If you are not sure if the website you would like to visit is secure, you can verify it here. Enter the website address of the page and see parts of its content and the thumbnail images on this site. None (if any) dangerous scripts on the referenced page will be executed. Additionally, if the selected site contains subpages, you can verify it (review) in batches containing 5 pages.
favicon.ico: bootigha.blogfa.com - .

site address: bootigha.blogfa.com redirected to: bootigha.blogfa.com

site title: ...

Our opinion (on Thursday 18 June 2026 5:28:29 UTC):

website (probably) only for adults * website (probably) only for adults ! YELLOW status (not for everyone) - not for everyone

Meta tags:
description=بوطیقا وبلاگ ادبی;

Headings (most frequently used words):

مرد, بوطیقا, وبلاگ, ادبی, گريست, باربارا, استانویک, من, ثریا, چند, بهار, است, گل, می, دهد, روسریت, اما, نزایید, چیزی, شبیه, پریشانی, بنفشه, ها, خواهر, ماه, زن, مسافر, گاو, غلتان, در, خون, نوشته, های, پیشین, پیوندها,

Text of the page (most frequently used words):
بود (251), این (74), خانه (68), اما (64), است (60), توی (54), بودم (42), همه (42), برای (39), نمی (37), های (33), شده (33), کردم (32), کرد (31), گفت (30), تنها (30), مادرم (30), چرا (27), بعد (27), مرد (26), روز (26), روی (24), هیچ (23), بودند (23), خانوم (23), زندگی (23), پیرزن (23), گفتم (20), سال (20), نبود (20), بار (19), همیشه (19), آمد (19), زنها (19), نگاه (18), شدم (18), یکی (18), داشت (18), وقتی (18), تمام (17), شبیه (17), مادر (17), مریم (17), امید (16), آرام (16), شود (16), چند (16), دیدم (16), بچه (16), داد (16), قدر (16), سید (15), نوشته (15), کند (15), گرده (15), خودش (15), پدرم (15), بلند (14), فهمیدم (14), مرا (14), نیست (14), رنگ (14), داشتم (14), بزرگ (14), انگار (13), زدم (13), کنم (13), اینکه (13), صدای (13), پدر (13), بابا (13), ساعت (12), چشمهای (12), حتی (12), باید (12), تازه (12), خواند (12), نام (12), درست (11), باشد (11), کرده (11), رفت (11), همان (11), زیبا (11), گرفت (11), وقت (11), مامان (11), حاج (11), جهان (11), سیاه (11), حرف (11), ۱۳۹۰ (10), توسط (10), بلاغتی (10), کودکی (10), کلمه (10), مثل (10), دور (10), شیرین (10), کردی (10), داراب (10), زده (10), سمت (10), همین (10), دارم (10), بوده (10), بهمن (9), شنبه (9), مگر (9), دارد (9), زنی (9), حال (9), دوست (9), آمده (9), بنویسم (9), بیشتر (9), خواستم (9), خانم (9), فاطمه (9), كرد (9), حمید (8), یکم (8), اصلا (8), زیر (8), پای (8), برایش (8), رفتم (8), زدند (8), درد (8), هوا (8), بعدها (8), شهر (8), چهار (8), کردن (8), باز (8), حافظه (8), رفتیم (8), دیگر (8), راه (8), مان (8), بودیم (8), موهای (8), ترین (8), گفته (8), بدون (8), باد (8), عجیب (8), زنهای (8), ثریا (8), رقص (8), خون (7), لحظه (7), خیلی (7), کوچک (7), خودم (7), پرسیدم (7), مدام (7), دانم (7), آمدیم (7), دست (7), مهرناز (7), محله (7), یاد (7), شدی (7), کمی (7), برایت (7), اول (7), بودی (7), مادربزرگ (7), جیغ (7), چیزی (7), خواست (7), چون (7), پشت (7), عمه (7), آمدند (7), بيرون (7), نمي (7), کودکیم (6), کسی (6), صبح (6), کدام (6), شمر (6), دستش (6), یادم (6), افتاد (6), زمین (6), محو (6), اندازه (6), زمستان (6), دایی (6), سرم (6), بالا (6), دلم (6), خواهرم (6), کنار (6), برد (6), آغوش (6), تاب (6), خود (6), فقر (6), دختر (6), قبل (6), شان (6), احمدی (6), کتابهای (6), رفتند (6), صدا (6), سرش (6), شیراز (6), مرگ (6), امن (6), جوان (6), حمام (6), دانست (6), رقصید (6), فروردین (5), ۱۳۸۵ (5), اسبها (5), ترسیدم (5), خودشان (5), گاو (5), آدم (5), بگیرد (5), حرکت (5), جلو (5), نگاهش (5), بزرگتر (5), دانستم (5), خورد (5), بودن (5), شدن (5), خاله (5), آنها (5), خدا (5), جواب (5), حیاط (5), وگرنه (5), ریگی (5), آباد (5), پیدا (5), ضجه (5), دوباره (5), دستهایم (5), نشسته (5), شدیم (5), نزدیک (5), روزی (5), دیده (5), برایم (5), برهنه (5), سینه (5), شاید (5), سکوت (5), خودت (5), دوستش (5), عین (5), نبوده (5), دوچرخه (5), احمدرضا (5), کار (5), چیز (5), شنیدم (5), وزیر (5), طور (5), یعنی (5), تنش (5), پوش (5), غرق (5), پدربزرگ (5), موهایش (5), کوتاه (5), شومينه (5), شبيه (5), كسي (5), پارك (5), دستم (5), کردند (4), بیاید (4), مهربانی (4), آنجا (4), تسکین (4), راست (4), رسیده (4), معلم (4), معلممان (4), خوب (4), کجا (4), ایستاده (4), جلال (4), کوچه (4), گریه (4), عطر (4), چهل (4), پرواز (4), سرد (4), سرما (4), گرم (4), دریا (4), آنروز (4), فرو (4), زود (4), اگر (4), زنگ (4), زند (4), دویدم (4), ماه (4), وای (4), نماز (4), خواب (4), نداشت (4), پایین (4), بالای (4), زیبایی (4), نور (4), حالا (4), کشف (4), عکسهای (4), سالها (4), فاصله (4), وجود (4), خواهم (4), شوم (4), داشته (4), آخر (4), برو (4), فحش (4), عمو (4), گرفته (4), ترس (4), مهربانش (4), کمال (4), رفته (4), بگوید (4), تهران (4), فکر (4), خطوط (4), شعرهای (4), کتاب (4), هستند (4), کمک (4), نرگس (4), حلزون (4), کفشدوزک (4), کوچکتر (4), هست (4), باربارا (4), استانویک (4), بهرام (4), شانه (4), کشید (4), زری (4), باران (4), پاهایش (4), شیر (4), داشتند (4), دهد (4), زرد (4), سوسن (4), آورد (4), زنانه (4), دويدم (4), روي (4), كمي (4), چشمهاي (4), زاده (3), مهر (3), ۱۳۸۶ (3), ۱۳۸۸ (3), آذر (3), پیش (3), رسید (3), نگران (3), تواند (3), نهایت (3), چاقو (3), بروند (3), صورت (3), سالهای (3), تنم (3), منتظر (3), نبودند (3), دنبال (3), نفرین (3), کنند (3), جنگ (3), تعداد (3), زیاد (3), حاجی (3), ثوابش (3), درسی (3), درخت (3), یکبار (3), ذهن (3), حسین (3), بست (3), تقسیم (3), کردیم (3), همانجا (3), گشتم (3), دقیقه (3), ایستادم (3), شروع (3), دویدن (3), اقاقیا (3), آبی (3), روشن (3), بیرون (3), دادم (3), کنارم (3), دویدند (3), سوار (3), صدایش (3), گلهای (3), پخش (3), نایلون (3), اذان (3), ندارم (3), کابوس (3), تابستان (3), زنانی (3), تپه (3), متوجه (3), اند (3), خبر (3), مهم (3), شکل (3), دارند (3), خاکستری (3), پرت (3), داخل (3), پریدم (3), نکردم (3), گذشت (3), کلماتم (3), آدمی (3), مهربان (3), سطرها (3), رنج (3), تلخی (3), نشدی (3), گفتی (3), بیست (3), ماشین (3), هفت (3), فشار (3), دادن (3), درشت (3), ملیحه (3), عشق (3), هنوز (3), اسم (3), زودتر (3), برادرت (3), خاطرم (3), موتور (3), 206 (3), هزار (3), زور (3), نتوانستم (3), روم (3), هراس (3), خواهد (3), چرخهای (3), کمکی (3), بنفشه (3), مرده (3), ردیف (3), حرفهایی (3), فیلم (3), هستم (3), جنس (3), شناسم (3), معنای (3), واقعی (3), جدا (3), چرخ (3), انگور (3), بودنش (3), خواندم (3), ذوق (3), معجزه (3), نیافتنی (3), حوض (3), گوشم (3), دادند (3), مزخرف (3), جایی (3), گفتن (3), فقط (3), مصدق (3), جای (3), میان (3), شاعر (3), یکیشان (3), پیر (3), باشند (3), فریاد (3), بدو (3), گرفتند (3), گذاشت (3), طرف (3), جمع (3), ذره (3), گذاشته (3), کنان (3), سردم (3), آنچه (3), حواسش (3), روسریت (3), قبر (3), ابروهایش (3), پسر (3), پسرش (3), پرنده (3), روشنفکر (3), عاشق (3), ازدواج (3), مردانه (3), زنده (3), توي (3), زندگي (3), هميشه (3), اين (3), رفتيم (3), براي (3), غروب (3), گريه (3), محكم (3), رضا (2), احمد (2), علی (2), شعر (2), اکبر (2), پور (2), فرح (2), مرداد (2), شهریور (2), آبان (2), ۱۳۹۱ (2), ۱۳۹۲ (2), وبلاگ (2), قدیمی (2), شمرها (2), تاختند (2), سخت (2), نداشتم (2), امروز (2), اولین (2), جوری (2), کوچکی (2), توانی (2), بگیری (2), نشود (2), خونش (2), آسمان (2), بداند (2), صلوات (2), زندگیم (2), لرزید (2), گردنش (2), طناب (2), همهمه (2), بشکند (2), گوشت (2), قربانی (2), ابتدایی (2), زیباتر (2), چوب (2), بلندی (2), دارابیها (2), نخل (2), نقش (2), پنج (2), ترسناک (2), تصویر (2), واقعا (2), مدرسه (2), توت (2), عاشورا (2), ننه (2), شوید (2), پرسی (2), هایش (2), دوان (2), تماشای (2), بلقیس (2), چمدانی (2), دامنی (2), کاملا (2), مشابه (2), مسافر (2), موهایم (2), دستهایش (2), آشنا (2), آستانه (2), دیر (2), سفر (2), ناتوان (2), حسینیه (2), ریگ (2), توانستم (2), منبر (2), توتها (2), پدربزرگم (2), بریده (2), مختلف (2), سبز (2), سقوط (2), ماهی (2), خشک (2), آمدم (2), برسد (2), بخار (2), سردی (2), کاهگلی (2), ساکن (2), جذابی (2), تشخیص (2), داده (2), تایی (2), بخواند (2), قول (2), رنگی (2), فرقی (2), سالیانم (2), وحید (2), شهری (2), هایی (2), رقصند (2), کنده (2), خندقها (2), جنین (2), افتند (2), سوخته (2), مردهایی (2), دلیلش (2), چیست (2), چشمهایش (2), دیگری (2), دنیا (2), پاشد (2), اشتباه (2), تنت (2), آخرین (2), میدانم (2), بینم (2), نشده (2), قوی (2), مچهای (2), بهتر (2), دیدنت (2), کوله (2), پشتی (2), جدول (2), ضرب (2), دیدن (2), مرور (2), داریم (2), یادگاری (2), سنی (2), روایت (2), رویاهای (2), پایان (2), بخشهای (2), تعریف (2), اصیل (2), تماشا (2), هستی (2), زیستن (2), عزیز (2), نداشته (2), دفاع (2), مقابل (2), دادی (2), بده (2), خواستن (2), نداری (2), صبور (2), صبوری (2), نبودن (2), سرت (2), مهرنازم (2), دانی (2), مصطفی (2), کوی (2), شوق (2), کشیدم (2), چشمهایت (2), نگاهم (2), ببین (2), دختری (2), پختگی (2), زَندگی (2), بخشد (2), رنجور (2), غمگین (2), بخشیدی (2), نامت (2), نبودیم (2), نگفته (2), روزهای (2), خواهی (2), درونش (2), واقعیش (2), ماندم (2), نگاهت (2), نباشد (2), موقع (2), بیژن (2), نجدی (2), توانم (2), رودخانه (2), داری (2), شرافت (2), چطور (2), بدانی (2), خواهر (2), توان (2), آید (2), انفجار (2), گندمها (2), پریشانی (2), بهت (2), گذشته (2), چهره (2), ماند (2), کتابخانه (2), شما (2), فهمید (2), اولش (2), حرفش (2), قطع (2), درباره (2), ذهنی (2), میانه (2), مرکز (2), میدهد (2), صورتش (2), حرفهایش (2), خنده (2), اسباب (2), بزنم (2), خوشه (2), احساس (2), شناختم (2), آوردم (2), شوهرش (2), نخورده (2), باغچه (2), اسمش (2), اعتقاد (2), فهمم (2), پریدند (2), مشخص (2), خیس (2), هایشان (2), دخترم (2), عروس (2), شعری (2), آهسته (2), رکاب (2), ساله (2), نگو (2), برادر (2), گوید (2), محمد (2), جوانیش (2), جنون (2), جادو (2), پریشان (2), جادوگری (2), حتما (2), حرام (2), داند (2), تان (2), نزایید (2), روزهایی (2), شامپوهای (2), ناب (2), جنوب (2), شالهایشان (2), لباسهایشان (2), گذرانده (2), هایم (2), کدامشان (2), دستهایشان (2), نیامدند (2), جایشان (2), عطرش (2), بوی (2), شیشه (2), خورده (2), قند (2), بزند (2), انگشت (2), اشاره (2), خاک (2), زخمهایش (2), پنجره (2), زندان (2), خندید (2), بدوم (2), روسری (2), بهار (2), بارانی (2), قبرستان (2), مژه (2), بیمارستان (2), خودمان (2), دانستیم (2), رحمی (2), شویم (2), پناهگاهی (2), زجر (2), کنارش (2), ساده (2), صبورم (2), غریب (2), رود (2), هوش (2), ریخته (2), سالگی (2), بدی (2), خانواده (2), سوراخ (2), معتقد (2), زنهایی (2), زمان (2), مرعوب (2), حضورش (2), شوهر (2), دید (2), مادری (2), ثریای (2), دیدی (2), پیرمردی (2), فارغ (2), بخشید (2), خرید (2), نشین (2), نداشتنی (2), تشنه (2), پیرمرد (2), انگیز (2), ببینم (2), سیگار (2), مردها (2), بال (2), مرگش (2), قدیم (2), شناخته (2), انقلاب (2), قلعه (2), فاحشه (2), اورسن (2), ولز (2), قاه (2), جذاب (2), عجیبی (2), عمومی (2), سهل (2), خندیدند (2), انتهای (2), کلا (2), آواز (2), شمرده (2), زير (2), كوچه (2), كنند (2), ديوار (2), كردم (2), سرخ (2), وقتي (2), فهميدم (2), عجيبي (2), چيزي (2), كردند (2), بيا (2), دويديم (2), زمين (2), ولي (2), عصر (2), ريختند (2), رساندم (2), موهايش (2), گريست (2), سمتش (2), نيست (2), ترسيدم (2), خانمتان (2), دستهايش (2), ديوانه (2), لبخند (2), بيست (2), چشمهايش (2), سيم (2), فلزي (2), صداي (2), خنديد (2), درک (2), مناسبات (2), گاهی (2), نکردی (2), یار (2), کسان (2), مذهب (2), بوطیقا (2), blogfa, com, نیرو, سیما, بازیار, اسماعیل, مهرانفر, لیلا, رنجبر, هاشم, کرونی, الهه, مینایی, تقی, آبادی, زهره, جعفر, محبوبه, برین, عندلیبی, طبیب, بهمنی, انجمن, مجازی, نقد, سمانه, تاجور, نواز, شیرازی, پیوندها, اردیبهشت, خرداد, ۱۳۸۹, پیشین, عناوین, آرشیو, پست, الکترونیک, مطالب, اسبهایشان, هراسی, نخلشان, قامت, ندوند, نشوم, ترسم, چهارراه, گاوها, غلتیدند, زیباست, دلت, دستهایت, حرصت, جلوی, چاقوی, قصابی, لغزد, گردن, آهستگی, عقربه, لعنتی, تسکینی, پاشیدن, سرو, قصاب, ناتوانی, فرستادند, مهمی, راهنمایی, اعدامی, ملاء, عام, مینی, بوس, بیفتد, کنیم, جشن, ساعات, چشمهایشان, دهنده, نگاهی, گفتیم, دستشان, نگیرد, چرخید, جانشان, بازی, سرپا, نفرینها, کمر, نورآباد, ممسنی, لُرهای, فارس, دعوا, خونریزی, نزاعهای, همیشگی, اواخر, قیافه, ترسناکشان, واقعیتشان, کلاس, پنجم, شوی, شاخه, درسخوانترین, آروز, ندهم, تنبیهم, موضوع, غیر, متخصص, میچزاند, الهی, شکست, نفرینهای, کارساز, کفن, پوسانده, عاشورای, آقا, عصبانیت, منفیها, جذابترند, ماندگارترند, امام, ثابت, غلتان, برگردم, چشمهایم, گرفتن, سخنی, نگفت, دامنتان, خریدید, دامن, دیرم, رساند, رسیدیم, همیشگیش, پرسید, خستگی, جوابی, اتاقش, خوابیدم, بیدار, چرخیدم, خروج, فرار, لابیرنت, بلاغی, روضه, ابوالفضل, منبرش, ننشسته, زنان, حداقل, گاهای, تکه, رنگهای, پوشیده, دامنش, محکم, دشتهای, خاکی, عاری, خیابانها, دریایی, رویای, تحقق, پیوسته, سرعت, چرخیدند, قایقی, مولانامی, قایق, گذشتیم, لرزشی, قایقش, ترسید, شفاف, مولانا, دهان, نزدیکی, خورشید, صادق, یوسف, طوبی, بیگم, نخلی, روزها, کاملی, نخلها, واویلا, اسبهایی, دهانشان, نعل, قرآن, انداز, باهوشی, اقاقیایی, ندیده, نزدیکهای, محرم, شیرینی, گویند, مسول, نظم, دقت, چیده, مشخصی, قضیه, افراد, بخش, حیثیتی, ماجرا, مثلا, تاییها, گوی, مسجد, نخراشیده, جماعت, کتر, فرادی, نوع, مطلق, خوابهای, عاشقانه, مساله, باشم, خوابها, کامل, عشقبازی, شهرعجیبی, نابرابری, آفتاب, سوزان, کابوسی, تمامی, دوستان, فراز, تاریخی, آویزان, دوره, خندق, قرمز, چیزهایی, نزدیکتر, انباشه, شوند, کشند, بدنشان, سنین, ونوجوانی, میانسالی, پیری, جنینها, نخلهایی, نیمه, آگاهی, فرداها, آییم, موهایت, تیرگی, اشتباهی, ابعادی, حامی, توام, نیاز, حمایتی, ناز, طبیبان, نیازمند, مباد, سطرهای, سرزمینی, خواسته, زیبایت, زمینه, بپاشی, ندیدم, کشیدنت, دستت, فهی, بلوغت, تغییر, روح, بدنت, کشفهایم, انسانیتی, بینمت, چیزهای, زیستنمان, آغاز, کیلومترها, عزیزم, باشیم, مسافتهای, قلبم, نامکشوف, برادرانه, گرفتم, بوسیدمت, نجیبت, مواجهه, منکر, ساختی, ندیدی, هایت, جایگزینشان, خوبم, جریان, متصلی, هویت, هویتت, فاش, نفرتت, آزادی, بیان, عقیده, لحظاتی, ورطه, روشنفکری, دروغینی, افتادم, نجاتم, مخالفت, گرفتی, بیخودی, ماریچی, گیر, دموکراتی, بقیه, مدعی, بالیدم, قاطعت, دخالت, اینها, بزرگسالیت, نچشیدی, ماندن, آوری, وجودت, مستقل, پرسم, سختت, بگویی, سختم, آبجی, زایشگاه, سیمرغ, اسمی, بدقواره, زهرا, سابق, سرعتی, شوقی, دیوانه, هشت, شیش, نماندم, انداختم, ارتفاعی, عزیزکم, نظیر, امیدِ, مجرد, نوزاد, مادربزگ, زاییده, تلفظ, درستش, معشوقه, آرمان, مانده, نامی, تشکیلاتی, عشقی, حقیقتی, دروغی, مارکسیسم, نخواستن, شدنت, رفیقم, اعتماد, داداشی, نباش, داشتن, فهمیدن, کلمات, کاهد, نباشی, سیکلتمون, بفروشیم, جاش, بخریم, سیکلت, پنجاه, تومن, قیمت, نفری, کولرش, خنکمان, خندیدی, مهربانت, قهقهه, زدی, نویسم, منی, همچون, ببخشم, کاشانه, بپرسم, بیاورم, بخرم, وقار, نداشتن, دوستت, پیراهنت, پوست, کشیده, استخوان, بلور, مال, گذرد, خوابگاه, لجوجی, شبهای, آورند, تاریک, گرمم, دچار, حمله, ناپذیری, خاطرات, دعوت, قاب, نصب, دیوار, بینمشان, خطوطی, زندگیش, طبیعی, همگان, جذب, مجموعه, کودکش, صفحه, پسرم, تولد, سالگیت, لذت, بخوانی, نامش, گویم, نشناختید, تحقیق, پژوهش, ساخت, مستندی, جنسیها, جنسیهای, جسما, لحاظ, متعلق, مخالفشان, ماجرای, تحقیقهایش, طولانی, تحقیقهایم, مددکاری, نواب, صفوی, مردی, عنوان, مشاور, راهنما, کسانی, چنین, مشکلی, سلامی, میکنم, صحبتهایمان, شناسمش, گذارم, ذهنم, آدمها, آورم, وسط, خندد, مهرماه, 