Meta tags:
keywords= .: فــــقط بـــرای دلخوشـــــــی:.,;
description= .: فــــقط بـــرای دلخوشـــــــی:. - ;
Description= .: فــــقط بـــرای دلخوشـــــــی:.;
Keywords= .: فــــقط بـــرای دلخوشـــــــی:.;
Headings (most frequently used words):
-
Text of the page (most frequently used words):
بود (57), کرد (37), پسر (31), دختر (28), سام (26), این (22), اما (19), شده (18), دیگه (17), همه (16), اون (16), برای (15), گفت (14), کرده (14), نوشته (13), داشت (12), زندگی (12), نمی (12), دوست (11), های (11), مولی (11), کنی (11), منو (10), باز (10), تمام (10), بعد (10), عشق (9), ولی (9), روز (8), اینکه (8), توی (8), عاشقانه (8), نبود (8), چند (8), بار (8), بینی (8), نگاه (7), بهت (7), پیدا (7), خودش (7), وقتی (7), کاغذ (7), دارم (7), ستاره (7), زیبا (6), عصر (6), مثل (6), عرفان (6), روی (6), باشه (6), خوب (6), واسه (6), مرد (6), اونو (6), دست (6), گریه (6), حالا (6), اول (5), توسط (5), نظرات (5), بخاطر (5), تنها (5), همیشه (5), خیلی (5), باشی (5), داری (5), اونجا (5), خونه (5), داد (5), دید (5), دیدن (5), جدا (5), لحظه (5), شدن (5), یاد (5), است (5), بغلم (5), کردی (5), گرم (5), آروم (5), چشماتو (5), چیزی (5), نامه (5), خود (5), قالب (4), خودم (4), خانه (4), 3ساعت (4), ببخش (4), نوشت (4), اومد (4), کنم (4), بدون (4), آخرین (4), هیچوقت (4), چون (4), میکرد (4), بودند (4), افتاد (4), فقط (4), شماره (4), رفت (4), میخواست (4), سریع (4), کنه (4), تند (4), سال (4), کنار (4), گذاشت (4), دانشگاه (4), بودن (4), دونی (4), منم (4), قصه (4), گفتم (4), لبخند (4), ثابت (4), بطری (4), ساله (4), ازدواج (4), مراسم (4), شهر (3), هنوز (3), عکس (3), برگشت (3), یکی (3), ورودی (3), روشن (3), اگه (3), بلاخره (3), جواب (3), خدایا (3), خواهد (3), اگر (3), الان (3), کاری (3), کردم (3), خودت (3), ترک (3), دنیا (3), هستی (3), موهای (3), بلوند (3), شروع (3), زنانه (3), دفترچه (3), باورش (3), نمیشد (3), ماه (3), اتاق (3), هست (3), کشید (3), کردن (3), کسی (3), نفس (3), فکر (3), میزد (3), داده (3), خاطرات (3), خائن (3), خواست (3), بگه (3), گذشته (3), اولین (3), گرفت (3), شکل (3), پیش (3), دیر (3), نداشت (3), چرا (3), عاشق (3), دوستان (3), همین (3), قبل (3), خون (3), دلم (3), باشم (3), دستم (3), زانوم (3), میخواد (3), پنج (3), شنبه (3), وجود (3), ماشین (3), کاغذی (3), پسری (3), حال (3), حرف (3), وارد (3), عاشقتم (3), میتونی (3), نمیتونم (3), پرسید (3), کوتاه (3), رویش (3), بزرگ (3), مدت (3), بیست (3), سالگی (3), دانشگاهی (3), وبلاگ (2), کارت (2), بازدید (2), امروز (2), design (2), خرید (2), جدید (2), چیه (2), محبت (2), شکســــته (2), اینجا (2), نور (2), کلبه (2), تنهایی (2), بازی (2), یعنی (2), پیام (2), پرواز (2), روح (2), چهارشنبه (2), دیوار (2), حالی (2), چشمانش (2), اشک (2), دوستت (2), داره (2), چراغ (2), بمونه (2), روزی (2), تاریک (2), میشناخت (2), قشنگش (2), دفتر (2), خواهم (2), تنهای (2), طوری (2), چطوری (2), تحمل (2), بازم (2), صفحه (2), سلام (2), قلب (2), مرگ (2), بهتر (2), غصه (2), اینو (2), سعی (2), ناگهان (2), چشمش (2), کشو (2), تعجب (2), کمد (2), بهم (2), ریخت (2), نمیدونست (2), دنبال (2), باید (2), عطر (2), ناشناس (2), غریبه (2), موی (2), لباس (2), بوی (2), خاطراتشون (2), سرعت (2), دلش (2), درست (2), لباسهاش (2), شخصیش (2), لوازم (2), اونا (2), خاطره (2), رسید (2), آماده (2), رقیب (2), قلبش (2), بهش (2), نکرد (2), قانع (2), بگیره (2), نیست (2), آخر (2), نشد (2), جمع (2), زیر (2), دوستش (2), گذشت (2), اتفاقی (2), کنارش (2), اعتنا (2), انگار (2), مطلب (2), نمیتونست (2), سکوت (2), کار (2), نفرت (2), روزهای (2), شاید (2), خواب (2), تموم (2), زود (2), تلفن (2), عشقش (2), بیشتر (2), گرفته (2), فردا (2), کجا (2), قرمز (2), کنید (2), سلیقه (2), داشتن (2), خانواده (2), هاشون (2), آغاز (2), داشته (2), نوه (2), خوش (2), توش (2), داستان (2), قشنگه (2), چشمات (2), تونی (2), سرد (2), محکم (2), کشم (2), میگی (2), دوباره (2), مردن (2), نکن (2), هات (2), بخندی (2), سنگ (2), سفید (2), تکیه (2), دراز (2), حلقه (2), بندی (2), آره (2), برام (2), گوشم (2), طولانی (2), بلند (2), هیچ (2), خوام (2), بزنم (2), حرکت (2), ریزه (2), پایان (2), میشه (2), پیاده (2), بشه (2), دستاشو (2), دستاش (2), سیاه (2), جوان (2), دیگر (2), بزند (2), کوچک (2), دارد (2), پیدایش (2), یادداشت (2), شخصی (2), میگه (2), نیاز (2), کمتر (2), میره (2), واقعی (2), دلیل (2), دلیلی (2), عاشقت (2), اهمیت (2), نمیتونی (2), صدای (2), بگی (2), دلیلشو (2), نمیدونم (2), چطور (2), عاشقمی (2), عنوان (2), دوستم (2), دختری (2), معنای (2), خوشبختی (2), پدربزرگ (2), جمله (2), هفت (2), قفسه (2), عروسی (2), پول (2), تجارت (2), آنکه (2), ادامه (2), فارغ (2), التحصیل (2), شاگرد (2), روزها (2), فــــقط (2), بـــرای (2), دلخوشـــــــی (2), دنیاگردی, تور, شارژ, همراه, چاله, سماق, دیروز, بازدیدها, 13943, others, پیچک, بهاربیست, هاست, پنل, ایران, دامپزشکی, روم, ایرانی, آگهی, رایگان, اخبار, بخور, صورت, بایترون, ساعت, مچی, مردانه, ارزان, قیمت, عینک, تروکالر, دوتایی, افزایش, دستگاه, بافت, الکترواسموک, specific, پارسی, بلاگ, جزتو, سوالت, صفا, صمیمیت, آنجا, عقاب, بریزد, آسمان, آبی, دانستنی, سرگرمی, بهترین, شاعر, پروانه, assh, پـــــر, قرارمون, آسمون, بهار, مائده, کشکول, غدیر, دنـیــــای, مـــــــن, شهریار, کوچه, علوم, معارف, اسلامی, هنری, ابـــــــــــرار, فـــرقــ, بــیــنـــ, عـشــقــ, دوسـت, داشــتــنــ, پیامنمای, جامع, تراوشات, ذهن, آوای, روستا, شهرستان, بجنورد, اسپایکا, بصیرت, هواداران, پادشاهان, kings, era, اظهر, الشمس, upturn, تغییر, مطلوب, بانـــــــوی, دشــــــــــت, رویــــــا, رهایی, انتظار, آفتاب, جاده, آلود, شین, شعور, قیدار, پیامبراسلام, links, archives, ایمیل, menu, about, pichak, سختترین, لحظات, گذاشتمت, چشمای, میدرخشید, میخندید, حقه, زدم, اونی, راستی, دوستام, سپردم, مواظب, خونمون, برگشتی, نباشه, برش, بازش, آزمایشاتم, دکتر, داروها, ندادن, بیماریت, پیشرفت, متاسفم, غمی, ندارم, نازنینم, آمادش, بیماری, ومرگم, سختر, بقیه, خطها, نمیدید, کابوس, اوه, خدایای, مهربانم, امیدوارم, نکرده, نخونده, میخونی, میدونستم, مهربونت, نخواهد, تنفر, خبر, مرگم, میشنیدی, زیاد, نمیخوردی, خواهی, نخور, منتظرت, موند, قول, میدم, ترکت, نکنم, حالش, احساسی, خفش, کلاه, گیس, قایمش, برداشتش, بگرده, گشتن, ویک, گوشی, موبایل, روشنش, میفرستاد, گیج, رشته, رود, عطرهای, مشام, میرسید, پیامهای, ارسال, فهمید, کمکم, پیداش, نخورده, جاش, عکسهای, ازدواجشون, مسافرت, عسلشون, خلاصه, عکسا, دیوارها, تمیز, بطرف, خوابشون, ببینه, وسایلش, خوابش, دیوانه, میشد, وسایل, مرتب, جاشون, ناخوداگاه, سراغ, کدوم, کوچولویی, خیابون, خانوم, نمیکه, عمیقی, خنده, نظرش, کلیدش, همراش, کلیداش, درآورد, وتو, کلیدی, چرخوند, کمال, ناباوری, تقریبا, کمی, دلشوره, کلید, برق, باغچه, قشنگشون, خالی, وگیاهی, چراغها, بجز, خاموش, هزار, صحنه, تمرین, برخورد, بکنه, دنیایی, ازخاطرات, هجوم, اوردن, کاشکی, نیومده, بخودش, جراتی, زنگ, اماکسی, کلی, کلنجار, تونست, برگشتن, قصدش, عشقیش, سئوالی, آزارش, قدیمیشون, مونده, العملی, نشون, بده, خوشش, جلوی, چشش, جور, عاقبت, همینه, واز, 3سال, بطور, فرودگاه, دانشگاهیاش, بگذره, مهمی, 6ماه, شدید, مقابل, فریادهای, صبح, چمدونش, بست, دلی, مملو, وبا, منتظر, معجزه, اینا, همش, اونوقت, خاطراتش, فراموش, هزاران, خدا, آرزو, عادیش, غیر, ممکن, چندین, پیامک, مشخص, عزیزش, عشقشون, خیانت, علت, سردیها, اعتناییهاو, دوریها, فهمیده, سرش, خراب, قصر, فرو, جای, کینه, آرزوهاش, دیوی, وحشتناک, تبدیل, عجیب, گرفتار, طوفان, بدتر, خبری, تصمیم, تحت, نظر, جرقه, ظنش, لباسهاشو, کنترل, میرفت, اونروز, دماغی, حساب, گرفتاری, کارش, فرداهای, قضیه, تکرار, وقتایی, دهها, دسترس, برمیگشت, جوابی, سوالات, بودو, همدیگه, آغوش, میگرفتند, دلاشون, صورتشون, میشدو, تنشون, گرمای, وصف, نشدنی, آسمونی, فرا, میگرفت, ادمه, مثال, بزنه, اختیار, بیاد, آورد, مهر, بصورت, آشنا, مشترکی, باهوش, صداقت, پاکی, شون, کلیسا, قسم, خوردن, عمرشون, بمونن, شادی, چیشون, رویایی, قرار, گذاشتن, مشترک, باشن, پیر, بخونن, آوری, زیبای, نبرن, مینوشتن, زندگیشون, میگذشت, هنوزم, دیدار, تابی, میکردند, خواندنی, رنگ, قرمزش, حیف, بسته, ببینی, شدم, بشم, نامنظم, دلت, آخی, نفسش, محکمتر, سردتر, میشم, مردم, ترسیدم, خودمو, بکشم, نترسیدم, آرومِ, نیستم, بوس, بگم, گیره, بعدش, همون, جوری, وسط, شکنه, دلِ, نازکه, نشکنش, اتاقی, گرمه, روشنه, نترسم, سردم, نشه, نلرزم, اینجوری, دادی, پاهاتم, اومدم, نشستم, جلوت, دادم, پاهات, گرفتی, دستتم, دورم, گفتن, عالمه, وقت, چپم, ضربه, عمیق, بلدی, رگم, بستی, تیغ, جیبم, میارم, برم, فواره, زنه, سنگای, سوزه, لبم, گاز, گیرم, نگم, آااخ, نکنی, نبینی, شلوارک, پامه, ذارم, میاد, سنگا, مسیر, حرکتش, 4ساعت, زمانی, همدیگرو, ملاقاتشون, سوار, نشستن, روش, مقصد, نزدیک, فرصت, استفاده, حرفشو, حرفش, نبینه, پسرو, بخونه, خسته, نسبت, اونه, بغض, گلوش, چشماش, ناراحتی, ماشینی, درجا, ترکم, میمیرم, مشت, پرسیدم, مشتت, گرفتم, دستامو, فشرد, دستام, روسری, جلو, براقش, پنهان, ذوق, قشنگی, اندازه, انگشتمه, نمیکردم, اینقدر, یکدفعه, لحن, صدایش, عوض, یادش, آمده, آرام, پدرم, هایت, چیز, میداند, نگران, نباش, بتوانی, نشان, بدهی, بیاوری, حتما, موافقت, میکند, مهربانی, رفتم, دسته, بردار, دیدنش, برو, راحت, میکنی, قطعه, آنطرف, درخت, نارون, مزارش, آنجاست, فرستنده, فرصاد, داستانی, حکم, قلبت, سرنوشت, تعیین, میکنه, زندگیت, کامل, پخته, خام, ناقص, هوس, بین, معلومه, نداره, لبخندات, حرکاتت, دادن, مراقبت, اونجوری, بمونم, عزیزم, گرمت, بزنی, مضمون, متاسفانه, تصادف, وحشتناکی, حالت, کما, جوابهای, راضی, لبخندت, ملاحظه, داشتنی, میدی, صدات, خواستنیه, میگم, خوشگلی, میخوام, دلیلتو, میتونم, واقعا, حین, صحبت, عاشقش, ازش, رمان, نتیجه, زمین, خواندن, مبهوت, کودک, کتاب, هفتاد, حیاط, استراحت, دستش, پدر, چیست, پذیرفت, آرامش, جان, سپرد, مدتی, شدت, مریض, زندگیش, بیمارستان, ساخت, میان, اعضای, بازشناخت, توانید, نگهدارید, تبریک, زیبایی, برایش, نرفت, پنجاه, همسرش, سالها, نجات, برابر, درصد, سهام, شرکت, بدهد, حرفی, هستیم, مگر, همکارانش, ازدواجش, قلبم, توست, تماس, دیگرش, شنید, شرکتی, موفقی, دعوت, دریافت, چهره, شاد, خوشبخت, عروس, داماد, چشم, دوخته