Meta tags:
description= داوديان ادبي;
Headings (most frequently used words):
داوديان, ادبي, تبریک, رقص, نور, آیاهیچ, داند, باد, عاشق, ترین, مرد, جاده, ماهیگیر, پرنده, زخمی, تاریخ, جهانگشای, جوینی, ص1, گزینش, گزارش, از, محمدحسن, داودیان, کبوتر, سپید, پیوندهای, روزانه, نوشته, های, پیشین, پیوندها,
Text of the page (most frequently used words):
است (73), شعر (42), باد (40), اين (33), اخوان (33), هاي (23), شده (21), كند (20), محمدحسن (19), خود (18), بند (17), نوشته (16), #داوديان (16), دست (16), بود (16), خانه (14), دارد (14), ۱۳۸۷ (13), مرثيه (13), اند (12), كرد (12), واژگان (12), ساعت (10), توسط (10), معني (10), پايان (10), گويد (10), پيل (10), وحشي (9), جادّه (9), زيبا (9), مست (9), دهد (8), خوش (8), چون (8), ايران (8), ثالث (8), واژه (8), زمين (8), اينگونه (8), خاك (8), شاه (7), روي (7), نيست (7), دور (7), ويران (7), شود (7), تركيب (7), باراومند (7), تكاني (7), عيد (7), ديوانه (7), زبان (6), پيش (6), كدامين (6), آيا (6), برد (6), باز (6), يكي (6), يعني (6), كهن (6), خواننده (6), خشمگين (6), قافيه (6), ميان (5), افسانه (5), ادبي (5), داودیان (5), خراسان (5), درخت (5), كرده (5), آسمان (5), بخشش (5), آيد (5), سخن (5), چشم (5), تهران (5), هيچ (5), داند (5), نيز (5), فرو (5), عاطل (5), زمان (5), تواند (5), فرّخ (5), بهر (5), تكاند (5), بار (5), خواهد (5), ادبيات (4), همه (4), اساطير (4), دريا (4), پاي (4), مردم (4), آفتاب (4), خداي (4), نغمه (4), رنگ (4), خدايي (4), لغات (4), وجود (4), این (4), عاشق (4), رفت (4), پير (4), وقتي (4), مرد (4), نمي (4), ترين (4), داد (4), اول (4), سال (4), آخر (4), نيمايي (4), بهاران (4), مسير (4), جويباران (4), واي (4), اهريمني (4), آمده (4), آورد (4), محصور (4), بذل (4), آنجا (4), تناورهاي (4), برگان (4), جادو (4), موجب (4), تازد (4), گروههاي (4), آتش (4), همان (4), درون (4), سازد (4), توانا (4), وزن (4), مجموعه (4), شروع (4), حرف (3), انجمن (3), شاعران (3), فارسي (3), تازه (3), داستان (3), رضوی (3), پشت (3), توان (3), خويش (3), سپيد (3), قلب (3), داده (3), کبوتر (3), شنبه (3), گشت (3), بخشنده (3), قطره (3), بسيار (3), بلبل (3), آواز (3), هزار (3), قدرت (3), نشسته (3), راه (3), توجه (3), شگفت (3), ديگري (3), یکشنبه (3), پرنده (3), چشمان (3), شانه (3), انتشارات (3), 1369 (3), دوم (3), آيين (3), چين (3), مهدي (3), شاهنامه (3), بايد (3), انگيز (3), تلخ (3), درختي (3), انتخاب (3), اسطوره (3), كارهاي (3), ساخت (3), درختان (3), امّا (3), ديو (3), خيال (3), ياد (3), نام (3), آشيان (3), ريخت (3), معبر (3), گفت (3), بيانگر (3), شاعر (3), ببينيد (3), اساطيري (3), آشوبد (3), استفاده (3), براي (3), سياسي (3), ريشه (3), انجام (3), خواجه (3), مراسم (3), آزاد (3), اندازد (3), صامت (3), بندي (3), افرازد (3), همچو (3), جادوئي (3), فاعلاتن (3), شعرهاي (3), پهلواني (3), گاه (3), برمي (3), خيمه (3), لذّت (3), رقص (3), نور (3), سنگ (3), كازرون (2), دكتر (2), شهریور (2), ۱۳۸۸ (2), ۱۳۸۹ (2), آرشیو (2), پیوندهای (2), روزانه (2), كوتاه (2), نازنين (2), بيا (2), سخت (2), جنون (2), كشم (2), سوي (2), تخت (2), سقف (2), جان (2), برهنه (2), شيشه (2), بخت (2), ماسه (2), عشق (2), سالهاي (2), سپید (2), جلّاد (2), تيغ (2), برّنده (2), تاتار (2), آبدار (2), پوشاننده (2), نسيم (2), لطفش (2), گوهر (2), دوستار (2), مادّه (2), بقا (2), كردن (2), باران (2), ريزنده (2), ماه (2), مدرار (2), بحار (2), بحر (2), موهبت (2), نعمت (2), دستان (2), بلند (2), الحان (2), نغمت (2), الوان (2), آفريننده (2), شناخته (2), كمال (2), خصلت (2), روزي (2), خوان (2), كرمش (2), كافر (2), ربوبيّت (2), مائده (2), ملحد (2), پروردگاري (2), اختلاف (2), شكر (2), آور (2), اوست (2), روايع (2), بدايع (2), صنايع (2), آفريده (2), صفات (2), آفريدگاري (2), اثبات (2), يگانگي (2), ذرّه (2), ذرّات (2), موجودات (2), وحدانيّت (2), سجده (2), عقل (2), واهب (2), سپاس (2), ستايش (2), وجودش (2), وابسته (2), ثنا (2), واجب (2), خدا (2), تربت (2), منم (2), افتاده (2), زخمی (2), میان (2), بالم (2), روزگار (2), دوشنبه (2), زنان (2), يار (2), رضوي (2), دارم (2), تمام (2), ماهي (2), جاده (2), روستا (2), زاده (2), دوست (2), بلوط (2), سياه (2), ياحقي (2), محمد (2), فرهنگ (2), داستاني (2), باستان (2), بزرگ (2), زمستان (2), اميد (2), اينكه (2), موفّق (2), نقد (2), مختلف (2), محمدرضا (2), حزن (2), آلود (2), ساخته (2), اما (2), چيز (2), علاوه (2), معناي (2), سازي (2), قول (2), گرفت (2), رسم (2), گرشاسب (2), كوفت (2), جاي (2), مورد (2), جاندار (2), شگفتي (2), زنده (2), پنداري (2), عيني (2), ملموس (2), ديوي (2), تفكّر (2), استعاره (2), مومند (2), آري (2), آشياني (2), مسكين (2), حصار (2), عزلتش (2), جاودان (2), ليكن (2), سوم (2), ملاحظه (2), كنيد (2), وهم (2), كيست (2), پيدا (2), ناپيداي (2), تركيبات (2), شاعري (2), ازبهر (2), آشنايي (2), ويژگي (2), باستاني (2), بيشتر (2), بيگانه (2), بخوبي (2), عنوان (2), وار (2), برانگيز (2), بنابراين (2), موسيقي (2), زيبايي (2), نماد (2), پهلوي (2), گناه (2), شعري (2), باشد (2), عاقل (2), طنز (2), گريه (2), ِخانه (2), تناقض (2), شدن (2), گرديده (2), شوند (2), ارواح (2), ِدر (2), گذشتگان (2), چوب (2), بايستي (2), نوروز (2), سطر (2), وچه (2), كوبد (2), پيداي (2), داراي (2), بطوريكه (2), تكرار (2), حركت (2), رديف (2), معنا (2), لازم (2), هستند (2), سروده (2), جادوگري (2), جادوگر (2), دام (2), برده (2), بنا (2), انسان (2), حسّي (2), اشاره (2), زود (2), آنچه (2), تاريك (2), لرزان (2), جهان (2), آمدي (2), ذره (2), تان (2), blogfa, com, سكوي, سرخ, گنجشك, نلما, كانون, رحماني, سكوت, محمودي, كرانشه, كوروش, خاني, ادبستان, جوان, مهتاب, يادم, نداده, سيب, سوارانه, ليلا, كردبچه, گروه, اولين, علامت, گزيدگي, بجنورد, مازندران, گناوه, آستانه, تبريز, رضا, براهني, مصطفی, محدثی, خراسانی, سارا, شاهدي, پیوندها, خرداد, تیر, مرداد, آبان, فروردین, های, پیشین, مجید, عابدی, عناوین, وبلاگ, دکترای, ادبیات, فارسی, جمعه, جوي, جوگي, سايه, گذاشتيم, موج, صخره, تموّج, عبور, پهن, طرف, ابرهاي, رخت, رختشوي, تند, طفل, كبوتري, زير, كرَخت, خنده, همچنان, قرار, ايم, روبروي, شفق, نيافتم, ردّ, زدم, داغ, بيت, اشك, مرور, تيشه, غالبي, ستيزش, قهّار, غالب, عنف, قهر, ستيز, قهاري, عنفش, بقاي, غفّار, زيست, ماندن, غفّاري, آمد, درياي, منزله, ارديبهشتي, نيسان, هفتم, تقويم, سرياني, ارديبهشت, ريزان, كريم, جوانمرد, درياها, كريمي, نيسانست, بزرگي, خاطر, يادآوري, رنگارنگ, گوناگون, ملقّب, عظيم, برگ, مرتبه, لحن, لون, دستلن, نوعي, عظيمي, ذكر, دانش, مخلوقات, تنها, حساب, خلّاق, فطرت, خلق, آفرينش, خلّاقي, معلومات, مبدعات, فطرتش, بخشي, يكتاپرست, يكسانند, رزّاق, بخش, سفره, موحّد, يكتا, پرست, رزّاقي, موّحد, يكسان, هدف, نهايي, ازهنرها, ونوپديده, رايعه, بديعه, نوپديد, صنيعه, هنرها, مقصودست, مكونات, مكوّنات, موجودست, نورهاي, اعطا, مسجود, جود, مسجودي, انوارعقل, جودست, شايسته, معبود, پرستش, الوجود, معبودي, راست, الوجودست, تاریخ, جهانگشای, جوینی, گزینش, گزارش, مجله, پیک, شما, ۲۱و۲۲, بهمن, اسفند, ۱۳۷۶چاپ, بیا, لاله, انتقالم, داوود, شهره, عالم, روز, سالم, زحلق, جاری, اگر, بگشایم, لالم, مرا, گستره, ذات, یار, التُوبه, چشمه, زلالم, سکوت, التماس, لبریز, دامن, دانه, حلالم, نیزاران, خدای, مددی, پری, شکسته, شهپر, دورم, یاران, آواره, شرح, حالم, عجیبی, ملولم, دستش, مجلس, نیلوفران, جلالم, گذشت, فصل, جدائی, وصالم, فوجي, كبو, چشمانم, پارو, گفتم, يارت, آهنگ, راند, آبي, زيبايش, همرنگ, خوبي, دريايي, همتا, همراه, بودم, ساحل, تور, قلّاب, قايق, ماهيگير, سالها, پیش, برای, کودکان, سرودم, ماهیگیر, گذارد, دانم, دوستش, فرياد, دلم, هرگز, نخواهد, حيرت, نگاهي, سياهي, دلشاد, قلعه, خنديد, نمايان, فخرآباد, رفتيم, پرچين, هموار, زيرش, آورديم, ماشين, گول, حيايي, هان, پايي, ناهنجار, گردان, پنجشنبه, چقدر, آااااااه, آدمي, ساده, وفا, پرواز, اينجا, افتا, رود, ولي, پنهان, كنم, بمان, آهوي, ماده, همين, زدن, مال, ماست, بغل, آماده, بنوشيم, خورشيد, سلامي, ببخشا, صدايت, صدايم, ببين, ترین, مقاله, درمجله, تاک, توس, ش۴۳مهرماه, س۸۷چاپ, جعفر, سروش, ص427, اشارات, كوياجي, جليل, دوستخواه, شركت, سهامي, كتابهاي, جيبي, 1362, 114, 115, قرايي, يدالله, مهر, 1370, ص208, چهل, چند, بياباني, نشر, مركز, ص96, حماسه, گلبانو, مرواريد, 1372, يازدهم, صص127, 128, اهمّ, منابع, مآخذ, فرجام, زيباترين, سوگنامه, نياز, بررسي, نظريّه, چنانكه, نشده, واقع, غمنامه, بيگناهاني, كشته, شدند, تأمل, رساند, لابلاي, شاخه, آشيانه, ريزد, نهايتا, سرش, دقيق, تصوير, نظر, اهورامزدا, امشاسپندان, عهدة, گذاشته, بپردازد, تباهكاري, دنبال, نكند, سودمندي, نهان, ِجنگاور, ِبدخواه, نتوانست, پهلوان, آسيبي, برساند, تنومند, كوههاي, سترگ, بركند, فريب, اهريمن, همدستانش, توفان, سهمگيني, برپا, روايات, داراب, هرمزد, زيانبار, بگذارد, ناگزير, تسليم, فرود, زخمي, تير, زانـوي, تيري, ِباد, پرتاب, سينه, شين, كماندار, فرمان, تباهكار, توفانها, بادهاي, سختي, انگيختند, شاهنشاه, بـه, فئي, لين, همدستان, درسرزمين, جنوب, انگاشته, بدان, بخشيده, تلاش, ذهني, انگيزي, وادار, تفكّري, آنميسم, اقوام, انگاشتند, امروزه, پرسونيفيكاسيون, مكنيّه, تخييليّه, گويند, گفتيم, گزيني, چيره, آوردن, آواي, درد, اندوه, نشان, برجسته, خواندني, هماهنگ, پاياني, منظور, ِناپيدا, پاراد, وكس, فيل, ديدني, ناپيدا, صفتِ, صفت, اصل, مگر, ناپيداست, تواناست, گوياي, مطلب, خواند, پرسد, نوساز, مثلاً, خشم, ائشمه, خونين, سلاح, معروف, پارسي, وآداب, تمدن, وفور, كندو, سبكي, زباني, شمار, ايراني, عزلت, عربي, سود, تازي, اروپايي, جويبار, يافت, معمول, گفتاري, وتركيبات, چهار, دسته, تقسيم, كلام, نمونه, ساختار, نشانگر, فخيم, خراساني, باستانگرايانه, بين, جناس, شبه, اشتقاق, رابطة, بديع, وتأمل, ودرعين, وحدت, لفظي, تفاوت, معنايي, دارند, افزايش, دروني, محمدرضاشاه, حالت, مستي, ديوانگي, سمبوليك, قرائي, سمبل, دار, گروهكهاي, جامعه, مقبول, ونامقبول, اعمالي, وحشيگري, عيدي, گجستك, عزاست, نادان, حال, طنزي, گلو, حافظ, ناصحم, هنر, برو, هنري, بهتر, شيوه, همانندحافظ, چاشني, تميزي, نظم, ِبادبي, نظمي, آشفتگي, كنايي, گردند, روشني, چراغ, شاد, برخي, نواحي, معتقدند, نهد, بشمارد, ساير, چوبهاي, خوشبو, نيرو, دهند, گلدان, ظرفي, گذارندو, صندل, كنند, اتاق, برگزاري, آرايند, برروي, ميز, كوزة, امروز, باقي, پارسيان, جشن, فروردين, تميز, ايّام, خاصّي, قديم, برگزار, دنبالة, نقب, زند, فرخ, پيلي, تناور, باردار, تكان, درمي, آخرين, ديگر, بلكه, الحق, گزنده, وتأ, مّل, سرايد, توصيف, پردازد, حروف, خاصي, مفهومي, دلالت, نمود, مصوت, كشش, بلندي, سرعت, خروش, خشونت, پياپي, وزيدن, القاء, براينكه, بدين, اواخر, محور, طولي, منسجم, مرتبط, هرجا, بوده, پردازي, پرداخته, زوج, هايي, كناري, افزوده, خودبرد, زنگ, بيشترين, بسامد, 16شعر, نرم, آرام, دلنشين, مناسب, وصفي, روايي, لطيف, رمل, وزني, ومتناسب, روحيّه, پيروزي, غرور, گرد, وخاك, ويرانگر, ملّت, ارتباط, هرچه, مادرم, استاده, بينم, ميله, كسي, شاهي, 1331و, 