Meta tags:
description= خط خطی های یه نی نی بابایی تو عشق منی;
Headings (most frequently used words):
های, نی, نوشته, من, خط, خطی, یه, بابایی, تو, عشق, منی, درد, دل, صدف, این, داستان, خودمه, love, you, به, یاد, مادر, بزرگ, دوباره, مینویسم, بابا, وایییییییییییییی, خدا, جون, حال, که, خراب, است, برای, چندتا, دوست, دعا, کن, دعامیکنم, پیشین, پیوندها,
Text of the page (most frequently used words):
اما (54), بود (49), ساعت (37), برای (27), این (24), است (23), های (20), دلم (20), 2010 (20), کردم (20), شده (19), دیگه (19), فقط (17), اون (17), اين (17), دست (16), نوشته (16), خودم (16), همه (16), #بابایی (16), روز (15), گفت (15), دارم (14), صدف (14), دوباره (14), هنوز (14), خیلی (14), باباییم (14), بابا (13), کسی (13), نمی (13), گفتم (13), چرا (13), بودم (13), کرد (13), کنم (12), روی (12), اشک (12), چند (12), خسته (12), حرف (12), گذشته (11), شدم (11), مثل (11), باید (11), قاصدک (11), خدا (10), لحظه (10), توسط (10), دعا (10), قلب (10), تمام (10), امروز (10), حالا (10), بهش (10), وای (10), واسه (10), شاید (9), مرا (9), انگار (9), بعد (9), چون (9), گوشه (9), نگاه (9), چیزی (9), زمین (9), دخترک (9), احساس (8), دوست (8), زدم (8), حالم (8), دوازده (8), خود (8), بیمارستان (8), یعنی (8), عالمه (8), میکنی (8), كنم (8), تنها (7), خواب (7), گریه (7), کند (7), نيست (7), بار (7), خونه (7), اگه (7), زنگ (7), جدا (7), بیرون (7), داد (7), دختر (6), آغوش (6), گاه (6), دنیا (6), ندارم (6), صبح (6), ادامه (6), راه (6), فکر (6), منو (6), همین (6), حال (6), البته (6), بهت (6), باشه (6), نیست (6), نبود (6), کلی (6), داشت (6), همون (6), داشتم (6), میکردم (6), نبودی (6), میشه (6), بودی (6), الان (6), دگر (6), شکسته (6), خوش (5), هزار (5), میان (5), عاشق (5), داره (5), دستم (5), بدی (5), پاسخ (5), تازه (5), خبر (5), دیگر (5), وقتی (5), بخاطر (5), هفته (5), توی (5), میگه (5), درد (5), صدای (5), كردم (5), امید (5), عشق (4), تنگ (4), نوشتن (4), اینقدر (4), باشم (4), کوه (4), نیستم (4), خيلی (4), کنه (4), داند (4), دانم (4), گرفته (4), خوب (4), چشم (4), رفته (4), شکری (4), گوشی (4), وقت (4), اتاق (4), آرام (4), آرامش (4), کنی (4), باز (4), پناه (4), دارد (4), صدفم (4), جواب (4), نوشتم (4), بغض (4), هایم (4), قهر (4), دلش (4), دعوا (4), بگم (4), علت (4), ثانیه (4), آمد (4), قبول (4), میدانستم (4), یادش (4), میگن (4), دادم (4), اصلا (4), قرار (4), هیچی (4), عزیز (4), تورو (4), الانم (4), دیشب (4), شنبه (4), رفتیم (4), رفت (4), اومد (4), رفتم (4), پیشش (4), بهم (4), آخه (4), زده (4), شرمنده (4), خون (4), جایی (4), میخواست (4), داشتیم (4), اینکه (4), باباییت (4), میکنه (4), بلند (4), مامان (4), شما (4), فریاد (4), بزرگ (4), بودن (4), مینویسم (4), بچه (4), تنهایی (4), روزا (4), کجا (4), بالاخره (4), خورد (4), نیستی (3), روشن (3), باشد (3), بروم (3), داشته (3), فهمید (3), رشته (3), دلی (3), پیدا (3), بودیم (3), مهربانی (3), راحت (3), دوستی (3), دونه (3), خودش (3), شايد (3), خواهد (3), خواهم (3), شود (3), هيچ (3), چقدر (3), منم (3), ندارد (3), پای (3), هستند (3), هايم (3), خوبی (3), خفه (3), کرده (3), گونه (3), سخت (3), بنویسم (3), باش (3), بازم (3), همیشه (3), دکتر (3), میخواد (3), ناراحت (3), حالش (3), نداشتم (3), بوده (3), ناباوری (3), میشنیدم (3), افتاد (3), دیوار (3), شدن (3), خوشحال (3), بدم (3), تعریف (3), نداره (3), باعث (3), بشه (3), اتاقم (3), خالی (3), پشت (3), الهی (3), برم (3), میزد (3), خوبه (3), رسیدم (3), مامانم (3), پدر (3), میشد (3), محکم (3), فحش (3), ازش (3), هیچ (3), باهاش (3), سلام (3), مرد (3), بوسش (3), میری (3), تموم (3), واست (3), اول (3), دستت (3), اینا (3), خودت (3), طاقت (3), میدیدم (3), شنیدم (3), میکنم (3), میدی (3), کنن (3), اونا (3), شروع (3), گلو (3), فرو (3), خفته (3), کار (3), نبودم (3), نظر (3), آسمون (3), تغيير (3), درو (3), قفل (3), گريه (3), وقتي (3), پله (3), بستم (3), روزایی (3), میدونم (3), میدادم (3), خواسته (3), خاک (3), باد (3), آتش (3), دخترکی (3), برایش (3), آهی (3), کمک (3), قاصدکی (3), ساقه (3), تنهام (2), ساده (2), جوجه (2), گاهی (2), آهای (2), وبلاگ (2), خانه (2), اینجا (2), ساخته (2), گلوی (2), نویسم (2), جان (2), منی (2), کوچه (2), هفده (2), لبخند (2), عقل (2), دور (2), سنگ (2), صاحب (2), برایم (2), طلبی (2), کنار (2), حرفهای (2), بايد (2), کوچهء (2), دوستانم (2), بست (2), راهی (2), روم (2), اميد (2), ياد (2), هايی (2), مشکلی (2), داشتند (2), بسته (2), عظمت (2), درگاه (2), کبرياييش (2), قسم (2), خدايی (2), کوچک (2), ظهر (2), حداقل (2), داری (2), دهد (2), نفر (2), پناهی (2), باورش (2), امشب (2), صدايی (2), آيد (2), کمتر (2), آنها (2), مهربان (2), قطره (2), تند (2), دهم (2), رسيدم (2), حتی (2), هرگز (2), برايم (2), پيش (2), بينم (2), حسرت (2), نگرانی (2), همهء (2), هستم (2), گله (2), آنم (2), کسانی (2), صفحه (2), حوصله (2), آنقدر (2), نفس (2), برسد (2), اگر (2), بخواهم (2), تاب (2), قلم (2), میگم (2), هرزگاهی (2), میدهد (2), پرستار (2), چشمانم (2), بدتر (2), اشتباه (2), کشید (2), مکالمه (2), میترسم (2), نکنی (2), بشی (2), پرسیدم (2), بهانه (2), خوبم (2), شدی (2), ذهنم (2), نمیدانم (2), میدانست (2), اویی (2), گذشت (2), ندید (2), زبان (2), تحمل (2), آنجا (2), ساعتها (2), عام (2), بارش (2), خراب (2), دانشگاه (2), نمیدونم (2), بخدا (2), بقیه (2), اومدم (2), جون (2), واقعا (2), اینجوری (2), خانواده (2), واستون (2), بیدار (2), گرفت (2), خوردیم (2), جاتون (2), نیم (2), زیر (2), چشمام (2), خوابیدم (2), خوابید (2), بشم (2), نگفتم (2), پیشت (2), میتونستم (2), افتادم (2), رسید (2), باهم (2), بیشتر (2), دعوام (2), میخواستم (2), بابام (2), حرکت (2), جمعه (2), دفعه (2), آخرش (2), خاطره (2), چایی (2), توجه (2), اونجا (2), بسیار (2), زیبا (2), مدت (2), نگفت (2), منتظر (2), سلامی (2), جونم (2), خوشجلم (2), قول (2), بخوام (2), میخندی (2), نگاهت (2), وجودم (2), بیاد (2), میای (2), جمع (2), سرش (2), میگیری (2), میچسبونی (2), ماشین (2), جعبه (2), میده (2), میزنی (2), بابات (2), میزنه (2), زور (2), فردا (2), دستی (2), فهمیدم (2), میخندم (2), نمیشه (2), سوخت (2), میکشی (2), دارن (2), خیال (2), کاری (2), کردی (2), میشی (2), دادی (2), میخوای (2), تویی (2), بغضت (2), نگه (2), یاد (2), صدایی (2), کوتاه (2), قبل (2), کارو (2), میکردید (2), جای (2), روزی (2), بزرگترین (2), هنگامی (2), هیچکس (2), تلاش (2), شيشه (2), مانيتور (2), صدايت (2), هايت (2), اينكه (2), عذاب (2), بالا (2), تفاوت (2), صدا (2), يكي (2), بيدار (2), براي (2), گرفتم (2), بعضي (2), آدم (2), چيزها (2), زنده (2), كرد (2), نظرم (2), نشستم (2), عكس (2), مادر (2), 18ساله (2), میکشیدم (2), آره (2), توأم (2), کمی (2), شبایی (2), مرگ (2), یادم (2), شبا (2), منظورش (2), اولش (2), اعماق (2), جلب (2), چنین (2), آرزوی (2), آنکه (2), خودرا (2), ناگهان (2), ناراحتی (2), آتشین (2), نمیدانستم (2), تیکه (2), تکه (2), بهر (2), دیواری (2), تکیه (2), شمع (2), میرفت (2), میچکید (2), رنگ (2), غصه (2), زیادی (2), ریختم (2), التماسش (2), مینی (2), بوسی (2), بدون (2), درون (2), یکی (2), رها (2), میرود (2), زیبایی (2), اوج (2), نمیدانست (2), نسیم (2), خطی (2), blogfa, com, 2شوهره, جهنمی, چتری, مختصر, مفید, باحال, ـشـ, ـمـ, کوچیکه, میناجون, دانیال, یگانه, آرامگاه, خوشی, کدامین, وفا, یادت, دوسش, برات, پیوندها, پیشین, عناوین, آرشیو, پست, الکترونیک, ساعات, طوفانی, روحم, زمانی, جرعه, آبی, تشنه, وقتهای, بیداری, غریبه, مطالب, قدیمی, زیرا, معتقدم, نیز, حتما, روزهایت, شبهایت, امنیت, بخندم, بگیریم, ساختن, روزهایی, شبهایش, تپش, اضطراب, گذراندم, بشوم, همان, سالهء, شور, پرترهء, هیاهوی, دعای, حاجت, چراغ, خاموش, روزهای, آینده, ببینم, فهیمت, سالگی, امنیتت, همیم, فرسخها, محو, فنا, صبوری, صبور, عاقل, صبر, دانسته, روبروی, پنهان, زندگی, کاه, پدید, آورده, مهرت, ارزد, دعامیکنم, صادقی, توانم, بنويسم, گرچه, امروزم, فغان, روزگاری, اينروز, اذيتم, بدونه, بگيرد, قلبم, رسد, گردم, افتم, کدام, آمدند, تعريف, گار, ياران, صدايش, ردايش, يافتم, زحمتم, ديده, رحمتی, بخشيده, يقين, نجواهای, گرم, تابستان, بشنود, ريختن, اشکهای, روان, سامانم, شانه, بگذارم, ناليد, نگذاشتم, حرفش, فرياد, آنی, بينی, احوال, جويا, دانی, بدانی, فرد, برايش, دشوار, آفتاب, نيامده, خورشيد, چشمهای, لانه, بارانی, غزل, خوانی, بيا, ببين, گوشم, بيشتر, تيز, شنوم, اميدی, نيمه, جادهای, استگاه, هجدهم, فکرم, بنشينم, دريا, اينهمه, موج, تلاطم, بطنش, وجودی, آرميده, نگرد, زند, اشکهايم, آيند, ناشکری, فکری, ارامش, تپد, تنی, بيراهه, گويم, ساعتی, حرفهايم, گوش, بسپارد, تنهايی, چيز, ترجيح, بين, آدمی, بستی, ملال, انگيز, اينکه, عمرم, ادمهايی, گذاشتم, پرسند, پريشانم, گرفتار, پريشانی, نشوی, دنيا, فشار, زيادی, عکسهای, سال, قطرات, خورند, ريزند, سادگی, خورم, دگرگونم, آمدم, آنهايی, شدند, محرم, رازشان, گفتند, هميشه, صبورشان, محتاج, انها, نيستند, روزگار, چنين, مردمان, جديدش, انتقام, بگيرم, شناسند, دانند, ماند, خوبند, پاک, لطف, طفلی, آدمهای, هستن, ديگه, تونن, آولش, بنويسند, چندتا, نمودش, بارد, بنویس, کشیدن, خواندنش, بخوان, دروغ, بیاساید, خدایا, شبای, عزیزت, مواظبش, نیستیم, مندیم, رضایت, اومدیم, بطرف, معده, میشود, نرسیده, اتاقی, شبیه, چیز, ظاهر, حرفهایش, شنیدو, صحبتها, جاری, متن, پیام, ببین, درکم, نوبت, جویاشدن, نداد, پیامی, نمیگویی, خندیدو, برنده, نچندان, مساعد, نمیخواهد, بگوید, بدنبال, معلول, ندیدن, ایم, باشیم, اوندید, زجه, عین, براه, اوست, زنگی, باریدم, ببخش, قلبهای, همگان, نشسته, اند, خداحافظ, گذارم, نیستند, روند, خودشان, ایستادن, ندارند, مقصر, شناخته, حکمم, ملا, حاکم, سلاااااااااااااام, خدات, دوستای, گلم, اطلاعتون, برسونم, همونجور, حسابداریه, کنکور, کاردانی, پیوسته, دولتی, اصفهان, ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ, عجیبی, کوچولو, خوشحالم, دوستم, بهار, دوتایی, شدیم, راست, نشدم, بشن, وایییییییییییییی, دوســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت, میمردم, نمیخوام, وایییییییییییی, بابایییییییییییییییییییییی, عاشقتم, ببخشید, خانوادت, میخوام, خوشبخت, ترین, زمینم, دارمت, نرفتم, گرسنگی, میمیرم, 5تا, مامانش, خندیدیم, ندیدم, 3شنبه, ناهار, رسوند, باهر, کندنی, میکرد, چشمم, لکه, خونی, قرمز, ماله, جریان, بغلش, جفتمون, خوابمون, برد, فداش, عروسک, نمیتونستم, حدودا, نمیخواستم, مجبور, آرومش, میام, یهو, چشمامو, استفراغ, اینو, عرض, معدم, خونریزی, چشمتون, نبینه, ستمگره, شوهر, بنده, کتک, خوردم, میزدااااا, میریختم, دقیق, بمیرم, واسش, میزدیم, بشکنه, صورتش, بعدشم, دادماااا, وجود, مهمان, میرسه, شاعت, 4بعداز, کردن, برگرده, ولی, شانس, میمرم, برگردن, دوستاش, میخوان, برن, شهر, سفارش, مراقب, آهان, راستی, سوم, خرابم, نشستیم, باشید, تحت, شرایطی, نمیخورم, هست, هوا, سرد, چسبید, چشمای, خمارم, بخوره, تیپ, ذوق, آیینه, نمینویسی, بگذریم, اینجام, خونمون, میمونه, هام, علیکی, مهمتر, شوهری, دوســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت, دردونم, دردهام, شوهرم, خاطرات, نکنم, برسه, میتونی, بخوابی, طول, میکشه, راضی, برگشت, نازم, نمیشیم, کارا, نکن, میکشمت, خدافظی, بری, پیش, نمیمردم, چنان, میزدم, گوشت, حالت, سرجاش, دیوونه, بازیا, میخوابی, یواش, چشماش, بعدش, میندازه, پایین, دستش, قلبت, 2تا, میاره, مال, توئه, انرژی, تشکر, اتاقت, یواشکی, جفت, کفش, فانتزی, پاشنه, شلوار, جدیدا, خوشگله, قربون, صدقه, دعواشم, خریده, قابل, خریدم, بدونی, هرجا, یادتم, زمستونیه, ناز, بخره, همونا, گفته, جوری, بیا, فرداش, بهتری, غذا, نزدی, میریزن, گلوت, بخور, نمیری, نمیفهمی, نمونده, 