, شرابی, بنوشد, مست, همان, مدرسه, دولتی, رسیده, رنگارنگ, توجه, پشت, دوستی, سویش, چهار, فوق, لیسانس, درس, خواند, پذیرفته, شود, موهایش, متوسط, نمره, ممتاز, پایتخت, راه, یافت, هنگامی, دختران, خوابگاه, پسرهای, نوشتند, تلفنی, آنها, زدند, حفظ, نخستین, دلتنگی, موهایی, بسیار, باریکی, حتی, یکدیگر, ساختن, کوچکی, داخل, انداخت, پیکر, برازنده, چشمان, درشت, شانزده, قدبلند, بمی, کلاس, خجالتی, احساسات, ابراز, کند, راز, نگه, دورادور, احساس, دخترک, غمگین, صبا, ویژن, سفارش, تبلیغ,
Text of the page (random words):
فــــقط بـــرای دلخوشـــــــی سفارش تبلیغ صبا ویژن فــــقط بـــرای دلخوشـــــــی داستان غمگین دخترک شانزده ساله بود که برای اولین بار عاشق پسر شد پسر قدبلند بود صدای بمی داشت و همیشه شاگرد اول کلاس بود دختر خجالتی نبود اما نمی خواست احساسات خود را به پسر ابراز کند از اینکه راز این عشق را در قلبش نگه می داشت و دورادور او را می دید احساس خوشبختی می کرد در آن روزها حتی یک سلام به یکدیگر دل دختر را گرم می کرد او که ساختن ستاره های کاغذی را یاد گرفته بود هر روز روی کاغذ کوچکی یک جمله برای پسر می نوشت و کاغذ را به شکل ستاره ای زیبا تا می کرد و داخل یک بطری بزرگ می انداخت دختر با دیدن پیکر برازنده پسر با خود می گفت پسری مثل او دختری با موهای بلند و چشمان درشت را دوست خواهد داشت دختر موهایی بسیار سیاه ولی کوتاه داشت و وقتی لبخند می زد چشمانش به باریکی یک خط می شد در 19 سالگی دختر وارد یک دانشگاه متوسط شد و پسر با نمره ممتاز به دانشگاهی بزرگ در پایتخت راه یافت یک شب هنگامی که همه دختران خوابگاه برای دوست پسرهای خود نامه می نوشتند یا تلفنی با آنها حرف می زدند دختر در سکوت به شماره ای که از مدت ها پیش حفظ کرده بود نگاه می کرد آن شب برای نخستین بار دلتنگی را به معنای واقعی حس کرد روزها می گذشت و او زندگی رنگارنگ دانشگاهی را بدون توجه پشت سر می گذاشت به یاد نداشت چند بار دست های دوستی را که به سویش دراز می شد رد کرده بود در این چهار سال تنها در پی آن بود که برای فوق لیسانس در دانشگاهی که پسر درس می خواند پذیرفته شود در تمام این مدت دختر یک بار هم موهایش را کوتاه نکرد دختر بیست و دو ساله بود که به عنوان شاگرد اول وارد دانشگاه پسر شد اما پسر در همان سال فارغ التحصیل شد و کاری در مدرسه دولتی پیدا کرد زندگی دختر مثل گذشته ادامه داشت و بطری های روی قفسه اش به شش تا رسیده بود دختر در بیست و پنج سالگی از دانشگاه فارغ التحصیل شد و در شهر پسر کاری پیدا کرد در تماس با دوستان دیگرش شنید که پسر شرکتی باز کرده و تجارت موفقی را آغاز کرده است چند ماه بعد دختر کارت دعوت مراسم ازدواج پسر را دریافت کرد در مراسم عروسی دختر به چهره شاد و خوشبخت عروس و داماد چشم دوخته بود و بدون آنکه شرابی بنوشد مست شد زندگی ادامه داشت دختر دیگر جوان نبود در بیست و هفت سالگی با یکی از همکارانش ازدواج کرد شب قبل از مراسم ازدواجش مثل گذشته روی یک کاغذ کوچک نوشت فردا ازدواج می کنم اما قلبم از آن توست و کاغذ را به شکل ستاره ای زیبا تا کرد زن پنجاه و پنج ساله شد از همسرش جدا شده بود و تنها زندگی می کرد در این سالها پسر با پول های دختر تجارت خود را نجات داد روزی دختر را پیدا کرد و خواست دو برابر آن پول و 20 درصد سهام شرکت خود را به او بدهد اما دختر همه را رد کرد و پیش از آنکه پسر حرفی بزند گفت دوست هستیم مگر نه پسر برای مدت طولانی به او نگاه کرد و در آخر لبخند زد چند ماه بعد پسر دوباره ازدواج کرد دختر نامه تبریک زیبایی برایش نوشت ولی به مراسم عروسی اش نرفت مدتی بعد دختر به شدت