Meta tags:
description= دوست زمان تنهایی!;
Headings (most frequently used words):
با, که, ها, دل, زده, فهرست, اصلی, آن, غروب, غم, انگیز, دیوانه, عشق, تو, گشایشی, درکار, نیست, دیدید, جانم, رفت, در, میان, زباله, گنجینه, های, دانش, جزای, شکر, نکردن, وصالش, پاییز, مصنوعی, روئین, تنی, نداری, وین, طبع, من, دارم, عقل, نیامیزد, بیتا, امیری, خیلی, اندوه, یک, عکس, پیمایش, نوشته, دوست, زمان, تنهایی,
Text of the page (most frequently used words):
این (31), است (21), اما (19), نیست (17), نمی (17), برای (13), هنوز (13), های (12), دیدگاهی (11), بنویسید (11), دست (11), delzadeh (10), شود (10), فقط (10), مادر (10), روز (9), 2024 (9), خاک (9), سال (9), زندگی (8), زمان (8), کند (8), نوامبر (8), هیچ (8), شده (7), همیشه (7), شاید (7), اند (7), مرگ (7), 1403 (7), باز (7), همه (7), بود (7), آخرین (7), عشق (7), میان (7), دارد (7), دیگر (7), آدم (6), کدام (6), تمام (6), جای (6), سعدی (6), دوست (6), گاهی (6), 2025 (6), کسی (6), شدن (5), زده (5), بعد (5), کردم (5), رفته (5), خود (5), کرد (5), بودی (5), wordpress (4), com (4), نام (4), مشترک (4), قبل (4), همین (4), نظر (4), جمعه (4), خانه (4), رفتن (4), تنها (4), کار (4), درد (4), ندارد (4), روزگار (4), جایی (4), صبح (4), تغییر (4), دارم (4), مرا (4), اگر (4), تنهایی (4), چرا (4), زباله (4), گنجینه (4), تلخ (4), وقتی (4), کردی (4), کنم (4), رفتنت (4), جهان (4), بعضی (4), همان (4), هست (4), لحظه (4), مانند (3), گاه (3), حال (3), روی (3), نوشته (3), سنگ (3), داره (3), قدر (3), ناگهان (3), خیلی (3), دیده (3), کنه (3), کنی (3), کنند (3), باور (3), آقای (3), عمیق (3), بکنیم (3), راه (3), مرداد (3), وضعیت (3), بسیار (3), تصویر (3), مصنوعی (3), ناله (3), امید (3), نرود (3), عجب (3), خیال (3), جزای (3), غصه (3), تواند (3), دهد (3), جستجوی (3), دانش (3), وجود (3), حتی (3), ترین (3), سخت (3), نگاه (3), اکنون (3), توان (3), گور (3), سرد (3), بار (3), نیستی (3), مانده (3), بیرون (3), منتظر (3), 1404 (3), دلم (3), آسمان (3), عزیزت (3), دوباره (3), گشایش (3), زند (3), دسامبر (3), نزند (3), توست (3), هایی (3), خالی (3), کنید (2), سایت (2), لازم (2), محتوا (2), wilson (2), نوشت (2), گشت (2), چند (2), نبوده (2), هویت (2), کجا (2), غروب (2), مهر (2), عکس (2), خیابانی (2), ریزم (2), برایت (2), توی (2), بهتر (2), دانی (2), شعر (2), یاس (2), مریم (2), آیا (2), هایم (2), وقت (2), پشت (2), اشک (2), شوم (2), اینکه (2), دوایی (2), هجران (2), مگر (2), هستیم (2), روزمره (2), بیمار (2), چیز (2), پنجشنبه (2), تماس (2), ثانیه (2), بخشی (2), یادداشت (2), فشار (2), ورم (2), صورت (2), عصر (2), بودیم (2), شنبه (2), آبان (2), چقدر (2), انسان (2), روئین (2), یکشنبه (2), صدایی (2), همچنان (2), زبان (2), وصال (2), داند (2), سرم (2), بگویم (2), کنار (2), کمند (2), غزال (2), نبود (2), حرام (2), گویند (2), قتال (2), نکند (2), گوش (2), فراموش (2), عهد (2), جمال (2), بدار (2), شکر (2), دلتنگی (2), الان (2), هستم (2), ولی (2), شلوغی (2), کتاب (2), حقیقت (2), آگاهی (2), تازه (2), آغاز (2), پیرمردی (2), باشد (2), گوشه (2), نوری (2), مطالعه (2), یادآوری (2), صفحات (2), سمت (2), یادگیری (2), مرد (2), هاست (2), برد (2), جان (2), روح (2), بامداد (2), فوریه (2), هیچگاه (2), خوب (2), نخواهم (2), دیدار (2), جسم (2), بودم (2), بیماری (2), سوی (2), جانم (2), صدها (2), داشتنت (2), گذاشتم (2), نیز (2), داشته (2), باشم (2), شدم (2), نداشتم (2), تکان (2), فریاد (2), رسمیت (2), شناسند (2), بسیاری (2), کرده (2), زنده (2), آگوست (2), رفت (2), توانی (2), چیزی (2), خواهد (2), باید (2), گشایشی (2), راز (2), بگوید (2), منی (2), رسد (2), ایم (2), گویی (2), نگران (2), سودای (2), روانش (2), مژه (2), بزنی (2), تیر (2), سنانش (2), جفایی (2), قفایی (2), عاشق (2), صادق (2), چون (2), وان (2), یار (2), سالگرد (2), اندازه (2), پناه (2), آرام (2), بزرگ (2), شوند (2), خودش (2), حقیقتِ (2), نبودنت (2), حضور (2), فهرست (2), شروع, طراحی, استفاده, رایانشانی, بارگذاری, دیدگاه, بستن, نوار, مدیریت, اشتراک, مشاهده, بخوانید, reader, گزارش, دادن, ورود, ثبت, حریم, خصوصی, already, have, account, log, now, نویسی, پوسته, قالب, anders, noren, پیمایش, گذار, بهشت, زهرایی, قبر, برخورده, فاتحه, خونی, میرم, غمی, اسمی, تاریخ, فوتی, نشانی, گمنام, دنبال, شهرت, احساس, اصلا, عیبی, یعنی, اسممون, روش, میشه, میده, سنگی, آنان, حداقل, منطق, اینجوری, حکم, قول, مرحوم, پدرخانمم, فرقی, مرگش, دفنش, کنن, غمبار, سپتامبر, اندوه, بیتا, امیری, خیالات, خودم, زیر, بارانی, رسم, نشینی, رویم, خستگی, چای, فنجانی, خندی, پرسی, حالت, خندم, گرچه, میخوانم, واژه, گذارم, گلدانی, چشم, دوزم, چشمت, کمی, بگیری, بین, دستانی, بغض, گویم, نرو, پایت, ایوانی, لبریز, نبودت, یاد, مهمانی, نباشی, آسانی, حافظ, میفرمایی, طبیب, دوا, درمان, درکمان, دام, روزمرگی, ناشدنی, هایمان, اضافه, خندیم, بازی, طبیبش, آریم, رفیقان, مددی, چاره, شبی, برآریم, دعایی, لعنتی, رسید, بدون, ساعت, اعلام, فاجعه, کافی, نامناسب, ریه, پایین, ظهر, زیاد, پاها, کمتر, خراب, تنفس, مشکل, سرعت, دادیمش, عدد, روزهای, فراغش, 100, رساندیم, ناظر, سوختیم, توانیم, بسازیم, لحظاتمان, داریمش, وین, طبع, عقل, نیامیزد, دعا, سخته, دکتر, شریعتی, برابر, آنچه, ماندن, تباهی, کشاند, نداشتن, نخواستن, خدایا, 27آبان, تنی, نداری, کمک, هوش, ایجاد, زیبا, صرفا, امتحان, فرآیند, پاییز, ایشان, داریم, ولیک, بیچارگان, خوشست, بنال, میسر, ذکر, نیارد, گونه, ملال, سخن, دراز, کشیدیم, باقیست, خونین, نبشته, حدیث, حاجت, آری, درنرود, پای, ترک, تصوریست, محال, مراد, نصیحت, کنان, اینست, بادیه, دانند, زلال, فراتی, ندانی, معنی, فتادن, مردست, اوفتد, بکردند, خون, خلق, حلال, جماعتی, چنان, شمشیر, غمزه, تیغ, هندی, دشمن, پیام, رساند, نسیم, شمال, دگر, سنگین, سیر, گردد, نفس, قاید, زمام, فراق, نخفتیم, نگفتیم, فرماید, دلتنگم, برنمی, خونه, اون, خوابه, بیشتر, نعمت, موجود, ندونستم, درسته, حجم, آذر, نکردن, وصالش, تابستان, مسیر, دوچرخه, سواری, پیرمرد, جذاب, برخوردم, توجهی, انسانی, سفری, ببرد, زیباست, سفر, تلاش, درست, علم, دنیا, پریشان, کننده, کنجکاوی, خوردن, الهام, بگیریم, تصاویر, پنهانی, کشف, کنیم, داستانی, خواند, فراتر, واقعیت, کنجکاوانه, بیند, فردایی, هدایت, گوید, متوقف, شرایط, تصور, خیابان, شهری, صدا, قدم, گذارد, جمع, کتابی, وقفه, چهره, جدی, چشمان, وسط, دنیای, امروز, شتاب, جلو, توجه, جزییات, شاهد, رنگ, میل, روزگاری, کلام, کردند, سایه, گوشی, هوشمند, شبکه, اجتماعی, ناپدید, جرقه, پیدا, بهمن, عزیز, دادنت, داشت, داخل, جدایی, اصرار, ضجه, زدم, التماس, بخندی, برایم, نخندیدی, خنده, هایت, بستر, هربار, بیداربودی, چشمانت, عمق, رسوخ, گرمای, اندک, جانت, بخش, حرکتت, تمامی, حرکت, خیره, چشمانی, خدا, خاطر, رنجور, سپاس, دریغ, روزهاست, سابق, یادت, پایان, یابد, آخرش, منزل, همیشگی, جفا, وصیت, لباس, سفید, وارد, گورِ, مهیاشده, شدائد, غمِ, شیدایی, گره, خورد, خنک, پوشیده, سپیدیِ, محتوم, یادها, نبرد, شانه, دادم, کشید, ساربان, محمل, بله, فردوسی, شکاریم, پیشِ, قلب, پذیرد, صیدبوده, تماشای, دوستَش, گورها, رنج, خوش, داشتم, بیاسایم, کنارت, شکوهِ, مرگت, دخالت, صداها, درخت, گورهای, بودند, شویم, خاکِ, گان, سرشار, حافظه, تپنده, گرم, زورم, نرسید, حالا, جنگ, جویی, شکست, خورده, شهریور, دیدید, چهارشنبه, بیدار, چندبار, بوسید, شارژ, خواست, برم, بیست, هفته, نداشتنت, سرگذاشتیم, مقابل, چشمی, غایب, نظری, فخرفروشی, درویش, نباشد, برگ, سرای, سلطان, مائیم, وکهنه, دلقی, کاتش, لبخند, اجباری, گذرانم, سعی, عسرت, آلود, زخم, چندان, نزنم, زخمی, واقعن, تنِ, بلعد, غلطی, بکنی, تاخیر, بیندازی, رام, آرامت, تسلیم, تقدیر, آفتاب, سلامی, بکنم, آفتابی, یکسان, تابد, سختی, مدد, آمده, بوده, دستم, نگرفته, پایم, کشیده, یاری, یکی, ایمان, نداده, لاشه, متعفنی, بطن, گیر, افتاده, شعار, خودمان, فریب, دهیم, فریبی, شیرین, خواستنی, بوی, تعفن, فرسنگ, دورتر, آزارمان, دانم, برگرفته, فشاردش, حرمت, میهمان, مارا, نگهدار, درکار, کیستی, دیگرانم, ندارم, عاقبت, پرده, برافتد, نهانش, فلاطون, حکیمی, مرض, بپوشد, تصدیق, دردی, فغانش, نرسد, عالم, بنده, جرم, خطایی, صواب, مرانش, گنه, دیدی, تعلق, ببریدی, بوستانی, هرگز, باد, خزانش, عهدی, تغیّر, بپذیرد, بینم, دریا, پدید, کرانش, گفتم, ورطه, عشقت, صبوری, درآیم, عمر, چنین, سروِ, شرم, چمن, قامت, زیبای, بلندت, نیاید, مرده, خفته, لحد, ناگه, سَر, آیی, نتوان, گرفتن, شهر, عنانش, مثَل, کُرهٔ, توسن, ملامت, نکشد, مخوانش, تحمل, مگویش, وصل, جانش, گیرد, نگیرد, خویشش, اندیشه, بیم, دگرانش, جهانش, امشب, درمیان, گذارهای, معمول, یادم, آمد, هشتم, ماه, دیوانه, پدر, دومین, بزرگیت, ارج, نهم, همواره, پشتیبان, مان, جوار, همید, قصه, نبودنتان, گذشت, نرفته, دوستت, توقعی, امیدی, بازگشت, حقیقتی, ساده, عشقِ, فاصله, معنا, صدای, رفتگان, بدان, اینجا, دلتنگ, آنجا, صدایت, صداست, خاطره, گرفت, مثل, روند, جهانِ, لایه, کوچ, دسترسی, گرفته