Meta tags:
description= صدای پای سکوت شاید شنیده شود!!!;
Headings (most frequently used words):
در, فرياد, براي, ها, صدای, پای, سکوت, شاید, شنیده, شود, شيدا, شدم, ديويد, كاپرفيلد, چركنويس, زنده, به, گور, گرما, سال, صفر, روزی, اول, پيام, آور, نور, مهرباني, همين, روزا, تا, دانه, كازابلانكا, خسي, ميقات, نامه, پيشاني, مردي, تمام, فصول, يك, تكه, آيينه, ليلا, يار, دبستاني, من, اي, حسين, زیباترین, غریق, جهان, نوشته, های, پیشین,
Text of the page (most frequently used words):
۱۳۹۲ (56), هفته (36), شده (29), بود (28), نوشته (22), توسط (21), زمانی (21), ساعت (20), احترام (20), است (17), بهانه (16), روی (15), های (14), چهارم (13), بهمن (12), این (12), توی (12), شدم (12), زاد (10), روزش (10), باید (10), اوّل (9), دوم (9), سوم (9), آذر (9), مرد (9), همه (9), شنبه (9), مثل (8), گفت (8), آمد (8), کردم (8), آبان (7), کرده (7), نمی (7), بودند (7), باشد (7), بیست (7), کرد (7), همین (7), خدا (7), داشت (6), یکی (6), شود (6), اسم (6), نیست (6), کلاس (6), اما (6), نبودی (6), تیر (5), کردند (5), فکر (5), سقف (5), چنان (5), مرده (5), روز (5), سیاه (5), خوب (5), هنوز (5), آدم (5), وقت (5), دور (5), هست (5), پول (5), میزارم (5), روشنایی (5), باز (5), شهریور (4), مهر (4), اند (4), زندگی (4), ترین (4), داشته (4), داری (4), عشق (4), راه (4), تاریک (4), اين (4), همیشه (4), زندان (4), صدای (4), برف (4), دیگر (4), اول (4), دارم (4), لحظه (4), خودمان (4), دوش (4), تنها (4), زنم (4), نقش (4), چیکه (4), چهارشنبه (4), گفتم (4), کند (4), هزار (4), هایم (4), گرما (4), اتاق (4), گول (4), com (3), اردیبهشت (3), مرداد (3), خانه (3), یکشنبه (3), خود (3), پای (3), کار (3), بیرون (3), بوده (3), دریا (3), زمین (3), بزرگ (3), پیراهن (3), مرگ (3), طور (3), زنده (3), پایش (3), زمان (3), قطره (3), حیات (3), نور (3), زمستان (3), چراغ (3), هستی (3), بار (3), هشتم (3), خاموشيش (3), اگه (3), پنجشنبه (3), حالا (3), فقط (3), نکرده (3), دیگه (3), دلم (3), خودم (3), بیش (3), درد (3), گفتند (3), خودش (3), پنجره (3), تکه (3), غروب (3), زیر (3), همان (3), هوا (3), خواهد (3), نامه (3), میقات (3), کسی (3), تــو (3), وقتی (3), ندارم (3), احساس (3), افتد (3), تومانی (3), چون (3), روزا (3), محمد (3), رفتم (3), سکوت (3), سال (3), ولي (3), بعضي (3), كنند (3), هنرپيشه (3), فراموشى (3), کنم (3), فيلم (3), شيدا (3), پيدا (3), وبلاگ (2), نوزدهم (2), پیش (2), آنها (2), عمر (2), اگر (2), روستا (2), بلند (2), کشتی (2), درست (2), ماهی (2), صدا (2), خواسته (2), زیبایی (2), گرفتند (2), شلوار (2), وار (2), نشسته (2), سرگرم (2), شان (2), هیچ (2), قدر (2), پیدا (2), جهان (2), دكتر (2), علي (2), شريعتي (2), خون (2), کالبد (2), تاریخی (2), فسرده (2), عصری (2), کنی (2), بستر (2), جاری (2), آتش (2), ستم (2), تخت (2), منی (2), يار (2), بشه (2), تونه (2), بینم (2), باشه (2), بهش (2), بچه (2), مهم (2), رضا (2), دوستم (2), دوازدهم (2), پرويز (2), بند (2), پوسته (2), ریخت (2), تیرهای (2), معلم (2), صبح (2), بالا (2), پایین (2), بام (2), زدند (2), روشن (2), گرفت (2), هجدهم (2), آخرین (2), تمام (2), آورد (2), دیگران (2), گاهى (2), یاد (2), خاطر (2), براي (2), عمل (2), سپید (2), پیشانی (2), قیامت (2), معاد (2), سنت (2), حاکم (2), برای (2), کتاب (2), احمد (2), سعی (2), میروی (2), میگردی (2), یعنی (2), چرا (2), میعاد (2), دیدار (2), دیدم (2), پنجم (2), فرياد (2), میری (2), بارون (2), بباره (2), صحنه (2), دراماتیکه (2), تصویرت (2), توو (2), چشمام (2), میریزه (2), ستاره (2), بسازم (2), مصنوعی (2), داد (2), چهار (2), بدهم (2), برد (2), دهد (2), دادم (2), گذاشته (2), شدیم (2), بیمارستان (2), خواهند (2), گذشت (2), مان (2), قاب (2), عکس (2), فردا (2), فرهاد (2), مهراد (2), والا (2), پیام (2), دار (2), حتا (2), جدا (2), روزی (2), تاریکی (2), نامید (2), هایی (2), شمردم (2), آسمان (2), نفتالین (2), جمع (2), پرده (2), بعد (2), عاقبت (2), خسته (2), بايد (2), بزنيم (2), زدن (2), گويم (2), مونرو (2), مريلين (2), اسامى (2), ممکن (2), قاسم (2), نمى (2), دانم (2), گاردنر (2), اوا (2), حتى (2), شما (2), تاثیر (2), شنیده (2), نواخت (2), چشم (2), بدم (2), blogfa, آرشيو, فروردین, خرداد, پیشین, عناوین, آرشیو, پست, الکترونیک, پروفایل, مدیر, اقتصادي, اجتماعي, فرهنگي, ورزشي, اسپاسم, سرگيجه, مطالب, قدیمی, گابريل, گارسيا, ماركز, هایشان, مقایسه, کارهایی, سراسر, رسد, دست, آخر, نظرشان, مردها, ضعیف, حقیر, بیکاره, راندند, شکوه, یشان, بزرگترین, محکم, کفپوش, تختخوابش, چارچوب, دهانه, مهره, آهنی, همسرش, خوشبخت, نفوذی, کافی, بزند, چنگ, بیاورد, سنگ, چشمه, جوشیده, صخره, روییده, مسحور, بزرگی, تصمیم, پارچه, بادبان, برایش, بدوزند, کتان, عروسی, کنند, هنگام, نیز, وقار, حفظ, حلقه, پیرامون, خیاطی, وسایل, دوخت, دوز, سوی, ریخته, شبی, باد, پیاپی, نوزیده, آرام, نبوده, نتیجه, تغییر, ایجاد, ارتباطی, دارد, تختی, نکردند, رویش, بخوابانند, میزی, نشد, مراسم, تاب, سنگینی, مهمانی, اندازه, تعطیل, چاق, کفش, مردی, بزرگتر, زیباترین, غریق, یکم, محتاج, ایمان, ملت, تاریخ, فردای, سرخ, برگزیدی, عاشقانت, برهانی, خونت, ملتی, بخشی, تپش, آری, گرم, بدان, خروش, امید, دهی, برقی, شبستان, نومید, بیفکن, خشکیده, نیم, ساز, تفی, صحرای, خیز, سرد, ببخش, آموزگار, شهادت, رهایی, خونی, نقطه, صحرا, جاودان, تپی, جوشی, نسل, گذری, حاصلخیزی, سیراب, بذر, شایسته, شکوفایی, نهال, تشنه, برگ, خرمی, نشانی, بیم, موج, گرداب, بگویم, حسين, منصور, تهراني, دلهای, آدمهاش, دشت, فرهنگی, هرزه, تموم, علفهاش, ترکه, بيداد, مونده, سياه, چوب, الف, بغض, دبستانی, همراه, دبستاني, هفتم, داريوش, مهرجويي, موجود, رشد, کنه, فهمم, عشقم, تازه, چقدر, دوست, میده, فرقی, عشقمون, جاشه, براش, میگم, ليلا, دوايي, دیوار, عقب, روزنامه, کوبیدند, دائم, ترشان, ناخوش, سرفه, کدام, چیزی, دیوارهای, چرک, خاکستری, عین, زغال, زغالدانی, گاهی, مار, لانه, دیده, آویزان, دیشب, آمدیم, ریختند, کوچه, وسط, جوب, سروکله, مردم, سفید, درخت, پشت, هره, پنبه, زنگ, خورده, بعدأ, رفتیم, کوچک, لنگه, زیاد, نداشت, لامپ, فسقلی, نورش, تابستان, تكه, آيينه, دوشنبه, نلسون, ماندلا, كسانى, صمیمانه, دوستشان, كلمات, عبارات, زیبا, دوستانه, ترك, گویم, زیرا, ممكن, بارى, توانیم, كارى, كنیم, براى, قلب, كافى, بخشیده, شویم, بگیریم, ببخشیم, صمیمى, باعث, ناراحتيم, بدین, ببخشم, باورم, اينست, مردي, فصول, سرفراز, قانون, خدایی, انسان, فردی, جامعه, وحی, بعثت, پیامبران, دعوت, آنان, قیام, قسط, زمینی, مشخص, گردند, جبهه, برابر, قرار, گیرند, آنگاه, باطل, خدمت, خیانت, زشتی, درگیر, شوند, جهاد, آغاز, حساب, بهشت, دوزخ, فروافتاده, پيشاني, جلال, سرگردانی, هاجر, تند, تنه, آدمی, میبینی, زبانشان, آید, میشنوی, دیگرانی, خودی, رفتار, مرکزی, متصلی, رها, اینکه, آنجا, مواجهه, میگردید, هدفی, نظمی, ذره, شعاعی, سمت, چیز, طواف, جای, توست, دیگری, خویشتن, خویش, ابدیت, اقیانوس, خسی, آمده, خسي, ميقات, عمران, صلاحي, صدایم, بشنوی, نزدیک, آیم, فریاد, چهاردهم, http, www, rodfile, eeam9v2ll4by, reza_rooygari_, _casablanca_, farsv, zip, يغما, گلرويي, رويگري, اختتام, رویاست, سکانس, فیلم, کازابلانکاست, مغرور, تبسم, اون, زنی, میره, اسکار, گیرم, فرقـی, داره, سیاهی, لشکر, ابـَــر, دوری, حسرت, صبوری, اشکا, چشاتو, گیری, كازابلانكا, محمود, امروز, تنگدستی, غول, جوانه, زند, بدهیم, مهلت, داریم, ششم, بماند, فرصت, تومان, خواست, دلش, هول, ولا, صداش, روم, طرف, بانک, تومن, خیال, نداری, واقع, نداشتم, چند, کنار, مریض, نمیریم, نگیرند, دهند, بسا, تلف, زدم, معلوم, اجازه, انتشار, یافت, تحمل, خوشبختانه, قانع, سازگاری, هستیم, 348, دانه, ناصر, عبداللهي, مثه, اسمشو, وجود, آدما, آشنایی, مرهم, میکنم, دلها, زخمای, دلواپسی, زارم, همين, نهم, سياوش, كسرايي, تیغ, کشیده, دیرینه, آزاده, پاکان, روزگار, تنگ, پرتبرک, نازنین, عبا, گاه, تمثیل, کشیدی, عبای, وحدت, هرگز, ظلم, جور, ماندبر, استوار, گفتی, دیار, پيام, آور, مهرباني, بيست, ديماه, اسفنديار, منفزد, زاده, شهريار, قنبري, پنداشتم, گمان, خیل, خبرچینان, ذات, سفره, جنس, دوائي, شام, ساخت, دید, نیکوست, بشود, شهرنوش, پارسي, پور, زادروزش, کاه, مرطوب, نفس, کشیدم, طوری, زمینه, صاف, آلود, چشمک, رنگ, لاجورد, اتاقم, لخت, خوابیدم, میهمانخانه, بوی, عرق, لای, موهایم, بالش, نگاه, دیوارها, ذوب, چسبیده, گندیده, الان, گریه, نفسش, شنیدم, نرفتیم, ماندیم, بعدش, ظهرها, اتاقی, کولر, مادرم, پذیرایی, نشست, پایه, کردن, تابستانی, شانزده, داشتم, مادر, صبحش, مشغول, بودیم, اثاثیه, وجور, کردیم, پاشیدیم, صفر, شانزدهم, صادق, هدايت, تنهائيم, نبايد, خورد, زندگي, هاي, گوناگون, ديوار, صورت, كشند, خودشان, فرار, دستشان, بيهوده, زخم, ماتم, گيرند, اصل, كار, هميشه, وقتي, آيد, گور, فرزانه, باشم, بازى, برنده, دفعه, بگذاريد, خنک, لابد, مراگرفته, خوشحال, بکند, تصحيح, حرفم, عوضى, کشم, پيش, برگشت, اندازد, بروبرگرد, اصرار, امتحانش, عمدى, تصور, سؤال, دوباره, خواهم, قشنگ, نياگارا, افتم, ياد, رود, بيرون, اخم, برسد, هستم, بلد, کمبريج, مرسدس, بدهيد, زحمت, خودتان, ندارد, لزومى, ديگر, قبول, ولى, کنيد, امتحان, مرا, خواهيد, نکند, بلدهستيد, لشکرها, سياهى, بعيد, آورده, ايد, مگر, خداى, جواب, مکث, بدون, پابرهنه, کنتس, پرسم, چركنويس, چارلز, ديكنز, دستش, آستر, کتش, مرکب, پیچ, سوار, فوری, شروع, حتی, چندین, بدتر, بنوازد, بدترین, صدایی, تاکنون, اشیا, طبیعی, آهنگ, قماش, صورتی, واقعا, قطعه, نغمات, ابتدا, آلام, مصیبت, افتادم, دچار, غصه, دشواری, توانستم, ریختن, سیلاب, اشک, جلوگیری, اشتهایم, کور, گیج, خواب, نتوانستم, نگه, آورم, خمار, سرم, چرت, ديويد, كاپرفيلد, شهرام, ناظري, زين, چنين, پيدای, شاید,
