Meta tags:
Description= انجمن دوستان خوب گیاهی;
Keywords= انجمن دوستان خوب گیاهی;
Headings (most frequently used words):
-
Text of the page (most frequently used words):
بود (29), این (23), داد (19), خداوند (17), شما (16), دوستان (15), پاسخ (15), دوست (14), نمی (14), معلم (14), اما (13), برای (13), گفتی (13), کرد (12), است (11), شاهین (11), مارک (10), های (9), دانش (9), وبلاگ (8), روز (8), یاد (7), صبح (7), تمام (7), همه (7), ساعت (7), منانی (7), خوب (7), دوباره (7), دیگر (7), روی (7), گفت (7), کلاس (7), جام (7), نظرات (6), گرفت (6), آنها (6), کند (6), زیر (6), محمد (6), صادق (6), کنیم (6), بیرون (6), چنگیزخان (6), هیچ (5), خود (5), بعد (5), پیدا (5), خواهد (5), همیشه (5), یکی (5), نویسنده (5), مطالب (5), شده (5), خواست (5), همکلاسی (5), بودند (5), برگه (5), مراسم (5), مرا (4), خشم (4), شاید (4), میان (4), باشد (4), دارم (4), انجام (4), دیگران (4), شنبه (4), برداشت (4), نبود (4), گیاهی (4), نام (4), مورد (4), کشید (4), تابوت (4), چرا (4), آموزان (4), بال (4), خان (4), سلام (3), خاطر (3), لیست (3), یادداشت (3), نجات (3), آمد (3), کلبه (3), بهتر (3), روزی (3), آنکه (3), نزدیک (3), پرسید (3), چطور (3), حال (3), کافی (3), توانم (3), کنم (3), کاری (3), اندازه (3), داده (3), نیز (3), بار (3), کنار (3), فراموش (3), خیلی (3), دور (3), کنند (3), چند (3), اون (3), اوقات (3), اردیبهشت (3), داشته (3), برایتان (3), چیزی (3), اگر (3), دوستانش (3), بچه (3), فکر (3), کسی (3), خودم (3), سرباز (3), هایشان (3), دید (3), بالا (3), گروه (3), انجمن (3), بازدیدهای (3), پارسی (2), بلاگ (2), ماندگار (2), ببخش (2), بسپار (2), نابودی (2), تنها (2), کشتی (2), جریان (2), جزیره (2), چشم (2), چیز (2), تصمیم (2), کوچکش (2), آسمان (2), متوجه (2), هستم (2), جواب (2), توان (2), خوبی (2), پیش (2), نباید (2), دست (2), دهیم (2), خدا (2), زندگی (2), حتی (2), دفعه (2), سوختن (2), رحمت (2), ممکن (2), ندارد (2), خواهم (2), ادامه (2), دادن (2), ندارم (2), مشکلات (2), ایمان (2), احساس (2), تنهایی (2), هرگز (2), ترک (2), بگویید (2), زمان (2), باعث (2), دیر (2), روزهای (2), درگیر (2), پایان (2), حرف (2), آرزوی (2), میکنم (2), اولین (2), کردم (2), مون (2), چایی (2), قبل (2), شور (2), ثبت (2), همراه (2), نظر (2), خاطراتم (2), دقت (2), نگاه (2), بیشتری (2), پیغام (2), اهمیت (2), دارند (2), صرف (2), رسید (2), دارید (2), مهم (2), گریه (2), سپس (2), کیفش (2), فرسوده (2), نشان (2), نگه (2), دفتر (2), چاک (2), هنوز (2), مادر (2), پدر (2), کاغذ (2), بارها (2), خورده (2), اینکه (2), قرار (2), آیا (2), هایش (2), کشته (2), فرا (2), دانستم (2), وجود (2), دهند (2), تکلیف (2), گذشت (2), کدام (2), نوشت (2), آموز (2), اسم (2), دوشنبه (2), تحویل (2), درباره (2), بنویسند (2), وقتی (2), مرده (2), برگشت (2), پرنده (2), شکلی (2), بنوشد (2), دقیق (2), همراهانش (2), محبوبش (2), آبی (2), چنگیز (2), لوگوی (2), شرعی (2), template, designed, mehdj, powered, عناوین, آرشیوشده, بازمانده, شکسته, توسط, دورافتاده, برده, بیقراری, درگاه, دعا, بخشد, ساعتها, اقیانوس, دوخت, نشانی, کمک, بیابد, سرآخر, ناامید, کوچک, خارج, کلک, بسازد, وسایل, اندکش, محافظت, نماید, جستجوی, غذا, بازگشت, خانه, آتش, یافت, دود, رفته, اندوهگین, فریاد, خدایا, چگونه, توانستی, چنین, کنی, صدای, خواب, برخاست, دهد, مرد, دهندگانش, شدید, اینجا, گفتند, علامت, دودی, فرستادی, دیدیم, آسان, دلسرد, هنگامی, بنظر, رسد, کارها, روند, امیدمان, زیرا, کار, ماست, درد, رنج, آینده, آورید, علامتی, فراخواندن, چیزهای, منفی, بخود, گوییم, مثبتی, دارد, غیر, واقعاً, بسیار, خسته, آرامش, گامهای, هدایت, دهم, توانی, برسانی, ارزشش, ارزش, ببخشم, بخشیده, ترسم, روحی, ترسو, نداده, نگران, ناامیدم, نگرانی, هایت, دوش, بگذار, باهوش, نیستم, عقل, نخواهم, پیام, اکنون, آبان, دار, عزیز, فضا, دوری, مسافت, راه, میتوانیم, باشیم, تقسیم, خاطرات, شیرنمان, نشدنی, زود, سپری, افسوس, گذر, دلسر, شوند, صباحیست, یادی, زما, نگیرند, امیدو, ارم, بتونیم, همدیگر, بیابیم, لذت, شادیهای, گذشته, تجربه, چشمهیمان, ببندیم, روزمره, آوریم, دوره, آموزیمان, دانشجوییمان, لطف, عنایت, آمدم, تلاش, میکنیم, دوبار, اوج, برسیم, بودن, تجره, مدتی, کارهای, ترم, شغلی, بودم, نتونستم, بیام, سری, بزنم, مثل, دوستانی, نمیتونند, وبشون, اداره, میزنه, همراهان, یکشنبه, بهمن, عصر, سلامتی, تاز, داستان, بیشتره, باشه, فرصت, مینویسم, ارسال, ورودتون, دیگه, خوابمون, نمیگرفت, واییییییییییییییی, منو, دوستم, بیدار, بودیم, چای, اهل, قوری, هارو, خوردم, بنده, سرد, میداد, میتونستم, سوال, چشمتون, نبینه, غروب, خوابیدیم, اول, شبی, یادش, بخیر, طبیعی, خونه, نمیشناسی, اونم, شهر, غریب, حالی, تکاپویی, شدن, مراحل, نقشه, نویسی, دادند, یادتونه, وارسی, میکردیم, زودتر, مکان, بازم, چون, نمیدونستیم, میپرسیدم, امضاء, کجای, باید, بریم, وای, شورو, حلی, گاهی, آرشیو, میرو, کتابچه, افکارم, دانشگاه, خاطرم, نمیشه, یادتان, هست, سلامی, مجدد, صمیمانه, موفقیت, شادکامی, خوبم, امیدوارم, خوبیهای, باشی, بدی, هایم, ببخشی, ببری, افراد, بفرستید, دسترسی, آنهایی, راحت, باشید, درو, خواهید, کاشته, اید, آنقدر, کارهایتان, هستید, توانید, دقیقه, وقتتان, فرستادن, کنید, نظرشما, باری, کوچکترین, تلاشی, ایجاد, تغییر, درروابط, تان, نکردید, سرنوشت, انسانها, جامعه, بقدری, پیچیده, داند, اتفاق, افتاد, بنابراین, کسانی, دوستشان, توجه, ارزشند, گفتن, شنیدن, شاگردانش, طاقت, نیاورده, دیدند, ویکی, ساک, منه, لیستش, نداشته, مارلین, توی, گذاشته, همسر, آلبوم, عروسیمان, بگذارم, سابق, جمع, شدند, چارلی, کمرویی, لبخند, کشوی