2نیمه, شبه, پانسمان, بخیه, میگردی, نذاشت, نمیاره, ببینه, گناه, نمیکردم, ببرمیش, شست, حسی, بدنم, بابامیپرسه, میپرسه, صداش, لرزید, ترسید, ریخت, بگه, دوسم, چندبارپشت, تکرار, آروم, میشم, قطع, دستمه, همچنان, گرمی, سردی, دستانم, قیافه, ترسناکی, خوابیده, بهتره, خودشو, میبینی, یخه, همونجا, آخخ, اینبار, استخوانهای, بدنت, میترکن, عمیق, لباست, کهه, روتختیت, اسمش, خونای, خوشکل, مینویسی, خیره, گوشیت, هوشیارت, میگی, مزاحم, خلوتم, خونهای, آشفته, نمیزاره, بغضشون, گوشیتو, باباته, قبلش, فرقی, نمیکنه, ثابت, نمیتونی, عصبانیت, نوازش, صورتت, داشتی, همش, لیمو, ترش, دهنت, بتونی, بغضتو, اختیار, میریزی, ترکید, سرت, بالشت, تصمیمتو, بترسونیشون, باباییه, بزنه, میزنن, حرفاشون, میفرستم, تلفن, میز, گذاشته, پایان, تماس, اولین, تویه, هفت, بگذره, اندازه, رسیدن, نزدیکتر, میخواستن, دلیل, باباتون, منظورم, عشقتونه, همتون, کردید, تقصیر, بودید, دیره, نمیارم, نمیتونم, ساکت, بزنم, جیغ, بکشم, آغاز, سکوتیست, دردناک, ننوشتم, خیلیها, پرسیدن, دلیلی, سکوت, سوالهایشان, خودتون, بشید, اینم, فاجعه, زندگیه, نفره, زبون, خاص, کاش, سوالات, چادر, سیاه, طرحهای, ستاره, طلاییش, خیلیا, باشن, میکنن, میکنند, دیده, كمكم, روحي, پاك, متعالي, پيشت, بيايم, كلافه, خوام, گرمي, حرارت, بيني, نكردم, دنياي, اطراف, منه, كرده, خودمو, وفق, فراموش, نميكنم, گريون, اينا, نبودن, يكراست, كردن, استرس, صدام, ميكردي, وجدان, نميخواستم, رفتي, پايين, كارتن, رنگي, آوردي, نيومد, نكنم, حقيقتا, حضورت, امنيت, گيره, خواد, گاهي, كسي, هنگام, هيچوقت, خوابت, عميق, بياد, نصفه, بيدارت, كنه, هول, نميشدي, سرمو, زير, پتو, طولاني, ميكنم, رسيدن, خوابيدن, شلوغ, شيطونم, جدي, حقيقت, نقابي, نداشتي, دوني, يعني, واقع, خيلي, زياد, نكرده, روزهاست, كنارمون, بودي, دستهايم, روي, چهره, لمس, گلويم, اختيار, لبخندت, اينقدر, لمست, عکسای, کامپیوتر, هاي, بابایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی, دوســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت, چیزا, سخته, تحملشون, اونجوری, بغلت, یکمم, دختری, ساله, بچگی, نکرده, مرض, آورد, بفهمه, چیه, نامردیه, نداشتی, پنجه, نرم, درده, تاریک, سردم, میبردم, آشکار, بغضم, مبادا, بشنوه, بخواد, ازم, بپرسه, چته, میگفتم, فراق, میسوزم, میگذرونه, نمیاد, کوتاهی, میاد, تقدیرشو, مینویسه, حتمن, کاملا, بگو, بیخیال, مکس, نفهمیدم, احتیاج, مسئله, مهم, دربارش, حرفی, نمیزنم, بهتر, شدو, تونستم, ببرم, جمله, حرفایه, گلویم, سلاااااام, نمیبینمشون, شعر, تونست, گذاشتمش, آزاد, بیم, فارغ, رحمت, رهن, شراب, جام, جامه, مطرب, کنج, ماییم, love, you, بجای, خوشبختی, تصویر, همچون, شدت, افتادو, بلور, زیبای, سرخه, شکست, چکار, خواستم, پایم, خرده, پاهایم, سست, توان, رفتن, زانو, نهادم, بطن, کودکی, میتپیدم, امااو, بایستم, کارم, ندهم, وظیفه, نمیتوانستم, سرپیچی, اندوهگین, روزها, میگذشت, خردتر, وهیچ, مرهم, بردارند, استفاده, میگذاشتندو, میشدند, بیچاره, دادو, شمعی, میسوخت, فرق, درخترک, مینشست, انتها, دامان, سوزاند, آوار, همانجا, ابدیت, پرواز, بوسه, زود, اشکهایم, شنید, بیرونش, سکوتش, قلبی, خصوصیات, مواظب, نیوفته, میشکنه, داغ, پراز, درونش, گیر, بلوری, کنجکاویم, بپرسم, اینگونه, تنهاییم, میگیرم, سوی, جوهردانه, آسمانیم, میکشم, سیاهی, آسمان, نوک, قلمم, آیا, داستان, خودمه, نگاهی, انداخت, فرط, اشکی, ریخته, پرپر, نامی, غرورم, رحم, بخشید, میخورم, هرچی, بختی, آورند, نمیتوانند, آنرا, دهند, بگوین, نمیخواهیم, آید, گفتی, کنارم, بمونی, نشد, گرمش, ماندم, خیابان, گاهه, همیشگیم, نیاز, بوق, نقش, مرده, بازوانم, گشودم, دیدم, 2دختر, بالاس, سرم, توانستم, بگویم, راهم, نماندم, سرزنش, راننده, بشنوم, دنیایی, قدم, میداشتم, همسایه, روبه, ایستاده, کلید, انداختم, خجالت, نباشید, نکردم, دهان, وارد, میگذاشتم, دقیقه, وقتم, میگرفت, بردم, تخت, زدیم, دوستش, نمیخواهم, ببینمش, میگفت, فلان, بمان, عزیزم, جدی, موتور, ماشینش, سرعتی, آخرین, حرفت, صدفی, مرواریدی, اتفاق, نداشته, پیامک, جوابی, نمیشنید, تصمیم, روح, نفوذ, بفهمد, اتفاقی, افتاده, ترک, سوالی, بپرسد, آهااااااااااااااای, چندین, باغی, متولد, آرزوهای, وامید, آرزوهایش, هرچه, بزرگتر, بیشتری, میرسید, واما, آسمانها, شیشه, لند, راهش, عزمش, جزم, میگویند, سید, چشمانش, متوجه, نام, تورا,
Text of the page (random words):
