Meta tags:
Description= مباحث تخصصی روانشناسی و مشاوره;
Keywords= مباحث تخصصی روانشناسی و مشاوره;
Headings (most frequently used words):
-
Text of the page (most frequently used words):
این (66), برای (39), است (38), کنم (38), بود (32), نمی (27), همه (26), شود (24), خود (24), خودم (22), دیگر (21), های (21), اما (21), خانه (19), کرده (18), شده (18), زندگی (17), کند (16), کرد (16), قرار (16), چند (15), هیچ (15), دست (14), کردم (13), باشد (13), محمد (12), سجاد (12), چیز (12), طبقه (12), نبوده (12), همیشه (11), روی (11), تمام (11), صیدی (11), اند (11), باز (11), حکیمه (11), نظر (10), مثل (10), لحظه (10), روز (10), اول (10), مادرم (10), دارد (9), بودم (9), سال (9), چون (9), صدای (9), خبر (8), کردن (8), فکر (8), شاید (8), احساس (8), داشت (8), باید (8), وجود (8), اینکه (8), مسجد (8), خواهم (8), کار (8), حال (8), مرا (8), اگر (8), یکی (7), نیست (7), سرم (7), جمله (7), راه (7), آنها (7), نبود (7), بعد (7), کنند (7), خواهد (7), آیا (7), شما (7), خوب (6), بازی (6), هوا (6), مان (6), نگاه (6), ندارم (6), زمین (6), دور (6), حرکت (6), گرفته (6), دقیقه (6), دهم (6), اینجا (6), شوم (6), تهوع (6), ردیف (6), کنیم (6), همین (6), فراموش (6), آرمان (6), پشت (6), ساعت (6), مصنوعی (6), روانشناسی (5), بچه (5), خیلی (5), آخرین (5), درون (5), بیرون (5), دارم (5), سالها (5), دنیا (5), دانم (5), آید (5), شدم (5), فقط (5), دستان (5), کنار (5), شویم (5), سوار (5), رفته (5), طول (5), بالا (5), کنی (5), خسته (5), پایین (5), مادر (5), اجاره (5), نیم (5), خواب (5), معنا (5), چیست (5), مترو (5), صبح (5), وبلاگ (4), مدتی (4), ماه (4), فرصت (4), فرار (4), تجربه (4), یاد (4), چقدر (4), توان (4), کشیدم (4), چرا (4), دوباره (4), مگر (4), هستند (4), آنجا (4), سرد (4), لباس (4), کاری (4), جلسه (4), پیش (4), حسین (4), ذهنم (4), جمع (4), خستگی (4), دیدم (4), بودند (4), دستهای (4), بودن (4), دوست (4), بزند (4), فقیر (4), دیگری (4), آور (4), ولی (4), ادامه (4), رنگ (4), زخمی (4), انجام (4), بخوبی (4), پول (4), شوند (4), پدرم (4), بوده (4), کسی (4), پدر (4), هزار (4), البته (4), نشسته (4), نامه (4), دار (4), فرا (4), گفت (4), یعنی (4), قصه (4), طرف (4), باشی (4), نور (4), انسان (4), ذهن (4), تمدن (4), شروع (4), سمت (4), پنج (4), باشیم (4), داشته (4), اید (4), ویرایش (4), پارسی (3), بازدید (3), مباحث (3), تخصصی (3), مشاوره (3), سرمای (3), جای (3), دیوار (3), خبری (3), ضربان (3), عمیق (3), کردیم (3), سکوت (3), گونه (3), اینگونه (3), موقع (3), عجیب (3), بار (3), یادم (3), تنهایی (3), ترین (3), مشغول (3), کارگری (3), حتما (3), زودتر (3), نظرم (3), گذشت (3), جور (3), آورد (3), تنها (3), وقتی (3), توجهی (3), خجالت (3), بسیار (3), افتخار (3), ظاهر (3), خوشحال (3), درست (3), کوچک (3), دقیقا (3), دنیای (3), موتور (3), پیاده (3), همان (3), بسته (3), بدون (3), دیگران (3), درس (3), چشم (3), توانی (3), انتخاب (3), ندارند (3), دارند (3), بسیاری (3), تقریبا (3), بالایی (3), قانون (3), بزرگ (3), روزها (3), پای (3), مدام (3), عشق (3), نفر (3), فقر (3), شنوند (3), دهد (3), نکند (3), شوهرش (3), افتاده (3), زده (3), هنوز (3), زنگ (3), نیز (3), وقتها (3), گویم (3), زمستان (3), سخنرانی (3), خدا (3), عمق (3), بنابراین (3), دوره (3), مرگ (3), بین (3), موجود (3), نیستیم (3), نشده (3), سوال (3), کنکور (3), همراه (3), هستیم (3), گذر (3), کلمات (3), ساخته (3), مسایل (3), دغدغه (3), آزمون (3), شدن (3), معامله (3), شهر (3), ایستگاه (3), ایستادم (3), خنده (3), بغل (3), ستارگان (3), خیره (3), معنی (3), شکیبایى (3), تیم (2), بلاگ (2), امروز (2), دیروز (2), راستش (2), بخواهید (2), ترکهای (2), مطالعه (2), گیرم (2), مداوم (2), پیوسته (2), قلبم (2), اتاقم (2), حداقل (2), پتکی (2), حتی (2), رود (2), مدیون (2), خوانده (2), شنیده (2), لمس (2), کودکی (2), ساعتها (2), کنونی (2), گذرد (2), کامل (2), تکرار (2), اتاق (2), مبارزه (2), اخر (2), ارزشمند (2), سوزی (2), فضای (2), موهبت (2), دیشب (2), عزای (2), بوی (2), ناشی (2), اعلامیه (2), تاسف (2), جوان (2), نفسم (2), اختیار (2), روانه (2), زحمت (2), رفتم (2), آغوش (2), محکم (2), دادم (2), زخم (2), خورده (2), نبودن (2), نداریم (2), روم (2), داشتند (2), سری (2), میزد (2), حسابی (2), مردم (2), لطیف (2), استاد (2), گذاشت (2), رفت (2), دسته (2), غزاداری (2), ماندم (2), محله (2), غنی (2), ضعیف (2), پولی (2), محقر (2), بیشتر (2), دستانم (2), همیشگی (2), صخره (2), سفت (2), نداشتیم (2), کرمانشاه (2), کهنه (2), مشکی (2), مرد (2), گرم (2), راحت (2), صورت (2), سعی (2), سختی (2), مشقت (2), بردم (2), اکنون (2), اوقات (2), تویی (2), نکرده (2), گریه (2), دهی (2), دوم (2), بزرگی (2), خواهی (2), ندارد (2), دیده (2), اصلاً (2), بهتر (2), ماشینها (2), بشدت (2), فریاد (2), جادویی (2), فهمم (2), تاکسی (2), نخواهد (2), اندیشم (2), آدمها (2), چنین (2), کنید (2), داشتم (2), پایینی (2), وحشت (2), کمی (2), مانده (2), ناخودآگاه (2), حقارتی (2), جنگ (2), آخر (2), حتماً (2), سوالات (2), نیستند (2), گوشم (2), خواند (2), عقده (2), شرح (2), فراوان (2), سیصد (2), نود (2), تحویل (2), همسایه (2), مقداری (2), تومان (2), میکنند (2), نوشتن (2), احمقانه (2), ارسال (2), عزیزم (2), عقب (2), گرسنه (2), قول (2), دهیم (2), آقای (2), پیدا (2), آدرس (2), اندک (2), باقی (2), نظافت (2), شوهر (2), حالی (2), بجای (2), بگذارید (2), اصلا (2), درد (2), افتادم (2), چیزی (2), خوردن (2), توانم (2), برو (2), غذایی (2), خوابیده (2), بالاخره (2), ماند (2), کسانی (2), باشند (2), ورق (2), برگردد (2), داند (2), پرسیدم (2), زنان (2), گرد (2), آنان (2), داستان (2), لحظاتی (2), اجباری (2), جنس (2), آدم (2), فلسفه (2), تاریخ (2), هرچه (2), دردها (2), برد (2), افراد (2), داخل (2), آمد (2), زخمهای (2), گاه (2), دیدن (2), رفتن (2), آنجایی (2), خواسته (2), پرسم (2), کارشناسی (2), امتحانات (2), ارشد (2), نشین (2), مهمان (2), بعضی (2), یافتم (2), ممکن (2), نشستن (2), افسردگی (2), انگشتری (2), انسانها (2), محکوم (2), مختار (2), مسولیت (2), افسرده (2), باد (2), آدمهای (2), درختان (2), تاریک (2), قدم (2), غلط (2), آرمانهای (2), بدل (2), حبس (2), زیر (2), ایم (2), آلوده (2), تعالی (2), خواهند (2), نان (2), متولد (2), میرد (2), اتوبوس (2), قطعا (2), خرامان (2), فاصله (2), جملات (2), کردند (2), نگذشته (2), خمیازه (2), ثانیه (2), چهار (2), زدن (2), راضی (2), حالم (2), شکنجه (2), رختخواب (2), زود (2), صبحگاهی (2), پرندگان (2), فکرم (2), چهره (2), پدیده (2), آواز (2), برویم (2), بشود (2), بکشد (2), لازم (2), صندلی (2), زرد (2), اینطور (2), میکنم (2), قرارنبوده (2), حماقت (2), نزیسته (2), پیام (2), رسان (2), پیوند (2), روزانه (2), 1388 (2), عناوین (2), سفارش (2), چیزى (2), شرم (2), طراحی, پوسته, توسط, 554152, یاداشته, آمار, مایه, مدیر, حرکاتش, شبیه, نحوه, کاپیتان, افزوده, پرشده, بچi, افت, خیزی, ندیده, تازه, تعمیر, نقاشی, ترک, وحشتناک, هفته, ترکها, احتمال, سرت, خراب, نخواهی, زندگیت, دینگ, دانگ, ساعتهای, قدیمی, مغزم, رژه, اعتراف, هستم, دریاب, زیاد, درونی, طلبد, دوران, افتم, چابک, پرنده, زمینهای, خاکی, اوضاع, احوال, نگاهی, اندازم, بله, انگونه, دویدن, داد, فریادهایی, پاس, آهای, اینجام, مگه, بینی, کوری, صول, ندیت, تغییر, آهسته, بزرگسالی, گذارنم, ناراحت, نیستم, حدی, کردهام, کمال, برسان, بمیر, طنین, سهمیه, روزی, تکرارش, نرود, چندانی, میرم, پنجره, ساکت, خوبی, چیزهای, راحتی, بدست, آیند, ازز, مفایم, هوایی, تیره, کارتون, بینوایان, اندازد, فوتبال, کردنند, فرسوده, نرفته, پیامبر, امام, حسن, رساندم, چکار, آمدم, گرفتم, چسپیده, جلب, نهایت, ناکام, خسروی, اثر, سانحه, اتومبیل, غلبه, سردم, شماره, افتاد, زدم, خاطرات, چندین, یکباره, سوی, گام, آشکار, سرو, رویم, بارید, رسیدم, بهرام, فشار, انگار, بدهم, مردمی, امده, خراشیده, صورتهای, آفتاب, کاندیداها, باصنف, دلالان, طلافروشان, اساتید, دانشگاه, جامعه, علمی, کنده, هیچکدام, وشلوار, فاخری, کیف, گرمم, گرفتند, کوچکترها, سرش, عجیبی, برهنه, عزاداری, کریدم, فعال, سیاسی, سواد, نداشت