Meta tags:
description= عطر ریحان می دهد روزگار بس که در خرقه آلوده زدم لاف صلاح.............شرمسار از رخ ساقی و می رنگینم;
Headings (most frequently used words):
از, می, حال, عطر, ریحان, دهد, روزگار, بس, که, در, خرقه, آلوده, زدم, لاف, صلاح, شرمسار, رخ, ساقی, رنگینم, فی, البداهه, هیچ, اولین, قصه, خانه, میانه, ام, کجاست, پنجشنبه, ساعت, شش, عصر, سینما, هنر, تجربه, گلنار, اتاقی, آن, خود, بد, به, خوب, عاقبت, خط, جاده, پایان, یافت, کوری, لولیتا, نوشته, های, پیشین,
Text of the page (most frequently used words):
است (44), این (41), خود (22), برای (20), بود (19), شده (18), های (17), کرده (17), همه (16), کلاس (16), معمولی (15), کند (15), ساعت (14), نوشته (13), هیچ (13), بچه (13), توسط (11), ندا (11), کتاب (11), آرام (11), اما (10), بودن (10), زندگی (10), آدم (10), خودش (10), امید (10), کنم (9), حالا (9), میکند (9), اصلا (9), ۱۳۹۴ (8), فاطمه (8), شاید (8), زنان (8), سال (8), تنها (8), تمام (8), اردیبهشت (7), خانه (7), باشد (7), فکر (7), سالها (7), بعد (7), همیشه (7), دارم (7), همین (7), حتی (7), روزها (7), خوب (7), گلنار (7), ۱۳۹۳ (6), عطر (6), کرد (6), بسیار (6), چقدر (6), حال (6), روزهای (6), عصر (6), باید (6), محمد (6), بهمن (5), خودم (5), عشق (5), #لولیتا (5), دلیل (5), هایی (5), دارد (5), میخواهم (5), هامبرت (5), داستان (5), انسان (5), کار (5), دیگر (5), دهم (5), یاد (5), بوده (5), اند (5), نیست (5), دور (5), ازدواج (5), ندارد (5), لنی (5), هست (5), کوچک (5), سالهای (5), سالهایی (5), دلم (4), یادم (4), پیش (4), دختر (4), شنبه (4), اینکه (4), خیلی (4), دیگران (4), چرا (4), وجود (4), آسمان (4), شود (4), حرف (4), آمده (4), نویسنده (4), برخورد (4), مقصر (4), گاهی (4), دیده (4), اتاقی (4), استقلال (4), فکری (4), روی (4), کودکی (4), دخترک (4), لعنت (4), هوس (4), قشنگ (4), زنی (4), چهارشنبه (4), بهانه (4), بودم (4), چند (4), عبدالباسط (4), خواند (4), هفته (4), اینجا (3), پنجشنبه (3), مترجم (3), گرفته (3), دست (3), دوباره (3), میکردم (3), بیدار (3), چیزی (3), اولین (3), همان (3), هستند (3), زمینه (3), کاری (3), راضی (3), تربیت (3), وراثت (3), اینقدر (3), خسته (3), کجا (3), خانواده (3), شعر (3), گرد (3), کاکاییها (3), نمی (3), بدهم (3), مساله (3), خواندن (3), همراه (3), کتک (3), دهد (3), پایان (3), یکی (3), محکوم (3), داده (3), ترین (3), هنوز (3), متفاوت (3), سلام (3), اجازه (3), کردن (3), میشد (3), فقیر (3), فقط (3), پسران (3), فرصت (3), چشمان (3), کافی (3), جانم (3), روشن (3), مهربانی (3), پرویز (3), پدر (3), باز (3), میان (3), روزگار (3), نشسته (3), غمگین (3), فرار (3), امیر (3), موسیقی (3), جلسه (3), ریحان (3), اسفند (2), شهریور (2), ۱۳۹۵ (2), تیر (2), ۱۳۹۷ (2), ۱۳۹۸ (2), جایی (2), مال (2), دیروز (2), خواندم (2), زبان (2), قرار (2), دار (2), نوشت (2), الهه (2), مرا (2), خیال (2), واقعا (2), میگذرد (2), احساس (2), جرات (2), صبح (2), کاملا (2), دقیقه (2), بگویم (2), میانسال (2), ساله (2), میبیند (2), ذهن (2), باقی (2), نیمفت (2), خودشان (2), وقتی (2), مهم (2), ادامه (2), نیاز (2), بگیرم (2), محصول (2), نبوده (2), تقریبا (2), آفرین (2), انجام (2), گرم (2), گیر (2), مقایسه (2), مانند (2), زمین (2), زمان (2), جنگ (2), توی (2), پنجاه (2), آینده (2), عدم (2), مگر (2), هایت (2), مشکل (2), نگرفته (2), قیافه (2), مالی (2), قطعا (2), بنده (2), داشته (2), زنده (2), همگی (2), ایم (2), خودمان (2), نام (2), گاری (2), هوای (2), پرواز (2), کردند (2), جیغ (2), بار (2), سنگین (2), هایشان (2), معنایی (2), جور (2), خلاصه (2), چیز (2), نشد (2), سازد (2), روزی (2), جامعه (2), دیگری (2), هرچه (2), خورده (2), رفتن (2), اگر (2), بگوید (2), شوند (2), جوان (2), کارمندی (2), دراز (2), میروند (2), دارند (2), دوست (2), داشتم (2), انتشارات (2), نیلوفر (2), اصول (2), نمایی (2), صورت (2), صحبت (2), دنبال (2), تمرین (2), رفتارهای (2), میکنم (2), لبخند (2), هایم (2), حساب (2), آگاهی (2), همواره (2), خاطر (2), مقابل (2), گذاشت (2), هرکس (2), نفس (2), زیادی (2), خطاهای (2), شناختی (2), ربطی (2), زمانی (2), مورد (2), کردم (2), کمی (2), گفت (2), اشکال (2), بلند (2), میگفت (2), اول (2), سوم (2), ندادن (2), عکس (2), وابسته (2), دویست (2), اخیر (2), تاریخ (2), آتنی (2), داشتند (2), کوچکترین (2), شانسی (2), رهایی (2), بیشتر (2), برده (2), وولف (2), حضور (2), بتواند (2), بنویسد (2), نیمه (2), منتظر (2), خوش (2), آبی (2), میخواند (2), شبهای (2), مانده (2), دستهای (2), دوری (2), روزهایی (2), کودکان (2), نگاه (2), نصف (2), آدمش (2), دخترکی (2), سفید (2), دختری (2), برایش (2), خنده (2), هایش (2), کوچکی (2), آورد (2), زدن (2), قصه (2), درازی (2), آنچه (2), انتقام (2), آشنا (2), برود (2), مهربان (2), میتوانست (2), بالا (2), سالهاست (2), تجربه (2), ریحانم (2), میانه (2), خاطره (2), روزمره (2), میگیرد (2), میخواستم (2), آورده (2), سخت (2), محکم (2), بهم (2), انتخاب (2), نیستم (2), بیست (2), امیدوار (2), ستم (2), نداده (2), بهتر (2), شنیدیم (2), پدرش (2), روز (2), کاش (2), برگردد (2), میزد (2), پشت (2), معلم (2), عمو (2), صندلی (2), ساز (2), حمید (2), نساء (2), گذشت (2), بودند (2), خوشحال (2), قطعه (2), نشستند (2), تکان (2), شنیدم (2), تمسخر (2), برایم (2), نتیجه (2), blogfa, com, ۱۳۹۲, خرداد, پیشین, عناوین, آرشیو, وبلاگ, مدت, خواست, خورشت, کرفس, تولد, داد, مطالب, قدیمی, لولیتای, بحث, برانگیز, ولادیمیر, ناباکوف, اکرم, پدرام, نیا, ترجمه, ممنوعیت, انتشار, ایران, عفتی, آنرا, افغانستان, منتشر, بهای, 350, افغانی, اختیار, مخاطب, فارسی, ستاره, ممنون, بابت, مرسی, دوستم, بودی, انگار, نمیتوان, متهم, برآیند, محیطیم, مان, کمبودها, عقده, هایمان, گریبانیم, انداخت, روان, اغوا, خانم, سرد, هیات, منصفه, ماه, بگذرد, دلورس, هیز, آشکار, پانزده, اصطلاح, دلبران, بودیم, عجیب, شما, دوازده, ریشه, نوجوانی, بازمیگردد, اوج, عاشقی, آنابل, میمیرد, تصویر, نماد, زیبایی, جاذبه, جنسی, ماند, راوی, عاشق, هاست, دخترکان, جذابی, جذابیت, خویش, نزد, مردان, خبرند, نهم, مطلبی, میخواندم, راجع, بمیرد, خاص, بودنی, نباشد, سریع, ترش, الان, نمیتوانم, روال, تریپ, مثبت, اندیشی, بزنم, بشوم, سریعتر, راستش, ناراضی, اینهم, تایید, تشویق, بتوانم, ایول, دادی, دمت, آخر, آزاری, میدهد, برجسته, برش, حسرت, اشک, رویای, اندیشمند, روشنفکر, ارده, پروراند, هزاران, نمیبیند, اطرافش, افسرده, مدام, میپیوندی, گیردادن, نیستی, فهمیده, دقیقا, جاست, نفهمیده, استعداد, تحصیلات, وضعیت, خراب, جهان, سومی, میشود, کجای, رگه, روشنفکری, غفلت, امروز, بزرگمهر, حسین, پور, اغلب, نیستیم, صدسال, آتی, دیار, شتافته, عذاب, ندهیم, کوری, خداحافظ, کوپر, عنوان, مصرع, بازگشت, فروغ, پنجره, قایق, دید, صبحی, دمیدن, مردد, پریشانی, ویغ, انگیز, معنی, شان, شنیدن, شیونهای, دلشان, آنکه, مسایل, روانی, دلش, چیزهایی, بیند, چیزها, درون, مبدل, باد, زند, خواستم, کلمات, ارزش, چندبار, سوییس, حسابی, آرامش, رفاه, صلح, بدهد, نگاهتان, تردید, لذت, خستگی, قول, نمیگذارد, باشی, آخرش, مجبورت, شوی, خواب, آلود, هتل, جسی, بخواهد, فرقی, شرح, گریز, آمریکایی, ارزشهای, سیاست, شغل, چارچوب, قاعده, قانون, گریزان, تصور, سالیان, گردند, حالش, خواندمش, مرد, رفتم, آهسته, شتاب, سروش, حبیبی, رومن, عاقبت, جاده, یافت, دوازدهم, اتفاق, مقابلم, اشکالات, شخصیتی, میگشتم, موجب, طرز, بیش, منصفانه, کنیم, جاهایی, نکنم, درست, ببینم, پاداش, تلاش, نزدن, بگذارم, احمقی, میفهمم, شعور, زجر, دانسته, کسانی, ابتدایی, رفتاری, دانند, انتقادی, جمع, لحن, تند, تاثیر, مثیت, نخواهد, آنهایی, نمیفهمند, سلیقه, اولویت, حذف, اطرافت, دلیلی, تحمل, اعتماد, الکیشان, شخصی, سازی, سرزنش, یعنی, حوادثی, دستش, داند, کتابی, میخوانم, شناخت, درمانی, تفصیل, توضیح, شدت, کاسته, بعضی, پررو, ملاحظه, مثال, میآورد, فامیل, تپلی, کیلویی, مهمانی, بانگی, برآورده, واییییییییییی, چاق, نمیبینم, بخواهم, رفتار, خاصی, شخص, بسیاری, مواقع, منم, کنند, تقصیر, طرف, وارد, شروع, انتقاد, لباس, غیرمنصفانه, زده, میدانستم, حتما, عیبی, دوم, میدهم, نوع, برخوردها, نشان, العمل, مناسب, جواب, دندان, شکن, دوشنبه, چهاردهم, عوامل, مادی, بلکه, آغاز, بردگان, کمتری, سرودن, نداشتند, اندازه, پول, تاکید, شاعر, نداشته, رسیدن, آثار, بزرگ, پدید, آید, انگلستان, اندکی, پسر, گوید, دلایل, ادبیات, محرومیت, اجتماعی, محدودیت, خانوادگی, شدن, آنان, میگرفته, محروم, صفورا, نوربخش, ویرجینیا, یکشنبه, بیستم, پاییز, زمستان, رسیده, چشم, انتظارم, گلنارم, مدتهاست, آمدنش, موهای, سیاهش, بغل, حالم, مادرانه, لالایی, زمستانش, نرم, پنبه, دستان, شهر, رحم, نابارور, خشکیده, سرزمین, رنگ, خاکستری, آدمان, خوابهای, روزهایم, دورند, ارتباطان, ساحل, خیره, دختران, بدن, حرفهای, دانشجوی, تجاوز, برادر, گیج, آدمهای, بیشتری, انداخته, کوچکتر, چشمانی, سیاه, موهایی, دخترت, مادری, کنی, بسازی, بسوزی, آغوش, کشیدن, سفیدی, ظرافت, پرسان, روشنی, چشمهای, شبیه, عزیزترین, دوستت, میتواند, شیرین, شیرینی, گرفتن, گفتن, دنیایم, دوستش, منتظرم, میسازی, همانند, بایدی, میخواهند, بروی, برایت, داشتن, کشتن, آرامت, قدر, والتر, وایت, سالهایم, سازند, گذشتند, راهند, آشنایی, میمانی, خرابه, سادگی, اوست, طبیعی, اعتمادش, عشقش, مبارزه, هزینه, بکشد, احترامی, وظیفه, ترس, عمری, بگیرد, مردی, مردمان, شناسند, کمک, حالشان, کارهایشان, سینما, هنر, تنگ, میخواست, ثبت, میخواهد, روزهایش, چطور, درونش, میجوشد, کلامش, چیست, خوابی, دیشب, دانشجویی, توامان, استاد, افتاده, پرشور, انقلابی, پیدا, امروزم, خودی, نمیخواهم, گذراندن, تمنایی, روزگاری, جان, باشم, آنگونه, پاهایم, بعدها, معلق, یادش, پیچاند, یادهایی, ایستاده, نترسیده, دیدن, فیلم, ترشی, انداختن, جایم, شاکرم, ایستادن, نکردن, مجبور, بیماریهای, اجتماع, کجاست, هفتم, ندای, تیرماه, کدام, رنج, دیدگان, بزرگی, تحقیرها, پنج, حمام, زندانی, زیر, پناه, گلفروشی, کردی, نقش, دایره, مینایی, ندانست, گردش, پرگار, زودتر, معجزه, تشویقش, داوطلب, ترانه, خوانده, اشتباه, صدای, شیطنت, دوستانش, شنید, میداد, ابتدای, وقت, ضرب, همچنان, بلد, اصرار, انتهای, شجاعت, کنار, بنا, شجاع, بخوانند, همراهی, اشان, منصور, نشست, یخزده, تاریک, گذشته, دانستم, باورش, ولی, عزیزعزیزدلم, دانستند, امن, گیتارش, میهمان, کلاسیک, نواخت, ساکت, گوش, دادند, زدند, قبل, دیدم, گویی, خورد, منظم, امنیت, کنارشان, کودکانی, صداهایشان, بلندتر, رهاتر, پسرک, کوچکم, لحظه, شدید, بارها, کبود, برادرش, مشکلات, کبدی, ظاهری, خجالت, کشد, دهنده, حاضر, مشارکت, همخوانی, نمیشد, صدایش, طول, نشنیدم, تغییرات, ندیدم, شانه, نحیف, خردسالش, مانع, راست, نشستنش, نفری, انگیزه, حالت, خوابیده, نیمکت, لحظات, گذراندند, نصیر, دائم, نظم, تحقیر, باهم, گلاویز, شدند, حیاط, دوچرخه, سواری, طبقه, اَشپزخانه, سرک, کشیدند, سختی, پیمان, داشتیم, گمان, نمیکردم, شاهد, چنین, تغییراتی, باشیم, هجدهم, تنهایی, اختیاری, بشر, عجین, آمدنمان, بهر, خواهیم, رفت, عمیقا, آمدن, گوشه, علاوه, تممد, حیات, تفریح, ذات, ثنای, پروردگار, هیج, افتادم, سراغی, فرق, بیتابم, ویرانی, تکلیفم, مشخص, البته, نمیدانم, کارهایی, گذاشتن, جوانی, حداقل, برخی, میدانم, البداهه, خرقه, آلوده, زدم, لاف, صلاح, شرمسار, ساقی, رنگینم,
Text of the page (random words):
ر است البته نمیدانم نتیجه کارهایی است که این سالها کرده ام یا نتیجه گذشت زمان است و پشت سر گذاشتن روزهای جوانی هرچه هست بهتر است حداقل برخی روزها میدانم چه میخواهم از روزهای پیش رو اما آن غم های تنهایی و بی معنایی و بی اختیاری که با بشر عجین است با من هم هست اینکه از کجا آمده ایم و آمدنمان بهر چه بوده و به کجا خواهیم رفت عمیقا با من است و روزها میان رفتن و آمدن ها گوشه ذهن حس خب که چه هم هست و در هر نفس علاوه بر تممد حیات و تفریح ذات و ثنای پروردگار از هیچ از هیج بودن رهایی نیست نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت ۱۳۹۸ ساعت 9 46 توسط ندا اولین قصه خانه چند هفته پیش که برای کلاس موسیقی بچه های کار با آفرین محمد پیمان و الهه جلسه داشتیم گمان نمیکردم تنها پس از 4 5 جلسه 2 ساعت در هفته شاهد چنین تغییراتی باشیم هفته اول تقریبا به سختی میشد گفت بچه ها سر کلاس نشستند نصیر دائم نظم کلاس را بهم می زد محمد تحقیر و تمسخر میشد بچه ها باهم گلاویز می شدند در حیاط دوچرخه سواری می کردند و به طبقه بالا و اَشپزخانه سرک می کشیدند در این میان چند نفری هم بسیار بی انگیزه و غمگین با حالت خوابیده روی نیمکت تنها لحظات را می گذراندند غم امید برایم تکان دهنده بود اصلا حاضر به مشارکت و همخوانی با بچه ها نمیشد و حتی صدایش را در طول کلاس نشنیدم یکی دو جلسه بعد هم تغییرات زیادی در امید ندیدم همان غم سنگین بر شانه های نحیف خردسالش که مانع از راست نشستنش در کلاس می شد از محمد شنیدم که بسیار شدید از پدرش کتک می خورده و بارها با صورت کبود او را دیده است امید از حضور برادرش محمد هم که به دلیل مشکلات کبدی ظاهری متفاوت دارد و مورد تمسخر دیگر بچه ها قرار میگیرد خجالت می کشد امید پسرک غمگین کوچکم را هر لحظه دنبال میکردم این کلاس با همه تجربه های این سال ها متفاوت بود ساز کلاس موسیقی و کودکان کار کودکانی که گل نساء جانم خواندن را دوست داشتند و صداهایشان را کم کم بلندتر و رهاتر می شنیدم هفته قبل امید را دیدم که سر کلاس نشسته بود و لب هایش گویی بیشتر تکان می خورد بچه ها بسیار منظم تر نشسته بودند و محمد هم در امنیت در کنارشان بود امیر با گیتارش میهمان کلاس بود وقتی قطعه ای آرام و کلاسیک را نواخت بچه ها چند دقیقه ای ساکت نشستند و گوش دادند و بعد از پایان قطعه همگی دست زدند باورش سخت بود ولی پسران کوچک عزیزعزیزدلم اینجا را کلاس خودشان می دانستند و امن و آرام بودند خوشحال بودم خوشحال و امیدوار و روشن سه شنبه بود و بعد از کلاس دانستم که عبدالباسط نیست یخزده و تاریک روزهای گذشته گذشت دیروز امیر معلم کلاس موسیقی بود ابتدای کلاس وقت ضرب زدن امید همچنان میگفت من بلد نیستم اما با کمی اصرار میزد در انتهای کلاس که عمو محمد صندلی شجاعت را کنار معلم گذاشت و بنا شد شجاع ترین بچه ها بخوانند و عمو امیر با ساز همراهی اشان کند امید هم بعد از حمید و منصور و حمید روی صندلی نشست و گل نساء جانم را خواند دوباره داوطلب شد و این بار همه ترانه هایی که در کلاس خوانده شده بود را پشت سر هم خواند و حتی زمانی