Meta tags:
description= باران واژه ها مثلاً شعر !;
Headings (most frequently used words):
یک, های, باران, واژه, ها, مثلاً, شعر, تسلیت, یا, علی, اکبر, تبریک, بیت, از, غزل, تقدیم, به, ارباب, شش, ماهه, دو, بیتی, یوسف, ترین, رباعی, اربعین, مهمان, لبخند, فاجعه, تلخ, نگاه, تو, خونه, خراب, شاعرک, نوشته, پیشین, پیوندها,
Text of the page (most frequently used words):
شده (24), نوشته (17), ساعت (16), ۱۳۹۲ (15), توسط (15), زهدی (15), نگاه (9), آذر (8), جمعه (7), ۱۳۹۴ (6), بیست (6), نمی (6), تازه (6), خواهم (6), یاد (6), شنبه (5), این (5), است (5), کمی (5), ایم (5), بهمن (4), های (4), مانده (4), همه (4), مرا (4), پای (4), دارم (4), تمام (4), مردم (4), واژه (3), مهر (3), شانزدهم (3), بعد (3), نیست (3), چشم (3), زیر (3), لحظه (3), خود (3), کرده (3), بنگر (3), اینکه (3), دوم (3), غزل (3), بگویم (3), نهم (3), محمد (2), تیر (2), وبلاگ (2), سراپای (2), لبریز (2), شعر (2), شود (2), آویز (2), زده (2), روی (2), باز (2), جنگ (2), شهر (2), تبریز (2), وجودم (2), آید (2), روز (2), شور (2), سرش (2), فکر (2), برده (2), چون (2), برگ (2), چشمت (2), عزیز (2), همین (2), برای (2), لشگر (2), چرا (2), شدم (2), خون (2), میخواستم (2), فاجعه (2), تلخ (2), بگذار (2), دامن (2), بین (2), هیچ (2), میان (2), بانو (2), اما (2), دیگر (2), هرشب (2), ولی (2), کوچه (2), شرمنده (2), رقیه (2), تنها (2), دلتنگ (2), زخم (2), زبان (2), چله (2), دوری (2), نفس (2), السلام (2), علیک (2), کنی (2), فهمم (2), یوسف (2), ترین (2), دنیا (2), عمری (2), روضه (2), ماهه (2), صدای (2), تبریک (2), هفدهم (2), گویند (2), تسلیت (2), عاشقه (2), حرفای (2), غذا (2), باران (2), blogfa, com, چوپان, مریم, برزگر, مهزیار, اسدی, هادی, توسلی, ایمام, حامد, اهور, مهرداد, قصری, سهرابی, بشیر, زارعی, پیوندها, آبان, پیشین, عناوین, آرشیو, پروفایل, مدیر, خانه, حرف, قالب, کلمات, مطالب, قدیمی, غزلهای, شاعرکی, حلق, نیستی, فرصت, دیدارم, خواب, تشنه, تعبیر, برخیز, هفت, سال, قحطی, توام, مگر, دوباره, لشگرم, افتاد, گوش, دور, بریهایم, تیز, عمق, برون, چشمهایت, بخدا, مسئله, کفر, آمیز, استادانه, شیرین, خودت, غزلهام, بریز, شاعرک, آدمی, بالش, دیگه, خونش, خونه, خراب, یغما, چنگیز, نباشم, شاهد, پائیز, خشکیده, سلیمان, ندارد, خدا, کاسه, نهاده, دیده, بیچاره, برق, زلیخا, جوان, کشته, طرز, شرر, خیز, کشتن, گیسو, زخمی, خاک, کشیدن, عادت, زیبا, مبهوت, جادوی, انگیز, گرم, سلامی, رسد, پایان, رسیدیم, شیون, خوبتر, اینست, بمیرد, آهن, دین, بجز, بخشش, ازخویش, گذشتن, طلب, وصل, خویش, گذشتم, دستم, برسد, گوشه, چین, شررخیز, میندیش, دیوار, فاصله, انداخته, دشمن, روح, اهورایی, زرتشت, کمک, سرد, جوابت, روئیده, نمیدانم, اکنون, شمام, آمین, بگین, نباشد, پیوندی, قلب, فقط, آرزو, مشغول, لبخندی, کجا, لبخند, پریدن, گشودی, اجل, قراری, زودی, دیرم, مهمانم, آمد, کنج, اتاق, سودی, صدا, جایی, قصیده, سرودی, اطراف, پرده, رقصد, جایت, باور, کردم, نبودی, گشتم, دنبالت, رفتی, هستی, ربودی, مهمان, برسم, مدینه, گردم, اگر, ساله, پیراهن, روسری, اینجا, فتح, دست, دخترت, بلا, حسینم, رفتیم, سپاه, طفلانت, سپر, سلاح, سنگ, بدون, نبودم, حالا, چگونه, پناه, تنهام, شام, طعنه, دشنام, گذشت, رفتم, برگشتم, دیدن, قبر, خندیدم, تقطیع, دیدم, باریدم, سیدتی, زینب, رباعی, اربعین, ششم, غیر, عذاب, دعوا, گیری, خرده, غار, حرای, کتاب, دانم, قرآن, اسب, چموش, عتاب, زیری, خاطرش, ثواب, زلیخای, رویای, رنگینت, سراب, خیام, چشمانت, شراب, هفتم, تار, پودم, زمانه, ناسازگاری, باید, اسیر, دلبری, مجنون, یاری, گرفتار, نگاری, تنی, سهم, جهنم, دلی, سوز, زندگی, غرق, ماتم, بیتی, دوشنبه, سیدی, مولای, رضیع, الحسین, پیروان, بانوی, قامت, خمیده, مادر, داغ, خویشتن, دویده, بوده, آبی, بهتر, کسی, ندیده, حاملان, عرش, قسم, توست, هرجا, رسیده, گاهواره, کشیده, تقدیم, ارباب, سیزدهم, ببین, لذتی, دارد, قلبم, پائیزی, بیت, یکشنبه, میلاد, پیامبر, محبت, عالم, سلام, الله, علیهما, مسلمانان, شیعیان, مبارک, امید, ظهور, آخرین, منجی, چهارشنبه, کوفیان, چند, نفر, خسته, مسجد, کوفست, اذان, پسرم, صحرا, متفاوت, علی, اکبر, همشهری, سردار, رشید, اسلام, شهید, حسین, همدانی, شهادت, دهم, سوالی, ذهنمه, دوتا, اون, ناگفتم, خیلیه, جان, ناگفته, داری, توأم, حتما, تلف, میشم, دوریت, چقد, سخته, شعرام, تلخن, زمستون, روزای, خوبم, مرد, انگاری, عقدت, بود, دلواپسم, بودی, دلواپست, بودم, پیامک, وقت, خوردن, روزایی, خوردیم, نشستن, رفتن, لبای, پوشی, خونتون, افتم, چشایی, آئینه, هام, بودن, خوابن, فرداهان, سحر, شعرو, گفتن, درد, سنگینو, نمیفهمن, نمیدونن, اصلا, مثلاً,
Text of the page (random words):
باران واژه ها باران واژه ها مثلاً شعر این درد سنگینو مردم نمیفهمن مردم نمیدونن کی عاشقه اصلا هرشب که می خوابن تو فکر فرداهان کی تا سحر شعرو با چشم تر گفتن یاد تو می افتم هر شب همین ساعت یاد چشایی که آئینه هام بودن یاد صدای تو یاد لبای تو اینکه نمی پوشی تو خونتون دامن یاد روزایی که با هم غذا خوردیم با هم نشستن ها تو کوچه ها رفتن دلواپسم بودی دلواپست بودم یاد پیامک ها وقت غذا خوردن اما زمستون شد روزای خوبم مرد انگاری عقدت بود تو چله یا بهمن دارم تلف میشم دوریت چقد سخته بیست و سه ماهه که شعرام همه تلخن حرفای ناگفتم خیلیه بانو جان حرفای ناگفته داری توأم حتما تنها سوالی که تو ذهنمه عمری از بین ما دوتا اون عاشقه یا من نوشته شده در شنبه دهم بهمن ۱۳۹۴ ساعت 