Meta tags:
description= طفر;
Headings (most frequently used words):
طفر, زمان, منتظر, نمی, ماند, آبان, پیوندهای, روزانه, نوشته, های, پیشین, پیوندها,
Text of the page (most frequently used words):
آبان (12), های (12), این (12), ۱۳۹۰ (9), ۱۳۹۱ (9), زمان (8), است (7), آذر (6), نوشته (6), شده (6), بود (6), کند (6), اردیبهشت (5), خرداد (5), ۱۳۹۴ (5), ۱۳۹۵ (5), روز (5), پاییز (5), ظرف (5), زندگی (5), ۱۳۸۹ (4), بهمن (4), تیر (4), ۱۳۹۲ (4), ۱۳۹۳ (4), پشت (4), ساعت (4), توسط (4), میلاد (4), کرد (4), نقطه (4), توی (4), آدم (4), نقش (4), داشت (4), فصل (3), فروردین (3), همیشه (3), فکر (3), منتظر (3), روی (3), نمی (3), دور (3), صدای (3), ميم (2), اسفند (2), شهریور (2), آرشیو (2), پیوندهای (2), #روزانه (2), ساده (2), البته (2), وجود (2), کدام (2), کلید (2), باشد (2), مهر (2), محاسن (2), پادشاه (2), آمد (2), گفت (2), نیست (2), آید (2), کوچه (2), آهسته (2), اما (2), همه (2), فقط (2), هنوز (2), نرسیده (2), داشتم (2), کردم (2), آرام (2), گذشته (2), دنبال (2), سال (2), نتوانسته (2), تصمیم (2), درستی (2), مسیر (2), بعد (2), دانشگاه (2), دیگر (2), سعی (2), ضرر (2), باشم (2), ماند (2), اینطور (2), رسیم (2), هایی (2), یکشنبه (2), روزی (2), جور (2), سخت (2), انگشت (2), نزدیک (2), سیاه (2), هایش (2), برش (2), بیشتر (2), کورمال (2), هرشب (2), طفر (2), blogfa, com, سنگ, خاکی, سنگی, سالاد, دیروز, امروز, فردا, پژواک, شبلی, شناشیر, بچه, بوشهر, مالیخولیا, پیوندها, آرشيو, پیشین, ابتذال, بدودن, درد, خونریزی, خداحافظ, گوجه, فرنگی, حوزه, علمیه, لوس, آنجلسی, آرد, کنیم, میثم, عناوین, وبلاگ, پست, الکترونیک, خانه, چهره, بهم, رسند, باید, تاوان, دیدارشان, گفتگوی, بدهند, گاه, گفتگوهای, اتفاقات, پیچیده, افتد, بعضا, خنده, دار, هستند, پیچ, آشنایی, حکمت, نهفته, دارد, فهمیدن, تواند, برایتان, توانند, مشکل, گشای, دغدغه, روزمره, باشند, مطالب, قدیمی, دوشنبه, یازدهم, سریع, گذاشتیم, آبرویش, دستش, بستیم, گفتیم, سلام, اسم, دلبر, جان, فرسود, اوست, حال, ماهی, بتوان, خیالی, ناگهانی, بیدار, شوی, میبینی, حیاط, رنگارنگ, ولی, چون, ماه, گندی, علیرغم, پاییزی, بودنش, گذرد, راه, برسد, وای, چشم, زدنی, نشاند, انار, یلدا, شنبه, چهارم, آنجایی, مطمئنم, پایانی, چطور, توانم, غافلگیرش, کنم, نتیجه, گاهی, لای, پای, ضعف, گردم, مدرسه, دلیل, نداشتن, راهنمایی, کافی, شرایط, محیطی, بودم, برای, انتخاب, ادامه, تحصیل, بگیرم, نهایت, مسیرعادی, گذراندم, کمی, دوره, فهمیدم, موضوع, دیر, نمانده, تلاطم, موج, جزیره, دیگری, افتاده, همچنان, چوب, صبری, خوردم, جلوی, وقت, بگیری, نفع, بار, عجولانه, گرفتم, باز, ایده, فرسنگ, فاصله, گرفت, آمدم, جلو, بگیر, دیدم, دست, گذاشته, شانه, گوید, خلاصه, نظر, رسد, هیچوقت, بگویم, هروقت, قبلا, آنجا, مفهوم, زیاد, سختی, مثل, پلیس, اتمام, ماجرا, رسیدند, امان, صعب, العلاج, سرش, نگاه, جاده, شکسته, ببیند, موفقیتی, بوده, شاید, برداشتن, جدید, یقین, داشته, باشی, دنیا, شما, چیزهایی, خواستی, شمارش, نشده, سیاهی, خواهد, آنقد, ذغالی, سفید, شمار, نشکسته, ششم, دیشب, کرده, مثلا, نقشش, پدر, مادرش, قبل, مرگشان, مبهی, استادش, جای, بایستد, حالا, تنفس, منزجرکننده, فرصت, بیشتری, ورانداز, نفس, کشیدن, خودش, آزارش, دهد, خصوص, ترکیب, زشتی, خرناس, گربه, ترک, سقف, وسواس, طور, بلکه, خواب, ختم, شود, نهایتا, بلند, لبه, تخت, نشست, پاکت, سیگارش, میداشت, بدون, نخی, روشن, شروع, مرور, خاطرات, کار, دقت, زیادی, انجام, داد,
Text of the page (random words):
طفر طفر می گفت صدای نفس کشیدن خودش آزارش می دهد به خصوص شب ها که ترکیب زشتی به وجود می آمد با صدای خرناس گربه های توی کوچه سعی می کرد رد ترک های روی سقف را وسواس طور دنبال کند بلکه به خواب ختم شود نهایتا بلند می شد و لبه تخت می نشست کورمال کورمال پاکت سیگارش را بر میداشت بدون این که نخی روشن کند شروع می کرد به مرور خاطرات دور و نزدیک و این کار را هرشب و هرشب با دقت زیادی انجام می داد دیشب سخت به نقش هایش فکر کرده بود نقش هایی که در زندگی آدم های دور و برش داشت مثلا نقشش در زندگی پدر و مادرش قبل از مرگشان یا نقش مبهی که در زندگی استادش داشت همیشه فکر می کرد نتوانسته جای درستی در زندگی آدم های دور و برش بایستد حالا این شب ها که صدای تنفس منزجرکننده ای داشت فرصت بیشتری داشت که نقش هایش را بیشتر و بیشتر ورانداز کند نوشته شده در یکشنبه ششم تیر ۱۳۹۵ ساعت 15 56 توسط میلاد این که روزی آدم به پشت سرش نگاه کند و جاده ای از ظرف های جور وا جور شکسته ببیند که توی هر کدام از آن ها موفقیتی بوده است شاید آن روز دیگر برداشتن ظرف جدید سخت باشد این که روزی یقین داشته باشی توی ظرف این دنیا شما یک چیزهایی می خواستی که به انگشت شمارش نزدیک هم نشده ای خب آن روز روز سیاهی خواهد بود آنقد سیاه و ذغالی که روی سفید آن انگشت شمار ظرف های نشکسته را هم سیاه می کند امان از ما آدم های صعب العلاج نوشته شده در یکشنبه سی ام خرداد ۱۳۹۵ ساعت 10 52 توسط میلاد زمان منتظر نمی ماند در سال های مدرسه به دلیل نداشتن راهنمایی کافی و شرایط محیطی نتوانسته بودم تصمیم درستی برای انتخاب ادامه مسیر تحصیل بگیرم و در نهایت یک مسیرعادی را گذراندم کمی بعد تر در دوره دانشگاه فهمیدم این موضوع را که دیگر دیر شده بود زمان منتظر نمانده بود و من با تلاطم موج آن روی جزیره دیگری افتاده بود در سال های دانشگاه همچنان داشتم چوب بی صبری زمان را می خوردم و سعی می کردم جلوی ضرر را هر وقت بگیری نفع است باشم اما این بار عجولانه تصمیم گرفتم و باز هم آن مسیر با ایده آل فرسنگ ها فاصله گرفت و تا آمدم جلو ضرر را بگیر باشم زمان را دیدم که دست گذاشته رو شانه ام و می گوید زمان منتظر نمی ماند خلاصه اینطور به نظر می رسد که ما هیچوقت به زمان نمی رسیم یا اینطور بگویم هروقت به یه نقطه ای می رسیم زمان قبلا از آنجا گذشته است و این مفهوم زیاد سختی نیست مثل پلیس هایی که همیشه بعد از اتمام همه ماجرا می رسیدند از آنجایی که فقط مطمئنم زمان هنوز به نقطه پایانی زندگی من نرسیده است داشتم فکر می کردم که چطور می توانم توی آن نقطه غافلگیرش کنم هنوز به نتیجه ای نرسیده ام البته فقط گاهی آرام آرام لا به لای رد پای گذشته اش به دنبال نقطه ضعف می گردم نوشته شده در سه شنبه چهارم خرداد ۱۳۹۵ ساعت 13 5 توسط میلاد آبان به هر حال آبان ماهی نیست که بتوان در آن بی خیالی طی کرد آبان محاسن پاییز است و پاییز پادشاه فصل ها پاییز ناگهانی می آید یک روز بیدار می شوی و میبینی حیاط و کوچه رنگارنگ شده آبان ولی آهسته آهسته می آید چون مهر ماه گندی است و علیرغم پاییزی بودنش همیشه کند می گذرد تا آبان از راه برسد اما وای از آذر که در چشم به هم زدنی همه را می نشاند پشت ظرف انار شب یلدا ما که مهر را سریع گذاشتیم پشت در آبرویش هم دستش بود در را بستیم و گفتیم آبان محاسن پاییز است و پاییز هم پادشاه فصل ها آبان که آمد گفت سلام اسم من دلبر که جان فرسود از اوست نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان ۱۳۹۴ ساعت 11 55 توسط میلاد مطالب قدیمی تر دو چهره که بهم می رسند باید تاوان دیدارشان را با یک گفتگوی ساده بدهند البته گاه پشت این گفتگوهای ساده اتفاقات پیچیده ای می افتد که بعضا خنده دار هم هستند در پیچ و خم این آشنایی ها حکمت های نهفته ای وجود دارد که فهمیدن هر کدام می تواند برایتان یک کلید باشد این کلید ها می توانند مشکل گشای دغدغه های روزمره باشند خانه پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین نوشته ها پیوندهای روزانه روز آرد می کنیم میثم حوزه ی علمیه ی لوس آنجلسی خداحافظ گوجه فرنگی ابتذال بدودن درد و خونریزی آرشیو پیوندهای روزانه نوشته های پیشین تیر ۱۳۹۵ خرداد ۱۳۹۵ آبان ۱۳۹۴ تیر ۱۳۹۴ اردیبهشت ۱۳۹۴ فروردین ۱۳۹۴ دی ۱۳۹۳ آذر ۱۳۹۳ آبان ۱۳۹۳ اردیبهشت ۱۳۹۳ بهمن ۱۳۹۲ دی ۱۳۹۲ آذر ۱۳۹۲ اردیبهشت ۱۳۹۲ بهمن ۱۳۹۱ دی ۱۳۹۱ آذر ۱۳۹۱ آبان ۱۳۹۱ شهریور ۱۳۹۱ تیر ۱۳۹۱ خرداد ۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۳۹۱ فروردین ۱۳۹۱ اسفند ۱۳۹۰ بهمن ۱۳۹۰ دی ۱۳۹۰ آذر ۱۳۹۰ آبان ۱۳۹۰ شهریور ۱۳۹۰ خرداد ۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۳۹۰ فروردین ۱۳۹۰ اسفند ۱۳۸۹ بهمن ۱۳۸۹ دی ۱۳۸۹ آذر ۱۳۸۹ آرشيو پیوندها مالیخولیا بچه ی بوشهر شناشیر شبلی هچ پژواک دیروز امروز فردا ميم ميم سالاد فصل سنگ خاکی دل سنگی blogfa com
|