Meta tags:
keywords= بیش از اینها می توان خاموش ماند,banafshabi;
description= بیش از اینها می توان خاموش ماند - ;
Headings (most frequently used words):
-
Text of the page (most frequently used words):
این (35), است (29), شده (21), های (20), همه (18), شاید (17), ۱۴۰۴ (16), نوشته (13), فهیمه (13), مهر (11), توسط (10), زندگی (10), بعد (10), مامان (9), کنم (9), شود (9), باشد (9), کرده (9), خودم (9), ۱۴۰۰ (8), ۱۴۰۱ (8), دلم (8), برای (8), آرام (8), ۱۴۰۳ (7), بود (7), نمی (7), نگران (7), باید (7), شهریور (6), خانه (6), شنبه (6), شبیه (6), سنگ (6), نیست (6), فکر (6), کند (6), کنار (6), اردیبهشت (5), تیر (5), مرداد (5), آذر (5), ۱۴۰۲ (5), دانم (5), خسته (5), بچه (5), کردم (5), سرم (5), همین (5), همراه (5), همان (5), بودن (5), همیشه (5), داده (5), باد (5), باشم (5), فقط (5), قالب (4), فروردین (4), کمی (4), خیلی (4), رضا (4), توی (4), یکشنبه (4), سال (4), دوباره (4), عاشورا (4), مسجد (4), شوم (4), رود (4), شدت (4), دست (4), زنان (4), جای (4), درونم (4), دیوانه (4), پاییز (4), درس (4), پیش (4), خواهد (4), تجربه (4), آیا (4), دکتر (3), آبان (3), خواهم (3), مادرم (3), گفت (3), لای (3), بزرگ (3), دنیا (3), چیز (3), مدام (3), صدای (3), حال (3), باشی (3), ایم (3), گوید (3), سینه (3), چقدر (3), مرگ (3), مدرسه (3), انگار (3), زمان (3), کلمات (3), روزها (3), صبور (3), کار (3), باش (3), کلاس (3), معلم (3), اند (3), بوده (3), عجایب (3), زمین (3), مگر (3), خاموش (3), وبلاگ (2), design (2), مریم (2), بوی (2), فارسی (2), اسفند (2), خرداد (2), ۱۴۰۵ (2), مانده (2), روزهای (2), عجیب (2), شوند (2), سوخت (2), هایی (2), رنگ (2), لحظه (2), ثانیه (2), غربت (2), دوست (2), بیرون (2), نگاه (2), غمگین (2), تنهایی (2), غریب (2), سرنوشت (2), خانواده (2), شادی (2), دلش (2), دور (2), جذاب (2), وسط (2), حواشی (2), گرفته (2), ۱۵ساعت (2), آوین (2), جون (2), ذوق (2), خوش (2), ظهر (2), زنی (2), خورد (2), فرو (2), جماعت (2), ایستاده (2), قبرستان (2), زیر (2), درخت (2), پیدا (2), صورت (2), پسرک (2), گویم (2), کالا (2), رفتیم (2), مدت (2), مثل (2), خوانده (2), احساس (2), خوب (2), سالها (2), چرا (2), گذشته (2), نیستم (2), هرسال (2), بودم (2), چیزی (2), حرف (2), بادبادکی (2), نخش (2), ولی (2), مهربان (2), نیرویی (2), خواست (2), دود (2), بادبادک (2), هنوز (2), دختر (2), درونش (2), نام (2), دانشگاه (2), روی (2), قبل (2), هایش (2), اتفاقات (2), ممکن (2), خودش (2), دیگران (2), شهودش (2), آنقدر (2), درد (2), قول (2), راحتی (2), بگذرد (2), ۱۲ساعت (2), نشین (2), خوبی (2), جزوی (2), طبیعت (2), معلمی (2), بوزم (2), زیادی (2), فنون (2), تیزهوشان (2), نیاز (2), هست (2), نفر (2), سفر (2), فراموش (2), چند (2), راحت (2), باز (2), سرزمین (2), شاخه (2), جایی (2), آسمان (2), محکم (2), نفس (2), 404 (2), ترین (2), دیگر (2), امید (2), غار (2), چاه (2), کرد (2), سخن (2), قلندرانه (2), هویی (2), قناعت (2), کلام (2), دارد (2), شدن (2), بیش (2), اینها (2), توان (2), ماند (2), others, specific, مهین, پرنده, بپزم, زرقانی, فتوحی, المیرا, روشنا, ذوزنقه, صارمه, زبورداود, حميد, شمعدانی, گيس, گلابتون, ازنوشتن, پرستو, زهرا, نرگس, طیبه, اهورا, هانیه, بانک, جامع, links, آرشيو, بهمن, archives, پروفایل, ایمیل, menu, about, mihantheme, ۲۷ساعت, تمام, روزی, دلتنگشان, کلافه, ناامید, امیر, عجز, ناامیدی, وقتی, تربیت, دلمه, پیچیده, موهایم, زده, کتمان, هایم, استیصال, داشتنی, زوالم, نرفته, طرز, وحشتناکی, روبه, زوال, قدم, نومیدانه, وصل, کوبد, محتوم, مان, نبند, وابسته, نشو, دلبسته, خوشحال, نباش, آینه, چندان, دورم, خنده, دورتر, نبودن, عیددیدنی, امسال, حذف, مهمانی, دایی, قاسم, قدر, تلخ, رحم, تازاندن, بلوغ, خلق, اطراف, دخترانت, دلت, بغض, مادرت, اعتنا, حرفهاست, شروع, ورزش, مژی, پیچد, بساط, دمبل, بطری, پهن, دخترها, عزیز, عمه, فاطمه, رفته, حلیم, هيجان, آمده, برق, چشمانش, ممنونم, منو, آوردی, گذشت, حکایت, دیس, حلوای, نذری, گرمای, تموز, پرچم, هیات, روستا, دسته, هماهنگ, حرکات, زنم, نجیبانه, دستانش, هوا, تاب, ادعا, آید, پای, مزار, اهالی, توت, گرما, بینمش, نگاهش, پدرش, مرد, شریف, نجیبی, خندانش, سیاه, نقش, بسته, یاد, مکالمه, زنجانی, زاده, افتم, تعریفش, شویم, باقی, هستیم, فنا, بقا, چهره, میوه, مقابلم, ظاهر, بیسکویت, آلو, معاوضه, مبادله, مات, نگاهم, ناهار, شلوغی, همرنگ, شکلی, تنگ, نوجوانی, ایام, بالاخره, آوا, رها, روز, عادی, بقیه, زندگي, خدایا, شکرت, ۲۴ساعت, تکرار, نگذشته, خوبند, توانند, آرامم, کنند, اندازه, مدتی, فهمیده, صبر, توانم, تحمل, یادم, آشفتگی, تعیین, هیچ, وقت, بدی, نرفتم, اضافه, کردند, صبری, بیقراری, امروزم, دربرابر, مقاوت, خاطر, چیست, اصلا, کسی, آشفته, منی, میدانستم, خداست, احمقانه, خیال, دلهایم, شهودهام, ندیده, دخترک, دوستت, دارند, کلاسی, معلمش, ماورایی, علم, سبکسرانه, خندد, سمتی, نخم, کشد, سبکی, بلاتکلیف, خوشایندی, دستی, نامرئی, ۲۵ساعت, ١۴٠۴, آینده, تحصیلی, حکمی, جوان, دیدن, لیست, انتخاب, واحد, هاي, آشنا, قند, بشکن, رقصد, تصور, دختران, دانشجو, بهتری, خدارو, دیدی, وسواسی, ظریف, حساس, دقایق, قرارها, جلسات, جزو, معدود, مدرس, مخاطبین, حاضر, عواقب, زوایای, بشر, گذارد, بتواند, احساسشان, درک, فوق, العاده, قوی, اوایل, ماه, وعده, آرامش, صلح, برقرار, اما, چزاند, کشاند, کارش, برسد, چسب, فوری, عصبی, کتف, چهل, سالگی, عادت, تازه, متفاوت, طور, توانسته, کسانی, آزارش, فراموششان, عمیقا, باور, چسبیده, همممههه, چییییز, رودخانه, کوه, اجزای, قصه, اول, هفتم, هویتش, مبهم, دانش, آموزانش, بودند, داشتم, بدن, رسالتم, وزیدن, زنگ, انشا, بخندیم, تسلیم, دوم, حجم, دورش, هفته, سختی, داشت, کارورزی, دوازدهم, غول, مرحله, آخر, مدتها, تدریس, اینقدر, تلاش, آمادگی, نداشته, روح, آگاه, شهود, همراهم, درست, موقع, واکنش, نشان, برنامه, ریزی, وقوع, هشدار, مرشد, اوضاع, وفق, مراد, سخت, پسش, آیی, اگر, واجد, شرایط, توانستن, تویی, چاره, درمان, اهلی, شدم, زخم, روزه, تقدیر, خدا, ایمان, آوردم, کمتر, سرزنش, قضاوت, گرفتم, جنگل, دریای, باران, ساحل, هنگام, طلوع, خورشید, کسوت, آلیسی, گیج, راهش, گیر, بیایم, برگردم, پیچان, تاک, جاده, آویزان, بیدهای, مجنون, راهی, نسیم, ملایمی, دراز, بکشم, فرار, ۲۶ساعت, سعی, بردارم, آزار, خان, گذشتم, دردها, چشیدم, رنج, غرور, منیت, پوزه, خاک, مالیده, فخرفروشی, کوبیده, دونم, دردهای, عجیبی, احساسات, متناقضی, شادم, کشم, جنون, جسارت, متعجب, بشم, حیرت, بگم, اون, احساسی, داشتی, دقیقا, کردی, ۳۰ساعت, مادربزرگ, قشنگم, ذرات, برکت, بخشش, صلحند, هزاران, بار, قربان, صدقه, طریقه, کردنت, آداب, زدنت, اسلوب, رفتارت, رفت, قشنگ, ادامه, تواند, روشن, بخش, زیبا, فاخر, غزل, حافظ, اصالت, شاهنامه, توانی, زیبایی, چله, یلدا, بگو, مرا, رستگاری, برف, جاودان, بارنده, سام, گرد, سیاهی, پشوتن, مرده, گسسته, زنجیر, هزار, اهریمنی, زان, بند, دماوند, گندید, برفراز, هفت, انوشه, خوابشان, فروغ, ایزدی, مقدس, گفتی, دیو, لیک, امشاسپندان, آواز, دادم, فکندم, ریگها, فروزان, آتشم, خاموشید, درخشان, چشمه, چشم, خوشید, ببخشا, غبارآلود, راه, شوخگینم, کجایی, حریق, سیل, آوار, شهر, اسیرم, ساکنانش, آواره, دشت, فرسنگ, گله, گرگ, خورده, کالام, دریا, برده, روزهاست, اخوان, خواند, ساکت, ۰۴ساعت, 4مرداد, نیمه, ظلمات, عدالت, خویش, آفتاب, گفتند, گونه, شاعران, سپیدی, چرکتابی, زباله, دان, افکنده, چگونه, کلماتی, شان, زیارت, نماز, آخرین, تاراجِ, معابدی, آیند, گُرده, مفاهیم, چنان, کودک, بازیچه, کلامت, بازداشتند, نمازش, بری, حرمتی, سرخی, ابلاغ, ژرف, محبت, همچنان, نمادی, ریاضت, کشانه, ویلٌ, للمکذبین, خالی, نومید, مرثيه, بانگ, اذان, ناچیز, نارساست, مگو, مدتهاست, ننوشته, محو, اجازه, مقدمه, جاری, شدند, امروز, اتفاقی, وبلاگم, مواجهه, بیست, ساله, شوکه, روزانه, هرلحظه, شجاع, جسوری, نمي, مرور, مادر, هاست, تنها, شباهتمان, نوشتن, میرد, شعله, جنگ, ویرانی, خون, اشک, داغ, سرمان, شاملو, نارسا, سکوت,
Text of the page (random words):