1386, کشی, مستاجر, پراکنده, ماجراهای, سقط, اطلاعی, خبری, صاحبخانه, کتکش, شنیده, دعواها, کتک, چشم, کبود, درگیری, فاطم, مشت, کوبیده, بدم, طرفدار, استقلال, شعوری, نمونه, استقلالی, نفرت, اضافه, فهمند, مخش, حامله, رسما, اون, تنهایی, کودکهای, کتابها, خصوص, شاهکار, صدایم, برویم, همسایه, هفده, سالشان, لخت, وآنها, لباس, لباسهای, نازک, تنشان, بالغ, برجستگیهای, پیراهنش, همسن, شرتر, پیراهن, چسبیده, احمقها, ازش, دخترها, یکهو, اینطور, نداد, راز, نیستم, عروسی, عروسیش, جبران, نفهمیم, تویش, بخوانم, خوشحال, نگه, خوشش, برداشت, کاری, کشاند, گوشه, درندشت, نشانم, خندیدم, دانایی, بزرگتری, کله, شقی, نفهمیدم, پرورشگاه, سوی, مغازه, فروشی, شور, درونم, تصورم, گوهای, کلان, یکریز, وقفه, چرت, بافت, مست, تجرد, محض, خندیدیم, خریدیم, فلکه, عدل, شباهتش, اینجا, تبعیدگاه, آدمهایش, تبعیدی, حسرت, آواره, مهاجرت, یزد, صاحب, نمازش, باری, رادیو, مجری, برنامه, کارشناسشان, بادی, غبغبش, فهمیم, آقای, میوه, غوره, ترش, اخوان, شاملو, آزاد, آتشی, یافتم, جادویم, جادوگرند, نوشت, جزوه, حزب, توده, هرگز, نهراسیده, اگرچه, درس, دینی, خداست, ترسد, الف, بامداد, جادوگر, اعتقاداتش, ماست, نهراسیدن, نویسد, وجادوگری, باردارید, مبارک, گاه, افسانه, لقا, کراچی, پوپک, موهیشان, رنگها, ممکنشان, موهایشان, پاشیده, ممکن, هلم, چشمهیات, ببند, وزیدن, شناختمشان, شناسیشان, بوزد, بینیشان, طرح, لبخندی, لبهای, زهدان, باشی, جهانی, بکش, بمان, قفسه, نفر, انداختند, لگد, ضربه, جانم, پیچیده, چکید, صورتم, توانستند, آیین, غریبی, ترتیت, پیچیدند, نشستند, شدند, مردهای, بلندم, تویی, بدن, لحن, کشیدنش, جنازه, رویا, نیامد, آنطرف, کمکش, کنید, پیچید, نوشیدن, نکند, اعدامیش, مشامش, رقصان, عقرب, گزیده, سوزش, همینجا, همینجای, نقطه, جهنم, اثری, گزیدگی, ناله, بمیرد, سرجایش, پرید, وضعیت, نجات, دهم, بندد, ترکه, زندش, فردا, تردید, بشناسند, ترسیده, اتو, پماد, درکودکی, پستانهای, گرسنه, بیزار, کداشان, ترسی, ازشان, آغوشم, طرفشان, پاهایم, بلندشان, عوض, عقبیها, جلوییها, عقب, مشخصص, یکدیگر, لایه, تاپا, شالهایی, دیدمشان, تصورش, ناچار, ببینمشان, یادگار, کِش, رویش, سرقبرت, پرسد, آیی, منفی, نخوابیدی, چترت, رفتی, تنیده, اندامت, زنانگی, نمردی, قبرت, دستهایی, برگشتم, چتر, وزنی, بالاییش, خوردند, بلندش, رقصیدند, تعجب, بکری, چترش, خاکسپاریش, خروارها, ریزند, لرزیدم, تنهاترین, صحنه, دلخراش, مواجهمان, قبله, خوابیده, منتشر, خودکشی, انتخابش, احترام, نگذاشتیم, رساندیمش, تنهاییم, کوچکیم, دانسیم, پیرامونمان, خفه, نداریم, نجاتش, دادیم, بکشد, بارگله, نکرد, رفتنش, آماده, نیستیم, جاروبرقی, صدتا, بوق, زنند, حکم, بیقرار, رفتن, تسکینش, تصورات, کودکانه, تبعیض, شکایت, آرزوهایم, خلاصه, شکیبایی, دردش, فراموش, دانشش, دهیم, مریضی, نصیبت, تشییع, پاسدارها, اطلاعاتی, قطره, اشک, نریخت, چادرش, کمرش, تابوت, نافذش, طلب, زار, دردناک, جنوبی, دهه, شصت, ذاتیش, محجوب, زندانیش, ملاقات, حضوری, نصیبش, عادل, فهمیده, دیدار, حایل, ضخیم, بردارند, اعدام, دربیست, جانش, سنت, راسوراخ, انسولین, برود, بدنش, تنِ, شیفته, خواندنش, الله, بفهمم, شعله, بخاری, دیواری, مفهوم, عبادت, چندشم, تسلیم, عاشقرها, نشد, جوانتر, جوانیها, خارجی, بلوند, مشکی, بغلم, دستهای, دردناکی, کودک, مثال, زدنیش, نشستهای, فامیلی, خانوادگی, حضور, باباهایمان, جورهای, حساب, عموم, جامعه, حرفهای, جدی, تری, سیطره, فرا, جملات, کوتاهی, جانکاه, فسا, گیسوانی, آنشب, ناگهانی, چروکیده, اتاق, پناهی, اتاقم, منم, صفتی, ذکاوت, فراست, اغراق, شریف, انسان, لعنت, ابرهای, بارند, رحم, طبیعتی, لهجه, دارابی, چطوری, پسرُم, بگیردمان, آنکه, دقیق, امتناع, عذاب, دکتری, سکته, مغزی, نداده, نزدیکمان, مادرش, گریست, کَسُم, بدبختُم, دلُم, جایگزین, اسطوره, نظاره, نشستن, زیباییهاست, معتادی, دومش, پدربزرگی, عمل, وازکتومی, قرار, یادمان, واقع, فرصت, گیرد, داماد, مراقبت, یخچال, تلفن, تلویزیون, فریزر, ظرفهای, موبایل, روستایی, تبدیل, قدرتمند, خویشانش, دوا, درمان, همراه, مراقبشان, شیرزنی, انگارسرنوشت, ترسوی, دلیر, بمیرند, بیرحم, ودوست, بماند, زنانگیشان, آخرعمرش, جسم, وروحش, دانسته, عاطفه, انسانیت, سیاست, مدار, میکرد, میرد, حقش, میخواست, ادامه, تقلایش, ستایش, مُرد, خاطره, مبهم, انگارهیچ, هرمز, گور, نشان, دهید, برمی, خیزی, گویی, کجای, گونه, بالاتر, پونزده, گفتند, سرطان, امیدی, ماندنش, دکتر, قدغن, نکشد, نرفته, حالش, وخیم, ویران, پذیرفتند, جزو, معروف, مشتری, بعدترها, سوزی, بنزین, آتش, رساندنش, ساعتی, نزده, مرموز, معما, ماندند, جیبش, فندک, روشنش, عاشقش, فیلمها, پلانهای, نشانی, دنده, استالین, کیانوری, طبری, طنز, تورو, اعصابتون, خرد, نکنید, واسه, موهاتون, خندینشان, حواسم, خیابان, بهانه, گیری, آروین, دیدمش, سرحال, کلی, خیالبافی, marlboro, تصویری, اندامهای, شگفت, سالگیم, فضای, بسته, گرمای, شدید, کشیدند, هیکلهای, لختی, بخارها, چشمم, شکمها, درشتشان, جوی, طویلی


