Meta tags:
description= شهره ی شهر گفتا شراب نوش و غم دل ببر ز یاد;
Headings (most frequently used words):
می, که, به, از, شهر, دل, یاد, شد, شود, تو, لاف, تنها, ما, شهره, گفتا, شراب, نوش, غم, ببر, آسمون, بغضتو, بشکن, پدیده, وارونگی, بگشای, لب, قند, فراوانم, آرزوست, مردم, چشمم, خون, آغشته, اتمام, حجت, با, دنیا, شب, خانه, روشن, چون, نامت, کنم, بالله, بی, مرا, حبس, عشق, گله, یار, زهی, دروغ, عشقبازان, چنین, مستحق, هجرانند, این, رو, او, را, انسان, خواندند, اینجا, برای, نوشتن, هوا, کم, است, سکــــــــــــــــــــوت, سخن, دوست, خوش, روی, ثبت, اقدامنا, تنهای, محمدعلی, بهمنی, چه, کسی, بود, صدا, زد, دوش, وقت, سحر, عاشق, دیوانه, پر, بال, شکستند, در, قفس, گشودند, بهش, گن, شاه, مشهد, حرف, دایره, قسمت, باری, حملش, ناید, گردون, جز, ضعیفان, حامل, ندارد, كبوتر, آسمان, فتبارک, الله, احسن, الخالقین, نوشته, های, پیشین, نویسندگان, پیوندها,
Text of the page (most frequently used words):
شده (54), این (45), نمی (43), ساعت (37), است (37), کنم (35), نوشته (33), توسط (30), سعیده (29), بود (29), های (26), همه (24), ۱۳۸۹ (23), تمام (23), آسمان (20), اگر (20), کند (20), برای (19), روی (19), حالا (18), اند (18), شود (18), خیره (18), کرده (17), وقتی (17), شاید (17), دست (16), دایره (16), راه (15), انگار (14), هایم (13), چشم (13), ۱۳۸۸ (12), تنها (12), اما (12), دنیا (12), هنوز (12), زمین (12), ۱۳۸۷ (11), نیست (11), فراموش (11), هایش (11), شوند (11), شهر (11), کرد (10), دانم (10), هیچ (10), مدینه (10), باز (9), کردم (9), دوست (9), ستاره (9), نگاه (9), روزها (9), روز (9), دیگر (9), دور (9), حتی (9), یعنی (9), فروردین (8), آذر (8), اینجا (8), اینکه (8), خودم (8), ولی (8), بیست (8), بگذار (8), کنی (8), خود (8), فقط (8), نیستی (8), یاد (8), چشمانم (8), شهریور (7), ۱۳۹۱ (7), همیشه (7), دارم (7), احساس (7), باید (7), هوای (7), بالا (7), دیگه (7), همین (7), کنند (7), شوی (7), باشد (7), هستی (7), شنبه (7), آنقدر (7), شوم (7), مرا (7), لحظه (7), قلم (7), اردیبهشت (6), جای (6), خوام (6), فکر (6), توی (6), رسیده (6), قدر (6), باشی (6), بار (6), دوشنبه (6), زیر (6), گیج (6), هرچه (6), مانده (6), جاده (6), قلبم (6), خواب (5), اسفند (5), تیر (5), ۱۳۹۰ (5), دوم (5), بینم (5), وقت (5), امروز (5), دوباره (5), گیرم (5), حرف (5), عشق (5), سخن (5), کسی (5), پایین (5), چرخ (5), نبود (5), یکشنبه (5), قدم (5), چقدر (5), ندارد (5), محیط (5), بلند (5), جمع (5), سنگین (5), گره (5), بسته (5), کدام (5), چشمان (5), ششم (5), غبار (5), دیده (4), سایه (4), مرداد (4), آبان (4), خانه (4), چهارشنبه (4), خسته (4), گفتن (4), چرا (4), زنم (4), هرکس (4), صدا (4), همون (4), دلم (4), خاک (4), پنجشنبه (4), نفس (4), آخر (4), حرکت (4), جدا (4), آید (4), رها (4), مرکز (4), روند (4), باشم (4), آدم (4), بارد (4), بغض (4), ابرها (4), گرفته (4), هرچقدر (4), میان (4), زند (4), مردم (4), تصویر (4), دیشب (4), رسد (4), نزدیکتر (4), کجا (4), سال (4), بگویم (4), زده (4), کشیده (4), کنار (4), ساکت (4), آینه (4), برق (4), خوش (4), جمعه (4), شدن (4), بدون (4), توست (4), بیشتر (4), فراموشی (4), بیایی (4), نگاهم (4), مژده (3), ۱۳۸۶ (3), بهمن (3), خرداد (3), پست (3), اون (3), همان (3), طور (3), گرم (3), نمانده (3), هام (3), داری (3), اول (3), سرم (3), صبح (3), شراب (3), چون (3), خواهم (3), شدم (3), نقطه (3), جفت (3), برنمی (3), گفت (3), چرخم (3), قرار (3), مبارک (3), چند (3), فاصله (3), چیزی (3), چتر (3), سرشان (3), مبادا (3), قدح (3), بیرون (3), بیا (3), ترین (3), آنگاه (3), سرگردان (3), مست (3), وسعت (3), قسمت (3), دهم (3), سرکش (3), گیر (3), کار (3), دستت (3), دیروز (3), داشته (3), کور (3), چترها (3), هایت (3), آسمانی (3), ابری (3), بال (3), توانی (3), جایی (3), عاشق (3), برد (3), دورتر (3), بگیرم (3), روم (3), آورده (3), خورم (3), یکم (3), دارد (3), همۀ (3), بودن (3), روزی (3), شیشه (3), آمدنت (3), مسیر (3), شروع (3), سکوت (3), هجوم (3), سفید (3), خوب (3), پیامبر (3), آفتاب (3), زرق (3), اشک (3), منم (3), انسان (3), زبان (3), نگویی (3), پنجره (3), پاره (3), خورده (3), شهره (3), وارونگی (3), گنگ (2), مهر (2), وبلاگ (2), قدیمی (2), تنهای (2), شلوغی (2), نکن (2), بگیر (2), یادم (2), دستای (2), ایمان (2), بگم (2), عقل (2), امید (2), شنیدم (2), جواب (2), بدم (2), ندارم (2), بوی (2), تنم (2), تموم (2), ریخت (2), آرامش (2), راحت (2), هشتم (2), خنده (2), هاي (2), دانه (2), آرام (2), پرم (2), هواي (2), شايد (2), جاودانه (2), دامنت (2), بگويمت (2), اين (2), سينه (2), چهارم (2), فهمیدم (2), خیلی (2), کشیدم (2), افتاده (2), حبس (2), کمی (2), باشه (2), نداره (2), روش (2), صاف (2), دنبال (2), زندگی (2), مثبت (2), منفی (2), صفر (2), شتاب (2), شتابدارِ (2), بعد (2), حافظ (2), ساقی (2), ادر (2), حساب (2), کنیم (2), بازی (2), نهم (2), کاش (2), خورند (2), هاست (2), رود (2), بیندیش (2), کاری (2), نوار (2), نباشد (2), مرزی (2), بچسبد (2), باری (2), بیش (2), صدای (2), گیری (2), اندازه (2), بینهایت (2), تنگ (2), چیز (2), بنشین (2), شدت (2), درست (2), چرخد (2), گرفتنش (2), سرسره (2), دلت (2), سرکشی (2), دِلت (2), سبک (2), نداشته (2), خودکار (2), بهش (2), فایده (2), گوش (2), بگن (2), زمان (2), نامهربان (2), گفتند (2), موقع (2), عالمه (2), کدومشون (2), سپردی (2), جالا (2), کنه (2), نتونی (2), بگیری (2), یازدهم (2), تلنبار (2), مکن (2), باران (2), بستۀ (2), ببارد (2), تازه (2), ببندم (2), بزرگ (2), بسپار (2), سوم (2), هشیار (2), رفته (2), دنیای (2), گشودند (2), پاهایش (2), لبه (2), گرد (2), خودشان (2), دامنش (2), خورد (2), حیاط (2), گاهی (2), دوش (2), دیوانه (2), برایم (2), چگونه (2), مجال (2), دهد (2), هیجان (2), رنگ (2), امسال (2), اصلن (2), بهارش (2), دوستان (2), عمیق (2), آمده (2), چهره (2), هایی (2), راستی (2), شرجی (2), تازۀ (2), حال (2), نفر (2), چشمی (2), کشد (2), باور (2), کشم (2), دوازدهم (2), تصویرهای (2), حداقل (2), گاز (2), خودت (2), زمینش (2), تنهایی (2), نبودنت (2), گیرد (2), خواهند (2), ماند (2), بیایند (2), موازی (2), جور (2), آیند (2), دنبالش (2), چشمانش (2), پاهایم (2), گرفتن (2), دیر (2), عقربه (2), مادربزرگ (2), شان (2), روزگار (2), نگاهش (2), سفر (2), حوالی (2), رفتند (2), دهند (2), مدتی (2), کشند (2), نوشتن (2), نیمه (2), گذاشته (2), ماه (2), امشب (2), خواهد (2), نگاهت (2), مگر (2), نیافته (2), باقی (2), نشسته (2), ایستم (2), نشده (2), ایم (2), تولدم (2), جنس (2), غربتش (2), مسجد (2), تصور (2), بندم (2), بزنند (2), دستانم (2), پشت (2), فرو (2), کوچک (2), تسبیح (2), چشمم (2), بین (2), عاشقی (2), دیدارت (2), پیش (2), جرئت (2), هوا (2), کلام (2), خواندند (2), بگوید (2), عالم (2), کلمات (2), دستم (2), کاغذ (2), درنگ (2), پایان (2), عقربۀ (2), دانند (2), تیک (2), رشته (2), روزهای (2), لاف (2), درخشش (2), نذر (2), پیر (2), دلش (2), داند (2), زمینگیر (2), روشن (2), دوزد (2), هجدهم (2), چندی (2), قند (2), بگشای (2), افکار (2), بدجوری (2), blogfa, com, مجموعه, یادداشت, دانشجوی, معماری, مشکوک, پیوندها, نویسندگان, پیشین, عناوین, آرشیو, الکترونیک, پروفایل, مدیر, نباشی, دلتنگ, مطالب, نشستم, اگه, کسایی, زحمت, کشیدن, واسم, تبریک, برام, زدند, رقصیدند, بودی, خوشحال, بودم, گذشت, هاش, هوامو, داشتی, رهام, دستامو, ثابت, خلیفه, خوبی, هستم, هست, گفته, دونم, تونم, مهربون, پری, سوخت, خاکستری, بیفتم, صبوری, بسه, غرور, راجب, فرشته, هات, زنی, منو, نشون, کوچیکم, رفت, نرفتی, زدی, دوستم, نتونستم, هنوزم, شنوم, واضحی, خواستم, اراده, نشد, طرفا, قشنگ, دستاشو, عطر, برگردم, گرمای, بامحبتش, کارش, نصیحتاشو, نوازشش, کشید, راهیم, مهیا, عزم, پاکی, آستیناشو, نبودم, ندیدم, حسش, فتبارک, الله, احسن, الخالقین, فريدون