, زمین, گذاشته, دردهایم, گفته, صبورتر, شنیده, صبور, معمولی, صدایم, گفتن, حرفی, شکایت, بشنومت, مشتاق, جهانی, دلتنگیِ, گریه, سکوتی, دلیل, طولانی, کردن, آنکه, شنیدن, مکثی, کوتاه, دلیلش, لبخندت, نثارمان, نتوانسته, ناتوانی, قرار, بمانند, بداند, داده, روزی, بفهمی, انتهای, راهی, بازگشتی, برایش, نبودی, پناهی, نامش, گمان, غریب, بودنش, عادت, فهمد, حضورها, خودِ, معنای, امنیت, جست, وجوی, گذرانده, خاطرات, خواب, شان, واقعیتِ, گذارند, قابِ, دیدگانم, داری, سکوتِ, لحظات, روشناییِ, جانِ, دور, آید, فهمیدم, شکلِ, بودنشان, گذشته, ایستاده, بودنت, لمس, دانستم, خبر, صفحه, ورق, پذیرفته, تبدیل, نشده, نخستین, ۱۴۰۵, 2026, انگیز, درباره, کجای, مجازی, اصلی,
Text of the page (random words):
دل زده دوست زمان تنهایی رفتن به محتوا دل زده دوست زمان تنهایی فهرست اصلی فهرست خانه تماس با من در کجای این جهان مجازی هستم درباره من آن غروب غم انگیز آگوست 8 2026 delzadeh دیدگاهی بنویسید شنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۵ بامداد نخستین سالگرد به جفایی و قفایی نرود عاشق صادق مژه بر هم نزند گر بزنی تیر و سنانش مادر یک سال است که نیستی و هنوز نبودنت برای من به یک حقیقتِ پذیرفته شده تبدیل نشده است یک سال گذشته اما گویی زمان در جایی از همان روز ایستاده است در آخرین نگاه در آخرین تکان در آخرین لحظه ای که هنوز می شد بودنت را لمس کرد و من نمی دانستم که جهان آرام و بی خبر آخرین صفحه ی حضور تو را ورق می زند از آن روز به بعد فهمیدم بعضی آدم ها با مرگ تمام نمی شوند مرگ فقط شکلِ بودنشان را تغییر می دهد تو دیگر در قابِ دیدگانم نیستی اما در بسیاری از لحظه های من حضور داری در سکوتِ خانه در لحظات تنهایی در روشناییِ کم جانِ عصر در صدایی که از دور می آید و برای لحظه ای مرا به سال هایی می برد که تو هنوز بودی گاهی خیال می کنم تمام این یک سال را در جست وجوی تو گذرانده ام در میان خاطرات در میان عکس ها در میان خواب هایی که صبح با رفتن شان دوباره مرا با واقعیتِ نبودنت تنها می گذارند چه غریب است انسان که تا وقتی کسی را دارد به بودنش عادت می کند و نمی فهمد بعضی حضورها خودِ معنای امنیت اند تو برای من فقط مادر نبودی پناهی بودی که هیچ گاه نامش را پناه نمی گذاشتم چون گمان می کردم همیشه هست و شاید تلخ ترین حقیقتِ بزرگ شدن همین باشد روزی بفهمی آن کسی که خیال می کردی همیشه در انتهای همه ی راه ها منتظر توست خودش از راهی رفته که بازگشتی برایش نیست یک سال است که جای خالی ات را با هیچ چیز نتوانسته ام پر کنم نه از سر ناتوانی از آن رو که بعضی جای خالی ها قرار نیست پر شوند باید بمانند تا آدم بداند چه کسی را دوست داشته چه کسی را از دست داده و چه اندازه از خودش با رفتن او برای همیشه تغییر کرده است مادر دلتنگیِ تو دیگر فقط گریه نیست گاهی سکوتی ست که بی دلیل طولانی می شود گاهی نگاه کردن به آسمان است بی آنکه منتظر چیزی باشم گاهی شنیدن نام توست و مکثی کوتاه که هیچ کس دلیلش را نمی داند و به یادآوری لبخندت که با تمام وجود نثارمان می کردی گاهی هم در میان یک روز معمولی ناگهان دلم می