1332, آنان, زنداني, نادر, اسكندر, نبرده, نيروهاي, جنگ, بويژه, زور, جايي, افكنده, همچون, سوسن, رامشگر, گستر, ِراه, ِگُردان, بيش, دربار, پادشاهان, كسوت, آشكار, گونه, بهره, دايه, اندازند, شير, سوار, مار, اژدها, گيرندو, دشمن, بتازند, سان, رفتند, تموز, وزانند, برف, فرودآرند, هوا, پيوند, برقرار, كردند, ِگذشتگان, ميدان, كشيدند, ظاهر, باورها, گرفتند, ديوان, پريان, افسون, شكل, گيري, جادوگران, اندوختن, تجربه, تشبيهي, عناصر, سازنده, طـــرف, طبيعـت, لوازم, زندگي, باديه, نشينان, تضادقرار, دادن, فعل, خسّت, بادسخن, ادامه, وجادوگري, همانا, اعتقادات, شمارمي, بياني, آغاز, باچنين, صفاتي, بعلاوه, خبر, اتّفاق, بدي, نگران, گمان, حيواني, صحبت, غافلگير, چهارم, نهاد, جمله, بهت, قبض, بسطي, خواندن, لغزاند, كودكان, سُرسُره, لغزندو, سُر, خورند, احساس, خوشايندي, آنها, خاصيّت, دارديعني, بلغزاند, حسّ, خوشايند, تأمّل, برانگيزي, سرايان, قالب, تصنيف, عبارتند, آخرشاهنامه, اوستا, بست, مهمترين, اودرسال, 1307ه, مشهد, ديده, گشود, درشهريورماه, بزرگترين, شناسانه, آیاهیچ, سراينده, ديدنت, عاشقانه, تنگ, كبوتر, وقت, خواني, عاشقان, صورت, اينهمه, قشنگ, لانه, شاهزاده, طلسم, كنار, بركه, مثل, شستشوي, گنگ, تولد, غسل, خون, ريزه, شكسته, شوم, شقيقه, لوله, تفنگ, پاره, گلوي, مردمان, زده, عذاب, پنجه, پلنگ, قله, مرگ, شكارچي, تگرگ, نوروزتان, فرخنده, تبریک,
Text of the page (random words):
انه آغاز مي كند شروع شعر باچنين صفاتي بعلاوه عنوان شعر مرثيه خبر از اتّفاق بدي مي دهد بنا بر اين خواننده را نگران مي كند او به گمان اين كه اخوان مي خواهد در مورد انسان يا حيواني صحبت كند غافلگير مي شود در سطر چهارم باد كه همان نهاد جمله است پيدا مي شود و خواننده را در بهت و شگفتي فرو مي برد بنابراين اين قبض و بسطي كه به وي دست مي دهد موجب لذّت خواندن مي شود و او را به درون شعر مي لغزاند اخوان در اين بند با تشبيهي حسّي به حسّي كه عناصر سازنده دو طـــرف آن طبيعـت خاك و لوازم زندگي باديه نشينان خيمه است به حركت باد اشاره مي كند با تضادقرار دادن دو فعل ويران مي كند و مي سازد از خسّت بادسخن مي گويد و در ادامه پاي جادو وجادوگري را كه همانا از اعتقادات اساطيري به شمارمي آيد به ميان مي آورد بياني مي گويد جادو و جادوگري پا به پاي شكل گيري انسان به پيش مي آيد جادوگران با اندوختن تجربه و انجام كارهاي به ظاهر شگفت و وهم انگيز در باورها جاي گرفتند با ديوان پريان و به افسون پيوند برقرار كردند ارواح ِگذشتگان را به ميدان كشيدند و بنا به اسطوره هاي پهلواني ايران زمين تا آنجا پيش رفتند كه در آفتاب تموز باد وزانند و برف فرودآرند يا در هوا آتش اندازند بر شير سوار شوند مار و اژدها به دست گيرندو بر دشمن بتازند آن سان كه از افسانه ها و اساطير برمي آيد از جادو به گونه هاي مختلف بهره برده اند گاه دايه وار در دربار پادشاهان به سر برده اند گاه در كسوت زنان آشكار شده و پهلواني را به دام افكنده اند گاه همچون سوسن رامشگر دام گستر ِراه ِگُردان گرديده اند اما بيش و پيش از همه از اين نيروهاي اهريمني در جنگ ها و بويژه آنجا كه زور و پهلواني راه به جايي نبرده است استفاده كرده اند 2 امّا جادوگر شعر اخوان كيست آري جادوگر شعر اخوان كسي نيست جز باد باد نماد محمدرضا شاه پهلوي است همان شاهي كه خشمگين است خشمگين از دست گروههاي سياسي سالهاي 1331و 1332 اخوان يكي از آنان بود و از زنداني شدن خود در شعر نادر يا اسكندر اينگونه ياد مي كند باز مي بينم كه پشت ميله ها مادرم استاده با چشمان تر شاه مست است مست پيروزي بر گروههاي سياسي مست غرور ديوانه است گرد وخاك بر پا مي كند ويرانگر است و از ملّت ايران دور و با بيگانه ارتباط دارد شاه جادوگري است توانا كه هرچه مي خواهد مي تواند انجام دهد مرثيه شعري است زيبا و لطيف وزن آن تكرار فاعلاتن و در بحر رمل نيمايي همان