بیش از اینها می توان خاموش ماند بیش از اینها می توان خاموش ماند سکوت مدتهاست ننوشته ام انگار آرام آرام همین ته مانده از خودم هم دارد محو می شود پیش از این کلمات بی اجازه بی فکر بی مقدمه جاری می شدند امروز که اتفاقی وبلاگم را چک کرده ام مواجهه با فهیمه بیست و چند ساله شوکه ام می کند فهیمه ای که به راحتی همه اتفاقات روزانه اش را حس و حال هرلحظه اش را می نوشته و دیگران می خوانده اند چه دختر شجاع جسوری بوده نمي دانم خودم را مرور می کنم قبل از رضا بعد از رضا بعد از تجربه معلم بودن بعد از مادر شدن بعد از غربت بعد از بعد از انگار مدت هاست که آن فهیمه نیستم تنها شباهتمان همین نوشتن بود که دارد می میرد با شعله ور شدن جنگ و مرگ امید با ویرانی ها خون ها اشک ها و داغ ها آنقدر عجایب از سرم و سرمان گذشته که به قول شاملو کلام نارسا باشد و فقط باید قلندرانه به هویی قناعت کرد مگو کلام ناچیز و نارساست بانگ اذان خالی ی نومید را مرثيه گوید ویلٌ للمکذبین به نمادی ریاضت کشانه قناعت کن قلندرانه به هویی همچنان که تو ابلاغ ژرف محبت است و سرخی حرمتی که نمازش می بری از کلامت بازداشتند آن چنان که کودک را از بازیچه و بر گُرده ی خاموش مفاهیم از تاراجِ معابدی باز می آیند که نماز آخرین را به زیارت می رفتیم چگونه با کلماتی سخن باید گفت که شان به زباله دان افکنده اند با چرکتابی از سپیدی از آن گونه که شاعران با ظلمات بی عدالت مرگ خویش از آفتاب سخن گفتند 4مرداد نیمه شب نوشته شده در یکشنبه ۱۴۰۵ ۰۵ ۰۴ساعت توسط فهیمه روزهاست که اخوان در سرم می خواند و ساکت نمی شود من آن کالام را دریا فرو برده گله ام را گرگ ها خورده من آن آواره ی این دشت بی فرسنگ من آن شهر اسیرم ساکنانش سنگ کجایی ای حریق ای سیل ای آوار ببخشا گر غبارآلود راه و شوخگینم غار درخشان چشمه پیش چشم من خوشید فروزان آتشم را باد خاموشید فکندم ریگها را یک به یک در چاه همه امشاسپندان را به نام آواز دادم لیک به جای آب دود از چاه سر بر کرد گفتی دیو می گفت آه مگر دیگر فروغ ایزدی آذر مقدس نیست مگر آن هفت انوشه خوابشان بس نیست زمین گندید آیا برفراز آسمان کس نیست گسسته است زنجیر هزار اهریمنی تر زان که در بند دماوند است پشوتن مرده است آیا و برف جاودان بارنده سام گرد را سنگ سیاهی کرده است آیا غم دل با تو گویم غار بگو آیا مرا دیگر امید رستگاری نیست 12 11 404 نوشته شده در یکشنبه ۱۴۰۴ ۱۱ ۱۲ساعت توسط فهیمه یلدا می توانی زیبایی همه ی شب های چله باشی صبور و محکم به اصالت زنان شاهنامه زیبا و فاخر شبیه غزل های حافظ می شود هزاران بار قربان صدقه طریقه زندگی کردنت آداب حرف زدنت و اسلوب رفتارت رفت قشنگ ترین مامان بزرگ ممکن ادامه ی تو بودن می تواند روشن ترین بخش زندگی یک زن باشد برای مادربزرگ قشنگم که ذرات زمین و زمان به برکت نفس های زندگی بخشش در صلحند 30 آذر 404 نوشته شده در یکشنبه ۱۴۰۴ ۰۹ ۳۰ساعت توسط فهیمه شاید شاید باید از این خان می گذشتم شاید باید این دردها رو می چشیدم و تجربه می کردم و زندگی چیزی جز رنج هست مگر شاید نیاز بوده این غرور و منیت پوزه اش به خاک مالیده شود این فخرفروشی در معلمی شاید باید جایی سرم محکم به سنگ کوبیده می شده نمی دونم دردهای عجیبی و تجربه کردم احساسات غریب و متناقضی و شادم که هنوز نفس می کشم شاید سال بعد سالها بعد از این همه جنون و جسارت متعجب بشم و حیرت