Text of the page (random words):
بهرام پسر عمه مریم که در دریا غرق شده بود و گریه می کند زار می زند ضجه می زند دردناک است ضجه های زنهای جنوبی بعدها چه شد پیرزن که آن مریضی عجیب و غریب نصیبت شد می گفت توی سرم صدا می آید صدای گوشت چرخ کن صدای جاروبرقی صدای صدتا ماشین که بوق می زنند صدای جیغ بچه توی حیاط خانه راه می رفت که ما به حکم فقر در آن خانه کنار پیرزن بودیم بیقرار می شدم می رفتم کنارش دو سه ساعت کنار هم راه می رفتیم راه رفتن تسکینش می داد من با او حرف می زدم از هر چیزی و از هر جایی از تصورات ساده و کودکانه یی از جهان از تبعیض معلممان از فقر برایش شکایت می کردم و از آرزوهایم می گفتم پیرزن اما خلاصه صبوری بود خود کلمه ی شکیبایی بود دردش را فراموش می کرد و همه ی دانشش از جهان را به میان می گذاشت تا مرا تسکین دهد که اصلا ما کوچکتر از آن بودیم که پیرزن را تسکین دهیم پیرزن صبورم می کرد صبورم کرد اما چه طور شد که دو بار با آن صحنه دلخراش مواجهمان کرد آمدیم خانه رو به قبله خوابیده بود حمام رفته بود مثل همیشه عطرش در همه جا منتشر شده بود آرام بود آرام تر از همیشه خودکشی کرده بود اما هر بار ما به انتخابش احترام نگذاشتیم و رساندیمش بیمارستان از ترس از هراس خودمان می دانستیم بدون او ما تنهاییم می دانستیم بدون او ما کوچکیم می دانسیم بدون او ما در بی رحمی پیرامونمان گم می شویم خفه می شویم و بدون او پناهگاهی نداریم هر بار نجاتش دادیم تا بیشتر زجر بکشد و پیرزن هیچ بارگله نکرد می دانست ما برای رفتنش آماده نیستیم تا رفت روز خاکسپاریش شیراز باران می آمد سرد بود من بالای سر قبر ایستادم و دیدم خروارها خاک روی تنش می ریزند می لرزیدم سرد بود پیرزن دیگر نبود انگار هیچ وقت نبوده است و ما تنها شدیم و من تنهاترین شدم بدون تو پیرزن توی قبرستان شیراز وقتی همه رفتند کمی ایستادم به قبرت نگاه کردم دستهایی روی شانه هایم آمدند دیگر خیس نمی شدم برگشتم بالا را نگاه کردم چتر روی سرم بود وزنی زیبا کنارم ایستاده بود موهایش سیاه بود مژه های بلند داشت مژه های بالاییش به ابروهایش می خوردند شانه ام را فشار داد موهای سیاه بلندش در باد می رقصیدند تعجب کردم مگر می شود زنی بی روسری آن هم در این سرما توی قبرستان باشد سرم را در آغوش گرفت دست توی موهایم کرد خندید چه خنده ناب و بکری بود چترش را به من داد و رقص کنان رفت مادربزرگ حالا هر وقت مادر می خواهد سرقبرت بیاید می پرسد که می آیی می داند جواب من منفی است تو در آن روز بارانی شوم در آن قبر نخوابیدی جوان شدی زیبا تر شدی چترت را به من بخشیدی و رقص کنان رفتی برهنه بودی رقص تنت خطوط در هم تنیده اندامت نهایت زنانگی و زیبایی بود در آن روز بارانی تو نمردی مادربزرگ من از تو یک روسری به یادگار دارم یعنی روزی که هیچ کس حواسش نبود کِش رفتم همان روسریت که گلهای کوچکی رویش بود این را گفتم تا بدانی چند بهار است گل میدهد روسریت نوشته شده در شنبه یکم بهمن ۱۳۹۰ ساعت 11 43 توسط امید بلاغتی اما نزایید چند زن با فاصله های مشخصص از یکدیگر در چند ردیف و چند لایه پشت سر هم ایستاده بودند در هر ردیف سه زن بود سر تاپا لباسهایشان سیاه بود حتی شالهایی که به سر داشتند سیاه بود درست نمی دیدمشان سردم بود خودم را نگاه کردم کاملا برهنه بودم به دستهایم نگاه کردم کوچک بودند کوچکتر از آنچه تصورش را می کردم دوباره زنها را که نگاه کردم بلند قد بودند و من در آن فاصله بی اندازه دور از آنها باز هم ناچار بودم کمی به سمت بالا نگاه کنم تا درست ببینمشان تازه متوجه شدم در کودکیم هستم سردم بود می خواستم یکی از این زنها سیاه پوش هر کداشان با همه ترسی که ازشان داشتم در آغوشم بگیرد خواستم به طرفشان بدوم اما نمی شد پاهایم از سرما خشک شده بودند حتی توان این را نداشتم که از روی زمین بلندشان کنم زنهای سیاه پوش آرام جایشان را با هم عوض می کردند عقبیها جلو می آمدند و جلوییها به عقب می رفتند من تنها سردم بود آغوش یکیشان را می خواستم حالا هر کدامشان گرسنه بودم و من که در همه سالهای بعد از کودکیم از شیر بیزار بودم دلم شیر می خواست شیر یکی از این زنها فرقی نمی کرد هر کدام باشند مادرم گفته بود من در درکودکی از پستانهای خودش شیر نخورده ام چرا این در حافظه کودکی من بود حتی قبل تر از آن در حافظه کودکیم بود پدرم در زندان بود و من نگران بودم من و مادرم تنها بودیم مادر اتو را روی پاهایش گذاشته بود و من پماد می کشیدم روی پاهایش و او می خندید درد نداشت انگار این زن تنها بودیم پدر نبود حتی دیگر مادر نبود برای همین بیشتر یکی از آن زنها را می خواستم صدا زدم یکیشان را گفتم زن با هم با دستهایشان که به دو طرف باز بود به هوا پریدند سمت من نمی آمدند حتی تردید داشتم که مرا بشناسند ترسیده بودم حافظه پدرم در من بود آن روز که پدربزرگ عمو حسین را می بندد به درخت و با ترکه بیست دقیقه می زندش تا فردا صبح و باران می شوید تمام زخمهایش را چرا نتوانستم حسین را از آن وضعیت نجات دهم تا صبح تنها زخمهایش را نگاه می کردم از پشت پنجره یکی از زنها تنش لرزید آخر چرا زری به پدر گفتم عقرب زری را گزیده وگرنه چرا بچه باید از درد و سوزش جیغ بزند و بگوید درست همینجا سوخته همینجای تنم با انگشت به یک نقطه مشخص اشاره کند جهنم که اثری از گزیدگی نیست بچه ناله می کند بعد زری بمیرد و پدربزرگ کجا خاک کرده عمه زری را تنها یکی از زنها رقص کنان سرجایش به هوا پرید حافظه ی پدرم آه از حافظه پدرم بوی دایی حمید توی هوا بود یکی از زنها شروع کرد به نوشیدن آب شیشه آبی را که تمام نمی شد سر می کشید نکند مادربزرگ بود بوی بچه اعدامیش خورده بود به مشامش و آب می خورد برای تسکین قند خونش من این زنهای رقصان را می شناختم شاید چطور شد که کمی آنطرف تر از جایی که من ایستاده بودم تا زیر پای زنها را آب گرفت صدای بهرام می آمد که داد می زد و کمک می خواست داشت غرق می شد به دایی حمید که عطرش آنجا بود به بابا گفتم کمکش کنید دارد غرق می شود چرا یکی از آن زنها از درد می پیچید به خودش چرا چیزی در بدن