وزني كه اخوان دوست دارد ومتناسب با روحيّه اوست وزن فاعلاتن بيشترين بسامد را در مجموعه شعر آخر شاهنامه دارد بطوريكه اخوان از 32 شعر آن مجموعه 16شعر را در اين وزن سروده است وزن فاعلاتن چون نرم آرام و دلنشين است مناسب شعرهاي وصفي داستاني و روايي است مرثيه قافيه هاي بندي دارد به اين معنا كه واژگان قافيه زنگ پايان هر بند هستند ملاحظه كنيد پايان بند اول همچو جادوئي توانا هر چه خواهد مي تواند باد پايان بند دوم خانه از بهر كدامين عيد فرّخ مي تكاند باد پايان بند سوم آشيان بود آن كه در هم ريخت ويران كرد با خودبرد آيا هيچ داند باد اخوان هرجا لازم بوده به قافيه پردازي در درون بند هم پرداخته است هر يك از زوج واژگان بر مي افرازد مي سازد باراومند كند و دور محصور قافيه هايي هستند كه در درون بند آمده اند و بر موسيقي كناري شعر افزوده اند علاوه براينكه شعر قافيه ي بندي دارد رديف بندي هم دارد بدين معنا كه رديف باد در پايان قافيه و در اواخر هر بند آمده است و محور طولي شعر را منسجم و هر بند را مرتبط ساخته ا ست نغمه ي حروف با توجه به اينكه هر حرف داراي ويژگي خاصي است و بر مفهومي دلالت مي كند در اين شعر نمود دارد بطوريكه تكرار 60 بار مصوت آ 32 بار صامت ر 26 بار صامت ب و 38 بار صامت د كشش و بلندي حركت و سرعت و خروش و خشونت باد و پياپي وزيدن آن را بخوبي القاء مي كند در بند دوم اخوان به توصيف بيشتر باد مي پردازد ببينيد پيل نا پيداي وحشي باز آزاد است مست و ديوانه بر زمين و بر زمان تازد كوبد و آشوبد و بر خاك اندازد چه تناورهاي باراومند وچه بي برگان عاطل را كه تكاني داد و از بن كند خانه از بهر كدامين عيد فرّخ مي تكاند باد اخوان از پيلي سخن مي گويد كه وحشي آزاد مست و ديوانه است و بر زمين و زمان مي تازد درختان تناور و باردار را بر خاك مي اندازد و درختان بي بار را تكان مي دهد و از ريشه درمي آورد در آخرين سطر ديگر از پيل سخن نمي گويد بلكه از باد همان پيل يا شاه مي گويد و الحق تلخ گزنده وتأ مّل برانگيز مي سرايد خانه از بهر كدامين عيد فرخ مي تكاند باد و چه زيبا به يكي از مراسم و آيين هاي باستاني ايران نقب مي زند اين رسم و آيين خانه تكاني در نوروز است دكتر ياحقي مي گويد در ايّام نوروز مراسم خاصّي در ايران قديم برگزار مي شده كه دنبالة آن تا امروز نيز باقي است پارسيان براي جشن فروردين خانه را تميز مي كنند و اتاق برگزاري مراسم را مي آرايند و برروي ميز كوزة آب و گلدان گل و ظرفي از آتش مي گذارندو آتش را با چوب صندل و ساير چوبهاي خوشبو نيرو مي دهند و هر كس مي بايستي با دست خود چوب بر آتش نهد و نام ِدر گذشتگان خود را بشمارد مردم برخي از نواحي معتقدند كه در شب آخر سال ارواح ِدر گذشتگان به خانه هاي خود بر مي گردند و از روشني چراغ شاد مي شوند 5 پايان ِخانه تكاني ها تميزي و نظم است امّا پايان ِخانه تكاني ِبادبي نظمي و آشفتگي است آيا اين تناقض نيست اين تناقض و تركيب كنايي خانه تكاني موجب عيني و ملموس تر شدن شعر گرديده است اخوان شيوه ي طنز را همانندحافظ چاشني شعر خود كرده است ناصحم گفت كه جز غم چه هنر دارد عشق برو اي خواجه ي عاقل هنري بهتر از اين حافظ در اين شعر خواجه ي عاقل به طنز يعني خواجه ي نادان حال اخوان با طنزي تلخ و گريه در گلو مي گويد خانه از بهر كدامين عيد فرّخ مي تكاند باد يعني اين اعمالي كه باد شاه انجام داده خانه تكاني نيست وحشيگري است اين عيد عيد فرّخ نيست عيدي گجستك است اين عزاست مرثيه شعري سمبوليك است قرائي مي گويد تناورهاي باراومند و بي برگان عاطل مي تواند سمبل گروههاي ريشه دار و گروهكهاي بي ريشه جامعه باشد يعني مقبول ونامقبول 3 و باد نماد محمدرضاشاه پهلوي است كه با حالت مستي و ديوانگي به همه مي تازد هم به گروههاي سياسي هم به مردم بي گناه در اين بند بين واژه هاي زمين و زمان جناس شبه اشتقاق وجود دارد رابطة ميان واژه هاي زمين و زمان بديع وتأمل برانگيز است