Meta tags:
description= رّدِ دنـدانِ حَـوّا لیلیت اما سیب نخورد;
Headings (most frequently used words):
که, می, این, چِک, یک, به, چند, حرف, رّدِ, دنـدانِ, حَـوّا, لیلیت, اما, سیب, نخورد, خونِ, من, بود, خاک, را, شکافت, ادب, حکم, کند, امروز, گزارش, رویا, سلامتی, اجدادمان, تا, شعاع, متری, فقط, روزی, اتفاق, افتاد, شکست, سفر, خیر, آقای, ژوزه, ماه, سوم, تکه, قلمبه, شده, تمام, زمینِ, ما, قرن, هاست, در, جا, زند, گربه, ای, مثل, آیدا, سوخت, روزهای, زنبورگی, ها, هستند, مرا, زنند, مهم, نیست, شمع, فوت, کرده, باشی, نوشته, های, پیشین, آرشیو, موضوعی, پیوندها,
Text of the page (most frequently used words):
این (42), شده (29), نوشته (28), های (24), توی (22), توسط (21), ساعت (20), آیلا (20), صیادی (20), ۱۳۸۸ (17), ۱۳۸۹ (16), اما (15), کتاب (15), اگر (14), بود (13), کند (13), چند (12), نمی (11), برای (10), کرد (10), خودت (10), یکی (10), باز (10), سال (10), همین (10), شما (10), روی (9), بعد (9), است (9), شود (9), شاید (8), باشد (8), گفت (7), آید (7), نیست (7), حال (7), پیش (7), ۱۳۹۰ (6), گاهی (6), هایش (6), چیزی (6), باشی (6), بعضی (6), آخر (6), گفتم (6), اسم (6), داستان (5), راه (5), دختر (5), شهر (5), وبلاگ (5), عکس (5), ۱۳۸۷ (5), چرا (5), اَشگال (5), آمد (5), البته (5), اصلن (5), داشتم (5), دیدم (5), آقای (5), شدم (5), رود (5), ماهی (5), نوشت (5), کردم (5), پشت (5), پراگ (5), انگار (4), بار (4), دیگر (4), روح (4), دکتر (4), شاملو (4), اسفند (4), تیر (4), هست (4), فشار (4), پلیس (4), کنی (4), چشم (4), کنم (4), روز (4), همیشه (4), کتابی (4), رفت (4), کوری (4), هنوز (4), مغز (4), حالا (4), همان (4), مثلن (4), خودش (4), حوصله (4), ندارم (4), دارم (4), وقتی (4), لاک (4), زندگی (4), خوب (4), خبر (4), کلاس (4), فیزیک (4), حسی (4), بیرون (4), دندان (4), صندلی (4), جواب (4), توت (4), دویدم (4), کوتاه (3), کار (3), کودکی (3), آخرین (3), آذر (3), ۱۳۹۱ (3), خانه (3), هایم (3), تمام (3), canon400d (3), شعاری (3), ندارد (3), مداد (3), خطی (3), چیز (3), خواهد (3), گرد (3), شروع (3), آشغال (3), فعلن (3), شمع (3), فوت (3), نداشت (3), بودم (3), باید (3), حرف (3), دست (3), داری (3), بخوانی (3), سمفونی (3), مردگان (3), خواندن (3), خیال (3), خاک (3), مدت (3), مثل (3), بعدن (3), کنند (3), دور (3), بالا (3), دهد (3), سنبل (3), کجا (3), روزها (3), قدر (3), امروز (3), تکه (3), بگذریم (3), یاد (3), گذاشتم (3), ژوزه (3), خلاصه (3), دلیل (3), قانع (3), کننده (3), نجات (3), جانم (3), مغزم (3), دهانم (3), انداخت (3), ناتمام (3), کسی (3), حتا (3), فضای (3), کلیما (3), پست (3), چِک (3), فرار (3), خودم (3), حامد (2), مجید (2), منم (2), معصومه (2), سفید (2), حسین (2), the (2), گاهي (2), گاه (2), کلام (2), باران (2), جنس (2), سوم (2), افرا (2), ادبیات (2), معروفی (2), احمد (2), كار (2), واگویه (2), آرشیو (2), آبان (2), فروردین (2), اردیبهشت (2), خرداد (2), مرداد (2), 55mm (2), اتفاق (2), هیچ (2), رنگی (2), خوردن (2), کاغذ (2), شورش (2), نبود (2), پرت (2), جوری (2), مدادی (2), کردن (2), نقاشی (2), آره (2), مامان (2), اشک (2), نــــــه (2), اون (2), مردا (2), میذارن (2), بچش (2), پاک (2), اشکال (2), کرده (2), آنقدر (2), گوید (2), عزیز (2), آزادی (2), اول (2), زمین (2), مرا (2), نکنی (2), روزهای (2), بالاخره (2), کتابفروشی (2), زند (2), کدام (2), ناشناخته (2), معمولن (2), موارد (2), خریدم (2), بگویم (2), میز (2), ذوب (2), فروشنده (2), الان (2), تیغ (2), پای (2), نرسد (2), دارد (2), لای (2), ماند (2), خانم (2), نشسته (2), ریز (2), دقیقه (2), بینی (2), برمی (2), دوستی (2), پیشنهاد (2), اطمینان (2), گیری (2), خوشت (2), گویی (2), گوش (2), کردی (2), ادبی (2), آیدا (2), گیرم (2), درست (2), جان (2), داشته (2), هفت (2), هاست (2), iso100 (2), سوال (2), برایم (2), طور (2), وقت (2), برعکس (2), نویسم (2), کلمه (2), فکر (2), نفرات (2), دیگری (2), ادامه (2), خورده (2), ماه (2), نگاه (2), نویسنده (2), شبیه (2), لاکپشت (2), سنگین (2), بکشی (2), جور (2), هایی (2), لابد (2), پنهان (2), عهده (2), گرفتم (2), مرد (2), نداشتم (2), مرگ (2), سفر (2), خیر (2), دانم (2), داشت (2), آدم (2), بدهد (2), زدم (2), لحظه (2), دادم (2), کشید (2), چسبیده (2), سعی (2), لثه (2), نشد (2), بالای (2), سرم (2), افتاد (2), فقط (2), سرما (2), گنده (2), کنار (2), دوست (2), بدهی (2), گردی (2), چیست (2), چندان (2), پروانه (2), بال (2), کرم (2), گفتش (2), بدم (2), ولش (2), دروغ (2), سلامتی (2), دماغ (2), آثار (2), آشنا (2), سالگی (2), یهودی (2), بودن (2), بعدش (2), حدس (2), زنید (2), بخوانید (2), انتظار (2), خواب (2), جادو (2), جادوگر (2), اتومبیل (2), ماشین (2), نوشتم (2), جایگاهی (2), رسیدم (2), کلمات (2), رّدِ (2), دنـدانِ (2), حَـوّا (2), blogfa, com, پوریا, عالمی, ورطه, حبيبي, ناتور, پدرام, رضایی, زاده, سیامک, احمدی, اینجا, مصطفی, مردانی, سیاهچاله, اسطیری, بست, هزار, ذهنم, کولی, رنگ, نشان, عمو, فیروز, سلیمان, حكايتي, دگر, فرزاد, محمدي, نگريستن, گريستن, نگريستم, نيما, سهند, protest, زودیاک, کاکتوس, اکبری, فوق, سپید, تکیده, راهنمای, پرواز, امیرحسین, عصارها, نان, محسن, شرقی, هیوا, جنگولکینگ, رومینا, کرمانی, کلاغ, برکتی, بزرگ, اسماعیلیون, ناشتا, معدۀ, زخمی, تهمینه, رستمی, story, سامان, ندانمکاری, آجر, ماتیلده, کهنه, سرباز, شنبه, آمنه, محبوبی, نیا, بهار, نارنج, براي, نقد, نيروانا, پوست, انداختن, لینا, امیر, ساسان, زمزمه, ابر, ela, روایتی, نیلو, مهربانو, سوپاپ, ارغوان, روشنان, سالار, موسوی, سکوتی, فریاد, شاهین, سجادی, wait, for, دونا, نام, پدر, القدس, قنبرپور, سارلی, نقطه, ویرگول, فاطمه, سرمشقی, پارکینگ, رنگینک, پاییز, رادفا, دانشجویان, داستانی, کیان, کیانی, سناپور, گروس, عبدالملکیان, شمس, لنگرودی, بنیاد, گلشیری, رضا, قاسمی, محمد, یعقوبی, عباس, هشتاد, دیباچه, رادیو, زمانه, هفتان, جمعيت, دفاع, كودكان, خيابان, پیوندها, آلکاندوچی, موضوعی, بهمن, شهریور, مهر, پیشین, عناوین, خوشه, مطالب, قدیمی, iso200, افتاده, اتفاقش, بوده, نگارنده, مسئولیتی, قبال, بودنش, اشگال, محکم, داد, تمامش, طوری, دیده, طرف, خندید, آخه, ریخته, ااا, مگه, نگفتی, بکش, فهمیدیم, برایش, بکشیم, کشیدیم, حالتش, تغییر, ترسید, برداشت, گاز, آور, خونه, مانی, میومدیــم, مردایی, چشاشون, بیرونه, صورتشون, تــــوِ, میزدن, نــــــــه, اونا, اشکان, کمک, اشکاتو, بابا, بیاد, ترجمه, کنه, میگه, نـــــــه, اشگــــال, هندسی, مربع, دایره, اینا, برام, اولی, فوتش, بدون, کمکی, خاموش, دفتری, کاغذی, همراهش, خانهء, بچشیم, مهم, قبلن, تقلید, الوار, گذاشته, سطر, کودک, قبول, خواستن, نتوانستن, لجوجانه, کوبد, طلب, كند, هستند, زنند, فکرش, روزهایی, رسد, دلت, زنبور, زنبورگی, قفسه, ناز, مژه, برهم, هاش, حالت, بغلم, دیگه, لعنتی, معلوم, نیرو, کهکشان, تحریک, بیایی, کلی, انتخابِ, هوایت, روشِ, محبوب, ترین, ایرانی, هوا, خواندم, لیست, بهترین, عقاید, دلقک, گاوخونی, همهء, برسم, فروشی, انقلاب, دنبال, گشتم, نشر, ققنوس, آوردم, جلد, چیده, اند, دومین, مشتری, عجبم, رمان, چطور, بلبشو, مجوز, گرفته, مسلمن, سانسور, امان, نبوده, همینش, غنیمت, بلوا, اسفاری, آیدین, نشود, ماریا, نوشا, تصویرهایی, شیارهای, خوش, حالاها, انتخاب, مختلفی, مترو, شیک, پوشی, کنارت, صادقیه, گلشهر, خواند, سرک, کشی, بلکه, انگشتش, بگذارد, برگ, ببندد, ببینی, جذبت, دالان, بهشتی, خوری, شوی, سلیقه, خوانی, داشتن, چنین, بالی, سرت, حرفش, صفحهء, روزنامه, ورق, زنی, فلان, رسی, برم, بخونم, ببینم, انقدر, اغلب, باد, فحش, ناجور, گربه, سوخت, اضافه, بخشی, نامهء, نیما, توپ, بچرخد, بیاورد, لحظهء, تحویل, باشیم, طبیعی, پلاستیکی, سین, مان, کامل, چیزها, زمینِ, قرن, آمده, ترانه, خواندیم, مجسمه, روند, خوابیم, آقا, بیداره, گردم, سبک, سنجد, نگارندهء, تصمیم, مدتی, برود, گوشهء, عزلت, تراشه, عکسی, نمیدانم, ننویسم, شدت, اين, آيند, 27mm, احساس, تراشیده, خورد, ساده, خواندی, نبرد, درون, مدام, بودند, کردند, برایمان, شعری, پریا, دخترای, ننه, دریا, قیصر, بیشتر, پیام, تسلیت, فرستادند, دادنشان, فکرنوشت, قلمبه, زخم, ایم, حالاحالاها, گرسنه, نشویم, سلام, ساراماگو, هایتان, دوران, پیری, شوند, دوشی, سختی, گذراند, دلیلش, خوشحالی, ندارند, همۀشان, مارکز, لاکپشتی, صورتش, وضعش, شکل, بشود, تبعیدی, بودی, حرص, خوردی, نداریم, خدا, داشتیم, انداختم, حضانت, راستش, نبودم, وگرنه, نزدیکی, ازش, قصۀ, جزیره, باریکی, خیلی, دوستش, یادگار, ایشان, دوره, داریم, امید, جایتان, زود, دیشب, شنیدم, مردی, حتمن, داشتی, کهولت, خودتان, شناختم, نیمکت, ردیف, نشستم, خانمی, فرمول, تخته, اصرار, بفهمیم, زیر, رفتم, سری, سربر, دادی, مردنتان, خاصی, سوقم, نجاتت, خبری, ولی, بلند, مطب, مطمئنن, مشکلی, لازم, متاسف, متاسفم, دندانم, ابروهایش, جدا, گردوی, بزرگِ, لزجی, سوراخی, برگرداند, جایش, سطل, اوهوم, ماسکش, دستکش, پوشید, جلو, نشت, دیدن, قیچی, وسایل, فلزیِ, صدایی, جالب, پزشکم, عینکی, خوشحال, شیشۀ, عینکش, آینه, کلافه, رویش, آورد, توانست, آمپول, فرو, دسته, میزش, نشست, دندونایی, راحت, تره, فردا, خاطر, استخوان, فکم, کندن, عقلم, دهان, جراحی, سپردم, دراز, کشیدم, چراغ, روشن, نورش, صاف, صورتم, پارچه, پیچید, بدنم, روزی, شکست, تقصیر, خودکارم, بازیگوش, پیچیده, لحاف, شوفاژ, لیوان, چای, دستت, هِی, صدا, ساز, درس, امتحان, کیف, دهند, ندانی, گردنت, پایین, ننوشته, قرار, پیچ, مسیرت, گربۀ, زندان, بانمان, چیزکی, بنویسم, دلم, مشتاقش, شعاع, متری, شناسم, کنده, تبریک, نظرت, زشته, دقیقن, ندادم, نده, گفتن, ندادی, وقاحت, خوبه, سنت, پسندیدۀ, اجدادمونه, اجدادمان, آمدم, خبرتان, بدهم, زنده, نفسی, نشیندش, تاکید, ترجمۀ, خشایار, دیهیمی, شدیدن, توصیه, فیلم, کارگردانی, فون, دونرسمارک, ببینید, فضایش, کلیماست, lives, others, راستای, موجودی, خوبی, بِه, نباشد, زادۀ, پرتنشی, هشت, نداشته, یعنی, نازی, حمله, اردوگاه, فهمد, دین, مورثی, چهارده, طعم, چشید, تفاوت, چندانی, کمونیست, اداره, کشور, گیرند, حکومت, کمونیستی, موج, محدودیت, گویم, تاریخ, مجموعه, مقالاتیست, تصویری, اوضاع, سیاسی, اجتماعی, فرهنگی, ارائه, خواندید, نخوانید, چون, پوریاوری, ترجمۀشان, اعصابتان, خرد, موجودات, شویم, بیاییم, بدهیم, تاریکی, روشنایی, تنگ, فهمیدم, کنیزش, هستن, بغلش, علف, زار, دیوار, پریدم, بین, دستم, جلدش, بدزد, دزدید, اومدم, سوار, بشم, پیر, جلوم, گرفت, اگه, بخوای, ازشون, عمرتون, فرارین, بمون, مبارزه, بره, پیداش, نکنن, پیاده, منتظر, شوهرش, برسن, جیسن, کدی, تریست, دنیای, سوفی, خورشید, شاهم, گزارش, رویا, شور, دنیا, نمک, گندید, چیزهایی, پایان, غیررسمی, رسمی, تکیه, کامنت, روزنوشت, شخصی, بری, دانستند, نرسیدم, خوشبختانه, متاسفانه, شخصیت, کاریزماتیکی, چندم, منِ, عددی, نشده, اطرافم, کپی, دوستان, کمال, تعجب, پستش, کلمۀ, نتیجه, چیزهای, کوچکی, اهمیتی, خواستم, اساس, بینش, چیند, ذهن, ادب, حکم, خونِ, شکافت, لیلیت, سیب, نخورد,
Text of the page (random words):
رّدِ دنـدانِ حَـوّا رّدِ دنـدانِ حَـوّا لیلیت اما سیب نخورد این خونِ من بود که خاک را شکافت نوشته شده در ۱۳۹۱ ۰۴ ۱۴ ساعت توسط آیلا صیادی ادب حکم می کند که همیشه برای خودم چیزهایی داشتم که در پایان نوشته های غیررسمی و گاهی رسمی ام می نوشتم تکیه کلام هایی که ته بعضی کامنت ها و گاهی پست ها و همیشه آخر روزنوشت های شخصی ام می گذاشتم و دور و بری ها می دانستند اگر این دو کلمه آخر نوشته ای باشد کار من است هنوز به جایگاهی در داستان و ادبیات نرسیدم خوشبختانه یا متاسفانه شخصیت کاریزماتیکی هم ندارم اما برای بار چندم دیدم چیزی از منِ عددی نشده توسط بعضی از آدم های اطرافم کپی می شود داشتم وب گردی می کردم که به وبلاگ یکی از دوستان رسیدم و شروع کردم به خواندن پست هایش و در کمال تعجب ته پستش دو کلمۀ خودم را دیدم دوست عزیز هنوز نه من به جایگاهی رسیدم و نه تو در نتیجه چیزهای به این کوچکی اهمیتی ندارد اما اگر این را نوشتم خواستم بگویم هر کس بر اساس حس و بینش خودش کلمات را کنار هم می چیند و شما هم سعی کن کلمات را از ذهن خودت بیرون بکشی فعلن همین و ناتمام نوشته شده در ۱۳۹۱ ۰۴ ۱۱ ساعت توسط آیلا صیادی امروز دل زن ها اگر این قدر شور نمی زد دنیا بی نمک می گندید نوشته شده در ۱۳۹۰ ۱۲ ۱۸ ساعت توسط آیلا صیادی گزارش یک رویا خواب دیدم خورشید شاهم و دارم می رم از شهر جادو دختر توت رو نجات بدم دو تا ماهی توی تنگ بودن یکی از ماهی ها اون یکی ماهی رو می زد بعد فهمیدم این ماهی ها جادوگر و کنیزش هستن از این جا تا شهر جادو دویدم وقتی دختر توت رو دیدم بغلش کردم و دویدم از توی علف زار دویدم از توی آب دویدم از دیوار شهر پریدم بین راه دنیای سوفی دستم افتاد که روی جلدش نوشته بود اتومبیل را بدزد همان طور که تریست ان برای فرار کدی اتومبیل جیسن را دزدید اومدم سوار ماشین بشم و با دختر توت فرار کنم که یه پیر جلوم رو گرفت گفت اگه الان بخوای ازشون فرار کنی تا آخر عمرتون در حال فرارین بمون و مبارزه کن به دختر توت گفتم بره توی کتاب تا پیداش نکنن خودم هم از ماشین پیاده شدم و منتظر شدم تا جادوگر و شوهرش از راه برسن پ ن این خواب تا این لحظه ادامه نداشت نوشته شده در ۱۳۹۰ ۰۹ ۱۸ ساعت توسط آیلا صیادی چِک چِک چِک آمدم خبرتان بدهم زنده ام هنوز نه چندان به سلامتی اما نفسی می آید می رود باز می آید می رود از کجا و توی دماغ چه کسی می آید و کجا می رود و توی دماغ چه کسی می نشیندش را خبر ندارم بگذریم چند ماه پیش با موجودی به اسم کلیما آشنا شدم مرد خوبی ست بِه از شما نباشد زادۀ پراگ زندگی پرتنشی داشته تا هفت هشت سالگی خبر نداشته که یهودی ست و اصلن یهودی بودن یعنی چی تا این که نازی ها حمله می کنند و در اردوگاه می فهمد دین مورثی اش