Meta tags:
description= دلآهنگ / به دنيا هم لازم نيست چيزي بگوييم / او مي تواند روي مهرباني وبخشش ما حساب كند/;
Headings (most frequently used words):
دوست, را, من, دل, آهنگ, به, دنيا, هم, لازم, نيست, چيزي, بگوييم, او, مي, تواند, روي, مهرباني, وبخشش, ما, حساب, كند, فاصله, ها, می, بوسم, تو, ای, دبستانی, ترین, احساس, واقعاااااا, یک, جهان, سومی, هستم, زندگی, دوستي, قلبت, پاك, كن, وصف, الحال, برخي, آقايان, پس, از, مرگ, همسرشان, بهشت, جهنم, آفرینش, زن, نوشته, های, پیشین, پیوندها,
Text of the page (most frequently used words):
این (45), شده (37), نوشته (36), ساعت (33), افسانه (33), توسط (30), است (30), خود (26), بود (22), ۱۳۸۸ (20), سلامتیِ (20), جهان (19), ۱۳۸۷ (17), فقط (17), دوست (16), گفت (16), نمی (16), اینکه (16), برای (15), های (14), توی (14), شادی (14), کرد (13), آنها (13), دست (13), کنی (13), زندگی (13), دغدغه (13), مرد (12), اما (12), بیست (12), اين (12), كنند (11), نمي (11), خاطر (11), خداوند (10), شنبه (10), منزل (10), اسفند (9), اگر (9), پاسخ (9), داد (9), بزرگ (9), خوب (9), منشی (9), تلفنی (9), مداد (9), گربه (9), آذر (8), خانه (8), تنها (8), همین (8), همه (8), قلبت (8), باید (8), سومی (8), سوم (8), همیشه (8), آبان (7), اتاق (7), دارد (7), کار (7), دارم (7), روز (7), اون (7), هيچ (7), رها (7), کند (7), میشود (7), کنیم (7), کنم (7), زندگي (7), اردیبهشت (6), شما (6), فکر (6), مثل (6), روی (6), بلند (6), داشت (6), یکم (6), بعد (6), لحظه (6), چرا (6), باشی (6), دلم (6), چهارشنبه (6), پاك (6), باشد (6), مرغ (6), میکنی (6), کسی (6), نیست (6), چند (6), صفت (6), بهمن (5), ۱۳۸۹ (5), خرداد (5), دوشنبه (5), ولی (5), داشته (5), بهشت (5), خدا (5), باز (5), درست (5), مرگ (5), چون (5), فكر (5), كرد (5), گفتم (5), حتی (5), بار (5), باور (5), بيا (5), گوش (5), كنيم (5), یکشنبه (5), مرا (5), شود (5), رنج (5), ۱۳۸۵ (4), مرداد (4), زیرا (4), آخر (4), کلمات (4), هیچ (4), جهنم (4), حال (4), میز (4), قاشق (4), دسته (4), خداوندا (4), آدم (4), هستند (4), یکی (4), خاك (4), سال (4), مشغول (4), خوام (4), رفتیم (4), كنم (4), عزیزم (4), تمام (4), داره (4), هستم (4), هاي (4), خواهم (4), تجربه (4), راه (4), دريا (4), سلامتيِ (4), خاطرِ (4), خالی (4), کرده (4), امروز (4), جای (4), شوم (4), جان (4), تلفن (4), عشق (4), دنیا (4), هایت (4), دوره (4), کردن (4), آنچه (4), گذارد (4), پدر (4), ملا (4), فریاد (4), ساده (3), فروردین (3), مهر (3), ۱۳۹۱ (3), بیستم (3), زده (3), هنگامی (3), اند (3), کنند (3), روحانی (3), دیدن (3), آنجا (3), ظرف (3), خورش (3), دور (3), قبل (3), اینها (3), یاد (3), داخل (3), انداخت (3), وجود (3), هایی (3), گريه (3), همســـــــر (3), مـــي (3), ماه (3), براي (3), هفتم (3), بیشتر (3), بهم (3), نداری (3), چشم (3), اضافه (3), بخاطر (3), بین (3), دیگه (3), بیرون (3), شدیم (3), امتحان (3), وقتی (3), جواب (3), لذت (3), برات (3), اهميت (3), خواهد (3), آرام (3), نام (3), قضاوت (3), شويم (3), هميشه (3), نوشت (3), سنگای (3), برف (3), خاکی (3), وقت (3), واسه (3), پیام (3), بزند (3), مخور (3), بگذاری (3), نباشم (3), کوچه (3), فردا (3), لمس (3), سلام (3), بازی (3), کردیم (3), اول (3), گاهی (3), بودن (3), شوی (3), نکند (3), هایمان (3), داری (3), فرصت (3), دارند (3), عاشق (3), سنجاقک (3), گرفت (3), وبه (3), بستیم (3), وفریبا (3), کمی (3), چوب (3), آتش (3), قلبم (3), آنگاه (3), خورشيد (3), گذشت (3), آمد (3), توانم (3), نگاه (3), جمعه (3), بدان (3), مهم (3), نویسم (3), قرآن (3), کنید (3), زنم (3), حرف (3), دوستان (3), فاصله (3), رنگ (2), خاک (2), ۱۳۸۶ (2), ۱۳۹۰ (2), ۱۳۹۲ (2), متن (2), باشید (2), اندیشید (2), وفات (2), نیز (2), زبان (2), یکدیگر (2), الهی (2), عذاب (2), غمگین (2), سمت (2), گرد (2), همان (2), داشتند (2), بوده (2), گفتند (2), حالی (2), خودشان (2), روزی (2), هدایت (2), آنقدر (2), نشسته (2), بودند (2), بسیار (2), نظر (2), بازوهایشان (2), توانستند (2), ببرند (2), جایی (2), دستشان (2), فرو (2), ديوار (2), هاشان (2), يار (2), وصف (2), رختواب (2), بودیم (2), برگشت (2), ندارم (2), كنی (2), عنوان (2), توجه (2), تونی (2), خودم (2), چیزی (2), افته (2), حادثه (2), دادم (2), كمی (2), خوردیم (2), بعدش (2), خرید (2), لباس (2), قیمت (2), تونست (2), بهش (2), اینكه (2), بشه (2), قسمت (2), كفش (2), جفت (2), نهایت (2), الماس (2), سعی (2), خواست (2), تنیس (2), بخرم (2), بیا (2), حساب (2), توجهی (2), خوندم (2), هرچی (2), عوض (2), گله (2), نداره (2), سیزدهم (2), يكي (2), هستيم (2), گرامي (2), سكوت (2), كيست (2), كجا (2), مكان (2), قبيله (2), قالب (2), طبقه (2), بشنو (2), برايت (2), بگويم (2), پيش (2), هايي (2), آرامش (2), بركه (2), سبز (2), اتفاقات (2), وقتي (2), رسند (2), كرده (2), بارها (2), چنين (2), شانزدهم (2), سرنوشت (2), دورش (2), سنگ (2), خوريم (2), دارن (2), روش (2), بودنش (2), کرم (2), داريم (2), رنگه (2), سايه (2), کنه (2), هفدهم (2), لطف (2), حافظ (2), رفته (2), مگر (2), گردد (2), شرمنده (2), پیغام (2), فلک (2), چرخ (2), باد (2), رفتم (2), آیم (2), گویم (2), نمره (2), دهم (2), برایت (2), سلامی (2), چهارم (2), دوستي (2), ترنم (2), درد (2), نیستیم (2), باختیم (2), خوش (2), ششم (2), میفهمی (2), کیفیت (2), بگوید (2), آینده (2), خودت (2), قرار (2), دلیل (2), لبخند (2), جنس (2), بعضی (2), میخری (2), سفید (2), شاید (2), شکل (2), رسیدن (2), هدف (2), آنرا (2), جدی (2), مدرسه (2), بکشی (2), چهار (2), میشویم (2), نفره (2), داریم (2), دوستت (2), وبا (2), دیروز (2), میداد (2), نامیده (2), کودکی (2), درجه (2), کودکیمان (2), جمع (2), پیدا (2), صبح (2), میسوزی (2), دردش (2), چهاردهم (2), استيفن (2), لويد (2), گويد (2), کسي (2), چيزي (2), پنج (2), بگوييم (2), اشک (2), داشتم (2), وجودم (2), تحقیق (2), احساس (2), بودم (2), ویکی (2), دنبال (2), کردم (2), فریبا (2), بیچاره (2), گرفتیم (2), سنجاقکها (2), آسمون (2), روبه (2), نسیم (2), چیز (2), اونها (2), هست (2), انسانها (2), زخمی (2), روحمان (2), انزوای (2), دیگر (2), نبود (2), کشیدن (2), تازه (2), گونه (2), دستهای (2), زمین (2), فراموش (2), سرشار (2), ياد (2), آورم (2), چگونه (2), آنکه (2), مايه (2), خوشبختي (2), آفريد (2), روي (2), گاه (2), تيره (2), هرگز (2), انجام (2), ترس (2), تنگ (2), نيست (2), اثری (2), مسیر (2), دهد (2), پاک (2), اشتباه (2), استفاده (2), باعث (2), حرکت (2), دوم (2), نویسی (2), پسرک (2), درباره (2), بیاور (2), فرار (2), عالمی (2), دیوانه (2), بگذریم (2), هیاهوی (2), درک (2), درونم (2), ایی (2), قصه (2), ترین (2), ادامه (2), گفتا (2), بوسم (2), لازم (2), آهنگ (2), blogfa, com, اشپزی, دلخون, کوروش, کبیر, سیگارهای, دختر, هار, شبهای, مهتابی, عاشقانه, علی, اصغر, محفل, پیوندها, ۱۳۸۴, تیر, شهریور, پیشین, عناوین, آرشیو, وبلاگ, پست, الکترونیک, مطالب, قدیمی, تخمین, مردم, دیگران, نخواهند, اندیشند, جزء, باقی, مانده, ارسال, موسی, فوت, عیسی, مصلوب, محمد, یافت, گواه, امر, کلماتی, آورده, اعماق, قرون, اعصار, یادآوری, همنوع, مهربانی, نمایید, همسایه, بدارید, تنهایی, وارد, ملکوت, نخواهد, صحنه, بدبختی, دیدی, نوبت, بعدی, رفتند, دقیقا, قبلی, افراد, مانند, اندازه, کافی, قوی, چاق, خندیدند, فهمم, احتیاج, مهارت, بینی, گرفته, غذا, بدهند, طمع, مکالمه, بدانم, شکلی, نگاهی, وسط, بوی, خوبی, دهانش, افتاد, افرادی, لاغر, مردنی, مریض, قحطی, آمدند, بالای, وصل, کدام, راحتی, نمایند, برگردانند, دهان, مـــــردها, كاين, فقدان, همســــــــر, گورش, كيسه, سوي, برند, دشت, داغ, سينـــــه, خـــــود, لاله, پرور, مجانين, خيره, مــــــي, شوند, زير, پاي, هــــــي, عكــس, پيوسته, صحبت, ديده, خون, درياي, احمــــــــر, مــــي, ميان, قصد, خيــــــر, ناهيـــــــد, مينـــــــــا, صنــــــوبر, بعدٍ, چنــــــدي, جانگــــــــداز, گذشـــت, بابت, تسليّت, خـــــــود, فكــــر, ديگــــــر, دلبري, قرص, خوشگل, جانشيـــــــــن, بديل, كـــــــــج, نينديشيد, فكــر, ديگر, نيَند, بچـــه, مـــــــادر, الحال, برخي, آقايان, همسرشان, همسرم, ناز, نوازش, احتمال, وقوع, حوادثی, دفعه, خانم, حوصله, بغلم, یعنی, جوابی, مردی, دیوار, كوبونه, اصلاً, احساسات, رابطه, فیزیكی, هستی, حدقه, اومد, اتفاق, واضح, مبرهن, افسردگی, خوابیدم, فردای, ترجیح, مرخصی, بگیرم, وقتم, باهاش, بگذرونم, رستوران, شیك, ناهار, بوتیك, چندین, گرون, تصمیم, بگیره, بهتره, برداره, تكمیل, انتخاب, كردیم, جواهرات, گوشواره, حضورتون, عرض, خوشحالی, ذوق, ازم, براش, بند, راكت, دستش, نگرفته, كنه, درخواستش, برشدار, اوج, خوبه, بریم, كنیم, حالش, چشمای, افتاده, چیزا, بغل, وضعیت, اقتصادیه, مهمه, موقعی, چشماش, الاناست, بیاد, منو, بكشه, كردم, چیزایی, خرم, امشب, خواب, اتفاقی, خنك, فهمیده, سلامت, بسپار, نويسد, خواند, قيل, قال, نفس, توست, متعالي, آزاد, محدود, فرم, قيد, بندهاي, زميني, بندي, نفساني, كنار, بزن, تفاوتي, ذهني, بنشين, بشنوي, داوري, حتي, لزومي, ندارد, خودمان, دفاع, دادن, هرگونه, باورهامان, محدودمان, شنود, بدهيم, گاهي, جمله, گذشته, ببين, بيني, خلوت, دمي, رهايي, پشت, سيم, خاردار, اونو, خاری, عقرب, تنه, اتوبان, حريفه, تابلوی, ورود, ممنوع, قربونياشو, آره, بازم, برّاق, هرچه, قدر, بره, بيل, ديگه, گيره, راستشو, ماهی, گنديده, هاشو, ريزه, گاو, هوای, کوچيکو, رودخونه, سفيده, توش, مردا, نامردا, عابر, پياده, شلغم, خيار, پيوستس, درازه, نجير, گنده, لات, درياست, نهنگ, دوسمون, دونيم, دوسشون, دونن, اونايی, رفيق, دورنگه, تخم, پرچم, ايران, ذاره, رنگيش, بزرگيش, پشتِ, بلنديش, ميوه, درخت, صورت, خیالی, برخی, شعرای, ایران, بنا, سبک, حدس, خواندن, کاشانه, بینم, جانانه, بشنوی, زمان, سعدی, آوای, انگیز, مستم, فرصتی, دادی, دستم, خیام, عمر, ممنون, کوزه, فروش, پاسخت, فردوسی, باشم, اندر, سرای, رسم, ادب, بیارم, پیغامت, آید, آفتاب, مولانا, بهر, سماع, برون, رقصان, شوری, انگیزم, خندان, شادان, بگو, قربان, باباطاهر, جانم, فدایت, قربون, صدایت, صحرا, بیایم, نازنینم, فرستم, پاسخی, منوچهر, دامغانی, شرم, باده, رویم, دهمت, زان, پیش, همچو, مویم, شاعر, آنم, سرایم, علیکی, بنمایم, پـــیغام, محضی, بیایی, خوي, آشنايي, آموخت, الهه, آسمانها, هنگام, خلقت, قلبها, شكل, آغاز, صداي, نهم, آوراست, برزمین, واماخاکی, وهیچ, شاکی, باهمین, بیش, وهمین, راباهمین, غمها, برکمر, کشید, کوه, کرداین, اندوه, کاخ, خودراروی, دریا, ساختیم, واما, سرزمین, اولی, مهاجرت, مهاجرتت, جهانبینی, معیارهایت, سفر, میکنند, میمانی, تعیین, میکند, چقدر, مسواک, خمیردندان, واکسن, بوسیدن, خندیدن, رقصیدن, رقم, بزنی, کمک, بکند, طاعون, دنیای, عجیب, برهنه, میتواند, براحتی, خطاکار, تپش, وادارد, غریبه, نشانه, دیوانگیست, فاحشگی, اوست, استاندارد, مقیاس, اجزای, میزنی, گریه, راهی, میرساند, خدای, سومیست, غیر, انسانی, پول, شهوتت, گردی, مست, میشوی, شراب, دود, کمرنگتر, غبار, آلود, معبارهای, مثانه, موهای, کجای, بدنت, میتراشی, کجا, نمیتراشی, میترسی, محاکمه, کمرنگ, پررنگ, میگیرند, مثلا, ماشین, هدفی, حتما, هیج, دیگربرای, نیستند, جوانی, بازهم, مرتاض, کتابهای, میخی, دراز, سالگی, همانجا, بمانی, بترسی, صفحه, سوالات, گزینه, شغل, همسر, لفب, تغیین, ذاتا, بحرانی, بحران, آین, ممنوعی, موقتی, داشتن, لبت, لبی, آشنا, ذهنمان, برگذار, میکردیم, خیالمان, همخوابه, میبوسیم, کلا, فکری, میشد, بگیریم, دخترک, بگذاریم, انگشت, میکنیم, قدم, نزنیم, دنبالش, نگوییم, بگوییم, نوجوانی, دیفتری, میترسیدیم, جنون, گاوی, خودکار, انگشتان, دستمان, تلافی, حرفهای, صاحبخانه, معلممان, تکلیفهای, حجیم, عید, کتابهایی, پنجاه, بابا, انار, گوشه, کلکسیون, پوست, آدامس, بگردیم, دوچرخه, چوبی, برانیم, توپ, پلاستیکی, پوسته, باشیم, آجر, دروازه, فوتبال, ترسناک, موشکی, بمبی, تقویم, دفاعی, مقدس, منجر, نامقدس, بشود, یتیم, سوختن, جوری, داستان, رشد, آدمها, جاهایی, میشوند, جور, سوزش, هاست, میگذری, نزديک, داشتيد, کرديد, گفتيد, کريستوفر, مورلي, دريابيم, دقيقه, بيان, خواهيم, باجه, افرادي, خواهند, ديگران, بگويند, هريت, بيچر, استو, نگاهي, خيس, دلي, نگفتن, سرايد, تلخ, ترين, مزار, رفتگان, ريخته, ناگفته, کارهاي, ناکرده, پنجم, روزقبل, مجله, اولین, بارنوشته, محققان, دیدم, لرزه, درمورد, دونید, بودسنجاقک, وچهارساعت, وجدان, بعدازسالهای, طولانی, اصلا, نداشتم, رخنه, وچهار, بچه, گردش, تابستانی, شمال, تفریحات, جالبی, دخترعموم, سنجاقکهارومی, ومثل, بادکنک, پرتاب, طفلی, همون