مریض شد در آخرین روزهای زندگیش هر روز در بیمارستان یک ستاره زیبا می ساخت در آخرین لحظه در میان دوستان و اعضای خانواده اش پسر را بازشناخت و گفت در قفسه خانه ام سی و شش بطری دارم می توانید آن را برای من نگهدارید پسر پذیرفت و دختر با لبخند آرامش جان سپرد مرد هفتاد و هفت ساله در حیاط خانه اش در حال استراحت بود که ناگهان نوه اش یک ستاره زیبا را در دستش گذاشت و پرسید پدر بزرگ نوشته های روی این ستاره چیست مرد با دیدن ستاره باز شده و خواندن جمله رویش مبهوت پرسید این را از کجا پیدا کردی کودک جواب داد از بطری روی کتاب خانه پیدایش کردم پدربزرگ رویش چه نوشته شده است پدربزرگ چرا گریه می کنید کاغذ به زمین افتاد رویش نوشته شده بود معنای خوشبختی این است که در دنیا کسی هست که بی اعتنا به نتیجه دوستت دارد نوشته شده در یادداشت ثابت سه شنبه 92 7 3ساعت 3 48 عصر توسط عرفان نظرات رمان کوتاه عاشقانه یک بار دختری حین صحبت با پسری که عاشقش بود ازش پرسید چرا دوستم داری واسه چی عاشقمی دلیلشو نمیدونم اما واقعا دوست دارم تو هیچ دلیلی رو نمی تونی عنوان کنی پس چطور دوستم داری چطور میتونی بگی عاشقمی من جدا دلیلشو نمیدونم اما میتونم بهت ثابت کنم ثابت کنی نه من میخوام دلیلتو بگی باشه باشه میگم چون تو خوشگلی صدات گرم و خواستنیه همیشه بهم اهمیت میدی دوست داشتنی هستی با ملاحظه هستی بخاطر لبخندت دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد متاسفانه چند روز بعد اون دختر تصادف وحشتناکی کرد و به حالت کما رفت پسر نامه ای رو کنارش گذاشت با این مضمون عزیزم گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا که نمیتونی حرف بزنی میتونی نه پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت کردن هات دوست دارم اما حالا که نمیتونی برام اونجوری باشی پس منم نمیتونم دوست داشته باشم گفتم واسه لبخندات برای حرکاتت عاشقتم اما حالا نه میتونی بخندی نه حرکت کنی پس منم نمیتونم عاشقت باشم اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره عشق دلیل میخواد نه معلومه که نه پس من هنوز هم عاشقتم عشق واقعی هیچوقت نمی میره این هوس است که کمتر و کمتر میشه و از بین میره عشق خام و ناقص میگه من دوست دارم چون بهت نیاز دارم ولی عشق کامل و پخته میگه بهت نیاز دارم چون دوست دارم سرنوشت تعیین میکنه که چه شخصی تو زندگیت وارد بشه اما قلب حکم می کنه که چه شخصی در قلبت بمونه نوشته شده در یادداشت ثابت سه شنبه 92 7 3ساعت 3 46 عصر توسط عرفان نظرات داستانی عاشقانه روسری اش را جلو کشید و موهای سیاه و براقش را زیر آن پنهان کرد رو کرد به جوان و با ذوق گفت چه حلقه ی قشنگی نگاه کن اندازه انگشتمه فکر نمیکردم اینقدر خوش سلیقه باشی یکدفعه لحن صدایش عوض شد انگار چیزی یادش آمده بود آرام گفت پدرم نامه هایت را دید حالا دیگر همه چیز را میداند اما تو نگران نباش گفت باید با تو حرف بزند اگر بتوانی خودت را نشان بدهی و دلش را به دست بیاوری حتما موافقت میکند دل کوچک و مهربانی دارد من که رفتم دسته گل را بردار و به دیدنش برو راحت پیدایش میکنی چند قطعه آنطرف تر از تو کنار درخت نارون مزارش آنجاست فرستنده فرصاد دستاشو مشت کرده بود پرسیدم توی مشتت چیه گفت خودت نگاه کن دستاشو گرفتم و آروم باز کردم توی دستاش چیزی نبود گفتم چیزی نیست که دستامو که توی دستاش بود فشرد و گفت نبود ولی حالا هست دستام گرم شد و اون لبخند زد یه دختر و پسر که زمانی همدیگرو با تمام وجود دوست داشتن بعد از پایان ملاقاتشون با هم سوار یه ماشین شدن و آروم کنار هم نشستن دختر میخواست چیزی رو به پسر بگه ولی روش نمیشد پسر هم کاغذی رو