If you are not sure if the website you would like to visit is secure, you can verify it here. Enter the website address of the page and see parts of its content and the thumbnail images on this site. None (if any) dangerous scripts on the referenced page will be executed. Additionally, if the selected site contains subpages, you can verify it (review) in batches containing 5 pages.
favicon.ico: bidarran.ParsiBlog.com - .

site address: bidarran.ParsiBlog.com

site title:

Our opinion (on Tuesday 20 October 2026 11:39:33 UTC):

GREEN status (no comments) - no comments
page from cache: 2 days ago
Meta tags:
keywords=شاید خدا پشت خط باشد,;
description=شاید خدا پشت خط باشد - ;
Description= شاید خدا پشت خط باشد;
Keywords=شاید خدا پشت خط باشد;

Headings (most frequently used words):

دروغهای, مادرم,

Text of the page (most frequently used words):
بود (29), مادرم (24), این (18), گفت (16), اون (15), شدم (12), مادر (11), کند (10), برای (9), مدرسه (9), ماهی (9), وقتی (8), کردم (8), روز (8), دوست (7), زندگی (7), منزل (7), قالب (6), کرده (6), است (6), بودم (6), کرد (6), بعد (6), بچه (6), منو (6), خیلی (6), باشد (5), مرا (5), داد (5), دروغی (5), پسرم (5), امّا (5), دیدم (5), فقط (5), خونه (5), سایت (4), های (4), مهدی (4), کشور (4), شده (4), شاید (4), خدا (4), پشت (4), کنم (4), نمی (4), رسید (4), سخت (4), روی (4), گفتم (4), معاش (4), دروغ (4), بخور (4), چشم (4), خودم (4), وبلاگ (3), نوشته (3), توسط (3), نظرات (3), صبح (3), قرار (3), نعمت (3), وجود (3), همیشه (3), خداوند (3), سخن (3), دیگر (3), چطور (3), فرزندم (3), ندارم (3), تمام (3), گرفت (3), رفتم (3), تأمین (3), منازل (3), مراجعه (3), درس (3), ازدواج (3), نیستم (3), کشیدم (3), قدری (3), رفت (3), دلم (3), خجالت (3), خوشحال (3), هیچ (3), اینکه (3), اینجا (3), ولی (3), بازدید (2), بهاربیست (2), خانه (2), عصر (2), بیا (2), دارم (2), رحمت (2), خود (2), گویم (2), داشته (2), رنج (2), درد (2), کسانی (2), احساس (2), اشک (2), بیماری (2), کسی (2), همه (2), افتاده (2), درون (2), شرکت (2), خوشبختی (2), جدید (2), گرفتم (2), بیاید (2), خیابان (2), کار (2), حالا (2), مسئولیت (2), نماید (2), توانست (2), تمامی (2), گرسنه (2), خوبی (2), زیر (2), بنوش (2), تشنه (2), شربت (2), فوراً (2), خورد (2), خارج (2), دفعه (2), دادم (2), دست (2), بگیرد (2), لباس (2), بزرگتر (2), خوردن (2), جلوی (2), صید (2), داشت (2), باشم (2), غذا (2), دروغهای (2), خودش (2), آخه (2), بهش (2), اونجا (2), میخواست (2), جوری (2), گور (2), کاش (2), چرا (2), حتی (2), زدم (2), فکر (2), برم (2), کاری (2), سنگاپور (2), اومد (2), سرش (2), دعوت (2), اومدم (2), نامه (2), داری (2), ببینم (2), بزرگ (2), امروز, دیروز, بازدیدها, 8213, امکانات, طراحی, طراح, دخترک, سیاسی, داشتنی, گالری, عکس, پیوند, آرشیو, ایمیل, جاوا, منوی, درباره, جمعه, 10ساعت, ییدخطوط, دلمان, کمتر, اشغال, کنیم, چهارشنبه, 