درا در آغوش تخت رها کردم منتظر او بودم بالاخره زنگ زد کلی با هم حرف زدیم به او گفتم که دگر دوستش ندارم و نمیخواهم که ببینمش اولش میگفت باشه و فلان و بمان اما بعد گفت باشه عزیزم همه چز تموم شد حالا این او بود که جدی حرف میزد صدای دور موتور ماشینش را میشنیدم که با چه سرعتی میرود برایش اشک ریختم و التماسش را کردم که ماشین را از حرکت نگه دارد این کار را کرد و گفت خب آخرین حرفت گفتم پدر و مادر وقتی بچه ای به دنیا می آورند دگر نمیتوانند آنرا به خدا پس دهند و بگوین دگر بچه نمیخواهیم این بچه به امید آغوش خانواده به دنیا می آید تو هم وقتی به من گفتی نی نی و خودت شدی باباییم بهم قول دادی همیشه کنارم بمونی پس چرا اشک های زیادی ریختم و التماسش را کردم و بالاخره صدای شکسته شدن غرورم را شنیدم تا او دلش رحم آمد و مرا بخشید و حالا دارم غصه میخورم که چرا هرچی بد بختی است باید برای من باشد دخترک نگاهی به قاصدک انداخت اما قاصدک ار فرط ناراحتی و اشکی که ریخته بود پرپر شده و از دنیا رفته بود دوباره دخترک که صدف نامی بود آهی کشید و گفت هیچکس تحمل غصه های مرا ندارد نوشته شده در ساعت توسط صدف بابا این داستان نوشته ی خودمه آیا چرا قلم شکسته ی تنهاییم را با حسرت در دست میگیرم و به سوی جوهردانه آسمانیم میکشم سیاهی آسمان به نوک قلمم رنگ میدهد شروع میکنم به نوشتن مینویسم مینویسم از بهر تنهایی قلبی داد خدا به دستم چیزی از خصوصیات قلب را بهم نگفت فقط گفت مواظب باش از دستت زمین نیوفته میشکنه قلب داغ بود مثل آتش قلب پر بود پراز حرف قلب چیزی درونش گیر کرده بود ساعتها گوشه ای نشستم و به آن نگاه کردم هرزگاهی چیزی از گوشه اش میچکید که رنگ خون و بلوری مثل اشک بود دگر طاقت نداشتم کنجکاویم باعث شد تا از او بپرسم که چرا اینگونه است آهی در گلو بود که بیرونش داد شاید همین بود علت سکوتش __ بودم در بطن کودکی 18ساله از بهر امید برایش میتپیدم امااو هر روز از من میخواست از کار بایستم و دگر به کارم ادامه ندهم اما من وظیفه ام را از دست خدا گرفته بودم و نمیتوانستم از ان سرپیچی کنم به او امید میدادم اما او اندوهگین تر از آن بود که با حرف من آرام شود روزها میگذشت و دل شکسته شده ی دخترک خردتر میشد وهیچ کس نبود مرهم دلش شود همه به جای اینکه یک تیکه از دل شکسته اش را بردارند و نه برای خود آن برای دلی شکسته ی دیگه استفاده کنن پا به روی آنها میگذاشتندو از روی آن رد میشدند بیچاره دخترک به دیواری تکیه دادو شمعی روشن کرد شمع میسوخت و خاک دیوار بر فرق درخترک مینشست شمع به انتها رسید و دامان دخترک را سوزاند سر تا پای دخترک در آتش سوخت و خاک دیوار بر سرش آوار شد و همانجا به ابدیت پرواز کرد هنگامی که میرفت بر لب من بوسه ای زود و گفت بالاخره خدا صدای اشکهایم را شنید ناگهان از شدت ناراحتی قلب از دستم بر زمین افتادو آن بلور زیبای سرخه آتشین شکست دگر نمیدانستم باید چکار کنم خواستم از آنجا بروم که پایم به روی تیکه ای از آن خرده های قلب رفت احساس کردم چیزی آتشین به قلب خودم فرو رفت پاهایم سست شد و توان رفتن را از من گرفت بر زمین زانو زدم و تکه تکه های قلب شکسته را جمع کردم و در جعبه ای نهادم نه بخاطر آنکه تصویر خودرا در ان میدیدم بخاطر آنکه قلب دخترکی بود همچون خودم چرا باید دخترکی در چنین سن کمی آرزوی مرگ کند بجای آرزوی خوشبختی نوشته شده در ساعت توسط صدف بابا i love you ماییم و می و مطرب و این کنج خراب جان و دل و جام و جامه در رهن شراب فارغ ز امید رحمت و بیم عذاب آزاد ز خاک و باد و از آتش و آب نمیدونم چرا این شعر اینقدر تونست نظرم رو جلب کنه واسه همین گذاشتمش اینجا تا شاید نظر شما را هم جلب کنه صدایی خفته از اعماق گلویم فریاد میزنه سلاااااام سلام به همه کسانی که هستند و من نمیبینمشون بعد از یک هفته حالم بهتر شدو تونستم دست به نوشتن ببرم شاید بخاطر یه جمله از حرفایه بابایی بود بعد از چند روز باهاش حرف زدم باهم قهر بودیم سر مسئله ای که اصلا دیگه مهم نیست پس دربارش حرفی نمیزنم بابایی گفت صدفم تا حالا فکر کردی چه روزایی باید می بودی اما نبودی اولش مکس کردم فهمید منظورش رو نفهمیدم واسه همین گفت خیلی روزا و شبا بهت احتیاج داشتم و نبودی الان دیگه کاملا منظورش رو فهمیدم بهش گفتم آره خودم میدونم گفت بگو گفتم بیخیال خیلی روزا و شبا بودن که من میتونستم در کنار باباییم باشم اما نبودم کوتاهی از من بود اما خواسته کی خواسته خدا آدم وقتی به دنیا میاد خدا تقدیرشو مینویسه خب حتمن اون روزا یا شبایی که پیشت نبودم خواسته خدا بوده دیگه یادم نمیاد اما خوب میدونم اون روزایی که تو نبودی من چی میکشیدم از درده تنهایی به گوشه ی اتاق تاریک و سردم پناه میبردم و فریاد آشکار بغضم رو خفه