Meta tags:
description= دنیای من ( H );
Headings (most frequently used words):
به, بوسه, بچه, هم, ای, خواب, ندیددی, اینطور, یاز, یافت, رو, های, عشق, عاشقانه, امید, زندگی, همه, اون, مادر, بر, گونه, ميزنه, دنیای, من, چه, زیباست, پرواز, نه, جنیفر, لوپز, فقر, خانه, با, پنجره, طلایی, یچوخت, زود, قضاوت, نکن, بازی, دو, بهشت, دخترک, خدا, اینم, چند, تا, عکس, در, بیمارستان, دریا, داریوش, داستان, پسر, پنج, ساله, می, خورم, سلامتی, بعد, خندیدن, شد, پرسیدن, حالا, بگو, کدوم, گفت, اولیش, كه, تازه, متولد, شده, نمی, فهمه, دومیش, که, فوت, شدش, مادرش, متوجه, نمیشه, نوشته, پیشین, آرشیو, موضوعی, برچسب, ها, پیوندها,
Text of the page (most frequently used words):
های (38), بود (36), مرد (34), این (30), ساعت (28), شده (26), بهروز (25), نوشته (25), است (22), خانه (22), گفت (22), #عاشقانه (21), کرد (21), عشق (20), توسط (20), خدا (19), برچسب (19), پسر (19), روز (17), برای (17), بعد (17), پنجره (17), عکس (16), ۱۳۹۱ (16), فرشته (14), زندگی (14), دیده (14), مرداد (12), ۱۳۹۲ (12), رفت (12), انسان (11), ۱۳۹۰ (11), داد (11), چرا (11), بچه (10), ۱۳۸۹ (10), اتاق (10), حرف (10), چهارشنبه (10), پرسید (10), هیزم (10), تنها (9), مثل (9), فکر (9), بیمارستان (9), خرداد (9), خود (9), شکن (9), اما (8), شود (8), کنم (8), دوست (8), گریه (8), طلایی (8), دختر (7), زیباست (7), اگر (7), كرد (7), همه (7), دلم (7), دانلود (7), کار (7), وقتی (7), خواست (7), داشت (7), ادامه (7), نمی (7), همان (7), کودک (7), تبر (7), جنیفر (6), اگه (6), اين (6), بوسه (6), نگاه (6), پول (6), کوچک (6), باز (6), خیلی (6), پدر (6), چند (6), دارم (6), آیا (6), تخت (6), دست (6), تمام (6), تلفن (6), صدای (6), کسی (6), بگو (6), بزرگ (6), ﺟﻮﺍﻥ (6), شعر (5), ترین (5), وبلاگ (5), بازی (5), امید (5), لوپز (5), تیر (5), عصبانی (5), دید (5), چقدر (5), پاسخ (5), خواب (5), زیر (5), دوباره (5), بيرون (5), بلند (5), ديگر (5), كنار (5), اگرچه (5), افتاد (5), عمل (5), مان (5), برگشت (5), روزی (5), مگه (5), جواب (5), راه (5), ﻣﺮﺩ (5), ﺣﺮﮐﺖ (5), ﮐﺮﺩ (5), تنهایی (4), خدمات (4), پایان (4), براي (4), دختری (4), شدم (4), زیبا (4), تنهای (4), دریا (4), لحظه (4), کردی (4), فقط (4), سریال (4), دخترک (4), پسرک (4), داریوش (4), متن (4), چسب (4), پرواز (4), بهشت (4), داستان (4), مهر (4), بهمن (4), فروردین (4), سوال (4), شما (4), دلار (4), نشست (4), کند (4), سمت (4), برد (4), پرستار (4), توانست (4), انجام (4), صبح (4), بودند (4), حال (4), حیوان (4), شیطان (4), بار (4), نیست (4), گاو (4), متوجه (4), زنگ (4), کنار (4), مادر (4), منو (4), بغض (4), نکنه (4), کفش (4), توی (4), ﻗﻄﺎﺭ (4), ﻧﺸﺴﺘﻪ (4), ﺑﻮﺩﻧﺪ (4), ﭘﺪﺭ (4), ﻧﮕﺎﻩ (4), ﭘﺴﺮ (4), رودخونه (4), آره (4), قلم (3), انتظار (3), خاطرات (3), نفس (3), کلبه (3), یعنی (3), چیز (3), گرفته (3), جوان (3), ترانه (3), آلبوم (3), بازیافت (3), فقر (3), ایران (3), اینم (3), پنج (3), ساله (3), بابا (3), باید (3), حالی (3), رفتار (3), کرده (3), چیزی (3), داشته (3), اینکه (3), پدرش (3), سخت (3), طولانی (3), خواسته (3), کوچولو (3), بیرون (3), خودش (3), حالا (3), دوشنبه (3), ببيند (3), صدا (3), اتاقيش (3), زيبايي (3), شان (3), دور (3), ظهر (3), بيمار (3), گرفت (3), مرا (3), چشم (3), زمان (3), قرار (3), کردن (3), نفر (3), کمی (3), گذشته (3), بماند (3), آنها (3), برمی (3), بسیار (3), پسرش (3), جمعه (3), بقیه (3), شدن (3), دنیا (3), میزند (3), ﺷﺮﻭﻉ (3), ﻫﯿﺠﺎﻥ (3), ﻓﺮﯾﺎﺩ (3), ﻣﺴﻦ (3), ﺯﻭﺝ (3), ﺑﺎﺭﺍﻥ (3), عالی (3), توست (3), گفتم (3), blogfa (2), com (2), پاییز (2), بهتر (2), گذر (2), چهار (2), عجیب (2), رویای (2), خیس (2), باران (2), باور (2), ایرانی (2), خاطره (2), ساحل (2), لبخند (2), لای (2), پرسپولیس (2), جون (2), سکوت (2), تاکسي (2), دنيا (2), درد (2), منم (2), حسرت (2), سلام (2), عمران (2), البوم (2), ایرانسل (2), شارژ (2), فروش (2), سال (2), اهنگ (2), ورزشی (2), مدیر (2), آرشیو (2), شهریور (2), آبان (2), اسفند (2), اردیبهشت (2), ۱۳۹۴ (2), قدیمی (2), شنبه (2), دیروقت (2), بازگشت (2), بله (2), گیرید (2), نداره (2), چنین (2), گویم (2), لطفا (2), پرسیدن (2), خرید (2), اسباب (2), هستی (2), ندارم (2), آرام (2), بست (2), شاید (2), کوچکش (2), خشن (2), پیش (2), آمد (2), امروز (2), کردم (2), بیا (2), فریاد (2), متشکرم (2), آورد (2), خودت (2), نبود (2), هست (2), چون (2), قلب (2), نمي (2), ديوار (2), مناظر (2), توصيف (2), كمال (2), تعجب (2), بسيار (2), دنياي (2), هاي (2), كنند (2), ديد (2), رفته (2), درياچه (2), كردند (2), چشمانش (2), احساس (2), تختش (2), تازه (2), روي (2), خانواده (2), بندها (2), بندیان (2), حکمبر (2), حکمران (2), مکر (2), شکر (2), ذکر (2), حاجیان (2), ناجیان (2), دربان (2), مزن (2), دندان (2), مکن (2), گردن (2), رسمان (2), آتش (2), دامان (2), کله (2), فرقی (2), ندارد (2), برگ (2), دیوان (2), سندان (2), آخر (2), ناگهان (2), اصلا (2), همگانی (2), درحالی (2), ساکت (2), حرفش (2), مکالمه (2), آهسته (2), گوسفندها (2), نگران (2), زنم (2), همسرش (2), شوهر (2), بین (2), روشن (2), جراحی (2), کردند (2), وارد (2), قطع (2), نکن (2), جلوی (2), هنوز (2), هوش (2), خوب (2), مرخص (2), قدم (2), زدم (2), یادتان (2), نرود (2), گردیم (2), دارد (2), مناقشه (2), درس (2), مزرعه (2), گوسفند (2), بسته (2), ندیددی (2), اینطور (2), یاز (2), یافت (2), الو (2), اونجا (2), خونه (2), نواخته (2), داشتم (2), قول (2), بده (2), بگم (2), شکسته (2), دیگر (2), خدای (2), بهت (2), یادم (2), بره (2), باهات (2), سخته (2), نمیشه (2), آدم (2), زود (2), کاش (2), جای (2), خودم (2), قرمز (2), رنگ (2), یاد (2), ماه (2), زخم (2), بالا (2), پنجشنبه (2), اون (2), گونه (2), ميزنه (2), سلامتی (2), ﭘﺴﺮ25ﺳﺎﻟﻪ (2), ﺣﺎﻟﯽ (2), ﻫﺎﯼ (2), ﮐﻨﺎﺭ (2), ﭘﻨﺠﺮﻩ (2), ﻟﺬﺕ (2), ﻟﻤﺲ (2), ﮐﻨﻨﺪ (2), ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ (2), ﺭﻭﯼ (2), ﺩﺳﺖ (2), ﭼﮑﯿﺪ (2), ﺑﺮﺍﯼ (2), دهد (2), نزدیک (2), آنجا (2), آفتاب (2), طلوع (2), خورشید (2), مشغول (2), بخش (2), خواهد (2), سفر (2), داریم (2), حیاط (2), نشان (2), دادی (2), فقیر (2), اومد (2), کنی (2), افتاده (2), خوشحال (2), زنش (2), اوه (2), رفتی (2), کاترین (2), زتاجونز (2), اومدی (2), همین (2), چراغ (2), رابطه (2), تاريک (2), اند (2), نخواهد (2), دانم (2), دنیای (2), خلوت, نرم, افزاری, پازل, مصطفی, زمانی, روح, تنهايی, ازگدايی, محــــبت, عشقولانه, دفتر, زاده, شمال, دیواری, رهگذری, جنس, نور, سقنديكلا, جواد, فصل, پرستو, خاله, ریزه, سحر, آمیز, غریبه, محکوم, بخونــــیــد, حالشـو, ببریــــــ, ــــــد, روانشناسی, هنری, ミیه, خستهミ, نیوشا, ضیغمی, دلخسته, دخترای, دیوونه, هنر, باتلاق, سایه, پرنسس, ادبیات, پریس, پری, ریسمان, صلایی, معبد, حرفهای, ابری, تنهاترین, نام, نشانیم, فریادهای, قعر, جهنم, مریم, خانم, آسمان, اسمس, بازان, عاشقی, گرگان, هوا, اخرین, just, disney, stars, كلبه, پرنیا, غمکده, ممنوع, بال, ツحال, هوای, مریــمـــی, جایی, واسه, حتی, دلت, غمه, سیاه, مهدی, فراق, هدف, کــهــورسـتــان, ســــرزمـــین, خـــاطـــرات, مشـــترک, بــــین, مــــــا, شـــما, نیلوفرانه, روشنای, خاموش, تنهاااااااااا, قصه, ساز, پرسپولیسی, سحری, دلتنگیاش, پای, مرگ, جدید, دفترچه, خیال, باطل, هادی, صورتی, احسان, نباشی, نگر, باشی, زیباترین, والپیپرهای, احمد, lover, آوخ, حامد, صدایم, میکشم, خداحافظ, هموطن, سجاد, روزانم, مردمه, علي, منا, شیشه, درباره, کره, شبکه, خدايا, armin, لیلا, مجنون, عشقم, تویی, خاک, آمديم, باد, شديم, یکدی, دنبال, میرود, گذرگاه, امتداد, هرچی, بگه, آرکانا, ماندگار, کاردگرمحله, lovely, تحقیقات, مهندسی, 