, بالای, میزم, گذاشتم, دادید, متشکریم, همانطور, بینید, همانند, گنجی, خانم, شناخت, کاغذها, همانی, دیدگاه, درونشان, نوشته, حالیکه, کیف, پولش, جیبش, خواهیم, آشنا, ظاهرشان, نواری, بسته, درآورد, محض, سربازانی, مسئول, حمل, سوی, ریاضی, نبودید, تکان, درصحبتهایش, تدفین, اکثر, ناهار, گرد, آمدند, آنجا, آشکارا, معلوم, منتظر, ملاقات, هستند, تابحال, ارتشی, ندیده, پسر, جوان, خوش, قیافه, برازنده, کلیسا, مملو, عبور, وداع, جای, آوردند, آخرین, نفر, تودیع, شادی, خاصی, زمزمه, شنید, واقعا, اینقدر, صحبتی, نشد, ندانست, والدینشان, موضوع, بحث, وصحبت, پرداختند, برایش, هدف, آورده, کرده, راضی, سالها, یکدیگر, دورافتادند, سال, درجنگ, ویتنام, معلمش, خاکسپاری, شرکت, جداگانه, وسپس, مربوط, قشنگترین, میتوانند, هرکدام, بگویند, خالی, بقیه, وقت, درسی, اتمام, کردند, معلمی, آموزانش, اسامی, ورق, نوشتن, فاصله, عمل, محکوم, شکست, دیگرش, نوشتند, ندارید, شماست, آغوش, اردوگاه, دستور, مجسمه, زرینی, بسازند, حیوانش, داشت, دانست, بگذارد, احترامی, صحنه, سربازانش, فاتح, کبیر, تواند, ساده, مهار, شمشیر, غلاف, شروع, کردن, چشمش, دوخته, دیگری, همین, طرف, حمله, آورد, ضربه, سینه, شکافت, خشک, مصمم, صخره, رفت, سرچشمه, کمال, تعجب, برکه, کوچکی, وسط, سمی, ترین, مارهای, منطقه, زندگان, مغول, درباریانش, شکار, رفتند, تیرو, کمانشان, برداشتند, ساعدش, نشاند, پیکانی, توانست, برود, آنچه, ببیند, انسان, هیجان, شکاری, نکردند, مایوس, اردو, ناکامی, تضعیف, روحیه, نشود, جدا, قدم, بزند, بیشتر, جنگل, مانده, خستگی, تشنگی, بیاید, گرمای, تابستان, جویبارها, خشکانده, معجزه, جرگه, سنگی, جلویش, جاری, بازویش, زمین, گذاشت, نقره, همراهش, پرشدن, مدت, زیادی, طول, لبش, انداخت, خشمگین, حیوان, تشنه, خاک, زدود, پرش, نیمه, نشده, پرت, آبش, ریخت, تیر, اشتراک, خبرنامه, موسیقی, کشکول, لینک, 1388, بایگانی, ملت, طرح, توجیهی, زیست, داشتن, خاطره, تنکابن, برنامه, ایران, آزاد, فهرست, موضوعی, ورود, بخش, مدیریت, پست, الکترونیــک, شناسنامه, rss, خـانه, منوی, اصلی, دیروز, امروز, 17660, یــ, ــاهـو, وضعیت, یاهو, گیرید, همدم, غربت, همره, خلوت, صحبت, امام, علی, علیه, السلام, صبا, ویژن, سفارش, تبلیغ,
Text of the page (random words):
انجمن دوستان خوب گیاهی سفارش تبلیغ صبا ویژن انجمن دوستان خوب گیاهی دانش فرا گیرید چرا که در تنهایی همدم و در غربت همره و در خلوت هم صحبت است امام علی علیه السلام وضعیت من در یاهو یــ ــاهـو کل بازدیدهای وبلاگ 17660 بازدیدهای امروز وبلاگ 0 بازدیدهای دیروز وبلاگ 0 منوی اصلی خـانه rss شناسنامه پست الکترونیــک ورود به بخش مدیریت درباره خودم محمد صادق منانی لوگوی وبلاگ فهرست موضوعی یادداشت ها آزاد انجمن ایران برنامه تنکابن چنگیز خاطره خشم دل دوست دوست داشتن زیست شاهین طرح توجیهی گروه 20 گیاهی مراسم ملت همراه بایگانی اردیبهشت 1388 اوقات شرعی اوقات شرعی لینک دوستان