که اشتباه میخواند و صدای خنده و شیطنت دوستانش را می شنید باز هم می خواند و ادامه میداد و می خواند معجزه امید زنده شده بود و لبخند میزد و من تشویقش میکردم و پرواز بودم و روشن کاش عبدالباسط برگردد کاش زودتر برگردد آن که پر نقش زد این دایره مینایی کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد چه کرد چه کردی پایان کلاس از بچه ها شنیدیم که دو روز پیش عبدالباسط را نیمه شب در حال گلفروشی دیده اند شنیدیم که پدرش بیست و پنج روز در حمام زندانی اش کرده و عبدالباسط از خانه فرار کرده و به زیر آسمان پناه برده از ستم فرار کرده و تن نداده به تحقیرها و کتک هایشان با همه کودکی اش تن نداده و فرار کرده به امید چیزی بهتر شاید این پسران کوچک هر کدام سال ها رنج را زندگی کرده اند و با همه کودکی ستم دیدگان بزرگی هستند ندای غمگین و امیدوار چهارشنبه 27 تیرماه گرم 97 نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۷ ساعت 19 39 توسط ندا میانه ام کجاست دلم برای عطر ریحانم تنگ شده برای خودش برای بهانه اش برای حال و هوای زنی که میخواست بنویسد و جایی ثبت کند خودش را حالا سلام دوباره آن زن آمده و باز میخواهد از خودش بگوید که این روزهایش چه و چه که حالا چطور درونش میجوشد و کلامش چیست این روزهای آرام و تنها به خواندن کتاب و دیدن فیلم و ترشی انداختن میگذرد آرام سر جایم نشسته ام و روزمره می کنم زندگی ام را خوب است شاکرم که فرصت دارم در زندگی ایستادن و هیچ نکردن را انتخاب کنم خوب است که اصلا فرصت دارم انتخاب کنم و خوب است که مجبور نیستم تن دهم به خیلی از بیماریهای اجتماع اما میان روزمره ها و روزگار گذراندن های تنها گاهی تمنایی و شاید هم خاطره ای از روزگاری دور آرام جان میگیرد و به یادم می آورد همه آنچه که برای خود میخواستم به یادم آورده زنی که میخواستم باشم به یادم آورده زنی که بودم و چقدر سخت بود آنگونه بودن اما گاهی فقط گاهی پاهایم خیلی محکم بر زمین بود هر چند بعدها کاملا معلق بودم و یادش دلم را بهم می پیچاند اما روزهایی و یادهایی با خود دارم از خود محکم ایستاده ام از خود خود نترسیده ام حالا شاید باید پیدا کنم میانه ای از خود امروزم و خودی که بود و تمام شد نه تمام نشد نمیخواهم تمام شود من خاطره های دوری از آن خود را میخواهم هنوز بهانه نوشت بهانه خوابی است که دیشب دیده ام و یاد سالهای دور دانشجویی و کارمندی توامان و کار کردن با استاد افتاده ام سالهای پرشور انقلابی ام نوشته شده در چهارشنبه دهم شهریور ۱۳۹۵ ساعت 11 11 توسط ندا پنجشنبه ساعت شش عصر سینما هنر و تجربه سالهای درازی است اینجا زندگی کرده سالهاست به مهربانی با این مردمان خو کرده همه او را سالهاست می شناسند سالها همین جا در همین خانه بوده سالها کمک حالشان بوده نصف کارهایشان را انجام داده و مهربان و آرام سالهای سال همین جا زندگی کرده سالهایی دراز به درازی عمری که میتوانست برای خودش کار کند زنی بگیرد بچه هایی داشته باشد و مردی خوب شود سالهایی که میتوانست اعتمادش عشقش و مهربانی اش را برای خودش در این مبارزه هزینه کند و خود را بالا بکشد و احترامی شاید از روی وظیفه و شاید هم از ترس و شاید از نیاز دست و پا کند سالهایی که تنها همین جا زندگی کرد و تنها مهربان بود و آرام اما حالا پرویز باید از این خانه آشنا به خرابه ای برود که پدر بتواند ازدواج کند پدر ازدواج کند به سادگی حتی حق اوست و حتی طبیعی هم هست که پرویز باید برود و پدر باز ازدواج کند والتر وایت و پرویز این روزها سالهایم را می سازند سالهایی که گذشتند سالهایی که در راهند خانه های آشنا و آدم های آشنایی که میروند و تو میمانی یا میسازی همانند آنچه باید و بایدی که از تو میخواهند یا باید بروی روزی پس از سالها