Meta tags:
description= ای سان زندگی ام را دوست دارم;
Headings (most frequently used words):
سان, ای, احسان, sun, asun, زندگی, ام, را, دوست, دارم, اي, واي, به, حال, نادانان, پشیمانی, خانه, تكاني, براي, زندگي, زيبا, خستگی, مفرط, بعد, از, ماه, چی, بگم, نوشته, های, پیشین, آرشیو, موضوعی,
Text of the page (most frequently used words):
است (60), شده (51), بود (47), نوشته (40), هفته (36), ۱۳۸۸ (35), ساعت (33), sun (33), این (31), توسط (30), تدى (28), شما (24), خانم (22), تامپسون (22), سان (20), کرد (20), خود (19), داد (19), چهارم (18), كرد (18), ۱۳۸۹ (17), دست (15), همه (14), زندگی (14), بعد (14), اما (14), شود (14), روز (14), اگر (14), مرد (13), کند (13), سال (13), تمام (13), بیست (13), آنها (13), سوم (12), كلاس (12), گفت (12), اين (12), مهر (11), نمی (11), خرداد (10), ۱۳۹۰ (10), باز (10), داشته (10), مهندس (10), دلار (10), برنامه (10), نویس (10), اسفند (9), داشت (9), دارم (9), دانش (9), براي (9), پسرم (9), گفتند (9), اوّل (8), فروردین (8), شنبه (8), پنجشنبه (8), دهد (8), رفت (8), پاسخ (8), دارد (8), دوست (8), دوباره (8), خاطر (8), كرده (8), وجود (8), نمائيد (8), دوم (7), های (7), برای (7), روی (7), بهترین (7), هاى (7), پسر (7), بار (7), بیاموزید (7), صندلي (7), مصدق (7), اردیبهشت (6), شهریور (6), کنند (6), خوب (6), کنی (6), راه (6), معلّم (6), پنجم (6), بچه (6), پرونده (6), مدرسه (6), عشق (6), نامه (6), باشد (6), روي (6), بلند (6), وقتی (6), گیرد (6), یکشنبه (6), سوال (6), کردم (6), دکتر (6), خانه (5), خواست (5), آورد (5), تصمیم (5), گرفت (5), همان (5), یاد (5), فکر (5), البته (5), تنها (5), شدن (5), کنیم (5), رها (5), نیز (5), درس (5), براى (5), ندارد (5), چند (5), شروع (5), سپس (5), خودش (5), كنم (5), باش (5), ويروس (5), نمي (5), بيماري (5), بدهید (5), نماينده (5), هيات (5), اروپایی (5), ايران (4), تیر (4), بهمن (4), ۱۳۹۱ (4), رفته (4), ولی (4), خورد (4), دور (4), دهم (4), حالا (4), نشان (4), خواهم (4), امروز (4), اول (4), نیست (4), دروغ (4), امكان (4), داده (4), نام (4), قبل (4), آموز (4), دیگر (4), رسید (4), رفتار (4), مشكل (4), تغییر (4), خواهد (4), داخل (4), امّا (4), آدم (4), دیگرى (4), آموزش (4), توجه (4), گرفته (4), كنند (4), بدون (4), محبت (4), قرقره (4), نمك (4), ابتلاء (4), پرواز (4), پدر (4), هستي (4), زندگي (4), جواب (4), نگاه (4), دوشنبه (4), بازی (4), حرف (4), قرار (4), بگویید (4), حال (4), احسان (4), انگلستان (4), جلسه (4), جاي (4), غذایش (4), همۀ (4), جوان (4), مرداد (3), هفدهم (3), نفر (3), ترسو (3), هفتم (3), آغاز (3), پیش (3), انجام (3), هوا (3), تاریکی (3), قهرمان (3), ادامه (3), هیچ (3), چیز (3), چیزی (3), حتی (3), ماه (3), پشت (3), بالا (3), حالی (3), سرعت (3), سقوط (3), چقدر (3), ناگهان (3), طنابی (3), حلقه (3), سکوت (3), نداشت (3), آسمان (3), خواهی (3), توانم (3), مرا (3), نجات (3), طناب (3), زمین (3), قدر (3), کرده (3), یکم (3), استودارد (3), شاید (3), ببرد (3), كند (3), دارند (3), مادر (3), خواندن (3), پدرش (3), دوستان (3), دستبند (3), مصرف (3), تدریس (3), دریافت (3), دانشگاه (3), معلم (3), توضیح (3), دكتر (3), ماجرا (3), نشستن (3), نظر (3), متشكرم (3), احساس (3), قلب (3), توانيد (3), مايعات (3), گرم (3), نوشيدن (3), تكثير (3), آنفولانزاي (3), نوع (3), طريق (3), بيني (3), خوردن (3), نيز (3), كمي (3), هاي (3), هميشه (3), روزها (3), فرياد (3), تعجب (3), مردم (3), جایی (3), دیگران (3), خویش (3), گاه (3), برابر (3), بزرگ (3), چهارشنبه (3), رویش (3), برگرداند (3), بالاخره (3), یکی (3), کننده (3), نشسته (3), کاش (3), دارید (3), آری (3), بهتر (3), توانید (3), دهید (3), انتخاب (3), ازای (3), كودك (3), ماشین (3), کنم (3), قشنگ (3), انگليس (3), کدام (3), سرزمين (3), نشست (3), پيرمرد (3), دختر (3), سیاه (3), آقا (3), آرشیو (2), آبان (2), آذر (2), وبلاگ (2), پست (2), الکترونیک (2), آنکه (2), خداوند (2), نوزدهم (2), علی (2), قله (2), صعود (2), پیروزی (2), تنهایی (2), چادر (2), بزند (2), توانست (2), بودند (2), کوهنورد (2), همچنان (2), لحظات (2), مرگ (2), کمرش (2), بین (2), شیب (2), کوه (2), مانع (2), خدایا (2), توان (2), پاره (2), پیدا (2), فاصله (2), امتحان (2), موفقیت (2), وارد (2), برسد (2), تحصیلى (2), صحبت (2), آموزان (2), اندازه (2), چنین (2), همین (2), بسیار (2), سرانجام (2), یافت (2), رضایت (2), كامل (2), ولى (2), علاقه (2), زودى (2), خوابش (2), برد (2), فكر (2), افتاده (2), كاغذ (2), زیبا (2), هدیه (2), بسته (2), وقتى (2), شیشه (2), عطر (2), باعث (2), خنده (2), همانجا (2), مدتى (2), بیرون (2), خارج (2), دادید (2), زنده (2), بیشتر (2), وجودى (2), گفته (2), محبوبترین (2), هستید (2), عمرم (2), چهار (2), دانشكده (2), دوران (2), بوده (2), پایان (2), طولانی (2), هنوز (2), آشنا (2), عروسى (2), كلیسا (2), بنشیند (2), آورده (2), خرید (2), هستم (2), استاد (2), پزشكى (2), شوید (2), فرشته (2), باشید (2), هشتم (2), مانند (2), قهوه (2), نمودن (2), بدن (2), آنجا (2), ممكن (2), هنگام (2), پيشگيري (2), رعايت (2), ساده (2), جلوگيري (2), ورود (2), دهان (2), شستشو (2), ليسترين (2), مانده (2), موفق (2), ويتامين (2), تجربه (2), موفقيت (2), كوه (2), آآآآي (2), آمد (2), شنيد (2), صدا (2), گويند (2), انعكاس (2), چيزي (2), بخواهي (2), دنبال (2), خودم (2), هرگز (2), اندوه (2), شادی (2), دریا (2), نرفته (2), دنیا (2), میان (2), گلایه (2), کردی (2), نسبت (2), ارزشهای (2), بخشی (2), نده (2), قواعد (2), اینکه (2), کلمه (2), زبان (2), جیبش (2), اطلاعات (2), موجود (2), جستجو (2), گذاشت (2), پیشنهاد (2), دیگری (2), جوابش (2), بنگارم (2), افسوس (2), جان (2), گریستم (2), بهانه (2), نگه (2), پیاده (2), شوم (2), خندیدم (2), دیوانه (2), عاشق (2), شدم (2), ستایش (2), خرافات (2), زیادی (2), باریک (2), باید (2), برده (2), آنچنان (2), کودک (2), پای (2), کار (2), سخنی (2), ملایم (2), نقش (2), دقیق (2), لذت (2), وقت (2), بداند (2), انسان (2), يکي (2), asun (2), دوستت (2), كردن (2), انگشتان (2), متوجه (2), عصبانیت (2), مرتبه (2), تازه (2), خیلی (2), عاشقانه (2), اشکال (2), یعنی (2), اکنون (2), همسر (2), عزیزم (2), همچون (2), چهره (2), دانيم (2), نيست (2), ماست (2), فضاي (2), دادگاه (2), خويش (2), جاست (2), رسيدگي (2), همراه (2), جرعه (2), مثل (2), داستان (2), تقدیم (2), ظرف (2), میز (2), پوست (2), بیاورد (2), لبخند (2), دوستانه (2), برمی (2), آفریقایی (2), اروپا (2), جايي (2), شيطان (2), نابود (2), ابليس (2), blogfa, com, كانون, زنان, شيوع, روسپي, گري, موضوعی, پیشین, عناوین, پروفایل, مدیر, مطالب, قدیمی, غافل, کودکی, چکمه, هایش, سوراخ, هزاران, باریدن, باران, دعا, حضرت, توفيق, كاميابي, محال, عكسي, استخر, مختلط, تهران, کوهنوردی, بلندی, تمرین, آمادگی, هنگامی, قصد, سفر, شکوه, عظمت, سفرش, زمانی, جای, زیر, صبح, برساند, صعودش, کاملا, تاریک, دیده, سیاهی, پوشانده, ببیند, ستاره, انبوهی, ابر, پنهان, طور, فتح, نمانده, پایش, لیز, سرشار, هراس, تمامی, خاطرات, نزدیک, دنباله, خورده, شاخه, درختی, گیر, کاملش, سنگین, امیدی, فریاد, کمکم, ندایی, نجاتم, بده, خدای, واقعا, نجاتت, کسی, هستی, توانی, دهی, کمرت, ببّر, عمیقی, فراگرفت, دورکمرش, گروه, گزارش, جسد, منجمد, متر, چسبیدیم, خیال, کردیم, فراموشمان, یکبار, بیایید, انتظار, بزرگی, قصدش, رازهای, مهمی, وقتش, شکل, سالگی, سفیدی, دبستان, اولیه, مطابق, معمول, فرقى, قائل, چیزى, مخصوصاً, كوچكى, ردیف, جلوى, روى, صندلى, چندان, خوشى, همیشه, لباس, كثیف, جوشید, درسش, واقعاً, نامرتبى, ناراضى, نمره, قبولى, نداد, رفوزه, امسال, حضور, نگاهى, بیاندازد, علّت, نخواندن, بتواند, كمكش, باهوش, شاد, استعدادى, تكالیفش, خیلى, خوبى, فوق, العاده, همكلاسیهایش, دوستش, بیمارى, درمان, ناپذیر, مادرش, بسترى, دچار, روحى, گران, تلاشش, مشق, شرایط, محیطى, نكند, روبرو, زیادى, گاهى, مطالعه, دیر, نكوهش, تصادفاً, فرداى, هدایایى, آوردند, هدایاى, كادوهاى, نوارهاى, رنگارنگ, پیچیده, بجز, معمولى, شكل, نامناسبى, بندى, سركلاس, كهنه, نگینش, چهارمش, امر, فوراً, قطع, تعریف, زیبایى, مقدارى, صبر, نزد, بوى, مادرم, خداحافظى, ماشینش, دقایقى, طولانى, گریه, كنار, نوشتن, ریاضیات, علوم, همنوع, پرداخت, ویژه, ذهن, تشویق, سریعتر, یكى, هوش, ترین, یكسال, یادداشتى, معلّمى, یادداشت, دبیرستان, شاگرد, افزوده, معلمى, روزگار, سختى, نكرده, رتبه, عالى, فارغ, التحصیل, تأكید, زندگیش, گذشت, لیسانس, تحصیل, كار, عمرش, خطاب, كمى, تئودور, نشده, بهار, دخترى, خواهند, ازدواج, فوت, خواهش, موافقت, مراسم, محلى, معمولاً, داماد, معطلى, پذیرفت, حدس, بزنید, چكار, جاهاى, خالى, نگین, علاوه, عطرى, برایش, دید, گرمى, تمامتر, آغوش, فشرد, گوشش, اعتماد, كردید, شدید, مهمى, بالاتر, اشك, چشم, گوش, اشتباه, كنى, بودى, آموختى, روزى, كردى, بلد, نبودم, چگونه, بدانید, اكنون, آیوا, برجسته, بخش, سرطان, نامگذارى, گرمابخش, باور, مطمئن, خودتان, گشت, حوصله, ضرر, بخونش, هرچه, چاي, بنوشيد, اثر, مشابه, بصورت, معكوس, نمائيم, معده, انتقال, دهيم, پيشنهاد, دستورالعملها, سايرين, ليست, دانيد, اشخاصي, بمانند, ويناي, گويال, اپيدمي, جهاني, عدم, تماس, عامل, تقريباً, غيرممكن, حاليكه, هنگامي, سالم, هستيد, علائمي, دستورالعمل, توسعه, نمايد, كافيست, نكات, زير, دستهاي, چندين, بشوئيد, هيچيك, اجزاء, صورت, لمس, نكنيد, مقابل, وسوسه, مقاومت, مگر, ساير, امور, ضروري, دوبار, ولرم, محلول, استفاده, مدت, الي, گلو, باقي, محلولهاي, عفوني, كننده, توصيه, اهميت, تلقي, ننمائيد, همانند, بند, حداقل, موضوع, برخي, افراد, بنظر, تمرين, خواهيد, مصونيت, غذاها, ميوه, حاوي, افزايش, دهيد, چنانچه, ناچار, قرصهاي, باشيد, zinc, اطمينان, حاصل, كوشند, گام, آخر, سرنوشت, ساز, بال, پريدن, ماندگار, شيرين, فداي, تلاش, كارشان, كردند, حالامي, توانند, سودايي, شوق, آينده, تارك, چون, خورشيد, درخشد, جمعه, وپسري, قدم, زدند, پاي, سنگي, گير, زمين, افتاد, كشيد, صدايي, كنجكاوي, خشمگين, پرسيد, خبر, لبخندي, صداي, بيشتر, توضيح, ولي, حقيقت, بگويي, دهي, عيناً, بيشتري, آيد, باشي, حتماً, بدست, خواهي, گونه, دنيا, كني, اینم, واسه, نگرانی, فردا, زايل, نخواهد, فقط, تهی, میکند, بیستم, آشپزی, جسورانه, بزن, 19ـ, ارزیابی, ببین, 18ـ, بدان, ارتباط, نیاز, سبقت, 17ـ, سالی, برو, کنون, 16ـ, زمینی, 15ـ, گذار, جاودانگی, 14ـ, مواقعی, محبوب, داری, موضوعات, کنونی, بپرداز, سراغی, قدیم, نگیر, 13ـ, زیرساخت, جوی, محیط, خانواده, 12ـ, شرافتمندانه, بزی, عمر, یادآوری, 11ـ, 10ـ, چشمان, تغییرات, بگشا, سادگی, واننه, بگذران, دانستی, خطایی, مرتکب, گامهایی, پیاپی, رفع, خطا, بردار, مشاجره, کوچک, ارتباطی, عوض, بیاموز, نیافتن, آنچه, جویی, شانس, مسئولیت, پذیری, کارهایی, 3ـ3ـ, همگان, 3ـ2ـ, احترام, 3ـ1ـ, میم, همواره, دادی, گرفتن, عشقهای, سترگ, ودستاوردهای, عظیم, خطر, کردنها, ریسکهای, محتاجند, شاا, خونده, همونقدر, نتیجه, بگیره, انشا, همتون, بشید, تشکر, استادی, آخرش, هیچوقت, یادم, بگم, نهم, خوابید, کمی, مکث, تکان, سوالت, خواب, بیدار, مودبانه, بخوابد, آمیزی, سراغ, کامپیوتر, قابل, حملش, مورد, آنگاه, طریق, مودم, بیسیم, کامپیوترش, اینترنت, وصل, کتابخانه, کنگره, آمریکا, بدرد, بخوری, نکرد, همکارانش, فرستاد, chat, نتوانستند, کمکی, چیست, تپه, رود, پائین, آید, نوبت, نخستین, مطرح, ندادید, نتوانستم, چرت, مجدداً, معذرت, چشمهایش, سرگرم, پرسم, دانستید5, کنید, دانستم, استراحت, محترمانه, عذر, طرف, پنجره, پتو, کشید, مایلی, همدیگر, مسافرت, هوائی, کنار, یکدیگر, هواپیما, کاغذش, قلمش, گوید, بالایی, بودم, شکر, روزهایی, سراشیبی, بستم, عجیبی, وجودم, تاراج, نای, زدن, ندارم, بزنم, توقع, ببینید, بکنید, خوبی, تسلیم, هیاهو, نشود, داند, سخنش, بایستد, قوا, بجنگد, ملایمت, خرج, نازپرورده, نسازید, بگذارید, شجاع, اعتقاد, اوج, تبسم, اشک, ریختن, خجالت, نکشد, تواند, شعورش, مبلغی, تعیین, قیمت, گذاری, معناست, عقایدش, ایمان, خلاف, بزنند, حرفها, بشنود, نظرش, درست, رسد, گردنکشها, گردنکش, تاثیر, مهم, خندیدن, یادآور, موثر, کتاب, تعمق, پرندگان, گلهای, درون, باغچه, زنبورها, مردود, تقلب, قبولی, نرسد, غبطه, حذر, پیروز, باختن, پند, بگیرد, دانم, بیامورزید, زحمت, کاسبی, بیابد, سیاستمدار, خودخواه, رهبر, جوانمردی, دشمن, دوستی, هست, عادل, صادق, نیستند, شیاد, صدیقی, آبراهام, لینکلن, پسرش, شبان, منی, محتاج, نخواهم, شريعتي, راهم, نامم, پدرم, خانوادگي, اجدادم, ديگر, خستگی, مفرط, چهاردهم, تكاني, زيبا, چشمش, خراشیدگی, سمت, بازگشت, لگد, مال, بگوید, پرسید, رشد, بیمارستان, اینكه, آچاری, دستش, چندین, ضربات, محكمی, دستان, ساله, اندازد, مردی, درحال, تمیز, اتومبیل, بایست, فکری, بحال, روزهای, نگارش, گفتی, لغزیدن, باقی, نازک, غمناک, آسیاب, سخت, چرخش, تند, زمانه, ایستاد, روزی, ببینم, سهراب, تعبیر, صباحی, طوری, بینم, گلم, روزت, مبارک, چشمانش, امید, گوارا, تشنگی, نامش, درخشان, زیبایش, اورا, خلوتم, استوار, مثال, موج, نرم, پاک, جلو, راند, چرا, زیباترین, روزگاری, سراب, آرامش, کنيد, کجاست, جناب, رييس, جايمان, علت, اينكه, دقيقه, نشستم, بدانند, برجاي, ديگران, يعني, اضافه, دولت, خيمه, زده, يادشان, جايشان, آبا, اجدادي, آنان, سكوتي, عميق, احاطه, پايان, سخنانش, سكوت, آرام, همين, ابتکار, حرکت, عجيب, انتهاي, تحت, تاثير, مستقيم, نهايت, محکوم, پيچيده, بيخ, پيدا, ميكرد, اينجا, انگليسي, توجهي, نكرد, روبروي, منتظر, ايستاده, بلکه, بنشيند, اصلاً, نگاهش, قاضي, ايد, زماني, لاهه, دعاوي, ماجراي, ملي, صنعت, نفت, تشکيل, زودتر, موقع, محل, حالي, پيشاپيش, شرکت, کنندگان, تعيين, نمايندگي, ملت, گرائی, داررررررررررررررررررررررم, عالمه, بوسمت, دلم, برات, تنگ, خانومی, نالم, سوزم, جویبار, اندک, ناچیز, دادم, پشیمانی, بیچارۀ, بالاترین, نقطۀ, تمدن, آفریقاییِ, آموخته, اجازه, بخورد, زمان, اندیشید, عجب, خُل, هایی, هستند, خودمان, داوری, وگرنه, احتمال, احمق, نیت, خوبشان, سَروَری, کسانی, ترس, احتیاط, افرادی, پایین, دانند, پائولو, کوئلیو, نخورده, اینجاست, کاپشن, آویزان, صندلی, پشتی, بیند, ناهارشان, کمرویی, راحت, دلگرم, مهربانی, زنند, میوه, کارها, لبخندهای, ترتیب, سالاد, سوپ, تاس, کباب, سعی, کاری, نهایت, ادب, سهیم, جلوی, حالتی, لبخندی, شادمانه, پول, کافی, وعدۀ, غذایی, افکارش, فرض, آداب, زمینۀ, اموال, شخصی, حریم, خصوصی, بلافاصله, دیدن, صحنه, سرگشتگی, گردد, شگفتی, مشاهده, احتمالا, اهل, ناف, آفریقا, قیافه, مشغول, غذای, اوست, سینی, تحویل, نشیند, یادش, افتد, کارد, چنگال, برنداشته, سالن, غذاخوری, دانشگاهی, هستیم, دانشجوی, موهای, قرمز, پیداست, واي, نادانان, بازي, رسه, خلقت, مخالفت, پيروي, مقطعي, رسيده, مجدد, وقتي, ظهور, كنه, دار, بزنه, تموم, ميمونيم, نفس, اماره, خداست, بتونه, كاري, خواد, بكنه, امثال, نماهاي, صفت, بكار, بگيره, حجت, بندگان, بشه, ديگه, هيچ, امان, خونش, حلاله, شاهين, نجفي, بايد, اون, گنده, تراش, وقاحت, رزالت, بجايي, نرسيدن,
Text of the page (random words):
نشود و اگر خود را بر حق می داند پای سخنش بایستد و با تمام قوا بجنگد در کار تدریس به پسرم ملایمت به خرج دهید اما از او یک نازپرورده نسازید بگذارید که او شجاع باشد به او بیاموزید که به مردم اعتقاد داشته باشد توقع زیادی است اما ببینید که چه می توانید بکنید پسرم کودک کم سن و سال خوبی است نوشته شده در پنجشنبه دوم اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت 3 19 توسط a sun ای سان این روزها غم عجیبی وجودم را به تاراج برده آنچنان که نای حرف زدن ندارم دوست دارم حرف بزنم راه باریک و پر شیب شده است شاید آن روزها که در سر بالایی زندگی بودم باید شکر می کردم و به روزهایی که در سراشیبی هستم دل نمی بستم آری راه های زیادی را رفته و نرفته رها کردم نه بس است دکتر بهتر می گوید ستایش کردم گفتند خرافات است عاشق شدم گفتند دروغ است خندیدم گفتند دیوانه است گریستم گفتند بهانه است زندگی را نگه دارید می خواهم پیاده شوم ای سان جان ای کاش می شد که بنگارم ولی افسوس که نه کاغذش را دارم و نه قلمش را نوشته شده در دوشنبه سی ام فروردین ۱۳۸۹ ساعت 1 4 توسط a sun a sun برنامه نویس و یک مهندس در یک مسافرت طولانی هوائی کنار یکدیگر در