کنم با خودم بگم اون روزها چه احساسی داشتی و دقیقا به چی فکر می کردی شاید شاید باید سعی کنم دست بردارم از آزار خودم و کمی با خودم مهربان تر باشم کمی 26 مهر نوشته شده در شنبه ۱۴۰۴ ۰۷ ۲۶ساعت توسط فهیمه باد خوش به حال باد به شدت دلم می خواهد باد باشم از کسوت این آلیسی که گیج و خسته در سرزمین عجایب راهش را گم کرده و زمین گیر شده در بیایم به خانه ام برگردم فقط بوزم لای شاخه های پیچان تاک های کنار جاده لای شاخه های آویزان بیدهای مجنون و جایی کنار راهی نسیم ملایمی باشم و روی آسمان دراز بکشم به شدت خسته شده ام از این سرزمین عجایب و تجربه هایش و دلم می خواهد فرار کنم 15 مهر مدرسه تیزهوشان نوشته شده در سه شنبه ۱۴۰۴ ۰۷ ۱۵ساعت توسط فهیمه باز هم مهر شاید سفر چاره باشد درمان شاید با سفر فراموش کردم و اهلی شدم و همه زخم های این چند روزه کم رنگ شد و فراموش شاید به تقدیر خدا ایمان آوردم شاید کمتر خودم را سرزنش و قضاوت کردم شاید راحت تر زندگی را گرفتم که راحت تر بگذرد دلم جنگل پاییز می خواهد دریای باران دلم مادرم را می خواهد کنار ساحل هنگام طلوع خورشید فقط همین ها از زندگی ٩ مهر هفته سختی پیش رو خواهم داشت نگران درس های فنون درس های تیزهوشان کارورزی دانشگاه فنون دوازدهم مثل غول مرحله آخر است مدتها بوده که برای تدریس یک درس به اینقدر تلاش و آمادگی نیاز نداشته ام روح آگاه درونم آرام است همان شهود همیشه همراهم که همیشه درست و به موقع واکنش نشان داده خوب برنامه ریزی کرده و همیشه پیش از وقوع همه چیز هشدار داده است همان مرشد همراه درونم می گوید آرام باش اوضاع بر وفق مراد است سخت هست ولی تو از پسش به خوبی بر می آیی اگر یک نفر باشد که واجد شرایط توانستن این کار است آن یک نفر تویی آه از این پاییز و همه حواشی دورش 11 مهر ته نشین شده ام ته نشین شده ام شبیه سنگ های کف رود خانه احساس خوبی است سنگ بودن آن هم کف رودخانه ای شاید در دل کوه دلم می خواست جزوی از اجزای طبیعت می بودم شبیه قصه درس اول فارسی هفتم شبیه آن معلمی که هویتش مبهم بود و همه دانش آموزانش جزوی از طبیعت بودند دوست داشتم باد باشم بی صورت بی بدن و فقط رسالتم وزیدن باشد فقط معلم زنگ انشا باشم بوزم کنار همه ی بچه ها و بخندیم می خواهم تسلیم شوم زیادی خسته شده ام زیادی می دوم و حق من نیست این حجم از کار 12 مهر نوشته شده در شنبه ۱۴۰۴ ۰۷ ۱۲ساعت توسط فهیمه زن دیوانه ای که زن دیوانه ای درونم زندگی می کند زن دیوانه ای که به شدت وسواسی است ظریف و حساس روی دقایق و ثانیه ها زمان قرارها و جلسات و کلاس ها شاید جزو معدود معلم ها و مدرس هایی که همیشه قبل از مخاطبین سر کلاس هایش حاضر می شود مدام فکر می کند به عواقب اتفاقات از همه ی زوایای ممکن فکر بشر مدام خودش را جای دیگران می گذارد تا بتواند احساسشان را درک کند حس شهودش فوق العاده قوی است از اوایل تیر ماه بود که شهودش وعده داده بود به آرامش و درونش صلح برقرار