, مشيري, بيمار, توام, بيشتر, بخند, خورشيد, آرزوي, مني, بتاب, ببوسمت, نوشخند, بنوشمت, چشمه, ترا, چين, كنم, اشك, شرم, خويش, بريزم, پاي, آبي, روشني, كبوتري, بماني, كنار, نازنين, هيچ, وفا, نيست, منت, دلتنگم, چنان, ببينمت, كام, بنالم, مرغ, جان, عمري, آشيان, جداست, اندوه, چيست, كدامست, كجاست, بيش, ازين, نپسندي, كار, آزار, رميده, كمند, آهنگ, اشتياق, دلي, دردمند, بشنوي, كبوتر, توانم, نگویم, بپرسد, زحالم, اوج, بالاتره, پیاده, چرخای, سراشیبی, فلک, بالای, سینه, بالاترین, جاست, اشکال, صافم, شتابم, مستقیم, الخط, یکنواخت, هرجوری, دار, ازهر, گشتیم, سرجای, اولمان, کاساَ, آخرش, نفهمیدیم, امین, باره, بزنه, جاها, بکشه, هایمان, نیفتاده, بودند, اندیشی, رقص, موشک, امضای, عهدنامه, مبارکی, کارشان, یکسره, برایشان, نکردیم, سوی, زلالی, فرات, سرکشیدی, غزه, نامش, نوارها, کداممان, گرفتیم, بنشینیم, محاسبه, قدوم, نحس, نام, فسفر, فرود, اکنون, دودستی, زمره, یثبتون, اقدامکم, خارج, شاعر, بگو, سروده, حملش, ناید, گردون, ضعیفان, حامل, سیزدهم, یادآوری, نباید, دارایی, ریختی, شایدها, اندیشم, گندیده, ریزم, تمامش, بینی, مرثیه, بخوانیم, مواظب, ترسیم, پرسپکتیوت, باش, آنجایی, نقاط, خطوط, آنجا, تفاوتی, مربع, بایدها, تبدیل, تارِ, تار, شفاف, عادت, بده, فکرت, 360, درجه, آزاد, ظرف, بریز, زاویه, بگندد, مستی, ناحیه, بزنم, ایستاده, دهن, کجی, بخندم, بچرخم, بسازد, بچرخاند, چرخانده, بچرخد, برقصد, بنوشد, کأساَ, بیاید, بالاجبار, قبول, اونم, ازم, ذاشتن, حرفای, خروار, ریختن, نرم, آهسته, مثل, کردنش, روزه, جون, بچه, بخوان, بگیرن, برات, بنویسن, مگه, چقدره, وزت, faber, اصل, نباشه, سرلشی, بدهند, تونند, رامش, دُهُل, زدنه, مشو, شمع, ربود, نده, ریختم, جرف, اومد, زبونم, نتویستم, بهم, بِرن, بیان, مقصر, هزاران, تقصیر, دوشت, سنگینی, زبون, بیاری, بنویسی, ببند, تردید, فرومی, بَرَند, مردمش, چترهایشان, مان, ببینیم, آفتابش, شبانه, تابد, نکنیم, چترهایمان, ببندیم, ابر, قسمتی, فرقی, گریه, آبی, راهت, انتظار, بنشینم, سروصدا, کوچکترین, همهمه, اطرافت, محسوب, صدایت, باد, گذرد, شاه, مشهد, هشیاری, بیار, بیچاره, خواست, پرواز, دیوارهایی, نبودند, بسوی, پوچ, سیاهشان, بستند, کشیدندش, خودکشی, حرام, روبرو, تصویری, دید, گشوده, شکستند, قفس, هفتاد, شمردم, تکانی, بدهی, وجب, آغوش, دستانت, محکم, خنکای, کردی, دراز, حوض, پله, شیروانی, دامن, کوتاه, دامان, سحر, واندر, سرگشتۀ, پابرجا, پرگار, هرسو, دورانی, کردنم, معنا, رهایم, بیابمت, یافتن, هربار, شکلی, بیابم, یابَمَت, نادیده, بیناتر, پایی, آنچنان, گستره, وسیع, انداخته, بازمی, گردم, گذشته, امسالم, تقدیرم, تقدیر, نکو, ربطی, نکوست, پیدا, صدایشان, دارند, لالم, چندیست, شعرهایم, خوانم, میوه, باغ, کمالشان, کالم, دوستانی, غرقشان, غریبی, قسم, خوشحالم, دیدن, تماشاییست, خندم, نالم, اضداد, نگفتنی, آمد, زخم, بالم, مژدۀ, تکراریست, جهان, نما, تکرار, فالم, قهوه, بنوش, فنجان, گنجم, سیصد, شصت, پنج, حسرت, همچنان, دنبالم, محمدعلی, بهمنی, تقدیم, ماندۀکودکی, حضور, نصیب, منتظرت, قانون, نیوتن, سیبت, زمزمه, بکشاند, برم, آفتابی, اندوهی, فرامی, آبادی, کوچکی, رسیم, اعتنا, گویی, هرگز, نبوده, پیوسته, واضح, سیم, سرد, روح, طوری, غبارآلودند, هندسه, همراه, طولانی, فکری, زیباتر, نبودش, انکار, نبودنش, دشوار, مهربانی, خستگی, ادعای, بودنشان, سنگریزه, کفشی, راهش, جاپاهای, برچید, کفش, سماجت, کوبیدم, ثبت, اقدامنا, سبقت, شرمندگی, گاه, حقۀ, فهمیده, دایرۀ, سالهاست, کلنجار, بِرسی, دانستند, کجای, هدف, بگیرند, هراسان, اینقدر, برف, زمانه, پریده, چین, چروک, بسکه, افتاد, سعدی, فدای, جانت, مدهوش, گذاری, یاران, مهربانت, قطار, زندگیست, بمانم, رؤیای, چشمانت, خوابم, ریل, سمت, رؤیاهایمان, تغییر, نداد, آرزوهایمان, دیدیم, سوزن, بان, دلهره, زود, بلیطمان, عوض, زیبای, آنگه, بدید, جوهر, نماند, آرامشی, هزار, مرتبه, سرسنگینی, قدیم, بدتر, برنگشته, اعتنایی, گفتنی, قهر, کردند, اینگونه, البته, ساعاتی, کلمه, نیاید, جمله, نکشند, عبارت, رخصت, اقل, کلماتی, ذهنم, جاری