هواپیما نشسته بودند برنامه نویس رو به مهندس کرد و گفت مایلی با همدیگر بازی کنیم مهندس که می خواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رویش را به طرف پنجره برگرداند و پتو را روی خودش کشید برنامه نویس دوباره گفت بازی سرگرم کننده ای است من از شما یک سوال می پرسم و اگر شما جوابش را نمی دانستید5 دلار به من بدهید بعد شما از من یک سوال می کنید و اگر من جوابش را نمی دانستم من 5 دلار به شما می دهم مهندس مجدداً معذرت خواست و چشمهایش را روی هم گذاشت تا خوابش ببرد این بار برنامه نویس پیشنهاد دیگری داد گفت خوب اگر شما سوال مرا جواب ندادید دلار بدهید ولی اگر من نتوانستم سوال شما را جواب دهم 50 دلار به شما می دهم این پیشنهاد چرت مهندس را پاره کرد و رضایت داد که با برنامه نویس بازی کند برنامه نویس نخستین سوال را مطرح کرد فاصله زمین تا ماه چقدر است مهندس بدون اینکه کلمه ای بر زبان آورد دست در جیبش کرد و 5 دلار به برنامه نویس داد حالا نوبت خودش بود مهندس گفت آن چیست که وقتی از تپه بالا می رود 3 پا دارد و وقتی پائین می آید 4 پا برنامه نویس نگاه تعجب آمیزی کرد و سپس به سراغ کامپیوتر قابل حملش رفت و تمام اطلاعات موجود در آن را مورد جستجو قرار داد آنگاه از طریق مودم بیسیم کامپیوترش به اینترنت وصل شد و اطلاعات موجود در کتابخانه کنگره آمریکا را هم جستجو کرد باز هم چیز بدرد بخوری پیدا نکرد سپس برای تمام همکارانش پست الکترونیک فرستاد و سوال را با آنها در میان گذاشت و با یکی دو نفر هم گپ chat زد ولی آنها هم نتوانستند کمکی کنند بالاخره بعد از 3 ساعت مهندس را از خواب بیدار کرد و 50 دلار به او داد مهندس مودبانه 50 دلار را گرفت و رویش را برگرداند تا دوباره بخوابد برنامه نویس بعد از کمی مکث او را تکان داد و گفت خوب جواب سوالت چه بود مهندس دوباره بدون اینکه کلمه ای بر زبان آورد دست در جیبش کرد و 5 دلار به برنامه نویس داد و رویش را برگرداند و خوابید نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۸۹ ساعت 23 58 توسط a sun چی بگم نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۸۹ ساعت 1 42 توسط a sun ای سان تشکر از استادی که حرف آخرش رو هیچوقت یادم نمی ره انشا ا همتون موفق بشید ان شاا هر کی هر چه قدر که خونده همونقدر نتیجه بگیره نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۸۸ ساعت 8 26 توسط a sun ای سان 1ـ به خاطر داشته باش که عشقهای سترگ ودستاوردهای عظیم به خطر کردنها و ریسکهای بزرگ محتاجند 2ـ وقتی چیزی را از دست دادی درس گرفتن از آن را از دست نده 3ـ این سه میم را همواره دنبال کن 3ـ1ـ محبت و احترام به خود را 3ـ2ـ محبت به همگان را 3ـ3ـ و مسئولیت پذیری در برابر کارهایی که کرده ای 4ـ به خاطر داشته باش دست نیافتن به آنچه می جویی گاه یک شانس بزرگ است 5ـ اگر می خواهی قواعد بازی را عوض کنی اول قواعد را بیاموز 6ـ به خاطر یک مشاجره کوچک ارتباطی بزرگ را از دست نده 7ـ وقتی دانستی که خطایی مرتکب شده ای گامهایی را پیاپی برای رفع آن خطا بردار 8ـ بخشی از هر روز خود را به تنهایی بگذران 9ـ چشمان خود را نسبت به تغییرات بگشا اما ارزشهای خود را به سادگی در برابر آنها واننه 10ـ به خاطر داشته باش گاه سکوت بهترین پاسخ است 11ـ شرافتمندانه بزی که هر گاه بیشتر عمر کردی با یادآوری زندگی خویش دوباره شادی را تجربه کنی 12ـ زیرساخت زندگی شما وجود جوی از محبت و عشق در محیط خانه و خانواده است 13ـ در مواقعی که با محبوب خویش ماجرا می کنی و از او گلایه داری تنها به موضوعات کنونی بپرداز و سراغی از گلایه های قدیم نگیر 14ـ دانش خود را با دیگران در میان گذار این تنها راه جاودانگی است 15ـ با دنیا و زندگی زمینی بر سر مهر باش 16ـ سالی یک بار جایی برو که تا کنون هرگز نرفته ای 17ـ بدان که بهترین ارتباط آن است که عشق شما به هم از نیاز شما به هم سبقت گیرد 18ـ وقتی می خواهی موفقیت خود را ارزیابی کنی ببین چه را از دست داده ای که چنین را به دست آورده ای 19ـ در عشق و آشپزی جسورانه دل را به دریا بزن نوشته شده در پنجشنبه بیستم اسفند ۱۳۸۸ ساعت 10 37 توسط a sun ای سان نگرانی هرگز اندوه فردا را زايل نخواهد کرد فقط امروز را از شادی تهی