22 40 توسط زهدی تسلیت شهادت سردار رشید اسلام شهید حسین همدانی رو به همه همشهری های عزیز تبریک و تسلیت می گم نوشته شده در جمعه هفدهم مهر ۱۳۹۴ ساعت 20 45 توسط زهدی یا علی اکبر ع پسرم بعد تو صحرا متفاوت شده است همه جا مسجد کوفست اذان می گویند شده ای چند نفر تا که مرا خسته کنی کوفیان را بنگر زخم زبان می گویند نوشته شده در چهارشنبه هفدهم تیر ۱۳۹۴ ساعت 15 46 توسط زهدی تبریک میلاد پیامبر مهر و محبت و عالم آل محمد سلام الله علیهما بر تمام مسلمانان و شیعیان مبارک به امید ظهور آخرین منجی عج نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۲ ساعت 13 18 توسط زهدی یک بیت از یک غزل به زیر پای خود له کن مرا چون برگ پائیزی ببین چه لذتی دارد صدای خش خش قلبم نوشته شده در جمعه سیزدهم دی ۱۳۹۲ ساعت 1 27 توسط زهدی تقدیم به ارباب شش ماهه ع ما پای گاهواره تو قد کشیده ایم از روضه های توست به هرجا رسیده ایم بر حاملان خون تو تا عرش حق قسم ما بهتر از تو هیچ کسی را ندیده ایم هر جا که بوده روضه بی آبی ات به پا با پای خویشتن که نه با سر دویده ایم مادر برای داغ تو عمری به سر زده ما پیروان بانوی قامت خمیده ایم السلام علیک یا سیدی و مولای یا رضیع الحسین ع نوشته شده در دوشنبه نهم دی ۱۳۹۲ ساعت 23 4 توسط زهدی دو بیتی های میان تار و پودم حک شده غم تمام زندگی ام غرق ماتم در این دنیا دلی پر سوز دارم در آن دنیا تنی سهم جهنم دل هر کس گرفتار نگاری ست اسیر دلبری مجنون یاری ست ولی باید بگویم آی مردم زمانه بر سر ناسازگاری ست نوشته شده در شنبه هفتم دی ۱۳۹۲ ساعت 23 57 توسط زهدی یوسف ترین من از خیام چشمانت شراب تازه می خواهم و از رویای رنگینت سراب تازه می خواهم سراپای وجودم را زلیخای تو پر کرده من از یوسف ترین مردم ثواب تازه می خواهم دل من سر به زیری را کمی از خاطرش برده به این اسب چموش دل عتاب تازه می خواهم نمی دانم چرا قرآن نمی فهمم نمی فهمم که از غار حرای تو کتاب تازه می خواهم نه دعوا می کنی با من نه می گیری به من خرده به غیر از دوری چشمت عذاب تازه می خواهم نوشته شده در جمعه ششم دی ۱۳۹۲ ساعت 20 37 توسط زهدی رباعی اربعین السلام علیک یا سیدتی یا زینب س تقطیع تو را لحظه به لحظه دیدم از دوری تو نفس نفس باریدم یک چله گذشت و رفتم و برگشتم با دیدن قبر تو کمی خندیدم بگذار کمی با تو بگویم از شام از زخم زبان و طعنه ها و دشنام یک روز بدون تو نبودم حالا بنگر که چگونه بی و پناه و تنهام رفتیم من و سپاه طفلانت جنگ ما بی سپر و سلاح این لشگر سنگ فتح شد به دست دخترت شهر بلا دلتنگ رقیه ام حسینم دلتنگ شرمنده سه ساله ات جا مانده پیراهن و روسری اش اینجا مانده من تا برسم مدینه بر می گردم شرمنده اگر رقیه تنها مانده نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر ۱۳۹۲ ساعت 19 5 توسط زهدی مهمان بعد