Meta tags:
description= پيوندگاه دانشجويان مكانيك دانشگاه بوعلی بروبچه های ورودی91;
Headings (most frequently used words):
های, داستان, توجه, نظر, به, یک, ها, بخون, غم, انگیز, پيوندگاه, دانشجويان, مكانيك, دانشگاه, بوعلی, بروبچه, ورودی91, لینک, مفید, دختر, مراکشی, معامله, شوخی, بردار, نیست, نقش, ایوان, ضد, هال, یادت, نره, جوک, جدید, ماجرای, عنایت, امام, رضا, کانادایی, جزوه, سری, تمرینات, ریاضی, یار, منافق, کیش, یاد, دیگران, باشیم, می, خوای, مخترع, باشی, بده, کوتاه, اما, زیبا, حالا, هی, بشین, درس, 18, طلاي, خالص, معمای, مهندسی, من, اینجا, مسافرم, آموزنده, از, دانشجوی, چینی, ای, کسانی, که, ایمان, آوردید, امتحانات, در, راهه, دل, نوشته, پیشین, برچسب, نویسندگان, پیوندها,
Text of the page (most frequently used words):
نوشته (42), شده (39), ساعت (36), توسط (32), این (31), کرد (31), ۱۳۹۱ (29), بود (26), است (25), برای (24), دختر (20), گفت (19), های (17), داد (16), علی (14), ادامه (14), اما (14), خود (14), زمانی (13), بعد (13), وبلاگ (12), مرد (12), امیرحسام (11), اسفند (11), روی (11), شما (11), نمی (11), وقتی (11), هزار (11), تومان (11), بهمن (10), داشت (10), مهندس (10), برنامه (10), نویس (10), شنبه (10), ۱۳۹۲ (9), خانه (9), کنید (9), کند (9), زندگی (9), آنها (9), وارد (9), دیگر (9), خواست (9), جواب (9), پروین (9), بوعلی (8), دوشنبه (8), اگر (8), دلار (8), یاد (8), com (7), کتاب (7), بار (7), باشد (7), بیست (7), چیزی (7), شود (7), کنیم (7), حال (7), درب (7), سوال (7), تمام (7), پیدا (7), دهم (7), دنیا (7), #دانشگاه (6), عباس (6), امینی (6), اردیبهشت (6), نظر (6), کرده (6), چین (6), عشق (6), دارد (6), دعوت (6), دید (6), همان (6), یکشنبه (6), اینجا (6), http (6), اینکه (6), آورد (6), دست (6), گذاشت (6), خواهر (6), بزرگترین (6), پست (5), باشه (5), خاطر (5), درس (5), داستان (5), افتاد (5), نهم (5), کسی (5), نیست (5), اند (5), پانزدهم (5), رفت (5), ساده (5), پرسید (5), زبان (5), چرا (5), خواهد (5), راه (5), مشکل (5), خدا (5), نامه (5), روحانی (5), مردی (5), کشتی (5), امپراتور (5), blogfa (4), بروبچه (4), یکی (4), سایت (4), www (4), همه (4), شدن (4), روز (4), چهارشنبه (4), امتحانات (4), ترم (4), زیر (4), خواب (4), فقط (4), چینی (4), وجود (4), بودند (4), زاهد (4), دیده (4), خوب (4), حالا (4), باز (4), جوابش (4), ماده (4), چشم (4), شدند (4), دوستان (4), باید (4), خرید (4), رسید (4), پاکت (4), کلیک (4), سال (4), صحن (4), پدر (4), برده (4), برد (4), ساخت (4), چادر (4), پارچه (4), بچه (3), ورودی91 (3), مطالب (3), محمد (3), حسینی (3), آبان (3), تیر (3), دور (3), بودن (3), اسم (3), دیگران (3), همیشه (3), براش (3), مطلب (3), بذارین (3), بسیار (3), توی (3), باش (3), همی (3), وقت (3), فیلم (3), تنها (3), بازی (3), کردن (3), پسر (3), جیبش (3), رابطه (3), متوجه (3), ملا (3), نیز (3), کجاست (3), دوباره (3), کلمه (3), رویش (3), برگرداند (3), زمین (3), خودش (3), آید (3), چیز (3), نفر (3), کنند (3), بازى (3), پیش (3), هیچ (3), پنجشنبه (3), خوبی (3), سرما (3), شان (3), سوخت (3), بزرگ (3), هستیم (3), خالی (3), ریاضی (3), دانلود (3), مخترع (3), ممکنه (3), خیلی (3), مثل (3), سرد (3), نفری (3), پذیرایی (3), طور (3), فقیر (3), کنم (3), دستش (3), همسرش (3), پولی (3), فکر (3), دوم (3), شدم (3), یهودی (3), آخر (3), خردسال (3), آیا (3), دلاری (3), ساز (3), دكل (3), افسانه (3), خیمه (3), طناب (3), نداشتند (3), دیرک (3), ساحل (3), عاقبت (3), ایمیل (3), گروه (2), روانشناسی (2), رنگ (2), دانشجویان (2), علي (2), ندري (2), daneshju (2), مهر (2), الکترونیک (2), موجب (2), خودداری (2), غیر (2), گذاشتن (2), جون (2), مرا (2), گرچه (2), گوش (2), پایان (2), آخرین (2), حرام (2), زود (2), گسترده (2), کافی (2), درسی (2), حمام (2), عروسی (2), شوهر (2), استاد (2), کسانی (2), پنجم (2), انگیز (2), دوست (2), داریم (2), آور (2), ترس (2), حساب (2), حکایت (2), ناگهان (2), اعلانی (2), شدگانی (2), شوند (2), هدیه (2), شدگان (2), مقابل (2), بزرگان (2), میز (2), جهانگرد (2), لوازم (2), مسافرم (2), منبع (2), بدون (2), بالاخره (2), گرفت (2), وقتى (2), بالا (2), تعجب (2), سپس (2), قابل (2), اطلاعات (2), موجود (2), جستجو (2), قرار (2), آمریکا (2), ولى (2), نتوانستند (2), کنار (2), روى (2), کشید (2), بدهید (2), پیشنهاد (2), شانزدهم (2), هست (2), روش (2), عجیب (2), صحیح (2), چندی (2), آزمایشگاه (2), دارید (2), سفید (2), کشور (2), نوزدهم (2), بخون (2), یکم (2), اندک (2), آدم (2), میدهند (2), انسان (2), زیبا (2), قدر (2), مردم (2), کلاه (2), نیمه (2), هستی (2), عزیز (2), بده (2), امتحان (2), باشیم (2), ولی (2), داشته (2), کلاس (2), ایشان (2), شریف (2), دکتر (2), سلام (2), کنه (2), امروز (2), دنبال (2), سیلندر (2), حرکت (2), سوپاپها (2), نداریم (2), باشی (2), باقیمانده (2), شاگرد (2), میشود (2), کدام (2), پرداخت (2), قیمت (2), بوده (2), میکنند (2), فروشی (2), برو (2), متشکرم (2), برایش (2), چون (2), نداشت (2), شانه (2), انداخت (2), خانم (2), دادند (2), ندارم (2), سمت (2), فروشگاه (2), بیرون (2), آمد (2), برگشت (2), ملاقات (2), همین (2), ایم (2), زمستانی (2), نام (2), جزوه (2), سری (2), لینک (2), پاک (2), کانادا (2), الرضا (2), امام (2), رضا (2), نقل (2), انقلاب (2), عمق (2), جوانی (2), موسی (2), میگه (2), هفدهم (2), نقش (2), لنگ (2), حرفه (2), مانیم (2), علم (2), اول (2), میکل (2), آنژ (2), خیر (2), ارسطو (2), عیسی (2), مسیح (2), پسربچه (2), یافت (2), معامله (2), شوخی (2), بردار (2), بگوید (2), محموله (2), دَكَل (2), کار (2), روزی (2), شدید (2), دخترک (2), بیفتد (2), شهر (2), خارجی (2), صنعت (2), نسل (2), وقوع (2), بافت (2), تقاضای (2), مراکشی (2), گشت (2), خانواده (2), بازار (2), کافیه (2), sqrt (2), دسترسی (2), user (2), pass (2), نویسنده (2), توجه (2), پيوندگاه (2), دانشجويان (2), مكانيك (2), باحال, فیزیک91, شیمی, باران, مکانیک, اون, علوم, دامی, عمران, برق, ناب, آیینه, خدایی, نزدیکیست, مسابقات, دومینو, پیوندها, فرشاد, بیگلری, مجتبي, صفدري, رامين, روشناس, نویسندگان, maktab, kamal, برچسب, آذر, پیشین, عناوین, آرشیو, زدیم, ورودی, 91مکانیک, پاتوقی, قوانین, لطفا, مستعار, نذارید, مثبت, خودتون, اعلام, خواهشا, نوشتن, مطالبی, فیلتر, میشه, سیاسی, اخلاقی, توهین, قومیت, هاو, صورتی, مطلبتون, طولانیه, مهم, ثابت, جدا, حقوق, احترام, حداکثر, دوتا, خلاصه, قدیمی, چهارم, كشف, توام, بيا, كريستف, كلمبم, دلم, انفجاريست, بمبم, دري, بسته, هستم, پلمبم, توباش, سیزدهم, چونان, هنگامه, فرا, رسد, نکات, بسپار, پاس, نایل, شوی, زین, باد, تلوزیون, بیخیال, ناجوان, مردانه, تنگ, دیر, شبکه, جهانی, تعطیل, پارک, سینما, شاپ, مکروه, گردد, موبایل, اعم, بلوتوث, همگی, ابطال, بیش, نیم, هفته, صله, ارحام, ولو, تولد, دایی, عمه, همسایه, ناتنی, واجب, نرو, پاچه, خواری, مبر, اوجب, واجبات, بسی, پاسیدن, یاری, ایمان, آوردید, راهه, کاملا, واقعی, اتفاق, دانشجوی, ستمگر, انکه, بخشد, قلب, بگیرد, لیوان, نیازمان, سود, نباشد, دهیم, روابط, عاطفی, بیشتر, الگوی, حاکم, مناسبات, تجاری, اقتصادی, مبنای, ضعف, محاسبه, گراست, محبتی, توقع, جبران, داشتن, قید, شرط, تبصره, مان, هایی, آغاز, شویم, عایدمان, قطع, افراد, خودشان, رها, ماست, کوچه, جایی, طبعا, دومی, انجا, آورده, نیاورده, بدین, مضمون, عروس, داماد, ازدرب, مجلس, نصرالدین, آموزنده, جهانگردی, دهکده, معروفی, زیارت, اتاقی, اتاق, نیمکتی, منزلتان, مال, خوابید, بیدار, مودبانه, بخوابد, کمى, مکث, تکان, سوالت, توانيد, قبلا, حدس, بزنيد, نخستین, مطرح, فاصله, ماه, چقدر, نوبت, چیست, تپه, رود, ۳پا, پائین, نگاه, آمیزى, سراغ, کامپیوتر, حملش, مورد, آنگاه, طریق, مودم, بیسیم, کامپیوترش, اینترنت, وصل, کتابخانه, کنگره, بدرد, بخورى, نکرد, براى, همکارانش, فرستاد, میان, یکى, chat, کمکى, مسافرت, طولانى, هوائى, یکدیگر, هواپیما, نشسته, مایلى, همدیگر, استراحت, محترمانه, عذر, طرف, پنجره, پتو, سرگرم, کننده, پرسم, دانستید, دانستم, مجدداً, معذرت, چشمهایش, خوابش, ببرد, دیگرى, ندادید, نتوانستم, چرت, پاره, رضایت, معمای, مهندسی, طولاني, ولي, خودم, خيلي, باحاش, كردم, برگرفته, هاي, شيمي, بوعلي, بلاخره, پرده, جادویی, عنصر, تشکیل, دهنده, نمود, جدیدی, آنالیز, روسی, آزمایش, آمریکاییها, مشخصی, جدول, عناصر, تعریف, خورد, یعنی, دردست, خالصاً, you, have, pure, nothing, عین, ناباوری, پاسخ, معتبر, سپرد, بگویند, متشکل, مواد, اولیه, زمینهای, زراعی, مشکوک, مقداری, آنرا, آزمایشگاههای, کشاورزی, بنام, دیوید, هادسون, رنگی, سرتاسر, آریزونا, منطقه, فینیکس, واقع, مقدمه, طلاي, خالص, نميدونم, ياد, شخص, خاص, افتادم, basu, dami, هشتم, mashruti, بشین, مومیایی, بازان, نسلی, بیگانگان, زجرش, هرکه, زشتی, اجرش, باستان, کاران, تبانی, باستانی, هرچه, طلایی, کوتاه, مهربان, زمستان, نخورند, سرشان, فصول, ترکم, فهمیدم, شوق, پرنده, خیالش, پرواز, نیاید, لهایش, چید, مجازات, افکار, عریانش, حجاب, پوشاند, forum, f341, t81500, html, aban91, برداشتی, متن, داشتند, تند, صحبت, زبانش, جلسه, مدادم, مغزش, استفاده, میکند, فقرا, اومدن, غصه, میخورن, ثروتمندان, برن, خورشید, گرم, بهترین, دادن, گیرم, هنوز, کوچک, آینه, کارت, شناسایی, نمایشگاه, سنگ, قیمتی, جای, دلت, داروخانه, دیدم, قرصِ, میخرید, smskhor, بسم, الله, الرحمن, الرحیم, اگه, خواهید, کافیست, دهید, تمایل, باشند, برگذار, گذارم, بله, منظورم, رشته, مدرک, دکتری, برکلی, کالیفرنیا, گرفته, سیاوش, شهشهانی, شنیدید, خدمت, مسابقه, تمرین, کوچیک, کساییه, میخوان, بشن, مشاهده, دقیق, بتونه, مشکلاتو, ترین, چهارشنهبه, 23اسفند, محیط, اطرافتون, جهان, نیاز, کمبود, بگردید, میتونه, چایی, فنجون, تخصصی, نسبت, حجم, فضای, احتراق, هوا, مساحت, داخلیه, حین, عملی, دینامیکیه, موتورهای, خودرویی, تغییر, شکل, هندسی, پیستون, اصلا, استرس, نداشته, باشید, برنده, بازنده, بهتره, حلتونو, همینجا, بزارید, داور, خوای, njavan, طراح, حسابی, مبلغ, علاوه, برابر, برمیگرداند, میدارد, بگیر, برگردان, رفتن, صاحب, مغازه, شاگردش, میگوید, خریداری, تومن, ساعتی, مراجعه, نخبه, اینو, بگن, reza202, blogsky, زیبایت, تشکر, دعا, لحظه, ناراحت, ملاقاتش, بیاید, دیگری, برداشت, یودند, درد, شدیدی, قلبش, احساس, سرعت, دوید, اقا, خواهش, صبرکنید, سبد, غذا, کتش, درآورد, متاسفم, نانها, مهمانم, خریده, قرص, نان, بطری, شیر, برف, شدت, بارش, عجله, برسد, عصرانه, حاضر, فقیری, لرزیدند, سردمان, گرسنه, ایا, امکان, کمکی, لرزان, مهمی, نبود, فکرها, کابینت, آشپزخانه, نگاهی, کیف, پولش, عصر, عزیزم, داخل, خواند, ظهر, پشت, تمبری, اداره, آدرسش, یار, منافق, کیش, فايل, تمرینات, هفتم, آنچه, شرح, جوانان, ضمیر, اعجاز, رضوی, راهی, مشهد, محبوب, خویش, ملاقاتی, کرامت, کرامات, حجت, الاسلام, والمسلمین, مهدی, انصاری, جشن, میلاد, شروع, 1372, استخوان, نفوذ, کمتر, شرایط, طرز, سابقه, خلوت, دالانی, بین, مسجد, گوهرشاد, حدود, چمدان, مسافرتی, نسبتا, بزرگی, انگار, بدهند, سوی, بخیر, آقا, انگلیسی, حرف, آنهم, لهجه, آمریکایی, رایج, خوشرویی, دادم, نفس, راحتی, گلش, شکفت, ببخشید, آقای, کجا, هستند, خواهم, ببینم, گزارش, عماریون, فارس, عنایات, ویژه, هشتمین, اختر, تابناک, آسمان, ولایت, امامت, زمان, مکان, شناسد, مسیحی, مسلمان, فرقی, چراغ, هدایت, فطرت, راهنمایی, صدا, بزنید, بخوانید, ماجرای, عنایت, کانادایی, زاده, چهار, سالم, اومده, بهم, بیا, میگم, میذارم, گمشو, جوک, جدید, یادت, نره, هال, نسیم, عرب, امیری, بند, ایوانیم, پای, بست, ویران, اقوام, بچزانیم, سالها, مدرکی, مسنجر, عوض, درآمد, شغلی, مدارج, عالی, ارزش, دانیم, هدف, رویم, لاجرم, فکس, خیره, برگه, بغل, دستی, درمانده, پشیمانیم, موقع, خوانیم, شیطنتیم, موی, ژولیده, پریشانیم, غالباً, تخس, لوس, ادبیم, قلم, گریزانیم, اطفال, دبستانیم, ایوان, ایتالیایی, منظورتان, هنرمند, برجسته, لکن, یونانی, متفکر, منطق, محسوب, دانم, قدری, شگفت, زده, زنگ, تفریح, ورزش, واقعا, اعتقاد, داری, البته, داند, اصل, مدیریت, مایکل, لوبوف, مدرسه, دانش, آموزان, نوجوان, ایستاده, حالی, سکه, نقره, پسری, بتواند, زیسته, جایزه, دزدان, دریایی, دزدیدند, ماند, ناچار, سازی, عهده, گرفتند, سخت, هشیار, دکل, لایق, آزادی, بخشید, شریک, کارش, سبب, شعف, جاده, برود, نرسیده, سواحل, طوفانی, روبه, ساحلی, بیگانه, شِکوه, تقدیر, زاری, اتفاقات, پاسخی, نشنید, ماسه, بلند, چادرسازی, دانست, شامل, امپراتوران, سالی, فرستاده, هایش, روانه, دربار, ببرند, تاریخ, شکسته, حضور, مترجم, تواند, بسازد, بتوانم, آوردن, دوران, بچگی, زیردست, ریسنده, ابریشم, ریسید, نساج, مناسب, آماده, کوشید, چادرهایی, سرانجام, تحقق, رسیدن, پیشگویی, مبهوت, آرزویی, برآورده, سازد, شاهزاده, ازدواج, فرزندانش, ماندگار, سالیان, خوش, خوشبخت, ماجراهای, هنگام, ترسناک, رسیدند, نهایت, خوشبختی, ضروری, كارتر, اسكات, شری, پدری, ریسی, روزگار, گذراند, رونق, دخترش, گردشی, مدیترانه, متاعش, بفروشد, سفارش, جستجوی, برآید, شایسته, نزدیکی, مصر, کام, طوفان, جانش, بینوا, افتاده, تقریباً, گذشته, آنقدر, نساجی, نزد, بردند, بافی, شاکر, بخیری, چندان, نپایید, چند, دزدی, ربوده, استانبول, خاور, سازنده, بخرد, وردستش, چشمش, دلش, کمک, سلاملکم, random, example, روال, دستتون, بیاد, رادیکال, مثلا, کسری, توان, پرانتز, انتگرال, المسایل, فیزیک, هالیدی, مفید, basume91, yahoo, ضمن, حداقل, دیگه, تفکیک, جنسیتی, ندااااااااااریم, صورت, کامنت, خصوصی, هرکی, میخواد, حاوی, دلخواهش, بفرسته, شوید,
Text of the page (random words):
دختر مراکشی بود پدری داشت که با نخ ریسی روزگار را می گذراند صنعت دست پدر رونق یافت و پولی به هم زد و دخترش را به گردشی در آب های مدیترانه برد مرد می خواست متاعش را بفروشد و به دختر نیز سفارش کرد که او هم به جستجوی مرد جوانی برآید که شوهر شایسته ای برایش باشد کشتی در نزدیکی های مصر به کام طوفان افتاد پدر جانش را از دست داد و دختر به ساحل افتاد دخترک بینوا و از پا افتاده که تقریباً چیزی نیز از گذشته به خاطر نداشت آنقدر در ساحل گشت و گشت تا عاقبت به خانواده ای رسید که حرفه شان نساجی بود این خانواده دختر را نزد خود بردند و به او پارچه بافی یاد دادند تا اینجا دختر از آخر و عاقبت خود خیلی هم شاکر بود اما این عاقبت بخیری چندان نپایید چند سال بعد دختر در ساحل توسط برده دزدی ربوده شد که کشتی اش رو به سمت استانبول در خاور داشت و دختر را به بازار برده فروشی اش برد مردی که سازنده ی دَكَل کشتی بود به این بازار رفت تا برده ای بخرد که وردستش باشد اما وقتی چشمش به دختر افتاد دلش برای او سوخت او را خرید و به خانه برد تا کمک همسرش باشد اما دزدان دریایی محموله ی این مرد را دزدیدند و برای خرید برده های دیگر دستش خالی ماند مرد و همسرش و دختر به ناچار از اول تا آخر دَكَل سازی را خود به عهده گرفتند دختر سخت و هشیار کار می کرد دکل ساز که دختر را لایق دید آزادی اش را به او بخشید و شریک کارش کرد که سبب شعف خاطر دختر شد روزی مرد دكل ساز از دختر خواست با یک محموله بار دكل به جاده برود اما نرسیده به سواحل چین کشتی با طوفانی شدید روبه رو شد یک بار دیگر آب دختر را به ساحلی بیگانه برد و یك بار دیگر دخترک به شِکوه از تقدیر به زاری افتاد پرسید چرا چرا باید تمام اتفاقات بد برای من بیفتد هیچ پاسخی نشنید از روی ماسه ها بلند شد و رو به شهر گرفت افسانه ای در چین حکایت می کرد که روزی یک زن خارجی پیدا خواهد شد که خیمه ای برای امپراتور خواهد ساخت چون هیچ کس در چین صنعت چادرسازی را نمی دانست تمام مردم چین که شامل نسل بعد از نسل امپراتوران هم می شد چشم به راه وقوع این افسانه بودند سالی یک بار امپراتور فرستاده هایش