Meta tags:
description= کلبه ی داستان داستان;
Headings (most frequently used words):
داستان, سلام, های, سلامی, دوباره, کلبه, تپش, وقتت, تمام, خاک, ناظم, به, همه, بچه, باهال, روستا, روزها, نوشته, پیشین, پیوندها,
Text of the page (most frequently used words):
بود (58), کرد (34), شده (24), گفت (24), حسین (20), داخل (18), وقتی (17), روی (17), مریم (17), خاک (15), باغچه (15), نوشته (14), بچه (14), ساعت (13), زمین (13), اما (13), رفت (13), های (12), حیاط (12), زهرا (11), کرده (11), بالا (11), اقای (11), بیگلری (11), اقا (11), توسط (10), اصغری (10), این (10), خیلی (10), امد (10), پایین (10), بعد (9), برای (9), سرش (9), طرف (9), دست (9), کند (9), زیر (9), ۱۳۹۰ (8), روز (8), باز (8), پشت (8), خانم (8), کنار (8), پله (8), نگاه (8), است (8), ۱۳۸۶ (7), میکرد (7), صدای (7), کردم (7), کامیون (7), صادق (7), سال (6), شدم (6), تمام (6), دیدم (6), حالا (6), چند (6), میکردم (6), زیبا (6), چیزی (6), فرو (6), رفته (6), صدا (6), نشست (6), محفظه (6), پیدا (6), خواب (6), ازدواج (6), حمید (6), داشتم (5), خالی (5), رفتم (5), گذشت (5), انگار (5), نبود (5), خیره (5), ساختمان (5), مدرسه (5), شما (5), اگر (5), کمی (5), برداشت (5), سمت (5), خاکها (5), درست (5), کنم (5), حال (5), دید (5), دارد (5), داد (5), بودی (5), بام (5), صندلی (5), تپش (5), مرداد (4), پنجشنبه (4), داستان (4), شنبه (4), نمی (4), توی (4), هیچ (4), اول (4), اینجا (4), ماهی (4), بیشتر (4), همیشه (4), شاهی (4), خاطر (4), احساس (4), مرتب (4), وبه (4), پنجره (4), جلوی (4), بودم (4), کشید (4), بیرون (4), تکه (4), خون (4), وبا (4), دیگر (4), زنگ (4), ریخت (4), دوست (4), وگفت (4), حرف (4), نور (4), چشمانش (4), حلقه (4), شروع (4), برایش (4), نرده (4), بیل (4), انداخت (4), داشت (4), گودال (4), پیش (4), خانواده (4), ادم (4), کنی (4), اسمان (4), پسرت (4), زمان (4), برادر (4), شوهرم (4), ۱۳۸۹ (3), ۱۳۹۴ (3), خانه (3), قبول (3), نیست (3), کشیدن (3), هایی (3), سینه (3), زندگی (3), چقدر (3), فرار (3), سلام (3), دور (3), مختلف (3), همه (3), دستش (3), چشمهایش (3), نزدیک (3), هایش (3), راهرو (3), میزد (3), کردن (3), دیدن (3), باید (3), دلم (3), چادرم (3), دیوار (3), ایستاده (3), نیامده (3), فضا (3), توجه (3), بودند (3), کشیده (3), برید (3), زدن (3), کردند (3), خدا (3), سیاهی (3), گذاشت (3), کلاهش (3), پاهایش (3), بالکن (3), الان (3), لوله (3), چراغ (3), قوه (3), برد (3), جلو (3), کاشیها (3), شاید (3), گنج (3), چشمان (3), میکنیم (3), فرقون (3), زنی (3), افتاد (3), خودش (3), خارج (3), برگشت (3), دلش (3), دار (3), ادامه (3), زده (3), لحظه (3), عروس (3), دهانش (3), کبوتر (3), شهریور (2), مهر (2), آبان (2), آذر (2), ۱۳۹۱ (2), ۱۳۹۵ (2), خواندن (2), سلامی (2), دوباره (2), رشته (2), یکی (2), داره (2), توقف (2), نفس (2), شیر (2), سبز (2), شود (2), بالای (2), کوه (2), میریزد (2), دانشگاه (2), منتظر (2), رییس (2), میکنم (2), التماس (2), نکرد (2), دنبال (2), فیلد (2), اینکه (2), سرد (2), کلی (2), خوش (2), جای (2), زنده (2), گرفتن (2), سبد (2), پای (2), وداخل (2), راه (2), بلند (2), سهمگینش (2), قدمی (2), صدایش (2), سرخ (2), اورد (2), شدن (2), سریع (2), اتاق (2), پرونده (2), محمود (2), رشیدی (2), بیار (2), غریب (2), دهانم (2), چای (2), چرا (2), اینه (2), برداشتم (2), میرسید (2), کشیدم (2), گرفت (2), چشمش (2), سرعت (2), هنوز (2), شیشه (2), یکباره (2), گردنش (2), روسری (2), فردا (2), پنج (2), دوید (2), شهر (2), ناظم (2), تعطیل (2), بیاد (2), نداشتم (2), میان (2), انها (2), افتادم (2), رفتن (2), درخشید (2), گفتم (2), مرا (2), زحمت (2), ببیند (2), رسید (2), ارام (2), مردم (2), منتظرش (2), زدند (2), جمعیت (2), بیدارش (2), مالید (2), نوک (2), کفش (2), ودوید (2), چهره (2), سبزی (2), سست (2), حتما (2), زیاد (2), گوشه (2), مشخص (2), خواست (2), ابرو (2), ایستاد (2), بیا (2), شکسته (2), رحم (2), کاش (2), میکردی (2), مال (2), کردی (2), خودت (2), بروم (2), بخرم (2), خورشت (2), شنید (2), حاج (2), علی (2), خواهش (2), تند (2), صبح (2), بابا (2), پرید (2), الله (2), یاد (2), موهای (2), صدایی (2), انچه (2), محلی (2), میبیند (2), خجالت (2), تنش (2), لرزید (2), مدتی (2), تعجب (2), همین (2), مشکل (2), حتی (2), میکنی (2), جنیان (2), اند (2), ماند (2), میشوی (2), دایره (2), شوهرش (2), چنان (2), خیابان (2), فکر (2), بیدار (2), بار (2), سفره (2), لرزیدن (2), سارا (2), مانده (2), کفتری (2), مادرت (2), پایش (2), صورتت (2), وتو (2), میرود (2), میشود (2), گویی (2), گوید (2), بیفتم (2), شماره (2), مطلع (2), قرار (2), کلبه (2), blogfa, com, عشق, پیوندها, بهمن, ۱۳۸۸, خرداد, اسفند, پیشین, عناوین, آرشیو, وبلاگ, پست, الکترونیک, مطالب, قدیمی, دوری, ودرس, امدم, منتظرتان, هستم, بزنید, جمعه, اومدم, عرض, ادب, کنکور, وحسابی, مشغول, سختیه, بگه, نویسی, ربطی, حریم, یاس, سفر, هوایم, عطر, اغاز, پراکنده, اینسیم, غزل, ازکوچه, گذر, بکن, الهام, سپیده, اماده, روزها, صفا, صمیمیت, دوراهی, ولحظه, تامل, عمیق, اسمانی, ابی, درشب, ستاره, درخشان, گاوهایی, میوه, درختان, فلفلهایی, بوته, کوچک, میچینی, ابشاری, جاری, وقطره, وصورتت, پاشد, وزندگی, جاریست, روستا, سایت, نشستم, دقیقا, ساعته, کارها, دامنم, میگیره, کلاس, استاد, کارهای, همون, گردش, علمی, بیفته, نکردم, ازدست, میره, مجبور, چشمم, کور, دندم, نرم, میمونم, جهتون, توفیق, هجباری, شمال, هوا, وفقط, دریا, ولی, بهم, بازار, فروشا, خوبیه, حراج, میذارن, هرکی, خرید, دونه, اندازه, باقیمت, ترتیب, جادش, دانش, جوی, شناسیم, عالی, جاده, هراز, پرورش, سالمون, قزل, مینداختن, خلاصه, جاتون, باهال, دوشنبه, چوب, برانداز, میرفت, سوراخ, موش, میگشت, هیبتش, کافی, خوف, برسد, رهامیکرد, استوار, میشد, چوبش, پنهان, لرزه, میامد, گونه, میشدسلام, محض, مشاهده, چشمهای, عسلی, میدوخت, گاهگاهی, بهانه, اخراجه, جاش, بذار, خانوادش, وساطت, اخراج, کار, نمره, ثلث, حدود, سرم, برگه, خشک, مشدی, ییعقوب, نیاورده, نزده, نمیزد, میگرفت, سلامش, پاسخ, میدادم, نمیدانم, توجهی, مقابل, انهمهتلاش, شدنش, سرمستی, کیفم, صورتم, داخلش, نظر, لیوانم, ابدار, هیاهوی, انروز, ریختم, وامدم, خلوت, سرکی, دفتر, مدیر, اتاقم, ایستادم, درب, خروج, داشتند, میکردند, زیرا, حرکات, وسرش, نفی, نقطه, افتاددستی, موهایمرتبش, محمودرشیدی, متوجه, میزم, نشسته, رسیده, کلمه, کامل, اژیر, علامتی, اکنون, میشنوید, بمبی, منفجر, اطراف, پرتاب, شدمه, غلیظی, پرکرد, موج, صداگوشم, کرشد, ازبچه, دویدم, هرگوشه, جسد, کودکی, افتاده, گردن, واز, میپاشید, خواستم, گلویش, ببندم, اوردم, وشیشه, بستم, ریخته, بوی, اضافه, هیاهو, وصدا, قهقهای, مستانه, وبی, اماندر, پیچیده, وگفتم, فقط, هرکس, کیف, کتابش, برداشته, بره, بقیه, وسایلتون, بردارید, خونه, هفت, دقیقه, باشید, سمتی, پیروزمندانه, ازبیرون, گفتن, میخواد, بمبارون, نمیذاره, میگه, اداره, دستور, درونم, بزنم, جان, براه, معلمها, تجمع, بودندواجازه, میخواستند, طرفم, اتاقتون, بیخودی, شلوغش, جون, سیصدتابچه