میکند اینم واسه خودم نوشته شده در دوشنبه هفدهم اسفند ۱۳۸۸ ساعت 5 45 توسط a sun ای سان پدر وپسري در كوه قدم مي زدند كه ناگهان پاي پسر به سنگي گير كرد و به زمين افتاد و داد كشيد آآآآي ي ي صدايي از دور دست آمد آآآآي ي ي پسر با كنجكاوي فرياد زد كه هستي پاسخ شنيد كه هستي پسر خشمگين شد و فرياد زد ترسو باز پاسخ شنيد ترسو پسر با تعجب از پدر پرسيد چه خبر است پدر لبخندي زد و گفت پسرم توجه كن و بعد با صداي بلند فرياد زد تو يك قهرمان هستي صدا پاسخ داد تو يك قهرمان هستي پسر باز بيشتر تعجب كرد پدرش توضيح داد مردم مي گويند اين انعكاس كوه است ولي در حقيقت انعكاس زندگي است هر چيزي كه بگويي يا انجام دهي زندگي عيناً به تو جواب مي دهد اگر عشق را بخواهي عشق بيشتري در قلب تو به وجود مي آيد و اگر دنبال موفقيت باشي آن را حتماً بدست خواهي آورد هر چيزي را كه بخواهي و هر گونه كه به دنيا و آدم ها نگاه كني زندگي همان را به تو خواهد داد نوشته شده در جمعه سی ام بهمن ۱۳۸۸ ساعت 20 1 توسط a sun ای سان براي آنها كه مي كوشند پرواز را تجربه كنند گام آخر هميشه سرنوشت ساز است و بال پريدن هميشه ماندگار آنها كه روزها و ساعت هاي شيرين خود را فداي تلاش و پشت كارشان كردند حالامي توانند با سودايي پر از شوق موفقيت به آسمان آينده اي پرواز كنند كه بر تارك آن پیروزی چون خورشيد مي درخشد نوشته شده در شنبه هفدهم بهمن ۱۳۸۸ ساعت 14 51 توسط a sun ای سان دكتر ويناي گويال در هنگام اپيدمي جهاني يك بيماري امكان عدم تماس با عامل آن بيماري تقريباً غيرممكن است در حاليكه امكان پيشگيري از ابتلاء به آن وجود دارد هنگامي كه هنوز سالم هستيد و بدن شما علائمي از ابتلاء به آنفولانزاي نوع a را نشان نمي دهد رعايت چند دستورالعمل ساده از ابتلاء به بيماري و يا توسعه آن جلوگيري مي نمايد تنها راه ورود ويروس آنفولانزاي نوع a از طريق دهان يا بيني مي باشد براي پيشگيري از بيماري كافيست نكات زير را رعايت نمائيد 1 دستهاي خود را چندين بار در روز بشوئيد 2 هيچيك از اجزاء صورت خود را لمس نكنيد و در مقابل اين وسوسه مقاومت نمائيد مگر براي خوردن نوشيدن شستشو و ساير امور ضروري 3 دوبار در روز با آب نمك ولرم قرقره نمائيد مي توانيد از محلول ليسترين نيز استفاده نمائيد ويروس آنفولانزاي نوع a از هنگام ورود از طريق دهان يا بيني به مدت 2 الي 3 روز در گلو باقي مانده و همانجا تكثير مي شود با قرقره محلولهاي ضد عفوني كننده مانند آب نمك يا ليسترين مي توانيد از تكثير ويروس و ابتلاء به بيماري جلوگيري نمائيد اين توصيه ساده را بي اهميت تلقي ننمائيد 4 همانند بند 3 بيني خود را نيز حداقل يك بار در روز با آب نمك شستشو نمائيد اين موضوع ممكن است براي برخي افراد كمي مشكل بنظر برسد اما با كمي تمرين موفق خواهيد شد 5 مصونيت خود را از طريق مصرف غذاها و ميوه هاي حاوي ويتامين c افزايش دهيد چنانچه ناچار از مصرف قرصهاي ويتامين c مي باشيد از وجود روي zinc در آنها اطمينان حاصل نمائيد 6 هرچه مي توانيد مايعات گرم مانند چاي قهوه و بنوشيد اثر نوشيدن مايعات گرم مشابه قرقره نمودن آب نمك اما بصورت معكوس مي باشد با قرقره نمودن ويروس را از بدن خارج مي نمائيم و با نوشيدن مايعات گرم ويروس را به داخل معده انتقال مي دهيم كه در آنجا امكان تكثير ندارد پيشنهاد مي كنم اين دستورالعملها را براي سايرين ليست نمائيد شما نمي دانيد چه اشخاصي ممكن است با توجه به آن زنده بمانند نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۸۸ ساعت 9 32 توسط a sun a sun نوشته شده در پنجشنبه سی ام مهر ۱۳۸۸ ساعت 21 23 توسط a sun ای سان حوصله داشته باش ضرر نمی کنی بخونش در روز اول سال تحصیلى خانم تامپسون معلّم كلاس پنجم دبستان وارد كلاس شد و پس از صحبت هاى اولیه مطابق معمول به دانش آموزان گفت كه همه آن ها را به یك اندازه دوست دارد و فرقى بین آنها قائل نیست البته او دروغ می گفت و چنین چیزى امكان نداشت مخصوصاً این كه پسر كوچكى در ردیف جلوى كلاس روى صندلى لم داده بود به نام تدى استودارد كه خانم تامپسون چندان دل خوشى از او نداشت تدى سال قبل نیز دانش آموز همین كلاس بود همیشه لباس هاى كثیف به تن داشت با بچه هاى دیگر نمی جوشید و به درسش هم نمی رسید او