را روانه ی شهر ها می کرد تا هر جا که چشم شان به یك زن خارجی بیفتد او را به دربار ببرند در تاریخ یاد شده زن کشتی شکسته به حضور امپراتور رسید امپراتور توسط مترجم از او پرسید آیا می تواند چادر بسازد زن گفت فکر می کنم بتوانم زن طناب خواست اما چینی ها طناب نداشتند پس زن با به یاد آوردن دوران بچگی و بزرگ شدن زیردست پدر ریسنده ابریشم خواست و آن را ریسید و طناب را بافت بعد تقاضای پارچه کرد اما چینی ها پارچه نداشتند پس زندگی خود با نساج ها را به یاد آورد و پارچه ی مناسب چادر را بافت بعد تقاضای دیرک چادر کرد اما چینی ها دیرک نداشتند پس زندگی خود با دكل ساز را به یاد آورد و دیرک چادر را ساخت وقتی تمام این لوازم آماده شد کوشید تمام چادرهایی را که در زندگی اش دیده بود به یاد آورد سرانجام خیمه ای ساخت امپراتور از ساخت خیمه و به تحقق رسیدن پیشگویی افسانه مبهوت شد به دختر گفت هر آرزویی دارد بگوید تا او برآورده سازد دختر با شاهزاده ای زیبا ازدواج کرد و با فرزندانش در چین ماندگار شد و سالیان سال خوش و خوشبخت زندگی کرد متوجه شد که گرچه ماجراهای زندگی اش به هنگام وقوع ترسناک به نظر می رسیدند اما در نهایت برای خوشبختی اش ضروری بودند كارتر اسكات شری نوشته شده در یکشنبه دوم تیر ۱۳۹۲ ساعت 9 10 توسط علی زمانی معامله شوخی بردار نیست خواهر روحانی در کلاس مدرسه مقابل دانش آموزان نوجوان ایستاده بود او در حالی که یک سکه یک دلاری نقره در دستش بود گفت به دختر یا پسری که بتواند نام بزرگترین مردی را که در این دنیا زیسته است بگوید این یک دلاری را جایزه می دهم یک پسر خردسال ایتالیایی گفت منظورتان میکل آنژ نیست خواهر روحانی جواب داد خیر میکل آنژ یک هنرمند برجسته به حساب می آید لکن بزرگترین مردی که دنیا به خود دیده نیست یک دختر خردسال یونانی گفت آیا ارسطو بود خواهر روحانی جواب داد خیر ارسطو یک متفکر بزرگ و پدر علم منطق بود اما بزرگترین مردی که در دنیا زندگی می کرده محسوب نمی شود بالاخره یک پسر خردسال یهودی گفت می دانم چه کسی است او عیسی مسیح است خواهر روحانی جواب داد صحیح است و یک دلاری را به او داد خواهر روحانی که از جواب پسربچه یهودی قدری شگفت زده شده بود در زنگ تفریح او را در زمین ورزش یافت و از او پرسید آیا واقعا اعتقاد داری که عیسی مسیح بزرگترین مردی است که دنیا به خود دیده پسربچه جواب داد البته نه هر کسی می داند که بزرگترین مرد موسی بود اما معامله شوخی بردار نیست از کتاب بزرگترین اصل مدیریت در دنیا نوشته مایکل لوبوف نوشته شده در یکشنبه دوم تیر ۱۳۹۲ ساعت 7 15 توسط علی زمانی نقش ایوان ما که اطفال این دبستانیم از کتاب و قلم گریزانیم غالباً تخس و لوس و بی ادبیم موی ژولیده و پریشانیم اول ترم فکر شیطنتیم آخر ترم درس می خوانیم موقع امتحان پایان ترم بس که درمانده و پشیمانیم خیره بر برگه بغل دستی لاجرم مثل فکس می مانیم بی هدف می رویم دانشگاه ارزش علم را نمی دانیم بعد طی مدارج عالی لنگ شغلی شریف می مانیم عوض حرفه ای درآمد زا در مسنجر تمام شب on ایم سالها لنگ مدرکی هستیم تا که اقوام را بچزانیم خانه از پای بست ویران است بس که در بند نقش ایوانیم نسیم عرب امیری نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 21 18 توسط عباس امینی ضد هال نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 18 41 توسط عباس امینی نظر یادت نره نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 18 34 توسط عباس امینی جوک جدید خواهر زاده ی چهار سالم اومده بهم میگه بیا بازی کنیم میگم چی بازی کنیم میگه من چشم میذارم تو برو گمشو ادامه نوشته نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 23 57 توسط عباس امینی ماجرای عنایت امام رضا ع به یک کانادایی به گزارش عماریون از فارس عنایات ویژه هشتمین اختر تابناک آسمان ولایت و امامت زمان و مکان نمی شناسد می خواهد مسیحی یهودی یا مسلمان باشی فرقی نمی کند چرا که او چراغ هدایت است و فطرت های پاک را به خوبی راهنمایی می کند کافی است که از با عمق وجود او را صدا بزنید و او را بخوانید