4030, مرتضی, موزیک, ابد, پیوندها, آرامگاه, ابدی, مراکز, جدیدترین, مستقیم, سیم, کارت, بودیم, مبارک, کلیپ, استقلال, تصویری, یوسف, پیامبر, قهوه, تلخ, ساخت, فیلم, طنز, خنده, دار, آموزشی, متفرقه, خبر, علمی, تاریخی, تحقیق, رشته, طبیعت, سلنا, گومز, بازیگران, تصاویر, جالب, جمله, موضوعی, آذر, پیشین, عناوین, پروفایل, جدیدیمه, omran30behroz, مطالب, مردی, خسته, بپرسم, حتماً, عصبانیت, ربطی, سوالی, پرسی, خواهم, بدانم, بگویید, بدانی, سرش, پایین, کشید, قرض, بدهید, بیشتر, دلیلت, پولی, بگیری, سریع, اتاقت, برو, اینقدر, خودخواه, رفتارهای, کودکانه, وقت, اتاقش, حدود, آرامتر, واقعا, نیاز, بخصوص, درخواست, پسرم, بیدارم, کارم, ناراحتی, هایم, خالی, دلاری, بودی, خندید, دستش, بالشش, اسکناس, مچاله, داشتی, تقاضای, پولم, کافی, ولی, الان, توانم, بخرم, فردا, زودتر, بیایید, شام, بخورم, شايد, قوت, بدهد, اصلأ, نابينا, حتي, پرسيد, چيزي, وادار, كرده, چنين, انگيزي, كند, هنگامي, آجري, مواجه, آرامي, كشاند, اولين, نگاهش, بياندازد, چشمان, تقاضا, منتقل, كار, برايش, اطمينان, راحتي, ترك, پرستاري, حمام, كردن, آورده, جسم, بيجان, آرامش, ناراحت, مستخدمان, بيمارستان, خارج, هفته, سپري, پاركي, پارك, مرغابي, شنا, كودكان, قايق, تفريحي, سرگرم, درختان, كهن, منظره, بخشيده, تصويري, زيبا, شهر, افق, ديده, ذهن, مجسم, زندگي, بيماري, چيزهايي, مدت, شنيدن, هواي, روحي, بيمارستاني, بستري, يكي, بيماران, اجازه, بنشيند, مجبور, هيچ, تكاني, نخورد, هميشه, پشت, بخوابد, يكديگر, صحبت, همسر, سربازي, تعطيلاتشان, زدند, کامل, مطلب, مشاهده, کنید, دیدی, خانمان, تباری, پیرهای, ناتوان, روزگار, دلشکن, هردم, سنگی, سنگها, لقمه, نان, رجزخوانی, تصویر, گردانی, کشان, شرح, ستم, خوانده, مانده, اشک, کودکان, شیخ, پاسدار, پاسبان, ماتم, زین, وطن, چمن, خون, شاعران, چکش, فرق, صبر, فولادین, ضربت, پتک, دریایی, طوفانی, ساحلش, میدانم, معنا, جاده, هموار, پرپیچ, دفتری, معناست, آسمانی, آبی, گاهی, بارانی, خاطراتش, معماست, نگاهم, دیدم, کارتی, داخل, بمانم, خواهش, همسرم, نگو, قبلا, هزینه, جراحیش, فروخته, آینده, نشود, وانمود, بلکه, بیمار, روی, خوابیده, مخصوصی, تکان, خوردم, عشقی, نیازی, رمانتیک, سرخ, سوگند, خوردن, ابراز, تعهد, شمع, کادو, پیچی, اینجور, بازیها, نداشت, گرم, جفنگ, حقیقی, اشاره, اتفاقی, آماده, آنکه, برنگشتم, مواظب, باش, لحنی, مطمئن, دلداری, دهنده, قدر, پرچانگی, چهره, درهم, گذشت, زیرسیگاری, سیگار, پرستاران, حرکت, رساندند, موفقیت, خوشحالی, شناخت, روبراه, نزد, غرق, تماشای, بزند, وضعیتش, اولین, ماسک, اکسیژنش, برداشتند, بحث, شروع, بشود, پیدا, هایی, تکرار, راهرو, گذشتم, برسید, زودی, چطورند, پزشک, تومور, حالش, وخیم, وضیعت, آشنا, روستائی, ساده, دانشگاه, دبیرستان, خواند, ثروتشان, راهروی, بیماران, صدایش, وضوح, شنیده, موضوع, تلفنی, هیچ, بردید, روید, ببندید, چطور, نباشید, بزودی, همیشگی, پرستارها, یکی, بستری, بودم, شوهری, روبروی, پایانی, دادند, شوهرش, قوطی, پلاستیکی, نوشابه, نمیده, یهو, مهربون, گوش, جانم, داری, باهاش, داده, امشب, جوابمو, عزیزم, شنوم, متعجب, خدایی, خوای, میدم, آلودش, مکسی, چندان, داره, تونه, نداشته, باشه, بلور, اشکی, حلقه, زده, فشار, شکست, برگونه, غلطید, نگی, باهام, بزنه, هیاهوی, شدند, جان, وجود, هرآنچه, کوچکت, سنگینی, امانش, بریده, مهربونم, قشنگم, خواستم, نذار, تروخدا, مخالف, تقدیره, نداری, آخه, ترو, مامانم, 10تا, دوستت, بشم, فراموشت, فهمن, بزرگن, کنن, الکی, دوستم, نیستم, حرفمو, کنه, بزرگا, حرفاشون, اینجوری, محبوب, مخلوق, خاطراطش, ازای, شدنش, فراموش, ازخودم, طلب, دستانشان, خواهی, هایشان, خواستند, همیشه, بمانی, وهرگز, نشوی, گوشی, شیرینی, آغوش, خوابی, عمیق, شگفت, انگیز, فرو, طبق, معمول, فروشی, ایستاد, زخمی, خیره, بتونی, هایت, بفروشی, برات, خرم, دعا, صورت, 100, بشه, شانه, هایش, انداخت, چندی, ماجرای, هرجا, سبزِ, میرسم, انگار, دومیش, فوت, شدش, مادرش, اولیش, متولد, فهمه, خندیدن, کدوم, خورم, جمعی, پیرمردی, ﻣﺴﻨﯽ, ﻫﻤﺮﺍﻩ, ﻣﺴﺎﻓﺮﺍﻥ, ﺻﻨﺪﻟﯽ, ﺧﻮﺩ, ﻣﺤﺾ, ﺑﻮﺩ, ﺷﻮﺭ, ﺩﺳﺘﺶ, ﺑﯿﺮﻭﻥ, ﺑﺮﺩ, ﻫﻮﺍﯼ, ﺣﺎﻝ, ﺩﺭﺧﺖ, ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ, ﭘﺴﺮﺵ, ﺗﺤﺴﯿﻦ, ﺟﻮﺍﻧﯽ, ﺣﺮﻑ, ﺷﻨﯿﺪﻧﺪ, ﻣﺎﻧﻨﺪ, ﮐﻮﺩﮎ5ﺳﺎﻟﻪ, ﺭﻓﺘﺎﺭ, ﻣﺘﻌﺠﺐ, ﺷﺪﻩ, ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ, ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ, ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ, ﺍﺑﺮﻫﺎ, ﺩﻟﺴﻮﺯﯼ, ﮐﺮﺩﻧﺪ, ﭼﻨﺪ, ﻗﻄﺮﻩ, ﺑﺎﺭﺩ, ﺩﯾﮕﺮ, ﻃﺎﻗﺖ, ﻧﯿﺎﻭﺭﺩﻧﺪ, ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ, ﭼﺮﺍ, ﺷﻤﺎ, ﻣﺪﺍﻭﺍﯼ, ﭘﺴﺮﺗﺎﻥ, ﭘﺰﺷﮏ, ﻣﺮﺍﺟﻌﻪ, ﻧﻤﯽ, ﮐﻨﯿﺪ, ﮔﻔﺖ, ﻫﻤﯿﻦ, ﺍﻻﻥ, ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ, ﮔﺮﺩﯾﻢ, ﺍﻣﺮﻭﺯ, ﭘﺴﺮﻡ, ﺍﻭﻟﯿﻦ, ﺑﺎﺭ, ﺯﻧﺪﮔﯽ, ﺗﻮﺍﻧﺪ, ﺑﺒﯿﻨﺪ, یچوخت, قضاوت, کارها, تواند, فرصت, مناسب, غذایی, برداشت, طرف, رهسپار, تصورش, رسید, خبری, عوض, نرده, گشود, خیر, مثبت, ایوان, نشستند, نگاهی, عقب, انداختند, انتهای, مسیری, غروب, خودشان, درخشید, کوچکی, قبل, وتا, کارهای, روزانه, نردها, استراحت, پنجرهایی, همواره, نظرش, جلب, وسایل, شیک, مدرنی, باشد, لذت, قادرند, طلا, بسازند, سایر, حتما, بالاخره, روم, بینم, توجه, گرفتی, اندیشید, آرامی, فهمیدم, فانوس, تزئینی, ستارگان, دارند, دیوارهایش, محدود, باغ, انتهاست, زبان, بند, آمده, اضافه, واقعأ, هستیم, ثروتمند, مردمی, کنند, هستند, محقر, روستایی, بردند, نظرت, مورد, مسافرت, شکنی, شاخه, درخت, بالای, تبرش, ازش, تبرم, نقره, آهنی, صداقت, اوداد, روانه, رودخانه, زنت, اینه, تقلب, نامردیه, ببخش, سوء, تفاهم, دونی, میگفتم, اونوقت, فقیرم, توانایی, نگهداری, دلیل, ايوان, ميروم, انگشتم, پوست, کشيده, ميکشم, معرفی, مهمانی, گنجشک, بخاطر, بسپار, پرنده, مردنی, معجزه, آری, خوبی, نهر, زندگیمان, گنجشکانی, رقصان, آواز, خوانند, دلمان, فردایی, مست, آنگاه, خندد, شادی, داشتن, اندیشه,
Text of the page (random words):
دن بود یه فرشته اومد و ازش پرسید چرا گریه می کنی هیزم شکن گفت تبرم توی رودخونه افتاده فرشته رفت و با یه تبر طلایی برگشت و از هیزم شکن پرسید آیا این تبر توست هیزم شکن جواب داد نه فرشته دوباره به زیر آب رفت و این بار با یه تبر نقره ای برگشت و پرسید آیا این تبر توست دوباره هیزم شکن جواب داد نه فرشته باز هم به زیر آب رفت و این بار با یه تبر آهنی برگشت و پرسید آیا این تبر توست جواب داد آره فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به اوداد و هیزم شکن خوشحال روانه خونه شد روزی دیگر هیزم شکن وقتی داشت با زنش کنار رودخونه راه می رفت زنش افتاد توی همان رودخانه هیزم شکن داشت گریه می کرد که فرشته باز هم اومد و پرسید که چرا گریه می کنی اوه فرشته زنم افتاده توی آب فرشته رفت زیر آب و با جنیفر لوپز برگشت و پرسید زنت اینه هیزم شکن فریاد زد آره فرشته عصبانی شد تو تقلب کردی این نامردیه هیزم شکن جواب داد اوه فرشته من منو ببخش سوء تفاهم شده می دونی اگه به جنیفر لوپز نه می گفتم تو می رفتی و با کاترین زتاجونز می اومدی و باز هم اگه به کاترین زتاجونز نه میگفتم تو می رفتی و با زن خودم می اومدی و من هم می گفتم آره اونوقت تو هر سه تا رو به من می دادی اما فرشته من یه آدم فقیرم و توانایی نگهداری سه تا زن رو ندارم و به همین دلیل بود که این بار گفتم آره برچسب ها نه به جنیفر لوپز نوشته شده در چهارشنبه ۱ خرداد ۱۳۹۲ ساعت 8 44 am توسط بهروز فقر روزی یک مرد ثروتمند پسر بچه کوچکش را به یک ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آن جا زندگی می کنند چقدر فقیر هستند آن ها یک روز و یک شب را در خانه محقر یک روستایی به سر بردند در راه بازگشت و در پایان سفر مرد از پسرش پرسید نظرت در مورد مسافرت مان چه بود پسر پاسخ داد عالی بود پدر پدر پرسید آیا به زندگی آن ها توجه کردی پسر پاسخ داد فکر می کنم پدر پرسید چه چیزی از این سفر یاد گرفتی پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آن ها چهار تا ما در حیاط مان فانوس های تزئینی داریم و آن ها ستارگان را دارند حیاط ما به دیوارهایش محدود می شود اما باغ آن ها بی انتهاست در پایان حرف های پسر زبان مرد بند آمده بود پسر اضافه کرد متشکرم پدر که به من نشان دادی ما واقعأ چقدر فقیر هستیم برچسب ها فقر نوشته شده در چهارشنبه ۱ خرداد ۱۳۹۲ ساعت 8 42 am توسط بهروز خانه ای با پنجره های طلایی پسر کوچکی در مزرعه ای دور دست زندگی می کرد هر روز صبح قبل از طلوع خورشید از خواب برمی خواست وتا شب به کارهای سخت روزانه مشغول بود هم زمان با طلوع خورشید از نردها بالا می رفت تا کمی استراحت کند در دور دست ها خانه ای با پنجرهایی طلایی همواره نظرش را جلب می کرد و با خود فکر می کرد چقدر زندگی در آن خانه با آن وسایل شیک و مدرنی که باید داشته باشد لذت بخش و عالی خواهد بود با خود می گفت اگر آنها قادرند پنجره های خود را از طلا بسازند پس سایر اسباب خانه حتما بسیار