Text of the page (random words):
صدای پای سکوت صدای پای سکوت شاید شنیده شود شيدا شدم پيدا شدم پيدا شدم پيدای نا پيدا شدم شيدا شدم شيدا شدم من او بدم من او شدم با او بدم بی او شدم در عشق او چون او شدم زين رو چنين بی سو شدم با احترام به شهرام ناظري به بهانه زاد روزش نوشته شده در چهارشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۲ ساعت 6 16 توسط م زمانی ديويد كاپرفيلد معلم دستش را زیر آستر کتش برد و نی ای را که مرکب از سه تکه بود بیرون آورد و آنها را به هم پیچ داد و سوار کرد و فوری شروع به زدن کرد تاثیر آن در من حتی پس از گذشت چندین سال این است که هیچ ممکن نیست کسی بدتر از او بنوازد بدترین صدایی که من تاکنون از اشیا طبیعی یا مصنوعی شنیده ام از این نی بیرون می آمد نمی دانم آهنگ هایی که می نواخت از چه قماش بود در صورتی که واقعا قطعه ای می نواخت که من در آن هم شک دارم تاثیر آن نغمات در من ابتدا این شد که به یاد آلام و مصیبت هایم افتادم و چنان دچار غم و غصه شدم که به دشواری توانستم از ریختن سیلاب اشک جلوگیری کنم بعد هم اشتهایم را کور کرد و عاقبت چنان گیج خواب شدم که نتوانستم چشم هایم را باز نگه دارم هنوز هم چون آن را به خاطر می آورم چشم هایم خمار می شود و سرم پایین می افتد و چرت می زنم با احترام به چارلز ديكنز به بهانه زاد روزش نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 12 46 توسط م زمانی چركنويس از قاسم مى پرسم اسم هنرپيشه زن فيلم کنتس پابرهنه چى بود بدون مکث جواب مى دهد اوا گاردنر خداى نکرده مگر فراموشى آورده ايد از شما بعيد است شما که حتى اسامى سياهى لشکرها را هم بلدهستيد نکند باز مى خواهيد مرا امتحان کنيد ولى تا حالا که قبول شده ام ديگر لزومى ندارد به خودتان زحمت بدهيد من حتى اسم مرسدس مک کمبريج را هم بلد هستم چه برسد به اوا گاردنر اخم مى کند و از اتاق بيرون مى رود نمى دانم چرا ياد مريلين مونرو مى افتم فيلم نياگارا چه قشنگ بود اسم هنرپيشه مرد آن فيلم چه بود نمى خواهم دوباره از قاسم سؤال کنم به شک مى افتد ممکن است تصور کند که با فراموشى عمدى خواسته ام امتحانش کنم با خودم مى گويم اصرار در فراموشى اين اسامى بى بروبرگرد او را به شک مى اندازد هر وقت برگشت به بهانه اى اسم مريلين مونرو را پيش مى کشم و اسم هنرپيشه مرد آن را عوضى مى گويم تا حرفم را تصحيح بکند و خوشحال شود که مچ مراگرفته است لابد خواهد گفت دلم خنک شد بگذاريد يک دفعه هم من برنده اين بازى باشم با احترام به بهمن فرزانه به بهانه خاموشيش نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 10 31 توسط م زمانی زنده به گور ما همه مان تنهائيم نبايد گول خورد زندگي يك زندان است زندان هاي گوناگون ولي بعضي ها به ديوار زندان صورت مي كشند و با آن خودشان را سرگرم مي كنند بعضي ها مي خواهند فرار كنند دستشان را بيهوده زخم مي كنند و بعضي ها هم ماتم مي گيرند ولي اصل كار اين است كه بايد خودمان را گول بزنيم هميشه بايد خودمان را گول بزنيم ولي وقتي مي آيد كه آدم از گول زدن خودش هم خسته مي شود با احترام به صادق هدايت به بهانه زاد روزش نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 11 33 توسط م زمانی گرما در سال صفر تابستانی که شانزده سال داشتم مادر عاقبت خسته شد از صبحش مشغول بودیم و