Meta tags:
description= آب زلال ادبي;
Headings (most frequently used words):
آب, زلال, ادبي, نوشته, های, پیشین,
Text of the page (most frequently used words):
۱۳۸۷ (12), نوشته (12), آزيتا (11), شده (11), است (10), ساعت (10), توسط (10), ديگر (8), عشق (8), حالا (8), اسفند (7), ۱۳۸۸ (7), هاي (7), كنم (7), بیست (6), اين (5), چهارشنبه (5), عاشق (5), حتي (5), وبلاگ (4), خواهم (4), برايم (4), نمي (4), دور (4), رهايي (4), هرگز (4), كسي (4), تیر (3), سلام (3), فقط (3), هفته (3), بيا (3), ارمغان (3), چشمانم (3), دستانم (3), آرامش (3), دست (3), ميان (3), باد (3), زلال (3), كرد (3), تقديم (3), محال (3), آرزو (3), عطر (3), تنها (3), com (2), فروردین (2), مرداد (2), های (2), پست (2), خانه (2), ادبي (2), مطالب (2), هفتم (2), دوستان (2), جديد (2), نيستم (2), خدمتتون (2), بود (2), چهاردهم (2), انتظار (2), كافي (2), اشك (2), خواهد (2), بگيرم (2), باران (2), رسي (2), راه (2), گرمي (2), دستانت (2), بارها (2), رويايي (2), فاصله (2), پنجشنبه (2), اوج (2), بينهايت (2), آري (2), همچون (2), پرواز (2), شنبه (2), گرامي (2), مبارك (2), هشتم (2), تبريك (2), بهاري (2), باشيد (2), سال (2), دارم (2), وجودش (2), داشتن (2), دوباره (2), خبر (2), پنهان (2), قلب (2), بايد (2), نيست (2), وجود (2), بعد (2), مهرباني (2), كدامين (2), نخواهد (2), چگونه (2), نخواهم (2), نوشت (2), بهار (2), رفتي (2), مرا (2), blogfa, مهر, آبان, آذر, بهمن, پیشین, عناوین, آرشیو, الکترونیک, هستم, شعرها, نثرهاي, نويسم, خوشحال, ميشم, نظراتتون, بگذاريد, ضمنا, هرگونه, نمونه, برداري, استفاده, ذكر, منبع, مجاز, zaheri, azita, gmail, قدیمی, فعلا, عزیز, دلیل, یکسری, گرفتاريها, مشكلات, قادر, نوشتن, انشاالله, آينده, يكي, شعرهام, بياور, لحظاتي, شيرين, عطرآگين, آمدنت, شبنم, شستشو, دهد, خيس, طراوت, برف, زمستاني, حضورت, جشن, گلايل, زده, دوستي, پايت, بريزم, گلواژه, بگو, آورده, گرفته, پيشواز, آمده, طلايي, آيينه, دلم, تصوير, كشيده, جذابيت, چشمانت, نگاهت, مجسم, كرده, زياد, بالاخره, نزد, رسی, دوم, آسيب, زميني, آزارها, چشم, گذاشتن, آغوش, نسيمي, ملايم, سبكبال, آسوده, ابرها, پري, كاه, امواجي, نيلگون, سپردن, خود, تنش, رنج, خلاصي, دهم, آبي, آرام, ملكوت, روحم, فضاي, ملکوت, چهارم, ميلاد, پيغمبر, اسلام, سنت, دیرینه, سوری, گرامی, ميگم, اميدوارم, هميشه, شما, همراهان, فرارسيدن, نوروز, باستاني, پیشاپیش, حلول, جمعه, مجدد, دليل, يكسري, گرفتاري, ديگه, تونم, وبلاگو, ولي, قول, ميدم, اولين, فرصتي, بوجود, اومد, شعر, باشم, همتونو, دوست, موفق, سوم, خواهند, گستره, خيال, كبوتران, شعرم, قيامت, مجموعه, اشعار, قدر, اينكه, ديدار, افسانه, ديد, آيا, ترانه, باقي, مانده, رفت, باخبر, نشد, تپيدن, آسماني, دانست, دوستش, افسوس, بورزم, رويا, خواب, متعلق, گذشته, فرق, دارد, شبهايم, ستاره, روزهايم, سرد, تنگ, تاريك, دنياي, كوچك, كنارم, عاشقم, سرمست, نگاهش, صدايش, چقدر, بودم, سوزي, سخت, سينه, عشقي, نيافتني, فرسنگ, چون, اينجا, گفتم, سوزم, چيزي, آرزوي, ديدارش, خاطرش, شويد, شبانه, روز, یکشنبه, عید, سعید, مبعث, نهم, نفس, هايت, روحي, شميم, دلنوازت, فضا, پخش, شود, نفسهايت, دلخوش, شنيدن, صدايي, امنيت, بجويم, زانوي, بگذارم, نوا, شوم, سايه, گاه, بيارامم, قلبم, هديه, بسپارم, نگاه, بوسه, كند, لبهايم, بيارايم, اشتياق, معنا, زيبا, دشتي, مملو, شقايق, براستي, پايان, ناپذير, وجودم, خلايي, وفايي, آوردي, توانستي, رهايم, كني, نشان, داد, تصويري, خودرا, سرابي, نوازشهايت, اميدانه, گرماي, آغوشت, ديگراز, گذاشتي, سرماي, شبهاي, انتها, انديشه, پوچ, گشته, بوران, پناه, روح, پناهم, بودن, تنهايي, سرما, تمام, برگريزان, پاييز, گذاشتی, رفتی, برگریزان,
Text of the page (random words):
آب زلال آب زلال ادبي برگریزان مرا تنها گذاشتی و رفتی در برگريزان پاييز حالا سرما را با تمام وجود حس مي كنم تنهايي را بي عشق بودن را حس مي كنم رفتي اي پناه روح بي پناهم اي گم گشته در ميان بوران ديگر از بهار نخواهم نوشت رفتي و مرا در ميان انديشه هاي پوچ در سرماي شبهاي بي انتها تنها گذاشتي بعد از تو ديگراز بهار نخواهم نوشت گرماي آغوشت را نا اميدانه آرزو خواهم كرد گرمي نوازشهايت در سرابي دور تنها تصويري از خودرا به من نشان خواهد داد چگونه توانستي رهايم كني چگونه در اوج عشق و مهرباني بي وفايي را برايم به ارمغان آوردي در وجودم خلايي است پايان ناپذير كه هرگز پر نخواهد شد براستي ديگر دشتي مملو از شقايق هاي زيبا هم عشق را برايم معنا نخواهد كرد چشمانم را به اشتياق كه بيارايم لبهايم كدامين نگاه را بوسه باران كند دستانم دستانم را به چه كسي بسپارم قلبم را هديه چه كسي كنم در كدامين سايه گاه بيارامم مهرباني را از چه كسي آرزو كنم بعد از تو با چه كسي هم نوا شوم سر بر زانوي كه بگذارم امنيت را از كه بجويم ديگر حتي به شنيدن صدايي از تو دلخوش نيستم ديگر حتي عطر نفسهايت در فضا پخش نمي شود تا به شميم دلنوازت روحي دوباره بگيرم حتي عطر نفس هايت نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۸۸ ساعت 0 38 توسط آزيتا عید سعید مبعث مبارك باد نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم تیر ۱۳۸۸ ساعت 23 23 توسط آزيتا تقديم به او تقديم به او به او كه شبانه روز خاطرش با اشك چشمانم را مي شويد و در آرزوي ديدارش چيزي كه محال است مي سوزم آري گفتم محال چون از گل وجود او تا اينجا فرسنگ ها فاصله است و او از من دور است دور همچون رويايي دست نيافتني عشقي پنهان و سوزي سخت در سينه چقدر من عاشق بودم عاشق او عاشق صدايش عاشق نگاهش سرمست از عطر وجودش و حالا هم عاشقم فقط حالا ديگر او در كنارم نيست دنياي كوچك من تنگ و تاريك شده است حالا روزهايم سرد است و شبهايم بي ستاره حالا با گذشته فرق دارد حالا او هرگز متعلق به من نيست حالا بايد داشتن او را در خواب آرزو كنم حالا بايد در رويا به او عشق بورزم افسوس كه حتي نمي دانست دوستش دارم حتي قلب آسماني اش از تپيدن قلب من هرگز باخبر نشد و او رفت بي خبر از ترانه هاي باقي مانده در دل بي خبر از عشق پنهان من آيا هرگز در بهاري دوباره او را خواهم ديد يا اينكه ديدار او