عالی خواهد بود بالاخره یک روز به آنجا می روم و از نزدیک آن را می بینم یک روز پدر به پسرش گفت به جای او کارها را انجام می دهد و او می تواند در خانه بماند پسر هم که فرصت را مناسب دید غذایی برداشت و به طرف آن خانه و پنجره های طلایی رهسپار شد راه بسیار طولانی تر از آن بود که تصورش را می کرد بعد از ظهر بود که به آن جا رسید و با نزدیک شدن به خانه متوجه شد که از پنجره های طلایی خبری نیست و در عوض خانه ای رنگ و رو رفته و با نرده های شکسته دید به سمت در قدیمی رفت و آن را به صدا در آورد پسر بچه ای هم سن خودش در را گشود سوال کرد که آیا او خانه پنجره طلایی را دیده است یا خیر پسرک پاسخ مثبت داد و او را به سمت ایوان برد در حالی که آنجا می نشستند نگاهی به عقب انداختند و در انتهای همان مسیری که طی کرده بود و هم زمان با غروب آفتاب خانه خودشان را دید که با پنجره های طلایی می درخشید برچسب ها خانه ای با پنجره های طلایی نوشته شده در چهارشنبه ۱ خرداد ۱۳۹۲ ساعت 8 41 am توسط بهروز یچوخت زود قضاوت نکن ﻣﺮﺩ ﻣﺴﻨﯽ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﭘﺴﺮ25ﺳﺎﻟﻪ ﺍﺵ ﺩﺭ ﻗﻄﺎﺭ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﻣﺴﺎﻓﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﺻﻨﺪﻟﯽ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻗﻄﺎﺭ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﺣﺮﮐﺖ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﻣﺤﺾ ﺷﺮﻭﻉ ﺣﺮﮐﺖ ﻗﻄﺎﺭ ﭘﺴﺮ25ﺳﺎﻟﻪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺷﻮﺭ ﻭ ﻫﯿﺠﺎﻥ ﺷﺪ ﺩﺳﺘﺶ ﺭﺍ ﺍﺯ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﺮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﻫﻮﺍﯼ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺣﺮﮐﺖ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻟﺬﺕ ﻟﻤﺲ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩ ﭘﺪﺭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ ﺩﺭﺧﺖ ﻫﺎ ﺣﺮﮐﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﻣﺮﺩ ﻣﺴﻦ ﺑﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﻫﯿﺠﺎﻥ ﭘﺴﺮﺵ ﺭﺍ ﺗﺤﺴﯿﻦ ﮐﺮﺩ ﮐﻨﺎﺭ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ﺯﻭﺝ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯼ ﭘﺪﺭ ﻭ ﭘﺴﺮ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺷﻨﯿﺪﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﭘﺴﺮ ﺟﻮﺍﻥ ﮐﻪ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﯾﮏ ﮐﻮﺩﮎ5ﺳﺎﻟﻪ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ ﻣﺘﻌﺠﺐ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺑﺎ ﻫﯿﺠﺎﻥ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩ ﭘﺪﺭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﻭ ﺍﺑﺮﻫﺎ ﺑﺎ ﻗﻄﺎﺭ ﺣﺮﮐﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﺯﻭﺝ ﺟﻮﺍﻥ ﭘﺴﺮ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺩﻟﺴﻮﺯﯼ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺷﺮﻭﻉ ﺷﺪ ﭼﻨﺪ ﻗﻄﺮﻩ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺭﻭﯼ ﺩﺳﺖ ﭘﺴﺮ ﺟﻮﺍﻥ ﭼﮑﯿﺪ ﻭ ﺑﺎ ﻟﺬﺕ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻟﻤﺲ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩ ﭘﺪﺭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻣﯽ ﺑﺎﺭﺩ ﺁﺏ ﺭﻭﯼ ﺩﺳﺖ ﻣﻦ ﭼﮑﯿﺪ ﺯﻭﺝ ﺟﻮﺍﻥ ﺩﯾﮕﺮ ﻃﺎﻗﺖ ﻧﯿﺎﻭﺭﺩﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﻣﺮﺩ ﻣﺴﻦ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ ﭼﺮﺍ ﺷﻤﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺪﺍﻭﺍﯼ ﭘﺴﺮﺗﺎﻥ ﺑﻪ ﭘﺰﺷﮏ ﻣﺮﺍﺟﻌﻪ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﯿﺪ ﻣﺮﺩ ﻣﺴﻦ ﮔﻔﺖ ﻣﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﻻﻥ ﺍﺯ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺑﺮ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﯾﻢ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﭘﺴﺮﻡ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺑﺎﺭ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﺒﯿﻨﺪ برچسب ها پسرک جوان نوشته شده در چهارشنبه ۱ خرداد ۱۳۹۲ ساعت 8 40 am توسط بهروز