15ساعت, جلیل, کیان, مهر, ترجمه, دوستت, خدایا, غریق, بحر, فرما, همانطور, کودکی, تحت, پرورش, محرومند, یاد, باشید, چقدر, خاطر, شما, تحمّل, متعال, طلب, بخشش, نمایید, برخوردارند, قدر, بدانید, قبل, فقدانش, محزون, گردید, جمیع, زبان, راند, دیدگانش, نهاد, هرگز, برنگشود, جسمش, جهان, رهایی, یافت, هشتمین, گریه, نکن, اصلاً, دردی, شناختم, چشمم, روان, مقام, دلداری, آمد, پیر, سالخوردگی, سرطان, ملعون, دچار, لازم, مراقبت, کنارش, توانستم, نزد, بروم, بین, عزیزم, شهری, فاصله, چیز, رها, دیدارش, شتافتم, بستر, رقّت, حالم, دید, تبسّمی, آورد, جگرم, آتشی, همهء, اعضاء, سوزاند, لاغر, ضعیف, مادری, نبود, هفتمین, خوش, گذرانی, راحت, عادت, درسم, وکیل, ارتقاء, رتبه, یافتم, آلمانی, خدمت, وضعیتم, بهتر, معاونت, رئیس, رسیدم, رؤیاهایم, آغازی, بدیعی, سراسر, سفرها, تماس, دعوتش, خواست, تنگنا, دهد, مالت, بهر, خویش, نگه, دار, اندازهء, کافی, درآمد, ششمین, مختلف, خرید, فرشی, انداخت, فروخت, ترک, وظیفهء, بداند, قبول, نکرد, التّحصیل, باور, وقت, استراحت, واگذار, سلامتش, خطر, زود, سبزی, فارغ, نیازی, محبّت, پنجمین, زنی, شانهء, بایستی, نیازها, برآورده, دشوار, اکثراً, بودیم, عموی, مرد, منزلش, نزدیک, غذای, نمیری, برایمان, فرستاد, مشاهده, وضعیت, بدتر, شود, نصیحت, مردی, بتواند, رسیدگی, هنوز, جوان, بار, نرفت, درگذشت, پدرم, عهده, بیوه, چهارمین, آغوش, بشارت, توفیق, سوی, تعالی, دستش, لیوانی, خریده, موقع, خروج, بنوشم, لاجرعه, سیراب, بغل, گرفته, نوش, جان, گوارای, نگاهم, صورتش, افتاد, عرق, لیوان, سویش, اصرار, وارد, بیرون, آفتاب, سوزان, منتظرم, ایستاد, موقعی, زنگ, امتحان, پایان, آخر, سال, رسیدیم, اتمام, خسته, سومی, ندا, برگردیم, دیروقت, هوا, سرد, بقیه, کارها, بگذار, فردا, لبخندی, مجاور, جستجو, پرداختم, اجناس, دارد, زمستان, باران, بارید, دیر, منتظرش, شبی, بفروشد, ازاء, مبلغی, دستمزد, فروشی, توافق, خانم, بساط, نداشتیم, وسایل, بخریم, بازار, ناچار, باید, دانی, دومی, مگر, شاد, مشغول, دوم, گذاشتم, میل, برگرداند, ذرّات, گوشتی, استخوان, تیغ, چسبیده, جدا, نهر, کوچکی, کنار, منزلمان, بخورم, رشد, نموّ, فضل, سرعت, بازگشت, آماده, گذاشت, شروع, اوّلی, تدریجاً, خوردم, زمان, گذشت, کارهای, اوّلین, برنج, شنبه, 21ساعت, متنفر, مایه, امرار, خانواده, معلم, پخت, اومده, سلام, کنه, ببره, تونست, بامن, بکنه, نیاوردم, تنفر, نگاه, وفورا, دور, یکی, همکلاسی, مسخره, ایی, مامان, داره, زمین, دهن, میکرد, میشد, اگه, واقعا, میخوای, بخندونی, کنی, نمیمیری, جوابی, نداد, لحظه, راجع, حرفی, نکردم, چون, عصبانی, احساسات, اهمیتی, نداشت, دیگه, نداسته, خوندم, موفق, ادامه, تحصیل, واسه, خریدم, آسایشی, داشتم, دیدن, سالها, ندیده, همینطور, نوه, ایستاده, خندیدند, بیاد, اونم, خبر, جرات, کردی, بیای, بترسونی, همین, آرامی, جواب, اوه, معذرت, میخوام, مثل, آدرس, عوضی, فورا, واز, نظر, ناپدید, درسنگاپور, درجشن, تجدید, دیدار, دانش, آموزان, همسرم, سفر, میرم, مراسم, کلبه, قدیمی, خودمون, البته, کنجکاوی, همسایه, گفتن, مرده, قطره, نریختم, اونا, دادند, ازشون, خواسته, بدن, عزیزترین, پسر, بوده, ببخش, خونت, ترسوندم, شنیدم, میآی, ممکنه, نتونم, جام, بلند, بیام, تورو, داشتی, میشدی, دائم, باعث, متاسفم, میدونی, کوچیک, بودی, تصادف, چشمت, دادی, عنوان, نمییتونستم, تحمل, میشی, بنابراین, مال, افتخار, میتونست, جای, دنیای, بطور, کامل, ببینه, عشق, علاقه, مادرت, صبا, ویژن, سفارش, تبلیغ,


Text of the page (random words):
شاید خدا پشت خط باشد سفارش تبلیغ صبا ویژن شاید خدا پشت خط باشد مادر مادر مادر مادر من فقط یک چشم داشت من از اون متنفر بودم اون همیشه مایه خجالت من بود اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت یک روز اومده بود دم در مدرسه که به من سلام کنه و منو با خودش به خونه ببره خیلی خجالت کشیدم آخه اون چطور تونست این کار رو بامن بکنه به روی خودم نیاوردم فقط با تنفر بهش یه نگاه کردم وفورا از اونجا دور شدم روز بعد یکی از همکلاسی ها منو مسخره کرد و گفت ایی یی یی مامان تو فقط یک چشم داره فقط دلم میخواست یک جوری خودم رو گم و گور کنم کاش زمین دهن وا میکرد و منو کاش مادرم یه جوری گم و گور میشد روز بعد بهش گفتم اگه واقعا میخوای منو بخندونی و خوشحال کنی چرا نمیمیری اون هیچ جوابی نداد حتی یک لحظه هم راجع به حرفی که زدم فکر نکردم چون خیلی عصبانی بودم احساسات اون برای من هیچ اهمیتی نداشت دلم میخواست از اون خونه برم و دیگه هیچ کاری با اون نداسته باشم سخت درس خوندم و موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور برم اونجا ازدواج کردم واسه خودم خونه خریدم زن و بچه و زندگی از زندگی بچه ها و آسایشی که داشتم خوشحال بودم تا اینکه یه روز مادرم اومد به دیدن من اون سالها منو ندیده بود و همینطور نوه ها شو وقتی ایستاده بود دم در بچه ها به اون خندیدند و من سرش داد کشیدم که چرا خودش رو دعوت کرده که بیاد اینجا اونم بی خبر سرش داد زدم چطور جرات کردی بیای به خونه من و بچه ها رو بترسونی گم شو از اینجا همین حالا اون به آرامی جواب داد اوه خیلی معذرت میخوام مثل اینکه آدرس رو عوضی اومدم و بعد فورا رفت واز نظر ناپدید شد یک روز یک دعوت نامه اومد در خونه من درسنگاپور برای شرکت درجشن تجدید دیدار دانش آموزان مدرسه ولی من به همسرم به دروغ گفتم که به یک سفر کاری میرم بعد از مراسم رفتم به اون کلبه قدیمی خودمون البته فقط از روی کنجکاوی همسایه ها گفتن که اون مرده ولی من حتی یک قطره اشک هم نریختم اونا یک نامه به من دادند که اون ازشون خواسته بود که بدن به من ای عزیزترین پسر من من همیشه به فکر تو بوده ام منو ببخش که به خونت تو سنگاپور اومدم و بچه ها تو ترسوندم خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم داری میآی اینجا ولی من ممکنه که نتونم از جام بلند شم که بیام تورو ببینم وقتی داشتی بزرگ میشدی از اینکه دائم باعث خجالت تو شدم خیلی متاسفم آخه میدونی وقتی تو خیلی کوچیک بودی تو یه تصادف یک چشمت رو از دست دادی به عنوان یک مادر نمییتونستم تحمل کنم و ببینم که تو داری بزرگ میشی با یک چشم بنابراین مال خودم رو دادم به تو برای من افتخار بود که پسرم میتونست با اون چشم به جای من دنیای جدید رو بطور کامل ببینه با همه عشق و علاقه من به تو مادرت نوشته شده در سه شنبه 89 10 21ساعت 3 23 عصر توسط مهدی کشور دوست نظرات دروغهای مادرم دروغهای مادرم فرزندم برنج بخور من گرسنه نیستم و این اوّلین دروغی