یکی از زنها فرو رفت جیغ کشید لحن جیغ کشیدنش آشنا بود جنازه یک جنین مرده کنارم افتاد ذره ذره شده بود زنی که جیغ کشید مادرم بود این بچه همان خواهرم بود که اسمش را گذاشته بودم رویا و هیچ وقت به دنیا نیامد فریاد زدم مادر تویی چند نفر مرد سیاه پوش به طرف دویدند مرا به زمین انداختند با لگد به تمام تنم ضربه می زدند درد در جانم پیچیده بود و خون می چکید از سر و صورتم دوباره زنها را صدا زدم فریاد زدم زن نیامدند هیچ کدام جلو نیامدند نمی توانستند تنها مثل آیین غریبی به ترتیت از درد به خودشان می پیچیدند و روی زمین می نشستند و باز از سر جایشان بلند می شدند غرق در خون بودم یکی از مردهای سیاه پوش از روی زمین بلندم کرد و مرا سر پا کرد آغوش یکی از زنها را می خواستم حالا هر کدامشان که باشد زنها دستهایشان از دو طرف توی قفسه سینه هایشان جمع کرده بودند دو مرد دستهایم را گرفتند دایی حمید بود و بهرام بابا پشت سرم بود دستهایش را روی شانه هایم گذاشت گفت می خواهی در زهدان یکی از این زنها باشی امن است امن تر از همه ی این جهانی که در آن هستی امن تر از همه روزهایی که از سر گذرانده ای برو همانجا و بزرگ شو قد بکش بمان همانجا گفتم بابا من این زنهای سیاه پوش را نمی شناسم گفت می شناسیشان کمی باد جنوب بوزد بر آنها می افتند شالهایشان می بینیشان طرح محو لبخندی را روی لبهای زنها دیدم باد جنوب وزیدن گرفت شالهایشان افتاد لباسهایشان را باد برد سرد نبود دیگر هوا می شناختمشان مادر بزرگ بود مادرم بود مهرناز بود عمه مریم بود جوانیش نه آن روزهایی که پیر بود یکی از زنهای روی شامپوهای عمه مریم بود باربارا استانویک من بود افسانه بود مه لقا بود خانوم کراچی بود پوپک بود ثریا بود و هر کدام موهیشان یک رنگ بود رنگها در ناب ترین شکل ممکنشان بود موهای خودشان بود نه اینکه روی موهایشان رنگ پاشیده باشند پدرم گفت برو برو به امن ترین جای ممکن بهرام و دایی حمید دستهایم را فشار دادند و به جلو هلم دادن پدرم فریاد می زد چشمهیات را ببند و تنها بدو بدو بدو دویدم گرم و امن بود همه چیز صدای پدرم را می شنیدم با زنها حرف می زد همه تان باردارید مبارک است اما هیچ گاه نزایید نوشته شده در شنبه یکم بهمن ۱۳۹۰ ساعت 11 42 توسط امید بلاغتی چیزی شبیه پریشانی بنفشه ها می دویدم به سوی مغازه دوچرخه فروشی با تمام شور و شوق درونم تصورم این بود که جهان جایی برای دویدن است من بودم و پدر و عمو محمد عمو محمد عجیب آدمی بود از آن گفت و گوهای کلان جوانیش رسیده بود به یکریز و بی وقفه مزخرف گفتن فقط چرت و پرت به هم می بافت و همیشه مست بود نه زنی نه بچه یی تجرد محض بود اما من دوستش داشتم وقتی او بود ما می خندیدیم دوچرخه را خریدیم و آمدیم خانه فلکه مصدق خانه مان بود چه جای پر از عدل و دادی هم بود تنها شباهتش به مصدق این بود که فکر می کردی اینجا تبعیدگاه هست و همه آدمهایش تبعیدی هستند مثل حسرت آواره گی حاج خانوم و مهاجرت از یزد به شیراز حاج خانوم صاحب خانه مان بود و من دیده بودم که نمازش را یکی در میان می خواند و بیشتر نمی خواند توی حیاط خانه با کمک چرخهای کمکی رکاب می زدم جهان در آن لحظه پر از خوشه های انگور بود این اولین باری بود که من شعری از احمدرضا احمدی شنیدم صدای رادیو حاج خانوم بلند بود که مجری برنامه این شعر را خواند و بعد کارشناسشان با بادی در غبغبش گفت ما که سی سال است نمی فهمیم این آقای احمدی چه می گوید من اما فهمیدم نگاه کردم و دیدم درخت انگور خانه حاج خانم هنوز میوه هایش غوره هست و سبز و ترش اما جهان برای من در آن لحظه همان طور بود که احمدرضا می گفت برای همین شاعر زندگیم شد توی کتابهای پدرم گشتم و آن پس و پشت ها پشت کتابهای اخوان و و شاملو و م آزاد و آتشی کتابهای احمدی را یافتم دوستش داشتم می فهمیدم حرفهایش را کودکی جنون زده من و ذهن پر از جادویم توی شعرهای او بود برای همین فکر می کردم شاعر ها جادوگرند خب فقط با جادو می شود نوشت ما از انفجار گندمها می آمدیم و خانه مان چیزی شبیه بنفشه یی پریشان بود وگرنه که می شد چیزی شبیه جزوه های حزب توده که توی کتابهای بابا بود و اول یکیشان نوشته شده بود هرگز از مرگ نهراسیده ام اگرچه معلم ما هم همیشه سر درس دینی به ما می گفت کسی که با خداست از مرگ نمی ترسد بعد با خودم می گفتم این الف بامداد هم جادوگر نیست و جادوگری سرش نمی شود و حتما اعتقاداتش شبیه معلم ماست که از نهراسیدن از مرگ می نویسد و حتما هم جادوگری را حرام می داند چون معلم مان گفته بود جادو وجادوگری حرام است من شعرهای احمدی را برای فاطمه می خواندم خیلی خوشش می آمد دختر حاج خانوم بود او چرخهای کمکی دوچرخه ام را برداشت و آهسته آهسته یادم داد چه طور بی کمک رکاب بزنم کاری که خودش در همه این ساله کرده بود یک روزی مرا کشاند یک گوشه از آن باغچه بزرگ و درندشت خانه شان و یک حلزون و کفشدوزک نشانم داد و به من گفت ببین این حلزون مادر این کفشدوزک است خندیدم با کمال دانایی نگاهش کردم و گفتم مزخرف نگو وقتی می گفتم مزخرف نگو ذوق می کرد ذوق برادر بزرگتری از کله شقی برادر کوچکتر من اما نفهمیدم وقتی می گوید از پرورشگاه آمده و حاج خانوم مادر واقعیش نیست یعنی چه برای جبران این نفهمیم توی کتابهای احمدی دنبال شعری گشتم که تویش حلزون یا کفشدوزک باشد و برایش بخوانم تا خوشحال شود آخر آن حلزون و کفشدوزک را نگه داشته بود اما پیدا نکردم یک روز صدایم زد که با هم برویم توی حوض نرگس دختر همسایه مان هم بود هم سن و سال بودند هفده سالشان بود من لخت شدم وآنها با لباس پریدند توی آب تابستان بود هوا گرم بود و لباسهای نازک تنشان بود تازه بالغ شده بودند برجستگیهای تن نرگس از زیر پیراهنش مشخص بود اما فاطمه نه با اینکه همسن نرگس بود و با اینکه شرتر از او بود و تنش بیشتر خیس شده بود اما پیراهن به تنش چسبیده بود مثل احمقها وقتی نرگس رفت ازش این را پرسیدم اول پرسیدم چرا دخترها یکهو سینه هایشان درشت می شود چرا از اول اینطور نیست این را جواب داد و نداد اما وقتی پرسیدم پس تو چرا سرش را توی گوشم کرد و