و بعد آن همه سال تنها انتقام است که برایت حس خوب بودن و وجود داشتن را می سازد حس خوب انتقام مهربانی هایت و کشتن تمام سالها بودن آرامت که قدر نوشته شده در شنبه سوم بهمن ۱۳۹۴ ساعت 11 35 توسط ندا گلنار پاییز تمام شد و زمستان به نیمه رسیده است و هنوز چشم انتظارم منتظر گلنارم مدتهاست دل خوش کرده ام به آمدنش به موهای سیاهش و به چشمان آبی اش فکر بغل کردن دخترک حالم را خوش میکند و در دلم مادرانه ای لالایی میخواند برای شبهای زمستانش فکر گرفتن آن دستهای کوچک کوچک و آرام آرام حرف زدن و قصه گفتن برای دخترک دنیایم را قشنگ قشنگ قشنگ میکند دوستش دارم و منتظرم گلنار هوس هایم را بیدار کرده است هوس در آغوش کشیدن دخترک سفید گرد کوچکی به سفیدی و ظرافت فاطمه و نگاه پرسان چشمان روشن دخترک کوچکی به روشنی چشمهای فاطمه دخترکی که شبیه عزیزترین دوستت باشد چقدر میتواند شیرین باشد و با خودش شیرینی آورد گلنار هوس های بیشتری را به جانم انداخته دخترکی کوچکتر از دختر سفید گرد با چشمانی سیاه و موهایی بلند هم خیلی قشنگ است دختری که تمام روزها و شبهای کودکی اش مال تو باشد و برای تو دخترت باشد دختری که برایش مادری کنی و برایش بسازی و بسوزی با دلیل خنده هایش چه خوابهای دوری چقدر از روزهای این روزهایم دورند این روزهایی که لعنت بر عصر ارتباطان و عصر آگاهی اش و لعنت بر عصر عکس کودکان بر ساحل مانده و نگاه خیره دختران بی بدن کرد و لعنت بر عصر حرفهای دانشجوی دختر خسته از تجاوز سالهای دور برادر و لعنت بر زنان گیج و نصف آدمش و آدمهای هیچ از آدمش منتظر گلنار مانده ام گلنار با دستهای نرم و کوچک پنبه ای اش برای دستان من و فاطمه و زنان این شهر کافی است گلنار برای تمام رحم های نابارور و خشکیده این سرزمین کافی است چشمان رنگ شده گلنار برای آبی تمام آسمان های خاکستری این آدمان کافی است نوشته شده در یکشنبه بیستم دی ۱۳۹۴ ساعت 0 20 توسط ندا اتاقی از آن خود نام کتاب اتاقی از آن خود نویسنده ویرجینیا وولف مترجم صفورا نوربخش انتشارات نیلوفر در این کتاب وولف از زن و داستان می گوید و از دلایل عدم حضور زنان نویسنده در تاریخ ادبیات از محرومیت های مالی و اجتماعی و محدودیت های خانوادگی زنان که فرصت نویسنده شدن را از آنان میگرفته است و محروم بودن زن از اتاقی که در آن بتواند فکر کند و بنویسد شاعر فقیر نه در این روزها و نه در دویست سال اخیر کوچکترین شانسی نداشته امید به رهایی و رسیدن به آن استقلال فکری که آثار بزرگ در آن پدید می آید برای کودکی فقیر در انگلستان فقط اندکی بیشتر از پسر یک برده آتنی است مساله همین است استقلال فکری به عوامل مادی وابسته است شعر به استقلال فکری وابسته است و زنان همیشه فقیر بوده اند نه فقط در دویست سال اخیر بلکه از آغاز تاریخ زنان در مقایسه با پسران بردگان آتنی استقلال فکری کمتری داشتند پس زنان کوچکترین شانسی برای سرودن شعر نداشتند به همین دلیل است که من این اندازه روی پول و اتاقی از آن خود تاکید میکنم نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۹۴ ساعت 11 33 توسط ندا از حال بد به حال خوب یکی از اصول من در زندگی خود محکوم نمایی بود به این صورت که در هر اتفاق بد هر برخورد بد هر صحبت بد در مقابلم به دنبال اشکالات شخصیتی خود میگشتم که موجب این طرز برخورد دیگری شده است همواره فکر می کردم این منم که به دیگران اجازه می دهم با من بد برخورد کنند و این تقصیر من است که طرف از در وارد می شود و شروع میکند به انتقاد کردن از قیافه و لباس و یا اصلا هر حرف غیرمنصفانه ای که به من زده میشد خود را مقصر میدانستم اول به این دلیل که حتما عیبی دارم و دوم برای اینکه اجازه میدهم این نوع برخوردها را و سوم به خاطر نشان ندادن عکس العمل مناسب و