, نویسم, بردارند, سکــــــــــــــــــــوت, رویت, بیهوده, خورانند, دین, رویم, کامل, آمدیم, برچیند, تنگم, سیر, بنشیند, منتظر, گریزی, کوچه, بنی, هاشم, جایش, رُخِمان, تمرین, سنگ, سفیدش, دیوارهای, غمی, گوشه, ستون, گنبد, سبزت, وهابیت, بزرگی, ظلمات, روضه, وارد, قبر, احیا, دقیقاً, شعبان, راستش, بخواهی, دقیق, درخشان, عمیقی, لیسه, خرما, کولر, کاسته, مناره, بسازند, اطراف, قبرش, غربتی, بقیع, آورم, چترهای, زدن, حالیکه, نسیم, خنک, کولرهای, النبی, صورتم, نوازش, افسوس, عمر, غفلت, گذراند, جمال, ندیدست, دیدست, ندایی, صدایش, قاب, نبینم, حلقه, هاله, پنهانی, ذکر, دستان, پاکم, گفتم, هیبتت, مقابل, چوبی, بچگی, شمیم, پیراهنی, نداری, کنعان, رسیدی, زیاد, پیغمبر, توصیفاتش, شبیه, نیستند, درختان, نخلی, فرودگاه, استقبال, شمال, اندازد, کیش, لجبازی, خاصی, حمله, پوستم, خروج, هواپیما, لکه, لحظات, قبل, دودو, نظرم, جلب, چراغ, چشمک, ممتد, صبر, مدارا, بیاموزی, وجود, خریدار, تأخیرهایت, آماده, تأخیرها, مشتاق, تأخیر, بهتر, دانی, استوار, ورود, تاْخیر, سهل, راهی, ازش, دونی, اعتماد, جرئتت, گذاشتن, افتادن, سفرنامه, کوله, بردار, برو, مسافر, اطناب, خلاصه, خاطر, مؤاخذه, کجاست, اشرف, مخلوقات, بکشد, نیاورد, آفریدند, دانیم, برزخ, زبانی, بریم, مانیم, فرا, نگرفته, رازش, چیست, شُل, گرفتنم, بنویسم, بروی, گذارند, مدام, دلگرمی, عجیب, بازار, تعلقم, آوار, رؤیا, بیداری, نخواهم, تظاهری, تظاهر, دقیقه, اندازۀ, کافی, برداشته, مات, لبخند, نثار, پرتلاطمم, خروش, نشستند, نباریدی, خشک, گِل, لبانی, انعکاس, چشمانی, لبانم, رقم, بزند, بتواند, زیبا, چارچوب, دوردست, دلفریب, آنند, سکوتِ, پنجرۀ, سپیده, محبت, خورَد, محمد, سلیمی, گردن, بدوزر, دگر, جوش, شکسته, ورزیدن, داشتن, گدای, دوران, گران, فروش, دوره, فرزندانم, الاکلنگ, سوار, ابلیس, توبه, سیب, صدایم, شنوی, حوا, گله, یار, زهی, دروغ, عشقبازان, چنین, مستحق, هجرانند, بیاوری, بشمارم, نگه, پیچم, شهرۀ, شهرم, فکرش, بکن, هایشان, تیز, بیابند, شمارم, بالله, چهاردهم, دیگری, بهانه, مشتش, بمانی, سرت, ببینی, رنگی, خلوت, نامت, شرط, داد, چاقو, گذاشت, گلوی, اتمام, حجت, آوردم, واژه, فال, نیک, آیی, خواندن, پستی, بماند, خالی, متن, حسابت, قراری, روزهایم, راهیٍ, بیستم, درگیر, سیاهی, خون, آغشته, پنجم, لبهایت, آموخته, فراوان, لبهای, باحیا, مولوی, دوستت, گمانم, بگویند, فراوانم, آرزوست, دنیایی, آمدی, آدمای, خوبم, روزا, بندت, شکستی, شکست, خوردی, پیروزی, رخت, بکشند, اندکی, برداری, بسیج, بشکنندت, ابرو, نیاوری, پشتت, پدیده, ببار, بفهمم, بالاخره, خوردۀ, ابرهای, تیره, تارش, نقشه, آسمون, بغضتو, بشکن, گفتا, نوش, ببر,
Text of the page (random words):
ها ستاره ها هم چشم هایشان را تیز کرده اند که تو را بیابند فکرش را بکن آسمانی داشته باشی که تمام ستاره هایش چشم های تو باشد ستاره های شهرم این روزها پیر تر شده اند پیر تر و کم سو تر که تو را نیافته اند درخشش آن ها را نذر تو کرده ام نذر تو که اگر بیایی تنها درخشش آسمان تو باشی که شهر بی تو شهرۀ شهر ندارد بی تو شهر را با آسمان و زمینش در هم می پیچم فقط ستاره هایش را برای خودم نگه می دارم که تا آمدنت آنقدر بشمارم تا ستاره ها هم کم بیایند تا تو هم کم بیاوری و بیایی نوشته شده در جمعه ششم اسفند ۱۳۸۹ ساعت 20 47 توسط سعیده لاف عشق و گله از یار زهی لاف دروغ عشقبازان چنین مستحق هجرانند از زمین به زمین از هوا به حوا صدایم را می شنوی منم آدم نشده ام هنوز سیب می خورم تنم بوی خاک می دهد الاکلنگ سوار می شوم با ابلیس و توبه می کنم هر روز مبادا فرزندانم زمین گیر شوند از گدای تازه به دوران رسیده به گران فروش دوره گرد شهره ی این روزهای شهر در به در توست عشق ورزیدن پیش کشم دوست داشتن را فراموش کردم دلم را زمین می زنم هر روز خورده شکسته هایش را جمع می کنم جوش می زنم باز تو را صدا می زند نگاهت را بدوزر و دگر بار رشته را پاره نکن آن قدر پاره شده و گره خورده که نزدیکتر از رگ گردن شده ای این بار گره اش را کور کن محمد سلیمی پ ن من رشته ی محبت خود پاره می کنم شاید گره خورَد نزدیکتر