خواهد فقط یک بار دیگر صدایم کنی همین نه برای گفتن حرفی بزرگ نه برای شکایت از رفتنت فقط برای اینکه بشنومت و مشتاق تر شوم و جهان برای چند ثانیه دوباره همان جهانی شود که هنوز تو در آن بودی یک سال است که آسمان تو را در خود گرفته و زمین مرا با جای خالی ات تنها گذاشته است دردهایم را با تو گفته ام و تو صبورتر از قبل شنیده ای سنگ صبور من اما من هنوز باور دارم آدم هایی مثل تو از زندگی نمی روند آن ها از جهانِ بیرون به عمیق ترین لایه های وجود ما کوچ می کنند تو اکنون در بخشی از من زندگی می کنی که مرگ به آن دسترسی ندارد در آنجا هنوز زنده ای هنوز مادر منی هنوز صدایت همان صداست و هنوز می شود در پناه خاطره ات برای لحظه ای آرام گرفت اگر جایی هست که فاصله در آن معنا ندارد اگر جایی هست که صدای دل به گوش رفتگان می رسد بدان که اینجا هنوز کسی هست که هر روز به اندازه ی تمام این یک سال دلتنگ توست من هنوز دوستت دارم بی هیچ توقعی بی هیچ امیدی به بازگشت فقط با حقیقتی ساده و تلخ بعضی عشق ها حتی مرگ را هم به رسمیت نمی شناسند و عشقِ مادر از همان عشق هاست یک سال از رفتنت گذشت اما تو هنوز نرفته ای در من مانده ای برای همیشه و تو پدر در دومین سالگرد رفتنت بزرگیت را ارج می نهم و فراموش نخواهم کرد که همواره پشتیبان مان بودی چه خوب که اکنون در جوار همید و ما مانده ایم و صدها قصه پر غصه از نبودنتان دیوانه عشق تو دسامبر 29 2025 دسامبر 29 2025 delzadeh دیدگاهی بنویسید شب هشتم دی ماه 1404 امشب درمیان گشت و گذارهای معمول ناگهان این شعر سعدی یادم آمد هر که سودای تو دارد چه غم از هر که جهانش نگران تو چه اندیشه و بیم از دگرانش آن پی مهر تو گیرد که نگیرد پی خویشش وان سر وصل تو دارد که ندارد غم جانش هر که از یار تحمل نکند یار مگویش وان که در عشق ملامت نکشد مرد مخوانش چون دل از دست به در شد مثَل کُرهٔ توسن نتوان باز گرفتن به همه شهر عنانش به جفایی و قفایی نرود عاشق صادق مژه بر هم نزند گر بزنی تیر و سنانش خفته خاک لحد را که تو ناگه به سَر آیی عجب ار باز نیاید به تن مرده روانش شرم دارد چمن از قامت زیبای بلندت که همه عمر نبوده ست چنین سروِ روانش گفتم از ورطه عشقت به صبوری به درآیم باز می بینم و دریا نه پدید است کرانش عهد ما با تو نه عهدی که تغیّر بپذیرد بوستانی ست که هرگز نزند باد خزانش چه گنه کردم و دیدی که تعلق ببریدی بنده بی جرم و خطایی نه صواب است مرانش نرسد ناله سعدی به کسی در همه عالم که نه تصدیق کند کز سر دردی ست فغانش گر فلاطون به حکیمی مرض عشق بپوشد عاقبت پرده برافتد ز سر راز نهانش آقای سعدی تو کیستی از زبان من می گویی نگران دیگرانم پس سودای تو ندارم گشایشی درکار نیست دسامبر 26 2025 delzadeh دیدگاهی بنویسید جمعه 5 دی 1404 شب از یادداشت چهارشنبه 05 10 1403 مادر بیدار بود چندبار از لب هایم بوسید شارژ شدم دلم غش رفت دلم نمی خواست برم بیست هفته از نداشتنت رو پشت سرگذاشتیم اما تو همیشه در مقابل چشمی و غایب از نظری آسمان ها به داشتنت فخرفروشی می کنند درویش را نباشد برگ سرای سلطان مائیم وکهنه دلقی کاتش در آن توان زد هیچگاه وقت رفتنت نبود الان با لبخند اجباری روزگار