آماده کرده بود که چیزی رو که نمیتونست به دختر بگه توش نوشته بود پسر وقتی دید داره به مقصد نزدیک میشه کاغذ رو به دختر داد دختر هم از این فرصت استفاده کرد و حرفشو به پسر گفت که شاید بعد از پایان حرفش پسر از ماشین پیاده بشه و دیگه اونو نبینه دختر قبل از این که نامه ی پسرو بخونه به اون گفت که دیگه از اون خسته شده دیگه عشقش رو نسبت به اون از دست داده و الان پسری پیدا شده که بهتر از اونه پسر در حالی که بغض تو گلوش بود و اشک توی چشماش جمع شده بود با ناراحتی از ماشین پیاده شد که در همین حال ماشینی به پسر زد و پسر درجا مرد دختر که با تمام وجود در حال گریه بود یاد کاغذی افتاد که پسر بهش داده بود وقتی کاغذ رو باز کرد پسر نوشته بود اگه یه روز ترکم کنی میمیرم نوشته شده در پنج شنبه 92 7 4ساعت 1 37 عصر توسط عرفان نظرات دلم میخواد که یه اتاقی باشه گرمه گرم روشنه روشن تو باشی منم باشم کف اتاق سنگ باشه سنگ سفید تو منو بغلم کنی که نترسم که سردم نشه که دیگه نلرزم اینجوری که تو تکیه دادی به دیوار پاهاتم دراز کردی منم اومدم نشستم جلوت و بهت تکیه دادم با پاهات محکم منو گرفتی دو تا دستتم دورم حلقه کردی بهت می گم چشماتو می بندی میگی آره بعد چشماتو می بندی بهت می گم برام قصه می گی تو گوشم می گی آره بعد شروع می کنی آروم آروم تو گوشم قصه گفتن یه عالمه قصه طولانی و بلند که هیچ وقت تموم نمی شن می دونی می خوام رگ بزنم رگ خودم رو مچ دست چپم رو یه حرکت سریع یه ضربه عمیق بلدی که ولی تو که نمی دونی می خوام رگم و بزنم تو چشماتو بستی نمی دونی من تیغ رو از جیبم در میارم نمی بینی که سریع می برم نمی بینی خون فواره می زنه رو سنگای سفید نمی بینی که دستم می سوزه و لبم رو گاز می گیرم که نگم آااخ که چشماتو باز نکنی و منو نبینی تو داری قصه می گی من شلوارک پامه دستم و می ذارم رو زانوم خون میاد از دستم می ریزه رو زانوم و از زانوم می ریزه رو سنگا قشنگه مسیر حرکتش قشنگه رنگ قرمزش حیف که چشمات بسته است و نمی تونی ببینی تو بغلم کردی می بینی که سرد شدم محکم تر بغلم می کنی که گرم بشم می بینی نامنظم نفس می کشم تو دلت میگی آخی دوباره نفسش گرفت می بینی هر چی محکمتر بغلم می کنی سردتر میشم می بینی دیگه نفس نمی کشم چشمات و باز می کنی می بینی من مردم می دونی من می ترسیدم خودمو بکشم از سرد شدن از تنهایی مردن از خون دیدن وقتی بغلم کردی دیگه نترسیدم مردن خوب بود آرومِ آروم گریه نکن دیگه من که دیگه نیستم چشماتو بوس کنم بگم دلم می گیره ها بعدش تو همون جوری وسط گریه هات بخندی گریه نکن دیگه خب دلم می شکنه دلِ روح نازکه نشکنش خب نوشته شده در چهارشنبه 92 7 3ساعت 7 59 عصر توسط عرفان نظرات داستان خواندنی جدید و عاشقانه سام خائن هر کی میخواست یه زندگی عاشقانه رو مثال بزنه بی اختیار زندگی سام و مولی رو بیاد می آورد یه زندگی پر از مهر و محبت تو دانشگاه بصورت اتفاقی با هم آشنا شدن سلیقه های مشترکی داشتن هر دو زیبا باهوش و عاشق صداقت و پاکی بودن و خیلی زود زندگی شون رو تو کلیسا با قسم خوردن به اینکه که تا آخرین لحظه عمرشون در کنار هم بمونن تو شادی دوستان و خانواده هاشون آغاز کردن همه چیشون رویایی بود و با هم قرار گذاشتن بودن یک دفترچه خاطرات مشترک داشته باشن تا وقتی پیر شدن اونا رو برای نوه هاشون بخونن و با یاد آوری خاطرات خوش هیچوقت لحظه های زیبای با هم بودن رو از یاد نبرن واسه همین قبل از خواب همه چی رو توش مینوشتن با اینکه 5 سال از زندگیشون میگذشت هنوزم واسه دیدار هم بی تابی میکردند ادمه مطلب رو دنبال کنید وقتی همدیگه رو تو آغوش میگرفتند دلاشون تند تند میزد و صورتشون قرمز قرمز میشدو