ودرعين وحدت لفظي تفاوت معنايي دارند بنابراين موجب افزايش موسيقي دروني و زيبايي شعر شده اند واژگان در دست اخوان چون مومند و او در تركيب كلام بخوبي از واژگان استفاده مي كند به عنوان نمونه حرف ازبهر به معناي براي و واژه باراومند در ساختار شعر نشانگر زبان فخيم خراساني وار و باستانگرايانه اخوان ثالث است واژگان وتركيبات اخوان را مي توان به چهار دسته تقسيم كرد 1 واژگان معمول در زبان گفتاري خاك جادو زمين درخت جويبار و اينگونه واژگان در شعر هر شاعري يافت مي شود 2 واژگان بيگانه تازي اروپايي عاطل بذل عزلت محصور و اينگونه واژگان بيانگر آشنايي شاعر با آن زبان است اخوان بيشتر در شعر خود از لغات عربي سود مي برد 3 واژگان ايراني باستاني اساطيري و خشمگين باد آشوبد باراومند ازبهر و اينگونه واژگان بيانگر آشنايي شاعر با لغات كهن پارسي وآداب و فرهنگ و تمدن ايران باستان و اساطير است اخوان از اين دست لغات در شعر خود به وفور استفاده مي كندو يكي از ويژگي هاي سبكي و زباني شعر او به شمار مي آيد مثلاً خشم يا ائشمه نام ديوي است كه به خونين سلاح معروف است اين واژه اساطيري است 4 تركيبات نوساز پيل ناپيداي وحشي تناورهاي باراومند بي برگان عاطل معبر بذل بهاران مسير جويباران و اينگونه تركيبات بيانگر قدرت شاعري شاعر است اخوان تركيب سازي تواناست تركيب پيل ناپيداي وحشي گوياي مطلب است ببينيد وقتي خواننده اين تركيب را مي خواند مي پرسد مگر پيل ناپيداست نه فيل ديدني است ناپيدا صفتِ صفت است اصل تركيب اينگونه است پيل وحشي نا پيدا پيل وحشي كيست پيل وحشي باد است پس منظور اخوان باد ِناپيدا بو ده است اين تركيب هم پاراد وكس وهم استعاره دارد زيبا نيست بند سوم بند پاياني شعر است ملاحظه كنيد ليكن آنجا واي با كه بايد گفت بر درختي جاودان از معبر بذل بهاران دور وز مسير جويباران دور آشياني بود مسكين در حصار عزلتش محصور آشيان بود آن كه در هم ريخت ويران كرد با خود برد آيا هيچ داند باد گفتيم واژگان در دست اخوان چون مومند آري او در انتخاب واژه و به گزيني آن چيره دست است او با آوردن نام آواي واي درد و اندوه خود را از دست باد نشان مي دهد و با انتخاب واژه باد شعر خود را زيبا برجسته خواندني و هماهنگ مي كند باد واژه اي اسطوره اي است و بسيار زيبا در شعر اخوان نشسته است و ياد آور تفكّري كهن است اين تفكّر كهن آنميسم يا زنده پنداري است يعني اقوام كهن همه چيز را جاندار مي انگاشتند امروزه به اين تفكّر در ادبيات پرسونيفيكاسيون يا استعاره مكنيّه تخييليّه مي گويند اخوان در اين شعر باد را جاندار انگاشته و بدان جان بخشيده و اينگونه خواننده ي شعر خود را به تلاش ذهني خيال انگيزي شگفتي و وادار كرده است اين زنده پنداري در هر سه بند مرثيه عيني و ملموس است باد ديوي است كه در افسانه هاي كهن چين و ايران از آن ياد شده است در افسانه هاي كهن چين در مورد باد آمده است فئي لين ديو باد و همدستان اهريمني او درسرزمين جنوب توفانها و بادهاي سختي بر انگيختند شاهنشاه يا ئو بـه شين يي كماندار خدايي فرمان داد تا آن ديو تباهكار را بر سر عقل آورد يي تيري به سوي ديو ِباد پرتاب كرد و سينه ي او را زخمي ساخت و تير ديگري به زانـوي او فرو كوفت و او را ناگزير ساخت كه سر تسليم فرود آورد و از او قول گرفت كه كارهاي اهريمني و زيانبار خويش را فرو بگذارد 4 در روايات فارسي داراب هرمزد يار آمده است باد به فريب اهريمن و همدستانش توفان سهمگيني برپا كرد كه درختان تنومند و كوههاي سترگ را از جاي بركند امّا نتوانست به گرشاسب پهلوان بزرگ آسيبي برساند و گرشاسب ِجنگاور باد ِبدخواه را فرو كوفت و در زمين نهان ساخت و از او قول گرفت كه راه و رسم اهريمني و تباهكاري را دنبال نكند و به كارهاي سودمندي كه اهورامزدا و امشاسپندان بر عهدة او گذاشته اند بپردازد 4 پس اخوان علاوه بر انتخاب دقيق واژه معناي شعر و تصوير سازي به اسطوره نيز نظر دارد اخوان در اين