شود نوشته شده در پنجشنبه چهارم آذر ۱۳۸۹ ساعت 18 9 توسط سعیده 1 سکوتِ پنجرۀ سپیده دم چشم هایم را خیره می کند دوردست ها دلفریب تر از آنند که چارچوب پنجره هر چقدر هم قدیمی و زیبا بتواند لحظه ای درنگ برای چشمانم رقم بزند چشمانی که خیره مانده بر لبانم لبانی که در انعکاس پنجره سکوت کرده و روی آن را سفید 2 خنده هایم به گِل نشسته در زمین خشک و بی باران آنقدر نباریدی که خروش ابرها نشستند بر دل پرتلاطمم که این روزها هر چه می کشد از روزگار نثار لب هایم می کند مگر لحظه ای لبخند 3 انگار تمام ساعت ها هجوم آورده اند به قلبم تا با تیک تیک خود قلبم را شده لحظه ای مات خود کنند نمی دانند قلبم زمان دور گرفتنش تمام شده تا امروز به اندازۀ کافی دور برداشته که این بار که عقربۀ بزرگ عقربۀ کوچک را رد کند خط پایان است نوشته شده در یکشنبه دوم آبان ۱۳۸۹ ساعت 1 3 توسط سعیده این روزها چشم هایم را که می بندم تو را می بینم وقتی باز می کنم تو را می بینم نمی دانم چند دقیقه است که خیره شده ام به پنجره و خیره خیره تو را نگاه می کنم خیلی وقت است که دیگر تو را تظاهر نمی کنم که بدون هیچ تظاهری هستی حتی اگر نخواهم حداقل این است که همه جا تو را می بینم همه جا یعنی همیشه یعنی همه وقت یعنی در خواب یعنی در بیداری یعنی در رؤیا آن قدر با شتاب و هیجان تو را روی دوش کلمات آوار می کنم که انگار لحظه ای درنگ تو ـ همۀ تعلقم به زندگی ـ را از یادم می برد این روزها که بازار فراموشی عجیب گرم شده است دلگرمی ام فقط به تصویرهای مدام توست که لحظه ای چشمانم را تنها نمی گذارند که اگر هرچقدر هم بیایی و بروی بیایی و خیره خیره نگاهم کنی و هیچ نگویی و اگر هر چقدر هم کاغذ و قلم دست گیرم و بلند بلند با خودم بگویم و بنویسم تا وقتی تو نگویی تا وقتی تو کلام نگویی همین طور گیج می خورم و قلم را روی کاغذ سرگردان می کنم این روزها که بیشتر تو را می بینم انگار جرئت قلم دست گرفتنم کم رنگ شده انگار قلم شُل می زند در دستم نمی دانم رازش چیست که باید ساکت باشم و خیره به تو که ساکت باشی و خیره به من ما که زبان نگاه را هنوز فرا نگرفته ایم و هرچه بیشتر به هم خیره می مانیم زبان سخن و کلمات و قلم را بیشتر از یاد می بریم و نمی دانیم برزخ بی زبانی ما را به کدام سو می برد نوشته شده در جمعه نهم مهر ۱۳۸۹ ساعت 23 44 توسط سعیده از این رو او را انسان خواندند و او را فراموش کار آفریدند تا فراموش کند و به یاد نیاورد تا فراموشی اش را به رخ عالم و آدم بکشد و بگوید این منم انسان هم او که او را اشرف مخلوقات خواندند و او فراموش کرد فراموش کرد از کجاست فراموش کرد کجا می رود فراموش کرد که به خاطر همۀ فراموشی هایش مؤاخذه خواهد شد فراموش کرد که تمام کلام در انسان خلاصه می شود و او فراموش کرده اطناب سخن به کجا رسیده مسافر کوله بار فراموشی هایت را بردار و برو تو را سر ِ آن نیست که به دنبالش هستی پ ن دیوانه منم من که روم خانه به خانه نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم شهریور ۱۳۸۹ ساعت 19 39 توسط سعیده اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است اینجا مجال از تو نوشتن هم نمی دهند سفرنامه سفر یعنی شروع از اول راه یعنی شروع دوباره راه افتادن از نقطه ی صفر یعنی جرئت قدم گذاشتن در راه راهی که ازش چیزی نمی دونی و این اعتماد جرئتت رو بیشتر می کنه دو سه ساعت که سهل است اگر بیش از این ها هم تاْخیر پیش آید همین طور استوار پشت در ورود می ایستم خودت که بهتر می دانی سال هاست دیدارت به تأخیر افتاده اگر این تأخیرها چشمانم را مشتاق می کند و قلبم را آماده تر با تمام وجود خریدار تأخیرهایت ام ای دل بیاموزی اگر راه درست عاشقی با هرچه او قسمت کند صبر و مدارا می کنی در بالا بین این همه چراغ چشمک زن و ممتد بین این همه زرق و برق هیچ کدام نظرم را جلب نمی کند و چشمانم هنوز به دنبال لکه ی سفید لحظات قبل دودو می کند هجوم هوای شرجی لحظه ی خروج از هواپیما که با لجبازی خاصی حمله کرده تا به پوستم بچسبد مرا نه یاد شمال می اندازد و نه کیش درختان نخلی که از همین فرودگاه به استقبال آمده اند شبیه هیچ جای دنیا نیستند مدینه با تمام توصیفاتش فقط مدینه است شهر پیغمبر هر چه خواب به چشمم بود همه اشک شد و اشک و فرو ریخت اینجا بر خاک مدینه اینجا برای من زیاد است شمیم پیراهنی نداری ولی به کنعان رسیدی آخر من تسبیح چوبی بچگی هایم را با خودم آورده ام تا آن را مقابل چشمانم بگیرم و آنگاه که هیبتت از میان دانه های تسبیح بیرون زد به حق تمام ذکر هایی که با دستان کوچک و دل پاکم می گفتم قسمت دهم تا تا باقی همه حرف های پنهانی من و توست که پشت هاله ی اشک فرو رفته است دستانم را دور چشمانم حلقه می کنم تا هیچ چیز و هیچ کس جز تو را نبینم تو را که حالا در دستانم قاب شده ای و دلم را که با هر ندایی صدایش بزنند چشم از تو برنمی گیرد چشمی که جمال تو ندیدست چه دیدست افسوس بر این عمر که به غفلت گذراند مدینه را بدون تو و با این همه زرق و برق دوست ندارم می خواهم همین جا در حالیکه نسیم خنک کولرهای مسجد النبی صورتم را نوازش می کند چشمانم را ببندم و تصور کنم مدینه را با تو و بدون زرق و برق با یک چشم به هم زدن تمام چترهای حیاط را می بندم کل مسجد را تصور می کنم که حالا کل مدینه است بقیع را به یاد می آورم با همان غربتش غربتی از جنس پیامبر که هر چه مناره بسازند اطراف قبرش از غربتش کاسته نمی شود مدینه ای بدون کولر و چتر و اما با سایه های عمیقی از جنس لیسه های خرما با آفتاب درخشان پیامبر امروز روز تولدم بود اما نه شاید هم دیروز روز تولدم بود راستش را بخواهی دقیق نمی دانم اما دقیقاً می دانم که امشب شب نیمه ی شعبان است و من می خواهم تا صبح احیا ء بگیرم کنار قبر پیامبر روضه را که هنوز وارد نشده ایم وهابیت چتر بزرگی است که سایه اش ظلمات است برای مدینه غمی به دلم راه نمی دهم از همین گوشه کنار ستون می ایستم ذل می زنم به گنبد سبزت و ولی زیر چترها نمی روم تمام دیوارهای مدینه تک تک سنگ های سفیدش و حتی همین چترها بی تو بودن را خوب تمرین کرده اند هر روز نبودنت را به رُخِمان می کشند هر روز سفید تر می شوند اینجا جای جایش آنقدر غم نشسته که برای غم دل من جایی باقی نمانده است بغض مدینه در کوچه های تنگ بنی هاشم هنوز گیر کرده است راه گریزی نیافته مگر اینکه بنشیند منتظر آمدنت هر چه نگاهت می کنم سیر نمی شوم چه کنم با دل تنگم که امشب می خواهد نگاه از تو برچیند ماه رو به کامل شدن گذاشته بود که آمدیم و رو به نیمه شدن گذاشته که می رویم هر کس غم دین دارد و هر کس غم دنیا بعد از غم رویت غم بیهوده خورانند نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۸۹ ساعت 15 34 توسط سعیده سکــــــــــــــــــــوت پ ن تا به حال فکر می کردم هجوم کلماتی را که در ذهنم تلنبار می شوند و صف می کشند برای جاری شدن می نویسم تا دست از سرم بردارند تا سرم سبک شود تا حد اقل برای مدتی هم که شده ساکت باشد و در آرامش برای ساعاتی کلمه نیاید برای روزی جمله ها صف نکشند عبارت ها رخصت دهند و تا دیروز البته دیشب اما فهمیدم که اینگونه نیست دیشب آن قدر بی اعتنایی کردم آن قدر دست دست کردم برای گرفتن قلم که تمام گفتنی ها قهر کردند و رفتند رفتند و تا هنوز هم برنگشته اند از دیشب تا هنوز این حوالی سکوت است سکوت و آرامشی که هزار مرتبه از سرسنگینی و شلوغی قدیم بدتر است نوشته شده در شنبه بیست و ششم تیر ۱۳۸۹ ساعت 0 42 توسط سعیده سخن دوست جوهر به قلم نماند آنگه که سخن دوست بدید چه بگویم در میان این همه پست های زیبای دوست ای دوست نوشته شده در جمعه یازدهم تیر ۱۳۸۹ ساعت 3 25 توسط مژده خوش می روی به تنها شاید این مسیر مسیر سفر ما نبود شاید بلیطمان را عوض کرده اند شاید صبح زود یک ساعت مانده به شروع دلهره های من سوزن بان خواب مانده بود آنگاه که ما خواب آرزوهایمان را می دیدیم او مسیر ریل ها را به سمت رؤیاهایمان تغییر نداد و من هنوز به امید رؤیای چشمانت می خوابم تا شاید از هر چه قطار زندگیست جا بمانم خوش می روی به تنها تن ها فدای جانت مدهوش می گذاری یاران مهربانت سعدی نوشته شده در سه شنبه یکم تیر ۱۳۸۹ ساعت 0 0 توسط سعیده ص ب ر ساعت از نفس افتاد بسکه مادربزرگ و آینه خیره به هم مانده اند آینه آنقدر چین و چروک دیده بود که برق نگاهش پریده بود برف زمانه بود یا غبار روزگار که تصویر آینه را اینقدر بی سو کرده بود