افسانه است و داشتن او به قدر بينهايت محال و مجموعه اين اشعار را تقديم به او مي كنم و تا به قيامت در تب وجودش خواهم بود و كبوتران شعرم فقط در گستره خيال او پرواز خواهند كرد نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر ۱۳۸۸ ساعت 18 33 توسط آزيتا با سلام و تبريك مجدد سال نو به دليل يكسري گرفتاري ها ديگه نمي تونم اين وبلاگو هر هفته آپ كنم ولي قول ميدم در اولين فرصتي كه بوجود اومد با يك شعر جديد در خدمتتون باشم همتونو دوست دارم موفق باشيد نوشته شده در جمعه چهاردهم فروردین ۱۳۸۸ ساعت 19 7 توسط آزيتا پیشاپیش حلول سال نو و فرارسيدن نوروز باستاني رو به شما دوستان و همراهان گرامي وبلاگ آب زلال تبريك ميگم اميدوارم هميشه عاشق و بهاري باشيد نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۸۷ ساعت 21 54 توسط آزيتا سنت دیرینه چهارشنبه سوری گرامی باد نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۸۷ ساعت 20 24 توسط آزيتا ميلاد پيغمبر گرامي اسلام ص مبارك باد نوشته شده در شنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۸۷ ساعت 20 47 توسط آزيتا آرامش ملکوت روحم را در فضاي آبي و آرام ملكوت پرواز مي دهم خلاصي رهايي از تنش و رنج خود را به دست امواجي نيلگون سپردن و يا همچون پري از كاه در ميان ابرها سبكبال و آسوده در آغوش نسيمي ملايم چشم بر هم گذاشتن آري رهايي رهايي از آزارها و آسيب هاي زميني رهايي تا اوج بينهايت و آرامش نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند ۱۳۸۷ ساعت 9 46 توسط آزيتا عشق من عشق من بالاخره کی به نزد من می رسی از پس راه های دور از پي فاصله هاي زياد بارها نگاهت را مجسم كرده ام جذابيت چشمانت را در آيينه دلم به تصوير كشيده ام بارها در رويايي طلايي به پيشواز تو آمده ام دستانت را در دست گرفته ام گرمي دستانت آرامش را برايم به ارمغان آورده است بگو پس كي از راه مي رسي كي مي رسي تا گلواژه هاي عشق و دوستي را به پايت بريزم و با گلايل هاي باران زده حضورت را جشن بگيرم بيا كه دستانم از طراوت برف زمستاني خيس است و چشمانم ديگر نمي خواهد خانه اش را با شبنم اشك شستشو دهد ديگر انتظار كافي ست بيا و با آمدنت لحظاتي شيرين و عطرآگين برايم به ارمغان بياور بيا انتظار كافي ست نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم اسفند ۱۳۸۷ ساعت 23 33 توسط آزيتا سلام دوستان عزیز به دلیل یکسری گرفتاريها و مشكلات اين هفته قادر به نوشتن پست جديد نيستم انشاالله در هفته آينده با يكي ديگر از شعرهام در خدمتتون خواهم بود فعلا نوشته شده در چهارشنبه هفتم اسفند ۱۳۸۷ ساعت 22 43 توسط آزيتا مطالب قدیمی تر با سلام من آزيتا هستم در اين وبلاگ شعرها و نثرهاي ادبي ام را مي نويسم خوشحال ميشم كه نظراتتون رو هم بگذاريد ضمنا هرگونه نمونه برداري و يا استفاده از مطالب اين وبلاگ فقط با ذكر منبع مجاز است zaheri azita gmail com خانه پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین نوشته ها نوشته های پیشین مرداد ۱۳۸۸ تیر ۱۳۸۸ فروردین ۱۳۸۸ اسفند ۱۳۸۷ بهمن ۱۳۸۷ دی ۱۳۸۷ آذر ۱۳۸۷ آبان ۱۳۸۷ مهر ۱۳۸۷ blogfa com
|