تمام تنشون رو یه گرمای وصف نشدنی آسمونی فرا میگرفت همه چی خوب پیش میرفت تا اینکه سام اونروز دیر تر به خونه اومد گرفته بود دل و دماغی نداشت مولی اینو به حساب گرفتاری کارش گذاشت اما فردا و فرداهای دیگه هم این قضیه تکرار شد وقتایی که دیر میکرد مولی دهها بار تلفن میزد اما سام در دسترس نبود وقتی به خونه برمیگشت جوابی برای سوالات مولی که کجا بودو چرا دیر کرده نداشت برای مولی عجیب بود باورش نمیشد زندگی قشنگش گرفتار طوفان شده باشه بدتر از همه اینکه از دفترچه خاطراتشون هم دیگه خبری نبود تا اینکه تصمیم گرفت سام رو تحت نظر بگیره اولین جرقه های ظنش با پیدا شدن چند موی بلوند رو کت سام شکل گرفت بعد هم که لباسهاشو بیشتر کنترل کرد بوی غریبه عطر زنانه شک اونو بیشتر کرد نه نه این غیر ممکن بود اما با دیدن چندین پیامک عاشقانه با یک شماره ناشناس در تلفن سام همه چی مشخص شد سام عزیزش به اون و عشقشون خیانت کرده بود حالا علت تمام سردیها بی اعتناییهاو دوریها سام رو فهمیده بود دنیا رو سرش خراب شد توی یک لحظه تمام قصر عشقش فرو ریخت و جای اونو کینه نفرت پر کرد مرد آرزوهاش به دیوی وحشتناک تبدیل شده بود اون شب سام در مقابل تمام گریه ها و فریادهای مولی فقط سکوت کرد کار از کار گذشته بود صبح مولی چمدونش رو بست و با دلی مملو از نفرت سام رو ترک کرد وبا اولین پرواز به شهر خودش برگشت روزهای اول منتظر یک معجزه بود شاید اینا همش خواب بود اما نبود همه چی تموم شده بود اونوقت با خودش کنار اومد و سعی کرد سام رو با تمام خاطراتش فراموش کنه هر چند هر روز هزاران بار مرگ سام خائن رو از خدا آرزو میکرد ولی خیلی زود به زندگی عادیش برگشت 3سال گذشت و یه روز بطور اتفاقی تو فرودگاه یکی از هم دانشگاهیاش رو دید خواست از کنارش بی اعتنا بگذره اما نشد دوستش خیلی این پا اون پا کرد انگار میخواست مطلب مهمی رو بگه ولی نمیتونست بلاخره گفت سام درست 6ماه بعد از اینکه از هم جدا شدید مرد باورش نشد مونده بود چه عکس العملی از خودش نشون بده تمام خاطرات خوشش یه لحظه جلوی چشش اومد اما سریع خودش رو جمع جور کرد و زیر لب گفت عاقبت خائن همینه واز دوستش که اونو با تعجب نگاه میکرد با سرعت جدا شد اون شب کلی فکر کرد و با خودش کلنجار رفت تا تونست خودش رو قانع کنه برگشتن به اونجا فقط به این خاطره که لوازم شخصیش رو پس بگیره و قصدش دیدن رقیب عشقیش و کسی که سام رو از اون جدا کرده بود نیست سئوالی که توی این 3 سال همیشه آزارش داده بود آخر شب به خونه قدیمیشون رسید باغچه قشنگشون خالی از هر گل وگیاهی بود چراغها بجز چراغ در ورودی خاموش بودند در زد هزار بار این صحنه رو تمرین کرده بود و خودش رو آماده کرده بود تا با اون رقیب چطوری برخورد بکنه قلبش تند تند میزد دنیایی ازخاطرات بهش هجوم اوردن کاشکی نیومده بود ولی بخودش جراتی داد بازم زنگ زد اماکسی در رو باز نکرد پسر کوچولویی از اون ور خیابون داد زد هی خانوم اونجا دیگه کسی زندگی نمیکه نفس عمیقی کشید فکر خنده داری به نظرش رسید کلیدش همراش بود کلیداش رو درآورد وتو جا کلیدی چرخوند در کمال ناباوری در باز شد همه جا تقریبا تاریک بود و فقط نور ورودی کمی خونه رو روشن کرده بود دلشوره داشت نمیدونست چی رو اونجا خواهد دید کلید برق رو زد باورش نمیشد همه چی دست نخورده سر جاش بود عکسهای ازدواجشون مسافرت ماه عسلشون خلاصه همه عکسا به دیوارها بودند و خونه تمیز بود با سرعت بطرف اتاق خوابشون رفت تا ببینه وسایلش هنوز هست یا نه دلش میخواست سریع اونجا رو ترک کنه چشمش به اتاق خوابش که افتاد دیگه داشت دیوانه میشد درست مثل روز اول کمد لباسهاش رو باز کرد تمام لباسهاش و وسایل شخصیش مرتب