عقربه ها هراسان نمی دانستند کجای دایره را هدف بگیرند تا مبادا دیر بِرسی سالهاست که با خودشان کلنجار می روند و در دایرۀ شان گیج می خورند مادربزرگ انگار حقۀ ساعت را فهمیده بود که چرا هیچ گاه ساعت قرار نمی رسد این روزها دیگر آینه خیره نیست و فقط به ساعت نگاه می کند و عقربه هایش که انگار به دور از شرمندگی دیر آمدنت تنها به سبقت گرفتن فکر می کنند نوشته شده در دوشنبه سوم خرداد ۱۳۸۹ ساعت 0 50 توسط سعیده ثبت اقدامنا آنقدر خستگی هایم را به رخ جاده کشیدم و کفش هایم را با سماجت روی جاده کوبیدم که جاده هم دامنش را برچید و راهش را از جاپاهای من جدا کرد حالا دیگر هیچ کفشی با پاهایم جفت و جور نمی شود حالا که سنگریزه ها هم ادعای جاده بودنشان را پس گرفته اند نوشته شده در چهارشنبه یکم اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت 0 12 توسط سعیده تنهای تنها تقدیم به او که در تمام تصویرهای به یاد ماندۀکودکی ام حضور دارد و از چشمانش مهربانی به یاد دارم او که نبودنش مرا دشوار است و قلبم نبودش را انکار می کند و چشمانم دیده هایش را باور نمی کند و هنوز به دنبالش دو دو می کند تصویر تو هر چقدر هم فکری و ساکت بود زیباتر بود از این همه این همه طولانی به کجا می روند موازی تر از تمام هندسه های روی زمین همراه ما می آیند شیشه ها غبار تنهایی گرفته اند طوری که اگر با تمام نفس هایم ها کنم باز هم غبارآلودند شیشه ها که پایین بیایند هم جاده واضح می شود و هم سیم های موازی که سرد و بی روح کنار هم جفت و جور شده اند آنقدر کنار هم و پیوسته که انگار همیشه با هم خواهند ماند به آبادی کوچکی که می رسیم از هم جدا می شوند بی اعتنا هر کدام راه خود را می روند گویی هرگز با هم نبوده اند قلبم را اندوهی عمیق فرامی گیرد از دست من کاری برنمی آید و تنها خیره مانده ام به نبودنت و گاهی به آسمان تمام ابری که نه می بارد و نه آفتابی می شود شیشه را بالا می برم تا با غبار تنهایی هایم تنها باشم من و جاده که انگار او را کشیده اند تا مرا با خود بکشاند و من زیر لب با خود زمزمه می کنم سیبت را گاز زده به دست آسمان بسپار تا اگر در میان این همه چرخ گیج خورد و فراموش کرد قانون نیوتن را و زمینش را و چشمان منتظرت را حداقل یک گاز از آن نصیب خودت شده باشد نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم فروردین ۱۳۸۹ ساعت 23 30 توسط سعیده محمدعلی بهمنی رنگ سال گذشته را دارد همۀ لحظه های امسالم سیصد و شصت و پنج حسرت را همچنان می کشم به دنبالم قهوه ات را بنوش و باور کن من به فنجان تو نمی گنجم دیده ام در جهان نما چشمی که به تکرار می کشد فالم یک نفر از غبار می آید مژدۀ تازۀ تو تکراریست یک نفر از غبار آمد و زد زخم های همیشه بر بالم باز در جمع تازۀ اضداد حال و روزی نگفتنی دارم هم نمی دانم از چه می خندم هم نمی دانم از چه می نالم راستی در هوای شرجی هم دیدن دوستان تماشاییست به غریبی قسم نمی دانم چه بگویم جز اینکه خوشحالم دوستانی عمیق آمده اند چهره هایی که غرقشان شده ام میوه های رسیده ای که هنوز من به باغ کمالشان کالم آه چندیست شعرهایم را جز برای خودم نمی خوانم شاید از بس صدایشان زده ام دوست دارند دوستان لالم پ ن شاید هم امسال نکوست ولی از بهارش پیدا نیست شاید هم اصلن نکو بودن سال ربطی به بهارش نداشته باشد شاید هم چه بگویم اصلن شاید این تقدیر من نباشد شاید تقدیرم دست کسی جا مانده باشد شاید امسال سال من باشد نوشته شده در یکشنبه یکم فروردین ۱۳۸۹ ساعت 1 33 توسط سعیده چه کسی بود صدا زد می دوم و می چرخم و دور می شوم و گیج بر زمین می خورم و دوباره بازمی گردم به جای اول در گستره ای وسیع تنها رها شده ام و وسعت راه مرا به هیجان آورده و به راه انداخته می روم اما کجا آنچنان گیج می دوم و دور می شوم از خودم که انگار تو نیستی هرچقدر هم انگار کنم تو نیستی اما تو که هستی از که دور می شوم هرچقدر هم تو را نادیده بگیرم باز هم هستی بیناتر از همیشه و مرا می پایی هرچه دورتر می شوم تو را نزدیکتر حس می کنم و هرچه تو را نزدیکتر احساس می کنم دورتر از همیشه می یابَمَت فکر می کنم که نیستی اما هستی احساس می کنم هستی ولی نیستی چگونه تو را بیابم