چیست تا چهارده سالگی طعم زندگی را با مرگ چشید البته بعدش هم تفاوت چندانی نداشت سه سال بعد از آزادی چک کمونیست ها اداره کشور را به عهده می گیرند و این بار حکومت کمونیستی و موج دیگری از محدودیت ها بعدش را هم که حدس می زنید اگر حدس نمی زنید من چیزی نمی گویم تا تاریخ چک را بخوانید یا اصلن ولش کن روح پراگ را از همین آقای کلیما بخوانید که مجموعه مقالاتیست که تصویری از اوضاع سیاسی و اجتماعی و فرهنگی پراگ ارائه می دهد روح پراگ را که خواندید در انتظار تاریکی در انتظار روشنایی را نخوانید چون خانم پوریاوری با ترجمۀشان اعصابتان را خرد می کنند باشد تا باز هم با این موجودات آشنا شویم و بیاییم این جا پز اش را بدهیم در راستای این پست روح پراگ با تاکید بر ترجمۀ خشایار دیهیمی شدیدن توصیه می شود پیشنهاد می کنم فیلم the lives of others به کارگردانی فون دونرسمارک را هم ببینید فضایش همین فضای آثار کلیماست و فضای آثار کلیما همین فضای فعلن همین و ناتمام نوشته شده در ۱۳۹۰ ۰۴ ۲۱ ساعت توسط آیلا صیادی به سلامتی اجدادمان گفتش سه تا اس ام اس تبریک سال نو دارم حوصله ندارم جواب بدم به نظرت زشته گفتم منم دقیقن سه تا دارم جواب هم ندادم ولش کن جواب نده گفتش اگر بعدن گفتن که چرا جواب ندادی با وقاحت دروغ می گم گفتم آره خوبه دروغ سنت پسندیدۀ اجدادمونه نوشته شده در ۱۳۸۹ ۱۲ ۲۹ ساعت توسط آیلا صیادی پروانه ای را می شناسم که بال هایش را کند تا کرم شود نشد پروانه ای شد که بال هایش را کنده تا کرم شود نوشته شده در ۱۳۸۹ ۱۲ ۱۷ ساعت توسط آیلا صیادی تا شعاع یک متری م فقط سرما خورده باشی بعد از یک روز خوب البته خودت را پیچیده باشی توی لحاف چسبیده باشی به شوفاژ یک لیوان گنده چای کنار دستت باشد بعد هِی باز باز آن که دلم مشتاقش بود را با صدا و ساز کسی که دوست داری گوش بدهی فکر درس و امتحان را هم نکنی خوب کیف می دهند این جور سرما خوردن حتا اگر ندانی آن چیز گردی که توی گردنت بالا و پایین می رود چیست حتا اگر مدت ها باشد چیزی ننوشته باشی حتا اگر قرار باشد یک پیچ نه چندان گنده به مسیرت بدهی خلاصه این که حال من برعکس گربۀ زندان بانمان خوب است گفتم چیزکی بنویسم گرد و خاک نشسته پاک شود فقط همین و ناتمام نوشته شده در ۱۳۸۹ ۱۰ ۰۹ ساعت توسط آیلا صیادی این که نمی نویسم تقصیر من نیست خودکارم بازیگوش شده هی خط خطی می کند نوشته شده در ۱۳۸۹ ۰۵ ۲۴ ساعت توسط آیلا صیادی روزی این اتفاق افتاد شکست بعد از چند سال امروز و فردا کردن بالاخره به خاطر نجات استخوان فکم هم که شده برای کندن دندان عقلم دهان به تیغ جراحی سپردم روی صندلی دراز کشیدم دکتر چراغ بالای صندلی را روشن کرد و نورش را صاف انداخت توی صورتم یک تکه پارچه دور سرم پیچید و یک تکه هم روی بدنم انداخت از دندونایی که پر کردی راحت تره جانم دهانم را باز کردم همیشه از این که دندان پزشکم عینکی است خوشحال بودم شیشۀ عینکش می شود آینه ام لابد خیال می کند زل زدم توی چشم هایش و شاید کلافه هم می شود و چیزی به رویش نمی آورد اول تا توانست آمپول بی حسی توی لثه هایم فرو کرد دسته های صندلی را فشار می دادم رفت پشت میزش نشست چند دقیقه بعد آمد بالای سرم سنگین شد جانم اوهوم را که گفتم ماسکش را زد دستکش هایش را پوشید با پا صندلی اش را کشید جلو و نشت و شروع کرد دیدن قیچی و وسایل فلزیِ پر سر و صدایی که می رفت توی دهانم اصلن جالب نبود وقتی داشت دندان را بیرون می کشید مغزم چسبیده به دندانم از دهانم بیرون آمد دکتر ابروهایش را بالا انداخت دندان را از مغزم جدا کرد و سعی کرد مغزم