, عضو, بنیاد, ملی, نخبگان, هنرمند, روح, تفاوتش, عوام, عکسی, مجله, چاپ, نگرده, اماده, زیسته, درکنار, دانشگاهی, نیافتم, حضور, هیئت, شیرینی, نیمه, نسل, جدید, ابتدا, نشناختمش, عصبی, دیر, جنگلی, متمدن, متعلق, امکانات, بودجه, کارگریم, بنا, پرفروغ, نماز, مغرب, نفری, ایام, محرم, پررونق, خوش, گفتم, شدیم, رسیدیم, کشم, زبر, نیرومند, موجی, خورد, جایش, تکان, نخورد, عظلاتش, شدید, ساختمان, بالای, عاشورای, سالی, شهرستانهای, تحصیل, تهران, شلوار, محلی, کتی, نظامی, تواند, شال, مشکل, اباعبدلله, بدم, دستهایم, خراشی, سرمازدگی, بیایم, سخت, وادار, بلکه, زمختی, ندهد, پپیش, نگاههای, پناه, مشتاقانه, بدنبال, میروم, خشن, ظرافتم, بالم, برخی, بدوزی, مسخ, تحسینشان, سرزنش, نصیحتت, نکنی, بدهی, حرارت, اشکهای, سواره, ثابت, نشوم, بهم, ریخته, بلندی, بکشم, کلمه, متوقف, سرعتی, برابر, میراث, اجدادم, نوادگانم, ارمغان, شدنم, کمکی, لاستیک, آسفالت, خیابان, متنفرم, آزاردهنده, مرگباری, یکبار, بزرگراه, متئجه, خوواهید, کرایه, جوامع, تشکیل, کاملاً, برعکس, رسد, اجداد, اایم, جیبم, نباید, اجازه, بشکنم, خیانت, درهم, حواسشان, ادای, نیاورند, ضررشان, اشک, چشمانم, سرازیر, اشکی, دردآلود, خانمان, آغاز, اجدادمرا, هویتم, قتل, عام, پاسداری, صلح, یاید, آماده, جنگیده, بخاطر, بهایی, درمی, آورند, تردید, لعنتی, رهایم, حقارت, جزییات, یکهزار, سردرد, بردارد, امسال, پینه, بوسه, بگونه, تعریف, نمود, روزه, بکار, هارا, امداد, طلبید, ضرب, زوری, خوراک, آوری, بیشترین, دریافت, چونکه, درکش, پایش, مورد, فرستادن, تصمیمم, عوض, آخری, پندارم, ممنونم, شماست, امثال, سنگینی, تشکر, فرزند, حقیرتان, آرزوی, بهترینها, شان, کارکردن, خاضعانه, درخواست, لطف, مرحمتتان, دریغ, نفرموده, مبلغ, پارکینگ, قرض, بدهید, دراولین, دینمان, ادا, دعاگویتان, خواهیم, سلام, تقدیم, احترام, جناب, عزیز, راستی, سرمایه, بخش, اعظمی, میلیارد, جیب, همسر, فرزندانش, انگلیس, تشریف, آدرسش, انگلستان, محتوی, استان, غربی, ایران, غیرتی, مردان, فاطمه, داده, شناسایی, وجودش, ترس, اضطرابی, سهمگین, فراگرفته, درب, بدرقه, مَردید, خودتان, جراتش, دارید, وحشتی, شگرف, سراپای, وجودم, گلویم, خشک, مقهور, موی, سپید, قطع, نوروز, مرحومم, کفش, خواستم, شرمندگی, میکرد, فهمیدم, الان, نفهم, بابیقراری, وقت, گرسنگی, کشیدیم, شوهرم, تحمل, خواهرت, نگو, بتوانی, بخوری, نیامد, احتمالا, خرخره, خرس, توانستم, حالت, دردی, موقعم, کنترل, بغض, گلویش, فشرد, پولها, ثروتمندان, آنگاه, عمیقی, گرچه, معتقدم, احساسات, کافی, برخوردار, باورم, تبصره, بجز, مادران, قاعده, قبلی, اضافه, فروشنده, پارکینگی, سکنی, گزیده, موکتی, زیزانداز, تواندسرمای, بدن, منتقل, طریق, بدلیل, سرما, بیماری, معده, روده, غصه, بیش, نمانده, سرمازده, چروکهای, جستجو, چارچوبی, یابم, براستی, کدامین, نظریه, رویکرد, نوشت, زخمهایم, نوروزی, کهنگی, ننشیند, مهمانی, آمدند, مشکلی, گوشی, شنوا, تبریک, معادله, صدا, قلب, 200بار, نگذریم, بیگانه, جراحتهای, متعالی, تری, سرتا, وجودمان, گرفت, نکته, جالب, همیشگیم, مختلف, چشمانی, منتظر, بپرسم, نقطه, برانگیز, نگوید, واویلا, متوجه, عذاب, دوچندان, دکتری, بیچارگی, آمیخته, ترسی, نهان, خطه, غرب, کشور, مهربان, خوشرو, هرروزه, نداشته, دیدی, توانست, دکتر, نظری, آنوقت, تصور, چراغ, برقی, پارکی, متروکه, بساط, خواندنم, پهن, حواسم, پارک, نروم, 110, ماجرا, عجله, یافته, کاوش, زمانی, طولانی, نیاز, خلق, بخود, باشم, مقابلش, تسلیم, میشود, تهیبه, بیفتم, چیزها, سرکوب, حقیقتشان, جرات, انکار, حقیقت, بخشی, جخوف, بها, زمزمه, داوود, پیغمبر, خوشحالی, هنگامی, غمناک, حلقه, حروف, عبری, هدیه, عواطف, مصون, بمانم, تندی, وزد, دوری, خلقم, تشنه, رمقی, جستجوی, دری, زنم, واقعا, زمستانی, فرو, ماییم, زیبایی, شکل, شاخه, زیبا, رسیدند, زیباییی, بسازم, خودساخته, ناگهان, برابرم, باخته, عظیمی, ضعیفی, زند, گذشته, آینده, بارها, راهی, پیموده, مهمترین, مساله, نیروی, محرک, آدمی, ماشین, سوخت, درآید, تضمینی, هست, گذشتگان, آرمانم, تضعیف, حقیر, یافت, آزادی, هستی, نیستی, سوژه, آبژه, متفاوت, زخمها, التیامها, رسم, یانه, هجوم, شتاب, اشیایی, جان, گشته, قفسهای, متحرکی, یکدیگر, میکنیم, قدرت, بهای, انسانیت, بیهودگی, پوچی, ناگزیر, استنشاق, هوای, زودی, بشریت, خلاصه, تفرجگاهها, وجودی, شکوه, زباله, دانی, فراخ, مبدل, گشت, استقبال, شتافت, بزدلانی, شکمهاشان, حرام, نشناسد, وَإِن, یَکَادُ, الَّذِینَ, کَفَرُوا, نوشته, حالا, نوبت, برهم, مغشوش, شکر, طویله, آنچه, مودبانه, فرد, رویی, محترمانه, قیافه, جانبش, نرده, اعتماد, نفس, جلوی, ایستاد, بلند, نتراشیده, حرکتی, ماهرانه, جهش, قدمی, راست, زدنی, متر, شخصیت, دعواشان, محبت, آمیزی, پنجم, موفق, ماشن, افسانه, یاب, صرف, کمترین, انرژی, موج, جمعیت, دوستداران, قوطی, آهنی, فاجعه, جوانک, راستم, خشکم, کشید, مسلط, تای, کمتر, صورتم, کوباند, گزینه, انتخابی, نداشتم, افکارم, درجه, برگردادنم, خدای, حریف, چپی, قدرتر, مسواک, موجودات, حاضر, حاضرم, شرط, ببندم, حضرات, باب, گوش, فلک, تنفسم, دچار, اختلال, تعفن, بجوری, عمل, میدادم, اطراف, کشیدن, ممتد, وقفه, گرهای, قهاری, زمان, تنفس, دستیم, متمرکز, سینه, همزمان, بازدم, طوری, شدت, کاسته, جلوگیری, سریع, گشتم, خاطره, متناسب, وضعیت, بیابم, تسکینی, داغ, ورم, سارتر, خطور, شرایط, عادی, مانع, چرایم, آدمیزاده, شگفتی, بگذریم, نشستم, آقا, میانسال, شکمی, جلو, آمده, شلخته, گویی, مستقیما, وارد, موهای, فرفری, بند, کفشهایش, طرز, وحشیانه, گذاشته, چاق, کفشهای, نوک, تیز, دکمه, یقه, چربی, شکمش, درستی, کمربندش, تشخیص, خوابگاه, محل, ساعتی, مجبور, بیدار, کلنجار, نتوانستم, متقاعد, خیر, ورزش, بگذرم, نسیم, سخن, گشایند, کشند, هیاهوی, ابلهانه, خودخواهانه, غارتگران, گیرد, دریافته, درخشتندگی, محو, ناپیدا, میکند, تسخیر, جایی, فهمیده, قدر, وقتمان, آخور, پوشیده, بگذرانیم, چریدنِ, نعل, تاختن, دردشتهای, مرز, باران, پاچه, چتری, ازجنس, پلاستیک, بگیریم, مبادا, کلوخ, اینقدردور, ناخن, بزهایی, سنگ, نوردی, سالن, فتح, بکر, میبینم, اینچنین, دستیهای, رقابت, تنگانگ, اثبات, جانور, بهتری, مسابقه, مقام, رتبه, دندان, نشان, دادن, بشویم, دکترا, بعید, بدانم, بشری, دانشگاهها, مدرکهای, گوسفند, دراز, نیلبک, سوز, عاقبت, یکروز, هیات, چوپانی, پیامبری, مبعوث, کاوه, آهنگری, درفش, حرمت, عدل, برخیزد, محاصره, سیمان, آهن, تعداد, میز, کارمندی, کامپیوتر, غوز, ماسیده, کجای, خلقت, لحاظ, بیل, باغچه, هرس, آلبالوو, انار, چیده, کلاً, یَدی, قابل, مقایسه, مهتاب, یانور, کویر, آفتابگردان, جاریِ, ماندن, مهتابی, مانیتورها, آفریده, خروس, هیچکار, نیایند, دیجیتال, جایشان, خوانی, جیر, جیرک, حکمتی, لالایی, طبیعت, قرص, نشویم, پرپر, اپیدمی, نشود, ندار, زندگیمان, زنده, زاد, ولد, مدنی, غریب, دادگاه, مهر, حضانت, نفقه, زندان, گرو, کشی, ضعف, اعصاب, آسمان, بگذرد, عمر, طاق, ستاره, نخوابیده, ازآنجا, صورتک, نشانه, بوسیدن, داشتن, بفرستیم, زیادی, نمیدانم, همینقدر, میدانم, برخلافشان, اتفاق, همگی, آشفته, سردرگم, آنقدر, دانیم, آوریم, مسعود, شاهرخ, پرتلاطمم, مانند, حبابی, گردند, چرم, شمارش, هایی, سپری, پردازم, اعداد, رابطه, وزن, روزنه, روزکه, مشتاقش, گهگاهی, خوانمش, نزدم, بیاید, گاهی, سقف, تصویر, کجا, دنبال, کشاند, جذاب, ترسناک, صدایش, شنوم, خندد, رازآلود, رمز, راز, خندی, کارل, یونگ, باری, کودک, دوش, والدین, اطلاعات, مطالب, دهاتی, منطقه, آزاد, قالب, بندیر, دوستان, آرشیو, راهنمایی, اقتصاد, اگزیست, پیوندهای, تابستان, بهار, آزمایشگاههای, 1387, اطلاعیه, 1385, مبتنی, گشتالت, ماشش, نفز, بهداشت, روان, بایگانی, یادداشتها, تحلیل, شکلهای, یادداشتهای, بهبود, اینهم, امور, مخل, الفبای, انگیزش, فهرست, کلیدی, پست, الکترونیک, شرعی, درباره, صفحه, پیوندها, براى, دسترسى, بدان, رنج, سفر, هموار, خور, پروردگار, امید, نبندد, گناه, نترسد, کسى, پرسند, نداند, گوید, ندانم, آنکه, نمى, بیاموزد, ایمان, سودى, تنى, ایمانى, همبر, نهج, البلاغه, صبا, ویژن, تبلیغ,
Text of the page (random words):