, کوتاه, اسیر, بودندهوا, تاریک, شدنخ, نرده, راهروهای, رودمی, ومی, باشادی, کامل, خوابیدیم, میدیدم, اعدام, محکوم, باشندروی, طناب, وفریبابراشون, بادجنازه, هاشونو, واونورموج, دادمن, موقع, اونهارومحکم, نتونستن, طاقت, بیارن, ومردن, باشیطنت, تموم, کشیدیم, ازمن, تربودیه, خودمون, بمونه, دوسه, کبریت, سنجاقکهای, کردکه, کاری, نیومدوفقط, بستن, قانع, واز, بادبادک, بردم, حالا, سالهابایادآوری, جنایتهایی, مرتکب, بدجوری, گیره, هفته, مغزم, یکروز, نداریم, برسه, اطرافیانمون, واقعاااااا, هزار, ساله, خریدیم, نهایتی, قلبمان, اندیشیدیم, دستهامان, سراغ, زهری, بدین, شاخه, خشکیده, هوایی, قامت, راست, خاموش, روئید, چشید, اینک, روحی, پژمرده, گرم, میوه, گاز, نخورده, اندیشم, اونا, واست, میخونه, فردی, اهنگ, میدونه, ساخت, آويخت, پنهان, تاريکي, پيرامون, فرا, آسوده, شيرين, دوباره, آستان, پروردگارا, بشناسم, رفتارش, دريابم, دانم, آزار, برو, نيک, جاي, شکوه, کنان, تواني, کني, ترجمه, متون, ديني, سانسکريت, خنديد, روزگار, زيرا, اينک, انباز, خوشي, شادي, هايش, چندي, خداي, آورد, موجودي, ارزاني, داشتي, تار, ساخته, يکسره, پرچانگي, رسانده, دايمي, بيهوده, فرياد, کشد, تنبل, آمده, بدهم, هشت, روزي, پوچ, تهي, رقصيد, ستارگان, تپه, کوهها, جنگل, آفرينش, پرداخت, پروردگار, پيچش, پيچکها, لرزش, جنبش, علفها, سستي, نازکي, لطافت, گلها, سبکي, برگها, تندي, آهوان, روشني, پرتو, ابر, ناپايداري, رمندگي, خرگوش, غرور, طاووس, نرمي, کرک, سختي, شيريني, عسل, درندگي, ببر, گرماي, سرماي, گويي, زاغ, وصداي, کبوتر, يکجا, آميخت, آفرینش, تنگي, بايد, پرواز, نفسهاي, دوستيست, تنفس, ميكنم, دوازدهم, نردبانی, نجات, گودال, گـــُرده, ميتوان, نهاد, نردبان, چهارپايه, ردی, نسبت, هشیار, بدانی, مراقب, باش, درونت, خبر, پنجمین, تصحیح, خطا, بدی, واقع, نگهداری, خارجی, زغالی, اهمیت, اجازه, باریک, تحمل, انسان, بهتری, بکشد, نوکش, تیزتر, ظریف, اسم, خداست, اراده, تراش, توانی, کارهای, نباید, دستی, بیاوری, عمرت, رسی, بستگی, چطور, بقیه, دیده, تعجب, خاصی, ندید, شدی, بشوی, پسرم, مهمتر, مدادی, پدربزرگ, بزرگش, پرسید, نسل, مان, بردارد, جاست, آیه, گوشت, حلال, آسمانی, آنهاست, ربطی, انداختی, نشنیدید, کتاب, شدند, افسوس, پرسیدند, آوردی, شنید, برد, صدای, نصرالدين, کندن, قاپید, نوشتنش, خنک, گند, بزنن, بزار, بکشم, دله, اونی, دوستشان, بدار, نداشته, باشند, حقیقت, تنهایند, گریزند, غمی, نگیر, هنوز, باکره, یائسه, خدایا, ُفکر, دارید, خاموشتون, بگیرد, سرزنشش, خیال, تنهاییم, گوشهای, شمارو, چیکار, طپش, وار, بفهمه, بیهوده, نزنید, بزارید, درون, فضای, کوچک, مجازی, شنیدنشون, چنگ, میکشید, نخونید, هیشکی, فریدون, مشیری, روح, تهی, میلاد, اقاقی, جشن, گیرد, محبت, چمن, زار, ببین, سخاوت, حالیا, معجزه, باران, فرزان, عزیز, شعر, قشنگش, تشکر, ایشالله, سربلند, وپیرو, زباشه, جسارت, ببخشیدکه, بمونیم, همش, اینه, بگی, جداشیم, زیر, باشه, اینم, بگم, کاش, بیاداون, آغوشت, ببارم, چونکه, صاحب, صداتم, انگاری, دنیارو, واین, دلخوشی, عادت, همیشگی, تولدم, شعری, سروده, تقدیم, منم, قول, وبلاکم, بذارم, خودشیفتگی, میشه, آهسته, سکوت, طپه, پنجشنبه, چطوره, هرچند, سربزنم, میگن, صلۀ, رحم, پرثواب, کارهاست, پانزدهم, یادگاران, كهن, مانا, ترند, خاطرات, زیباترند, كودكی, دبستانی, هجدهم, تمنا, بیند, حاشا, یادمان, رفت, مشقهای, فهمیدن, دانی, دهقانی, بوسه, کارد, دنيا, تواند, مهرباني, وبخشش, كند,
Text of the page (random words):
در جمعه یکم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 22 43 توسط افسانه فاصله ها همیشه از فاصله ها گله داریم شاید یادمان رفت که در مشقهای کودکیمان برای فهمیدن کلمات کمی فاصله هم لازم بود نوشته شده در شنبه دوم آذر ۱۳۹۲ ساعت 11 46 توسط افسانه می بوسم تو را را گفتا که می بوسم تو را گفتم تمنا می کنم گفتا اگر بیند کسی گفتم که حاشا می کنم ادامه نوشته نوشته شده در دوشنبه هجدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 11 35 توسط افسانه ای دبستانی ترین احساس من خاطرات كودكی زیباترند یادگاران كهن مانا ترند ادامه نوشته نوشته شده در یکشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۰ ساعت 23 22 توسط افسانه میگن صلۀ رحم یکی از پرثواب ترین