وقتی هربار به شکلی مرا در بر می گیری چگونه بیابمت وقتی سایه ات حتی مجال یافتن خودم را هم نمی دهد وقتی گیج تر و گنگ تر از همیشه رهایم می کنی حتی وسعت راه را برایم معنا نمی کنی وقتی وقتی حتی فکر کردنم هم راه به جایی نمی برد پ ن دل چو پرگار به هرسو دورانی می کرد واندر آن دایره سرگشتۀ پابرجا بود نوشته شده در شنبه هشتم اسفند ۱۳۸۸ ساعت 1 12 توسط سعیده دوش به وقت سحر عاشق و دیوانه شد دیشب تا هفتاد ستاره شمردم وقتی زمین جایی برای من ندارد دست به دامان آسمان می شوم کوتاه ترین دست های زمین را هم که داشته باشی اما دامن آسمان بلند است گاهی تا زیر شیروانی هم می رسد تا پایین پله های حیاط و آرام سر می خورد توی حوض حالا دستت را که دراز کنی خنکای آب را که احساس کردی می توانی دامنش را محکم بگیری و ستاره ها که خودشان را رها می کنند در آغوش دستانت می توانی از زمین جدا شوی وقتی حتی به اندازه ی چند وجب هم برای تو جا ندارد دامنت را تکانی اگر بدهی از گرد و خاک آن هم رها می شوی نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۸۸ ساعت 19 28 توسط سعیده پر و بال ما شکستند و در قفس گشودند چشم هایش را بسته بود بال هایش را گشوده بود پاهایش به لبه ی لبه رسیده بود تنها تصویری که در چشمان بسته اش می دید تصویر روبرو تصویر آسمان بود ـ گفتند خودکشی حرام است پایین کشیدندش بال هایش را بستند چشم هایش را اما بسوی دنیای پوچ و سیاهشان گشودند چشمان بازی که دیگر آسمانی نبودند و حالا باید به دیوارهایی که تا بینهایت بالا رفته است خیره شوند بیچاره فقط می خواست پرواز کند پ ن گفت باید حد زند هشیار مردم مست را گفت هشیاری بیار اینجا کسی هشیار نیست نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آذر ۱۳۸۸ ساعت 15 41 توسط سعیده بهش می گن شاه مشهد گوش بسپار اگر این روزها که می گذرد احساس می کنی که کسی در باد صدایت می زند می دانم آنقدر بزرگ شده ای و در دنیا سروصدا به پا کرده ای که صدای دلت کوچکترین صدا میان همهمه اطرافت هم محسوب نمی شود وقتی گرفته ای و نمی باری با کدام بغض راهت را ببندم و به انتظار بنشینم کدام راه را با گریه هایم آبی کنم تازه اگر ببارد این روزها آسمان همه جا تمام ابری است و شاید هم کمی تا قسمتی ابری چه فرقی می کند هرچقدر هم ابر روی هم جمع شوند باز هم نمی بارد وقتی گرفته است و نمی بارد بیا چترهایمان را ببندیم چشم ها را هم حتی اگر ببارد بیا بنشین تا به ابرها فکر نکنیم بگذار آسمانی را در چشم های بستۀ مان ببینیم که آفتابش شبانه روز می تابد و مردمش چترهایشان را بسته اند و ابرها تمام بغض های گره بسته را با باران فرومی بَرَند تردید مکن بغض هایت را روی دل ابرها تلنبار مکن این بار گره اش را کور کن چترها را ببند چشم ها را هم وقتی کور می شود می بارد نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان ۱۳۸۸ ساعت 1 30 توسط سعیده حرف دل تا حالا شده خودکار رو توی دستت بگیری ولی نتونی بنویسی تا حالا شده یه عالمه حرف برای گفتن داشته باشی ولی نتونی هیچ کدومشون رو حتی به زبون بیاری تا جالا شده بار هزاران تقصیر روی دوشت سنگینی کنه حالا هی بِرن و بیان و بگن تو مقصر نیستی چه فایده تا جالا دل سپردی دیروز بهم گفتن گفتن تا حالا دل سپردی از همون موقع بود که به هم ریختم از همون موقع بود که یک عالمه جرف اومد سر زبونم و هیچ کدومشون رو نتویستم بگم سرکشی کرده گفتند دل به آن مه نامهربان نده دل آن زمان ربود که نامهربان نبود حالا هی بگن سرکش مشو که چون شمع دیگه فایده ای نداره دیگه توی گوش آدم کر دُهُل زدنه اگر تمام دنیا هم دست به دست هم بدهند نمی تونند رامش کنند بهش می گن سرلشی سنگین که نیست مگه چقدره وزت یه خودکار faber حالا گیرم که اصل هم نباشه روزه هم که نیستی که جون نداشته باشی بچه هم نیستی که بخوان دستت رو بگیرن و برات بنویسن گیر کار جای دیگه است سبک سنگین کردنش با عقل هم کار من نیست دِلت دِلت می گه ای کاش یه سرسره می ذاشتن و حرفای خروار شده توی دلت می ریختن بیرون نرم و آهسته یه سرسره مثل سرکش ِ سرکشی که که اونم ازم گرفتنش نوشته شده در سه شنبه دهم شهریور ۱۳۸۸ ساعت 16 51 توسط سعیده دایره ی ق...
|