گفت تنها تو این راز را می دانی من دختر نیستم یعنی خودم اصلا حس نمی کنم دخترم این حرفش را فهمیدم با همه سخت بودنش فهمیدم او دختر نبود زن نبود حتی وقتی به زور شوهرش دادند او شبیه هیچ عروسی نبود روز عروسیش غمگین ترین عروس جهان بود وقتی از خانه حاج خانوم رفت خیلی تنها شدم شعرهای احمدرضا را تنهایی می خواندم و بعد کتاب کودکهای احمدرضا را پیدا کردم معجزه زندگی من بود آن کتابها به خصوص آن شاهکار دست نیافتنی اش من حرفهایی دارم که تنها شما بچه ها می فهمید فاطمه یک روز آمده بود خانه حاج خانوم هیچ وقت در کودکی احساس نکردم خانه ای دارم همیشه خانه مان را با نام صاحبخانه اش می شناختم و به یاد می آوردم گریه می کرد می خواست از وزیر جدا شود اسم شوهرش وزیر بود کتکش می زد اما این را از مامان شنیده بودم که فاطمه توی تمام دعواها تنها کتک نخورده و یک بار وزیر با چشم سیاه و کبود آمده خانه و گفته توی درگیری فاطم با مشت کوبیده توی صورتش از وزیر بدم می آمد طرفدار استقلال بود و جدا از اینکه به قول پدرم در بی شعوری نمونه نداشت استقلالی بودنش هم بر نفرت من از او اضافه می کرد فاطمه را صدا زدم بیاید توی حیاط رفتیم توی باغچه کتاب را برایش خواندم دوست داشت بعد درباره اسمش و اینکه اعتقاد دارم حرفهایی هستند که تنها بچه ها می فهمند با او حرف زدم و گفتم من می فهمم او زن نیست یعنی مخش شبیه زنها نیست و چون بچه هستم می فهمم ذوق کرد اما با نهایت تلخی گفت حامله است و دارد رسما مادر می شود این یعنی اون زن است مادر است بعد هم یادم داد چه طور با دوچرخه ام تک چرخ بزنم آن روز باز جهان پر از خوشه های انگور بود و من می توانستم با یک چرخ حرکت کنم چیزی شبیه پرواز کردن بود ما زمستان همان سال از خانه حاج خانم اسباب کشی کردیم و رفتیم خانه پدربزرگم و مستاجر او شدیم بعد از آن پراکنده می شنیدم ماجراهای فاطمه را بچه اش را سقط کرد از وزیر جدا شد و و بعد از آن حاج خانوم و و فاطمه از آن خانه بی هیچ خبر و اطلاعی رفتند و رفت و آمد مادرم با خانه شان قطع شد خبری از فاطمه نبود و او از ذهن من مدام محو و محو تر شد مهرماه 1386 من در حال تحقیق و پژوهش برای ساخت فیلم مستندی درباره دو جنسیها هستم دو جنسیهای ذهنی جسما زن هستند و یا مرد اما به لحاظ ذهنی متعلق به جنس مخالفشان هستند ماجرای این فیلم و تحقیقهایش طولانی است اما من در میانه تحقیقهایم توی مرکز مددکاری نواب صفوی مردی را می بینم که به عنوان مشاور و راهنما در آنجا کار می کند و به کسانی که چنین مشکلی دارند کمک می کند سلامی میکنم جواب میدهد در میانه صحبتهایمان حس می کنم می شناسمش بعد می گذارم ذهنم تنها متوجه خطوط صورتش باشد آدمها را از جنس خطوط چهره شان می شناسم به یاد نمی آورم همه چیز و محو و دور است دور به معنای واقعی کلمه وسط حرفهایش اما می خندد من این خنده را می شناسم فاطمه است نامش اما مصطفی است زن و بچه دارد مرد جذابی است حرفش را قطع می کنم و می گویم مرا نشناختید بهت زده می شود میدانم دچار حمله پایان ناپذیری از خاطرات گذشته است آرام می شود مرا به خانه اش دعوت می کند می روم حاج خانوم مرده است دو سال قبل خانم و بچه اش سفر رفته اند اما توی قاب عکسهای نصب شده به دیوار می بینمشان هر دو خطوط چهره شان از آن خطوطی است که در حافظه ام می ماند زندگیش را دوست دارم طبیعی و مشابه زندگی همگان است کتابخانه اش مرا جذب می کند نزدیک می روم ردیف اول کتابخانه او مجموعه شعرهای احمدرضا احمدی است و کتابهای کودکش کتاب من حرفهایی دارم که تنها شما بچه ها می فهمید را بر می دارم صفحه اولش نوشته است برای تو پسرم امید و تولد دو سالگیت و لذت روزی که با صدای خودت این کتاب را برایم بخوانی من از خانه او تا خوابگاه آرام راه می روم زمستان لجوجی دارد تهران شبهای زمستان هراس آورند همه جا تاریک است توان دویدن ندارم برای همین دلم دوچرخه می خواهد با اینکه نمی دانم بدون چرخهای کمکی می توانم حرکت کنم یا نه باد سردی می آید اما من گرمم است و فکر می کنم از انفجار گندمها آمده ام با اینکه خانه ای ندارم شبیه پریشانی بنفشه ها نوشته شده در شنبه یکم بهمن ۱۳۹۰ ساعت 11 41 توسط امید بلاغتی خواهر ماه رودخانه که می گذرد زیر پل مال تو دختر پوست کشیده من بر استخوان بلور که آب پیراهنت شود تمام تابستان بیژن نجدی مهرناز خواهرم من در این سطرها برای تو از چه بنویسم چطور بنویسم تا بدانی چه اندازه دوستت دارم از فقر برادرت برایت می نویسم از منی که همچون بیژن نجدی تنها در تمام این سالها و شاید سالهای بعد تنها می توانم رودخانه را به تو ببخشم اما هیچ وقت در تمام این هفت سال که از خانه و کاشانه مان در داراب کنده ام نتوانستم از تو بپرسم چه دوست داری برایت بیاورم چه دوست داری برایت بخرم می خواهم از فقر برایت بنویسم و از وقار و شرافت تو در مقابل نداشتن بچه که بودی یک روز ما را من بابا و مامان نگاه کردی و گفتی موتور سیکلتمون رو بفروشیم و به جاش 206 بخریم موتور سیکلت ما آن موقع صد و پنجاه هزار تومن به زور قیمت داشت اما چشمهای تو مهربان بود آن قدر که وقتی آن شب چهار نفری سوار موتور شدیم و به خانه بی بی رفتیم سوار 206 بودیم و تازه کولرش را روشن کرده بودیم و خنکمان بود و تو می خندیدی با چشمهای مهربانت خوب که قهقهه زدی 206 پرواز کرد و داراب چه قدر بزرگ بود آنروز مهرنازم خواهرم می خواهم در این سطرها از فقر برادرت برایت بنویسم و با عین حال بنویسم که برادرت کلمه ها را دارد و مگر داشتن و فهمیدن کلمات کمی از فقر آدمی نمی کاهد لحظه یی نبوده که بنویسم و تو در خاطرم نباشی که رد پای مهربانی و گذشت تو در کلماتم نباشد نمی خواستم اما مگر به خواستن و نخواستن من بود که تو زود بزرگ شدی تازه این زودتر بزرگ شدنت مگر بد بود رفیقم شدی به تو اعتماد کردم و همیشه هر وقت توی هر چیزی ماندم نگاهت کردم که نگاهت بگوید داداشی نا امید نباش که ...
Thumbnail images (randomly selected): * Images may be subject to copyright.YELLOW status (not for everyone)website (probably) only for adults