را که شبیه گردوی بزرگِ له شده و لزجی بود از همان سوراخی که توی لثه ام درست شده بود فشار دهد تو و برگرداند سر جایش اما نشد مغز را پرت کرد توی سطل آشغال و گفت متاسفم جانم مطمئنن اگر در آن لحظه مغز داشتم به دکتر اطمینان می دادم که مشکلی نیست و لازم نیست متاسف باشد ولی خب مغز نداشتم بلند شدم و از مطب زدم بیرون نوشته شده در ۱۳۸۹ ۰۴ ۱۲ ساعت توسط آیلا صیادی سفر به خیر آقای ژوزه سلام آقای ساراماگو دیشب شنیدم که شما مردی حتمن برای خودت دلیل قانع کننده ای داشتی برای ما که کهولت سن دلیل قانع کننده ای است خودتان را نمی دانم شما را با کوری شناختم وقتی پشت نیمکت ردیف آخر کلاس می نشستم و خانمی برای خودش فرمول های فیزیک را روی تخته می نوشت و اصرار داشت ما بفهمیم بی خیال این حرف ها کوری را می گرفتم زیر میز و می رفتم توی نخ کوری سفید یک سری آدم خلاصه شما مرا از کلاس های حوصله سربر فیزیک نجات دادی و این دلیل قانع کننده ای است که مردنتان از بی حسی به حس خاصی سوقم بدهد که نمی دانم چه حسی است شاید حسی که می گوید حالا کی می خواهد از کلاس های فیزیک نجاتت بدهد اما آن حس خبر ندارد که دیگر مدت هاست خبری از کلاس فیزیک نیست بگذریم داشتم عکس هایتان را نگاه می کردم برایم این سوال پیش آمد که چرا نویسنده ها در دوران پیری شبیه لاکپشت می شوند لاکپشت با آن لاک سنگین و زندگی خانه به دوشی روزهای سختی را می گذراند شاید دلیلش همین باشد نویسنده ها هم معمولن زندگی خوشحالی ندارند البته نه همۀشان مثلن مارکز را نگاه کن خودت را بکشی هم یک چیز لاکپشتی در صورتش نمی بینی خب وضعش خوب است دیگر چرا باید شکل لاک پشت بشود اما به هر حال شما هم یک جور هایی تبعیدی بودی و لابد حرص هم می خوردی البته ما که خبر نداریم از خدا پنهان نیست از شما چه پنهان ما هم یک شاملو داشتیم او هم یاد لاک پشت می انداختم چند سال پیش حضانت دو تا لاک پشت را به عهده گرفتم و به یاد همین شاملو اسم یکی را گذاشتم احمد آن یکی را آیدا راستش یاد شما نبودم وگرنه اسم آن یکی را می گذاشتم ژوزه باز هم بگذریم این نزدیکی ها یک کتابفروشی بود که فروشنده اش چند وقت پیش مرد آخرین کتابی که ازش خریدم کتاب شما بود قصۀ جزیره ناشناخته کتاب باریکی که خیلی هم دوستش نداشتم اما خب شد آخرین یادگار شما و ایشان و این که انگار دوره ای از مرگ های ادبی را پیش رو داریم امید که جایتان زود پر شود خلاصه سفر به خیر آقای ژوزه نوشته شده در ۱۳۸۹ ۰۳ ۲۹ ساعت توسط آیلا صیادی ماه سوم آن قدر زخم خورده ایم که حالاحالاها گرسنه نشویم نوشته شده در ۱۳۸۹ ۰۳ ۱۶ ساعت توسط آیلا صیادی چند تکه حرف قلمبه شده و تمام فکرنوشت این روزها مدام فکر می کنم اگر بعضی نفرات امروز بودند چه کار می کردند مثلن شاملو اگر بود برایمان شعری مثل پریا می گفت یا مثل دخترای ننه دریا یا مثلن قیصر اگر دو سه سال بیشتر می ماند باز هم وقتی می رفت بعضی نفرات دیگر پیام تسلیت می فرستادند و یا های دیگری که ادامه دادنشان کش می آید درون نوشت احساس مدادی را دارم که آن قدر تراشیده شده که از توی دست سر می خورد تو باید کتاب های ساده می خواندی کتاب های عکس داری که حوصله ات را سر نبرد من اما یک ریز نوشته بودم عکس نوشت canon400d iso100 27mm f 5 6 پی نوشت نگارندهء این وبلاگ تصمیم دارد مدتی برود گوشهء عزلت و این جا را ول کند به حال خودش تراشه ها شاید گه گاه با عکسی به روز شد شاید نمیدانم حوصله ندارم شاید هم وقت نه که ننویسم نه برعکس این روزها به شدت می نویسم اما کلمه ها به كار اين جا نمی آيند به هر حال برمی گردم