میکردم که مبادا کسی بشنوه و بخواد ازم بپرسه چته تو بعد من چی جواب میدادم میگفتم دارم تو فراق باباییم میسوزم و اون داره یه گوشه دنیا خوش میگذرونه آره این نامردیه که بخوام بگم من تنها بودم و تو یه عالمه خوش بودی میدونم توأم دست کمی از من نداشتی اما تنهایی اینقدر که واسه من سخت بود واسه تو نبود چه شبایی که داشتم با مرگ دست و پنجه نرم میکردم و تو بی خبر بودی چه روزایی که تا شب گوشه این بیمارستان و اون بیمارستان بودم تا یه دکتر پیدا بشه و بفهمه درد من چیه اون روزا که من درد میکشیدم تو کجا بودی یکمم به فکر من باش به فکر دختری 14 15 ساله که هنوز بچگی نکرده به درد و مرض و تنهایی روی آورد خیلی این چیزا واسه یه دختر بچه سخته اما من به عشق تویی که نبودی تحملشون کردم تا شدم 18ساله و بهت رسیدم اونجوری که خودم میخواستم تو بغلت گرفتم و با تموم وجودم فریاد زدم بابایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی دوســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت دارم نوشته شده در ساعت توسط صدف بابا به یاد مادر بزرگ امروز نشستم سر عکسای کامپیوتر داشتم عكس ها رو نگاه مي كردم كه به عكس هاي تو رسيدم لبخندت اينقدر به نظرم زنده اومد كه دست بلند كردم تا لمست كنم دستهايم از روي شيشه مانيتور چهره ات را لمس كرد و گلويم بي اختيار بغض كرد چشم هايم را بستم و صدايت و خاطره هايت برايم زنده شد مي دوني بعضي چيزها يعني در واقع خيلي چيزها هنوز زياد تغيير نكرده و مثل همون روزهاست كه كنارمون بودي من هنوز همون دختر شلوغ و شيطونم فقط با اين تفاوت كه ياد گرفتم پيش بعضي ها بايد جدي بود و مثل آدم بزرگ ها حرف زد در حقيقت نقابي هم براي خود دارم كه تو نداشتي من هنوز هم شب ها وقتي خواب بد مي بينم دلم مي خواد يكي رو از خواب بيدار كنم اما جز تو و گاهي بابایی كسي هنگام بيدار شدن از خواب اون آرامش تو رو نداره انگار هيچوقت خوابت عميق نبود و هيچ وقت از اينكه يكي بياد نصفه شب از خواب بيدارت كنه هول نميشدي پس من سرمو مي كنم زير پتو و مدت طولاني تلاش ميكنم براي رسيدن به آرامش و خوابيدن من هنوز هم وقتي دلم مي گيره مي رم تو اتاق بالا و درو قفل مي كنم با اين تفاوت كه گريه هايم بي صدا شده هنوز اون روز رو فراموش نميكنم كه ناراحت و گريون اومدم خونه مامان اينا نبودن يكراست رفتم تو اتاق و درو قفل كردم و شروع كردم به گريه كردن از اينكه پشت در با استرس صدام ميكردي حس عذاب وجدان مي كردم اما نميخواستم بگم كه چرا دارم گريه مي كنم وقتي اين همه پله رو رفتي پايين و كارتن جوجه رنگي ها رو آوردي بالا دلم نيومد درو وا نكنم حقيقتا كه حضورت حس امنيت و آرامش داشت مي بيني من هنوز همون صدفم من تغيير نكردم اين دنياي اطراف منه كه تغيير كرده و من خودمو باهاش وفق مي دم كلافه م از اين شيشه مانيتور من خودت رو مي خوام صدايت را نگاهت را گرمي آغوش و حرارت دست هايت را دعا مي كنم تلاش مي كنم تو هم كمكم كنم تا با روحي پاك و متعالي پيشت بيايم نوشته شده در ساعت توسط صدف بابا دوباره مینویسم جایی پیدا نیست کسی دیده نمیشه یعنی هیچکس اونجا نیست اینا سوالات توی ذهنم بود هنگامی که داشتم به آسمون چادر سیاه با طرحهای ستاره ای طلاییش نگاه میکردم خوش به حالش شاید خیلیا باشن که الان دارن به آسمون نگاه میکنن و مثل من بهش فکر میکنند کاش منم مثل آسمون بودم نه از بزرگ بودن میترسم بزرگ بودن یعنی سر زبون بودن خاص و عام اینم به نظر من بزرگترین فاجعه تو زندگیه یه نفره البته به نظر من اما واسه شما دعا میکنم که روزی واسه خودتون بزرگترین بشید نبودم و ننوشتم خیلیها پرسیدن چرا اما دلیلی جز سکوت ندارم که پاسخ سوالهایشان باشد شرمنده و این آغاز سکوتیست دردناک طاقت نمیارم نمیتونم ساکت به صفحه نگاه کنم دلم میخواد حرف بزنم دلم میخواد جیغ بکشم و با فریاد بگم خسته شده بودم اما الان دیگه دیره همتون واسه کاری که کردم کلی دعوام کردید تقصیر خودم نبود اگه شما هم جای من بودید همین کارو میکردید شاید اگه میخواستن بی دلیل شما رو از باباتون منظورم همون عشقتونه جدا کنن همین کارو میکردید شنبه اولین روز تویه یه هفته هفته یعنی هفت روز باید بگذره تا اندازه یک ثانیه به لحظه رسیدن به باباییم نزدیکتر بشم شب قبل و قبل تر کلی دعوا داشتیم و امروز مامان باباییه خوشجلم قرار بود با مامانم حرف بزنه اونا با هم