Meta tags:
description= کفش هایم کو؟;
Headings (most frequently used words):
کفش, هایم, کو, بدون, شرح, لیلی, زندگی, کن, رهایی, نوشته, های, پیشین, پیوندها,
Text of the page (most frequently used words):
هفته (23), نوشته (20), لیلی (16), دوم (12), ۱۳۹۱ (12), شده (12), است (11), ۱۳۸۹ (10), ساعت (10), توسط (10), سمیرا (10), چهارم (9), تمام (9), این (8), ۱۳۸۸ (7), های (7), خود (7), برای (7), باران (6), آذر (6), رها (6), کاش (6), اما (6), ندارید (6), مرداد (5), شوم (5), قصه (5), زندگی (5), لحظه (5), خدا (4), بهمن (4), اوّل (4), شهریور (4), ساختن (4), بیست (4), نیست (4), بود (4), آغاز (4), انسان (4), بدون (4), روی (4), اند (4), فروردین (3), مهر (3), خانه (3), دوشنبه (3), خواهم (3), احساس (3), بار (3), مردن (3), هیچ (3), زیبا (3), حال (3), شکوفه (3), نیز (3), هوای (3), چهارشنبه (3), کوچه (3), اکنون (3), گذشته (3), توست (3), گاه (3), کسی (3), هایم (3), اندیشم (3), خورده (3), پسر (2), ۱۳۸۷ (2), اسفند (2), سوم (2), ۱۳۹۰ (2), خرداد (2), وبلاگ (2), وبه (2), بودم (2), زیستم (2), وکاش (2), فروریختن (2), پردازم (2), رنج (2), روم (2), سمت (2), شود (2), هنگامی (2), رهایی (2), زمین (2), تاریخ (2), عشق (2), داشت (2), نخواهد (2), داد (2), دوباره (2), جمعه (2), قربان (2), باشد (2), زمستان (2), نگاه (2), خداوند (2), واسطه (2), ثانیه (2), ذره (2), وجود (2), کنند (2), رفتم (2), راه (2), شدن (2), زیبای (2), عاشق (2), صدای (2), قلبم (2), حسرت (2), قطره (2), بلکه (2), خشکیده (2), آخر (2), خسته (2), رفته (2), شیرین (2), روزها (2), سالهاست (2), پشت (2), پرهایم (2), چیده (2), پرواز (2), کنم (2), میان (2), گیرد (2), کند (2), زمانی (2), توان (2), امروز (2), دیروز (2), جماعت (2), زخم (2), سلام (2), سلامت (2), کفش (2), blogfa, com, پاتوق, روابط, عمومي, زيباهوشمند, ارديبهشت, سهراب, قشنگ, جام, تهی, پیوندها, اردیبهشت, تیر, پیشین, عناوین, آرشیو, پست, الکترونیک, پروفایل, مدیر, ریشه, سرچشمه, گرفتم, گرداب, آفتاب, ریختم, پروا, دریچه, سنگ, گشودم, مغاک, جنبش, هشیاری, نشکافت, روشنی, روشن, نکرد, ترا, شبتاب, دوردست, مطالب, قدیمی, هشتم, رهای, رهاشوم, بازگردم, جدا, فردا, بیرون, آیم, اندکی, آزاد, گردم, پیش, وجودم, پیوندد, نهم, نام, دختران, عرفان, نظرآهاری, قصد, قصدزندگی, برگشت, اشک, معشوق, مرده, خداگفت, ورزد, نمیرد, دنیا, زنده, خواهد, کرده, ترسید, عادت, عوض, گفت, تغییر, گریست, وگفت, اینگونه, نبود, خواند, هزارمین, مثل, هربار, باز, مرد, نمیدونم, بخشید, مطمئنید, مخلوط, ایمانتان, شیطان, آری, تکبر, شرک, محض, مگر, نور, طوفان, گیریم, زشتیم, شما, ولی, پایان, چرا, وقتی, بینید, مارا, ذهنتان, تصویری, سردی, گرمی, یخبندان, شرمنده, آقا, شرح, نوزدهم, خوش, وتمام, چیزهایی, رحمت, اندیشه, شاید, دوست, نداشت, آفرید, مانند, شکفتن, داشتم, تازه, وحال, شنیدم, آلودم, صورتی, رنگی, مدت, طعم, زیر, آسمان, چشیدند, ودیروز, تنها, قلب, خشکیش, ترک, خوردن, باریدن, گرفت, کجا, دوستی, زندگیم, یکی, دیگری, یافتن, گشتم, صدایی, تکرارکنان, گوید, انتهای, زمان, گوش, رسد, واین, ایست, یازدهم, کمکی, میتوانی, انجام, دهی, متمرکز, آزاری, رسانده, نگهش, دار, افکارت, مادام, گذشتگان, آینده, اگر, میتوانستی, متن, کتاب, خرمگس, عملی, کنی, انسانی, همیشه, دست, دارد, جای, اکنونش, تکرار, خاطراتی, تلخ, هراس, بیدار, لبخند, میدارند, تورااز, فرصتی, زندگیت, فرداها, بسازی, دور, سازند, میبردند, پنجشنبه, بام, مانده, میکنم, شنبه, چهاردهم, عطر, بوی, بارد, دلم, ابرها, آیند, یاد, طوفانی, هفدهم, وجودی, گرما, بخشد, تنهاییمان, نداریم, شانه, کردن, غمهایمان, دوریم, خاطره, خوب, شویم, ندیدن, بهتر, دیگر, نمیبینم, چشمانم, آنگونه, باید, دیدن, نمانده, پلک, سنگین, کلمه, رسیدن, برایش, معنا, نماید, اشتیاق, قلبش, امید, جوانه, زدن, دختر, دخترانی, چشمانشان, تجربه, جوانی, شان, موج, زند, کودکی, طول, عمر, هفتادساله, سال, رسید, فکر, فرداهایشان, درد, زخمهایم, چندین, برابر, کودکانی, معصومیت, نگاهشان, چیزی, نمی, دید, مینگرم, هرآنچه, راهم, قرار, افتان, وخیزان, زخمهای, درونم, افتم, باورهایی, آنها, شوق, زیستن, خنجرخورده, باورهاشان, همه, نامردی, خنجر, نویدآور, کجاست, سخن, کدامین,
Text of the page (random words):
کفش هایم کو کفش هایم کو سخن آغاز می شود اما با کدامین سلام سلام نویدآور سلامت است و کجاست سلامت در میان جماعت زخم خورده جماعت زخم خورده ای که همه به نامردی از پشت خنجر خورده اند خنجرخورده از تمام باورهاشان باورهایی که زمانی به آنها شوق زیستن می داد افتان وخیزان با تمام زخمهای درونم به راه افتم مینگرم به هرآنچه بر سر راهم قرار می گیرد می اندیشم و ای کاش می اندیشم به کودکانی که جز معصومیت در نگاهشان چیزی نمی توان دید فکر فرداهایشان درد زخمهایم را چندین برابر می کند کودکی که طول عمر هفتادساله اش به ده سال رسید می اندیشم به دخترانی که غم در چشمانشان و تجربه در جوانی شان موج می زند دختر عاشق دیروز که امروز عشق در قلبش خشکیده است بدون امید به دوباره جوانه زدن پسر پر اشتیاق دیروز که امروز کلمه رسیدن برایش بی معنا می نماید خسته ام پلک هایم سنگین شده اند برای چشمانم آنگونه که باید توان دیدن نمانده است برای لحظه ای دیگر هیچ نمیبینم ندیدن بهتر است یا دل نوشته نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آذر ۱۳۹۱ ساعت 21 31 توسط سمیرا هنگامی که از هم دوریم برای هم خاطره های خوب می شویم زمانی که کسی را نداریم تا شانه ای باشد برای کم کردن بار غمهایمان و وجودی که لحظه ای به ما گرما بخشد در زمستان تنهاییمان دل نوشته نوشته شده در دوشنبه هفدهم مهر ۱۳۹۱ ساعت 15 40 توسط سمیرا هوای توست در سر این روزها یاد تو هوای قلبم را طوفانی می کند ابرها می آیند دلم می گیرد باران می بارد هیچ گاه عطر تو در میان بوی باران گم نخواهد شد نوشته شده در سه شنبه چهاردهم شهریور ۱۳۹۱ ساعت 13 40 توسط سمیرا می خواهم پرواز را آغاز کنم اما اکنون پرهایم را کسی چیده است می خواهم پرواز را آغاز کنم اما احساس میکنم که سالهاست پرهایم را کسی چیده است و سالهاست که روی پشت بام این خانه مانده ام بدون لحظه ای رهایی دل نوشته نوشته شده در پنجشنبه دوم شهریور ۱۳۹۱ ساعت 12 30 توسط سمیرا روزها رفته اند و ای کاش گذشته را نیز با خود میبردند زندگی شده است تکرار خاطراتی که گاه تلخ اند و هراس را در تو بیدار می کنند و گاه شیرین که تو را به لبخند وا میدارند تا تورااز اکنون که فرصتی است تا لحظه های شیرین زندگیت را برای فرداها بسازی دور سازند آخر تو انسانی و انسان همیشه حسرت لحظه های از دست رفته اش را دارد به جای زیبا ساختن اکنونش و چه زیبا بود اگر میتوانستی این نوشته در متن کتاب زیبای خرمگس را در زندگی عملی کنی گذشته ار آن گذشتگان است و آینده از آن توست مادام که از آن توست نگهش دار و افکارت را نه روی آزاری که در گذشته رسانده ای بلکه روی کمکی که اکنون میتوانی انجام دهی متمرکز کن دل نوشته نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 1 42 توسط سمیرا واین صدای خسته ایست که از انتهای کوچه پس کوچه های زمان به گوش تو می رسد صدایی که