به سبک سنجد جان آن روزها بعدن نوشت یک سوال برایم پیش آمده اگر همان طور که در ترانه های کودکی می خواندیم شب ها که ما می خوابیم آقا پلیس بیداره پس مجسمه های شهر من یکی یکی کجا می روند نوشته شده در ۱۳۸۹ ۰۲ ۱۲ ساعت توسط آیلا صیادی canon400d iso100 55mm f 5 6 نوشته شده در ۱۳۸۹ ۰۱ ۱۳ ساعت توسط آیلا صیادی زمینِ ما قرن هاست که در جا می زند گیرم توپ در کنند یا زمین آنقدر دور خودش بچرخد که بالا بیاورد یا ماهی درست لحظهء تحویل سال جان دهد گیرم سنبل هم داشته باشیم سنبل طبیعی نه از این سنبل های پلاستیکی بی بو اصلن هفت سین مان کامل به راه باشد سال ما که با این چیزها نو نمی شود بعدن اضافه شد بخشی از نامهء نیما نوشته شده در ۱۳۸۸ ۱۲ ۲۹ ساعت توسط آیلا صیادی گربه ای مثل آیدا می سوخت برای انتخاب و خواندن کتاب راه های مختلفی هست مثلن توی مترو خانم شیک پوشی کنارت نشسته و از صادقیه تا گلشهر یک ریز می خواند و تو هی سرک می کشی بلکه انگشتش را بگذارد لای برگ ها و یک دقیقه کتاب را ببندد تا اسم کتاب را ببینی حالا یا می بینی یا نه یا اسم کتاب جذبت می کند یا به یک دالان بهشتی چیزی برمی خوری و بی خیال می شوی گاهی دوستی هم سلیقه ء خودت کتابی پیشنهاد می کند با اطمینان کتاب را می گیری و می خوانی حالا یا خوشت می آید و از داشتن چنین دوستی به خودت می بالی یا خوشت نمی آید و به خودت می گویی خاک بر سرت چرا به حرفش گوش کردی گاهی یک مدت هر چه وبلاگ باز می کنی هر چه صفحهء ادبی روزنامه ها را ورق می زنی به اسم فلان کتاب می رسی آخر می گویی برم بخونم ببینم چی هست که انقدر می گن و در این موارد اغلب بعد از خواندن خودت را به باد فحش های ناجور می گیری و بالاخره گاهی می روی توی کتابفروشی از توی قفسه ها کتابی چشم باز می کند چند بار با ناز مژه ها را برهم می زند بعد دست هاش را به حالت بغلم کن دیگه لعنتی باز می کند و معلوم نیست کدام نیرو از کدام کهکشان ناشناخته تو را تحریک می کند که کتاب را بر داری بیایی خانه و بخوانی و بخوانی و بخوانی معمولن در این موارد کلی با خودت و انتخابِ از روی هوایت حال می کنی سال 82 به همین روشِ آخر سمفونی مردگان را خریدم و شد یکی از محبوب ترین کتاب های ایرانی ام اصلن آن سال انگار یک جوری بود که هر چه از روی هوا می خواندم می رفت توی لیست بهترین هایم عقاید یک دلقک بود کوری بود گاوخونی بود همهء این ها را گفتم تا برسم به سمفونی مردگان و معروفی و این که بگویم چند روز پیش داشتم توی کتاب فروشی های انقلاب در به در دنبال کتابی می گشتم که سر از نشر ققنوس در آوردم و دیدم روی میز چند جلد ذوب شده چیده اند آقای فروشنده گفت همین الان آمد و من شدم دومین مشتری ذوب شده و هنوز در عجبم این رمان کوتاه چطور در این بلبشو مجوز گرفته مسلمن از تیغ سانسور در امان نبوده اما همینش هم غنیمت است هر چند به پای سمفونی مردگان و سال بلوا نرسد شاید اسفاری آیدین نشود و ماریا به گرد پای نوشا هم نرسد اما کتاب تصویرهایی دارد که می رود لای شیارهای مغز جا خوش می کند و حالا حالاها همان جا می ماند نوشته شده در ۱۳۸۸ ۱۲ ۰۹ ساعت توسط آیلا صیادی روزهای زنبورگی شاید فکرش را هم نکنی اما روزهایی می رسد كه از دست بعضی چشم ها دلت می خواهد زنبور باشی نوشته شده در ۱۳۸۸ ۱۲ ۰۹ ساعت توسط آیلا صیادی این حرف ها هستند که مرا می زنند در رگ های من کودکی ست که لجوجانه پا بر زمین می کوبد و تو را طلب می كند پ ن قبلن به تقلید از پل الوار عزیز یک آزادی گذاشته بودم سطر اول این دو خط نوشته اما به هر حال این کودک باید قبول کند