, شماست, اسمون, نمیاد, دماغ, مسئولید, معلمهای, تائید, رها, مگه, ترو, بیاین, بگین, نمیندازه, تاریکی, میدوید, ظلمت, شدیدی, شکافت, حمله, توانست, سایبان, خواهد, لهش, دنبالش, شهری, متروپایین, راحتی, تپه, رنگ, نداشت, میچیدم, پاهایم, پریدم, سیمانهای, ببین, گذاشتم, وفرار, خاراند, دادیم, الونک, انتهاییی, خوب, جایی, کاشته, قسمت, جدا, وسیمان, کاملا, چاهی, ناگهان, سوراخی, شکستن, تشکیل, کندن, ودیدن, کاشیهای, لایه, ابروهایش, ودهانش, وگوشه, راست, نترس, فاضلاب, چاه, روفرشی, پتو, شستم, خوبه, نرفتم, هام, فلزیاب, داشتی, میرفتی, شوهرت, میگوید, امضا, میدهم, دوتایی, خندیدند, میروم, میزنم, فکری, بکند, خطرناک, مصالح, فروشی, ماشین, داریم, وازداخل, انجا, خرجمان, نمیشود, غروب, قیمه, ممتد, درشان, تخلیه, استانه, درحاضر, نیشش, بنا, گوشش, میرفتم, ساختمانش, کوبد, تخریبی, فرستد, برود, منم, بیاورد, بریزد, ابروانش, پرسید, پول, نگرفت, پولی, ازخدایش, باشد, بیابانهای, شهریار, بنزین, سوزاند, زحمتش, وازته, نمازش, خواند, ونوک, درون, نشان, بگیر, بریز, سوراخه, دیر, شهرداری, گیر, میده, صداشون, درمیاد, باشه, ریزم, سوراخو, ازبه, بالش, نگذاشته, خوابش, همبستر, لیوانی, وسر, خود, اکبر, خوابیستسرش, تکانی, صغرا, حرفهای, کشوی, کمد, جوگندمی, چیز, حرکت, سریعی, اهمیتی, نداد, وخواست, موقعیت, احتیاط, باور, اختیار, جنس, لباسی, درشت, رنگی, بینی, لبهای, برجسته, وجودش, تجربه, نکرده, میدانست, نترسید, مردد, ونگاهش, دهانی, انقدر, نظرش, راببوسد, نزدیکتر, ببوس, نکش, فکرش, خوانده, عقب, داغ, ونشست, پاهای, دامن, همدیگر, ماندند, میدانم, مدت, هاست, میشناسم, باغبانی, دارم, نهایت, راضی, شدند, عمرش, حرفها, نشنیده, سابقش, چندین, دلیل, نشدنش, رهایش, ورفت, مسخ, گردشد, نکن, قبلن, ادمیان, نمیشد, وحوا, کنند, نسل, بشر, نگفت, طور, صورت, باقی, پشتش, مجبوری, بدون, عروسی, بروی, مثل, گوشت, افتی, افسرده, خودکشی, بمانی, باهم, میشویم, سبکی, لحاف, وتشک, نیامد, خبری, انگاراز, قشنگی, پاشیده, زنهایی, پیراهن, امدند, وکل, کشان, ودایره, زنان, دورحیاط, ازدایره, کشیدند, ازپله, لباس, خاکی, وترانه, شانه, لبانش, هاج, واج, رختخواب, غلتی, نشد, شالش, کاناپه, وداماد, تبریک, تشکر, صرف, شام, دعوت, دهان, ثانیه, غذاهای, پهن, سیخ, نان, دستهای, لرزان, بسم, انگشتش, گاز, میگیرد, شلوغی, روشنی, تاریک, ناپدید, وشروع, همانجا, عصا, کشی, برادرت, کبوترهای, گرانقیمتی, نگه, داری, میکردید, طوقی, پاپر, سوسکی, ریز, پاهایشان, بودید, اسمتان, ومجید, ونیم, اختلاف, سنی, داشتید, زمانی, دلت, گفته, عاشق, همسایه, روبرو, اسفالت, بودو, فکرت, نرسیده, پرانده, گمشده, ساعتها, جیغ, امان, کشانده, چوبی, یادگار, پدر, سرانده, مردن, محل, نسبت, سنت, شدی, چروکهای, تابستانی, خوابیده, بیست, کفتر, توانی, منصرفش, دیشب, دیدی, رسیدی, بازی, باورش, حیاتش, بارها, قصه, وحمید, تعریف, کبوتری, وسط, اید, دستهاد, تومینشیند, وجود, ورویش, میگزارد, مینشینی, دستهایت, میشوند, استانبولی, کبوترها, خودشان, میشویند, برمیگردد, دستت, پرمیکشد, ودر, وپشت, چشمانت, دراسمان, قفل, لای, خرت, وپرت, دستمالی, میدارد, وپاکش, میکند, وسه, طبقه, کشدش, بیاور, سکو, بشین, برو, اون, بنشین, وقتت, فعال, اتفاقات, اطلاع, میداد, میخواستم, وپایین, طوری, میتپید, انگارمیخواهم, گوش, نمیکردم, میفتادم, مکث, عبو, سلامت, میرسیدم, شوهر, کوچکم, دختری, علاقمند, بگیرم, قلبم, اهمیت, ندادم, دستانم, بزرگ, دختر, صیمیمی, ماجرای, دوستی, قرارهای, بیرونشان, خواستگاری, جواب, چاقو, زخمی, بخش, بستری, مرور, ازمون, خطاهایی, برایم, اتفاق, گرفتم, اعتماد, ضربانهایش, توانستم, ارتباط, برقرار, اتفاقی, قابل, خبرم, خودم, دوازده, اصولا, چلفتی, وقتها, وقت, عروسیم, یادم, رود, بین, هورای, مهمانان, تالار, رقصیدن, کفشم, خورد, بجنبد, دستم, بگیردپخش, مدتها, نقل, غیبت, فامیل, حواسش, گامهایم, اهسته, برمیداشتم, احتیاطی, پانزده, اولین, اشنا, هوای, گرگ, میش, جور, میتپد, خفگی, شور, نیم, پدرم, بهمون, جلال, تصادف, اگه, دقه, دیرتر, بیمارستان, بیچاره, میشدیم,