عشق بازی دو بوسه توی یه جمعی یه پیرمردی خواست سلامتی بده گفت می خورم به سلامتی 2 بوسه بعد همه خندیدن و هم همه شد و پرسیدن حالا بگو کدوم 2 بوسه گفت اولیش اون بوسه ای كه مادر بر گونه بچه تازه متولد شده ميزنه و بچه نمی فهمه دومیش اون بوسه ای که بچه بر گونه مادر فوت شدش ميزنه و مادرش متوجه نمیشه برچسب ها عشق بازی نوشته شده در چهارشنبه ۱ خرداد ۱۳۹۲ ساعت 8 32 am توسط بهروز بهشت چندی است عاشقانه قلم میزند دلم از ماجرای چشم تو دم میزند دلم هرجا به سبزِ خاطره های تو میرسم انگار در بهشت قدم میزند دلم برچسب ها بهشت نوشته شده در پنجشنبه ۲۹ فروردین ۱۳۹۲ ساعت 12 41 pm توسط بهروز دخترک دخترک طبق معمول هر روز جلوی کفش فروشی ایستاد و به کفش های قرمز رنگ با حسرت نگاه کرد بعد به بسته های چسب زخمی که در دست داشت خیره شد و یاد حرف پدرش افتاد اگر تا پایان ماه هر روز بتونی تمام چسب زخم هایت را بفروشی آخر ماه کفش های قرمز رو برات می خرم دخترک به کفش ها نگاه کرد و با خود گفت یعنی من باید دعا کنم که هر روز دست و پا یا صورت 100 نفر زخم بشه تا و بعد شانه هایش را بالا انداخت و راه و افتاد و گفت نه خدا نکنه برچسب ها دختر چسب فروش نوشته شده در جمعه ۲ فروردین ۱۳۹۲ ساعت 1 37 pm توسط بهروز عاشقانه برچسب ها عکس های عاشقانه عشق بهروز نوشته شده در چهارشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۹۱ ساعت 11 16 am توسط بهروز خدا خدا الو الو سلام کسی اونجا نیست مگه اونجا خونه ی خدا نیست پس چرا کسی جواب منو نمیده یهو یه صدای مهربون به گوش کودک نواخته شد مثل صدای یه فرشته بله جانم با کی کار داری کوچولو خدا هست باهاش قرار داشتم قول داده بود امشب جوابمو بده بگو عزیزم من می شنوم کودک متعجب پرسید مگه تو خدایی من با خود خدا کار دارم هر چی می خوای به من بگو قول میدم به خدا بگم کودک با صدای بغض آلودش آهسته گفت یعنی خدا منو دوست نداره فرشته ساکت بود بعد از مکسی نه چندان طولانی گفت نه خدا خیلی دوست داره مگه کسی می تونه تو رو دوست نداشته باشه بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست و برگونه اش غلطید و با همان بغض گفت اصلا اگه نگی خدا باهام حرف بزنه گریه می کنم بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت شکسته شدند یک صدا در جان و وجود کودک نواخته شد بگو زیبا بگو هرآنچه که بر دل کوچکت سنگینی می کند بگو دیگر بغض امانش را بریده بود بلند بلند گریه کرد و گفت خدا جون خدای مهربونم خدای قشنگم خواستم بهت بگم نذار من بزرگ شم تروخدا چرا این مخالف تقدیره چرا دوست نداری بزرگ شی آخه خدا من خیلی ترو دوست دارم قد مامانم 10تا دوستت دارم اگه بزرگ بشم نکنه مثل بقیه فراموشت کنم نکنه یادم بره یه روز بهت زنگ زدم نکنه یادم بره هر شب باهات قرار داشتم مثل بقیه که بزرگ شدن و حرف منو نمی فهمن مثل بقیه که بزرگن و فکر می کنن من الکی می گم با تو دوستم مگه من با تو دوست نیستم پس چرا کسی حرفمو باور نمی کنه خدا چرا بزرگا حرفاشون سخته سخته مگه اینجوری نمیشه باهات حرف زد خدا پس از تمام شدن گریه های کودک گفت آدم محبوب ترین مخلوق من چه زود خاطراطش را به ازای بزرگ شدنش فراموش می کند کاش همه مثل تو به جای خواسته های عجیب من را ازخودم طلب می کردند تا تمام دنیا در دستانشان جا می گرفت کاش همه مثل تو من را برای خودم نه برای خود خواهی هایشان می خواستند دنیا خیلی برای تو کوچک است بیا تا برای همیشه کودک بمانی وهرگز بزرگ نشوی و کودک در کنار گوشی تلفن در حالی که لبخند شیرینی بر لب داشت در آغوش خدا به خوابی عمیق و شگفت انگیز فرو رفت برچسب ها خدا نوشته شده در شنبه ۱ مهر ۱۳۹۱ ساعت 8 56 am توسط بهروز به خواب هم ندیددی اینطور یاز یافت رو به خواب هم ندیددی اینطور یاز یافت رو ادامه نوشته برچسب ها بازیافت بازیافت با قوطی های پلاستیکی نوشابه نوشته شده در جمعه ۶ مرداد ۱۳۹۱ ساعت 7 29 pm توسط بهروز نوشته شده در جمعه ۶ مرداد ۱۳۹۱ ساعت 5 33 pm توسط بهروز اینم چند تا عکس عاشقانه اینم چند تا عکس عاشقانه ادامه نوشته برچسب ها عکس عاشقانه عاشقانه عکس نوشته شده در چهارشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۱ ساعت 6 43 pm توسط بهروز عشق در بیمارستان عشق در بیمارستان چند روزی که در یکی از اتاق های بیمارستان بستری