Meta tags:
description= نا گفته های گفتنی روزی نمی شود که به یاد ناگفته ها-از گفته های ناگفته ی خود ننویسیم-یک دم نمی شود که به یاد وبلاگمان-ا;
Headings (most frequently used words):
به, را, که, از, دختر, گل, در, شاهزاده, او, شود, گلي, های, صداقت, با, کرد, کند, نه, مي, بي, هم, اي, گرفت, دختران, انتخاب, بود, گفت, خواهد, تو, است, روز, فرا, رسيد, هر, شما, دانه, کسي, سبز, گلدان, همه, گفته, اين, چين, تصميم, سزاوار, خدمتکار, داد, نمي, اما, يک, موعود, ماه, من, آينده, هيچ, کدام, خود, لحظه, ها, نمی, یاد, ناگفته, آرامش, داستان, نا, گفتنی, اينقدر, قصه, زيباس, حتي, اگه, شنيده, باشين, تکرارش, دلنشينه, دويست, پنجاه, سال, پيش, ميلاد, باستان, ازدواج, مرد, خردمندي, مشورت, تمام, جوان, منطقه, دعوت, تا, دختري, وقتي, پير, قصر, ماجرا, شنيد, بشدت, غمگين, شد, چون, مخفيانه, عاشق, دخترش, آن, مهماني, رفت, مادر, شانسي, نداري, ثروتمندي, خيلي, زيبا, جواب, دانم, هرگز, مرا, فرصتي, دست, کم, بار, نزديک, ببينم, دهم, بتواند, عرض, شش, زيباترين, براي, بياورد, ملکه, پيرزن, گلداني, کاشت, سه, گذشت, نشد, باغبانان, بسياري, صحبت, راه, گلکاري, آموختند, نتيجه, نروييد, ملاقات, خالي, اش, منتظر, ماند, ديگر, بسيار, زيبايي, رنگها, شکلهاي, مختلف, هاي, داشتند, دقت, بررسي, پايان, اعلام, همسر, اعتراض, کردند, کرده, گلدانش, نشده, توضيح, تنها, ثمر, رسانده, همسري, امپراتور, هايي, دادم, عقيم, بودند, امکان, نداشت, آنها, برگرفته, کتاب, پائولو, کوئليو, روزی, ننویسیم, یک, دم, وبلاگمان, عید, مبارک, خوشبختي, خداي, دل, تكاني, اميد, شبانه, عشق, فال, آرامم, تابم, شن, سنگ, بهترین, زندگی, آرامی, آغاز, مردن, می, کنی, باد, مارا, برد, بسر, سنـگ, یا, بـرگ, يك, واقعي, نامه, كوتاه, واي, بر, احوال, برگ, درخت, گاهي, دارم, دعا, ميكنم, شعر, جالب, گفتگو, يه, ترانه, هس, قلبم, عذاب, وجدان, داستانك, سلامتي, پدرا, قضاوت, نظر, چيه, نوشته, پیشین, نویسندگان, پیوندها,
Text of the page (most frequently used words):
بود (57), این (43), ۱۳۹۱ (39), نوشته (38), شده (38), نمی (36), ساعت (35), گفت (35), است (33), زندگی (32), شود (32), کرد (32), اگر (31), دوشنبه (31), اسم (30), توسط (30), داد (28), همه (26), های (26), خود (25), دختر (24), برای (23), شما (20), اما (20), وقتی (19), دست (17), راه (17), باز (15), لحظه (15), روز (14), کنی (14), کند (14), مرد (14), رود (14), کنم (13), کنار (13), پسر (13), دعا (13), سنگ (13), کوچولو (12), اين (12), ۱۳۹۰ (12), روی (12), عشق (11), مهر (11), نام (11), دوست (11), چون (11), هیچ (11), تمام (11), دلت (11), عاشق (10), آرامش (10), خدا (10), ترانه (10), کنیم (10), اون (10), آرام (10), حالا (10), هيچ (10), خواهد (10), نگاه (9), پیدا (9), ۱۳۸۹ (9), کردن (9), آنها (9), دید (9), چند (9), خودت (9), پرستار (9), فکر (9), سال (9), حال (9), برگ (9), خوشبختی (9), آغاز (9), دارم (8), یاد (8), بزرگ (8), ترین (8), #بهترین (8), همیشه (8), آبان (8), بهمن (8), باید (8), چرا (8), آمد (8), داشت (8), رفت (8), پدر (8), پاسخ (8), مرید (8), کنند (8), کمک (8), گوش (8), دارد (8), گرفت (8), جوان (8), مردن (8), آذر (7), اسفند (7), گفته (7), قرار (7), مجنون (7), خودش (7), کرده (7), بعد (7), پسرش (7), هستند (7), ولی (7), کردند (7), امروز (7), باد (7), همان (7), دانشگاه (7), جهان (7), هاروارد (7), رييس (7), نیست (7), آرامی (7), پيرمرد (7), وبلاگ (6), باش (6), اند (6), ۱۳۹۲ (6), برد (6), لیلی (6), یکی (6), چشم (6), داری (6), ببینی (6), پزشک (6), اکنون (6), نجات (6), کسی (6), کاری (6), شدند (6), لباس (6), سفر (6), جاده (6), براي (6), فراموش (6), زمانی (6), همین (6), نمي (6), استاد (6), نهر (6), چیز (6), نکنی (6), پیله (6), گره (6), شاهزاده (6), ببرید (6), بیا (5), درد (5), ناگفته (5), پیش (5), کنید (5), دهید (5), پشت (5), دیگران (5), اگه (5), خواب (5), اول (5), جریان (5), خیلی (5), داره (5), شهر (5), وارد (5), خاک (5), بخواه (5), بهتر (5), بسیار (5), دیگر (5), کدام (5), فرزند (5), شروع (5), داخل (5), نیز (5), دور (5), بودند (5), کهنه (5), باشه (5), شايد (5), نيست (5), هاي (5), سبز (5), گاهی (5), خانم (5), کار (5), محکم (5), خاطره (5), میکنی (5), سیلی (5), امیدی (5), گلي (5), بيمار (5), دوباره (4), ديد (4), باران (4), دوستان (4), پله (4), ستاره (4), زیباست (4), خانه (4), زیبا (4), شهریور (4), فروردین (4), اردیبهشت (4), دوستی (4), تکان (4), اینکه (4), دوم (4), پرسید (4), نشست (4), قبل (4), نظر (4), عمل (4), جراحی (4), عجله (4), اينکه (4), جواب (4), منتظر (4), طول (4), مگر (4), لبخندی (4), خودم (4), همين (4), اتاق (4), آمده (4), خداوند (4), دهد (4), آنان (4), بيرون (4), هرگز (4), داشتم (4), مشغول (4), تنها (4), صبح (4), سخت (4), زمین (4), مردم (4), شوند (4), مرشد (4), ادامه (4), فرا (4), تیله (4), صدا (4), آخر (4), قلب (4), نوشت (4), ندارند (4), احوال (4), وزش (4), آنچه (4), خنده (4), هست (4), قدر (4), منشي (4), تواند (4), داشته (4), هستی (4), خاطر (4), تـو (4), مـن (4), ماه (4), بار (4), بخندی (4), کسانی (4), نفر (4), شیطان (4), انتظار (4), صداقت (4), کسي (4), بتکان (4), هایت (4), وجود (4), خدایا (4), لذت (4), مرا (3), احساس (3), پاک (3), دوستت (3), عزیز (3), تلخ (3), تویی (3), اشک (3), آسمان (3), تیر (3), مرداد (3), پست (3), هایی (3), شدن (3), لینک (3), هستید (3), گفتنی (3), قدیمی (3), حقیقت (3), قضاوت (3), بودی (3), بری (3), گردو (3), نداشت (3), دلیل (3), نکرده (3), خوشحالی (3), ریخت (3), نیمه (3), واسه (3), فرستاد (3), بیرون (3), تماس (3), تلفن (3), اينقدر (3), کشيد (3), انجام (3), دهم (3), توی (3), لطف (3), زمزمه (3), بدون (3), ترک (3), توانست (3), مورد (3), حادثه (3), جان (3), اينجا (3), برساند (3), کردم (3), یواشکی (3), کردیم (3), بودم (3), وقت (3), بزی (3), موفقیت (3), دادم (3), ابتدا (3), کارشان (3), یافت (3), روزی (3), قصه (3), قصر (3), جدید (3), داده (3), گذشت (3), همواره (3), شبانه (3), مسیر (3), فقط (3), مثل (3), بهش (3), همون (3), بهت (3), بده (3), خسته (3), مقصد (3), هنوز (3), توي (3), بشه (3), خيلي (3), ديگر (3), نشسته (3), ولي (3), مال (3), کرم (3), فرو (3), ایستاده (3), پنجره (3), سخن (3), تازه (3), بست (3), درخت (3), انسان (3), کتان (3), دوز (3), ساختمان (3), تصميم (3), ملاقات (3), اجازه (3), آرامي (3), داستان (3), بالا (3), کجا (3), انداخت (3), چـه (3), گـر (3), قدم (3), کوچک (3), ندهی (3), شاد (3), حرارت (3), کنه (3), گذشته (3), میدهد (3), دوستش (3), زحمت (3), ماند (3), فرشته (3), پروانه (3), آورد (3), استواری (3), ايستاده (3), دانه (3), انتخاب (3), رسيد (3), گلدان (3), دختران (3), نزديک (3), تعجب (3), تخت (3), روي (3), پرداخت (3), مبارک (3), تجربه (3), پنج (3), ندارد (3), خوشبخت (3), com (2), مسعود (2), طلوع (2), تاریکی (2), كرد (2), حتي (2), عطر (2), ساحل (2), سحر (2), روزهای (2), رفته (2), زیبای (2), عاشقانه (2), نوشتی (2), بارون (2), رنگ (2), زیاد (2), خرداد (2), نشانه (2), نهیم (2), شویم (2), تبادل (2), زبان (2), وقایع (2), تفسیر (2), ماست (2), افراد (2), سری (2), بازی (2), نیستی (2), خواسته (2), شدی (2), طور (2), اونو (2), خورشید (2), کشید (2), افسرده (2), اومد (2), برداشت (2), کیسه (2), باغ (2), تلفنی (2), راهی (2), عوض (2), بخش (2), دکتر (2), ديدن (2), خطر (2), آيا (2), کتاب (2), مقدس (2), ايم (2), پسرت (2), خودمان (2), ازش (2), چشمانش (2), جاری (2), مراسم (2), چگونه (2), آشغال (2), فرش (2), جلوی (2), جمع (2), جوری (2), حسابی (2), جارو (2), داریم (2), خواهرم (2), ریخته (2), بچه (2), موقعیت (2), راز (2), برده (2), زده (2), شوهرم (2), شدیم (2), مدتی (2), فرزندانم (2), نمود (2), ثروت (2), شهری (2), بنا (2), منطقه (2), گرفتند (2), زنی (2), فراوان (2), رفتند (2), فرزانه (2), پذیرفت (2), هایش (2), چیزی (2), دادند (2), قادر (2), خواهی (2), بکش (2), بیابانی (2), آمدند (2), نوری (2), دیدند (2), سمت (2), چادر (2), شیر (2), خورده (2), شیرینی (2), گذاشت (2), بقیه (2), بزرگترین (2), فردا (2), نفس (2), حوصله (2), سکوت (2), حتی (2), ببین (2), بگیر (2), سرخ (2), شعر (2), دیگه (2), دلی (2), خوندن (2), قلبم (2), خوب (2), هستيم (2), هميشه (2), جاي (2), خالي (2), يعني (2), فعلن (2), ديگه (2), كردن (2), اتفاق (2), وقتي (2), عوفی (2), درس (2), مصراع (2), بگوید (2), اثر (2), حکم (2), سلطان (2), بهار (2), بيايي (2), شنيده (2), نشود (2), نيامده (2), سختی (2), دیگری (2), قیمت (2), ساده (2), واي (2), زنده (2), اميدي (2), بحث (2), واقعیت (2), آدمیت (2), استنفورد (2), يادبود (2), پسري (2), شوهرش (2), راهي (2), خلاص (2), هزينه (2), چقدر (2), سرعت (2), توضيح (2), خواهيم (2), باشد (2), بنايي (2), کنيم (2), پيش (2), ساعتها (2), اميد (2), بالاخره (2), بروند (2), نشد (2), زوج (2), رییس (2), متوجه (2), كردند (2), نورنبرگ (2), خانواده (2), ناملایمات (2), جایی (2), الان (2), معلوم (2), سنگینی (2), عمق (2), بگو (2), شاخه (2), افتد (2), شدت (2), دانم (2), سـر (2), خوشم (2), خـواب (2), نـقـش (2), شوم (2), زیر (2), رَوی (2), عـقـل (2), مـی (2), دیـده (2), نوازش (2), گرم (2), نگران (2), همچون (2), ظلمت (2), میشنوی (2), شاملو (2), ورای (2), بروی (2), هنگامی (2), قلبت (2), میکنند (2), چیزهایی (2), شور (2), صحبت (2), یادت (2), بیاد (2), دوستای (2), باشی (2), پول (2), جای (2), میشود (2), کوچکی (2), میرسد (2), محکمی (2), زندگیم (2), تصمیم (2), کمی (2), شنا (2), گرفتار (2), لای (2), هزار (2), مرگ (2), خوبی (2), نباشد (2), بگیریم (2), نگر (2), دلخواه (2), زمـان (2), کوتاه (2), گـل (2), عالم (2), آرامم (2), تابم (2), رازی (2), نغمه (2), همرازان (2), خوشتر (2), کـه (2), حافظ (2), چـون (2), آید (2), مستی (2), مـا (2), نـمـی (2), امید (2), کلاف (2), نخستین (2), سزاوار (2), خدمتکار (2), آينده (2), موعود (2), چين (2), دخترش (2), دختري (2), ازدواج (2), فهميدم (2), پرسيد (2), ديشب (2), خوابيده (2), نبود (2), دستش (2), هايش (2), دوخته (2), قاب (2), بماند (2), اشتباهایت (2), عزیزم (2), حفظ (2), ازت (2), خداوندا (2), بفرما (2), لحظات (2), زندگیش (2), خیر (2), سرشار (2), کوه (2), افرادی (2), بخشیده (2), اینطور (2), آخرین (2), برتر (2), وزن (2), الآن (2), عید (2), blogfa, گنداب, دلتنگی, هایم, باتو, دوكبوتر, رمان, نمیخوابه, lovers, group, تولدی, سرد, هركه, تورا, نفرين, خوشبختيت, آرزومه, تنهايي, كسي, همیشگی, تـــــــــبــــــ, ســــــــــرد, ramin, هانیه, زیباترین, دنیا, پلاک001, تنهایی, ضداستقلال, ضرر, نمیکنی, silent, shriek, ابدی, جون, شاهین, عدالت, رادین, طنز, کرموها, رویای, بارانی, یوزارسیف, زحل, skate, پری, کوچولوهای, هوا, آموزش, رایانه, افسانه, هنر, موسیقی, nikim, بنفشه, بهاری, داستانهای, عبرت, آموز, علمی, سرگرمی, فضاهاي, عجيب, زشتیهای, تقصیرماست, دانش, اموز, پاییزی, لبریزم, بهارم, آرزویم, نیمرو, پسرعـــاشـــق, وپسرتـــنــهــا, آرمیتان, روزگار, بیوفا, موازی, where, reason, live, تاروپود, تونوشتم, رسپینا, نزديك, ویشکی, غمگینم, اشــــــــــك, شبـــــــــانه, دخترک, ponte, رهگذر, کوچه, خاطرات, نمیشه, عاشقان, جاودانه, نفرت, میاره, پرنده, the, bird, ایلی, پسری, سرگذشت, ایلیا, آرزوهای, نیافتنی, پیوندها, جوجو, طلا, شرلی, نویسندگان, آرشيو, پیشین, عناوین, آرشیو, الکترونیک, دستهایمان, گفتن, هایمان, شمعی, دستانمان, گذاریم, دوستیمان, رهسپار, یادها, خواندن, نشینیم, سفره, گوییم, راستی, ناگفتنی, تابسراییم, یکدلی, خبر, اخبار, آیدی, یاهومسنجرتان, bargashti87, yahoo, خواهان, کامنتی, اطلاع, لینکمان, دهیم, مطالب, آسانست, نهفته, سخنان, بسا, غیر, چگونگی, کیفیت, عاشقی, بهتره, خوابت, بگه, طاقت, برات, گذاشته, بشکنی, بخوری, گرسنه, بیدار, حتم, بیدارش, نازه, بیدارت, شنید, آخه, نشونه, اینه, عالیه, اینقدر, ناراحتی, دوستانش, آهی, بودیم, برگشت, پریشون, غافل, یار, همراه, جیبهای, مشت, عمیق, چندین, مقرر, محل, موعد, شیفته, دیدار, میگن, انگار, بیای, بینمت, فلان, منو, پیغام, چيه, رسيدن, اورژانسی, بيمارستا, بلافاصله, لباسهايش, مستقيم, راهرو, محض, بيايی, نميدانی, مسئوليت, نداری, متأسفم, بیمارستان, نبودم, دريافت, هرچه, سريعتر, رساندم, اميدوارم, باشيد, بتوانم, کارم, عصبانيت, باشم, ميتوانستی, بگيری, ميمرد, چکار, ميکردی, جوابی, انجيل, ميگويم, گرديم, شفادهنده, يکی, اسمهای, نميتواند, عمر, افزايش, برو, شفاعت, بهترين, کارمان, دهيم, منت, نصيحت, ديگران, شرايط, نيستيم, آسان, شکر, حاليکه, بيمارستان, سؤالی, داريد, بپرسيد, پرستاری, متکبر, دقيقه, صبر, وضعيت, پسرم, سؤال, درحاليکه, ديروز, رانندگی, گرفتيم, تدفين, خاکسپاری, اتمام, نکنيد, نميدانيد, ميگذرد, شرايطی, عالمه, یهو, دیدم, میکردم, مشکلاتم, گفتیم, کاریه, برقی, کارش, خندیدیم, ریزی, بابام, یادم, میاد, بعضی, سلامتي, پدرا, اکتفا, مانع, رشدمان, رسیدن, فدا, نتیجه, مسئله, حلقه, فرزندم, داشتیم, سپری, دیدیم, بزمان, مرده, نداریم, اندوهگین, مجبور, گذران, آوریم, کسب, ترم, زراعی, مستعدی, نزدیکی, دیگرم, معدنی, فلزات, گرانبها, ودیگری, قبایل, اطراف, ستد, نهادیم, روزها, ومرشد, تجاری, نگین, سراغ, تاجر, قصری, راهنمایی, صاحب, مجلل, خدم, حشم, طبق, عادتش, گرمی, مسافرین, استقبال, پذیرایی, دستور, اسباب, راحتی, استراحت, فراهم, استرا, نزد, رازهای, جویا, مرشدی, شرح, گونه, بیان, بجه, متعجب, ایمان, نگفت, وبرگشت, کشت, واز, تشکر, فکرآن, گذرانند, کاش, قضیه, اندکی, تامل, واقعا, برگرد, بزشان, روزگاری, ومرشدی, خردمند, هایشان, وتا, رسید, گهان, وبا, شتاب, محقری, مهمان, واو, گرسنگی, بدر, داستانک, داستانك, شیرینیهاشو, قایم, نداده, پنهان, شاید, تونست, بخوابه, طوری, خوابید, خوابش, شیرینیاشو, پسرک, قول, قشنگترین, قبول, هامو, شیرینیاتو, دخترکوچولو, چندتایی, داشتن, عذاب, وجدان, یغما, گلرویی, نزده, بیه, سیم, باور, چشمای, خیسم, شکفتن, ببینه, قالی, بشینه, خیالت, سازه, آغوش, امیدم, تصویر, بازه, قرارم, معجزه, دستا, سیب, رسونم, بخونم, پرده, سوزونم, خیسی, افق, خیره, تیره, دفه, شکستم, نذاشتم, خوندنش, گذاشتم, حرفش, عمرم, سوزونده, نخونده, مونده, دنياي, خوبيه, آدمها, مسئول, بودنش, ممنون, عده, دوستايي, واقع, پايه, ثابت, آرزومون, مشكلي, زودتر, قند, چايي, براشون, شيرين, زندگي, طوري, پرش, هيچوقت, شدني, دلنوشت, نويسنده, كنيم, البته, دوستاي, بخاطر, مسائل, شخصي, حضور, كامل, هفته, كنم, اومدم, ايجا, جورايي, دلم, وظيفه, يوقتايي, آدم, مسائلي, براش, ميفته, مياد, وبلاگش, اونارو, كنه, گفتگو, کشی, شیوه, آشوب, نهد, منع, مکن, کاکل, مشک, فشان, شمال, افتادن, جنبش, خوشست, مجروح, پریشان, یتیمان, فقیران, میش, مادرت, خوان, بداد, رعنای, درگاه, نشوی, نرود, خنجر, گلوگاه, دسته, خواهم, وصف, نکنیم, آزادگی, وفا, دادی, سحرگاه, بین, ببرد, بلکه, شاعر, شایسته, پاداشی, گران, چنان, گذارد, مصراعی, شاه, فورا, قتلش, صادر, زمانیکه, درباری, احتمالا, خواست, گویند, محمود, غزنوی, پلکان, شعرای, جالب, يغما, گلرويي, بذر, بوسه, بادبادک, بپاشي, بغض, ناپايدار, نشاني, حکايت, مهرباني, سقوط, حواصيل, نخواند, آسماني, ديواري, پگاه, نماند, چارچوب, بال, چکاوکي, صداي, انداز, کودکان, تقويم, خفاش, خورشيد, بنويسند, ميكنم, افشین, یدالهی, هشیاری, مست, غریبه, خون, بشکست, اگرچه, خلاف, غوغا, غبار, معرکه, بنشست, اینجا, پیوست, وای, غرور, دوران, رسیده, میان, طایفه, مضحک, لایقمان, کمان, تیریست, شست, بیراهه, رسند, عقل, زند, گاهي, دكتر, شفيعي, كدكني, برگي, برگها, روياندش, فرٌ, بخت, ابر, فرودين, كِرِخت, سورت, سرماي, درختي, خزان, فرصت, طلب, احترام, نوشیده, لیوان, سرگرم, خوشبین, بدبین, گرا, نامه, كوتاه, نشان, آدمی, شریف, دانشگاههای, اهميت, نداد, سردرگم, آقا, خانمِ, ليلاند, بلند, کاليفرنيا, جايي, دانشگاهي, ساختند, ابد, برخود, خشنود, شرشان, اندازي, نيندازيم, شلوار, برانداز, دانيد, ارزش, موجود, هفت, نيم, ميليون, دلار, مجسمه, بسازيم, کرديم, ساختماني, بدهيم, غيظ, محترم, توانيم, هرکسي, آيد, ميرد, برپا, بکنيم, قبرستان, داشتيم, خواند, راضي, حدود, کشته, داريم, ناديده, دلسرد, روستایی, روند, سرانجام, بگیرد, بالاجبار, اوقات, تلخي, آهي, رضایت, علاوه, اشخاصی, وکت, وشلواري, دفترش, خوشش, حوصلگي, ايشان, گرفتارند, فوراً, روستايي, کاري, احتمالاً, اشتباهی, مايل, ببينيم, خانمي, وشوهرش, وشلوار, بوستن, قطار, پايين, قبلي, دفتر, واقعي, وضعیت, اسفباك, آلبرشت, دورر, برادرش, آلبرت, رویایی, پروراندند, دوشان, آرزو, نقاش, چیره, دستی, دانستند, پدرشان, تحصیل, بفرستد, دهكده, كوچك, نزدیك, امرار, معاش, بایستی, كار, حوالی, قرن, گردد, مخالف, نالی, برگزیده, تاب, مده, مات, متحیر, افت, خیز, پائین, کجاست, لااقل, داند, وجودی, اطرافش, خورد, ترجیح, دیدی, نیروی, غلبه, گیرد, آیا, سپس, سنگی, جوی, برگی, افتاده, سپارد, اختیار, عجیب, آشفته, نیازمند, هستم, استادی, آنجا, حالت, پریشانش, کنارش, مردجوانی, غمگین, سطح, سنـگ, بـرگ, لـطف, خـود, بگویـم, سـند, جدا, نیک, غـم, کـشم, تونه, مردگی, مـونـس, غـمـگـسار, نـبـاشی, یـار, گشـت, خراب, هــمــه, گسسته, مـرا, ببسته, مترا, بـشـسـته, بـروی, عــدم, شـــوم, سـری, کـفی, علم, بــاغ, ارم, ســقــر, شــدی, شـدی, زبر, بـنـهـنـد, بــرکـنـی, تـوبته, کـنـنـد, بـشـکـنـی, مـــنـــی, کــجـا, گـاه, ســوی, وفـا, گــاه, ســـوی, جـفـا, زلال, مـــن, تـویـــی, جاه, جلال, مُلـکـت, قـرار, خـمـر, خـمار, بـاغ, بـهـار, خـروش, کـند, جوش, نوش, طرب, مـست, چــرخـه, چـرخ, داغ, تـــو, ایــن, دلــم, جـای, دگــر, هـمگان, دیوان, شمس, تبریزی, بسر, فروغ, فرخزاد, لبهای, بسپار, ولبانت, حسی, دستان, بگذار, دستهایت, سوزان, سرا, پایت, تست, میماند, چرخش, میلرزد, لحظهء, باریدن, گوئی, منتظرند, ابرها, انبوه, عزاداران, بام, بیم, ریختن, سرخست, مشوش, میگذرد, نومیدی, معتادم, غریبانه, مینگرم, دلهرهء, ویرانیست, درختان, میعادی, افسوس, مارا, احمد, ترجمه, پابلو, نرودا, نگذار, بمیری, مخاطره, مصلحتاندیشی, حداقل, رویاها, نروی, مطمئن, نامطمئن, شغلت, عشقت, دوری, ضربان, تندتر, چشمانت, درخشش, وامیدارند, احساسات, سرکش, ناشناس, متفاوت, روزمرّگی, تغییر, تکراری, عادات, شوی, نگذاری, خودباوری, بکشی, قدردانی, اصوات, کتابی, نخوانی, لـــــــذت, ببر, بهتـــــــــــــــــرین, زنـــــــــــــــدگی, اینا, هستن, احمقت, کارهای, احمقانه, بدونی, عصر, بزنی, فرقی, دوستشون, خوشحال, بالای, تپه, غروب, آهنگی, شخص, خاصی, یاره, پاشی, تونی, بخوابی, بطور, تصادفی, بشنوی, تعریف, بکشه, شلواری, استفاده, کردی, معمولا, بینیش, خواد, ببینیش, حموم, اومدی, گرمه, رختخواب, صدای, بارش, بدی, مسافرت, خوشگل, اونقدر, بگیره, حکایت, اینگونه, عبور, حین, موضوع, کنترل, خشم, صورت, میزند, ضربه, شوکه, حرفی, بزند, شنهای, بیابان, صورتم, درياچه, رسیدند, گرمای, کویر, همچنانکه, ناگهان, باتلاق, پایین, میکشد, فریاد, خلاصه, مخمصه, حتمی, نجاتیافته, فوری, قطعی, تلاش, مطلب, شگفتی, زدم, آزار, بنویس, نسیم, بخشش, عفو, آهسته, آنرا, محو, مدیون, بدانی, آسیبها, رنجشها, بنویسیم, گاه, ایم, قیمتی, جـلـوه, گـنـج, نـهــان, ویـرانه, جانانه, بهر, دلداده, گرچه, جور, جــلوه, رنــگ, دگـر, شرر, مـــا, یــک, بــشــــود, خرم, دلـم, تـشـنه, دیـدن, خندیدن, بیدارم, خوابم, بـوی, محفل, سازان, دگر, اگـر, یـک, بـاشـد, هــمدلـی, نـهـان, نمـاند, دســت, نبینی, دمی, برق, کـشاکش, پنداشتی, جستی, عـشـقـت, بـه, دسـت, طوفان, سپرد, نـا, خـوانـده, مـقصــود, کـارگاه, عـاشـق, شـو, نـه, کـار, جـهان, سـهـل, اسـت, تـلـخـی, جنب, ذوق, خـار, جـان, بکاهد, عـذر, بخواهد, کــز, ســرکــشــی, زمــانی, نشستی, بـودم, ایـن, فتنه, بـرخاست, تــا, نـرگــس, تــو, بــا, گـویــد, رمــوز, گـوشـه, سـلامـت, مـسـتـور, تـوان, بـا, کـافـران, کـارت, بـت, پرستی, مجلس, مغانم, دوش, صنم, خوش, بـی, خـبــر, بـمـیـرد, خــود, پـرستی, مـدعی, مگویـیـد, اسـرار, عشـق, مـستی, فال, عرفان, نظرآهاري, چسبیده, خندید, چرخید, پیامی, رنجور, کرمی, دیری, نگذشت, کلافی, مدت, گریخته, پاهایش, متنفر, شرارتش, گشود, ریسمانش, ریسمان, پیچید, دعاهایش, ناتوانی, نوبت, کشيم, طرح, بنديم, مردگان, خويش, خاموشی, گويد, گرده, مان, دشنه, تلخی, زمان, آفتاب, برگرفته, پائولو, کوئليو, هايي, عقيم, امکان, ثمر, رسانده, همسري, امپراتور, نشده, اعتراض, گلدانش, همسر, دقت, بررسي, پايان, اعلام, زيبايي, رنگها, شکلهاي, مختلف, داشتند, بسيار, گلکاري, آموختند, نتيجه, نروييد, باغبانان, بسياري, پيرزن, گلداني, کاشت, بتواند, عرض, زيباترين, بياورد, ملکه, فرصتي, ببينم, ثروتمندي, زيبا, مهماني, مادر, شانسي, نداري, ماجرا, شنيد, بشدت, غمگين, مخفيانه, دعوت, پير, خردمندي, مشورت, دويست, پنجاه, ميلاد, باستان, زيباس, باشين, تکرارش, دلنشينه, دانستم, احتياج, دستم, تشخيص, ببيند, نگفتي, نيستي, کناري, اشاره, عيادت, دخترم, آمدم, اولين, ديدم, ناراحتي, ببخشيد, معاينه, دنيا, وخيم, دکمه, اضطراري, فشار, حالي, گرفته, صندلي, بنشيند, دراز, انگشتان, لبخندي, سکته
Text of the page (random words):
ود و غمگین و افسرده به سطح آب زل زده بود استادی از آنجا می گذشت او را دید و متوجه حالت پریشانش شد و کنارش نشست مرد جوان وقتی استاد را دید بی اختیار گفت عجیب آشفته ام و همه چیز زندگی ام به هم ریخته است به شدت نیازمند آرامش هستم و نمی دانم این آرامش را کجا پیدا کنم استاد برگی از شاخه افتاده روی زمین را داخل نهر آب انداخت و گفت به این برگ نگاه کن وقتی داخل آب می افتد خود را به جریان آن می سپارد و با آن می رود سپس استاد سنگی بزرگ را از کنار جوی آب برداشت و داخل نهر انداخت سنگ به خاطر سنگینی اش داخل نهر فرو رفت و در عمق آن کنار بقیه سنگ ها قرار گرفت استاد گفت این سنگ را هم که دیدی به خاطر سنگینی اش توانست بر نیروی جریان آب غلبه کند و در عمق نهر قرار گیرد حال تو به من بگو آیا آرامش سنگ را می خواهی یا آرامش برگ را مرد جوان مات و متحیر به استاد نگاه کرد و گفت اما برگ که آرام نیست او با هر افت و خیز آب نهر بالا و پائین می رود و الان معلوم نیست کجاست لااقل سنگ می داند کجا ایستاده و با وجودی که در بالا و اطرافش آب جریان دارد اما محکم ایستاده و تکان نمی خورد من آرامش سنگ را ترجیح می دهم استاد لبخندی زد و گفت پس چرا از جریان های مخالف و ناملایمات جاری زندگی ات می نالی اگر آرامش سنگ را برگزیده ای پس تاب ناملایمات را هم داشته باش و محکم هر جایی که هستی آرام و قرار خود را از دست مده نوشته شده در دوشنبه ۴ دی ۱۳۹۱ ساعت 21 9 توسط بی اسم داستان این داستان به قرن 15 بر می گردد در یك دهكده كوچك نزدیك نورنبرگ خانواده ای با 18 فرزند زندگی می كردند برای امرار معاش این خانواده بزرگ پدر می بایستی 18 ساعت در روز به هر كار سختی كه در آن حوالی پیدا می شد تن می داد در همان وضعیت اسفباك آلبرشت دورر و برادرش آلبرت دو تا از 18 فرزند رویایی را در سر می پروراندند هر دوشان آرزو می كردند نقاش چیره دستی شوند اما خیلی خوب می دانستند كه پدرشان هرگز نمی تواند آن ها را برای ادامه تحصیل به نورنبرگ بفرستد ادامه نوشته نوشته شده در دوشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۱ ساعت 20 36 توسط بی اسم يك داستان واقعي خانمي با لباس کتان راه راه وشوهرش با کت وشلوار دست دوز و کهنه در شهر بوستن از قطار پايين آمدند و بدون هيچ قرار قبلي راهي دفتر رييس دانشگاه هاروارد شدند منشي فوراً متوجه شد اين زوج روستايي هيچ کاري در هاروارد ندارند و احتمالاً اشتباهی وارد دانشگاه شده اند مرد به آرامي گفت مايل هستيم رييس را ببينيم منشي با بي حوصلگي گفت ايشان امروز گرفتارند خانم جواب داد ما منتظر خواهيم شد منشي ساعتها آنها را ناديده گرفت و به اين اميد بود که بالاخره دلسرد شوند و پي کارشان بروند اما اين طور نشد منشي که دید زوج روستایی پی کارشان نمی روند سرانجام تصميم گرفت برای ملاقات با رییس از او اجازه بگیرد و رییس نیز بالاجبار پذیرفت رييس با اوقات تلخي آهي کشيد و از دل رضایت نداشت که با آنها ملاقات کند به علاوه از اينکه اشخاصی با لباس کتان و راه راه وکت وشلواري دست دوز و کهنه وارد دفترش شده خوشش نمي آمد خانم به او گفت ما پسري داشتيم که يک سال در هاروارد درس خواند وي اينجا راضي بود اما حدود يک سال پيش در حادثه اي کشته شد شوهرم و من دوست داريم بنايي به يادبود او در دانشگاه بنا کنيم رييس با غيظ گفت خانم محترم ما نمي