حرف میزنن و من تک تک حرفاشون رو واسه بابایی میفرستم گوشی تلفن بر روی میز گذاشته شد یعنی پایان تماس خب آخرش نه پدر با عصبانیت از خواب بیدار میشه کلی دعوا شروع میشه یه نوازش محکم توی صورتت احساس میشه و تویی که تا حالا بغضت رو توی گلو نگه داشتی و همش به یاد لیمو ترش بودی تا دهنت پر از آب بشه و بتونی بغضتو فرو بدی بی اختیار اشک میریزی یعنی بغضت ترکید نه سرت رو محکم میچسبونی به بالشت و با صدایی خفته در گلو هق هق گریه میکنی گریه گریه گریه و الان تصمیمتو میگیری میخوای بترسونیشون یعنی اونا با این کار کوتاه میان واست فرقی نمیکنه اونا چی میگن فقط میخوای ثابت کنی نمیتونی از بابات جدا بشی وای چه قیافه ترسناکی داره خوابیده بهتره کمتر خودشو میبینی آخ سوخت دست یخ میکنه یخه یخ این کم بود دوباره همونجا را دوباره میکشی آخخ اینبار احساس میکنی استخوانهای بدنت دارن میترکن وای درد داشت یه نفس عمیق میکشی و با خیال راحت میخندی به کاری که کردی لباست کهه هیچی کل روتختیت هم پر خون میشه اول به باباییت خبر میدی و بعد اول اسمش رو با همون خونای خوشکل رو دستت مینویسی و بهش خیره میشی صدای گوشیت هوشیارت میکنه یه فحش میدی و میگی آخه کی مزاحم خلوتم با خونهای آشفته آم شده که نمیزاره با خیال راحت بغضشون رو خالی کنن گوشیتو جواب میدی باباته وای شرمنده میشی که قبلش فحش دادی بابامیپرسه و من میخندم باورش نمیشه و بازم میپرسه صداش لرزید ترسید اشک ریخت دلم میخواست بهم بگه که دوسم داره چندبارپشت سر هم تکرار کرد من آروم میشم و اون گوشی رو قطع کرد من هنوز گوشی تو دستمه میخندم اما همچنان گرمی اشک را بر گونه هایم و سردی خون را روی دستانم حس میکنم زنگ زده مامانم اون اومد و دستم رو شست و بست بابا دوباره به مامان زنگ زد من هیچ حسی تو بدنم نیست فقط شنیدم که میگن باید ببرمیش بیمارستان من و مامان رفتیم اما نذاشت باباییم بیاد گفت اون طاقت نمیاره تورو اینجوری ببینه و حالش بد میشه گناه داره هیچی احساس نمیکردم همه جا بابایی رو میدیدم بابایی تازه فهمیدم خیلی دوست دارم با دستی پانسمان شده با بخیه بر میگردی خونه دیگه تا فردا هیچی نمیفهمی البته تا فردا چیزی نمونده ساعت 2نیمه شبه فرداش بهتری و فقط با باباییت حرف میزنی هنوز لب به غذا نزدی به زور یه چیزی میریزن تو گلوت و میگن بخور تا نمیری الان دیگه بابات زنگ میزنه و میگه یه جوری بیا دم در یواش میری دم در اول یه نگاه بهت میکنه اشک تو چشماش جمع میشه بعدش سرش رو میندازه پایین دستش رو میگیری و میچسبونی به قلبت بابایی از تو ماشین 2تا جعبه در میاره و میده دستت میگه اینا مال توئه بوسش میکنی وای چقدر بهت انرژی میده ازش تشکر میکنی و میای تو اتاقت یواشکی یه جفت کفش فانتزی و پاشنه بلند با یه شلوار لی از این جدیدا که خیلی خوشگله وای زنگ میزنی به باباییت و یه عالمه قربون صدقه اش میری البته دعواشم میکنی که اینا رو خریده باباییم میگه صدفم قابل تورو نداره واست خریدم تا بدونی هرجا برم به یادتم آخه بابایی رفته بوده تا واسه خودش یه کت زمستونیه ناز بخره از همونا که خودت بهش گفته بودی دوباره میای و میخوابی حالا سه شنبه یک ساعت وقت داری تا بری پیش باباییت میری و اون فقط نگاهت میکنه میگه اگه عزیز دلم نبودی اگه تموم وجودم نبودی اگه واست نمیمردم چنان میزدم تو گوشت تا حالت بیاد سرجاش و دیگه از این دیوونه بازیا نکنی حالا یه ساعت طول میکشه تا دل ناراحت بابایی رو راضی کنی کلی بوسش میکنی حالا وقت برگشت بابایی بهت میگه صدف نازم منو تو از هم جدا نمیشیم پس دیگه از این کارا نکن که دفعه بعد خودم میکشمت میخندی بازم بوسش میکنی و ازش خدافظی میکنی الانم فقط میتونی با یادش بخوابی خیلی از دردهام رو نگفتم چون به باباییم به عزیز دلم به شوهرم قول دادم که دیگه خاطرات بدم رو حتی بهش فکر نکنم چه برسه بخوام بنویسم بابایی جونم گل خوشجلم عزیز دردونم مرد خودم از همه مهمتر شوهری جونم دوســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت دارم نوشته شده در ساعت توسط صدف بابا من و بابا سلام آخه چه سلامی چه علیکی اینجام مثل خونمون میمونه کسی منتظر من و نوشته هام نیست تو این مدت کسی نگفت صدف چرا دیگه نمینویسی بگذریم من خوبم باباییم خوبه دیشب باهاش بیرون بودم جاتون خالی یه تیپ زدم بسیار بسیار زیبا خودم ذوق میکردم وقتی توی آیینه خودم رو نگاه