شده بودم زن و شوهری در تخت روبروی من مناقشه ی بی پایانی را ادامه می دادند زن می خواست از بیمارستان مرخص شود و شوهرش می خواست او همان جا بماند از حرف های پرستارها متوجه شدم که زن یک تومور دارد و حالش بسیار وخیم است در بین مناقشه این دو نفر کم کم با وضیعت زندگی آنها آشنا شدم یک خانواده روستائی ساده بودند با دو بچه دختری که سال گذشته وارد دانشگاه شده و یک پسر که در دبیرستان درس می خواند و تمام ثروتشان یک مزرعه کوچک شش گوسفند و یک گاو است در راهروی بیمارستان یک تلفن همگانی بود و هر شب مرد از این تلفن به خانه شان زنگ می زد صدای مرد خیلی بلند بود و با آن که در اتاق بیماران بسته بود اما صدایش به وضوح شنیده می شد موضوع همیشگی مکالمه تلفنی مرد با پسرش هیچ فرقی نمی کرد گاو و گوسفند ها را برای چرا بردید وقتی بیرون می روید یادتان نرود در خانه را ببندید درس ها چطور است نگران ما نباشید حال مادر دارد بهتر می شود بزودی برمی گردیم چند روز بعد پزشک ها اتاق عمل را برای انجام عمل جراحی زن آماده کردند زن پیش از آنکه وارد اتاق عمل شود ناگهان دست مرد را گرفت و درحالی که گریه می کرد گفت اگر برنگشتم مواظب خودت و بچه ها باش مرد با لحنی مطمئن و دلداری دهنده حرفش را قطع کرد و گفت این قدر پرچانگی نکن اما من احساس کردم که چهره اش کمی درهم رفت بعد از گذشت ده ساعت که زیرسیگاری جلوی مرد پر از ته سیگار شده بود پرستاران زن بی حس و حرکت را به اتاق رساندند عمل جراحی با موفقیت انجام شده بود مرد از خوشحالی سر از پا نمی شناخت و وقتی همه چیز روبراه شد بیرون رفت و شب دیروقت به بیمارستان برگشت مرد آن شب مثل شب های گذشته به خانه زنگ نزد فقط در کنار تخت همسرش نشست و غرق تماشای او شد که هنوز بی هوش بود صبح روز بعد زن به هوش آمد با آن که هنوز نمی توانست حرف بزند اما وضعیتش خوب بود از اولین روزی که ماسک اکسیژنش را برداشتند دوباره جر و بحث زن و شوهر شروع شد زن می خواست از بیمارستان مرخص بشود و مرد می خواست او همان جا بماند همه چیز مثل گذشته ادامه پیدا کرد هر شب مرد به خانه زنگ می زد همان صدای بلند و همان حرف هایی که تکرار می شد روزی در راهرو قدم می زدم وقتی از کنار مرد می گذشتم داشت می گفت گاو و گوسفندها چطورند یادتان نرود به آنها برسید حال مادر به زودی خوب می شود و ما برمی گردیم یک بار اتفاقی نگاهم به او افتاد و ناگهان با تعجب دیدم که اصلا کارتی در داخل تلفن همگانی نیست مرد درحالی که اشاره می کرد ساکت بمانم حرفش را ادامه داد تا این که مکالمه تمام شد بعد آهسته به من گفت خواهش می کنم به همسرم چیزی نگو گاو و گوسفندها را قبلا برای هزینه عمل جراحیش فروخته ام برای این که نگران آینده مان نشود وانمود می کنم که دارم با تلفن حرف می زنم در آن لحظه متوجه شدم که این تلفن برای خانه نبود بلکه برای همسرش بود که بیمار روی تخت خوابیده بود از رفتار این زن و شوهر و عشق مخصوصی که بین شان بود تکان خوردم عشقی حقیقی که نیازی به بازی های رمانتیک و گل سرخ و سوگند خوردن و ابراز تعهد و شمع روشن کردن و کادو پیچی و از اینجور جفنگ بازیها نداشت اما قلب دو نفر را گرم می کرد برچسب ها عشق در بیمارستان عشق نوشته شده در چهارشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۱ ساعت 6 42 pm توسط بهروز دریا میدانم نمی شود معنا کرد زندگی زیباست اگرچه سخت است جاده ای است هموار اگرچه پرپیچ و خم است دفتری است کوچک اگرچه پر معناست آسمانی است آبی اگرچه گاهی بارانی خاطراتش زیباست اگرچه پر معماست و در آخر دریایی است طوفانی که ساحلش آرام و قرار ندارد برچسب ها دریا زندگی نوشته شده در چهارشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۱ ساعت 6 32 pm توسط بهروز داریوش متن ترانه انسان در بندها بس بندیان انسان به انسان دیده ام از حکمبر تا حکمران حیوان به حیوان دیده ام در مکر او در فکر این در شکر او در ذکر این از حاجیان تا ناجیان شیطان به شیطان دیده ام دیدی اگر بی خانمان از هر تباری صد جوان من پیرهای ناتوان دربان به دربان دیده ام ای روزگار دلشکن هردم مرا سنگی مزن من سنگها در لقمه نان دندان به دندان دیده ام از خود رجزخوانی مکن تصویر گردانی مکن من گردن گردن کشان رسمان به رسمان دیده ام شرح ستم بس خوانده ام آتش به آتش مانده ام من اشک چشم کودکان