توانيم براي هرکسي که به هاروارد مي آيد و مي ميرد بنايي برپا کنيم اگر اين کار را بکنيم اينجا مثل قبرستان مي شود خانم به سرعت توضيح داد آه نه نمي خواهيم مجسمه بسازيم فکر کرديم بهتر باشد ساختماني به هاروارد بدهيم رييس لباس کتان راه راه و کت و شلوار دست دوز و کهنه آن دو را برانداز کرد و گفت يک ساختمان مي دانيد هزينه ي يک ساختمان چقدر است ارزش ساختمان هاي موجود در هاروارد هفت و نيم ميليون دلار است خانم يک لحظه سکوت کرد رييس خشنود بود شايد حالا مي توانست از شرشان خلاص شود زن رو به شوهرش کرد و آرام گفت آيا هزينه راه اندازي دانشگاه همين قدر است پس چرا خودمان دانشگاه راه نيندازيم شوهرش سر تکان داد رييس سردرگم بود آقا و خانمِ ليلاند استنفورد بلند شدند و راهي کاليفرنيا شدند يعني جايي که دانشگاهي ساختند که تا ابد نام آنها را برخود دارد دانشگاه استنفورد از بزرگترین دانشگاههای جهان يادبود پسري که هاروارد به او اهميت نداد تن آدمی شریف است به جان آدمیت نه همین لباس زیباست نشان آدمیت نوشته شده در دوشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۱ ساعت 23 16 توسط بی اسم نامه اي كوتاه آی انسان های خوشبین بدبین و واقعیت گرا زمانی که شما سرگرم بحث کردن در مورد یک لیوان آب هستید من اون رو نوشیده ام با احترام انسان فرصت طلب نوشته شده در دوشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۱ ساعت 22 33 توسط بی اسم واي بر احوال برگ بي درخت گر درختي از خزان بي برگ شد يا كِرِخت از سورت سرماي سخت هست اميدي كه ابر فرودين برگها روياندش از فرٌ بخت بر درخت زنده بي برگي چه غم واي بر احوال برگ بي درخت دكتر شفيعي كدكني نوشته شده در دوشنبه ۶ آذر ۱۳۹۱ ساعت 22 15 توسط بی اسم گاهي گاهی مسیر جاده به بن بست می رود گاهی تمام حادثه از دست می رود گاهی همان کسی که دم از عقل می زند در راه هشیاری خود مست می رود گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست وقتی که قلب خون شده بشکست می رود اول اگرچه با سخن از عشق آمده آخر خلاف آنچه که گفته است می رود گاهی کسی نشسته که غوغا به پا کند وقتی غبار معرکه بنشست می رود اینجا یکی برای خودش حکم می دهد آن دیگری همیشه به پیوست می رود وای از غرور تازه به دوران رسیده ای وقتی میان طایفه ای پست می رود هر چند مضحک است و پر از خنده های تلخ بر ما هر آنچه لایقمان هست می رود این لحظه ها که قیمت قد کمان ماست تیریست بی نشانه که از شست می رود بیراهه ها به مقصد خود ساده می رسند اما مسیر جاده به بن بست می رود افشین یدالهی نوشته شده در دوشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۱ ساعت 21 52 توسط بی اسم دارم دعا ميكنم دارم دعا مي کنم دعا مي کنم که کودکان تقويم هاي نيامده نام خفاش و خورشيد را در کنار هم بنويسند دعا مي کنم که صداي سرخ سنگ انداز در چارچوب بال هيچ چکاوکي شنيده نشود دعا مي کنم که هيچ ديواري چشم در راه پگاه پنجره نماند دعا مي کنم که هيچ آسماني از سقوط حواصيل ترانه نخواند دعا مي کنم که مهرباني باد برگ برگ حکايت ما را به نشاني سبز ستاره ها برساند دعا مي کنم که بيايي بيايي و بر خاک اين بغض ناپايدار بذر بوسه و بهار و بادبادک بپاشي دارم دعا مي کنم يغما گلرويي نوشته شده در دوشنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۱ ساعت 21 3 توسط بی اسم شعر جالب گویند سلطان محمود غزنوی جلوی پلکان قصر ایستاده بود که یکی از شعرای درباری احتمالا عوفی را دید و از او خواست که وقتی سلطان پا به پله اول می گذارد مصراعی را بگوید که شاه فورا حکم قتلش را صادر کند و زمانیکه پا بر پله دوم گذاشت مصراع دوم را چنان بگوید که نه تنها اثر مصراع اول را از بین ببرد بلکه شاعر را شایسته پاداشی گران کن کند سال ها بود تو را می کردم همه شب تا به سحرگاه دعا یاد داری که به من می دادی درس آزادگی و مهر و وفا همه کردند چرا ما نکنیم وصف روی گل زیبای تو را تا ته دسته فرو خواهم کرد خنجر خود به گلوگاه نگاه تو اگر خم نشوی تو نرود قد رعنای تو از این درگاه مادرت خوان کرم بود و بداد از پس و پیش به یتیمان زر و مال و به فقیران بز و میش یاد داری که تو را شب به سحر می کردم صد دعا از دل مجروح پریشان احوال وه که بر پشت تو افتادن و جنبش چه خوشست کاکل مشک فشان با وزش باد شمال عوفی خسته اگر بر تو نهد منع مکن نام عاشق کشی و شیوه آشوب احوال نوشته شده در دوشنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۱ ساعت 20 50 توسط بی اسم گفتگو يوقتايي آدم شايد خسته از مسائلي باشه كه در طول روز براش اتفاق ميفته اما وقتي مياد توي وبلاگش شايد اونارو فراموش كنه ما يعني من و ديگر نويسنده هاي اين وبلاگ كه هر دوشنبه آپ مي كنيم البته فعلن دوستاي ديگه بخاطر مسائل شخصي حضور كامل ندارند و من فعلن هفته اي به روز مي كنم اما امروز اومدم ايجا براي آپ كردن يه جورايي غم رو دلم نشسته ولي خب ديگه وظيفه بود براي آپ كردن وبلاگ دلنوشت جاي خيلي ها شايد توي زندگي خالي باشه شايد هم بشه يه طوري پرش كرد اما جاي