Text of the page (random words):
پیش رو را به من اطلاع میداد وقتی میخواستم از پله ها بالا وپایین بروم طوری میتپید که انگارمیخواهم بیفتم گوش نمیکردم و حتما میفتادم اما وقتی چند لحظه ای مکث میکردم و بعد از پله ها عبو ر میکردم به سلامت میرسیدم یک روز وقتی برادر شوهر کوچکم از من خواهش کرد شماره دختری که به او علاقمند شده بود را برایش بگیرم قلبم در سینه ام شروع به لرزیدن کرد اهمیت ندادم حتی دستانم هم زمان گرفتن شماره لرزید بعد ها وقتی برادر بزرگ دختر که دوست صیمیمی برادر شوهرم بود از ماجرای دوستی انها و قرارهای بیرونشان مطلع شد به خواستگاری ما جواب رد داد و با چاقو چنان برادر شوهرم را زخمی کرد که در بخش سی سی یو بستری شد به مرور زمان از ازمون و خطاهایی که برایم اتفاق افتاد یاد گرفتم به او اعتماد کنم به ضربانهایش توجه کردم توانستم با تپش هایش ارتباط برقرار کنم اگر اتفاقی برای خانواده شوهرم پیش می امد با ده تپش قابل حس با خبرم میکرد و خانواده خودم با دوازده تپش اصولا ادم دست و پا چلفتی بودم بیشتر وقتها می افتادم هیچ وقت روز عروسیم یادم نمی رود در بین کف و هورای مهمانان در تالار برای رقصیدن بلند شدم از تک پله سن کفشم سر خورد تا شوهرم به خودش بجنبد و دستم را بگیردپخش زمین شدم مدتها نقل غیبت فامیل بودم همیشه حواسش به من بود وقتی قرار بود بیفتم با دو تپش من را مطلع میکرد گامهایم را اهسته برمیداشتم الان دیگر ادم بت احتیاطی شدم ادامه نوشته نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۵ ۰۵ ۱۴ ساعت 2 38 توسط زهرا اصغری وقتت تمام سی سال بود که نیامده بودی پشت بام حالا به زحمت با ان عصا خودت را می کشی بالا روی این پشت بام با برادرت چه کبوترهای گرانقیمتی نگه داری میکردید طوقی پاپر سوسکی نوک ریز به پاهایشان حلقه زده بودید با دو حرف اول اسمتان حمید ومجید یک سال ونیم با هم اختلاف سنی داشتید یک روز زمانی که حرف دلت را به حمید گفته بودی که عاشق سارا همسایه روبرو شده ای و او مدتی چشمانش روی اسفالت پشت بام خیره مانده بودو به فکر فرو رفته بودی چیزی به فکرت نرسیده بود چند روز بعد از ان کفتری را که حمید خیلی دوست داشت پرانده بودی اما در اسمان گمشده بود وبا اینکه ساعتها منتظرش مانده بودی نیامده بود جیغ بی امان مادرت تو را با سرعت تا زیر زمین کشانده بود حمید خودش را دار زده بود صندلی چوبی یادگار پدر را از زیر پایش سرانده بود سارا هم با مردن حمید از ان محل رفته بود نسبت به سنت خیلی شکسته شدی چروکهای صورتت انگار به صف ایستاده اند یک شب تابستانی پسرت وقتی روی پشت بام خوابیده بود کفتری پیدا کرده بود حالا بیست تا کفتر دارد وتو هر چه میکنی نمی توانی منصرفش کنی دیشب خواب حمید را دیدی حالا به پشت بام رسیدی پسرت در حال کبوتر بازی است لحظه ای در صورتت توقف می کند باورش برایش مشکل است مادرت در زمان حیاتش بارها قصه ی تو وحمید را برایش تعریف کرده بود می گوید بنشین می گویی برو از زیر زمین اون صندلی رو بیار می گوید بابا روی این سکو بشین می گویی ان صندلی را بیاور به زیر زمین میرود از لای خرت وپرت ها صندلی را پیدا می کند از روی زمین دستمالی بر میدارد وپاکش میکند وسه طبقه بالا می کشدش کبوتری از وسط اسمان می اید و داخل دستهاد تومینشیند در پایش حلقه ای