سر جاشون بود ناخوداگاه رفت سراغ لوازم سام کشو رو کشید و شروع کرد به نگاه کردن از هر کدوم از اونا خاطره ای داشت حالش خوب نبود یه احساسی داشت خفش میکرد ناگهان چشمش به یک کلاه گیس با موهای بلوند که ته کشو قایمش کرده بودند افتاد با تعجب برداشتش کمد رو بهم ریخت نمیدونست دنبال چی باید بگرده فقط شروع کرد به گشتن چند عطر زنانه ویک گوشی موبایل ناشناس روشنش کرد شماره اش رو خوب میشناخت شماره غریبه ای بود که برای سام پیام عاشقانه میفرستاد بود گیج شده بود رشته های موی بلوند رود لباس سام بوی عطرهای زنانه ای که از لباس سام به مشام میرسید و پیامهای ارسال شده همه اونجا بودند نمی فهمید این چه بازی بود خدایا کمکم کن بلاخره پیداش کرد دفترچه خاطراتشون برش داشت بازش کرد خط سام رو خوب میشناخت با اون خط قشنگش نوشته بود از امروز تنها خودم تو دفتر خواهم نوشت تنهای تنها بلاخره جواب آزمایشاتم اومد و دکتر گفت داروها جواب ندادن بیماریت خیلی پیشرفت کرده سام متاسفم آه خدایا واسه خودم غمی ندارم اما مولی نازنینم چه طوری آمادش کنم چطوری اون بدون من خواهد مرد و این برای من از تحمل بیماری ومرگم سختر مولی بقیه خطها رو نمیدید خدایا بازم یه کابوس دیگه آخرین صفحه رو باز کرد اوه خدایای من این صفحه رو برای من نوشته مولی مهربانم سلام امیدوارم هیچوقت این دفتر رو پیدا نکرده باشی و اونو نخونده باشی اما اگر الان داری اونو میخونی یعنی دست من رو شده منو ببخش میدونستم قلب مهربونت تحمل مرگ منو نخواهد داشت پس کاری کردم تا خودت با تنفر منو ترک کنی این طوری بهتر بود چون اگر خبر مرگم رو میشنیدی زیاد غصه نمیخوردی اینو بدون تو تنهای عشق من در هر دو دنیا هستی و خواهی بود سعی کن خوب زندگی کنی غصه منو هم نخور اینجا منتظرت خواهم موند عاشقانه و قول میدم هیچوقت دیگه ترکت نکنم بخاطر حقه ای که بهت زدم هم منو ببخش اونی که عاشقانه دوستت داره سام راستی به یکی از دوستام سپردم مواظب باشه چراغ ورودی در خونمون همیشه روشن بمونه که اگه یه روزی برگشتی همه جا تاریک نباشه سام تو مولی برگشت و به عکس سام روی دیوار نگاه کرد و در حالی که چشمانش پر از اشک بود گفت سام منو ببخش بخاطر اینکه توی سختترین لحظات تنها گذاشتمت منو ببخش چشمای سام هنوز توی عکس میدرخشید و به اون میخندید نوشته شده در چهارشنبه 92 7 3ساعت 3 45 عصر توسط عرفان نظرات design by pichak about عرفان menu خانه ایمیل قالب archives links قیدار شهر جد پیامبراسلام شین مثل شعور جاده های مه آلود پرواز روح در انتظار آفتاب پیام رهایی بانـــــــوی دشــــــــــت رویــــــا upturn یعنی تغییر مطلوب اظهر من الشمس هواداران بازی عصر پادشاهان kings era ir کلبه بصیرت اسپایکا شهرستان بجنورد تنهایی آوای روستا تراوشات یک ذهن زیبا پیامنمای جامع ܓღ فـــرقــ بــیــنـــ عـشــقــ و دوسـت داشــتــنــ ابـــــــــــرار کلبه هنری دل شکســــته علوم و معارف اسلامی شهریار کوچه ها ܓ دنـیــــای مـــــــن من و خودم نور غدیر کشکول دل نوشته های مائده اینجا همه چی در همه بهار عشق قرارمون تو آسمون پـــــر شکســــته شاعر پروانه ها assh بهترین دوست دانستنی سرگرمی آسمان آبی آنجا که عقاب پر بریزد عشق صفا صمیمیت محبت سوالت چیه جزتو قالب پارسی بلاگ specific الکترواسموک دستگاه بافت مو ژل افزایش قد خرید ارزان قیمت عینک تروکالر جدید دوتایی خرید ساعت مچی مردانه بخور صورت بایترون اخبار روز آگهی رایگان چت روم ایرانی دامپزشکی هاست سی پنل ایران بهاربیست design قالب وبلاگ پیچک others بازدید امروز 0 بازدید دیروز 0 کل بازدیدها 13943 سماق چاله کارت شارژ همراه اول تور قالب وبلاگ دنیاگردی
|