بود که به من گفت زمان گذشت و قدری بزرگتر شدم مادرم کارهای منزل را تمام می کرد و بعد برای صید ماهی به نهر کوچکی که در کنار منزلمان بود می رفت مادرم دوست داشت من ماهی بخورم تا رشد و نموّ خوبی داشته باشم یک دفعه توانست به فضل خداوند دو ماهی صید کند به سرعت به خانه بازگشت و غذا را آماده کرد و دو ماهی را جلوی من گذاشت شروع به خوردن ماهی کردم و اوّلی را تدریجاً خوردم مادرم ذرّات گوشتی را که به استخوان و تیغ ماهی چسبیده بود جدا می کرد و می خورد دلم شاد بود که او هم مشغول خوردن است ماهی دوم را جلوی او گذاشتم تا میل کند امّا آن را فوراً به من برگرداند و گفت بخور فرزندم این ماهی را هم بخور مگر نمی دانی که من ماهی دوست ندارم و این دروغ دومی بود که مادرم به من گفت قدری بزرگتر شدم و ناچار باید به مدرسه می رفتم و آه در بساط نداشتیم که وسایل درس و مدرسه بخریم مادرم به بازار رفت و با لباس فروشی به توافق رسید که قدری لباس بگیرد و به در منازل مراجعه کرده به خانم ها بفروشد و در ازاء آن مبلغی دستمزد بگیرد شبی از شب های زمستان باران می بارید مادرم دیر کرده بود و من در منزل منتظرش بودم از منزل خارج شدم و در خیابان های مجاور به جستجو پرداختم و دیدم اجناس را روی دست دارد و به در منازل مراجعه می کند ندا در دادم که مادر بیا به منزل برگردیم دیروقت است و هوا سرد بقیه کارها را بگذار برای فردا صبح لبخندی زد و گفت پسرم خسته نیستم و این دفعه سومی بود که مادرم به من دروغ گفت به روز آخر سال رسیدیم و مدرسه به اتمام می رسید اصرار کردم که مادرم با من بیاید من وارد مدرسه شدم و او بیرون زیر آفتاب سوزان منتظرم ایستاد موقعی که زنگ خورد و امتحان به پایان رسید از مدرسه خارج شدم مرا در آغوش گرفت و بشارت توفیق از سوی خداوند تعالی داد در دستش لیوانی شربت دیدم که خریده بود من موقع خروج بنوشم از بس تشنه بودم لاجرعه سر کشیدم تا سیراب شدم مادرم مرا در بغل گرفته بود و نوش جان گوارای وجود می گفت نگاهم به صورتش افتاد دیدم سخت عرق کرده فوراً لیوان شربت را به سویش گرفتم و گفتم مادر بنوش گفت پسرم تو بنوش من تشنه نیستم و این چهارمین دروغی بود که مادرم به من گفت بعد از درگذشت پدرم تأمین معاش به عهده مادرم بود بیوه زنی که تمامی مسئولیت منزل بر شانهء او قرار گرفت می بایستی تمامی نیازها را برآورده کند زندگی سخت دشوار شد و ما اکثراً گرسنه بودیم عموی من مرد خوبی بود و منزلش نزدیک منزل ما غذای بخور و نمیری برایمان می فرستاد وقتی مشاهده کرد که وضعیت ما روز به روز بدتر می شود به مادرم نصیحت کرد که با مردی ازدواج کند که بتواند به ما رسیدگی نماید چه که مادرم هنوز جوان بود امّا مادرم زیر بار ازدواج نرفت و گفت من نیازی به محبّت کسی ندارم و این پنجمین دروغ او بود درس من تمام شد و از مدرسه فارغ التّحصیل شدم بر این باور بودم که حالا وقت آن است که مادرم استراحت کند و مسئولیت منزل و تأمین معاش را به من واگذار نماید سلامتش هم به خطر افتاده بود و دیگر نمی توانست