آنچه که در ادامه می آید شرح حال یکی از این جوانان پاک ضمیر است که با اعجاز رضوی از کانادا راهی مشهد الرضا ع می شود تا با محبوب خویش ملاقاتی داشته باشد این کرامت عجیب از کتاب کرامات امام رضا از زبان بزرگان به نقل از حجت الاسلام والمسلمین مهدی انصاری نقل می شود همه چیز از جشن میلاد شروع می شود در یک شب سرد زمستانی سال 1372 وارد صحن انقلاب شدم سرما تا عمق استخوان های انسان نفوذ می کرد و کمتر کسی در آن شرایط از خانه خود می زد بیرون صحن هم به طرز کم سابقه ای خلوت بود به دالانی که بین صحن انقلاب و صحن مسجد گوهرشاد وجود دارد وارد شدم متوجه جوانی با حدود 35 سال سن شدم که چمدان مسافرتی نسبتا بزرگی در دست داشت و از یکی ـ دو نفر چیزی پرسید ولی انگار آن ها نتوانستند جوابش را بدهند به سوی من آمد و گفت شب بخیر آقا به زبان انگلیسی حرف می زد آنهم با لهجه آمریکایی رایج در کشور کانادا وقتی به همان زبان و با خوشرویی جوابش را دادم نفس راحتی کشید و گل از گلش شکفت ادامه داد ـ ببخشید آقای علی بن موسی الرضا کجا هستند می خواهم ایشان را ببینم ادامه نوشته نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 10 21 توسط امیرحسام جزوه سری ها تمرینات ریاضی 1 برای دانلود جزوه سری ها روی لینک زیر کلیک کنید دانلود فايل نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 14 39 توسط علی زمانی یار منافق کیش ادامه نوشته نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 10 34 توسط عباس امینی به یاد دیگران باشیم ظهر یک روز سرد زمستانی وقتی پروین به خانه برگشت پشت در پاکت نامه ای را دید که نه تمبری داشت و نه مهر اداره ی پست روی آن بود فقط نام و آدرسش روی پاکت نوشته شده بود او با تعجب پاکت را باز کرد و نامه ی داخل ان را خواند پروین عزیزم عصر امروز به خانه ی تو می ایم تا تو را ملاقات کنم با عشق خدا پروین همان طور که با دست های لرزان نامه را روی میز می گذاشت با خود فکر کرد که چرا خدا می خواهد او را ملاقات کند او که آدم مهمی نبود در همین فکرها بود که ناگهان کابینت خالی آشپزخانه را به یاد آورد و با خود گفت من که چیزی برای پذیرایی ندارم پس نگاهی به کیف پولش انداخت او فقط هزار و صد تومان داشت با این حال به سمت فروشگاه رفت و یک قرص نان و دو بطری شیر خرید وقتی از فروشگاه بیرون آمد برف به شدت در حال بارش بود و او عجله داشت تا زود به خانه برسد و عصرانه را حاضر کند در راه برگشت زن و مرد فقیری را دید که از سرما می لرزیدند مرد فقیر به پروین گفت خانم ما خانه و پولی نداریم بسیار سردمان است و گرسنه هستیم ایا امکان دارد به ما کمکی کنید پروین جواب داد متاسفم من دیگر پولی ندارم و این نانها هم برای مهمانم خریده ام مرد گفت بسیار خوب خانم متشکرم و بعد دستش را روی شانه ی همسرش گذاشت و به حرکت ادامه دادند همان طور که مرد و زن فقیر در حال دور شدن یودند پروین درد شدیدی را در قلبش احساس کرد به سرعت دنبال آنها دوید اقا خواهش می کنم صبرکنید وقتی پروین به زن و مرد فقیر رسید سبد غذا را به آنها داد و بعد کتش را درآورد و روی شانه های زن انداخت مرد از او تشکر کرد و برایش دعا کرد وقتی پروین به خانه رسید یک لحظه ناراحت شد چون خدا می خواست به ملاقاتش بیاید و او دیگر چیزی برای پذیرایی از خدا نداشت همان طور که در را باز کرد پاکت نامه دیگری را روی زمین دید نامه را برداشت و باز کرد پروین عزیز از پذیرایی خوب و کت زیبایت متشکرم با عشق خدا www reza202 blogsky com نوشته شده در شنبه نوزدهم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 0 16 توسط علی زمانی حالا برو بچ نخبه اینو بگن سه نفر برای خرید ساعتی به یک ساعت فروشی مراجعه میکنند قیمت ساعت ۳۰ هزار تومان بوده و هر کدام نفری ۱۰ هزار تومن پرداخت میکنند تا آن ساعت را خریداری کنند بعد از رفتن آنها صاحب مغازه به شاگردش میگوید قیمت ساعت ۲۵ هزار تومان بوده این ۵ هزار تومان را بگیر و به آنها برگردان شاگرد ۲ هزار تومان را برای خود بر میدارد و ۳ هزار تومان باقیمانده را به آنها برمیگرداند