بود اما خودش را می چزاند و می کشاند آنقدر که کارش برسد به چسب درد فوری برای درد عصبی کتف و این زن عجیب بعد از چهل سالگی اش عادت های تازه ای پیدا کرده متفاوت شده همان طور که قول داده بود توانسته به راحتی از کنار کسانی که آزارش می داده اند بگذرد و فراموششان کند و عمیقا بر این باور چسبیده که خانواده همه چیز است همممههه چییییز این زن دیوانه هنوز نگران آینده این سال تحصیلی است نگران حکمی که می خورد نگران نگران و دختر جوان شادی درونش با دیدن لیست انتخاب واحد و نام هاي آشنا با ذوق قند توی دلش آب شده و بشکن زنان می رقصد از تصور این همه کلاس دانشگاه همراه دختران دانشجو شاید این پاییز پاییز بهتری باشد خدارو چه دیدی ٢۵ شهریور ١۴٠۴ نوشته شده در سه شنبه ۱۴۰۴ ۰۶ ۲۵ساعت توسط فهیمه بادبادک این روزها دوباره خودم را بادبادکی حس می کنم که نخش دست نیرویی ماورایی است نیرویی که بیرون از خواست و علم من سبکسرانه می خندد و به سمتی که نمی دانم می دود و نخم را می کشد حس سبکی بلاتکلیف خوشایندی است بادبادک دستی نامرئی بودن 17 6 98 نمی دانم چرا به اندازه گذشته صبور نیستم این را مدتی است فهمیده ام صبر و توانم برای تحمل زندگی کم شده است یادم است هرسال با آشفتگی نگران تعیین جای مدرسه بودم و هیچ وقت جای بدی نرفتم همه بچه ها هرسال چیزی به من اضافه کردند نمی دانم این کم صبری و بیقراری امروزم دربرابر مقاوت آن زن به خاطر چیست اصلا چرا باید با حرف کسی آشفته شوم منی که همیشه توی این کار خودم را بادبادکی میدانستم که نخش دست خداست شاید احمقانه باشد این خیال ولی تا این لحظه از زندگی از دل دلهایم و شهودهام بد ندیده ام آرام باش دخترک مهربان صبور درونم آرام باش دوستت دارند بچه های هر کلاسی که معلمش تو باشی ٢٣ مرداد ٩٨ این نوشته ها را دوباره خوانده ام همان احساس ها در من تکرار می شوند انگار زمان نگذشته باشد و چقدر کلمات خوبند چه خوب است که آن سالها این کلمات را نوشته ام و این روزها دوباره می توانند آرامم کنند نوشته شده در سه شنبه ۱۴۰۴ ۰۴ ۲۴ساعت توسط فهیمه عاشورا شروع به ورزش کرده ام با آوین بعد از یک سال دوباره صدای مژی جون در خانه می پیچد و بساط دمبل و کش و بطری آب و پهن می شود با دخترها همراه عزیز و عمه فاطمه بچه ها شب عاشورا مسجد رفته ایم حلیم گرفته ایم و با ذوق و هيجان به خانه آمده ایم آوین با برق چشمانش می گوید مامان جون ممنونم که منو آوردی مسجد خیلی خوش گذشت حکایت ظهر عاشورا هم همین است با دیس حلوای نذری مامان در گرمای تموز پرچم هیات روستا و دسته های سینه زنی را نگاه می کنم در صدای هماهنگ سینه زن ها گم می شوم و به حرکات رضا زل می زنم که چقدر نجیبانه دستانش در هوا تاب می خورد و بی ادعا فرو می آید ته صف جماعت آرام ایستاده و آرام می رود در قبرستان هم پای مزار تک تک اهالی قبرستان می رود من زیر درخت توت از شدت گرما ایستاده ام می بینمش که وسط سینه زنی نگاهش من را زیر درخت