به در منازل مراجعه کند پس صبح زود سبزی های مختلف می خرید و فرشی در خیابان می انداخت و می فروخت وقتی به او گفتم که این کار را ترک کند که دیگر وظیفهء من بداند که تأمین معاش کنم قبول نکرد و گفت پسرم مالت را از بهر خویش نگه دار من به اندازهء کافی درآمد دارم و این ششمین دروغی بود که به من گفت درسم را تمام کردم و وکیل شدم ارتقاء رتبه یافتم یک شرکت آلمانی مرا به خدمت گرفت وضعیتم بهتر شد و به معاونت رئیس رسیدم احساس کردم خوشبختی به من روی کرده است در رؤیاهایم آغازی جدید را می دیدم و زندگی بدیعی که سراسر خوشبختی بود به سفرها می رفتم با مادرم تماس گرفتم و دعوتش کردم که بیاید و با من زندگی کند امّا او که نمی خواست مرا در تنگنا قرار دهد گفت فرزندم من به خوش گذرانی و زندگی راحت عادت ندارم و این هفتمین دروغی بود که مادرم به من گفت مادرم پیر شد و به سالخوردگی رسید به بیماری سرطان ملعون دچار شد و لازم بود کسی از او مراقبت کند و در کنارش باشد امّا چطور می توانستم نزد او بروم که بین من و مادر عزیزم شهری فاصله بود همه چیز را رها کردم و به دیدارش شتافتم دیدم بر بستر بیماری افتاده است وقتی رقّت حالم را دید تبسّمی بر لب آورد درون دل و جگرم آتشی بود که همهء اعضاء درون را می سوزاند سخت لاغر و ضعیف شده بود این آن مادری نبود که من می شناختم اشک از چشمم روان شد امّا مادرم در مقام دلداری من بر آمد و گفت گریه نکن پسرم من اصلاً دردی احساس نمی کنم و این هشتمین دروغی بود که مادرم به من گفت وقتی این سخن را بر زبان راند دیدگانش را بر هم نهاد و دیگر هرگز برنگشود جسمش از درد و رنج این جهان رهایی یافت این سخن را با جمیع کسانی می گویم که در زندگی اش از نعمت وجود مادر برخوردارند این نعمت را قدر بدانید قبل از آن که از فقدانش محزون گردید این سخن را با کسانی می گویم که از نعمت وجود مادر محرومند همیشه به یاد داشته باشید که چقدر به خاطر شما رنج و درد تحمّل کرده است و از خداوند متعال برای او طلب رحمت و بخشش نمایید مادر دوستت دارم خدایا او را غریق بحر رحمت خود فرما همانطور که مرا از کودکی تحت پرورش خود قرار داد ترجمه جلیل کیان مهر نوشته شده در چهارشنبه 89 10 15ساعت 11 50 صبح توسط مهدی کشور دوست نظرات شاید خدا پشت خط باشد بیا ییدخطوط دلمان را کمتر اشغال کنیم شاید خدا پشت خط باشد نوشته شده در جمعه 89 10 10ساعت 8 31 عصر توسط مهدی کشور دوست نظرات قالب وبلاگ قالب وبلاگ درباره سایت مهدی کشور دوست منوی سایت خانه کد جاوا ایمیل آرشیو سایت پیوند ها قالب وبلاگ گالری عکس دخترک سیاسی دوست داشتنی قالب های بهاربیست طراح قالب طراحی قالب بهاربیست امکانات سایت بازدید امروز 0 بازدید دیروز 0 کل بازدیدها 8213
Thumbnail images (randomly selected): * Images may be subject to copyright.GREEN status (no comments)
  • Close
  • به جذابترین گروه اینترنتی...
  • به جذابترین گروه اینترنتی...
  • به جذابترین گروه اینترنتی...
  • به جذابترین گروه اینترنتی...