دامان به دامان دیده ام از این کله تا آن کله فرقی ندارد شیخ و شه من پاسدار و پاسبان ایران به ایران دیده ام ماتم چه گویم زین وطن کز برگ برگ این چمن من خون چشم شاعران دیوان به دیوان دیده ام چکش به فرق من مزن ای صبر فولادین من من ضربت پتک زمان سندان به سندان دیده ام در بندها بس بندیان انسان به انسان دیده ام از حکمبر تا حکمران حیوان به حیوان دیده ام در مکر او در فکر این در شکر او در ذکر این از حاجیان تا ناجیان شیطان به شیطان دیده ام لطفا متن کامل این آلبوم را در ادامه مطلب مشاهده کنید ادامه نوشته برچسب ها متن ترانه انسان آلبوم انسان داریوش البوم انسان نوشته شده در چهارشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۱ ساعت 6 22 pm توسط بهروز امید به زندگی امید به زندگی در بيمارستاني دو مرد بيمار در يك اتاق بستري بودند يكي از بيماران اجازه داشت كه هر روز بعد از ظهر يك ساعت روي تختش بنشيند تخت او در كنار تنها پنجره اتاق بود اما بيمار ديگر مجبور بود هيچ تكاني نخورد و هميشه پشت به هم اتاقيش روي تخت بخوابد آن ها ساعت ها با يكديگر صحبت مي كردند از همسر خانواده خانه سربازي يا تعطيلاتشان با هم حرف مي زدند هر روز بعد از ظهر بيماري كه تختش كنار پنجره بود مي نشست و تمام چيزهايي كه بيرون از پنجره مي ديد براي هم اتاقيش توصيف مي كرد بيمار ديگر در مدت اين يك ساعت با شنيدن حال و هواي دنياي بيرون روحي تازه مي گرفت مرد كنار پنجره از پاركي كه پنجره رو به آن باز مي شد مي گفت اين پارك درياچه زيبايي داشت مرغابي ها و قو ها در درياچه شنا مي كردند و كودكان با قايق هاي تفريحي شان در آب سرگرم بودند درختان كهن منظره زيبايي به آن جا بخشيده بودند و تصويري زيبا از شهر در افق دور دست ديده مي شد مرد ديگر كه نمي توانست آن ها را ببيند چشمانش را مي بست و اين مناظر را در ذهن خود مجسم مي كرد و احساس زندگي مي كرد روز ها و هفته ها سپري شد يك روز صبح پرستاري كه براي حمام كردن آن ها آب آورده بود جسم بيجان مرد كنار پنجره را ديد كه در خواب و با كمال آرامش از دنيا رفته بود پرستار بسيار ناراحت شد و از مستخدمان بيمارستان خواست كه آن مرد را از اتاق خارج كنند مرد ديگر تقاضا كرد كه او را به تخت كنار پنجره منتقل كنند پرستار اين كار را برايش انجام داد و پس از اطمينان از راحتي مرد اتاق را ترك كرد آن مرد به آرامي و با درد بسيار خود را به سمت پنجره كشاند تا اولين نگاهش را به دنياي بيرون از پنجره بياندازد حالا ديگر او مي توانست زيبايي هاي بيرون را با چشمان خودش ببيند هنگامي كه از پنجره به بيرون نگاه كرد در كمال تعجب با يك ديوار بلند آجري مواجه شد مرد پرستار را صدا زد و پرسيد كه چه چيزي هم اتاقيش را وادار مي كرده چنين مناظر دل انگيزي را براي او توصيف كند پرستار پاسخ داد شايد او مي خواسته به تو قوت قلب بدهد چون آن مرد اصلأ نابينا بود و حتي نمي توانست اين ديوار را ببيند برچسب ها امید به زندگی نوشته شده در دوشنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۱ ساعت 5 46 pm توسط بهروز داستان پسر بچه پنج ساله مردی دیروقت خسته و عصبانی از سر کار به خانه بازگشت دم در پسر پنج ساله اش را دید که در انتظار او بود بابا یک سوال از شما بپرسم بله حتماً چه سوال بابا شما برای هر ساعت کار چقدر پول می گیرید مرد با عصبانیت پاسخ داد این به تو ربطی نداره چرا چنین سوالی می پرسی فقط می خواهم بدانم بگویید برای هر ساعت کار چقدر پول می گیرید اگر باید بدانی می گویم ۲۰ دلار پسر کوچک در حالی که سرش پایین بود آه کشید بعد به مرد نگاه کرد و گفت می شود لطفا ۱۰ دلار به من قرض بدهید مرد بیشتر عصبانی شد و گفت اگر دلیلت برای پرسیدن این سوال فقط این بود که پولی برای خرید اسباب بازی از من بگیری سریع به اتاقت برو و فکر کن که چرا اینقدر خودخواه هستی من هر روز کار می کنم و برای چنین رفتارهای کودکانه ای وقت ندارم پسر کوچک آرام به اتاقش رفت و در را بست مرد نشست و باز هم عصبانی تر شد بعد از حدود یک ساعت مرد آرامتر شد و فکر کرد که شاید با پسر کوچکش خیلی خشن رفتار کرده است شاید واقعا او به ۱۰ دلار برای خرید چیزی نیاز داشته است بخصوص اینکه خیلی کم پیش می آمد پسرک از پدرش پول درخواست کند مرد به سمت اتاق پسر رفت و در را باز کرد خواب هستی پسرم ن...
|