بعضی خواستن ها از جنس نتوانستن است نوشته شده در ۱۳۸۸ ۱۰ ۲۴ ساعت توسط آیلا صیادی مهم نیست چند شمع فوت کرده باشی فعلن دو تا شمع فوت کرده البته سر اولی فوتش آنقدر فشار نداشت که بدون فوت کمکی شمع را خاموش کند همیشه چند تا مداد رنگی و دفتری کاغذی چیزی همراهش هست و تا می آید خانهء ما می گوید نقاشی بچشیم آن روز گفت برام اَشگال بچش چی اَشگال آشغال نه اَشگال اشکال اشکال هندسی مربع دایره و اینا نـــــــه اشگــــال بابا یکی بیاد ترجمه کنه این چی میگه مامان آمد کمک چی اشک اشکاتو پاک کنم نــــــه اَشگال بچش اشکان نــــــــه اَشگال از اونا که مردا میذارن مردا چی میذارن آشغال نــــــه از خونه مانی میومدیــم بود از اون مردایی که چشاشون بیرونه صورتشون تــــوِ میزدن مامان گفت گاز اشک آور آره و فهمیدیم می خواهد برایش پلیس ضد شورش بکشیم پلیس را که کشیدیم چشم هایش گرد شد حالتش تغییر کرد ترسید اما مدادی برداشت و شروع کرد به خط خطی کردن نقاشی ااا مگه خودت نگفتی بکش چرا این جوری می کنی آخه بی ریخته و مداد را محکم روی کاغذ فشار داد و تمامش را خط خطی کرد طوری که هیچ چیز از پلیس ضد شورش دیده نبود بعد کاغذ را پرت کرد آن طرف خندید و گفت مداد رنگی ها اشگال رو خوردن پ ن تمام این ها اتفاق افتاده اگر شعاری هست اتفاقش شعاری بوده و نگارنده هیچ مسئولیتی در قبال شعاری بودنش ندارد نوشته شده در ۱۳۸۸ ۰۹ ۱۳ ساعت توسط آیلا صیادی canon400d iso200 55mm f 5 6 نوشته شده در ۱۳۸۸ ۰۸ ۲۹ ساعت توسط آیلا صیادی مطالب قدیمی تر خوشه گاهی برای واگویه و عکس و داستان هایم تمام خانه آرشیو وبلاگ عناوین نوشته ها نوشته های پیشین تیر ۱۳۹۱ اسفند ۱۳۹۰ آذر ۱۳۹۰ تیر ۱۳۹۰ اسفند ۱۳۸۹ دی ۱۳۸۹ مرداد ۱۳۸۹ تیر ۱۳۸۹ خرداد ۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۳۸۹ فروردین ۱۳۸۹ اسفند ۱۳۸۸ دی ۱۳۸۸ آذر ۱۳۸۸ آبان ۱۳۸۸ مهر ۱۳۸۸ شهریور ۱۳۸۸ مرداد ۱۳۸۸ تیر ۱۳۸۸ خرداد ۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ فروردین ۱۳۸۸ اسفند ۱۳۸۷ بهمن ۱۳۸۷ دی ۱۳۸۷ آذر ۱۳۸۷ آبان ۱۳۸۷ آرشیو موضوعی داستان عکس واگویه آلکاندوچی پیوندها جمعيت دفاع از كودكان كار و خيابان هفتان رادیو زمانه دیباچه هشتاد احمد شاملو عباس معروفی محمد یعقوبی رضا قاسمی بنیاد گلشیری شمس لنگرودی گروس عبدالملکیان حسین سناپور کیان کیانی رادفا وبلاگ دانشجویان ادبیات داستانی افرا و پاییز افرا رنگینک از پارکینگ سوم نقطه ویرگول فاطمه سرمشقی شهر باران دکتر سارلی به نام پدر دختر و روح القدس معصومه قنبرپور wait for it دونا سکوتی از جنس فریاد شاهین سجادی روشنان سالار موسوی سوپاپ ارغوان حس یک زن مهربانو باران به روایتی دیگر نیلو زمزمه های یک ابر ela کلام امیر ساسان پوست انداختن لینا وب گاهي براي گاه گاهي نقد نيروانا بهار نارنج شنبه ها آمنه محبوبی نیا کهنه سرباز ندانمکاری های یک آجر ماتیلده the story سامان ناشتا نوشته های یک معدۀ زخمی تهمینه رستمی گم شده در بزرگ راه حامد اسماعیلیون کلاغ سفید حسین برکتی جنگولکینگ رومینا کرمانی برای آخرین بار هیوا نان کار کودکی محسن شرقی راهنمای پرواز امیرحسین عصارها فوق سپید تکیده کاکتوس معصومه اکبری protest زودیاک نگريستن به گريستن نگريستم نيما سهند حكايتي دگر فرزاد محمدي عمو فیروز سلیمان آه چه بی رنگ و بی نشان که منم مجید از بن بست های هزار توی ذهنم کولی سیاهچاله مجید اسطیری اینجا داستان مصطفی مردانی داستان کوتاه کوتاه سیامک احمدی ناتور پدرام رضایی زاده ورطه حامد حبيبي انگار نه انگار پوریا عالمی blogfa com
|