می گذرانم و سعی می کنم در این روزگار عسرت و آلود گی و یاس زخم ام را چندان فریاد نزنم که همه زخمی اند اما واقعن چرا خاک تنِ عزیزت را می بلعد و تو نمی توانی هیچ غلطی بکنی و تو نمی توانی چیزی را به تاخیر بیندازی می گویند زمان رام و آرامت خواهد کرد شاید اما زمان نیز تسلیم تقدیر است چرا باید به آفتاب سلامی دوباره بکنم آفتابی که بر من و او یکسان نمی تابد کدام گشایش پس از سختی کدام گشایشی به مدد من آمده هر چه و هر که بوده از دستم نگرفته از پایم کشیده کدام گشایش می تواند یاری ام کند یکی این راز را به من بگوید به منی که هنوز ایمان اش را از دست نداده بگوید کی می رسد گشایش کی کجا جهان لاشه ی متعفنی ست که در بطن آن گیر افتاده ایم و با شعار زند گی کن خودمان را فریب می دهیم فریبی شیرین و خواستنی که بوی تعفن آن از فرسنگ ها دورتر آزارمان می دهد وقتی تن عزیزت در خاک گم می شود از کدام زند گی بگویم می دانم خاک تن عزیزت را سخت در برگرفته و به خود می فشاردش ای خاک حرمت میهمان مارا نگهدار دیدید که جانم رفت آگوست 29 2025 delzadeh دیدگاهی بنویسید جمعه 7 شهریور 1404 شب بیمار خنده هایت بودم می دانی در بستر بیماری هربار که بیداربودی سوی کم سوی چشمانت تا عمق جانم رسوخ می کرد گرمای اندک جانت روح بخش من بود دست بی حرکتت به تمامی حرکت بود خیره بودم به چشمانی که صدها بار خدا را به خاطر داشتنت حتی با جسم رنجور سپاس گذاشتم اما این نیز از من دریغ شد روزهاست که نیستی ولی مانند سابق صبح و شب من با یادت آغاز و پایان می یابد و آخرش خاک بود منزل همیشگی جفا کردی که وصیت کردی که من آخرین دیدار را با تو داشته باشم آن هم در لباس سفید گور وارد گورِ مهیاشده که شدم شدائد غمِ تو با شیدایی ام گره خورد مادر تو خنک بودی و پوشیده در سپیدیِ محتوم آدم ها با خاک ها و یادها آدم اند و مانده دیگر توان نبرد نداشتم شانه ات را تکان دادم سعدی در جان ا م فریاد کشید ای ساربان محمل بدار بله آقای فردوسی شکاریم یک سر همه پیشِ مرگ این حقیقت است اما قلب نمی پذیرد این صیدبوده گی را و تماشای مرگ آن را که دوستَش دارد گورها رنج را به رسمیت نمی شناسند خوش داشتم در گور بیاسایم کنارت مادر اما آن بیرون زمان منتظر بود و من حق نداشتم در شکوهِ مرگت دخالت کنم بیرون صداها بود و درخت ها و گورهای دیگر که اشک های بسیاری در خود حل کرده بودند خاک سرد نیست نه ما سرد می شویم شاید خاکِ رفته گان سرشار از حافظه است و تپنده و گرم مادر من زورم به بیماری تو نرسید حالا جنگ جویی شکست خورده ام که فقط زنده است وقتی در آخرین دیدار در داخل گور و در زمان جدایی فقط من و تو بودیم با آن جسم سرد چقدر اصرار کردم ضجه زدم التماس کردم که فقط یک بار دیگر بخندی برایم و تو نخندیدی و اما عزیز من از دست دادنت بسیار درد داشت و من دیگر هیچگاه خوب نخواهم شد در میان زباله ها گنجینه های دانش فوریه 14 2025 فوریه 14 2025 delzadeh دیدگاهی بنویسید بامداد جمعه 26 بهمن 1403 در دنیای امروز وقتی که شتاب زندگی ما را به سمت جلو می برد و توجه به جزییات را سخت تر می کند هر روز شاهد کم رنگ تر شدن میل به مطالعه هستیم کتاب ها که روزگاری با کلام