واقعاً دانش آموز نامرتبى بود و خانم تامپسون از دست او بسیار ناراضى بود و سرانجام هم به او نمره قبولى نداد و او را رفوزه كرد امسال كه دوباره تدى در كلاس پنجم حضور می یافت خانم تامپسون تصمیم گرفت به پرونده تحصیلى سال هاى قبل او نگاهى بیاندازد تا شاید به علّت درس نخواندن او پی ببرد و بتواند كمكش كند معلّم كلاس اول تدى در پرونده اش نوشته بود تدى دانش آموز باهوش شاد و با استعدادى است تكالیفش را خیلى خوب انجام می دهد و رفتار خوبى دارد رضایت كامل معلّم كلاس دوم او در پرونده اش نوشته بود تدى دانش آموز فوق العاده اى است همكلاسیهایش دوستش دارند ولى او به خاطر بیمارى درمان ناپذیر مادرش كه در خانه بسترى است دچار مشكل روحى است معلّم كلاس سوم او در پرونده اش نوشته بود مرگ مادر براى تدى بسیار گران تمام شده است او تمام تلاشش را براى درس خواندن می كند ولى پدرش به درس و مشق او علاقه اى ندارد اگر شرایط محیطى او در خانه تغییر نكند او به زودى با مشكل روبرو خواهد شد معلّم كلاس چهارم تدى در پرونده اش نوشته بود تدى درس خواندن را رها كرده و علاقه اى به مدرسه نشان نمی دهد دوستان زیادى ندارد و گاهى در كلاس خوابش می برد خانم تامپسون با مطالعه پرونده هاى تدى به مشكل او پى برد و از این كه دیر به فكر افتاده بود خود را نكوهش كرد تصادفاً فرداى آن روز روز معلّم بود و همه دانش آموزان هدایایى براى او آوردند هدایاى بچه ها همه در كاغذ كادوهاى زیبا و نوارهاى رنگارنگ پیچیده شده بود بجز هدیه تدى كه داخل یك كاغذ معمولى و به شكل نامناسبى بسته بندى شده بود خانم تامپسون هدیه ها را سركلاس باز كرد وقتى بسته تدى را باز كرد یك دستبند كهنه كه چند نگینش افتاده بود و یك شیشه عطر كه سه چهارمش مصرف شده بود در داخل آن بود این امر باعث خنده بچه هاى كلاس شد امّا خانم تامپسون فوراً خنده بچه ها را قطع كرد و شروع به تعریف از زیبایى دستبند كرد سپس آن را همانجا به دست كرد و مقدارى از آن عطر را نیز به خود زد تدى آن روز بعد از تمام شدن ساعت مدرسه مدتى بیرون مدرسه صبر كرد تا خانم تامپسون از مدرسه خارج شد سپس نزد او رفت و به او گفت خانم تامپسون شما امروز بوى مادرم را می دادید خانم تامپسون بعد از خداحافظى از تدى داخل ماشینش رفت و براى دقایقى طولانى گریه كرد از آن روز به بعد او آدم دیگرى شد و در كنار تدریس خواندن نوشتن ریاضیات و علوم به آموزش زندگی و عشق به همنوع به بچه ها پرداخت و البته توجه ویژه اى نیز به تدى می كرد پس از مدتى ذهن تدى دوباره زنده شد هر چه خانم تامپسون او را بیشتر تشویق می كرد او هم سریعتر پاسخ می داد به سرعت او یكى از با هوش ترین بچه هاى كلاس شد و خانم تامپسون با وجودى كه به دروغ گفته بود كه همه را به یك اندازه دوست دارد امّا حالا تدى محبوبترین دانش آموزش شده بود یكسال بعد خانم تامپسون یادداشتى از تدى دریافت كرد كه در آن نوشته بود شما بهترین معلّمى هستید كه من در عمرم داشته ام شش سال بعد یادداشت دیگرى از تدى به خانم تامپسون رسید او نوشته بود كه دبیرستان را تمام كرده و شاگرد سوم شده است و باز هم افزوده بود كه شما همچنان بهترین معلمى هستید كه در تمام عمرم داشته ام چهار سال بعد از آن خانم تامپسون نامه دیگرى دریافت كرد كه در آن تدى نوشته بود با وجودى كه روزگار سختى داشته است امّا دانشكده را رها نكرده و به زودى از دانشگاه با رتبه عالى فارغ التحصیل می شود باز هم تأكید كرده بود كه خانم تامپسون بهترین معلم دوران زندگیش بوده است چهار سال دیگر هم گذشت و باز نامه اى دیگر رسید این بار تدى توضیح داده بود كه پس از دریافت لیسانس تصمیم گرفته به تحصیل ادامه دهد و این كار را كرده است باز هم خانم تامپسون را محبوبترین و بهترین معلم دوران عمرش خطاب كرده بود امّا این بار نام تدى در پایان نامه كمى طولانی تر شده بود دكتر تئودور استودارد ماجرا هنوز تمام نشده است بهار آن سال نامه دیگرى رسید تدى در این نامه گفته بود كه با دخترى آشنا شده و می خواهند با هم ازدواج كنند او توضیح داده بود كه پدرش چند سال پیش فوت شده و از خانم تامپسون خواهش كرده بود اگر موافقت كند در مراسم عروسى در كلیسا در محلى كه معمولاً براى نشستن مادر داماد در نظر گرفته می شود بنشیند خانم