, کجایی, زیر, آوار, هستی, آیی, هشتم, امروز, خواهد, سمت, حرکت, دهند, نیم, صورت, زیگ, زاگی, شود, هوای, گرم, سرد, دارد, مثل, دراز, بکشم, عطر, برگ, شمعدانی, بینی, بپیچید, تراس, بخوابم, دیگر, شنبه, مشت, روح, آغوش, پاهای, نحیفت, گوش, داده, راه, برای, گذاشته, کشیده, مطب, دکتر, برده, اشک, چشمت, سره, پرسیده, غرورت, بگو, شاکی, دوچرخه, همشهری, چاپ, تلسکوپ, هایی, سکوت, لابه, لای, ابرها, کسی, ستاره, سهیل, پنجشنبه, خواست, بعد, مدت, اینجا, چیز, وگرنه, توانم, جواب, بدهم, ندارم, حرمت, برود, مادر, تجربه, بالا, رفتن, حوصلگی, اهمیت, شدن, بعضی, پیش, ملاحظه, کار, راست, حرفم, زدم, گذرد, برایش, جمع, بیا, اطلاعاتت, زبان, آنهایی, سواد, ندارند, ادعا, دارند, ببند, مادرم, ادبی,
Text of the page (random words):
درد سرم درد سرم ادبی تو کاش این همه فکر نمی کردم امشب مادرم گفت به جمع ما بیا و با اطلاعاتت زبان آنهایی که سواد ندارند و ادعا دارند ببند کمی از آنچه در ذهنم می گذرد برایش گفتم سال ها پیش ملاحظه ای در کار نبود و رک و راست حرفم را می زدم نمی دانم از تجربه یا بالا رفتن سن است یا بی حوصلگی یا بی اهمیت شدن بعضی حرف ها فقط به مادر گفتم دوست ندارم حرمت ها از بین برود وگرنه می توانم جواب همه را بدهم کاش به هیچ چیز فکر نمی کردم امشب دلم خواست بعد مدت ها اینجا کمی بنویسم در وبلاگ خود خودم دردسرم نوشته شده در پنجشنبه سوم آبان ۱۳۹۷ ساعت 2 39 توسط سمانه شجاعی ستاره سهیل کسی را در خودم گم کرده ام لابه لای ابرها شب سکوت و تلسکوپ هایی که به تماشا نشسته اند این شعر در دوچرخه همشهری 4 مرداد 97 چاپ شد نوشته شده در جمعه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۷ ساعت 9 57 توسط سمانه شجاعی شاکی تا به حال دل پاره پاره ات را به مشت گرفته ای روح خسته ات را در آغوش گرفته ای پاهای نحیفت را گوش داده ای تا به حال راه برای دلت گذاشته ای دل درد کشیده ات را به مطب دکتر برده ای اشک های چشمت را به تماشا نشسته ای این همه سوال را یک سره از خود پرسیده ای غرورت را سلام کرده ای به من بگو با دلت چه کرده ای سما نوشته شده در سه شنبه نهم آبان ۱۳۹۶ ساعت 4 18 توسط سمانه شجاعی سلام امروز دلم می خواهد بنویسم حرف ها کلمه ها را به سمت متن حرکت می دهند جمله ها سر خم کرده اند روی نیم کت خط های کاغذ متن به صورت زیگ زاگی بر روی کاغذ ذهنم نوشته می شود در این هوای پاییزی لِی لِی تک تک کلمه ها بر روی نگاه نه چندان گرم و نه چندان سرد آفتاب تماشا دارد دوست دارم مثل جمله ها دراز بکشم و عطر برگ شمعدانی در بینی ام بپیچید در تراس پاییزی بخوابم و دیگر هیچ سما نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مهر ۱۳۹۶ ساعت 14 30 توسط سمانه شجاعی خوبی تو کجایی زیر این آوار خسته در فکر چه هستی می روی تو یا می آیی نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم مهر ۱۳۹۶ ساعت 23 58 توسط سمانه شجاعی یک هفته توی سرم هزار تا حرف لی لی می کنند هزارتا کلمه قایم