خيلي ها هيچوقت پر شدني نيست پي نوشت هميشه آرزومون اين باشه كه هر كي هر مشكلي داره زودتر مثل يه قند توي چايي براشون حل بشه و شيرين بشه بعد نوشت ممنون از اون عده از دوستايي كه به واقع هميشه پايه ثابت اين رفت و آمد ها هستند آخر نوشت دنياي خوبيه فقط ما آدمها مسئول خوب يا بد بودنش هستيم نوشته شده در دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۱ ساعت 21 44 توسط بی اسم يه ترانه هس تو قلبم یه ترانه هس تو قلبم که هنوز نخونده مونده فکر خوندن یه حرفش همه عمرم رو سوزونده تا حالا هر چی که داشتم سر خوندنش گذاشتم صد دفه شکستم اما رو ترانه پا نذاشتم اگه اون ترانه باشه هیچ دلی تیره نمی شه دیگه هیچ نگاه خیسی به افق خیره نمی شه وقتی اون شعر رو بخونم پرده ها رو می سوزونم دستا رو به سیب سرخ باغ قصه می رسونم ای نفس تا ته جاده ی صدا حوصله کن اون ترانه رو تا فردا با خودت زمزمه کن ای ترانه ی مقدس مقصد پاک سفر باش از تو قلب بی قرارم پر بگیر معجزه گر باش ببین آغوش امیدم رو به تصویر تو بازه گوش بده حتی خیالت واسه من ترانه سازه بیا تا قالی کهنه دوباره به گل بشینه بیا تا چشمای خیسم این شکفتن رو ببینه بیا تا صدا سکوت کهنه رو نکرده باور بیا تا این دل خسته نزده بیه سیم آخر ای نفس تا ته جاده ی صدا حوصله کن اون ترانه رو تا فردا با خودت زمزمه کن یغما گلرویی نوشته شده در دوشنبه ۱ آبان ۱۳۹۱ ساعت 21 13 توسط بی اسم عذاب وجدان یه پسر و دختر کوچولو داشتن با هم بازی می کردن پسر کوچولو یه سری تیله داشت و دختر کوچولو چندتایی شیرینی با خودش داشت پسر کوچولو به دخترکوچولو گفت من همه تیله هامو بهت می دم تو همه شیرینیاتو به من بده دختر کوچولو قبول کرد پسر کوچولو بزرگترین و قشنگترین تیله رو یواشکی واسه خودش گذاشت کنار و بقیه رو به دختر کوچولو داد اما دختر کوچولو همون جوری که قول داده بود تمام شیرینیاشو به پسرک داد همون شب دختر کوچولو با آرامش تمام خوابید و خوابش برد ولی پسر کوچولو نمی تونست بخوابه چون به این فکر می کرد که همون طوری خودش بهترین تیله شو یواشکی پنهان کرده شاید دختر کوچولو هم مثل اون یه خورده از شیرینیهاشو قایم کرده و همه شیرینی ها رو بهش نداده نوشته شده در دوشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۱ ساعت 22 41 توسط بی اسم داستانك داستانک بز شیر ده روزگاری مرید ومرشدی خردمند در سفر بودند در یکی از سفر هایشان در بیابانی گم شدند وتا آمدند راهی پیدا کنند شب فرا رسید نا گهان از دور نوری دیدند وبا شتاب سمت آن رفتند دیدند زنی در چادر محقری با چند فرزند خود زندگی می کند آن ها آن شب را مهمان او شدند واو نیز از شیر تنها بزی که داشت به آن ها داد تا گرسنگی راه بدر کنند روز بعد مرید و مرشد از زن تشکر کردند و به راه خود ادامه دادند در مسیر مرید همواره در فکرآن زن بود و این که چگونه فقط با یک بز زندگی می گذرانند و ای کاش قادر بودند به آن زن کمک می کردند تا این که به مرشد خود قضیه را گفت مرشد فرزانه پس از اندکی تامل پاسخ داد اگر واقعا می خواهی به آن ها کمک کنی برگرد و بزشان را بکش مرید ابتدا بسیار متعجب شد ولی از آن جا که به مرشد خود ایمان داشت چیزی نگفت وبرگشت و شبانه بز را در تاریکی کشت واز آن جا دور شد سال های سال گذشت و مرید همواره در این فکر بود که بر سر آن زن و بجه هایش چه آمد روزی از روزها مرید ومرشد قصه ما وارد شهری زیبا شدند که از نظر تجاری نگین آن منطقه بود سراغ تاجر بزرگ شهر را گرفتند و مردم آن ها را به قصری در داخل شهر راهنمایی کردند صاحب قصر زنی بود با لباس های بسیار مجلل و خدم و حشم فراوان که طبق عادتش به گرمی از مسافرین استقبال و پذیرایی کرد و دستور داد به آن ها لباس جدید داده و اسباب راحتی و استراحت فراهم کنند پس از استرا حت آن ها نزد زن رفتند تا از رازهای موفقیت وی جویا شوند زن نیز چون آن ها را مرید و مرشدی فرزانه یافت پذیرفت و شرح حال خود این گونه بیان نمود سال های بسیار پیش من شوهرم را از دست دادم و با چند فرزندم و تنها بزی که داشتیم زندگی سپری می کردیم یک روز صبح دیدیم که بزمان مرده و دیگر هیچ نداریم ابتدا بسیار اندوهگین شدیم ولی پس از مدتی مجبور شدیم برای گذران زندگی با فرزندانم هر کدام به کاری روی آوریم ابتدا بسیار سخت بود ولی کم کم هر کدام از فرزندانم موفقیت هایی در کارشان کسب کردند فرزند بزرگ ترم زمین زراعی مستعدی در آن نزدیکی یافت فرزند دیگرم معدنی از فلزات گرانبها پیدا کرد ودیگری با قبایل اطراف شروع به داد و ستد نمود پس از مدتی با آن ثروت شهری را بنا نهادیم و حال در کنار هم زندگی می کنیم مرید که پی به راز مسئله برده بود از خوشحالی اشک در چشمانش حلقه زده بود نتیجه هر یک از ما بزی داریم که اکتفا به آن مانع رشدمان است و باید برای رسیدن به موفقیت و موقعیت بهتر آن را فدا کنیم نوشته شده در دوشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۱ ساعت 22 3 توسط بی اسم سلامتي همه پدرا یادم میاد بچه که بودم بعضی وقت ها با خواهرم یواشکی بابام رو نگاه می