کشکول لوگوی دوستان موسیقی وبلاگ اشتراک در خبرنامه پارسی بلاگ نویسنده مطالب زیر محمد صادق منانی خشم و نابودی یک دوست سه شنبه 89 تیر 8 ساعت 1 44 صبح یک روز صبح چنگیزخان مغول و درباریانش برای شکار بیرون رفتند همراهانش تیرو کمانشان را برداشتند و چنگیزخان شاهین محبوبش را روی ساعدش نشاند شاهین از هر پیکانی دقیق تر و بهتر بود چرا که می توانست در آسمان بالا برود و آنچه را ببیند که انسان نمی دید اما با وجود تمام شور و هیجان گروه شکاری نکردند چنگیزخان مایوس به اردو برگشت اما برای آنکه ناکامی اش باعث تضعیف روحیه ی همراهانش نشود از گروه جدا شد و تصمیم گرفت تنها قدم بزند بیشتر از حد در جنگل مانده بودند و نزدیک بود خان از خستگی و تشنگی از پا در بیاید گرمای تابستان تمام جویبارها را خشکانده بود و آبی پیدا نمی کرد تا اینکه یک معجزه جرگه ی آبی دید که از روی سنگی جلویش جاری بود خان شاهین را از روی بازویش بر زمین گذاشت و جام نقره ی کوچکش را که همیشه همراهش بود برداشت پرشدن جام مدت زیادی طول کشید اما وقتی می خواست آن را به لبش نزدیک کند شاهین بال زد و جام را از دست او بیرون انداخت چنگیز خان خشمگین شد اما شاهین حیوان محبوبش بود شاید او هم تشنه اش بود جام را برداشت خاک را از آن زدود و دوباره پرش کرد اما جام تا نیمه پر نشده بود که شاهین دوباره آن را پرت کرد و آبش را بیرون ریخت چنگیزخان حیوانش را دوست داشت اما می دانست نباید بگذارد کسی به هیچ شکلی به او بی احترامی کند چرا که اگر کسی از دور این صحنه را می دید بعد به سربازانش می گفت که فاتح کبیر نمی تواند یک پرنده ی ساده را مهار کند این بار شمشیر از غلاف بیرون کشید جام را برداشت و شروع کرد به پر کردن آن یک چشمش را به آب دوخته بود و دیگری را به شاهین همین که جام پر شد و می خواست آن را بنوشد شاهین دوباره بال زد و به طرف او حمله آورد چنگیزخان با یک ضربه ی دقیق سینه ی شاهین را شکافت جریان آب خشک شده بود چنگیزخان که مصمم بود به هر شکلی آب را بنوشد از صخره بالا رفت تا سرچشمه را پیدا کند اما در کمال تعجب متوجه شد که آن بالا برکه ی آب کوچکی است و وسط آن یکی از سمی ترین مارهای منطقه مرده است اگر از آب خورده بود دیگر در میان زندگان نبود خان شاهین مرده اش را در آغوش گرفت و به اردوگاه برگشت دستور داد مجسمه ی زرینی از این پرنده بسازند و روی یکی از بال هایش حک کنند یک دوست حتی وقتی کاری می کند که دوست ندارید هنوز دوست شماست و بر بال دیگرش نوشتند هر عمل از روی خشم محکوم به شکست است نظرات شما نویسنده مطالب زیر محمد صادق منانی مرا ببخش و به خاطر بسپار دوشنبه 89 اردیبهشت 20 ساعت 12 0 صبح روزی معلمی از دانش آموزانش خواست که اسامی همکلاسی هایشان را بر روی دو ورق کاغذ بنویسند و پس از نوشتن هر اسم یک خط فاصله قرار دهند سپس از آنها خواست که درباره قشنگترین چیزی که میتوانند در مورد هرکدام از همکلاسی هایشان بگویند فکر کنند و در آن خط های خالی بنویسند بقیه وقت کلاس با انجام