باشک بازی می کنند هزارتا جمله باهم تصمیم گرفتند گرگم به هوا بازی کنند هزارتا متن خودکار به دست داستان می نویسند و من حس از درون خالی بودن دارم چرا ایراد از علامت سوال نگیرید او هم بی جنبه شده و برعکس سما نوشته شده در جمعه هفتم مهر ۱۳۹۶ ساعت 7 27 توسط سمانه شجاعی محرم دیشب داشتم به مداحی که دوست دارم فکر می کردم زینب زینب سلیم موذن زاده خدا بیامرز را دوست داشتم و دارم با اینکه ترکی بلد نیستم اما دوستش دارم و این حقیقت بزرگ کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود با این فکرها خوابیدم وقتی چشم باز کردم در حرمی بودم که می گفتند صاحبش بلاکش کربلاست باورم نمی شد من تا به حال به سوریه سفر نکردم تنها سفر من به عربستان بود آن هم حج عمره روبروی ضریح نشستم و فقط نگاه کردم ساعت ها روزها نمی دانم چند ساعت یا چند روز یا چند هفته یا با صدای خمپاره به خود آمدم صدا خیلی نزدیک بود از حرم که بیرون رفتم همه جا ویران بود شام ویران اینجاست داشتم فکر می کردم چه باید کنم که رزمنده ای به زمین افتاد من بودم و یک عالم دشمن اسلحه رزمنده را برداشتم و با تردید دست به ماشه بردم من و تیراندازی من و دشمن ماشه تکانی خورد و تیر رها شد مرد قوی هیکلی روبروی من به زمین افتاد داعشی بود نور به صورتم خورد نمیدانستم چه شده چشم باز کردم در اتاقم بودم این داستان نیست خواب دیشب من است نوشته شده در چهارشنبه پنجم مهر ۱۳۹۶ ساعت 13 40 توسط سمانه شجاعی تولد من ششم شهریور زاده شد دخترکی جنس نگاه و خداوند به او گفت یواش دل آدم ها شکستنی است تو مبادا راحت بشکنی آنها را دخترک قول داد شش روز شش ماه شش سال و شش قرن مهربانی تقسیم کند بین همه سما نوشته شده در دوشنبه ششم شهریور ۱۳۹۶ ساعت 21 4 توسط سمانه شجاعی تنهایی دلت خوش است شاعر وقتی آدم تنها باشد چه فرق می کند باران ببارد یا آفتاب باشد تنهایی همیشه بوی کاه گل می دهد سما نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۶ ساعت 18 8 توسط سمانه شجاعی شال این منم نشسته در غبار سر گرفتم دوباره کاموای رویاها را تا برایت شالی از واژه های شعر ببافم سما نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۶ ساعت 15 50 توسط سمانه شجاعی مطالب قدیمی تر دردسرم را با همه وجود مینویسم تمام آنچه که دوست دارم بخوانم و بخوانید امیدوارم همیشه شاد شاد باشید خانه پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین نوشته ها نوشته های پیشین آبان ۱۳۹۷ مرداد ۱۳۹۷ آبان ۱۳۹۶ مهر ۱۳۹۶ شهریور ۱۳۹۶ مرداد ۱۳۹۶ تیر ۱۳۹۶ خرداد ۱۳۹۶ اردیبهشت ۱۳۹۶ فروردین ۱۳۹۶ اسفند ۱۳۹۵ بهمن ۱۳۹۵ دی ۱۳۹۵ آذر ۱۳۹۵ آبان ۱۳۹۵ مهر ۱۳۹۵ شهریور ۱۳۹۵ مرداد ۱۳۹۵ تیر ۱۳۹۵ خرداد ۱۳۹۵ اردیبهشت ۱۳۹۵ فروردین ۱۳۹۵ اسفند ۱۳۹۴ بهمن ۱۳۹۴ دی ۱۳۹۴ آذر ۱۳۹۴ آبان ۱۳۹۴ مهر ۱۳۹۴ مرداد ۱۳۹۴ تیر ۱۳۹۴ اردیبهشت ۱۳۹۴ بهمن ۱۳۹۲ دی ۱۳۹۲ آذر ۱۳۹۲ آبان ۱۳۹۲ مهر ۱۳۹۲ آرشيو پیوندها آشیونه خواهری جون خورشید عالم تاب کتابخانه شیخ کبیر شهمیرزادی blogfa com
|