Verified site has: 8 subpage(s). Do you want to verify them? Verify pages:

1-5 6-8


The site also has references to the 1 subdomain(s)

  bidarran.parsiblog.com  Verify


Top 50 hastags from of all verified websites.

Supplementary Information (add-on for SEO geeks)*- See more on header.verify-www.com

Header

HTTP/1.1 200 OK
Cache-Control private
Transfer-Encoding chunked
Content-Type text/html; charset=utf-8
Content-Encoding gzip
Vary Accept-Encoding
Server Microsoft-IIS/10.0
X-AspNet-Version 4.0.30319
Set-Cookie a=; domain=parsiblog.com; expires=Sat, 17-Oct-2026 09:05:50 GMT; path=/
Set-Cookie b=; domain=parsiblog.com; expires=Sat, 17-Oct-2026 09:05:50 GMT; path=/
Set-Cookie YarName=; domain=parsiblog.com; expires=Sat, 17-Oct-2026 09:05:50 GMT; path=/
X-Powered-By ASP.NET
Access-Control-Allow-Origin *
Date Sun, 18 Oct 2026 09:05:49 GMT
Connection close

Meta Tags

title=""
http-equiv="Content-Type" content="text/html; charset=utf-8"
name="keywords" content="شاید خدا پشت خط باشد,"
name="description" content="شاید خدا پشت خط باشد - "
name="copyright" content="© BAHAR 20, www.bahar-20.com"
http-equiv="Content-Type" content="text/html; charset=utf-8"
name="designer" content="BAHAR-20 | htt???/bahar-20.com"
name="GENERATOR" content="BlogFa.com"
name="Description" content=" شاید خدا پشت خط باشد"
property="og:description" content=""
name="DC.description" lang="fa" content=""
http-equiv="Content-Type" content="text/html; charset=utf-8"
name="Keywords" content="شاید خدا پشت خط باشد"
name="robots" content="all"
name="robots" content="index,follow"
name="GOOGLEBOT" content="all"
name="GOOGLEBOT" content="index,follow"
property="og:title" content="شاید خدا پشت خط باشد"
property="og:type" content="article"
property="og:url" content="htt???/bidarran.ParsiBlog.com/"
property="og:site_name" content="پارسی بلاگ"
property="og:locale" content="fa_IR"
name="DC.title" lang="fa" content="شاید خدا پشت خط باشد"

Load Info

page size39259
load time (s)0.229389
redirect count0
speed download56685
server IP 188.253.2.18
* all occurrences of the string "http://" have been changed to "htt???/"