وجود دارد ورویش نوشته اچ ام پسرت صندلی را میگزارد وتو روی ان مینشینی دستهایت شل میشوند پسرت میرود داخل استانبولی را اب میریزد کبوترها خودشان را میشویند به سمت تو برمیگردد کبوتر از دستت پرمیکشد ودر اسمان گم میشود به اسمان وپشت سر کبوتر نگاه می کنی چشمانت دراسمان قفل میشود نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۴ ۰۵ ۲۰ ساعت 1 30 توسط زهرا اصغری خاک در تاریکی شب میدوید سیاهی بود و ظلمت نور شدیدی سیاهی شب را شکافت و حمله کرد به چشمانش به زحمت توانست چشمانش را باز کند دستش را سایبان کند و ببیند که کامیون می خواهد لهش کند پا گذاشت به فرار او می دوید و کامیون به دنبالش به شهری رسید از پله های متروپایین رفت کامیون رد شد نفس راحتی کشید کلاهش را روی سرش مرتب کرد و ارام از پله ها بالا امد تمام مردم شهر بالای تپه منتظرش بودند دور او حلقه زدند شروع کردند برایش کف زدن صدای مریم خانم از میان جمعیت می امد مرتب می گفت مش حسین اقا صدا بیدارش کرد چشمانش را مالید نوک پاهایش را داخل کفش کرد ودوید از باغچه گذشت و جلوی بالکن رسید مریم رنگ به چهره نداشت گفت مش حسین اقا باغچه نشست کرده داشتم سبزی میچیدم یک ان دیدم خاک زیر پاهایم سست شد کمی بالا پریدم خاک باغچه از کنار سیمانهای پایین نرده نشست کرد ببین سبد سبزی را هم جا گذاشتم وفرار کردم مش حسین اقا کلاهش را برداشت سرش را خاراند و گفت حتما باغچه را زیاد اب دادیم نشست کرده الان نگاه میکنم به سمت باغچه رفت بیل را از کنار الونک گوشه انتهاییی باغچه برداشت باغچه را خوب نگاه کرد جایی که شاهی کاشته بود قسمت رو به شیر حیاط نشست کرده بود خاک کنار نرده ها جدا شده بود پایین رفته بود وسیمان زیر نرده ها کاملا مشخص بود با بیل کمی خاک ها را کنار زد می خواست ببیند چاهی باز شده یا نه ناگهان خاکها کنار رفت کمی بیشتر خاکها را کنار زد خاکها به طرف سوراخی به طرف حیاط باز شد مش حسین اقا بیشتر بیل زد محفظه ای دو در دو کنار باغچه درست زیر لوله ابرو از شکستن لوله ابرو تشکیل شده بود با کندن باغچه دو پله برای پایین رفتن ودیدن داخل محفظه درست کرد نور چراغ قوه را انداخت کاشیهای حیاط روی محفظه خالی یک لایه کشیده بودند ابروهایش را بالا برد ودهانش را پایین مریم خانم را صدا کرد مریم خانم از بالا به پایین امد وگوشه سمت راست باغچه ایستاد مش حسین اقا گفت نترس بیا جلو باغچه نیست لوله فاضلاب حیاط از داخل شکسته اب به جای چاه داخل زمین رفته زیر کاشیها یک اتاق درست شده مریم خانم جلو امد وداخل محفظه را نگاه کرد و گفت من چقدر روی این کاشیها روفرشی و پتو شستم خوبه فرو نرفتم داخل زمین خدا خیلی به من و بچه هام رحم کرده مش حسین اقا کاش یه فلزیاب داشتی میرفتی داخل شاید گنج پیدا میکردی چشمان مش حسین اقا درخشید و گفت اگر گنج پیدا کنم شوهرت میگوید حیاط مال من است مریم گفت من هم از طرف او امضا میدهم گنج پیدا کردی مال خودت دوتایی خندیدند مریم گفت الان میروم به صادق زنگ میزنم فکری به حال اینجا بکند خطرناک است صادق با دیدن محفظه به مریم گفت بروم از مصالح فروشی یک ماشین خاک بخرم برای پر کردن محفظه کاشیها را بر نمی داریم وازداخل باغچه انجا را پر میکنیم خرجمان هم زیاد نمیشود غروب بود که مریم داشت خورشت قیمه را هم میزد صدای ممتد زنگ را شنید در را باز کرد رفت روی راه پله ها که دید یک کامیون خاک جلوی درشان در حال خالی شدن است بعد از تخلیه کامیون صادق در استانه درحاضر شد نیشش تا بنا گوشش باز بود مریم داشتم میرفتم خاک بخرم دیدم حاج علی که دارد ساختمانش را می کوبد یک کامیون خاک خانه ی تخریبی اش را دارد می فرستد که برود منم خواهش کردم که بیاورد و اینجا بریزد مریم ابروانش را بالا برد و پرسید