بند از درختي سخن مي گويد كه بهاران به آن بخشش نمي كند از مسير جويباران دور است و پرنده اي در لابلاي شاخه هاي آن آشيانه اي ساخته است اما واي باد آن را در هم مي ريزد ويران مي كند و با خود مي برد و نهايتا مي گويد آيا هيچ داند باد يعني باد هيچ چيز سرش نمي شود مرثيه در واقع غمنامه ي بيگناهاني است كه به دست محمدرضا شاه در سال 32 كشته شدند اخوان مرثيه را بسيار غم انگيز حزن آلود تأمل بر انگيز و تلخ به پايان مي رساند فرجام سخن اينكه شعر مرثيه يكي از زيباترين و موفّق ترين شعر هاي نيمايي اخوان ثالث است اين سوگنامه نياز به نقد و بررسي با توجه به نظريّه هاي مختلف ادبي دارد و چنانكه بايد شناخته نشده است اهمّ منابع و مآخذ 1 اخوان ثالث مهدي آخر شاهنامه انتشارات مرواريد تهران 1372 چ يازدهم صص127 128 2 بياباني محمد حماسه درخت گلبانو نشر مركز تهران 1369 چ اول ص96 3 قرايي يدالله چهل و چند سال با اميد مهدي اخوان ثالث انتشارات بزرگ مهر تهران زمستان 1370 چ اول ص208 4 كوياجي ج ك آيين ها و افسانه هاي ايران و چين باستان جليل دوستخواه شركت سهامي كتابهاي جيبي تهران 1362 چ دوم صص 114 115 5 ياحقي محمد جعفر فرهنگ اساطير و اشارات داستاني در ادبيات فارسي انتشارات سروش تهران 1369 چ اول ص427 این مقاله درمجله تاک توس ش۴۳مهرماه س۸۷چاپ شده نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۷ ۰۶ ۱۷ ساعت 22 57 توسط محمدحسن داوديان عاشق ترین مرد و عاشق ترين مرد اين جاده ام ببين نازنين روستا زاده ام صدايت سپيد و صدايم سياه سلامي ببخشا كه افتاده ام تو خورشيد و من چون درخت بلوط و من شانه ام را به تو داده ام بيا تا بنوشيم هم را چو مي بغل باز كن من كه آماده ام همين چشم بر هم زدن مال ماست بمان پيش من آهوي ماده ام چه پنهان كنم دوست دارم تو را و خوش قلب ها روستا زاده ام تو چون ماهي رود خانه ولي من اينجا روي ماسه افتا ده ام وفا از دو چشم تو پرواز كرد چقدر آااااااه من آدمي ساده ام محمدحسن داودیان خراسان رضوي نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸۷ ۰۵ ۱۷ ساعت 16 55 توسط محمدحسن داوديان جاده جادّه جادّه بود آن جادّه بود آن جادّه ناهنجار و سر گردان جادّه هان بي دست و پايي بود جادّه بد مي كرد سد مي كرد جادّه گول بي حيايي بود زيرش آورديم با ماشين جادّه ی هموار جادّه ي پرچين پيش مي رفتيم تا نمايان گشت فخرآباد قلعه مي خنديد آسمان دلشاد وه چه چشمان سياهي بود ماهي بود و تمام حيرت من از نگاهي بود او دلم را برد و هرگز پس نخواهد داد مي كشم فرياد آي من عاشق ترين مردم دوستش دارم خود نمي دانم دست در دست كدامين مرد آيا مي گذارد من محمدحسن داوديان خراسان رضوي نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸۷ ۰۴ ۱۷ ساعت 19 43 توسط محمدحسن داوديان ماهیگیر این شعر را سالها پیش برای کودکان سرودم آن پير ماهيگير وقتي به دريا رفت با تور و با قلّاب با قايق ما رفت همراه او بودم تا ساحل دريا با پير دريايي با پير بي همتا او مرد خوبي بود او يار با با بود چشمان زيبايش همرنگ دريا بود وقتي كه مي راند او در آب آبي رنگ گفتم خدا يارت اي پير خوش آهنگ از پيش چشمانم پارو زنان مي رفت فوجي كبو تر هم از آسمان مي رفت محمدحسن داودیان خراسان رضوی نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸۷ ۰۴ ۱۰ ساعت 2 28 توسط محمدحسن داوديان پرنده زخمی گذشت فصل جدائی تو خود وصالم ده میان مجلس نیلوفران جلالم ده چه روزگار عجیبی ملولم از دستش تو ای کبوتر آواره شرح حالم ده شکسته شهپر و بالم چه دورم از یاران خدای من مددی چون پری دو بالم ده منم پرنده ی زخمی میان نیزاران ز دست و دامن خود دانه ی حلالم ده سکوت چشم من از التماس لبریز ست ز چشمه ی لب خود قطره ای زلالم ده مرا و گستره ی ذات یار التُوبه اگر که لب بگشایم زبان لالم ده زحلق عاشق افتاده این سخن جاری ست که بخت خوش به شب و روز و ماه و سالم ده منم