نفری هزار تومان حال هر کدام از آنها نفری ۹ هزار تومان پرداخت کرده اند که ۳ ۹ برابر ۲۷ میشود این مبلغ به علاوه آن ۲ هزار تومان که پیش شاگرد است میشود ۲۹ تومان هزار تومان باقیمانده کجاست طراح سوال دکتر حسابی منبع njavan com نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 7 18 توسط امیرحسام می خوای مخترع باشی سلام این مسابقه یه تمرین کوچیک برای کساییه که میخوان مخترع بشن یه مخترع باید با مشاهده ی دقیق بتونه به خوبی مشکلاتو پیدا کنه و ساده ترین راه حل ممکنه رو براش پیدا کنه از امروز سه شنبه 15 اسفند تا چهارشنهبه 23اسفند وقت دارید که توی محیط اطرافتون کل جهان هستی دنبال یه مشکل یه نیاز یه کمبود بگردید این مشکل میتونه خیلی ساده باشه مثل سرد شدن چایی توی فنجون یا خیلی تخصصی باشه مثل مشکل کم بودن نسبت حجم فضای احتراق سوخت و هوا به مساحت داخلیه سیلندر در حین عملی بودن حرکت دینامیکیه سوپاپها و سر سوپاپها در موتورهای خودرویی که با تغییر شکل هندسی سر سیلندر و پیستون ممکنه قابل حل باشه پس اصلا استرس نداشته باشید برنده و بازنده هم نداریم بعد از پیدا کردن مشکل باید یه راه حل تا حد ممکنه ساده براش پیدا کنید که هر چه ساده تر بهتره بعد مشکل و راه حلتونو همینجا بزارید داور هم خود بچه ها نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 7 7 توسط امیرحسام بسم الله الرحمن الرحیم با سلام خدمت همه ی دوستان تا حالا اسم دکتر سیاوش شهشهانی را شنیدید بله منظورم همان استاد رشته ی ریاضی در دانشگاه شریف است که مدرک دکتری خود را از دانشگاه برکلی کالیفرنیا گرفته است اگر دوستان تمایل داشته باشند فیلم کلاس های برگذار شده ایشان در درس ریاضی 2 را روی سایت می گذارم تا دوستان دانلود کنند اگه می خواهید کافیست نظر دهید نوشته شده در پنجشنبه دهم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 17 45 توسط امیرحسام سر جلسه امتحان مدادم تنها کسی است که از مغزش استفاده میکند فقرا از اینکه به دنیا اومدن غصه میخورن و ثروتمندان از اینکه باید از این دنیا برن سر خورشید همیشه گرم است بهترین جا برای سر و گوش آب دادن حمام است گیرم که بزرگ شده باشیم ولی هنوز هم کوچک شما هستیم آینه هم از من کارت شناسایی می خواهد در نمایشگاه سنگ های قیمتی جای دلت خالی بود شب را در داروخانه دیدم که داشت قرصِ خواب آور میخرید http smskhor ir نوشته شده در پنجشنبه دهم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 9 5 توسط امیرحسام بخون نظر بده آن قدر مهربان بود برای اینکه مردم در زمستان سرما نخورند سرشان کلاه می گذاشت و در فصول دیگر کلاه شان را بر می داشت همیشه می گفت تو نیمه گم شده من هستی وقتی ترکم کرد فهمیدم که از شوق پیدا کردن نیمه گم شده اش خودش را گم کرد برای این که پرنده خیالش به پرواز در نیاید با لهایش را چید از ترس مجازات افکار عریانش را حجاب پوشاند آن قدر تند صحبت کرد زبانش سوخت دوستان عزیز چه برداشتی از متن بالا داشتند http www aban91 ir http www daneshju ir forum f341 t81500 html ادامه نوشته نوشته شده در چهارشنبه نهم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 19 15 توسط امیرحسام کوتاه اما زیبا هر که خوبی کرد زجرش میدهند هرکه زشتی کرد اجرش میدهند باستان کاران تبانی کرده اند عشق را هم باستانی کرده اند هرچه انسان ها طلایی تر شدند عشق ها هم مومیایی تر شدند اندک اندک عشق بازان کم شدند نسلی از بیگانگان آدم شدند نوشته شده در سه شنبه یکم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 15 42 توسط علی زمانی حالا هی بشین درس بخون http mashruti blogfa com نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 21 58 توسط امیرحسام 18 18 ادامه نوشته نوشته شده در شنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 12 2 توسط محمد حسینی http basu dami blogfa com نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 9 59 توسط امیرحسام نميدونم چرا ياد يه شخص خاص افتادم نوشته شده در دوشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 12 17 توسط علی زمانی طلاي خالص مقدمه چندی پیش در منطقه فینیکس واقع در آریزونا در کشور آمریکا کشاورزی بنام دیوید هادسون به ماده ی سفید رنگی که در سرتاسر زمینهای زراعی اش گسترده بود مشکوک شد و مقداری از آنرا به آزمایشگاههای معتبر سپرد تا به او بگویند که این ماده سفید رنگ متشکل از چه مواد اولیه ای است اما در عین ناباوری پاسخ آزمایشگاه این بود you have pure nothing یعنی شما یک ماده ای دردست دارید که خالصاً هیچ چیز مشخصی که در جدول عناصر تعریف شده باشد در آن به چشم نمی خورد اما پس از چندی یک آزمایشگاه روسی به روش آزمایش آمریکاییها شک کرد و روش جدیدی را برای آنالیز این ماده ی عجیب پیش رو گذاشت که صحیح تر بود و بلاخره پرده ی جادویی کنار رفت و عنصر تشکیل دهنده رخ نمود برگرفته از وبلاگ بروبچه هاي شيمي بوعلي 91 طولاني هست ولي خودم خيلي باحاش حال كردم ادامه مطلب ادامه نوشته نوشته شده در دوشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 12 8 توسط علی زمانی معمای مهندسی يک برنامه نویس و یک مهندس در یک مسافرت طولانى هوائى کنار یکدیگر در هواپیما نشسته بودند برنامه نویس رو ب ه مهندس کرد و گفت مایلى با همدیگر بازى کنیم مهندس که می خواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رویش را به طرف پنجره برگرداند و پتو را روى خودش کشید برنامه نویس دوباره گفت بازى سرگرم کننده اى است من از شما یک سوال می پرسم و اگر شما جوابش را نمی دانستید ۵ دلار به من بدهید بعد شما از من یک سوال می کنید و اگر من جوابش را نمی دانستم من ۵ دلار به شما می دهم مهندس مجدداً معذرت خواست و چشمهایش را روى هم گذاشت تا خوابش ببرد این بار برنامه نویس پیشنهاد دیگرى داد گفت خوب اگر شما سوال مرا جواب ندادید ۵ دلار بدهید ولى اگر من نتوانستم سوال شما را جواب دهم ٥٠ دلار به شما می دهم این پیشنهاد چرت مهندس را پاره کرد و رضایت داد که با برنامه نویس بازى کند برنامه نویس نخستین سوال را مطرح کرد فاصله زمین تا ماه چقدر است مهندس بدون اینکه کلمه اى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به برنامه نویس داد حالا نوبت خودش بود مهندس گفت آن چیست که وقتى از تپه بالا می رود ۳پا دارد و وقتى پائین می آید ۴ پا برنامه نویس نگاه تعجب آمیزى کرد و سپس به سراغ کامپیوتر قابل حملش رفت و تمام اطلاعات موجود در آن را مورد جستجو قرار داد آنگاه از طریق مودم بیسیم کامپیوترش به اینترنت وصل شد و اطلاعات موجود در کتابخانه کنگره آمریکا را هم جستجو کرد باز هم چیز بدرد بخورى پیدا نکرد سپس براى تمام همکارانش پست الکترونیک فرستاد و سوال را با آنها در میان گذاشت و با یکى دو نفر هم گپ chat زد ولى آنها هم نتوانستند کمکى کنند بالاخره بعد از ۳ ساعت مهندس را از خواب بیدار کرد و ٥٠ دلار به او داد مهندس مودبانه ٥٠ دلار را گرفت و رویش را برگرداند تا دوباره بخوابد برنامه نویس بعد از کمى مکث او را تکان داد و گفت خوب جواب سوالت چه بود شما هم مي توانيد قبلا حدس بزنيد مهندس دوباره بدون اینکه کلمه اى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به برنامه نویس داد و رویش را برگرداند و خوابید منبع http g s k blogfa com نوشته شده در یکشنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 20 44 توسط امیرحسام ادامه نوشته نوشته شده در یکشنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 20 37 توسط امیرحسام من اینجا مسافرم جهانگردی به دهکده ای رفت تا زاهد معروفی را زیارت کند و دید که زاهد در اتاقی ساده زندگی می کند اتاق پر از کتاب بود و غیر از آن فقط میز و نیمکتی دیده می شد جهانگرد پرسید لوازم منزلتان کجاست زاهد گفت مال تو کجاست جهانگرد گفت من اینجا مسافرم زاهد گفت من هم نوشته شده در یکشنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 9 59 توسط علی زمانی آموزنده مجلس عروسی یکی از بزرگان بود و ملا نصرالدین را نیز دعوت کرده بودند وقتی می خواست وارد شود در مقابل او دو درب وجود داشت با اعلانی ب...
|