پول نگرفت صادق گفت چه پولی ازخدایش هم باشد باید تا بیابانهای شهریار می رفت کلی هم بنزین می سوزاند زحمتش کم شد صادق از راهرو گذشت وازته حیاط مش حسین اقا را صدا زد مش حسین اقا نمازش را تند تند خواند ونوک پاهایش را درون کفش کرد ودوید صادق با دست خاکها را نشان داد وگفت یک فرقون از حاج علی بگیر این خاکها را از باغچه بریز تو سوراخه مش حسین من من کرد و گفت اقا دیر است فردا از سر صبح شروع می کنم صادق گفت بابا شهرداری گیر میده مردم صداشون درمیاد مش حسین گفت باشه با فرقون می ریزم حیاط صبح سوراخو پر می کنم بعد ازبه فرقون کشیدن یک کامیون خاک مش حسین سرش را روی بالش نگذاشته خوابش برد خواب دید با زنی زیبا همبستر شده از خواب پرید لیوانی اب ریخت وسر کشید با خود گفت الله اکبر این چه خوابیستسرش را تکانی داد وگفت کاش صغرا زنده بود یاد حرفهای مریم خانم افتاد چراغ قوه را از کشوی کمد برداشت کلاهش را روی موهای جوگندمی اش گذاشت از در نرده ای باغچه داخل شد و از پله هایی که خودش با بیل درست کرده بود پایین رفت داخل گودال را چراغ قوه انداخت هیچ چیز نبود جز خاک سرش را خم کرد تا خارج شود صدایی شنید با حرکت سریعی به پشت برگشت کمی خاک از روی دیوار گودال پایین ریخت اهمیتی نداد وخواست از ان موقعیت فرار کند که صدایی گفت حسین یکباره دلش فرو ریخت وبا احتیاط برگشت انچه را که دید باور نکرد چشمهایش را مالید بی اختیار به طرف صدا رفت زنی از جنس نور زیبا با لباسی محلی چشمان درشت رنگی بینی کشیده و لبهای برجسته وجودش پر شد از چیزی که تا به حال تجربه نکرده بود میدانست انچه را که میبیند جن است اما نترسید مردد ایستاد ونگاهش کرد با دهانی باز انقدر ان زیبا در نظرش امد که دلش خواست او راببوسد اما خجالت کشید زن گفت کمی نزدیکتر بیا مرا ببوس خجالت نکش زن فکرش را خوانده بود تنش لرزید قدمی عقب تر رفت زن جلو امد دستش را گرفت تمام تن مش حسین داغ شد پاهایش سست شد ونشست پاهای زن که از زیر دامن زن مشخص بود ثم داشت زن هم پیش او نشست مدتی در چهره همدیگر خیره ماندند زن گفت میدانم تعجب کردی من مدت هاست که تو را میشناسم من و خانواده ام اینجا زندگی میکنیم همین پایین همیشه وقتی داخل باغچه باغبانی میکردی تو را نگاه میکردم تو را دوست دارم سر تو با خانواده ام خیلی مشکل داشتم اما نهایت راضی شدند مش حسین به عمرش این حرفها را نشنیده بود حتی از زن سابقش که بعد از چندین سال زندگی به دلیل بچه دار نشدنش رهایش کرد ورفت مش حسین مسخ شده بود زن گفت با من ازدواج میکنی چشمان مش حسین گردشد جن ادامه داد تعجب نکن قبلن هم جنیان با ادمیان ازدواج کرده اند نمیشد که بچه های ادم وحوا با هم ازدواج کنند با جنیان ازدواج کردند تا نسل بشر ادامه پیدا کند وقتی مش حسین هیچ نگفت و همین طور خیره در صورت زن باقی ماند زن پشتش را به او کرد و گفت به هر حال تو مجبوری با من ازدواج کنی اگر بدون عروسی از این جا بروی جن زده میشوی مثل یک تکه گوشت گوشه ای می افتی افسرده میشوی شاید هم خودکشی کنی اما اگر بمانی باهم ازدواج میکنیم بچه دار میشویم مریم خواب سبکی داشت با صدای دایره از خواب پرید به شوهرش نگاه کرد چنان در لحاف وتشک فرو رفته بود که از دلش نیامد بیدارش کند به سمت پنجره ی رو به خیابان رفت خیابان را نگاه کرد خبری نبود صدا انگاراز حیاط می امد به بالکن رفت از داخل گودال نور قشنگی بیرون پاشیده بود زنهایی با پیراهن های محلی دایره به دست از گودال بیرون می امدند وکل کشان ودایره زنان دور تا دورحیاط حلقه زدند لحظه ای دست ازدایره زدن کشیدند ازپله ها حسین با لباس خاکی دست در دست زنی زیبا خارج شد جمعیت شروع به کل کشیدن وترانه خواندن کرد مش حسین مریم را که در بالکن دید شانه هایش را