کردیم ساعت ها با دست مشغول جمع کردن آشغال های ریزی بود که روی فرش ریخته شده بود من و خواهرم حسابی به این کارش می خندیدیم چون می گفتیم چه کاریه ما که هم جارو داریم هم جارو برقی چند روز پیش که حسابی داشتم با خودم فکر میکردم که چه جوری مشکلاتم رو حل کنم یهو به خودم اومد دیدم که یک عالمه آشغال از روی فرش جلوی خودم جمع کردم نوشته شده در دوشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۱ ساعت 21 36 توسط بی اسم قضاوت پس از رسيدن يک تماس تلفنی برای يک عمل جراحی اورژانسی پزشک با عجله راهی بيمارستا ن شد او پس از اينکه جواب تلفن را داد بلافاصله لباسهايش را عوض کرد و مستقيم وارد بخش جراحی شد او پدر پسر را ديد که در راهرو می رفت و می آمد و منتظر دکتر بود به محض ديدن دکتر پدر داد زد چرا اينقدر طول کشيد تا بيايی مگر نميدانی زندگی پسر من در خطر است مگر تو احساس مسئوليت نداری پزشک لبخندی زد و گفت متأسفم من در بیمارستان نبودم و پس از دريافت تماس تلفنی هرچه سريعتر خودم را رساندم و اکنون اميدوارم شما آرام باشيد تا من بتوانم کارم را انجام دهم پدر با عصبانيت گفت آرام باشم اگر پسر خودت همين حالا توی همين اتاق بود آيا تو ميتوانستی آرام بگيری اگر پسر خودت همين حالا ميمرد چکار ميکردی پزشک دوباره لبخندی زد و پاسخ داد من جوابی را که در کتاب مقدس انجيل گفته شده ميگويم از خاک آمده ايم و به خاک باز می گرديم شفادهنده يکی از اسمهای خداوند است پزشک نميتواند عمر را افزايش دهد برو و برای پسرت از خدا شفاعت بخواه ما بهترين کارمان را انجام می دهيم به لطف و منت خدا پدر زمزمه کرد نصيحت کردن ديگران وقتی خودمان در شرايط آنان نيستيم آسان است عمل جراحی چند ساعت طول کشيد و بعد پزشک از اتاق عمل با خوشحالی بيرون آمد خدا را شکر پسر شما نجات پیدا کرد و بدون اينکه منتظر جواب پدر شود با عجله و در حاليکه بيمارستان را ترک می کرد گفت اگر شما سؤالی داريد از پرستار بپرسيد پدر با ديدن پرستاری که چند لحظه پس از ترک پزشک ديد گفت چرا او اينقدر متکبر است نمی توانست چند دقيقه صبر کند تا من در مورد وضعيت پسرم ازش سؤال کنم پرستار درحاليکه اشک از چشمانش جاری بود پاسخ داد پسرش ديروز در يک حادثه ی رانندگی مرد وقتی ما با او برای عمل جراحی پسر تو تماس گرفتيم او در مراسم تدفين بود و اکنون که او جان پسر تو را نجات داد او با عجله اينجا را ترک کرد تا مراسم خاکسپاری پسرش را به اتمام برساند هرگز کسی را قضاوت نکنيد چون شما هرگز نميدانيد زندگی آنان چگونه است و چه بر آنان ميگذرد يا آنان در چه شرايطی هستند نوشته شده در دوشنبه ۳ مهر ۱۳۹۱ ساعت 22 26 توسط بی اسم نظر شما چيه لیلی و مجنون میگن یه روز لیلی واسه مجنون پیغام فرستاد که انگار خیلی دوست داری منو ببینی اگه نیمه شب بیای بیرون شهر کنار فلان باغ می بینمت مجنون که شیفته دیدار لیلی بود چندین ساعت قبل از موعد مقرر رفت و در محل قرار نشست نیمه شب لیلی اومد و وقتی اونو تو خواب عمیق دید از کیسه ای که به همراه داشت چند مشت گردو برداشت و ریخت تو جیبهای مجنون و رفت مجنون وقتی چشم باز کرد خورشید طلوع کرده بود آهی کشید و گفت ای دل غافل یار آمد و ما در خواب بودیم افسرده و پریشون برگشت به شهر در راه یکی از دوستانش اونو دید و پرسید چرا اینقدر ناراحتی و وقتی جریان را از مجنون شنید با خوشحالی گفت این که عالیه آخه نشونه اینه که لیلی به دو دلیل تو رو خیلی دوست داره دلیل اول اینکه خواب بودی و بیدارت نکرده و به طور حتم به خودش گفته اون عزیز دل من که تو خواب نازه پس چرا بیدارش کنم و دلیل دوم اینکه وقتی بیدار می شدی گرسنه بودی و لیلی طاقت این رو نداشت پس برات گردو گذاشته تا بشکنی و بخوری مجنون سری تکان داد و گفت نه اون می خواسته بگه تو عاشق نیستی اگه عاشق بودی که خوابت نمی برد تو رو چه به عاشقی بهتره بری گردو بازی کنی چگونگی و کیفیت افراد وقایع و یا سخنان دیگران به تفسیر ی است که ما از آنها می کنیم و چه بسا که حقیقت غیر از تفسیر ماست قضاوت همیشه آسانست اما حقیقت در پشت زبان وقایع نهفته است نوشته شده در دوشنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۱ ساعت 23 15 توسط بی اسم مطالب قدیمی تر دستهایمان را به نشانه ی دوستی بی حد در دست هم می نهیم برای گفتن ناگفته هایی که باید گفته شود ناگفته هایمان را چو شمعی در دستانمان می گذاریم برای پیش کش کردن دوستیمان رهسپار یادها می شویم با خواندن نام ها می نشینیم بر سفره دل که گوییم از راستی ها و ناگفتنی ها من تو او که می شویم ما می نهیم دست در دست هم تابسراییم ترانه ی یکدلی را برای با خبر شدن از اخبار به روز شدن وبلاگ آیدی ما را در یاهومسنجرتان اد کنید bargashti87 yahoo com اگر خواهان تبادل لینک هستید ما را با نام ناگفته های گفتنی لینک کنید و در کامنتی اطلاع دهید تا برای تبادل لینک شما را هم در لینکمان قرار دهیم خانه پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین نوشته ها نوشته های پیشین مهر ۱۳۹۲ اردیبهشت ۱۳۹۲ فروردین ۱۳۹۲ اسفند ...
|