مهر و حضانت و نفقه و زندان و گرو کشی و ضعف اعصاب داشته باشد قرار نبوده اینطور از آسمان دور باشیم و سی سال بگذرد از عمر مان و یک شب هم زیر طاق ستاره ها نخوابیده باشیم قرار نبوده من از اینجا و شما ازآنجا صورتک زرد به نشانه ی سفت بغل کردن و بوسیدن و دوست داشتن برای هم بفرستیم چیز زیادی از زندگی نمیدانم اما همینقدر میدانم که این همه قرارنبوده ای که برخلافشان اتفاق افتاده همگی مان را آشفته و سردرگم کرده آنقدر که فقط می دانیم خوب نیستیم از هیچ چیز راضی نیستیم اما سر در نمی آوریم چرا مسعود شاهرخ نظر در تسخیر تمدن محمد سجاد صیدی دیروز صبح زود آزمون داشتم از آنجا که فاصله خوابگاه تا محل آزمون دو سه ساعتی می شد مجبور شدم یک ساعت زودتر از خواب بیدار شوم یعنی 4 صبح هرچه با خودم کلنجار رفتم نتوانستم خودم را متقاعد کنم که از خیر ورزش صبحگاهی بگذرم صدای صبحگاهی پرندگان که با نسیم همراه می شود را دوست دارم در این فکرم که آیا پرندگان فقط صبح ها لب به سخن می گشایند قطعا نه تمام طول روز را فریاد می کشند اما هیاهوی ابلهانه و خودخواهانه انسان ها این غارتگران هزار چهره فرصت شنیده شدن را از آنها می گیرد بسیاری از پدیده ها را مثل ستارگان دریافته ام ستارگان همیشه هستند و این درخشتندگی روز است که آنها را محو و ناپیدا میکند بگذریم ساعت پنج و نیم به راه افتادم باید با مترو شروع می کردم نیم ساعت بعد ایستگاه مترو و پس از پنج دقیقه سوار مترو نشستم کنار دو آقا یکی میانسال با شکمی جلو آمده و دیگری جوان شلخته ای که گویی از همان رختخواب مستقیما وارد مترو شده با موهای فرفری که بند یکی از کفشهایش باز و دیگری به طرز وحشیانه ای بسته شده بود رو برو زن و شوهر پا به سن گذاشته ای بودند و یک آقای چاق با کفشهای نوک تیز مشکی دکمه بالایی یقه اش باز و چربی شکمش نمی گذاشت به درستی رنگ کمربندش را تشخیص دهم چند دقیقه نگذشته بود که به عمق فاجعه پی بردم خمیازه جوانک سمت راستم را که دیدم خشکم زد چند ثانیه طول کشید تا دوباره بر خودم مسلط شوم چهار تای اول را در کمتر از دو دقیقه بر سر و صورتم کوباند هیچ گزینه ی انتخابی دیگر نداشتم بنابراین افکارم را جمع و جور کرده و سرم را نود درجه به سمت چپ برگردادنم آه خدای من حریف سمت چپی قدرتر بود نمی دانم یک مسواک زدن چقدر کار دارد که این موجودات از خود راضی حاضر به انجام آن نیستند حاضرم شرط ببندم که سخنرانی های این حضرات در باب تمدن گوش فلک را کر خواهد کرد تنفسم دچار اختلال شده بود بوی تعفن تمدن بجوری حالم را به هم میزد به سختی عمل دم را انجام میدادم پنج دقیقه نگذشته بود که همه ی اطراف شروع به کشیدن ممتد و بی وقفه خمیازه کردند چه شکنجه گرهای قهاری بودند حال باید چه می کردم بر طول و زمان تنفس بغل دستیم متمرکز شدم نفسم را چد ثانیه در سینه ام حبس کرده و همزمان با او شروع به دم و بازدم کردم این طوری از شدت شکنجه او کمی کاسته می شد برای جلوگیری از تهوع سریع درون ذهنم را خوب گشتم تا جمله ای و یا خاطره ای متناسب با وضعیت کنونی بیابم شاید تسکینی باشد بر این ذهن داغ و ورم کرده ام این جمله تهوع آور سارتر ناخودآگاه به ذهنم خطور کرد انسان بی معنا متولد می شود و بی معنا می میرد اگر شرایط عادی بود حالم را به هم می زد اما هم اکنون مانع از تهوع بی چون و چرایم در این لحظه می شود آدمیزاده را چه موجود شگفتی است حالا نوبت اتوبوس بود سر ایستگاه ایستادم آخر صف را با وجود اینکه در هم و برهم و مغشوش بود به زحمت پیدا کردم ایستادم مدام خدا را شکر می کردم قطعا اگر دیشب را در طویله خوابیده بودم بهتر از آنچه بود که در مترو بر سرم آمد خیلی مودبانه پشت سر آخرین نفر ایستادم لحظاتی بعد فرد خنده رویی را دیدم که خیلی محترمانه با آن قیافه حق به جانبش از آن طرف نرده های ایستگاه بی آر تی با اعتماد به نفس کامل خرامان خرامان جلوی ما قدم زد و در اول صف ایستاد پشت سری من که بلند قد و نتراشیده بود به حرکتی ماهرانه یک جهش نیم قدمی به سمت راست کرد و به یک چشم به هم زدنی او را کنار خود یافتم و چند لحظه بعد یک و نیم متر از من فاصله داشت آن طرف تر دو آدم با شخصیت دیگر با هم دعواشان شده بود و چه جملات محبت آمیزی که روانه هم نمی کردند بالاخره اتوبوس پنجم بود که موفق شدم سوار این ماشن افسانه ای و کم یاب شوم البته با صرف کمترین انرژی همراه با موج جمعیت دوستداران این قوطی آهنی تقریبا دیگر دغدغه آزمون ندارم اینکه به موقع می رسم یانه با خود می اندیشم که این همه هجوم و شتاب برای چه چیز اینجا همه چیز به اشیایی بی جان بدل گشته اینجا برای ما قفسهای متحرکی ساخته اند که برای حبس شدن در آن یکدیگر را زیر پای خود له میکنیم خیلی خوب یاد گرفته ایم که قدرت را به بهای اندک انسانیت معامله کنیم معامله گر شده ایم اما فقط معامله گر بیهودگی و پوچی تمام فضای این شهر را آلوده