ندادن جواب دندان شکن و خلاصه که همیشه این مشکل را داشتم و تنها زمانی که با فاطمه در این مورد صحبت کردم کمی از شدت خود محکوم نمایی ام کاسته شد فاطمه به حق می گفت که این اشکال تو نیست بعضی آدم ها پررو و بی ملاحظه هستند و مثال میآورد از فامیل دور بسیار تپلی که فاطمه 55 کیلویی را در مهمانی دیده و بعد از سلام بانگی بلند برآورده که هی واییییییییییی فاطمه چقدر چاق شده ای میگفت اصلا من او را نمیبینم که بخواهم اجازه رفتار خاصی به او بدهم و این اشکال از همان شخص است و ربطی به رفتارهای ما در بسیاری مواقع ندارد این روزها کتابی میخوانم در زمینه شناخت درمانی که در آن به تفصیل در زمینه خطاهای شناختی انسان توضیح داده شده است یکی از مهم ترین خطاهای شناختی انسان شخصی سازی و سرزنش است یعنی در حوادثی که هیچ ربطی هم به او ندارد و هیچ کاری از دستش بر نمی آمده خود را مقصر می داند حال میفهمم که چقدر خود را به خاطر بی شعور بودن دیگران در زندگی زجر داده ام و خود را مقصر دانسته ام در مقابل کسانی که ابتدایی ترین اصول رفتاری را نمی دانند آدم هایی که هنوز یاد نگرفته اند هیچ انتقادی در مقابل جمع و با لحن تند تاثیر مثیت نخواهد گذاشت آنهایی که نمیفهمند که هرکس سلیقه ای دارد و اولویت های هرکس در زندگی متفاوت است آدم هایی که باید حذف شوند از اطرافت و دلیلی برای تحمل اعتماد به نفس زیادی الکیشان وجود ندارد میخواهم تمرین کنم که خود را جاهایی که مقصر نبوده ام محکوم نکنم حالا میخواهم تمرین کنم که رفتارهای درست خودم را ببینم و پاداش بدهم دارم تلاش میکنم گاهی لبخند و حرف نزدن هایم را به حساب آگاهی بگذارم نه همواره به حساب احمقی با خودمان بیش از همه منصفانه برخورد کنیم نوشته شده در شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۹۴ ساعت 12 13 توسط ندا عاقبت خط جاده پایان یافت نام کتاب خداحافظ گاری کوپر نویسنده رومن گاری مترجم سروش حبیبی انتشارات نیلوفر کتاب را بسیار دوست داشتم آرام آرام خواندمش و با لنی مرد جوان داستان همراه رفتم آهسته و بی شتاب کتاب شرح روزهای گریز لنی است لنی جوان آمریکایی از ارزشهای جامعه از جنگ و سیاست از خانواده و شغل و چارچوب و قاعده و قانون گریزان است تصور انسان های کارمندی که سالیان دراز صبح میروند و عصر بر می گردند و خانه ای دارند و خانواده ای و حتی بچه هم دارند حالش را بد می کند لنی به سوییس آمده تا حسابی به آرامش و رفاه و صلح گیر بدهد و نگاهتان را به همه چیز با تردید همراه سازد اما روزی او جس را میبیند لذت عشق و خستگی و شاید هم به قول جس جامعه نمیگذارد که جور دیگری باشی آخرش مجبورت میکند تو هم همراه شوی هرچه هست لنی خسته و کتک خورده و خواب آلود تن می دهد حتی به رفتن به هتل حتی اگر جسی بخواهد ازدواج اصلا اگر او بگوید بچه دار هم می شوند چه فرقی میکند نمی خواستم داستان را لو بدهم اما نشد اصلا مساله داستان نیست مساله تک تک کلمات این کتاب است که ارزش چندبار خواندن را دارد در پنجره گرد قایق کاکاییها را می دید که در هوای گرفته صبحی در دمیدن مردد با پریشانی پرواز می کردند و جیغ و ویغ غم انگیز و بی معنی شان آسمان را پر کرده بود آدم همیشه به شنیدن شیونهای کاکاییها خیال می کند که بار غم بر دلشان سنگین است حال آنکه جیغ هایشان هیچ معنایی ندارد و مسایل روانی خود آدم است که این احساس را در دلش بیدار می کند آدم همه جا چیزهایی می بیند که وجود ندارد این چیزها همه در دل خود آدم است آدم به یک جور درون گو مبدل می شود که از زبان کاکاییها و آسمان و باد و خلاصه همه چیز حرف می زند عنوان اولین مصرع شعر بازگشت فروغ است نوشته شده در پنجشنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۴ ساعت 10 35 توسط ندا کوری 1 یک وقتی