تکرارکنان می گوید کجا بود دوستی که کوچه های زندگیم را یکی پس از دیگری برای یافتن خانه اش گشتم و در آخر دل نوشته نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 21 7 توسط سمیرا ودیروز باران نه تنها بر روی زمین بلکه بر قلب خشکیده ی من نیز که از خشکیش هوای ترک خوردن داشت باریدن گرفت من می رفتم و تمام نگاه حسرت آلودم به شکوفه های صورتی رنگی بود که بی واسطه و تمام مدت طعم قطره قطره ی باران را زیر آسمان خدا می چشیدند من نیز مانند شکوفه ها حال شکفتن داشتم حال تازه شدن وحال زیبای عاشق شدن صدای قلبم را با تمام وجود می شنیدم من می رفتم و تمام راه را در این اندیشه بودم که شاید خداوند انسان را دوست نداشت که او را انسان آفرید خوش به حال تمام شکوفه ها وتمام چیزهایی که رحمت خداوند را بدون واسطه و ثانیه ثانیه با ذره ذره ی وجود خود احساس می کنند و کاش دل نوشته نوشته شده در جمعه نوزدهم فروردین ۱۳۹۰ ساعت 10 58 توسط سمیرا بدون شرح شرمنده آقا باران ندارید زمستان سردی ست نگاه گرمی در این یخبندان ندارید قربان چرا وقتی می بینید مارا در ذهنتان تصویری از انسان ندارید گیریم که ما زشتیم این آغاز ما نیست باشد شما زیبا ولی پایان ندارید آری این تکبر شرک محض است در خود مگر یا نور یا طوفان ندارید قربان می بخشید اما مطمئنید مخلوط با ایمانتان شیطان ندارید نمیدونم نوشته شده در جمعه بیست و دوم بهمن ۱۳۸۹ ساعت 10 49 توسط سمیرا لیلی زندگی کن لیلی قصه اش را دوباره خواند برای هزارمین بار و مثل هربار لیلی قصه باز مرد لیلی گریست وگفت کاش اینگونه نبود خدا گفت هیچ کس جز تو قصه ات را تغییر نخواهد داد لیلی قصه ات را عوض کن لیلی اما می ترسید لیلی به مردن عادت داشت تاریخ به مردن خو کرده بود خداگفت لیلی عشق می ورزد تا نمیرد دنیا لیلی زنده می خواهد لیلی آه نیست لیلی اشک نیست لیلی معشوق مرده در تاریخ نیست لیلی زندگی ست لیلی زندگی کن لیلی به قصه اش برگشت این بار اما نه به قصد مردن که به قصدزندگی لیلی نام تمام دختران زمین است عرفان نظرآهاری نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم آذر ۱۳۸۹ ساعت 16 5 توسط سمیرا رهایی تمام وجودم از غم رها می شود هنگامی که به تو می پیوندد از خود آزاد می گردم و به سمت احساس پیش می روم به سمت خود از فروریختن بیرون می آیم وبه ساختن می پردازم ساختن با اندکی رنج از رنج ها جدا می شوم در فردا رها می شوم و می روم و می خواهم و کاش از غم رها شوم و کاش از خود رها شوم و به خود بازگردم وکاش از فروریختن رهاشوم و به ساختن پردازم وکاش رها شوم رهای رها دل نوشته نوشته شده در دوشنبه هشتم آذر ۱۳۸۹ ساعت 13 33 توسط سمیرا مطالب قدیمی تر از شب ریشه سرچشمه گرفتم وبه گرداب آفتاب ریختم بی پروا بودم دریچه ام را به سنگ گشودم مغاک جنبش را زیستم هشیاری ام شب را نشکافت روشنی ام روشن نکرد من ترا زیستم شبتاب دوردست خانه پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین نوشته ها نوشته های پیشین هفته چهارم آذر ۱۳۹۱ هفته سوم مهر ۱۳۹۱ هفته دوم شهریور ۱۳۹۱ هفته اوّل شهریور ۱۳۹۱ هفته دوم مرداد ۱۳۹۱ هفته چهارم خرداد ۱۳۹۱ هفته سوم فروردین ۱۳۹۰ هفته چهارم بهمن ۱۳۸۹ هفته چهارم آذر ۱۳۸۹ هفته دوم آذر ۱۳۸۹ هفته چهارم مهر ۱۳۸۹ هفته چهارم مرداد ۱۳۸۹ هفته دوم مرداد ۱۳۸۹ هفته دوم تیر ۱۳۸۹ هفته دوم اسفند ۱۳۸۸ هفته دوم بهمن ۱۳۸۸ هفته دوم دی ۱۳۸۸ هفته اوّل دی ۱۳۸۸ هفته اوّل مرداد ۱۳۸۸ هفته چهارم اردیبهشت ۱۳۸۸ هفته دوم فروردین ۱۳۸۸ هفته اوّل اسفند ۱۳۸۷ هفته چهارم بهمن ۱۳۸۷ پیوندها جام تهی سهراب قشنگ پسر ارديبهشت باران خدا روابط عمومي زيباهوشمند خدا پاتوق blogfa com
|