کرده و همه ناگزیر به استنشاق از این هوای آلوده هستیم به زودی همه وجود بشریت در چنین حقارتی خلاصه خواهد شد تفرجگاهها ی بزرگ وجودی اش که برای تعالی و شکوه ساخته شده اند به زباله دانی بس فراخ مبدل خواهند گشت دیگر هیچ کس به استقبال مرگ نخواهد شتافت و همه شهر را بزدلانی پر خواهند کرد که شکمهاشان جز نان حرام چیزی نشناسد بر سر در هر خانه بجای وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا نوشته خواهد شد انسان بی معنا متولد می شود و بی معنا می میرد نظر زخمها و التیامها محمد سجاد صیدی این روزها مسایل بسیاری ذهن مرا به خود مشغول می کند بگذارید از همین سوال شروع کنم ذهن من مسایل را به خود مشغول می کنند و یا مسایل ذهنم را اختیار آزادی مسولیت مرگ هستی نیستی و عشق سوژه چیست آبژه چیست آیا این دو یکی هستند و یا دو چیز متفاوت همه جا تاریک است و در درون ذهن من نور ضعیفی از دور سو سو می زند قدم زنان پیش می روم و به گذشته آینده و حال فکر می کنم بارها از خودم می پرسم که آیا این راهی که پیموده ام درست بوده و یا غلط اصلا درست چیست غلط چیست و مهمترین مساله آرمان است آرمان نیروی محرک آدمی است مگر می شود ماشین تمدن بدون سوخت آرمان به حرکت درآید اما چه تضمینی برای آرمان هست با آرمانهای گذشتگان چه شده با آرمانهای من چه من با آرمانم یکی شده ام و حال با تضعیف آن من نیز خودم را حقیر و ضعیف خواهم یافت اینجا هوا سرد است و باد تندی می وزد مدتی است که دوباره دوری از خانه را تجربه می کنم خلقم در پایین ترین حد ممکن قرار دارد مثل تشنه ی کم رمقی که در جستجوی آب است به هر دری می زنم تا شاید نمی دانم آیا واقعا دنیا مدیون آدمهای افسرده است آیا افسردگی را من انتخاب کرده ام یا او مرا درختان در خواب زمستانی فرو رفته اند این ماییم که به زیبایی شکل و معنا می دهیم شاخه های درختان زیبا به نظرم می رسیدند اگر می توانم این زیباییی را بسازم پس آرمان را نیز خود ساخته ام آرمان خودساخته مرا چه شده ناگهان همه چیز در برابرم رنگ باخته اند و تنهایی عظیمی را در درون خودم احساس می کنم به حرکت خود ادامه می دهم و بخشی از داستان جخوف را بها خود زمزمه می کنم داوود پیغمبر انگشتری داشت که بر آن حک شده بود همه چیز دز گذر است وقتی انسان افسرده و گرفته باشد این کلمات خوشحالی می آورد و هنگامی که خوشحال است این کلمات او را غمناک می کند یکی از این حلقه ها را با حروف عبری به خود هدیه می کنم تا از عواطف مصون بمانم همه چیز در گذر است زندگی هم در گذر است اما هر گاه به فکر تهیبه انگشتری بیفتم می دهم روی آن حک کنند هیچ چیز از بین نمی رود می شود بعضی چیزها را فراموش و یا سرکوب کرد اما حقیقتشان را نمی توان از بین برد ما انسانها فراموش می کنیم چون محکوم هستیم به زندگی و مختار یه انتخاب و محکوم به مسولیت پس از آن و باز هم مختار به فراموش کردن آن بنابراین فراموش می کنیم تا فراموش شویم چون جرات زندگی در این دنیا را نداریم سعی در انکار حقیقت آن می کنیم دیگر عجله ای برای هیچ کاری ندارم در درون خود دنیای بزرگی یافته ام که کاوش آن به زمانی بس طولانی نیاز دارد به این فکر می کنم که خلق من خود بخود پایین نمی آید مگر اینکه خودم خواسته باشم افسردگی همیشه هم بد نیست می شود از او فرار کرد در مقابلش تسلیم شد و یا با آن مبارزه کرد میشود همراه با او شد و عمیق تجربه اش کرد نظر نشستن در ردیف اول محمد سجاد صیدی تا آنجایی که یادم می آید تقریبا همیشه همین بوده کنکور کارشناسی امتحانات دوره کارشناسی کنکور ارشد امتحانات ارشد کنکور دکتری بیچارگی های این دوره همه و همه آمیخته بودند با ترسی نهان از خوردن زنگ در خانه مان اخر مگر چه می شود کرد مادرم از خطه غرب کشور باشی مادر هم باشی مهربان و خوشرو هم باشی محله ی فقیر نشین هم زندگی کنی و مهمان هرروزه نداشته باشی اگر دیدی کسی توانست دکتر نظری استاد عزیزم را می گویم را دور بزند آنوقت می توانی تصور کنی که خانه ما هم بی مهمان باشد یادم می آید بعضی وقتها از خانه فرار می کردم و نور چراغ برقی را در پارکی متروکه می یافتم و آنجا بساط درس خواندنم را پهن می کردم البته حواسم بود که همیشه یک پارک نروم چون ممکن بود همسایه ها وحشت کنند و 110 و باقی ماجرا البته این افراد برای مهمانی نمی آمدند مشکلی وجود داشت و گوشی شنوا هم در داخل خانه ما موجود تبریک می