تامپسون بدون معطلى پذیرفت و حدس بزنید چكار كرد او دستبند مادر تدى را با همان جاهاى خالى نگین ها به دست كرد و علاوه بر آن یك شیشه از همان عطرى كه تدى برایش آورده بود خرید و روز عروسى به خودش زد تدى وقتى در كلیسا خانم تامپسون را دید او را به گرمى هر چه تمامتر در آغوش فشرد و در گوشش گفت خانم تامپسون از این كه به من اعتماد كردید از شما متشكرم به خاطر این كه باعث شدید من احساس كنم كه آدم مهمى هستم از شما متشكرم و از همه بالاتر به خاطر این كه به من نشان دادید كه می توانم تغییر كنم از شما متشكرم خانم تامپسون كه اشك در چشم داشت در گوش او پاسخ داد تدى تو اشتباه می كنى این تو بودى كه به من آموختى كه می توانم تغییر كنم من قبل از آن روزى كه تو بیرون مدرسه با من صحبت كردى بلد نبودم چگونه تدریس كنم بد نیست بدانید كه تدى استودارد هم اكنون در دانشگاه آیوا یك استاد برجسته پزشكى است و بخش سرطان دانشكده پزشكى این دانشگاه نیز به نام او نامگذارى شده است همین امروز گرمابخش قلب یك نفر شوید وجود فرشته ها را باور داشته باشید و مطمئن باشید كه محبت شما به خودتان باز خواهد گشت نوشته شده در پنجشنبه سی ام مهر ۱۳۸۸ ساعت 21 18 توسط a sun ای سان به به از امروز وارد بیست و شش سالگی می شم 25 رفت تا روز های سفیدی از راه برسد بیست و شش رازهای مهمی را در خود دارد که همه را در وقتش به بهترین شکل نشان خواهم داد با انتظار موفقیت بزرگی که قصدش را دارم نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر ۱۳۸۸ ساعت 19 4 توسط a sun ای سان کوهنوردی می خواست به قله بلندی صعود کند پس از سال های سال تمرین و آمادگی هنگامی که قصد داشت سفر خود را آغاز کند شکوه و عظمت پیروزی را پیش روی خود آورد و تصمیم گرفت صعود را به تنهایی انجام دهد او سفرش را زمانی آغاز کرد که هوا رفته رفته رو به تاریکی می رفت ولی قهرمان ما به جای آنکه چادر بزند و شب را زیر چادر به صبح برساند به صعودش ادامه داد تا این که هوا کاملا تاریک شد به جز تاریکی هیچ چیز دیده نمی شد سیاهی شب همه جا را پوشانده بود و مرد نمی توانست چیزی ببیند حتی ماه و ستاره ها پشت انبوهی از ابر پنهان شده بودند کوهنورد همان طور که داشت بالا می رفت در حالی که چیزی به فتح قله نمانده بود پایش لیز خورد و با سرعت هر چه تمام تر سقوط کرد سقوط همچنان ادامه داشت و او در آن لحظات سرشار از هراس تمامی خاطرات خوب و بد زندگی اش را به یاد می آورد داشت فکر می کرد چقدر به مرگ نزدیک شده است که ناگهان دنباله طنابی که به دور کمرش حلقه خورده بود بین شاخه های درختی در شیب کوه گیر کرد و مانع از سقوط کاملش شد در آن لحظات سنگین سکوت که هیچ امیدی نداشت از ته دل فریاد زد خدایا کمکم کن ناگهان ندایی از دل آسمان پاسخ داد از من چه می خواهی نجاتم بده خدای من واقعا فکر می کنی می توانم نجاتت دهم البته تو تنها کسی هستی که می توانی مرا نجات دهی پس آن طناب دور کمرت را ببّر و بعد سکوت عمیقی همه جا را فراگرفت اما مرد تصمیم گرفت با تمام توان مانع از پاره شدن طناب حلقه شده به دورکمرش شود روز بعد گروه نجات گزارش داد که جسد منجمد شده یک کوهنورد در حالی پیدا شد که طنابی به دور کمرش حلقه شده بود و تنها دو متر با زمین فاصله داشت من و شما چی چه قدر تا حالا به طنابی در تاریکی چسبیدیم به خیال نجات تا حالا چه قدر حس کردیم که خداوند فراموشمان کرده یکبار امتحان کنیم بیایید طناب رو رها کنیم نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر ۱۳۸۸ ساعت 5 14 توسط a sun a sun عكسي از استخر مختلط مرد و زن در تهران نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر ۱۳۸۸ ساعت 1 54 توسط a sun ای سان ترسو را توفيق و كاميابي محال است حضرت علی ع نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور ۱۳۸۸ ساعت 14 50 توسط a sun ای سان هزاران نفر برای باریدن باران دعا می کنند غافل از آنکه خداوند با کودکی است که چکمه هایش سوراخ است نوشته شده در سه شنبه هفدهم شهریور ۱۳۸۸ ساعت 18 0 توسط a sun مطالب قدیمی تر خانه پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین نوشته ها نوشته های پیشین هفته چهارم اردیبهشت ۱۳۹۱ هفته چهارم فروردین ۱۳۹۱ هفته ...
|