اثاثیه را جمع وجور می کردیم و نفتالین توی اتاق ها می پاشیدیم مادرم داشت پرده های اتاق پذیرایی را باز می کرد بعد نشست روی چهار پایه ای که برای باز کردن پرده ها زیر پایش گذاشته بود فکر کردم الان است که گریه کند اما در سکوت فقط صدای نفسش را می شنیدم این بود که نرفتیم و توی گرما ماندیم بعدش ظهرها جمع می شدیم توی اتاقی که کولر داشت آن وقت من سعی می کردم با گرما بسازم و می رفتم توی اتاقم و روی تخت لخت می خوابیدم از اتاق میهمانخانه بوی نفتالین دم کرده می آمد و من همین طور قطره های عرق را می شمردم که از لای موهایم روی بالش می ریخت و یا از پنجره به گرما نگاه می کردم که روی دیوارها ذوب می شد و به زمین چسبیده بود مثل یک لش گندیده غروب که می شد می رفتم روی بام روی کاه گل مرطوب راه می رفتم و توی دم هوا نفس می کشیدم و همین طوری تک ستاره هایی را می شمردم که توی زمینه صاف و باز و غم آلود آسمان چشمک می زدند و آسمان به رنگ لاجورد بود با احترام به شهرنوش پارسي پور به بهانه زادروزش نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 11 45 توسط م زمانی روزی اول و خدا گفت روشنایی بشود و روشنایی شد و خدا روشنایی را دید که نیکوست و خدا روشنایی را از تاریکی جدا ساخت و خدا روشنایی را روز نامید و تاریکی را شب نامید و شام بود و صبح بود روزی اول با احترام به پرويز دوائي نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 14 28 توسط م زمانی فرياد تو هم با من نبودی مثل من با من و حتا مثل تن با من تو هم با من نبودی آن که می پنداشتم باید هوا باشد و یا حتا گمان می کردم این تو باید از خیل خبرچینان جدا باشد تو هم با من نبودی تو هم با من نبودی تو هم از ما نبودی آن که ذات درد را باید صدا باشد و یا با من چنان هم سفره ی شب باید از جنس من و عشق و خدا باشد تو هم از ما نبودی با احترام به اسفنديار منفزد زاده شهريار قنبري و فرهاد مهراد به بهانه زاد روزش بيست و نه ديماه نوشته شده در شنبه پنجم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 11 25 توسط م زمانی براي پيام آور نور و مهرباني والا پیام دار محمد گفتی که یک دیار هرگز به ظلم و جور نمی ماندبر پا و استوار آن گاه تمثیل وار کشیدی عبای وحدت بر سر پاکان روزگار در تنگ پرتبرک آن نازنین عبا دیرینه ای محمد جا هست بیش و کم آزاده را که تیغ کشیده است بر ستم والا پیام دار محمد با احترام به سياوش كسرايي و فرهاد مهراد نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۲ ساعت 13 46 توسط م زمانی همين روزا یه روز از همین روزا روی شب پا می زارم توی قاب لحظه ها عکس فردا میزارم تا که خوب خوب بشه زخمای دلواپسی عشق مرهم میکنم روی دلها میزارم تو وجود آدما حس آشنایی هست مثه حس من و تو اسمشو ما میزارم یه روز از همین روزا روی شب پا میزارم توی قاب لحظه ها عکس فردا میزارم با احترام به ناصر عبداللهي به بهانه زاد روزش نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۲ ساعت 13 52 توسط م زمانی تا دانه امروز بار دیگر تنگدستی را احساس کردم بار دیگر احساس کردم که این غول داد جوانه می زند زنم گفت پول آب را باید بدهیم گفتم تا کی مهلت داریم گفت ششم گفتم حالا بماند چهار روز دیگر فرصت هست زنم احساس کرد که 348 تومان ندارم بدهم دلم نمی خواست فکر کند پول ندارم و دلش توی هول و ولا افتد صداش کردم و گفتم کی پول