گویم معادله حل شد زنگ خانه ما به صدا در می آمد و ضربان قلب من تا 200بار در دقیقه بالا می رفت از حق نگذریم که از ته دل خوشحال بودم که بیگانه با دردها و زخمهای دیگران نیستیم گاه با دیدن عمق جراحتهای دیگران زخمهای خود را فراموش می کردیم و غم متعالی تری سرتا پای وجودمان را فرا می گرفت پس از سالها مادرم هنوز خسته نشده نکته جالب برای من سوال همیشگیم است خب چه خبر پس از رفتن افراد مختلف مادرم با چشمانی منتظر به من نگاه می کند که بپرسم خب چه خبر نقطه تاسف برانگیز آنجایی است که طرف از مادرم خواسته باشد که به کسی نگوید دیگر واویلا من دقیقا متوجه حال مادر می شود و دیگر این سوال جادویی را نمی پرسم که عذاب را دوچندان می کند آخرین داستان غصه ی حکیمه است لحظاتی بیش تا تحویل سال نو نمانده و اجباری عجیب برای نوشتن در خودم احساس می کنم اجباری از جنس خودم از جنس دستان زخمی و سرمازده پدرم و چروکهای صورت مادرم اما چرا قصه ی حکیمه را قصه حکیمه قصه آدم است هم فلسفه است و هم تاریخ هم زندگی است و هم مرگ هرچه روانشناسی و فلسفه را جستجو می کنم چارچوبی برای او نمی یابم براستی او را در کدامین نظریه و یا رویکرد می توان خواند و یا نوشت قصه حکیمه دردها و زخمهایم را از بین برد و نوروزی برای من دست و پا کرد که تا همیشه تاریخ گرد کهنگی بر آن ننشیند فقر به سخنرانی می ماند که تنها کسانی صدای او را می شنوند که در ردیف اول نشسته باشند این بار هم از مادر پرسیدم خب چه خبر غم عمیقی وجود مادرم را فرا گرفته بود گرچه هنوز معتقدم که احساسات زنان از عمق کافی برخوردار نیست ولی این بار در باورم شک کردم بنابراین می توان تبصره بجز مادران را به قاعده قبلی اضافه کرد حکیمه 28 سال دارد و شوهرش 38 سال حکیمه نظافت چی خانه های مردم و شوهرش فروشنده دوره گرد پارکینگی اجاره و در ان سکنی گزیده اند 2 ماه اجاره عقب افتاده و موکتی محقر زیزانداز آنان می تواندسرمای زمین را بخوبی به بدن آنان منتقل کرده تا از این طریق زمین گرم تر شود زن بدلیل همین سرما بیماری معده و روده گرفته گریه های حکیمه قطع نمی شود نوروز است و به یاد پدر و مادر مرحومم افتادم این روزها که می شد از آنها لباس و کفش نو می خواستم پدرم با شرمندگی رو به ما میکرد و می گفت ندارم آن وقتها نمی فهمیدم اما الان ندارم را خوب می فهمم با خود می گویم آن وقتها چقدر نفهم بودم مادرم بابیقراری تمام از قول حکیمه ادامه می دهد چند وقت پیش چیزی برای خوردن در خانه نداشتیم یک روز و نیم گرسنگی کشیدیم شوهرم گفت من می توانم تحمل کنم اما تو برو خانه خواهرت ولی نگو گرسنه ام تا شاید بتوانی غذایی بخوری اما آنجا هم غذایی گیرم نیامد همین جا با خودم فکر کردم که من احتمالا آن شب را تا خرخره خورده بودم و مثل خرس در زمستان راحت خوابیده بودم بالاخره با مشقت فراوان توانستم حالت تهوع خودم را که ناشی می شد از بی دردی احمقانه آن موقعم کنترل کنم فقر به سخنرانی می ماند که تنها کسانی صدای او را می شنوند که در ردیف اول نشسته باشند در حالی که بغض گلویش را بشدت می فشرد حکیمه گفت یعنی می شود یعنی می شود یک روز ورق برگردد این جمله خبر از زخمی عمیق می دهد ورق برگردد یعنی بی پولها غنی و ثروتمندان فقیر شوند اما آنگاه چه خواهد شد خدا می داند اینجا کرمانشاه است استان غربی ایران که هنوز اندک غیرتی برای مردان آن باقی مانده برای نظافت به فاطمه زنگ زده می شود و به او آدرس داده می شود شوهر خانه را شناسایی می کند در حالی که تمام وجودش را ترس و اضطرابی سهمگین فراگرفته او را تا درب آن خانه بدرقه می کند اگر مَردید خودتان را لحظه ای بجای آن مرد بگذارید اصلا جراتش را دارید وحشتی شگرف سراپای وجودم را فرا گرفته گلویم خشک است و سرم درد می کند این احساس مرا مقهور خود کرده من نیز همین را می خواهم فکر کنم در همین لحظه چند موی سپید در سرم ظاهر شد راستی خبر دار شدم d سرمایه دار بخش اعظمی از سه هزار میلیارد را به جیب زده و به همسر و فرزندانش در انگلیس تشریف دارند کاری که من باید انجام دهم این است اول آدرسش را در انگلستان پیدا کنم بعد نامه ای به آن آدرس ارسال کنم با این محتوی جناب آقای خ عزیز با سلام و تقدیم احترام حکیمه و شوهرش دو ماه است که پول اجاره خانه شان عقب افتاده گرسنه اند و دیگر توانی برای کارکردن ندارند خاضعانه از شما درخواست می کنم که لطف و مرحمتتان را