کارهاست می خوام از این به بعد هرچند وقت یه بار به دلم سربزنم چطوره نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم خرداد ۱۳۸۹ ساعت 9 15 توسط افسانه قلبم دیگه نمی طپه گوش کن سکوت آهسته بگذریم نوشته شده در جمعه بیست و یکم خرداد ۱۳۸۹ ساعت 22 18 توسط افسانه سلام دوستان دیروز تولدم بود ۱۲ اردیبهشت ویکی از دوستان در وصف من شعری سروده که بهم تقدیم کرده خوب منم قول دادم توی وبلاکم بذارم خودشیفتگی هم عالمی داره دیگه چه میشه کرد افسانه ی قصه ی من قصه مو افسانه ایی کن بیا واین دلخوشی رو عادت همیشگی کن چونکه صاحب صداتم انگاری دنیارو دارم کاش بیاداون لحظه ایی که توی آغوشت ببارم من فقط عاشق اینم که بگم افسانه ی من زیر آسمون قلبت جایی باشه واسه ی من ترس من همش از اینه که یه روز بگی جداشیم این جسارت رو ببخشیدکه می خوام با هم بمونیم خوب دوستان من از فرزان عزیز به خاطر این شعر قشنگش تشکر می کنم ایشالله همیشه سربلند وپیرو زباشه نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت 21 29 توسط افسانه حالیا معجزه ی باران را باور کن و سخاوت را در چشم چمن زار ببین و محبت را در روح نسیم که در این کوچه ی تنگ با همین دست تهی روز میلاد اقاقی ها را جشن می گیرد فریدون مشیری نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۸۸ ساعت 8 33 توسط افسانه حرف نمی زنم می نویسم نخونید برای هیشکی حرف نمی زنم اینها هیاهوی درونم است که با شنیدنشون به روی من چنگ میکشید درک کی درک می کنه درونم را حرف نزنید بزارید هیاهوی درون من توی این فضای کوچک مجازی فریاد بزند شمارو چیکار به طپش دیوانه وار قلبم که کسی نیست بفهمه چرا بیهوده سرزنشش می کنید بی خیال بگذریم تنهاییم را فریاد می کنم گوشهای خاموشتون رو بگیرد ُفکر کنید دیوانه ام هرچی دوست دارید فکر کنید مهم نیست من فریاد می زنم خدایا زبان من یائسه شد گوش تو هنوز باکره است نوشته شده در دوشنبه هفدهم اسفند ۱۳۸۸ ساعت 21 56 توسط افسانه از انسانها غمی به دل نگیر زیرا خود نیز غمگین اند با آنکه تنهایند ولی از خود می گریزند زیرا به خود وبه عشق خود وبه حقیقت خود شک دارند پس دوستشان بدار اگر چه دوستت نداشته باشند نوشته شده در یکشنبه شانزدهم اسفند ۱۳۸۸ ساعت 11 1 توسط افسانه رنج کشیدن هم عالمی داره پس بزار بکشم تا دله اونی که سرنوشت رو نوشت خنک بشه گند بزنن به نوشتنش که بد نوشت بی پدر نوشته شده در شنبه یکم اسفند ۱۳۸۸ ساعت 18 10 توسط افسانه زن ملا نصرالدين مشغول پر کندن چند مرغ بود گربه ای آمد و یکی از مرغ ها را قاپید و فرار کرد زن فریاد زد ملا گربه مرغ را برد ملا از توی یکی از اتاق ها با صدای بلند گفت قرآن را بیاور گربه تا این را شنید مرغ را انداخت و فرار کرد گربه های دیگر دورش جمع شدند و با افسوس پرسیدند تو که این همه راه مرغ را آوردی چرا آنرا انداختی گربه گفت مگر نشنیدید گفت قرآن را بیاور گربه ها گفتند قرآن کتاب آسمانی آنهاست به ما گربه ها چه ربطی دارد گربه گفت اشتباه شما همین جاست ملا می خواست آیه ای پیدا کند و بگوید از این به بعد گوشت گربه حلال است و نسل مان را از روی زمین بردارد نوشته شده در شنبه یکم اسفند ۱۳۸۸ ساعت 12 12 توسط افسانه پسرک از پدر بزرگش پرسید پدر بزرگ درباره چه می نویسی پدربزرگ پاسخ داد درباره تو پسرم اما مهمتر از آنچه می نویسم مدادی است که با آن می نویسم می خواهم وقتی بزرگ شدی تو هم مثل این مداد بشوی پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید اما این هم مثل بقیه مداد هایی است که دیده ام پدر بزرگ گفت بستگی داره چطور به آن نگاه کنی در این مداد پنج صفت هست که اگر به دستشان بیاوری برای تمام عمرت با دنیا به آرامش می رسی صفت اول می توانی کارهای بزرگ کنی اما هرگز نباید فراموش کنی که دستی وجود دارد که هر حرکت تو را هدایت می کند اسم این دست خداست او همیشه باید تو را در مسیر اراده اش حرکت دهد صفت دوم باید گاهی از آنچه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد اما آخر کار نوکش تیزتر می شود و اثری که از خود به جا می گذارد ظریف تر و باریک تر پس بدان که باید رنج هایی را تحمل کنی چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی صفت سوم مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه از پاک کن استفاده کنیم بدان که تصحیح یک کار خطا کار بدی نیست در واقع برای اینکه خودت را در مسیر درست نگهداری مهم است صفت چهارم چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است پس همیشه مراقب باش درونت چه خبر است و سر انجام پنجمین صفت مداد همیشه اثری از خود به جا می گذارد پس بدان هر کار در زندگی ات می کنی ردی از تو به جا می گذارد و سعی کن نسبت به هر کار می کنی هشیار باشی و بدانی چه می کنی نوشته شده در جمعه سی ام بهمن ۱۳۸۸ ساعت 22 49 توسط افسانه دوست دوست نردبانی است که نجات از گودال را پا بر گـــُرده ي او ميتوان نهاد و دوست من نردبان كه هيچ چهارپايه هم نيست نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۸۸ ساعت 8 53 توسط افسانه نوشته شده در شنبه دوازدهم دی ۱۳۸۸ ساعت 9 27 توسط افسانه دوست دل تنگي ما يك حادثه نبود بايد آن را لمس كرد تا ترنم پرواز دلم تنگ نفسهاي دوستيست اگر چه هر لحظه آن را تنفس ميكنم نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان ۱۳۸۸ ساعت 11 6 توسط افسانه آفرینش زن آنگاه که خداوند جهان را خورشيد را و ماه و ستارگان را تپه ها را و کوهها را جنگل ها را و سر انجام مرد را آفريد به آفرينش زن پرداخت پروردگار گرامي ما پيچش پيچکها لرزش و جنبش علفها سستي ني ها نازکي و لطافت گلها سبکي برگها تندي نگاه آهوان روشني پرتو خورشيد اشک ابر هاي تيره ناپايداري باد ترس و رمندگي خرگوش غرور طاووس نرمي کرک سختي الماس شيريني عسل درندگي ببر گرماي آتش سرماي برف پر گويي زاغ وصداي کبوتر را يکجا در آميخت و از آن زن را آفريد و او را به مرد داد روزگار مرد سرشار از خوشبختي شد زيرا اينک وي کسي را داشت که انباز خوشي ها و شادي هايش باشد با اين همه پس از چندي مرد روي به در گاه خداي آورد و گفت خداوندا اين موجودي که به من ارزاني داشتي زندگي مرا تيره و تار ساخته يکسره پرچانگي مي کند و جان مرا به لب رسانده است هرگز مرا تنها نمي گذارد و توجه دايمي مي خواهد بيهوده فرياد مي کشد و هميشه تنبل است من آمده ام او را پس بدهم چرا که نمي توانم با او زندگي کنم خداوند زن را پس گرفت هشت روز گذشت آنگاه مرد به در گاه خدا آمد و گفت خداوندا از روزي که زن رفته زندگي من پوچ و تهي شده است به ياد مي آورم که چگونه با من مي رقصيد و مي خنديد و زندگي را سرشار از لذت مي ساخت به ياد مي آورم که چگونه بر من مي آويخت و آنگاه که خورشيد پنهان مي شد و تاريکي پيرامون مرا فرا مي گرفت زندگي من چه آسوده و شيرين مي گذشت خداوند زن را پس داد يک ماه گذشت دوباره مرد به آستان خداوند آمد و گفت پروردگارا من نمي توانم او را بشناسم و رفتارش را دريابم اما مي دانم که او پيش از آنکه مايه خوشبختي من باشد مايه رنج و آزار من است خداوند پاسخ داد به راه خود برو و آنچه نيک است به جاي آر مرد شکوه کنان گفت اما من نمي توانم با او زندگي کنم خداوند گفت بي او هم نمي تواني زندگي کني ترجمه از متون ديني سانسکريت نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر ۱۳۸۸ ساعت 4 52 توسط افسانه دوست یک دوست فردی است که اهنگ قلبت رو میدونه و وقتی که تو کلمات رو فراموش میکنی او اونا رو واست میخونه نوشته شده در سه شنبه بیستم مرداد ۱۳۸۸ ساعت 14 4 توسط افسانه زخمی هزار ساله را بر خود خریدیم و در نهایتی که روحمان از انزوای قلبمان جان میداد به آن لحظه ای اندیشیدیم که دیگر دستهامان تنها نبود و سراغ از زهری را گرفتیم که به قیمت به آتش کشیدن جان روحمان تازه شود تا بدین گونه بود که شاخه خشکیده عشق در هوایی تازه شد و قامت راست کرد و عشق این آتش خاموش آنقدر روئید که هر که چشید باز بیشتر بود اینک با زخمی که بر دل دارم و روحی که از انزوای قلبم پژمرده است به دستهای تو که گرم است و دستهای من که آن میوه گاز نخورده را بر زمین رها کرد می اندیشم نوشته شده در چهارشنبه هفتم مرداد ۱۳۸۸ ساعت 15 12 توسط افسانه واقعاااااا چند روزقبل داشتم مجله می خوندم که برای اولین بارنوشته ای از محققان دیدم که لرزه ای توی وجودم انداخت این تحقیق درمورد سنجاقک ها بود می دونید چی نوشته بود نوشته بودسنجاقک ها فقط بیست وچهارساعت زندگی می کنند لحظه ای احساس عذاب وجدان بعدازسالهای طولانی که اصلا توجهی بهش نداشتم توی وجودم رخنه کرد فقط بیست وچهار ساعت دلم گرفت بچه که بودم برای گردش تابستانی همیشه به شمال می رفتیم ویکی از این تفریحات جالبی که داشتم این بود که دنبال سنجاقک ها می