آب را می برد و می دهد گفت خودم گفت دارم می روم به طرف بانک گفتم پول آب را هم بدهم هزار تومن بهش دادم هزار تومانی را گرفت و گفت خیال کردم نداری در واقع نداشتم چند هزار تومانی گذاشته ام کنار که اگر مریض شدیم دم در بیمارستان نمیریم چون تا پول نگیرند کسی را به بیمارستان راه نمی دهند و چه بسا آدم که به همین بهانه تلف شده اند دل زدم به دریا و یکی از هزار تومانی ها را دادم معلوم نیست چه وقت کتاب هایم اجازه انتشار خواهند یافت خواهد گذشت باید تحمل داشت و خوشبختانه همه مان آدم های قانع و سازگاری هستیم به احترام احمد محمود به بهانه زاد روزش نوشته شده در چهارشنبه هجدهم دی ۱۳۹۲ ساعت 18 45 توسط م زمانی كازابلانكا تــو دیگه داری میری این اختتام رویاست این آخرین سکانس فیلم کازابلانکاست من مرد ِ نقش اول مغرور ُ بی تبسم تو اون زنی که میره با مرد نقش دوم بارون بباره یا نه صحنه دراماتیکه تصویرت از توو چشمام میریزه چیکه چیکه اسکار ُ من می گیرم اما چه فرقـی داره نقش سیاهی لشکر با یه ابـَــر ستاره وقتی تــو رو ندارم وقتی تــو دور ِ دوری وقتی باید بسازم با حسرت و صبوری این اشکا مصنوعی نیست تو دیگه داری میری داری چشاتو از من از نقش من می گیری بارون بباره یا نه صحنه دراماتیکه تصویرت از توو چشمام میریزه چیکه چیکه با احترام به يغما گلرويي و رضا رويگري به بهانه زاد روزش http www rodfile com eeam9v2ll4by reza_rooygari_ _casablanca_ farsv com zip نوشته شده در شنبه چهاردهم دی ۱۳۹۲ ساعت 11 15 توسط م زمانی فرياد فریاد نمی زنم نزدیک تر می آیم تا صدایم را بشنوی با احترام به عمران صلاحي نوشته شده در پنجشنبه پنجم دی ۱۳۹۲ ساعت 7 51 توسط م زمانی خسي در ميقات و دیدم که تنها خسی است و به میقات آمده است و نه کسی به میعاد ی و دیدم که وقت ابدیت است یعنی اقیانوس زمان و میقات در هر لحظه ای و هر جا و تنها با خویش چرا که میعاد جای دیدار توست با دیگری اما میقات همان دیدار است و تنها با خویشتن در طواف به دور خانه ی خدا دوش به دوش دیگران به یک سمت میروی و به دور یک چیز میگردی و میگردید یعنی هدفی هست و نظمی و تو ذره ای از شعاعی هستی به دور مرکزی پس متصلی و نه رها شده و مهم تر اینکه در آنجا مواجهه ای در کار نیست دوش به دوش دیگرانی نه رو به رو و بی خودی را تنها در رفتار تند تنه های آدمی میبینی یا از آن چه به زبانشان می آید میشنوی اما در سعی میروی و بر میگردی به همان سرگردانی که هاجر داشت با احترام به جلال آل احمد به بهانه زاد روزش نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۲ ساعت 17 18 توسط م زمانی نامه ها و پيشاني ها قیامت و معاد یک سنت است سنت یک قانون خدایی حاکم بر هستی است و حاکم بر حیات و بر انسان قیامت و معاد در همین جهان در زندگی هر فردی هست در زندگی هر جامعه ای در هر عصری هر تاریخی وحی بعثت پیامبران و دعوت آنان به قیام برای قسط در هر زمانی هر زمینی صف ها را از هم مشخص می گردند و جبهه ها در برابر هم قرار می گیرند و آنگاه حق و باطل خدمت و خیانت زشتی و زیبایی با هم درگیر می شوند و جهاد آغاز می شود و حساب و کتاب و بهشت و دوزخ و پیشانی های سیاه فروافتاده پیشانی های سپید سرفراز نامه های عمل سیاه نامه های عمل سپید با احترام به دكتر علي شريعتي به بهانه زاد روزش نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۲ ساعت 16 12 توسط م زمانی