مطلبی میخواندم راجع به معمولی بودن اینکه انسان جرات کند معمولی باشد معمولی زندگی کند معمولی بمیرد و در هیچ زمینه ای هیچ خاص بودنی در کار نباشد 2 امروز بزرگمهر حسین پور نوشته بود که اغلب ما تا پنجاه سال آینده زنده نیستیم و قطعا همگی تا صدسال آتی به دیار باقی شتافته ایم پس اینقدر خودمان و دیگران را عذاب ندهیم فهمیده ام که مشکل من دقیقا همین جاست من یاد نگرفته ام اصلا نفهمیده ام که دختر یک خانواده معمولی با یک قیافه معمولی با استعداد معمولی با تحصیلات معمولی با ازدواج معمولی با وضعیت مالی معمولی در یک خراب شده جهان سومی معمولی قطعا معمولی میشود مگر نه اینکه انسان محصول وراثت و تربیت است خب کجای تربیت یا وراثت بنده رگه ای از روشنفکری وجود داشته و بنده غفلت کرده ام آخر چه آزاری دارد این آدم معمولی که اینقدر به خودش گیر میدهد چرا اینقدر خودش را با زنان برجسته دور و برش مقایسه میکند چرا با حسرت و اشک و آه رویای اندیشمند بودن و روشنفکر بودن و با ارده بودن و چه و چه می پروراند چرا هزاران زن مانند خودش را نمیبیند در اطرافش همه افسرده و خسته مانند خودش اصلا چرا با زمین و زمان در جنگ است و مدام فکر میکند و فکر میکند و اصلا که چه توی معمولی تا پنجاه سال آینده به عدم میپیوندی و توی معمولی مگر تا حالا با گیردادن هایت کجا را گرفته ای که ول کن نیستی راستش همیشه از خود ناراضی بوده ام همیشه که اینهم محصول تربیت و وراثت است دیگر همیشه هر کاری کرده ام هر چقدر هم دیگران تایید و تشویق کرده اند خودم راضی نبوده ام تقریبا هیچ چیزی نیست که بتوانم بگویم ایول ندا آفرین این را انجام دادی دمت گرم اما الان دیگر واقعا نمیتوانم این روال را ادامه دهم نیاز دارم یا کاری کنم که راضی ام کند یا یاد بگیرم تریپ مثبت اندیشی بزنم و از خودم راضی بشوم هر چه سریعتر هر چه سریع ترش خیلی مهم است نوشته شده در شنبه نهم اسفند ۱۳۹۳ ساعت 21 27 توسط ندا لولیتا لولیتا را خواندم لولیتای بحث برانگیز ولادیمیر ناباکوف را خواندم کتاب توسط اکرم پدرام نیا ترجمه و به دلیل ممنوعیت انتشار آن در ایران کتاب بی عفتی هایی دارد مترجم آنرا در افغانستان منتشر کرده و به بهای 350 افغانی در اختیار مخاطب فارسی زبان قرار گرفته است راوی داستان هامبرت هامبرت میانسال است که عاشق نیمفت هاست نیمفت همان دخترکان 12 13 ساله جذابی هستند که خودشان هم از جذابیت خویش نزد مردان بی خبرند ریشه این عشق به اولین عشق هامبرت در نوجوانی بازمیگردد در اوج عاشقی آنابل میمیرد و تصویر او برای همیشه در ذهن هامبرت نماد زیبایی و عشق و جاذبه جنسی باقی می ماند سالها بعد هامبرت میانسال دختر بچه دوازده ساله ای را میبیند و لو لولیتا لولیتا لولیتا خانم های سرد و بی احساس هیات منصفه فکر میکردم ماه ها یا شاید سالها بگذرد تا جرات کنم خودم را پیش دلورس هیز آشکار کنم اما ساعت شش صبح او کاملا بیدار بود و ساعت شش و پانزده دقیقه ما به اصطلاح دلبران هم بودیم حالا میخواهم چیزی بسیار عجیب برای شما بگویم او بود که مرا اغوا کرد این کتاب دوباره مرا به این خیال انداخت که در روان ما واقعا چه میگذرد انگار هیچ کس را نمیتوان به هیچ متهم کرد همه ما برآیند محیطیم همه همه مان با کمبودها و عقده هایمان دست به گریبانیم و ستاره دار نوشت سه ممنون الهه بابت کتاب مرسی دوستم که به یادم بودی نوشته شده در پنجشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۳ ساعت 17 25 توسط ندا مطالب قدیمی تر مدت ها دلم یک جایی می خواست که مال خودم باشد دیروز عطر خورشت کرفس فاطمه عشق تولد اینجا را به من داد خانه آرشیو وبلاگ عناوین نوشته ها نوشته های پیشین اردیبهشت ۱۳۹۸ تیر ۱۳۹۷ شهریور ۱۳۹۵ بهمن ۱۳۹۴ دی ۱۳۹۴ اردیبهشت ۱۳۹۴ اسفند ۱۳۹۳ ب...
|