به نغمه ی داوود شهره در عالم بیا به تربت پر لاله انتقالم ده محمدحسن داودیان خراسان رضوی این شعر در مجله پیک تربت شما ره ۲۱و۲۲ بهمن و اسفند ۱۳۷۶چاپ شده است نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۷ ۰۴ ۰۹ ساعت 2 48 توسط محمدحسن داوديان تاریخ جهانگشای جوینی ص1 گزینش و گزارش از محمدحسن داودیان سپاس و ثنا معبودي راست كه واجب الوجودست ثنا ستايش معبود پرستش شده واجب الوجود آن كه وجودش به ديگري وابسته نيست خدا معني سپاس و ستايش شايسته ي خدايي است كه وجودش به ديگري وابسته نيست مسجودي كه وجود او واهب انوارعقل و جودست مسجود سجده شده واهب بخشنده جود بخشش معني خداي سجده شده اي كه وجود او نورهاي عقل و بخشش را اعطا مي كند آفريدگاري كه اثبات وحدانيّت او در هر ذرّه از ذرّات مكوّنات موجودست وحدانيّت يگانگي مكونات موجودات آفريده ها معني آفريدگاري كه اثبات يگانگي او در هر ذرّه از ذرّات موجودات وجود دارد پروردگاري كه به اختلاف لغات و صفات شكر روايع بدايع صنايع او مقصودست روايع ج رايعه شگفت ها بدايع ج بديعه تازه ها نوپديد ها صنايع ج صنيعه هنرها آفريده ها معني پروردگاري كه با توجه به اختلاف زبان ها و خصلت ها هدف نهايي شكر كردن ازهنرها ونوپديده هاي شگفت آور اوست رزّاقي كه از راه ربوبيّت بر مائده كرمش موّحد و ملحد يكسان ست رزّاق روزي بخش ربوبيّت خدايي مائده خوان سفره موحّد يكتا پرست ملحد كافر معني خداي روزي بخشي كه از را خدايي بر خوان كرمش يكتاپرست و كافر نشسته اند و يكسانند خلّاقي كه معلومات مبدعات فطرتش از كمال قدرت او يك داستان ست خلّاق آفريننده فطرت خلق آفرينش خصلت معني آفريننده اي كه دانش مخلوقات شناخته شده اش تنها يك داستان از كمال قدرت او به حساب مي آيد عظيمي كه بلبل خوش الحان و نغمت به ذكر الوان نعمت او هزار دستان ست عظيم برگ بلند مرتبه الحان ج لحن آواز خوش نغمت ج نغمه آواز خوش الوان ج لون رنگ هزار دستلن نوعي بلبل معني خداي بزرگي كه بلبل خوش آواز به خاطر يادآوري نعمت هاي رنگارنگ گوناگون او به هزار دستان ملقّب شده است كريمي كه يك قطره از بحار موهبت او باران مدرار نيسانست كريم بخشنده و جوانمرد بحار بحر درياها موهبت بخشش مدرار بسيار ريزنده ريزان نيسان ماه هفتم از تقويم سرياني ارديبهشت معني بخشنده اي كه يك قطره از درياي بخشش او به منزله ي باران ريزنده ي ارديبهشتي است غفّاري كه نسيم لطفش مادّه ي بقا ء هر دوستار آمد غفّار پوشاننده مادّه گوهر بقا زيست كردن ماندن معني پوشاننده اي كه نسيم لطفش گوهر بقاي هر دوستار است قهاري كه جلّاد عنفش تيغ آبدار تاتار گشت قهّار غالب عنف قهر ّ ستيز آبدار برّنده معني خداي غالبي كه جلّاد ستيزش تيغ برّنده تاتار گشت نوشته شده در سه شنبه ۱۳۸۷ ۰۴ ۰۴ ساعت 19 57 توسط محمدحسن داوديان کبوتر سپید کبوتر سپید مي توان مرور كرد تيشه و درخت را عشق و بيت و اشك و آه سالهاي سخت را پا برهنه دم زدم روي ماسه هاي داغ در شفق نيافتم ردّ پاي بخت را ما قرار داده ايم روبروي آفتاب قلب هاي همچنان شيشه هاي تخت را آفتاب خنده رو تن برهنه مي كند جان تازه مي دهد مردم كرَخت را من كبوتري سپيد زير سقف آسمان مي كشم به سوي خويش طفل پاي تخت را رختشوي تند باد روي بند آسمان پهن كرده هر طرف ابرهاي رخت را در تموّج جنون مي توان عبور كرد موج هاي وحشي و صخره هاي سخت را آي نازنين بيا پشت سر گذاشتيم جوي آب و جوگي و سايه ي درخت را محمدحسن داوديان خراسان رضوی نوشته شده در جمعه ۱۳۸۷ ۰۳ ۱۰ ساعت 17 38 توسط محمدحسن داوديان محمدحسن داودیان دکترای زبان و ادبیات فارسی خانه آرشیو وبلاگ عناوین نوشته ها پیوندهای روزانه داستان كوتاه كوتاه مجید عابدی آرشیو پیوندهای روزانه نوشته های پیشین شهریور ۱۳۸۹ فروردین ۱۳۸۸ آبان ۱۳۸۷ شهریور ۱۳۸۷ مرداد ۱۳۸۷ تیر ۱۳۸۷ خرداد ۱۳۸۷ پیوندها سارا شاهدي مصطفی محدثی خراسانی تازه هاي ادبي دكتر رضا براهني خانه ي شاعران تبريز آستان...
|