از کمی با من پریدن پر گشودی رفتی تمام هستی ام دل را ربودی گشتم به دنبالت تمام کوچه ها را باور نمی کردم ولی دیگر نبودی اطراف آن پرده که می رقصد به جایت جایی که تو هرشب قصیده می سرودی دیگر نمی آید صدا جز هق هق من کز کرده ام کنج اتاق اما چه سودی بانو کمی دیرم شده ُ مهمانم آمد من با اجل دارم قراری که به زودی نوشته شده در جمعه بیست و دوم آذر ۱۳۹۲ ساعت 1 17 توسط زهدی لبخند نمیدانم هم اکنون در کجا مشغول لبخندی فقط یک آرزو دارم میان قلب تو با غم نباشد هیچ پیوندی شمام یه آمین بگین نوشته شده در جمعه بیست و دوم آذر ۱۳۹۲ ساعت 1 9 توسط زهدی فاجعه تلخ گرم است سلامی که به تو می رسد از من سرد است جوابت گل روئیده بهمن ای روح اهورایی زرتشت کمک کن بین من و او فاصله انداخته دشمن ای چین شررخیز میندیش به دیوار بگذار که دستم برسد گوشه دامن من در طلب وصل تو از خویش گذشتم دین نیست بجز بخشش و ازخویش گذشتن میخواستم از فاجعه ای تلخ بگویم میخواستم از اینکه دل تو شده آهن نه خوبتر اینست بمیرد غزل من پایان غزل باز رسیدیم به شیون نوشته شده در جمعه بیست و دوم آذر ۱۳۹۲ ساعت 0 53 توسط زهدی نگاه تو دل من را به یغما برده چنگیز نگاه تو شدم مبهوت جادوی دل انگیز نگاه تو به خاک و خون کشیدن عادت هر چشم زیبا شد پس از اینکه شدم زخمی تبریز نگاه تو برای کشتن من لشگر گیسو چرا بنگر مرا کشته همین طرز شرر خیز نگاه تو عزیز من زلیخا را نگاه تو جوان کرده شده بیچاره برق دل آویز نگاه تو خدا در کاسه چشمت نهاده دیده خود را سلیمان هم ندارد شور لبریز نگاه تو مرا چون برگ خشکیده به زیر پای خود له کن نباشم شاهد یک لحظه پائیز نگاه تو نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۲ ساعت 13 53 توسط زهدی خونه خراب آدمی که خونش روی سرش خ ر ا ب شده دیگه فکر بالش زیر سرش نیست نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۲ ساعت 13 43 توسط زهدی شاعرک ای سراپای غزلهای من از تو لبریز شور شیرین خودت را به غزلهام بریز روز و شب جا شده در چشم تو استادانه چشمهایت بخدا مسئله ای کفر آمیز آه از عمق وجودم که برون می آید می شود گوش همه دور و بریهایم تیز که دوباره چه شده لشگرم از پا افتاد باز جنگ است مگر در دل شهر تبریز هفت سال است که قحطی زده روی توام خواب هم تشنه تعبیر تو مانده برخیز نیستی در بر من ُ فرصت دیدارم نیست بعد از این شعر شود شاعرکی حلق آویز نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۲ ساعت 13 7 توسط زهدی مطالب قدیمی تر حرف دل من در قالب کلمات خانه پروفایل مدیر وبلاگ آرشیو وبلاگ عناوین نوشته ها نوشته های پیشین بهمن ۱۳۹۴ مهر ۱۳۹۴ تیر ۱۳۹۴ دی ۱۳۹۲ آذر ۱۳۹۲ آبان ۱۳۹۲ پیوندها بشیر زارعی محمد سهرابی مهرداد قصری فر حامد اهور هادی توسلی ایمام مهزیار اسدی مریم برزگر چوپان واژه ها blogfa com
|