خود جان و روح ما را تازه می کردند اکنون در سایه گوشی های هوشمند و شبکه های اجتماعی ناپدید شده اند اما در این میان آیا می توان در هر گوشه ای از زندگی جرقه ای از عشق به یادگیری را پیدا کرد تصویر پیرمردی را تصور کنید که در خیابان های شهری پر از سر و صدا و شلوغی قدم می گذارد او زباله جمع کن است اما در کنار کار سخت و روزمره اش کتابی در دست دارد که بی وقفه به صفحات آن نگاه می کند این مرد با چهره ای جدی و چشمان عمیق در حال جستجوی گنجینه های دانش وسط زباله هاست شاید او داستانی را می خواند که به او یادآوری می کند زندگی فراتر از واقعیت های تلخ است شاید در صفحات کنجکاوانه اش نوری از امید و آگاهی می بیند که او را به سمت فردایی بهتر هدایت می کند این تصویر به ما می گوید که یادگیری هیچ گاه متوقف نمی شود حتی در تلخ ترین شرایط دنیا می تواند پریشان کننده باشد اما همیشه در گوشه ای از آن نوری از کنجکاوی و دانش وجود دارد به جای غصه خوردن بر کم شدن مطالعه الهام بگیریم از این تصاویر و آن گنجینه های پنهانی را در زندگی خود کشف کنیم چرا که در روزگار شلوغی و بی توجهی گاهی یک کتاب می تواند زندگی را تغییر دهد و انسانی را در جستجوی حقیقت و آگاهی به سفری تازه ببرد و چه زیباست که این سفر در خیابانی پر از امید و تلاش آغاز شود درست مانند پیرمردی که در میان زباله ها در جستجوی گنجینه های علم است تابستان سال قبل در مسیر دوچرخه سواری به این پیرمرد جذاب برخوردم جزای شکر نکردن وصالش نوامبر 21 2024 نوامبر 22 2024 delzadeh دیدگاهی بنویسید پنجشنبه 1 آذر 1403 باز دلتنگم این دلتنگی دست از سرم برنمی داره الان در خونه با مادر تنها هستم و اون خوابه و این تنهایی دلتنگی رو بیشتر می کنه چرا قدر نعمت موجود رو ندونستم شاید این درسته ولی جزای من این حجم از غصه نیست سعدی می فرماید جزای آن که نگفتیم شکر روز وصال شب فراق نخفتیم ز خیال بدار یک نفس ای قاید این زمام جمال که دیده سیر نمی گردد از نظر به جمال دگر به گوش فراموش عهد سنگین دل پیام ما که رساند مگر نسیم شمال به تیغ هندی دشمن قتال می نکند چنان که دوست به شمشیر غمزه قتال جماعتی که نظر را حرام می گویند نظر حرام بکردند و خون خلق حلال غزال اگر به کمند اوفتد عجب نبود عجب فتادن مردست در کمند غزال تو بر کنار فراتی ندانی این معنی به راه بادیه دانند قدر آب زلال اگر مراد نصیحت کنان ما اینست که ترک دوست بگویم تصوریست محال به خاک پای تو داند که تا سرم نرود ز سر به درنرود همچنان امید وصال حدیث عشق چه حاجت که بر زبان آری به آب دیده خونین نبشته صورت حال سخن دراز کشیدیم و همچنان باقیست که ذکر دوست نیارد به هیچ گونه ملال به ناله کار میسر نمی شود سعدی ولیک ناله بیچارگان خوشست بنال آخرین صدایی که از ایشان داریم پاییز مصنوعی نوامبر 17 2024 نوامبر 17 2024 delzadeh دیدگاهی بنویسید یکشنبه 27 آبان 1403 این تصویر به کمک هوش مصنوعی ایجاد شده زیبا اما مصنوعی صرفا برای امتحان این فرآیند روئین تنی با نداری نوامبر 17 2024 نوامبر 17 2024 delzadeh دیدگاهی بنویسید یکشنبه 27آبان 1403 خدایا در برابر هر آنچه که انسان ماندن را به تباهی می کشاند مرا با