میکردم دیگه بابایی که میخواست منو بخوره از ساعت 5 تا 10 شب بیرون بودیم همه جا رفتیم آخرش هم رفتیم جایی که ازش یه عالمه خاطره داشتیم نشستیم چایی خوردیم توجه داشته باشید که من تحت هیچ شرایطی چایی نمیخورم اما اونجا که لب آب هست و هوا خیلی سرد بود واقعا چسبید اون حرف میزد و من با چشمای خمارم فقط بهش نگاه میکردم چشمام دیگه خسته شده بود توی این هفته دفعه سوم بود شنبه صبح هم با اون حال خرابم رفتم پیشش آهان راستی باید از جمعه هفته گذشته واستون تعریف کنم امروز جمعه است و بابایی با دوستاش میخوان برن بیرون شهر یه عالمه بهش سفارش کردم که مراقب خودش باشه شاعت 4بعداز ظهر حرکت کردن قرار بود ساعت 10 و 11 شب برگرده ولی از شانس خوبه من که داشتم از نگرانی میمرم قرار شد ساعت 8 برگردن حالم خیلی بد بود از خیلی خیلی بدتر با وجود اینکه مهمان داشتیم ساعت 7 30 از خونه زدم بیرون میخواستم تا بابام میرسه برم پیشش بابا دقیق سر ساعت 8 رسید و اومد پش من الهی بمیرم واسش یه عالمه خسته شده بود تا ساعت 9 30 پیشش بودم و داشتیم باهم حرف میزدیم یعنی بیشتر دعوا بود که الهی دستم بشکنه محکم زدم تو صورتش چون یه عالمه دعوام کرد بعدشم یه عالمه به خودم فحش دادماااا وای وقتی رسیدم خونه چشمتون روز بد نبینه افتادم زیر دست این ستمگره شوهر مامانم و پدر بنده تا جایی که میشد کتک خوردم خیلی دلم گریه میخواست اون داشت منو میزدااااا اما من داشتم بخاطر باباییم اشک میریختم دیگه از حال رفتم فقط یهو چشمامو باز کردم و تا میتونستم استفراغ کردم البته شرمنده که اینو عرض کردم وای خون دوباره معدم خونریزی کرد اما به کسی چیزی نگفتم ساعت حدودا 1 بود که بابایی هی زنگ میزد منم نمیخواستم با اون حالم جواب بدم دیگه مجبور شدم بابایی یه عالمه گریه کرد که چرا این منو زده دیگه آرومش کردم و بهش گفتم حالم خوبه و صبح میام پیشت وای چه چیزی بهش گفتم اینقدر حالم بد بود که نمیتونستم راه برم دیگه باهر جون کندنی بود ساعت 9 30 صبح رفتم پیشش وای تا نیم ساعت فقط داشت بهم نگاه میکرد آخه زیر چشمام و پشت چشمم لکه های خونی قرمز زده بود ماله همون جریان دیشب بود از ساعت 10 تا 12 فقط تو بغلش خوابیدم جفتمون خوابمون برد البته من فقط نیم ساعت خوابیدم اما اون خوابید الهی فداش بشم مثل عروسک خوابید دیگه ساعت 12 بیدار شد رفت ناهار گرفت و اومد خوردیم جاتون خالی ساعت 2 هم منو رسوند خونه دیگه باباییم رو ندیدم تا 3شنبه از ساعت 5تا 7 رفتیم بیرون دوباره خیلی خوش گذشت کلی با مامانش خندیدیم و اما دیشب که 5 شنبه باشه که واستون تعریف کردم الانم من با کل خانواده قهر هستم و از دیشب تا حالا از اتاقم بیرون نرفتم وای الانم دارم از گرسنگی میمیرم باباییم گفت ببخشید که باعث شدم با خانوادت قهر کنی و اینجوری بشه بهش گفتم عزیز دلم من فقط تورو میخوام الانم خوشبخت ترین دختر روی زمینم چون تورو دارمت نمیخوام تعریف کنم اما بخدا باباییم از خوبی هیچی کم نداره وایییییییییییی بابایییییییییییییییییییییی عاشقتم من واقعا اگه باباییم رو نداشتم میمردم دوست دارم دوست دارم دوســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت دارم نوشته شده در ساعت توسط صدف بابا وایییییییییییییی خدا جون سلاااااااااااااام به همه اومدم یه خبر بدم که بقیه خوشحال بشن گفتم بقیه چون اصلا خودم خوشحال نشدم من دانشگاه قبول شدم نه اصلا خوشحال نیستم بخدا راست میگم چون اصلا قرار نبود اما یه کوچولو خوشحالم چون من و دوستم بهار دوتایی یه جا قبول شدیم یعنی من تنها نیستم اما یه بغض عجیبی کردم نمیدونم چرا ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ دوستای گلم باید به اطلاعتون برسونم همونجور که گفتم من رشته ام حسابداریه کنکور کاردانی پیوسته دادم و دانشگاه دولتی اصفهان قبول شدم همه میگن باید از خدات باشه اما نیست نوشته شده در ساعت توسط صدف بابا حال من که خراب است ساعت از دوازده شب هم گذشته بود انگار بغض خفه ام کرده بود آنقدر که هنوز نمودش روی گونه هایم می بارد یک نفر گفت بنویس و من گفتم امشب نفس کشیدن هم سخت است خیلی سخت تا چه برسد به نوشتن که اگر بخواهم خود بنویسم تاب خواندنش را کسی ندارد و اگر بخواهم نا خود بنویسم که بخوان هر چه دروغ است تا قلم من بیاساید ساعت از دوازده شب هم گذشته بود انگار نوشتم نوشتم که هزار و یک بار مقصر شناخته ...
|