مردي براي تمام فصول باورم اينست هر قدر دوستم خوب و صمیمى باشد هر از گاهى باعث ناراحتيم خواهد شد و باید بدین خاطر او را ببخشم همیشه كافى نیست كه توسط دیگران بخشیده شویم گاهى باید یاد بگیریم كه خودمان هم خودمان را ببخشیم مى توانیم در یك لحظه كارى كنیم كه براى تمام عمر قلب ما را به درد آورد همیشه باید كسانى كه صمیمانه دوستشان دارم را با كلمات و عبارات زیبا و دوستانه ترك گویم زیرا ممكن است آخرین بارى باشد كه آن ها را مى بینم با احترام به نلسون ماندلا به بهانه خاموشيش نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر ۱۳۹۲ ساعت 18 20 توسط م زمانی يك تكه آيينه از دیشب برف می آمد صبح هم توی راه که می آمدیم هنوز برف می آمد از بالا می ریختند پایین توی کوچه ها وسط جوب ها روی سروکله مردم همه جا برف نشسته بود همه جا سفید بود روی درخت ها روی پشت بام ها لب هره ها پنجره ها همه جا همین طور تکه تکه می آمد مثل پنبه زنگ را هم که زدند هنوز برف می آمد اما یک خورده کم تر شده بود بعدأ که رفتیم سر کلاس دیگر کم کم بند آمد کلاس تاریک بود مثل غروب یک پنجره کوچک دو لنگه بود آن بالا زیر سقف که زیاد نور نداشت چراغ روشن کرده بودند یک لامپ فسقلی بود که نورش فقط همان دور و ور خودش بود کلاس ما همیشه خدا تاریک بود تابستان و زمستان زمستان ها بیش تر دل آدم می گرفت مثل اول غروب که هوا تاریک شده اما هنوز چراغ روشن نکرده اند دیوار عقب کلاس همیشه نم داشت روزنامه هم که می کوبیدند بند نمی شد گچ دائم پوسته پوسته می شد می ریخت بچه های ته کلاس بیش ترشان ناخوش بودند یکی پایش درد می کرد یکی سرفه می کرد هر کدام یک چیزی شان بود دیوارهای کلاس چرک بود خاکستری بود تیرهای سقف عین زغال سیاه بود می گفتند آن وقت ها این جا زغالدانی بوده یکی از معلم ها می گفت زندان بوده توی تیرهای سقف گاهی صدای خش خش می آمد می گفتند مار لانه کرده می گفتند دیده اند که خودش را از تیر سقف آویزان کرده با احترام به پرويز دوايي نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آذر ۱۳۹۲ ساعت 19 28 توسط م زمانی ليلا ته دلم به خودم میگم اگه رضا دوستم داشته باشه یه زن دیگه براش مهم نیست فقط بهش یه بچه میده فرقی نکرده عشقمون سر جاشه تازه می بینم آدم چقدر می تونه یکی رو دوست داشته باشه حالا می فهمم که عشقم می تونه مثل یه موجود زنده رشد کنه بزرگ بشه با احترام به داريوش مهرجويي به بهانه زاد روزش نوشته شده در پنجشنبه هفتم آذر ۱۳۹۲ ساعت 13 18 توسط م زمانی يار دبستاني من يار دبستانی من با من و همراه منی چوب الف بر سر ما بغض من و آه منی حک شده اسم من و تو بر تن اين تخت سياه ترکه بيداد و ستم مونده هنوز روی تن ما دشت بی فرهنگی ما هرزه تموم علفهاش خوب اگه خوب بد اگه بد مرده دلهای آدمهاش با احترام به منصور تهراني به بهانه خاموشيش نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۲ ساعت 16 49 توسط م زمانی اي حسين با تو چه بگویم شب تاریک و بیم موج و گرداب تو ای چراغ راه ای کشتی رهایی ای خونی که از آن نقطه صحرا جاودان می تپی و می جوشی و در بستر زمان جاری هستی و بر همه نسل ها می گذری و هر زمین حاصلخیزی را سیراب می کنی و هر بذر شایسته را می شکوفایی و هر نهال تشنه ای را به برگ و بار حیات و خرمی می نشانی ای آموزگار بزرگ شهادت برقی از آن نور را بر این شبستان سیاه و نومید ما بیفکن قطره