کردم وبا دخترعموم فریبا بیچاره سنجاقکهارومی گرفتیم وبه دم سنجاقکها نخ می بستیم ومثل بادکنک به آسمون پرتاب می کردیم طفلی ها همون چند ساعت کوتاه زندگی اسیر دست من وفریبا بودندهوا که تاریک می شدنخ روبه نرده های راهروهای روبه سفید رودمی بستیم ومی رفتیم باشادی کامل می خوابیدیم صبح که بلند می شدیم میدیدم مثل اینکه به اعدام محکوم شده باشندروی طناب داری که من وفریبابراشون درست کرده بودیم نسیم بادجنازه هاشونو به این واونورموج می دادمن وفریبا اون موقع فکر می کردیم چون دم اونهارومحکم بستیم نتونستن طاقت بیارن ومردن ولی با این حال باشیطنت تموم دست از دنبال کردن سنجاقک ها نمی کشیدیم فریبا کمی ازمن سنگ دل تربودیه چیز بین خودمون بمونه دوسه بار حتی چوب کبریت تو دم این سنجاقکهای بیچاره فرو کردکه من هر کاری کردم دلم نیومدوفقط به بستن دم اونها با نخ قانع بودم واز بادبادک بازی با اونها لذت می بردم حالا بعد از سالهابایادآوری اون جنایتهایی که من وفریبا مرتکب شدیم دلم بدجوری می گیره یک هفته هست مغزم مشغول این تحقیق شده به این فکر می کنم ما انسانها چشم دیدن حتی یکروز زندگی کردن سنجاقکها رو هم نداریم چه برسه اطرافیانمون نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۸۸ ساعت 11 28 توسط افسانه استيفن لويد مي گويد اگر مرگ شما نزديک بود و فقط فرصت يک تلفن کردن را داشتيد به چه کسي تلفن مي کرديد و چه چيزي مي گفتيد کريستوفر مورلي در جواب استيفن لويد مي گويد اگر دريابيم که فقط پنج دقيقه براي بيان آنچه مي خواهيم بگوييم فرصت داريم تمام باجه هاي تلفن از افرادي پر مي شد که مي خواهند به ديگران بگويند آنها را دوست دارند و هريت بيچر استو با نگاهي خيس و دلي پر درد به خاطر اين نگفتن ها مي سرايد تلخ ترين اشک هايي که بر سر مزار رفتگان ريخته مي شود به خاطر کلمات ناگفته و کارهاي ناکرده است نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم اسفند ۱۳۸۷ ساعت 15 38 توسط افسانه من یک جهان سومی هستم من یک جهان سومی هستم بعضی سوختن ها جوری هستند که تو امروز میسوزی اما فردا دردش را حس میکنی داستان کیفیت زندگی و رشد آدمها در جاهایی که جهان سوم نامیده میشوند مثل همین جور سوزش هاست از هر دوره که میگذری میسوزی و در دوره بعد دردش را میفهمی شادی ها و دغدغه های کودکی ما در همان گوشه دنیا که جهان سوم نامیده میشود شادی های کودکی ما درجه سه است ولی دغدغه های ما جدی و درجه یک شادی کودکیمان این است که کلکسیون پوست آدامس جمع کنیم یا بگردیم و چرخ دوچرخه ای پیدا کنیم و با چوبی آن را برانیم توپ پلاستیکی دو پوسته ای داشته باشیم و با آجر دروازه درست کنیم و در کوچه های خاکی فوتبال بازی کنیم اما دغدغه هایمان ترسناک تر بود اینکه نکند موشکی یا بمبی فردا صبح را از تقویم زندگی ات خط بزند اینکه نکند دفاعی مقدس منجر به مرگ نامقدس تو بشود یا تو را یتیم کند از دیفتری میترسیدیم از وبا از جنون گاوی مدرسه دغدغه ما بود خودکار بین انگشتان دستمان که تلافی حرفهای دیروز صاحبخانه به معلممان بود تکلیفهای حجیم عید یا کتابهایی که پنجاه سال بود بابا در آنها آب و انار میداد شادی ها و دغدغه های نوجوانی ما دوره ای که ذاتا بحرانی بود و بحران جهان سوم بودن هم به آن اضافه شده در آین دوره شادی هایمان جنس ممنوعی دارند اینکه موقتی عاشق شوی دوست داشتن را امتحان کنی اینکه لبت را با لبی آشنا کنی اما همه این شادی ها را در ذهنمان برگذار میکردیم در خیالمان عاشق میشویم همخوابه میشویم میبوسیم کلا زندگی یک نفره ای داریم با فکری دو نفره این میشد که یاد بگیریم جهان سومی شادی کنیم به جای اینکه دست در دست دخترک بگذاریم او را انگشت میکنیم با او قدم نزنیم و فقط دنبالش کنیم یا اینکه نگوییم دوستت دارم و بگوییم امروز خانه خالی دارم در عوض دغدغه هایمان بازهم جدی هستند اینکه از امروز که 15 سال داری باید مثل یک مرتاض روی کتابهای میخی مدرسه ات دراز بکشی و تا بیست و چهار سالگی همانجا بمانی بترسی از این که قرار است چند صفحه پر از سوالات چهار گزینه ای آینده تو شغل تو همسر تو و لفب تو را تغیین کند تو فقط سه ساعت برای همه اینها فرصت داری شادی ها و دغدغه های جوانی ما شادی ها کمرنگ تر میشود و دغدغه ها پررنگ تر شاید هم این باشد که شادی هایت هم شکل دغدغه به خودشان میگیرند مثلا شادی تو این است که روزی خانه و ماشین میخری