    No Images


    Verified site has: 29 subpage(s). Do you want to verify them? Verify pages:

    1-5 6-10 11-15 16-20 21-25 26-29


    Top 50 hastags from of all verified websites.

    Supplementary Information (add-on for SEO geeks)*- See more on header.verify-www.com

    Header

    HTTP/1.1 301 Moved Permanently
    Date Thu, 18 Jun 2026 05:28:28 GMT
    Content-Type text/html; charset=utf-8
    Transfer-Encoding chunked
    Connection close
    Location htt????/bootigha.blogfa.com/
    Server cloudflare
    Nel report_to : cf-nel , success_fraction :0.0, max_age :604800
    Report-To group : cf-nel , max_age :604800, endpoints :[ url : htt????/a.nel.cloudflare.com/report/v4?s=xDkK2%2BMOkSDh%2BP4jXQT9Zy2lclEaBSfuekK33I%2BXTmTEJVkxxE1JFzMmaTyNqywTKn%2BTHLN%2BfGhuEIEcewEk1rWb1qvCvIpo9qHvrEdRNt3iWD3vhDMNi0IBPWtYC%2F7gePRneCzm ]
    Cf-Cache-Status DYNAMIC
    CF-RAY a0d7e40bbf0ef6a9-CDG
    alt-svc h3= :443 ; ma=86400
    HTTP/2 200
    date Thu, 18 Jun 2026 05:28:28 GMT
    content-type text/html; charset=utf-8
    cache-control private
    nel report_to : cf-nel , success_fraction :0.0, max_age :604800
    vary Accept-Encoding
    server cloudflare
    cf-cache-status DYNAMIC
    report-to group : cf-nel , max_age :604800, endpoints :[ url : htt????/a.nel.cloudflare.com/report/v4?s=9WH%2BpfdmGmbFfBuvy61A0G8r%2FtE44ybHmrGw6zAzke0sOcUeOOFsUbClHHCWBuWKaqu4IL%2BNC92FF83qKr9DO%2Br3bQXbN1AoFTq4kq4i7JUtw5Eh8pmi4NNajTHAD1BHfPiiYoyt ]
    content-encoding gzip
    cf-ray a0d7e40c7c851bec-CDG
    alt-svc h3= :443 ; ma=86400

    Meta Tags

    title=""
    http-equiv="Content-Type" content="text/html; charset=utf-8"
    name="viewport" content="width=device-width, initial-scale=1"
    http-equiv="content-language" content="fa"
    name="description" content="بوطیقا وبلاگ ادبی"
    name="generator" content="blogfa.com"
    property="og:title" content="بوطیقا"
    property="og:site_name" content="بوطیقا"
    property="og:description" content="بوطیقا وبلاگ ادبی"

    Load Info

    page size25921
    load time (s)0.353166
    redirect count1
    speed download73430
    server IP 188.114.97.0
    * all occurrences of the string "http://" have been changed to "htt???/"