ای از آن خون را در بستر خشکیده و نیم مرده ما جاری ساز و تفی از آتش آن صحرای آتش خیز به این زمستان سرد و فسرده ما ببخش ای که مرگ سرخ را برگزیدی تا عاشقانت را از مرگ سیاه برهانی تا با قطره خونت ملتی را حیات بخشی و تاریخی را به تپش آری و کالبد فسرده عصری را گرم کنی و بدان خروش زندگی و عشق و امید دهی ایمان ما ملت ما تاریخ فردای ما کالبد زمان ما به خون تو محتاج است با احترام به دكتر علي شريعتي نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آبان ۱۳۹۲ ساعت 16 56 توسط م زمانی زیباترین غریق جهان در روستا تختی پیدا نکردند که او را رویش بخوابانند و میزی پیدا نشد که در مراسم شب زنده داری تاب سنگینی او را داشته باشد نه شلوار مهمانی بلند قد ترین مرد اندازه اش بود نه پیراهن های روز تعطیل چاق ترین مرد و نه کفش های مردی که پایش از همه بزرگتر بود زن ها که مسحور بزرگی و زیبایی او شده بودند تصمیم گرفتند از پارچه یک بادبان بزرگ برایش شلوار بدوزند و با پیراهن کتان عروسی یکی از زن ها پیراهن درست کنند تا هنگام مرگ نیز وقار ش حفظ شود زن ها که حلقه وار پیرامون مرده نشسته بودند و سرگرم خیاطی بودند و وسایل دوخت و دوز شان را در دو سوی مرده ریخته بودند حس کردند که هیچ شبی مثل آن شب باد آن طور پیاپی نوزیده و دریا آن قدر نا آرام نبوده است و پیش خود نتیجه گرفتند که تغییر ایجاد شده ارتباطی با مرده دارد فکر کردند که اگر آن مرد با شکوه در روستا یشان زندگی کرده بود خانه اش بزرگترین در و بلند ترین سقف و محکم ترین کفپوش را داشت تختخوابش از چارچوب دهانه کشتی و مهره های آهنی درست شده بود و همسرش از همه زن ها خوشبخت تر بود فکر کردند که مرد چنان نفوذی داشته که کافی بوده ماهی های دریا را صدا بزند تا هر چه ماهی می خواسته به چنگ بیاورد روی زمین خود چنان کار می کرده که از دل سنگ ها چشمه ها می جوشیده و روی صخره ها گل می روییده پیش خود او را با مرد هایشان مقایسه کردند و فکر کردند که کارهایی که آنها در سراسر عمر کرده اند به پای کار یک شب او نمی رسد و دست آخر آن ها را که در نظرشان از همه مردها ضعیف تر حقیر تر و بیکاره تر بودند از دل بیرون راندند با احترام به گابريل گارسيا ماركز نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آبان ۱۳۹۲ ساعت 17 29 توسط م زمانی مطالب قدیمی تر اقتصادي اجتماعي فرهنگي ورزشي و ضد اسپاسم و سرگيجه خانه پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین نوشته ها نوشته های پیشین هفته چهارم بهمن ۱۳۹۲ هفته سوم بهمن ۱۳۹۲ هفته دوم بهمن ۱۳۹۲ هفته اوّل بهمن ۱۳۹۲ هفته چهارم دی ۱۳۹۲ هفته سوم دی ۱۳۹۲ هفته دوم دی ۱۳۹۲ هفته اوّل دی ۱۳۹۲ هفته چهارم آذر ۱۳۹۲ هفته سوم آذر ۱۳۹۲ هفته دوم آذر ۱۳۹۲ هفته اوّل آذر ۱۳۹۲ هفته چهارم آبان ۱۳۹۲ هفته سوم آبان ۱۳۹۲ هفته دوم آبان ۱۳۹۲ هفته اوّل آبان ۱۳۹۲ هفته چهارم مهر ۱۳۹۲ هفته سوم مهر ۱۳۹۲ هفته دوم مهر ۱۳۹۲ هفته اوّل مهر ۱۳۹۲ هفته چهارم شهریور ۱۳۹۲ هفته سوم شهریور ۱۳۹۲ هفته دوم شهریور ۱۳۹۲ هفته اوّل شهریور ۱۳۹۲ هفته چهارم مرداد ۱۳۹۲ هفته سوم مرداد ۱۳۹۲ هفته اوّل مرداد ۱۳۹۲ هفته چهارم تیر ۱۳۹۲ هفته سوم تیر ۱۳۹۲ هفته دوم تیر ۱۳۹۲ هفته اوّل تیر ۱۳۹۲ هفته چهارم خرداد ۱۳۹۲ هفته چهارم اردیبهشت ۱۳۹۲ هفته دوم اردیبهشت ۱۳۹۲ هفته اوّل اردیبهشت ۱۳۹۲ هفته چهارم فروردین ۱۳۹۲ آرشيو blogfa com
|