پیدا کرده چقدر شبیه پدرش است همان مرد شریف نجیبی که صورت خندانش بر سنگ سیاه نقش بسته یاد مکالمه ام با دکتر زنجانی زاده می افتم و تعریفش از مرگ از این که نیست نمی شویم و باقی هستیم گم می شوم در فکر فنا و بقا و چهره پسرک میوه به دست مقابلم ظاهر می شود بیسکویت را با آلو معاوضه می کنم و می گویم مبادله کالا به کالا پسرک مات نگاهم می کند و می رود ناهار ظهر عاشورا کنار شلوغی زنان مسجد خیلی جذاب است دلم برای همرنگ جماعت بودن این شکلی خیلی تنگ شده شبیه سال های دور نوجوانی ام که همراه مامان این ایام مسجد می رفتیم بالاخره پس از مدت ها فکر چه می شود و چه کنم مدرسه آوا و سرنوشت خودم را رها کرده ام و دو روز مثل یک زن عادی همراه بقیه زنان زندگي کرده خدایا شکرت نوشته شده در یکشنبه ۱۴۰۴ ۰۴ ۱۵ساعت توسط فهیمه کمی کمی مانده این روزهای عجیب هم تمام می شوند و می دانم که روزی دلتنگشان خواهم شد دلم برای مامان سوخت که خسته و کلافه و ناامید بود از امیر دلم برای عجز مادرم خیلی سوخت برای ناامیدی اش وقتی گفت چه بچه هایی تربیت کردم دلمه پیچیده ام موهایم را رنگ زده ام و کتمان نمی کنم که لای همه لحظه هایم ثانیه ای حس غربت و استیصال مامان مامان بزرگ و همه دوست داشتنی های رو به زوالم از سرم بیرون نرفته است دنیا به طرز وحشتناکی روبه زوال است قدم های خسته و نگاه غمگین مامان رضا که به زندگی نومیدانه و غمگین وصل شده پس از تنهایی بوی غریب همه چیز که مدام توی سرم می کوبد که این سرنوشت محتوم همه مان است دل نبند وابسته نشو دلبسته و خوشحال نباش مادرم که آینه تنهایی روزهای نه چندان دورم است و خانواده ای که کم کم صدای شادی و خنده از ته دلش دور و دورتر می شود از نبودن مامان بزرگ توی عیددیدنی های امسال تا حذف مهمانی های جذاب خانه دایی قاسم دنیا همین قدر تلخ و بی رحم در حال تازاندن است و تو وسط این همه نگران بلوغ و خلق و خو و حواشی اطراف دخترانت باشی یا نه دلت از بغض مادرت گرفته باشد یا نه دنیا بی اعتنا تر از این حرفهاست ٢٧ اردیبهشت نوشته شده در شنبه ۱۴۰۴ ۰۲ ۲۷ساعت توسط فهیمه design by mihantheme about menu خانه ایمیل پروفایل archives مرداد ۱۴۰۵ بهمن ۱۴۰۴ آذر ۱۴۰۴ مهر ۱۴۰۴ شهریور ۱۴۰۴ تیر ۱۴۰۴ اردیبهشت ۱۴۰۴ فروردین ۱۴۰۴ اسفند ۱۴۰۳ آذر ۱۴۰۳ آبان ۱۴۰۳ مهر ۱۴۰۳ شهریور ۱۴۰۳ خرداد ۱۴۰۳ فروردین ۱۴۰۳ شهریور ۱۴۰۲ مرداد ۱۴۰۲ تیر ۱۴۰۲ اردیبهشت ۱۴۰۲ فروردین ۱۴۰۲ آبان ۱۴۰۱ مهر ۱۴۰۱ شهریور ۱۴۰۱ مرداد ۱۴۰۱ تیر ۱۴۰۱ خرداد ۱۴۰۱ اردیبهشت ۱۴۰۱ فروردین ۱۴۰۱ اسفند ۱۴۰۰ آذر ۱۴۰۰ آبان ۱۴۰۰ مهر ۱۴۰۰ شهریور ۱۴۰۰ مرداد ۱۴۰۰ تیر ۱۴۰۰ اردیبهشت ۱۴۰۰ آرشيو links بانک جامع قالب های فارسی قالب وبلاگ بوی مهر هانیه اهورا طیبه نرگس زهرا پرستو ازنوشتن گيس گلابتون شمعدانی حميد زبورداود مریم صارمه ذوزنقه روشنا المیرا دکتر فتوحی دکتر زرقانی چی بپزم مریم پرنده قالب های مهین تم design قالب وبلاگ specific others
|