اما رسیدن به این شادی ها برایت دغدغه میشود رسیدن به آنها برای تو هدف میشود هدفی که حتما باید جهان سومی باشی که آنرا داشته باشی و هیج جای دیگربرای کسی هدف نیستند معبارهای آدم خوب بودن جهان سومی هم دغدغه تو میشود اینکه سر پا مثانه را خالی کنی یا نشسته اینکه موهای کجای بدنت را میتراشی و کجا را نمیتراشی و میترسی از اینکه نکند کسی قبل از خدا تو را در این دنیا محاکمه کند بعضی از شادی هایت غیر انسانی میشود با پول شهوتت را میخری با گردی سفید مست میشوی نه با شراب با دود دغدغه هایت را کمرنگتر میکنی و غبار آلود اگر جهان سومی باشی استاندارد و مقیاس های تمام اجزای زندگی تو جهان سومی میشود اینکه در سال چند بار لبخند میزنی در روز چند بار گریه میکنی راهی که تو را به بهشت و جهنم میرساند و حتی جنس خدای تو هم جهان سومیست در این دنیای عجیب دیدن دست برهنه یک زن هم میتواند براحتی تو را خطاکار کند و قلبت را به تپش وادارد در این دنیا سلام به غریبه و بی دلیل نشانه دیوانگیست لبخند بی جای زن هم دلیل فاحشگی اوست در این جهان سوم کسی را نداری که به تو بگوید چقدر مسواک و خمیردندان واکسن ک ا ن د و م بوسیدن خندیدن رقصیدن خوب هستند اینکه آینده خوب را خودت باید رقم بزنی و کسی قرار نیست برای این کار به تو کمک بکند اینکه همیشه جهان اول طاعون جهان سوم نیست گاهی فکر میکنی که به سرزمین جهان اولی ها مهاجرت کنی تا از جهان سومی بودن رها شوی اما میفهمی که با مهاجرتت شادی ها دغدغه ها جهانبینی خدا و معیارهایت هم با تو سفر میکنند گاهی میمانی که این جهان سوم است که کیفیت تو را تعیین میکند یا اینکه تو جهان سوم را درست میکنی نوشته شده در یکشنبه ششم بهمن ۱۳۸۷ ساعت 13 46 توسط افسانه زندگی زندگی یک بازی درد آوراست زندگی یک اول بی آخر است زندگی کردیم واما باختیم کاخ خودراروی دریا ساختیم لمس باید کرداین اندوه را برکمر باید کشید این کوه را زندگی راباهمین غمها خوش است باهمین بیش وهمین کم ها خوش است باختیم وهیچ شاکی نیستیم برزمین خوردیم واماخاکی نیستیم نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم دی ۱۳۸۷ ساعت 14 48 توسط افسانه دوستي الهه آسمانها در هنگام خلقت خاك قلبها را لمس كرد و سلام را شكل داد و آغاز دوستي از ترنم صداي عشق او خوي آشنايي آموخت نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم دی ۱۳۸۷ ساعت 8 26 توسط افسانه صورت خیالی متن پیام منشی تلفنی برخی از شعرای بزرگ ایران را بنا به سبک هر یک از آنها حدس بزند که خواندن آنها خالی از لطف نمی باشد منشی تلفنی منزل حافظ رفته ام بیرون من از کاشانه خود غم مخور تا مگر بینم رخ جانانه خود غم مخور بشنوی پاسخ ز حافظ گر که بگذاری پیام آن زمان کو باز گردد خانه خود غم مخور منشی تلفنی منزل سعدی از آوای دل انگیز تو مستم نباشم خانه و شرمنده هستم به پیغام تو خواهم گفت پاسخ فلک گر فرصتی دادی به دستم منشی تلفنی منزل خیام این چرخ و فلک عمر مرا داد به باد ممنون تو ام که کرده ای از ما یاد رفتم سر کوچه منزل کوزه فروش آیم چو به خانه پاسخت خواهم داد منشی تلفنی منزل فردوسی نمی باشم امروز اندر سرای که رسم ادب را بیارم به جای به پیغامت ای دوست گویم جواب چو فردا بر آید بلند آفتاب منشی تلفنی منزل مولانا بهر سماع از خانه ام رفتم برون رقصان شوم شوری بر انگیزم به پا خندان شوم شادان شوم بگو به من پیغام خود هم نمره و هم نام خود آیم تو را پاسخ دهم جان تو را قربان شوم منشی تلفنی منزل باباطاهر تلفن کرده ای جانم فدایت الهی مو به قربون صدایت چو از صحرا بیایم نازنینم فرستم پاسخی از دل برایت منشی تلفنی منزل منوچهر دامغانی از شرم به رنگ باده باشد رویم در خانه نباشم که سلامی گویم بگذاری اگر پیام پاسخ دهمت زان پیش که همچو برف گردد مویم و در نهایت منشی تلفنی منزل خود شاعر شرمنده از آنم که نباشم به سرایم تا با تو سلامی و علیکی بنمایم گر لطف کنی نمره و پـــیغام بگذاری پاسخ دهم ای دوست به محضی که بیایی نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر ۱۳۸۷ ساعت 18 37 توسط افسانه به سلامتیِ درخت نه به خاطرِ ميوه ش به خاطرِ سايه ش به سلامتیِ ديوار نه به خاطرِ بلنديش واسه اين که هيچ وقت پشتِ آدم رو خالی نمي کنه به سلامتیِ دريا نه به خاطرِ بزرگيش واسه يک رنگيش به سلامتیِ سايه که هيچ وقت آدم رو تنها نمي ذاره به سلامتیِ پرچم ...
|