نداشتن و نخواستن روئین تن کن دکتر شریعتی چقدر به این دعا باور دارم اما بسیار سخته وین طبع که من دارم با عقل نیامیزد نوامبر 16 2024 نوامبر 15 2024 delzadeh دیدگاهی بنویسید شنبه 26 آبان 1403 به همین سرعت از دست دادیمش عدد روزهای فراغش را به 100 رساندیم ما ناظر بودیم سوختیم اما نمی توانیم بسازیم در جای جای لحظاتمان داریمش بخشی از یادداشت 17 مرداد من وضعیت نامناسب ریه در صبح فشار پایین ظهر فشار 9 ورم زیاد پاها ورم کمتر شده صورت عصر وضعیت خراب تنفس بسیار مشکل و آن روز لعنتی از راه رسید پنجشنبه 18 مرداد صبح وضعیت بدون تغییر ساعت 10 32 تماس مریم فقط 43 ثانیه برای اعلام فاجعه کافی بود همه چیز تمام شد ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم غم هجران تو را چاره ز جایی بکنیم دل بیمار شد از دست رفیقان مددی تا طبیبش به سر آریم و دوایی بکنیم آقای حافظ چه میفرمایی کدام طبیب کدام دوا دوایی نیست درد هجران درمان ندارد زمان مگر درکمان کند در دام روزمرگی هستیم اما این درد عمیق تمام ناشدنی است و درد هم به روزمره هایمان اضافه شده می خندیم به این بازی روزگار در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست می رسم با تو به خانه از خیابانی که نیست می نشینی رو به رویم خستگی در می کنی چای می ریزم برایت توی فنجانی که نیست باز می خندی و می پرسی که حالت بهتر است باز می خندم که خیلی گرچه می دانی که نیست شعر میخوانم برایت واژه ها گل می کنند یاس و مریم می گذارم توی گلدانی که نیست چشم می دوزم به چشمت می شود آیا کمی دست هایم را بگیری بین دستانی که نیست وقت رفتن می شود با بغض می گویم نرو پشت پایت اشک می ریزم در ایوانی که نیست می روی و خانه لبریز از نبودت می شود باز تنها می شوم با یاد مهمانی که نیست رفته ای و بعد تو این کار هر روز من است باور اینکه نباشی کار آسانی که نیست بیتا امیری خیلی اندوه با یک عکس سپتامبر 27 2024 delzadeh دیدگاهی بنویسید جمعه 6 مهر 1403 غروب غمبار در گشت و گذار بهشت زهرایی چند روز قبل به این سنگ قبر برخورده ام و از آن به بعد همیشه برای فاتحه خونی میرم چه غمی داره نه اسمی نه تاریخ فوتی نه نشانی همین قدر گمنام شاید در زندگی هم دنبال شهرت نبوده اند اما ناگهان احساس کردم که خیلی هم بد نیست اصلا چه عیبی داره یعنی یک سنگ که اسممون روش نوشته میشه به ما هویت میده هویت سنگی از دل رفته اند آنان که از دیده رفته اند حداقل به نظر منطق اینجوری حکم می کنه به قول مرحوم پدرخانمم بعد از مرگ چه فرقی می کنه که آدم بعد از مرگش کجا دفنش کنن پیمایش نوشته ها نوشته های قبل تر وب نوشت روی wordpress com قالب wilson از anders noren دل زده وب نوشت روی wordpress com پوسته wilson مشترک شدن مشترک شده دل زده نام نویسی از من already have a wordpress com account log in now حریم خصوصی دل زده مشترک شدن مشترک شده ثبت نام ورود گزارش دادن این محتوا مشاهده سایت در بخوانید reader مدیریت اشتراک ها بستن این نوار در حال بارگذاری دیدگاه ها دیدگاهی بنویسید رایانشانی لازم نام لازم وب گاه طراحی یک سایت مانند این با استفاده از wordpress com شروع کنید
|