این تکلیف درسی گذشت و هر کدام از دانش آموزان پس از اتمام برگه های خود را به معلم تحویل داده کلاس را ترک کردند روز شنبه معلم نام هر کدام از دانش آموزان را در برگه ای جداگانه نوشت وسپس تمام نظرات بچه های دیگر در مورد هر دانش آموز را در زیر اسم آنها نوشت روز دوشنبه معلم برگه مربوط به هر دانش آموز را تحویل داد شادی خاصی کلاس را فرا گرفت معلم این زمزمه ها را از کلاس شنید واقعا من هرگز نمی دانستم که دیگران به وجود من اهمیت می دهند من نمی دانستم که دیگران اینقدر مرا دوست دارند دیگر صحبتی از آن برگه ها نشد معلم نیز ندانست که آیا آنها بعد از کلاس با والدینشان در مورد موضوع کلاس به بحث وصحبت پرداختند یا نه به هر حال برایش مهم نبود آن تکلیف هدف معلم را بر آورده کرده بود دانش آموزان از خود و تک تک همکلاسی هایشان راضی بودند با گذشت سالها بچه های کلاس از یکدیگر دورافتادند چند سال بعد یکی از دانش آموزان درجنگ ویتنام کشته شد و معلمش در مراسم خاکسپاری او شرکت کرد او تابحال یک سرباز ارتشی را در تابوت ندیده بود پسر کشته شده جوان خوش قیافه و برازنده ای به نظر می رسید کلیسا مملو از دوستان سرباز بود دوستانش با عبور از کنار تابوت وی مراسم وداع را به جای آوردند معلم آخرین نفر در این مراسم تودیع بود به محض اینکه معلم در کنار تابوت قرار گرفت یکی از سربازانی که مسئول حمل تابوت بود به سوی او آمد و پرسید آیا شما معلم ریاضی مارک نبودید معلم با تکان دادن سر پاسخ داد چرا سرباز ادامه داد مارک همیشه درصحبتهایش از شما یاد می کرد پس از مراسم تدفین اکثر همکلاسی هایش برای صرف ناهار گرد هم آمدند پدر و مادر مارک نیز که در آنجا بودند آشکارا معلوم بود که منتظر ملاقات با معلم مارک هستند پدر مارک در حالیکه کیف پولش را از جیبش بیرون می کشید به معلم گفت ما می خواهیم چیزی را به شما نشان دهیم که فکر می کنیم برایتان آشنا باشد او با دقت دو برگه کاغذ فرسوده دفتر یادداشت که از ظاهرشان پیدا بود بارها و بارها تا خورده و با نواری به هم بسته شده بودند را از کیفش درآورد خانم معلم با یک نگاه آنها را شناخت آن کاغذها همانی بودند که تمام خوبی های مارک از دیدگاه دوستانش درونشان نوشته شده بود مادر مارک گفت از شما به خاطر کاری که انجام دادید متشکریم همانطور که می بینید مارک آن را همانند گنجی نگه داشته است همکلاسی های سابق مارک دور هم جمع شدند چارلی با کمرویی لبخند زد و گفت من هنوز لیست خودم را دارم اون رو در کشوی بالای میزم گذاشتم همسر چاک گفت چاک از من خواست که آن را در آلبوم عروسیمان بگذارم مارلین گفت من هم برای خودم را دارم توی دفتر خاطراتم گذاشته ام سپس ویکی کیفش را از ساک بیرون کشید و لیست فرسوده اش را به بچه ها نشان داد و گفت این همیشه با منه من فکر نمی کردم که کسی لیستش را نگه نداشته باشد معلم با شنیدن حرف های شاگردانش دیگر طاقت نیاورده گریه اش گرفت او برای مارک و برای همه دوستانش که دیگر او را نمی دیدند گریه می کرد سرنوشت