از من و آنها دریغ نفرموده و مبلغ سیصد هزار تومان اجاره دو ماه پارکینگ اجاره ای را به ما قرض بدهید قول می دهیم که دراولین فرصت دینمان را ادا کنیم همیشه دعاگویتان خواهیم بود با آرزوی بهترینها محمد سجاد صیدی مادرم در این چند روزه دست بکار شد و همسایه هارا به امداد طلبید به هر ضرب و زوری بود مقداری خوراک و لباس دست دوم و مقداری پول جمع آوری شد 13 هزار تومان بیشترین پولی بود که از یک نفر دریافت شد البته این جور آدمها هستند که صدای فقر را بخوبی می شنوند چونکه در ردیف اول نشسته اند درکش می کنند و صدای پایش را با تمام وجود حس میکنند در مورد فرستادن نامه تصمیمم عوض شده چون نوشتن نامه برای ردیف آخری ها را احمقانه می پندارم می خواهم نامه ای به پدر و مادرم ارسال کنم مادر و پدر عزیزم از شما ممنونم که این بودن با شماست که من را در ردیف اول قرار می دهد تا گوشم به صدای امثال حکیمه ها سنگینی نکند با تشکر فرزند حقیرتان محمد سجاد سال یکهزار و سیصد و نود یک در حال تحویل است و خستگی و سردرد قرار ندارد دست از سرم بردارد حتما امسال با گونه ای دیگر بر دستان پینه بسته پدر و مادرم بوسه خواهم زد و عشق را بگونه ای دیگر تعریف خواهم نمود نظر با شرح و جزییات فراوان محمد سجاد صیدی نظر عقده حقارت محمد سجاد صیدی برای پاسداری از صلح یاید خود را برای جنگ آماده کرد آیا من این را می خواهم حتماً تمام طول زندگی ام را جنگیده ام اما چرا بخاطر چه به چه بهایی با چه کسی این روزها تکرار مداوم این سوالات خسته ام می کنند اما این سوالات نیستند که مرا از پای درمی آورند این تردید لعنتی است که رهایم نمی کند و مدام در گوشم می خواند که آیا باز هم می خواهی ادامه دهی از صدای حرکت لاستیک ماشینها روی آسفالت خیابان متنفرم آزاردهنده و تهوع آور است خسته ام می کند با خود می اندیشم که بسیاری از آدمها از وجود چنین صدای مرگباری خبر ندارند یا حداقل اینگونه تجربه اش نکرده اند اگر یکبار در کنار بزرگراه پیاده روی کنید متئجه آن خوواهید شد امروز پول کرایه تاکسی داشتم اما باز هم پیاده گز کردم تقریبا همه جوامع از دو طبقه تشکیل می شوند طبقه بالا و طبقه پایین طبقه پایینی ها از نگاه کردن به بالا اصلاً خسته نمی شوند و طبقه بالایی ها کاملاً برعکس به نظرم می رسد از نگاه کردن به پایین وحشت دارند خودم پدرم و اجداد من همیشه از طبقه پایین بوده اایم حال که کمی پول ته جیبم مانده بود نباید به خودم اجازه دهم که قانون را بشکنم و به این خیانت بزرگ تن در درهم قانون اول طبقه پایینی ها حواسشان جمع باشد که ادای طبقه بالایی ها را در نیاورند چون به ضررشان تمام خواهد شد ناخودآگاه اشک از چشمانم سرازیر می شود اشکی پر از حقارتی کهنه و دردآلود بخوبی می دانم که جنگ خانمان سوزی که آغاز کرده ام اجدادمرا بعد پدرم را و در آخر خودم را و هویتم را قتل و عام خواهد کرد حرارت اشکهای روی گونه ام بخوبی احساس می شود سواره ها هیچ توجهی به من ندارند من باید خودم را به همه ثابت می کردم اما اما اینجا که هیچ کس به من توجهی ندارد من دیده نمی شوم اصلاً بهتر است دیده نشوم صدای تهوع آور ماشینها مرا بشدت بهم ریخته دوست دارم فریاد بلندی بکشم و با کلمه ای جادویی همه را متوقف کنم همه دارند با سرعتی صد برابر من حرکت می کنند و من خوب می فهمم که میراث اجدادم را برای نوادگانم به ارمغان خواهم آورد و تاکسی سوار شدنم هیچ کمکی به آنها نخواهد کرد تویی که این دنیا را لمس نکرده ای گریه می کنم برای تو تویی که باید همیشه به طبقه بالا چشم بدوزی و در آن حال دو کار می توانی انجام دهی یا مثل مسخ شده ها تحسینشان کنی یا مرا سرزنش کنی نصیحتت می کنم که راه دوم را انتخاب کنی که اگر این کار را نکنی بدهی بزرگی به زندگی خواهی داشت نظر دستهای زخمی محمد سجاد صیدی از دستهای لطیف و بدون زخم بدم می آید همیشه دستهایم را چک می کنم تا زخمی خراشی یا سرمازدگی در آن بیایم سعی می کنم در طول سال برای چند روز هم که شده خودم را به کار سخت وادار کنم بلکه دستانم زمختی کارگری خود را از دست ندهد سالها پپیش برای فرار از دست سختی کارگری و مشقت نگاههای دیگران به درس پناه بردم و هم اکنون مشتاقانه بدنبال ان میروم همیشه به دستان خشن و بدون ظرافتم می بالم ولی برخی اوقات هم اینگونه نمی شود وقتی با او دست می دهم خجالت می کشم خجالت آور است دستانم در ون دستان زبر...
|