بالا انداخت و لبانش را پایین مریم هاج و واج نگاه میکرد فکر کرد شاید خواب میبیند به داخل رفت تا شوهرش را بیدار کند چند بار صدایش کرد در رختخواب غلتی زد و بیدار نشد مریم شالش را از روی کاناپه برداشت روی سرش انداخت وبه حیاط رفت به سمت عروس وداماد رفت به عروس دست داد و تبریک گفت عروس تشکر کرد او را برای صرف شام دعوت کرد مریم سرش را بالا پایین کرد وقتی برگشت دهان باز چند ثانیه ای خیره ماند سفره ای زیبا با غذاهای مختلف پهن بود حالا دیگر تمام موهای تنش سیخ ایستاده بود نشست از سر سفره تکه ای نان برداشت به خورشت زد وبا دستهای لرزان داخل دهانش گذاشت وگفت بسم الله یک ان دید انگشتش داخل دهانش است و دارد گاز میگیرد حیاط به ان شلوغی و روشنی تاریک شد و خالی از ادم سیاهی چشمش ناپدید شد وشروع کرد به لرزیدن از دهانش کف خارج شد و همانجا افتاد نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۴ ۰۵ ۱۵ ساعت 1 25 توسط زهرا اصغری ناظم همیشه یک چوب در دستش بود وقتی با چشمهایش سر تا پای بچه ها را برانداز میکرد وداخل حیاط راه میرفت هر کس به دنبال یک سوراخ موش میگشت قد بلند و هیبتش کافی بود برای خوف چه برسد به وقتی که صدای سهمگینش را رهامیکرد اما این کوه استوار وقتی به چند قدمی من نزدیک میشد اول چوبش را در پشت سر پنهان میکرد صدایش به لرزه در میامد گونه هایش سرخ سرخ میشدسلام میکرد وقتی سرش را بالا می اورد به محض مشاهده شدن چشمهای عسلی اش سریع سرش را به زمین میدوخت اتاق من ته راهرو بود گاهگاهی به بهانه های مختلف به من سر میزد خانم شاهی پرونده محمود رشیدی رو بیار سه روز اخراجه پرونده رو سر جاش بذار خانوادش وساطت کردن چند تا از بچه ها را به خاطر دیدن من اخراج کرد ان روز غریب من خیلی کار داشتم باید نمره های ثلث اول را رد میکردم حدود دو ساعت بود که سرم توی برگه ها بود دهانم خشک شده بود مشدی ییعقوب هم چای نیاورده بود اقای بیگلری هم سر نزده بود وقتی سر نمیزد دلم میگرفت اما همیشه سلامش را سرد پاسخ میدادم نمیدانم چرا اما از بی توجهی به او در مقابل انهمهتلاش او برای نزدیک شدنش به من در دل احساس سرمستی میکردم اینه را از کیفم برداشتم صورتم را داخلش دیدم زیبا به نظر میرسید چادرم را در اینه روی دیوار مرتب کردم لیوانم را برداشتم وبه طرف ابدار خانه رفتم هیاهوی بچه ها هم انروز انگار غریب بود چای ریختم وامدم راهرو خلوت بود سرکی به دفتر کشیدم اقای مدیر نبود اقای بیگلری هم نبود دلم گرفت به اتاقم رفتم کنار پنجره ایستادم اقای بیگلری جلوی درب خروج ایستاده بود انگار بچه ها داشتند التماس میکردند زیرا اقای بیگلری انگار با حرکات دست وسرش چیزی را نفی میکرد به او خیره بودم از ان نقطه وقتی چشمش به من افتاددستی به موهایمرتبش کشید محمودرشیدی هم متوجه من شد از پنجره دیدم که به سرعت به طرف ساختمان مدرسه امد وقتی پشت میزم نشسته بودم محمود رسیده بود خانم شاهی سلام ترو خدا شما بیاین به اقای بیگلری یه چیزی بگین حرف شما رو زمین نمیندازه گفتم مگه چی شده گفت ازبیرون زنگ زدن گفتن شهر میخواد بمبارون شه اقا ناظم نمیذاره مدرسه تعطیل شه میگه از اداره باید دستور بیاد احساس کردم چیزی در درونم فرو ریخت دوست نداشتم به اقای بیگلری رو بزنم اما پای جان بچه ها در میان بود سریع به طرف انها براه افتادم معلمها هم جلوی در تجمع کرده بودندواجازه رفتن میخواستند بیگلری با دیدن من چشمهایش درخشید وبه طرفم امد وگفت خانم شاهی چیزی نیست شما به اتاقتون برید بیخودی شلوغش کردن گفتم اقای بیگلری جون سیصدتابچه دست شماست اسمون به زمین نمیاد یه روز تعطیل شه اما اگر از دماغ یکی از بچه ها خون بیاد شما مسئولید معلمهای دیگر هم حرف مرا تائید کردند اقای بیگلری صدای