انسانها در این جامعه بقدری پیچیده است که ما فراموش می کنیم این زندگی روزی به پایان خواهد رسید و هیچ یک از ما نمی داند که آن روز کی اتفاق خواهد افتاد بنابراین به کسانی که دوستشان دارید و به آنها توجه دارید بگویید که برایتان مهم و با ارزشند قبل از آنکه برای گفتن دیر شده باشد اگر شما آنقدر درگیر کارهایتان هستید که نمی توانید چند دقیقه ای از وقتتان را صرف فرستادن این پیغام برای دیگران کنید به نظرشما این اولین باری خواهد بود که شما کوچکترین تلاشی برای ایجاد تغییر درروابط تان نکردید هر چه به افراد بیشتری این پیغام را بفرستید دسترسی شما به آنهایی که اهمیت بیشتری برایتان دارند بهتر و راحت تر خواهد بود به یاد داشته باشید چیزی را درو خواهید کرد که پیش از این کاشته اید دوست خوبم امیدوارم همیشه خوبیهای من رو به یاد داشته باشی و بدی هایم را ببخشی و از یاد ببری صمیمانه برای تو آرزوی موفقیت و شادکامی دارم نظرات شما نویسنده مطالب زیر محمد صادق منانی یاد دوستان شنبه 89 اردیبهشت 11 ساعت 3 38 صبح سلامی مجدد دوستان زمان ثبت نام یادتان هست چه شور و حالی بود و چه تکاپویی برای تمام شدن مراحل ثبت نام با اون نقشه ای همراه نام نویسی به همه مون دادند یادتونه چطور وارسی میکردیم که زودتر مکان های مورد نظر را پیدا کنیم بازم چون نمیدونستیم میپرسیدم که بعد این امضاء کجای باید بریم وای که شورو حلی بود من که گاهی اوقات به آرشیو خاطراتم میرو و کتابچه افکارم را با دقت نگاه میکنم هیچ یک از روزهای دانشگاه از خاطرم فراموش نمیشه آخ که شب اول چه شبی بود یادش بخیر خوب طبیعی بود هم خونه ای تو که از قبل نمیشناسی اونم تو شهر غریب من هر می پرسید اون بنده خدا خیلی سرد جواب میداد خوب من تا کی میتونستم سوال کنم چشمتون روز بد نبینه ساعت 7 غروب خوابیدیم ساعت 12 دیگه خوابمون نمیگرفت واییییییییییییییی تا خود صبح منو این دوستم بیدار بودیم چند دفعه چای دم کردم اما این دوست مون اهل چایی نبود و من تا ته قوری چایی هارو خوردم شما چطور بود اولین روز ورودتون تاز این داستان او روز خیلی بیشتره باشه که به فرصت مینویسم ارسال میکنم آرزوی سلامتی همه شما دوستان خوب نظرات شما نویسنده مطالب زیر محمد صادق منانی سلام یکشنبه 88 بهمن 18 ساعت 10 47 عصر سلام دوستان و همراهان وبلاگ گیاهی مدتی بود درگیر کارهای پایان ترم و شغلی بودم نتونستم بیام به وبلاگ سری بزنم این هم مثل همه دوستانی که نمیتونند وبشون را اداره کنند حرف میزنه اما با لطف و عنایت خداوند دوباره آمدم و تلاش میکنیم تا دوبار به روزهای اوج برسیم تا دور هم بودن را دوباره بار تجره کنیم اما افسوس که این گذر زمان و نبود من باعث شد تا خیلی از دوستان دلسر شوند و دیر صباحیست که دیگر یادی زما و دوستان دیگر نگیرند امیدو ارم که دوباره بتونیم همدیگر را بیابیم تا لذت شادیهای گذشته را تجربه کنیم و چشمهیمان را ببندیم به روی مشکلات روزمره تا به یا آوریم دوره دانش آموزیمان دانشجوییمان را چه زود سپری شد