سهمگینش را رها کرد و گفت هرکس کیف و کتابش رو برداشته بره بقیه هم برید وسایلتون رو بردارید برید خونه فردا سر ساعت هفت و پنج دقیقه مدرسه باشید هر کس به سمتی دوید اقای بیگلری پیروزمندانه سرش را نزدیک گو شم اورد و گفت فقط به خاطر شما چادرم را مرتب کردم وگفتم چرا به خاطر من به خاطر بچه ها هنوز کلمه بچه ها از دهانم کامل بیرون نیامده بود که صدای اژیر فضا را پر کرد توجه توجه علامتی که هم اکنون میشنوید که یک ان بمبی داخل ساختمان مدرسه را منفجر کرد تمام شیشه های ساختمان به یکباره تکه تکه شد وبه اطراف پرتاب شدمه غلیظی از خاک فضا را پرکرد از موج صداگوشم کرشد هنوز خیلی ازبچه ها داخل حیاط و ساختمان بودند به طرف داخل ساختمان دویدم هرگوشه جسد به خاک و خون کشیده کودکی افتاده بود شیشه توی گردن رشیدی فرو رفته بود واز رگ گردنش خون میپاشید خواستم چادرم را به گلویش ببندم اما نبود روسری ام را در اوردم وشیشه را بیرون کشیدم وبا روسری گردنش را بستم دیوار مدرسه روی سر خیلی از بچه ها ریخته بود حالا دیگر بوی خون هم به خاک اضافه شده بود در ان همه هیاهو و سر وصدا صدای قهقهای مستانه وبی اماندر فضا پیچیده بود به طرف صدا رفتم اقای بیگلری بود نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۱ ۰۷ ۱۰ ساعت 15 14 توسط زهرا اصغری سلام به همه بچه های باهال جهتون خالی یه توفیق هجباری یه سر رفتم شمال با اینکه هوا سرد بود وفقط دریا رو از دور دیدم ولی کلی بهم خوش گذشت بازار ماهی فروشا خیلی جای خوبیه ماهی رو حراج میذارن هرکی بیشتر خرید یا دونه ای در اندازه های مختلف باقیمت هایی به ترتیب قد جادش برای من که دانش جوی زمین شناسیم عالی بود توی جاده هراز یه پرورش ماهی بود پر ماهی سالمون و قزل زنده می گرفتن مینداختن سبد خلاصه خیلی خوش گذشت جاتون خالی نوشته شده در شنبه ۱۳۹۰ ۱۲ ۲۰ ساعت 13 56 توسط زهرا اصغری سلام توی وب سایت دانشگاه نشستم و منتظر رییس دانشگاه دقیقا دو ساعته هر چقدر از این کارها فرار میکنم باز دامنم رو میگیره سر کلاس هر چقدر استاد التماس کرد هیچ کس قبول نکرد دنبال کارهای فیلد یا همون گردش علمی بیفته من هم اول قبول نکردم اما وقتی دیدم فیلد داره ازدست میره مجبور شدم حالا هم چشمم کور دندم نرم اینجا منتظر رییس میمونم نوشته شده در شنبه ۱۳۹۰ ۰۹ ۱۲ ساعت 14 49 توسط زهرا اصغری روستا صفا صمیمیت دوراهی توقف ولحظه ای تامل نفس کشیدن عمیق در روز اسمانی ابی درشب ستاره هایی درخشان گاوهایی با سینه های پر شیر میوه ها بر سر درختان فلفلهایی سبز سبز بر بوته های کوچک که هر چه میچینی تمام نمی شود ابشاری جاری از زندگی که از بالای کوه میریزد وقطره های اب که بر سر وصورتت می پاشد وزندگی که جاریست نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۰ ۰۶ ۳۱ ساعت 6 57 توسط زهرا اصغری روزها به حریم دل من یاس سفر کرده شده به هوایم عطر اغاز پراکنده شده اینسیم غزل ازکوچه ما گذر بکن دل به الهام در این سپیده اماده شده نوشته شده در شنبه ۱۳۹۰ ۰۳ ۰۷ ساعت 10 44 توسط زهرا اصغری سلامی دوباره بعد از دو سال اومدم عرض ادب کنکور داشتم وحسابی مشغول رشته زمین قبول شدم رشته سختیه یکی نیست بگه داستان نویسی چه ربطی به زمین داره نوشته شده در جمعه ۱۳۸۹ ۰۸ ۲۱ ساعت 4 56 توسط زهرا اصغری سلامی دوباره بعد از دو سال دوری ودرس خواندن امدم منتظرتان هستم سر بزنید نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸۹ ۰۸ ۱۳ ساعت 23 25 توسط زهرا اصغری مطالب قدیمی تر خانه پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین نوشته ها نوشته های پیشین مرداد ۱۳۹۵ مرداد ۱۳۹۴ مهر ۱۳۹۱ اسفند ۱۳۹۰ آذر ۱۳۹۰ شهریور ۱۳۹۰ خرداد ۱۳۹۰ آبان ۱۳۸۹ مرداد ۱۳۸۸ بهمن ۱۳۸۶...
|