اما این فضا این دوری مسافت راه را از میان برداشت و ما دوباره بار میتوانیم در کنار هم باشیم و تقسیم کنیم خاطرات شیرنمان را میان دوستان خوب و فراموش نشدنی دوست دار همه دوستان خوب و عزیز منانی نظرات شما نویسنده مطالب زیر محمد صادق منانی ماندگار شنبه 88 آبان 30 ساعت 12 43 صبح تنها بازمانده یک کشتی شکسته توسط جریان آب به یک جزیره دورافتاده برده شد با بیقراری به درگاه خداوند دعا می کرد تا او را نجات بخشد ساعتها به اقیانوس چشم می دوخت تا شاید نشانی از کمک بیابد اما هیچ چیز به چشم نمی آمد سرآخر ناامید شد و تصمیم گرفت که کلبه ای کوچک خارج از کلک بسازد تا از خود و وسایل اندکش را بهتر محافظت نماید روزی پس از آنکه از جستجوی غذا بازگشت خانه کوچکش را در آتش یافت دود به آسمان رفته بود اندوهگین فریاد زد خدایا چگونه توانستی با من چنین کنی صبح روز بعد او با صدای یک کشتی که به جزیره نزدیک می شد از خواب برخاست آن می آمد تا او را نجات دهد مرد از نجات دهندگانش پرسید چطور متوجه شدید که من اینجا هستم آنها در جواب گفتند ما علامت دودی را که فرستادی دیدیم آسان می توان دلسرد شد هنگامی که بنظر می رسد کارها به خوبی پیش نمی روند اما نباید امیدمان را از دست دهیم زیرا خدا در کار زندگی ماست حتی در میان درد و رنج دفعه آینده که کلبه شما در حال سوختن است به یاد آورید که آن شاید علامتی باشد برای فراخواندن رحمت خداوند برای تمام چیزهای منفی که ما بخود می گوییم خداوند پاسخ مثبتی دارد تو گفتی آن غیر ممکن است خداوند پاسخ داد همه چیز ممکن است تو گفتی هیچ کس واقعاً مرا دوست ندارد خداوند پاسخ داد من تو را دوست دارم تو گفتی من بسیار خسته هستم خداوند پاسخ داد من به تو آرامش خواهم داد تو گفتی من توان ادامه دادن ندارم خداوند پاسخ داد رحمت من کافی است تو گفتی من نمی توانم مشکلات را حل کنم خداوند پاسخ داد من گامهای تو را هدایت خواهم کرد تو گفتی من نمی توانم آن را انجام دهم خداوند پاسخ داد تو هر کاری را با من می توانی به انجام برسانی تو گفتی آن ارزشش را ندارد خداوند پاسخ داد آن ارزش پیدا خواهد کرد تو گفتی من نمی توانم خود را ببخشم خداوند پاسخ داد من تو را بخشیده ام تو گفتی من می ترسم خداوند پاسخ داد من روحی ترسو به تو نداده ام تو گفتی من همیشه نگران و ناامیدم خداوند پاسخ داد تمام نگرانی هایت را به دوش من بگذار تو گفتی من به اندازه کافی ایمان ندارم خداوند پاسخ داد من به همه به یک اندازه ایمان داده ام تو گفتی من به اندازه کافی باهوش نیستم خداوند پاسخ داد من به تو عقل داده ام تو گفتی من احساس تنهایی می کنم خداوند پاسخ داد من هرگز تو را ترک نخواهم کرد این پیام را به دیگران نیز بگویید شاید یکی از دوستان شما هم اکنون احساس می کند که کلبه اش در حال سوختن است نظرات شما لیست کل یادداشت های این وبلاگ خشم و نابودی یک دوست مرا ببخش و به خاطر بسپار یاد دوستان سلام ماندگار عناوین آرشیوشده powered by پارسی بلاگ template designed by mehdj
|